تبليغاتX
ستاره سهیل
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
آيا در برابر کودک لجباز خود تسليم مي شويد؟
مقدمه:
قویترین و اولین شکل مجادلۀ کودک، غر زدن، پافشاری کردن و اشک ریختن است (و البته این طبیعی است چون هنوز شیوۀ دیگری نیاموخته است). کودک دو ساله، زمانی که چیزی می خواهد، می تواند آن قدر ترحم انگیز و ناتوان به نظر بیاید که اگر خواستش را رد کنید، هرگز نتوانید خود را ببخشید.  
ناله وزاری کردن، نق زدن و گریه کردن، در واقع ناشی از تعامل یا رابطه ای دو طرفه است.  والدین در برابر فشار وارد شده از طرف کودک به  دو شیوه ممکن است پاسخ دهند: تسلیم شدن یا قاطعیت.  ولی نکته ای که متخصصان تربیت کودک بر آن توافق نظر دارند، قاطعیت است، نه تسلیم شدن.  البته کوتاه آمدن در برابر خواستهای کودک، شیوۀ کارسازی است، چرا که بلا فاصله، غائله می خوابد و کودک آرام و ساکت می گردد و کم کم این روش، تبدیل به سلاحی در دست او می شود که به وسیلۀ آن علاوه بر این که به خواست هایش می رسد، والدین را نیز سر جایشان می نشاند و آنها را وادار به عقب نشینی می کند !
تقويت مثبت، تقويت منفي
زمانی که والدین به راحتی در برابر نا آرامی های کودک تسلیم می شوند و کودک در می یابد که مجهز به چه حربه ای است، پدیده ای اتفاق می افتد که به آن «تقویت منفی » می گویند.
« تقویت مثبت»، از طریق اعطای پاداش، باعث تقویت رفتار می شود. دادن یک تکه غذا به موش، پس از فشار دادن یک اهرم، در محیط آزمایشگاه و دادن یک کلوچه به کودکی که غر میزند، هر دو نمونه های از تقویت مثبت اند.
تقویت منفی از طریق حذف یک محرک مزاحم و آزارنده، صورت می گیرد.  فشار دادن اهرم توسط یک موش برای رها شدن از سر و صدای زیاد یا جریان برق و تسلیم شدن یک والد برای ساکت کردن کودکی که به شدت فریاد می کشد و خود را به زمین می زند، هر دو تقویت منفی محسوب می شوند.
در واقع در طی فرایند شکست والدین در مقابل فرزندانشان، آنچه اتفاق می افتد، تقویت منفی والدین و تقویت مثبت کودکان است که نتیجۀ مستقیم آن ایجاد تعاملی غلط بین والد و کودک یا سر آغاز روابط غم انگیز و تاسف آور است؛ روابطی که می تواند هم برای کودکان و هم برای والدین آنها آسیب زا و مخرب باشد.  شما مطمئنا از آثار منفی و غیر قابل انکار تربیت نادرست در کودکان بی خبر نیستید، ولی بد نیست بدانید که کشمکش های دائمی و مجادلات سرکوب کننده بر والدین و بزرگترها نیز تاثیرات سوء و شدیدی دارد. حتی در برخی موارد می تواند باعث افسردگی، اضطراب فراگیر و یا حمله های عصبی شدید در والدین (به خصوص مادران که بیشتر با کودکان در تعامل اند ) شود.  بد نیست بدانید آمارگیری از بیمارستان های روانی نشان می دهد که چهل و دو درصد از بستری شدگان را والدینی تشکیل می دهند که دارای کودکان پر درد سر، لجباز و مجادله کننده اند.
شيوه هاي رويارويي با بدقلقي کودکان
آن چه روانشناسان تربیتی توصیه می کنند، این است که والدین به جای تحت نفوذ بچه ها قرار گرفتن، مقاومت نشان بدهند و در واقع از تقویت منفی چنین رفتاری بپرهیزند.  موثرترین شیوه و تکنیکی که توصیه می شود، نادیده گرفتن کودک در حال غر زدن و لجبازی است.  اگر کودک در حضور دیگران به چنین رفتاری مبادرت ورزیده است، بدون بحث و توهین و ملامت، او را از آن محیط دور کنید.  بگذارید نق زدن و کج خلقی کودک به محرومیت تبدیل شود، نه تقویت مثبت.
اگر بد رفتاری در محیط خانه اتفاق می افتد، نهایت سعی تان را به کار ببرید تا او را نادیده بگیرید، و البته باز هم بدون درگیری و مجادله.  نادیده گرفتن فقط شامل حرف نزدن نیست، بلکه با عصبا نیت و خشم نگاه کردن و رفتارهای غیر کلامی عصبی (مثل ضرب گرفتن روی میز یا جویدن ناخن و ...) را هم در بر می گیرد. این نوع رفتارهای غیر کلامی نیز مانند سرزنش کردن یا تسلیم شدن موثرند.  یعنی کودک با دیدن چنین حرکاتی متوجه می شود که شما او را می بینید و حرص می خورید؛ پس ممکن است همین الان تسلیم شوید. در ضمن به این وسیله بهانه ای برای شروع حرف های تند و بیهوده فراهم می شود.  
نادیده گرفتن و بی اعتنایی کامل، روش خوبی برای کاستن یا از بین بردن هر رفتار ناخواسته و زشتی است. البته باید توجه کرد که این روش در مورد کارهای زشت مخفیانه کاربرد ندارد.  برای مثال پول برداشتن پنهانی کودک یا آزار رساندن های پنهانی او به خواهر یا برادر کوچکترش را نمی توان و نباید نادیده گرفت. نادیده انگاشتن در این جا، برعکس، باعث تقویت و تشدید این اعمال می شود.  
باز هم توصیۀ ما این است که قبل از رسیدن به مرحلۀ بی تابی و گریه و زاری کودک، در نقطه ای مناسب، به او گوش بدهید و توجه کنید و اساسا، هم از مجادله و هم از نا آرامی و بد رفتاری او پیشگیری کنید.  
شیوۀ گوش دادن موثر حتی در زمانی که کودک بد خلقی می کند و گریه و زاری به راه انداخته است نیز به کار می آید. حتی زمانی که وانمود می کنید او را نمی بینید و با بی اعتنایی با او برخورد می کنید نیز سعی کنید شکوه هایش را بشنوید، نه این که فقط تحت تاثیر صدای بلند او قرار بگیرید. التماس و زاری کردن یا لجباری کردن و نق زدن در واقع نوعی جلب توجه است. قبل از این که کار به جاهای باریک بکشد، به دقت به چشمانش نگاه کنید و بگویید: «می خواهی چه بگویی، عزیزم»؟ در اغلب موارد با همین سوال ساده، جنجال ها فرو کش می کند و نیازی به اعمال محرومیت یا بی اعتنایی و جار و جنجال نیست.  
به جز بی توجهی و نادیده گرفتن اعتراضات کودک، در موارد خفیف تر و در همان ابتدا، درست در لحظه ای که احساس خطر می کنید، می توانید لجبازی و بد قلقی را به یک نوع بازی یا مسابقه تبدیل کنید.  یعنی فضای حاکم را تغییر دهید و شرایط را عوض کنید.  کودکی را تصور کنید که گوشت یا سبزی های موجود در غذایش را نمی خورد و از خوردن آن هم به شدت طفره می رود.  در این جا می توان از خواهر یا برادر طفل کمک گرفت : «آخی. .. عزیزم، خواهرت (یا برادرت ) بلد نیست گوشت بخورد، تو بلدی»؟ یا مثلا : «ببینم کدامتان می توانید گوشت های بشقابتان را تا ته بخورید ».
هر دو جمله و هر دو شیوه می تواند نظر کودک را تغییر دهد و او را تشویق به خوردن کند.  
طفل دیگری را در نظر بگیرید که به هیچ وجه حاضر نیست اتاقش را که مملو از لباس و اسباب بازی و خرت و پرت های دیگر است، جمع کند.  شاید اگر با او مسابقه بگذارید، زودتر از شما این کار را انجام دهد، این طور نیست؟
پس می شود اعتراضات را به بازی های خوشایند تبدیل کرد، بدون این که سر و صدا یا جار و جنجالی برپا شود. در این موارد دیگر نیازی به شکافتن موضوع یا موشکافی در احساسات کودک وجود ندارد، اتاق باید تمیز شود و مواد غذایی لازم باید به بدن طفل برسد، همین! پس با انجام این روش کودک کم کم می آموزد که انجام کارها آن قدر ها هم که او احساس می کند، نا خوشایند یا سخت نیست.  البته اگر این شیوه جواب نداد، باز هم باید با توجه به آن چه کودک در درونش احساس می کند، گوش داد.  چون به هر حال هدف از این روش بی اهمیت جلوه دادن کودک و افکار و احساساتش نیست و کودک فقط برای رفع کسالت یا از روی بیکاری به غر زدن و سر و صدا کردن، روی نمی آورد، بلکه چیزی برای گفتن دارد. او این طور رفتار می کند، چون طریقی کامل تر و سنجیده تر بلد نیست.  خسته است، نا امید است، کوچک است.  
عکس العمل خشونت آمیز والدی که با صدایی بلند تر فریاد می کشد، ملامت می کند، می ترساند، تهدید می کند یا بدتر از همه کودک را تحقیر می کند، نا خواسته و نا خود آگاه، نیمۀ دیگر مجادلات را تدارک می بیند و کامل می کند.  
با نادیده گرفتن به کودک مي فهمانید: « تا زمانی که چنین رفتاری داری، به حرفهایت گوش نمی دهم ». اما چنان که گفته شد، به شرطی چنین اثری دارد که بعد از شکست، دو روش «شنیدن موثر » و «تغییر فضای بحث» به کار رود.  
اگر همیشه آن قدر صبر کنید تا کودک بی قرار شود و با بی محلی به او، او را مغلوب سازید و بعد از همۀ این ها سر صحبت را با او باز کنید، هرگز از این روش نتیجه ای مطلوب نخواهید گرفت، چون در این صورت پیام شما به کودک این خواهد بود :« تا وقتی حسابی از کوره در نروی، ما با هم صحبت نخواهیم کرد».
پس توجه به این نکته ضروری است که بی اعتنایی به التماس و در خواست و گریه و زاری کودک، برای زایل کردن این نوع رفتارها موثر است، به شرطی که آن را در استراتژی خود در اولویت قرار ندهیم، بلکه ابتدا برحسب شرایط خود و کودکمان، از روش هایی مثل ترغیب، تشویق، بازی یا شنیدن موثر استفاده کنیم.
وقتی می خواهید سر صحبت را با کودکتان باز کنید، با تمرکز بر روی احساسات و حرف هایی که برای گفتن دارد، شروع کنید نه تمرکز بر رفتار نا خوشایند و نادرستی که داشته است، یعنی به جای این که بگویید : «فکر می کنم خودت فهمیدی چه رفتار زشتی داشتی »، بگویید: «فکر می کنم حرف هایی  برای گفتن داری، نه »؟ گفتنی است که امکان وقوع مجدد این رفتارهای نادرست، یکباره در کودک از بین نمی رود.  گاهی اوقات، بخصوص در مواردی که حس می کنیم با وجود همۀ کارهایی که انجام داده ایم هنوز کمی ناراحتی و تنش وجود دارد، شاید بهتر باشد کمی کودک را با خودش تنها بگذاریم و در موقعیت مناسب تری با او به گفت و گو بپردازیم.
 
منبع:سایت نسیم رضوان
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت |

گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر

گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر

مجموعه آبشارهاي شوشتر تنها سازه هاي آبي- باستاني موجود در ايران است كه از زمان ساسانيان برجاي مانده است و آنها دراين مجموعه روشهاي باستاني ويژه اي براي بردن آب رودخانه كارون به همه جاي شهر شوشتر و حتي به شهرهاي ديگر به كار برده اند.

 

گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر گزارش تصويري از آبشار هاي شوشتر

 

منبع:سایت تبیان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت |

چند حكايت از پائولوكوئيلو

چند حكايت از پائولوكوئيلو

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم. مي خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، و هيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت: موافقم. اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .

وقتي به قله رسيد ند، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد و آنها را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت:مي بيني؟ بعداز چنين صعودي، از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم. محال است كه اطاعت كنم !

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود، روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند...          

مرشد مي گويد: تصمیمات خدا مرموزند، اما همواره به نفع ما هستند .

------------ --------- --------- --------- ----

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند. زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد. وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد، كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد. پاي ما نيز، همچون فيلها، اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه  : براي به دست آوردن آزادي، يك عمل جسورانه كافيست

------------ --------- --------- --------- ----

مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت. خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود. مسافر فرياد زد : هي، خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم .            

مسافر گفت: پس چرا بيرون نمي آيي؟

مرد گفت: آخر بيرون باران مي آيد. مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي، سينه پهلو ميكني

زائوچي در مورد اين داستان مي گويد : خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند .

------------ --------- --------- --------- ----

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت. زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد. بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند. زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است. او پرسيد: چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند؟ چرا براي گلداني كه  وقت و زحمت بيشتري برده است  همان پول گلدان ساده را مي گيري؟                  

فروشنده گفت: من هنرمندم. قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است

------------ --------- --------- --------- ----

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند. سپس كتابها را به تيبريوس عرضه كردند. امپراطور رومي پرسيد: بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند. سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است !

تيبريوس خنديد و گفت: چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند: قيمت هنوز همان صد سكه است .

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد. اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند.

مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت |

شعر استاد شهریار خطاب به انیشتین بعد از پایان جنگ جهانی دوم

انیشتین صد هزار احسن ولیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب می‌سازد
انیشتین اژدرهای جنگ!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می‌گویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود
( مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد)
مگر یک مادر از دل وای فرزندم نخواهد گفت
انیشتین بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل براه آور
نژاد و کیش و ملیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انیشتین نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما محترم میدار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدن گوشزد کن حرمت ما را
انیشتین پا فراتر نه جهان عقل را طی کن
کنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را
کلید عشق را بردار و حل این معما کن
و گر شد از زبان علم قفل این کهن وا کن
انیشتین باز هم بالا
خدا را نیز پیدا کن!

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت |

سريال «شهريار» غيرواقعي، توهين‌آميز و تحريف‌گر است

سريال «شهريار» غيرواقعي، توهين‌آميز و تحريف‌گر است

شهريار

انتقاد «مريم بهجت تبريزي» نسبت به سريال «شهريار»؛

دختر شهريار: سريال «شهريار» غيرواقعي، توهين‌آميز و تحريف‌گر است

«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت: اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

«مريم بهجت‌ تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است، متاسفانه داراي صحنه‌ها و سكانس‌هايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيت‌هاي حيات آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوب‌ترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر مي‌شود.

وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانت‌هاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است.

فرزند محمدحسين بهجت‌تبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: مي‌خواهم بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفته‌ايد، چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر مي‌كنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال مي‌بيند، فكر مي‌كند كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته‌ است.

شهريار

وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع مي‌كردند،ابتدا درخواست مي‌كردم كه فيلمنامه را بخوانم.

بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق مي‌گيرد و براي هر گونه استفاده‌اي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچ‌گونه اجازه‌اي نگرفتند.

وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده مي‌شود به طور كلي متفاوت از واقعيت است و كسي كه اين فيلم ساخته كوچك‌ترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.

بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيت‌هاي اين سريال به فارس گفت: حتي شخصيت‌هايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشته‌اند. كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي‌ پدرم نشان مي‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.

اتاق شهريار

وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخ‌ها را رعايت نكرده‌اند و همه ساختگي بودند.به جرات مي‌گويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است و هيچ‌كدام از اينها اتفاق نيفتاده است.

دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكرده‌اند و اصلا مريض نبوده‌اند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.

وي در ادامه گفت‌وگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهره‌اي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود: مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بي‌سواد معرفي مي‌شود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك پدرم بود ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي مي‌شود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك مي‌بيند.

بهجت‌تبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچك‌تر بود و به خاطر انگيزه ادبي‌اش با پدرم ازدواج كرد.

وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان مي‌دهد مادر من اصلا مريض نبودند. يك روز كه ما را براي مدرسه آماده مي‌كردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند كه پدرم از ايشان پرستاري كند.

شهريار

وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا مي‌كرده بلكه همه او را با نام شهريار صدا مي‌زدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش مي‌‌كرد.

«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگي‌اش خانه‌نشين بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگي‌اش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است: از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته از آسياب عمر/ سائيده رشته‌اي است كه تابيده به گلو/ من تاب مي‌خورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.

وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار مي‌آمد، بعضي وقت‌ها مي‌پذيرفت و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نمي‌توانست كسي را به حضور بپذيرد.

فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي‌ پدرم ندارد بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.

شهريار

بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهم‌بندي و نگارش شده است‌، لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد، بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سال‌ها با او زندگي گذرانده‌ام، اعلام مي‌كنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلند‌آوازه ايراني، شهريار نداشته است.

وي افزود: به جرات مي‌توانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود، در اين سريال ديده نمي‌شود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد و مهمترين شب زندگي او محسوب مي‌شود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.

تنديس شهريار

فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند، اتفاقي براي كمتر كسي مي‌افتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.

وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند.

منبع : خبرگزاري فارس

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت |

داستان پادشاهي كه 4 همسر داشت

 داستان پادشاهي كه 4 همسر داشت :

       پادشاهي 4 همسر داشت ... او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي کرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترين ها هديه
مي کرد... همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه هاي همسايه فخر فروشي مي کرد، اما هميشه مي ترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود ...
همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي کرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک مي کرد ... همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع
مي شد ...... روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي تا مرگ ندارد، او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود گفت: "من
  4  همسر دارم ، آيا شايسته است كه تنها به دنياي ديگر بروم.... بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت "من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباس هاي فاخر کرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟" ... او جواب داد: به هيچ وجه !... جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت ..... پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت:در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام و به تو مباهات كرده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه مي شوي؟" ... او جواب داد: نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد.... قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد... بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟ ... او گفت: متأسفم! در اين مورد نمي توانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم.... جواب او همچون گلوله هايي از آتش پادشاه را ويران کرد ..... ناگهان صدايي او را خواند: من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي کند به کجا روي، با تو می آیم.... پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم ... در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش4  همسر داریم ... همسر چهارم ما بدن ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک بدن ما را تنها می گذارد ... همسر سوم ما پول و ثروت ما هستند كه بعد از مرگ ما به فرزندان و وراث ما مي رسد ... همسر دوم ما فاميل و دوستان و آشنايان هستند كه بعد از مرگ ما حداكثر تا مزار ما مي آيند و برايمان 3 و 7 و چهلم و سال مي گيرند ... و اما همسر چهارم روح ما است كه از همه بيشتر ما را دوست دارد و حتي براي رفتن به آن دنيا به ما وفادار مي ماند و ما را ترك نمي كند ولي اكثر ما از آن غافل هستيم و به علت عدم توجه ما در طول زندگي بسيار ضعيف و نحيف مي شود.

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت |

کاهو دوای دردتان

با آمدن کاهو سر سفره ها در فصل بهار و تابستان آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که این سبزی خوشمزه و پرمصرف چه خواصی دارد؟آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا بسياري از افراد چاق برای لاغر شدن، هر روز يك بشقاب بزرگ سالاد مي‌خورند و كاهو يكي از سبزي‌هاي سالادشان را تشكيل مي‌دهد؟

اگر بخواهيم كمي درباره تاريخچه آشنايي انسان با اين سبزي برايتان بگوييم، بايد اين‌گونه آغاز كنيم كه اين سبزي در حدود 2500 سال پيش توسط ايرانيان باستان مصرف مي‌شده  و تاکنون محبوبیت خود را از دست نداده است.
برای کسانی که از کمبود اهن رنج میبرند بسیار توصیه میشود چرا که سرشار از ويتامين و آهن است. متخصصان مي گويند كه كاهو ويتامين هاي «آ» و «ب» و «ث» دارد و خونساز است. اين سبزي سرشار از املاح آهن، كلسيم، منيزيم، منگنز، روي، سديم و مس است.
اين املاح به ويژه منگنز و روي از سفيد شدن و ريزش مو جلوگيري مي كند.حتی برای آفتاب سوختگي مفيد بوده، قرمزي ناشي از آن را در سطح پوست كاهش مي دهد.
تعدادی از پزشکان معتقدند که کاهو خاصيت خنك كننده دارد تشنگي را برطرف مي كند.
افرادی که تشويش و نگراني و دلهره دارند حتما مصرف روزانه کاهو را در برنامه غذائی خود بگنجانند چرا که تحقیقات نشان داده کاهو مسکن اعصاب و بهترین دارو برای بیماران عصبی است،همچنین براي آرامش اعصاب و رفع خستگي و بي خوابي مفيد است.

جالب است بدانید که مصريان قديم به كاهو «گياه بارور» مي گفتند. و از آن برای درمان ناباروی و بالابردن توان جنسی استفاده میکردند.
کاهو فشار خون را تنظيم مي كند و خوردن مرتب آن از بروز بيماري‌هاي قلبي- عروقي و سكته جلوگيري مي‌كند .
در درمان يبوست مؤثر است. كاهو اشتها را تحريك مي كند. خوردن كاهو با كمي سركه و ادويه پيش از غذا ـ با تحريك غدد دستگاه گوارش و ترشح اسيد معده ـ به هضم غذا كمك مي كند.

منبع:سلامت نیوز

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت |

تست کور رنگی
 
 

شاید باورتان نشود ولی از هر ۱۰ نفر، ۱ نفر دارای کور رنگی سبز-قرمز می باشد. برای فهمیدن اینکه آیا شما هم دارای چنین مشکلی هستید یا خیر، سعی کنید اعداد نوشته شده در دایره های زیر را بخوانید. در بر خی از این دایره ها هم چیزی نوشته نشده است!

             

            

        

 

 

این هم نتایج. در تمامی دایره ها عددی نوشته شده است که افراد دارای دید سالم آنرا می بینند.

Normal Color Vision

افراد دارای دید سالم

Red-Green Color Blind

افراد دارای کور رنگی

 

Left

چپ

Right

راست

 

Left

چپ

Right

راست

Top

بالا

25 29

Top

بالا

25

Spots

نقطه

Middle

وسط

45 56

Middle

وسط

Spots

نقطه

56

Bottom

پایین

6 8

Bottom

پایین

Spots

نقطه

Spots

نقطه


 خوب حالا بگید که تو این دایره پایینیه چه عددی نوشته شده ؟

 
 
 
افراد دارای دید سالم عدد 5 رو می بینند در حالی افراد دارای کوررنگی سبز-قرمز عدد 2 را می بینند.
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت |

يك نصيحت سودمند

يك نصيحت سودمند

 

می گویند برای تعمیر دیگ بخار یک کشتی عظیم بخاری از یک متخصص دعوت کردند.

وی پس از آنکه به توضیحات مهندس کشتی گوش داد و سوالاتی از او کرد به قسمت دیگ بخار رفت، نگاهی به لوله های پیچ در پیچ کرد و چند دقیقه به صدای دیگ بخار گوش داد و چکش کوچکی را برداشت و با آن ضربه ای به شیر قرمز رنگی زد ...

 

ناگهان تمام موتور بخار کشتی به طور کامل به کار افتاد وعیب آن برطرف شد و آن متخصص هم در پی کار خود رفت!

روز بعد که صاحب کشتی یک صورتحساب هزار دلاری دریافت کرد متعجب شد و گفت که این متخصص بیش از پانزده دقیقه در موتورخانه کشتی صرف نکرده است .

 

آنگاه از او صورت ریز هزینه ها را خواست و متخصص این صورتحساب را برایش فرستاد :

بابت ضربه زدن چکش 5/۰ دلار !

بابت دانستن محل ضربه 5/999 دلار !!!

نتیجه : آنچه شما را به نتیجه مطلوب می رساند الزاما نه تلاش و فعالیت سخت و طاقت فرسا که آگاهی و اطلاع از چگونگی انجام دقیق و درست کارهاست.

بسیاری عمر خود را صرف بدست آوردن چیزهایی می کنند که شیوه کسب آن را نیاموخته اند.

آنها با حالتی از تعجب و عدم رضایت از خود می پرسند : چرا زندگی مزد تلایش هایمان را نداده است در حالی که همه آنچه در توان داشتیم به کار برده ایم؟!

موفقیت و رسیدن به اهداف و خواسته ها دارای اصول و قواعدی مشخص است و قبل از هر اقدامی باید از این اصول آگاهی پیدا کرد.

زندگی به عمل همراه با علم و آگاهی جایزه می دهد و شما باید دقیقا بدانید که چه کارهایی، در چه زمانی و با چه شیوه ای انجام دهید تا به نتایج مورد نظرتان دست پیدا کنید...

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت |