قویترین و اولین شکل مجادلۀ کودک، غر زدن، پافشاری کردن و اشک ریختن است (و البته این طبیعی است چون هنوز شیوۀ دیگری نیاموخته است). کودک دو ساله، زمانی که چیزی می خواهد، می تواند آن قدر ترحم انگیز و ناتوان به نظر بیاید که اگر خواستش را رد کنید، هرگز نتوانید خود را ببخشید.
ناله وزاری کردن، نق زدن و گریه کردن، در واقع ناشی از تعامل یا رابطه ای دو طرفه است. والدین در برابر فشار وارد شده از طرف کودک به دو شیوه ممکن است پاسخ دهند: تسلیم شدن یا قاطعیت. ولی نکته ای که متخصصان تربیت کودک بر آن توافق نظر دارند، قاطعیت است، نه تسلیم شدن. البته کوتاه آمدن در برابر خواستهای کودک، شیوۀ کارسازی است، چرا که بلا فاصله، غائله می خوابد و کودک آرام و ساکت می گردد و کم کم این روش، تبدیل به سلاحی در دست او می شود که به وسیلۀ آن علاوه بر این که به خواست هایش می رسد، والدین را نیز سر جایشان می نشاند و آنها را وادار به عقب نشینی می کند !
زمانی که والدین به راحتی در برابر نا آرامی های کودک تسلیم می شوند و کودک در می یابد که مجهز به چه حربه ای است، پدیده ای اتفاق می افتد که به آن «تقویت منفی » می گویند.
« تقویت مثبت»، از طریق اعطای پاداش، باعث تقویت رفتار می شود. دادن یک تکه غذا به موش، پس از فشار دادن یک اهرم، در محیط آزمایشگاه و دادن یک کلوچه به کودکی که غر میزند، هر دو نمونه های از تقویت مثبت اند.
تقویت منفی از طریق حذف یک محرک مزاحم و آزارنده، صورت می گیرد. فشار دادن اهرم توسط یک موش برای رها شدن از سر و صدای زیاد یا جریان برق و تسلیم شدن یک والد برای ساکت کردن کودکی که به شدت فریاد می کشد و خود را به زمین می زند، هر دو تقویت منفی محسوب می شوند.
در واقع در طی فرایند شکست والدین در مقابل فرزندانشان، آنچه اتفاق می افتد، تقویت منفی والدین و تقویت مثبت کودکان است که نتیجۀ مستقیم آن ایجاد تعاملی غلط بین والد و کودک یا سر آغاز روابط غم انگیز و تاسف آور است؛ روابطی که می تواند هم برای کودکان و هم برای والدین آنها آسیب زا و مخرب باشد. شما مطمئنا از آثار منفی و غیر قابل انکار تربیت نادرست در کودکان بی خبر نیستید، ولی بد نیست بدانید که کشمکش های دائمی و مجادلات سرکوب کننده بر والدین و بزرگترها نیز تاثیرات سوء و شدیدی دارد. حتی در برخی موارد می تواند باعث افسردگی، اضطراب فراگیر و یا حمله های عصبی شدید در والدین (به خصوص مادران که بیشتر با کودکان در تعامل اند ) شود. بد نیست بدانید آمارگیری از بیمارستان های روانی نشان می دهد که چهل و دو درصد از بستری شدگان را والدینی تشکیل می دهند که دارای کودکان پر درد سر، لجباز و مجادله کننده اند.
شيوه هاي رويارويي با بدقلقي کودکان
آن چه روانشناسان تربیتی توصیه می کنند، این است که والدین به جای تحت نفوذ بچه ها قرار گرفتن، مقاومت نشان بدهند و در واقع از تقویت منفی چنین رفتاری بپرهیزند. موثرترین شیوه و تکنیکی که توصیه می شود، نادیده گرفتن کودک در حال غر زدن و لجبازی است. اگر کودک در حضور دیگران به چنین رفتاری مبادرت ورزیده است، بدون بحث و توهین و ملامت، او را از آن محیط دور کنید. بگذارید نق زدن و کج خلقی کودک به محرومیت تبدیل شود، نه تقویت مثبت.
اگر بد رفتاری در محیط خانه اتفاق می افتد، نهایت سعی تان را به کار ببرید تا او را نادیده بگیرید، و البته باز هم بدون درگیری و مجادله. نادیده گرفتن فقط شامل حرف نزدن نیست، بلکه با عصبا نیت و خشم نگاه کردن و رفتارهای غیر کلامی عصبی (مثل ضرب گرفتن روی میز یا جویدن ناخن و ...) را هم در بر می گیرد. این نوع رفتارهای غیر کلامی نیز مانند سرزنش کردن یا تسلیم شدن موثرند. یعنی کودک با دیدن چنین حرکاتی متوجه می شود که شما او را می بینید و حرص می خورید؛ پس ممکن است همین الان تسلیم شوید. در ضمن به این وسیله بهانه ای برای شروع حرف های تند و بیهوده فراهم می شود.
نادیده گرفتن و بی اعتنایی کامل، روش خوبی برای کاستن یا از بین بردن هر رفتار ناخواسته و زشتی است. البته باید توجه کرد که این روش در مورد کارهای زشت مخفیانه کاربرد ندارد. برای مثال پول برداشتن پنهانی کودک یا آزار رساندن های پنهانی او به خواهر یا برادر کوچکترش را نمی توان و نباید نادیده گرفت. نادیده انگاشتن در این جا، برعکس، باعث تقویت و تشدید این اعمال می شود.
باز هم توصیۀ ما این است که قبل از رسیدن به مرحلۀ بی تابی و گریه و زاری کودک، در نقطه ای مناسب، به او گوش بدهید و توجه کنید و اساسا، هم از مجادله و هم از نا آرامی و بد رفتاری او پیشگیری کنید.
شیوۀ گوش دادن موثر حتی در زمانی که کودک بد خلقی می کند و گریه و زاری به راه انداخته است نیز به کار می آید. حتی زمانی که وانمود می کنید او را نمی بینید و با بی اعتنایی با او برخورد می کنید نیز سعی کنید شکوه هایش را بشنوید، نه این که فقط تحت تاثیر صدای بلند او قرار بگیرید. التماس و زاری کردن یا لجباری کردن و نق زدن در واقع نوعی جلب توجه است. قبل از این که کار به جاهای باریک بکشد، به دقت به چشمانش نگاه کنید و بگویید: «می خواهی چه بگویی، عزیزم»؟ در اغلب موارد با همین سوال ساده، جنجال ها فرو کش می کند و نیازی به اعمال محرومیت یا بی اعتنایی و جار و جنجال نیست.
به جز بی توجهی و نادیده گرفتن اعتراضات کودک، در موارد خفیف تر و در همان ابتدا، درست در لحظه ای که احساس خطر می کنید، می توانید لجبازی و بد قلقی را به یک نوع بازی یا مسابقه تبدیل کنید. یعنی فضای حاکم را تغییر دهید و شرایط را عوض کنید. کودکی را تصور کنید که گوشت یا سبزی های موجود در غذایش را نمی خورد و از خوردن آن هم به شدت طفره می رود. در این جا می توان از خواهر یا برادر طفل کمک گرفت : «آخی. .. عزیزم، خواهرت (یا برادرت ) بلد نیست گوشت بخورد، تو بلدی»؟ یا مثلا : «ببینم کدامتان می توانید گوشت های بشقابتان را تا ته بخورید ».
هر دو جمله و هر دو شیوه می تواند نظر کودک را تغییر دهد و او را تشویق به خوردن کند.
طفل دیگری را در نظر بگیرید که به هیچ وجه حاضر نیست اتاقش را که مملو از لباس و اسباب بازی و خرت و پرت های دیگر است، جمع کند. شاید اگر با او مسابقه بگذارید، زودتر از شما این کار را انجام دهد، این طور نیست؟
پس می شود اعتراضات را به بازی های خوشایند تبدیل کرد، بدون این که سر و صدا یا جار و جنجالی برپا شود. در این موارد دیگر نیازی به شکافتن موضوع یا موشکافی در احساسات کودک وجود ندارد، اتاق باید تمیز شود و مواد غذایی لازم باید به بدن طفل برسد، همین! پس با انجام این روش کودک کم کم می آموزد که انجام کارها آن قدر ها هم که او احساس می کند، نا خوشایند یا سخت نیست. البته اگر این شیوه جواب نداد، باز هم باید با توجه به آن چه کودک در درونش احساس می کند، گوش داد. چون به هر حال هدف از این روش بی اهمیت جلوه دادن کودک و افکار و احساساتش نیست و کودک فقط برای رفع کسالت یا از روی بیکاری به غر زدن و سر و صدا کردن، روی نمی آورد، بلکه چیزی برای گفتن دارد. او این طور رفتار می کند، چون طریقی کامل تر و سنجیده تر بلد نیست. خسته است، نا امید است، کوچک است.
عکس العمل خشونت آمیز والدی که با صدایی بلند تر فریاد می کشد، ملامت می کند، می ترساند، تهدید می کند یا بدتر از همه کودک را تحقیر می کند، نا خواسته و نا خود آگاه، نیمۀ دیگر مجادلات را تدارک می بیند و کامل می کند.
با نادیده گرفتن به کودک مي فهمانید: « تا زمانی که چنین رفتاری داری، به حرفهایت گوش نمی دهم ». اما چنان که گفته شد، به شرطی چنین اثری دارد که بعد از شکست، دو روش «شنیدن موثر » و «تغییر فضای بحث» به کار رود.
اگر همیشه آن قدر صبر کنید تا کودک بی قرار شود و با بی محلی به او، او را مغلوب سازید و بعد از همۀ این ها سر صحبت را با او باز کنید، هرگز از این روش نتیجه ای مطلوب نخواهید گرفت، چون در این صورت پیام شما به کودک این خواهد بود :« تا وقتی حسابی از کوره در نروی، ما با هم صحبت نخواهیم کرد».
پس توجه به این نکته ضروری است که بی اعتنایی به التماس و در خواست و گریه و زاری کودک، برای زایل کردن این نوع رفتارها موثر است، به شرطی که آن را در استراتژی خود در اولویت قرار ندهیم، بلکه ابتدا برحسب شرایط خود و کودکمان، از روش هایی مثل ترغیب، تشویق، بازی یا شنیدن موثر استفاده کنیم.
وقتی می خواهید سر صحبت را با کودکتان باز کنید، با تمرکز بر روی احساسات و حرف هایی که برای گفتن دارد، شروع کنید نه تمرکز بر رفتار نا خوشایند و نادرستی که داشته است، یعنی به جای این که بگویید : «فکر می کنم خودت فهمیدی چه رفتار زشتی داشتی »، بگویید: «فکر می کنم حرف هایی برای گفتن داری، نه »؟ گفتنی است که امکان وقوع مجدد این رفتارهای نادرست، یکباره در کودک از بین نمی رود. گاهی اوقات، بخصوص در مواردی که حس می کنیم با وجود همۀ کارهایی که انجام داده ایم هنوز کمی ناراحتی و تنش وجود دارد، شاید بهتر باشد کمی کودک را با خودش تنها بگذاریم و در موقعیت مناسب تری با او به گفت و گو بپردازیم.






































