![]() حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 آرشيو موضوعي
شب یلدا
مطالب و داستان هاي مفيد و آموزنده عكس هاي جور واجور هر چی بخوای اینجا هست شعر كسب درآمد اينترنتي براي صاحبان سايت ها و وبلاگ ها كسب درآمد اينترنتي براي كاربران اينترنت جواب سؤالات مسابقات تبيان و ديگر مسابقات بهداشت و پزشكي و سلامت ورزشي اجتماعي ايران شناسي ويژه نامه هاي مناسبت هاي مذهبي مشاهير ايران كامپيوتر و ICT دانش و فن آوري نجوم هوا فضا فیلم و سریال گیاهان دارویی تغذیه دانلود نرم افزارهاي مديريت تلفن همراه دانلود نرم افزارهاي بهينه كننده ويندوز دانلود نرم افزارهاي ابزار فيلم دانلود نرم افزارهاي كاربردي دانلود نرم افزارهاي ابزار سيستم دانلود نرم افزارهاي محافظ صفحه نمايش اخبار فناوری خاندان نور خانه و خانواده دانلود نقشه شهر ها و کشور ها و قاره ها دانلود نرم افزارهای ابزار تلفن و فکس دین و اندیشه دانلود نرم افزارهای کار با متن دانلود نرم افزارهای مالتی مدیا دانلود برنامه های نصبی تلفن همراه دانلود نرم افزارهای آموزشی دانلود نرم افزارهای مرتبط با اینترنت دانلود نرم افزارهای بازیابی اطلاعات و نگهداری هارد دانلود نرم افزارهای گرافیکی دانلود بازی جانور شناسی دانستنيها جامعه وسیاست معرفی سایت ها ادب و هنر مطالب خواندنی ویژه بانوان مطالب خواندنی ویژه آقایان جستجو
پيوندها
مو قشنگ
نسيم كوير سايت تبيان آپلود عكس در اينترنت توپولي شکار و طبیعت تبيان تبريز تبيان زنجان درسهایی از قرآن قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني RSS
|
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک چرا قهر؟
چرا قهر؟بسوي آرمانشهر (22) ![]() صله رحم؛ رسم خوشايندي است؛ دورنماي آن آشکار است؛ تو ميخواهي تجديد کني همه خاطرههايت را، همه خوبيها را و بيشک در مسير، بايد قدر بداني ارزش خويشان و نزديکانت را، قدر بدانيد خويشاوندان و نزديکان خود را؛ پدر، مادر، خواهر، برادر و...، باور کنيد به محض فقدان عزيزي، ارزش واقعي او آشکار ميشود.
ديدگاه قرآن"... واتقوا الله الذى تساء لون به والارحام ان الله کان عليکم رقيبا." اي مردم! در مورد ارحام از خدا پروا کنيد. همانا خدا مراقب شماست. (سوره نسا/ 1) در اين آيه، توصيه ميشود که در مورد ارتباط خود با ارحام (صله رحم) بيشتر انديشه کنيد، در ادامه هم به اين نکته اشاره ميشود که بايد مراقب احقاق حق ديگران بود.
ديدگاه اهل بيت (عليهم السلام)به رسول خدا عرض شد: بالاتر از همه مردم کيست؟ فرمود: آنکه بيشتر از همه تقواي الهي دارد و از همه کس بيشتر صله رحم ميکند و امر به معروف و نهي از منکرش بيشتر است. امام باقر عليه السلام: صله ارحام، «اعمال» را پاک، «اموال» را افزون، بلاها را دفع، حساب را آسان ميکند و «مرگ» را به تاخير مياندازد.» امام علي عليه السلام: «صلوا ارحامکم و ان قطعوکم: با خويشاوندانتان پيوند و رفت و آمد داشته باشيد، هر چند آنان با شما قطع رابطه کرده باشند.» امام صادق عليه السلام فرمود:«صله رحم کن، حتي اگر با دادن يک ليوان آب به نزديکانت باشد. بهترين صله رحم بازداشتن خويش است از آزار آنها.»
نگاه بزرگانحکايت امام صادق عليه السلام در بستر بيماري و شهادت افتاده بود و گاهي از هوش ميرفت. يک بار که به هوش آمد، فرمود به حسين بن علي بن علي - که پسر عموي پدر امام بود- هفتار دينار بدهيد و به فلاني، فلان مقدار و به فلاني، فلان مقدار بدهيد. به امام عرض کرديم:«آيا به مردي بخشش ميکنيد که ميخواست شما را به قتل برساند؟» امام فرمود:«آيا ميخواهي من از آنها نباشم که خداوند توصيف کرده است:« و کساني که بنا به امر خدا صله مي کند و از پروردگارشان ميترسند و از بدي حساب بيمناکند.» بله خداوند بهشت را آفريد و آن را خوشبو ساخت و بوي بهشت تا هزار سال راه ميرود ولي عاق والدين و قاطع رحم آن بو را نميشنوند.»
اهميت موضوع صله رحم:ارحام يعني قوم و خويش و منظور از «صله» نيکي کردن. ارحام مثل اعضاي يک بدن هستند که هر عضوي بايد در حفظ عضو ديگر بکوشد. اينها همه حقوق جسماني ارحام است و حقوق ارحام ايماني هزار درجه از اينها بالاتر است، به همان اندازهاي که پيغمبر صلي الله عليه و آله و حضرت فاطمه سلام الله عليها از پدر و مادر جسماني بالاترند. نزديکان و پدر و مادر ديني ما سه طبقه هستند: طبقه اول که از همه بالاترند، ائمهاطهارند، طبقه دوم ساداتآن بزرگواران هستند و طبقه سوم مومنانهستند که قرابت باطني دارند.
چند نکته دوباره صله رحم:1-اين کار نيک و ساده، آنقدر سازنده و مفيد است و آنچنان مورد رضاي پروردگار، که گاهي تقدير الهي به خاطر آن عوض ميشود و خداوند به پاداش اين عمل نيکو، بر عمر کسي ميافزايد. امام رضا عليه السلام فرمود: جز صله رحم چيزي را سراغ نداريم که عمر را زياد کند. 2-صله رحم يک وظيفه اخلاقي است، حتي نسبت به آنان که اهل گناهند. چه بسا به برکت رفت وآمد بستگان صالح، فاجران هم راه صلاح پيش گيرند و تاثير بپذيرند. 3- حتي اگر بستگان، مايه آزار انسان را فراهم کنند، باز هم حق گسستن پيوند را نداريم، چرا که حفظ احترام و توجه به خويشاوندان، همواره واجب و ضروري است. 4-سنت «صله رحم»، از نيکوترين برنامههاي ديني در حيطه معاشرت است. حفظ ارزشهاي ديني و سنتهاي سودمند و ريشهدار ديني، از عوامل تحکيم روابط در خانوادههاست. به ويژه در مناسبهاي ملي، در اعياد و وفيات و آغاز سال جديد فرصت طبيعي و مناسبي براي عمل به اين «سنت ديني است. ![]() قهر کردن، جواب سلام ندادن، ترشرويى، شرکت نکردن در محافل، کمک نکردن در گرفتاريها، گلههاى نا به جا و امثال آن به قطع رحم و گسستن پيوند مىانجامد.
- آثار صله رحم1- زيادت عمر 2- به تأخير افتادن اجل 3- زيادت رزق 4- زيادت مال 5- زيادت نعمت 6- رفع فقر 7- آباداني سرزمين 8- تأمين سلامت در جميع امور 9- افزايش محبت در ميان خويشان 10- امکان بهره گيري از سرمايه هاي وجودي خويشان 11- آرامش رواني 12- بخشش گناهان 13- مشمول رحمت حق شدن 14- برخورداري از رزق الهي 15- تأمين حوايج دنيوي 16- تقرب به حق تعالي 17- رهايي از ابتلا به مرگ ناگوار ادامه دارد ...
منبع:طباطبايي، سيد محمد هادي، کتابچه شهر قرآني، شماره 5، با اندکي تصرف، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت
مكانيسم بروز اضطراب از ديدگاه روان شناسي اسلامي
تعريف اضطراب: سازمان بهداشت جهاني حالت اضطرابي را مجموعه اي از تظاهرات عضوي و رواني كه نتوان آن را به خطر مشخصي نسبت داد و علائم به صورت حمله و يا حالتي مداوم ادامه يابند، تعريف مي نمايد.
در جريان شهوت نيز همين تمايل وجود دارد. يعني شهوت نيز جرياني سيري ناپذير است كه با وجود دستيابي به اهداف و رفع نيازهاي خويش، هيچ گاه كاملا ارضا نخواهد شد، بلكه ارضاي بيشتر، آتش تمايلات آن را برافروخته تر مي نمايد و نيازها وانگيزه هاي آن نيز بي نهايت هستند. بنابر آموزشهاي اسلامي، سلامت رواني و تعادل، هنگامي به وجود مي آيند كه انگيزهاي شهواني توسط جريان مشترك عقل تجربي و فطرت كنترل شوند ( تقوي). دراين حال نيازهاي غريزي به صورت قابل قبول جريان مشترك عقل تجربي وفطرت، ارضا خواهد شد و خود به تكامل نيروهاي رواني كمك مي نمايند. به اين ترتيب، چنانچه كنترل انگيزه هاي شهواني و ارضاي آنها در محدوده مدار توحيد انجام پذيرد، مانعي پديد نخواهد آمد و شخص به سمت كمال سير مي نمايد.
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
جامعه شناسى دين
معمولا جامعه شناسان نگران درستى يا نادرستى عقايد دينى نيستند. آنچه براى ايشان مهم است اين است كه ميليون ها نفر داراى عقايد دينى مختلف بوده و عقايد ايشان علت پيدايش جنبش ها و نهادهاى قدرتمند شده است. در انگلستان امروزى، ميليون ها نفر از پيروان اديان اصلىِ مسيحيت و اسلام و هندوئيسم وجود دارند و بدون شك، عقيده دينى ايشان پيامدهاى خاصى داشته و دارد. جامعه شناسان عمدتاً به بررسى اين نتايج و پيامدها و به نقش و اهميت دين در جامعه علاقمندند. تعريف دين اعتقاد به ماوراى طبيعت (انواعى از اعتقاد به خدا يا خدايان) يا اعتقاد به نمادهايى كه نزد برخى مقدس شمرده مى شوند; مثل صليب يا شرك توتم; از تعاليم و اعتقادات (الهيّات) كه معمولا بر مبناى برخى كتب مقدّس مثل تورات و انجيل و قرآن بنا شده اند. سلسله اى از مناسك و آداب يا مراسم براى اظهار اين عقايد به طور علنى يا پنهانى براى مثال بيش تر اديان داراى مناسك خاصى مثل زانو زدن براى دعا در مسيحيت يا سرود خواندن، روزه گرفتن و يا شمع روشن كردن و... مى باشد; بعضى اشكال سازمان دهى پرستش كنندگان يا معتقدان مثل روحانيان، كليساها، مساجد و كنيسه ها; مجموعه اى از ارزش هاى اخلاقى كه رفتار روزانه معتقدان را هدايت كرده يا تحت تأثير قرار مى دهند، مثل ده فرمان در دين مسيحيت. نقش دين در جامعه 1. حمايت از افراد; دين مى تواند منبعى از راحتى و آسايش و تبيين معنادارى براى افرادى كه با فشار روحى و بحران مواجهند فراهم كند; مثل جنگ، مرگ، تصادفات و فاجعه هاى طبيعى. مراسم دينى مى تواند به معتقدان احساس اتّحاد، همانندى هويّت، امنيت و احساس تعلّق به گروهى كه به آن ها علاقه مند است، بدهد و آن ها را حول اصول اخلاقى و رفتار مشترك به هم متصل كند. دين مى تواند سؤالاتى مثل مفهوم زندگى و مرگ را تبيين نمايد و يا توجيهى براى موقعيت اجتماعى فرد ارائه كند. براى مثال، در هند نظام كاستى2 دين هندو، تبيينى براى موقعيت فرد در سلسله مراتب اجتماعى ارائه مى دهد. هنوز گروه هاى دينى نقش مهمى در كمك به افراد بى بضاعت و فقير به عهده دارند، هرچند اكنون تصدّى بسيارى از اين وظايف به عهده تشكيلات بهزيستى دولت مى باشد. براى مثال، «سپاه رستگارى» در انگلستان به عنوان بزرگ ترين تهيه كننده خوابگاه براى مردان مجرّد بى خانمان در اين كشور، كارش براى تهى دستان و فقرا مشهور است. همبستگى اجتماعى: دين بخشى از فرهنگ يا روش زندگى يك جامعه مى باشد و كمك مى كند تا سنّت هاى فرهنگى جامعه حفظ شوند. تنها زمانى جامعه مى تواند به حيات خود ادامه دهد كه مردم داراى برخى عقايد مشترك درباره رفتار درست و نادرست باشند. دوركهايم (نويسنده قرن نوزدهم( دين را به عنوان نوعى چسب اجتماعى (پيونددهنده اجتماعى) مى پنداشت كه با تشويق كردن افراد براى پذيرفتن ارزش هاى اساسى جامعه، افراد جامعه را به همديگر پيوند داده، يك پارچه مى كند. براى مثال، او عبادت كردن دسته جمعى را به عنوان شيوه تقويت احساس همبستگى در گروه اجتماعى مى ديد; دين است كه يك فرد را به وسيله ارزش هاى يك جامعه، اجتماعى مى كند. فرهنگ مسلّط مسيحى انگلستان سنّت هايى مثل «كريسمس»، «غسل تعميد» و «ازدواج تك همسرى» را حفظ مى كند و سعى مى نمايد تا افراد را به پى روى از هنجارهاى جامعه تشويق كند. به عنوان مثال، قوانين دينى درباره حقوق افراد و خانواده و همچنين قوانين دينى درباره دزدى، قتل، زناى محصنه و مانند آن، كه به عنوان سنّت دينى محسوب مى شوند، تا حدّ زيادى هنجارهاى جامعه را تقويت مى كنند. چه بسا اين مجموعه از عقايد اخلاقى و ارزش ها با جامعه پذيرى عميقاً در جامعه ريشه دوانده، به طورى تا تأثيرى يكسان بر رفتار روزمرّه معتقدان و غيرمعتقدان داشته باشد. براى مثال، اگر قوانين مربوط به قتل، دزدى و زنا توسط كسى نقض شود، اغلب مجرمان دچار عذاب وجدان خواهند شد، و اين عبارت است از جامعه پذيرى قدرتمند و تأثير نفوذ آن در مهار افراد. در اجتماعات اقلّيت هاى قومى در انگلستان، اغلب عقايد دينى و سنّت ها ابزارى براى اين گروه ها به منظور حفظ هويت، فرهنگ و سنّت هاى خودشان مى باشند. اغلب معابد سيك ها و هندوها و مساجد مسلمانان نقش مهمى در جمع كردن چنين اجتماعاتى ايفا كرده، به عنوان نقطه مركزى زندگى اجتماعى عمل مى كنند; همان گونه كه به عنوان هسته اصلى زندگى دينى ايفاى نقش مى كنند. دين، تضاد اجتماعى و تغيير اجتماعى براى مثال، در ايرلند شمالى، رقابت ميان عقايد دينى كاتوليك و پروتستان تا حدى سبب آشوب اجتماعى بزرگ در طى قرون بوده است. در زمان حاضر، حول همان اغتشاشات، از سال 1969 گرفتار درگيرى مسلّحانه با ارتش انگليس بوده اند. در شبه قاره هند، جنگ ميان مسلمانان و هندوها منجر به تقسيم يك هند متحد، به دو كشور مجزّا (هند و پاكستان) شد. در دهه 1980 و 1990 اين اختلافات به وسيله درگيرى هايى ميان هندوها و سيك ها افزايش پيدا كرد. دين سبب تغييرات اجتماعى عمده بوده است. براى مثال، در امريكاى جنوبى، كشيشان كاتوليك رومى پيروان آموزه اى كه كمونيسم و كاتوليسيسم را به هم آميخته و «الهيات رهايى بخش»3 ناميده مى شود، نقش عظيمى در جنگ عليه ديكتاتورى سياسى و فقر ايفا مى كردند. در ايران، انقلاب اسلامى منجر به سرنگونى حكومت پادشاهى (شاه) و تأسيس يك جمهورى اسلامى در سال 1987 و 79 شد. اسلام نيز تبديل به يك نيروى عظيم بين المللى براى تغيير اجتماعى در اواخر قرن بيستم گرديده و بنيادگرايى اسلامى سعى دارد تا در بيش تر نقاط جهان، براساس تفسير ظاهرى از قرآن، تغييرات اجتماعى بيافريند. اين امر مستلزم ازاله تأثيرات فرهنگى غربىِ رو به انحطاط و تغييراتى در موقعيت زنان است. عقيده دنيوى كردن امو4 "دنيوى كردن امور" عبارت است از: فرايندى كه به وسيله آن تفكر دينى و عمل دينى و مؤسّسات دينى اهميت اجتماعى خود را از دست بدهند.» طبق تعريف ويلسون، دنيوى كردن امور مى تواند بر حسب سه جنبه آزموده شود. آن سه جنبه عبارتند از: 1. تفكر دينى; براى مثال، آيا حضور در نهادهاى دينى روش خوبى براى سنجش مقدار اعتقادات دينى در جامعه مى باشد يا نه؟ آيا رفتن به مساجد يعنى اين كه شما واقعاً به خدا اعتقاد داريد؟ آيا مى توانيد بدون شركت در مراسم مذهبى، فردى متديّن باشيد; مثلا، در غرب ارقام شركت در كليسا به عنوان مدركى براى "دنيوى كردن امور"6 كاملا غيرقابل اعتماد مى باشند; زيرا فرقه هاى مختلف شيوه هاى گوناگونى درباره تعريف عضويت دارند. براى مثال، «كليساى كاتوليك» عضويت را براساس افرادى كه به عنوان كاتوليك غسل تعميد داده مى شوند تعيين مى كند. ولى اين امر هيچ چيزى درباره عقايدشان در هنگام بلوغ به ما نمى گويد. «كليساى اسلوب هند» عضويت را براساس آن ها كه از شاخص هايى مثل غسل هاى تعميد، تصديق ها، يا آن هايى كه در آيين هاى كليدى شركت مى كنند (عيد پاك) استفاده مى كند. جدول صفحه بعد نتايج يك تحقيق بر روى عقايد دينى مردم انگلستان را در سال 1985 نشان مى دهد. جامعه شناسان مى خواهند بپرسند كه شاخص هايى كه از آن ها استفاده مى شود واقعاً چه معنايى مى دهند؟ براى مثال، از كلمات «خد» و «گناه» و «روح» چه چيزى قصد مى كنند؟ از چه جهاتى؟ اگر مردم بگويند كه آن ها خدا را باور دارند، آيا معنايش اين است كه اين باور رفتار روزمرّه آن ها را تحت تأثير قرار مى دهد؟ در نتيجه اين مشكلات، در تفسير و تحقيق و سنجش دامنه عقايد دينى، هيچ توافق آشكارى در ميان جامعه شناسان بر وسعت آنچه دنيوى كردن آمور در آن رخ داده است وجود ندارد. على رغم مشكلاتى كه در سنجش دنيوى كردن امور و كاهش عمومى دخالت دين سازمان يافته در انگلستان امروزى به چشم مى خورد، اين جدول مى گويد: در حالى كه بسيارى از مردم ادعا مى كنند كه به بعضى از عقايد دينى درست و ارزش هاى اخلاقى كه به طور دينى بنا شده، معتقدند، اغلب به نهادهاى دينى چندان وابستگى و علاقه اى ندارند. فرضاً در يك كشور مسيحى، فقط 14 درصد از جمعيت عضو كليساى مسيحى مى باشند و در سال 1989 فقط 52% از كل ازدواج ها همراه با مراسم مذهبى در كليسا برگزار شده است. جدول (1) شاخص هاى تعهد دينى در انگلستان 1985 شاخص هاى ارزش اخلاق درصد نمونه شاخص هاى دل بستگى سازمانى درصد نمونه دلايل رشد دنيوى شدن امور در كشورهاى غربى 1. اكنون پيشرفت هاى واقع شده در علم و فناورى براى سؤالاتى كه به طور سنّتى به وسيله دين به آن ها جواب داده مى شد، تبيين هاى علمى ارائه مى كنند; مثل منشأ جهان و علل و اسباب قحطى و مريضى; معجزات ديروزى تبديل به اكتشافات علمى امروزى شده است. 2. [امروزه] دولت بسيارى از وظايفى را كه عادتاً توسط نهادهاى دينى انجام مى شد، به عهده گرفته است: مثل تهيه و تدارك آموزش و پرورش و كمك مالى در مواقع اضطرار و پريشانى، كه اين امر اهميت دين را در زندگى مردم كاهش مى دهد. 3. پيشرفت رسانه هاى گروهى، به خصوص تلويزيون كه جانشين نهادهاى دينى به عنوان منبع اصلى اقتدار و دانش براى بسيارى از مردم شده و به احتمال قوى، شكل گيرى عقايد مردم براساس آنچه در روزنامه ها مى خوانند يا بر تلويزيون مى بينند بيش تر است از آنچه دين يا نهادهاى دينى به آن ها مى گويند. مداركى براى مبارزه با دنيوى كردن امور كاهش تفكر دينى كاهش اعمال دينى اين مراسم ها ممكن است صرفاً براى نشان دادن يك احساس ضرورت يا مناسبت خاص به كار برده شوند و براى اغلب انسان ها مفهوم يا اهميت دينى كم ترى در برداشته باشند. اغلب مردم غرب قطع نظر از اين مناسبات خاص، بسيار كم در كليسا شركت مى كنند و در هر مورد، تعداد اين مناسك رو به كاهش است. براى مثال، قريب نيمى از ازدواج ها در كشور انگلستان در سال 1989 ازدواج هاى صرفاً قانونى و فاقد مراسم دينى بودند (و فقط در اداره ثبت انجام گرفته است.) كاهش نهادهاى دينى براى مثال، در انگلستان از سال 1970 بيش از 1250 كليسا بسته شده و تنها 390 كليسا بازمانده اند. در گذشته، اين اماكن ساخته شده با هزينه زيادى تزيين شده به خوبى نگه دارى و تعمير مى شدند. كليساها عادتاً تأثير فراوانى بر دولت و جامعه داشتند. امروزه دولت بسيارى از اين نقش ها را به اضافه آموزش دولتى آزاد يا رايگان، خدمات اجتماعى، بيمه ملّى درمانى، اعانات دولتى، سراى سالمندان و... براى مراقبت از مريضان، فقرا و بى كاران و ديگر افراد معيوب به عهده گرفته است. دين مسيحيت ديگر هيچ هدايتى در اختيار مردم نمى گذارد، به نظر مى رسد كه بيش تر از گرايش ها پى روى مى كند تا آن كه بخواهد آن ها را ايجاد كند. تنها روشى كه مسيحيت مى تواند به وسيله آن به حيات خود ادامه دهد عبارت است از اين كه با رقيق كردن خود و رها كردن عقايد و رسومات سنّتى، غير دينى گردد. براى مثال، موسيقى در كليساها، پذيرش قوانين آسان تر طلاق، اجازه ازدواج مجدّد به افراد مطلّقه در كليسا، رشد پذيرش سقط جنين، برداشتن الفباى لاتين (خط و زبان) در خدمات كاتوليك، انتصاب كشيش هاى زن و افزايش پذيرش همجنس بازى، كه همه اين ها به عنوان مدارك فروپاشى عقايد سنتى مسيحيت تلقّى مى شوند. شواهدى عليه دنياگرايى يك بررسى در سال 1991 توسط تايمز ميرر (times mirror) در مركز واشنگتن ايالات متحده امريكا، نشان داد كه 58 درصد مردم بريتانيا ادعا مى كردند كه هيچ شكّى در مورد خدا نداشته اند. هنوز عقيده رايج در مورد ماوراء الطبيعه وجود دارد. رشد نرخ هاى جرم، طلاق، حرام زادگى و مانند آن داراى علل گسترده اى مى باشد و با كاهش عقايد دينى نمى تواند تبيين گردد. عقايد دينى هنوز نقش مهمى در تحكيم بخشيدن به برخى ارزش هاى اجتماعى و سياست هاى رفاه اجتماعى ايفا مى كنند. در انگلستان، هنوز انسان هاى بسيارى از ارزش هاى اخلاقى، كه بر اساس دين بنا شده است، حمايت مى كنند. مثل نگرش هايى در ارتباط با دزدى، آدم كشى و زناى محصنه. پذيرش عقايد رايج بنا شده بر اساس دين، مثل اهميت مراقبت از فقير، مى تواند دولت را مجبور كند تا تصدّى مسؤوليت هاى رفاه اجتماعى را، كه در گذشته بر عهده كليسا بود، به عهده بگيرد. پايدارى عمل دينى نيم كت هاى خالى كليسا به صورت سنّتى در سرتاسر كشور انگلستان، «كريسمس» به معناى بازار گرمى براى كليسا مى باشد، ولى همه چيز در حال تغيير است و هر سال كشيش ها خودشان را براى شركت كننده هاى كم ترى آماده مى كنند. در چند سال گذشته، يك كاهش بهت آورى در تعداد شركت كننده هاى كليسا به وجود آمد و رؤساى دينى مى ترسند اگر جلوى اين فروپاشى را نگيرند، به زودى هزاران كليسا در سرتاسر بريتانيا تعطيل گردند. مناره هاى سر مخروطى كليسا از جمله پيشنهادهايى كه او مطرح ساخته، ساختن كليساهاى فوق العاده جديد در بيرون از شهر مى باشد. كليساهاى كوچك واقع در گوشه و كنار كاملا قديمى شده اند. ما بايد كليساهاى بزرگ و جديد در حومه شهر بسازيم كه تا دير وقت باز بوده و در هر هفته، هفت شب داير و داراى پاركينگ عمومى باشند. قدم هايى نيز براى كشاندن مردم به كليسا برداشته شده است. زمين هايى باير گورستان ها زمين هاى خوبى هستند. ما مى توانيم از اين مكان براى نمايش هاى ميدانى جذاب استفاده كنيم، شهربازى براى بچه ها و كارواش، كه هر كسى در روز يكشنبه ماشين خود را بتواند بشويد. عالى جناب راندل معتقد است: كليد موفقيت آميز آينده، جذب جوانان به كليسا مى باشد و مى گويد: ما بايد سعى كنيم تا خانواده ها به كليسا برگردند. برگشتن خويشاوندان قديمى خوب است، ولى كثيرى از آن ها صرفاً به خاطر فنجان چاى مجّانى به كليسا مى آيند. هنگامى كه بشقاب جمع آورى اعانات را مى گردانند، افراد سخاوتمندى حاضر نمى باشند.7 همان گونه كه در جدول (2) نشان داده شده، واقعاً افزايشى در اعضاى ديگر فرقه هاى مسيحى مانند «مورمون ه» (Mormons) و يهوه اى هاى «ويت نيس» (Jehovah¨s Witnesses) و پى روان ساير اديان رخ داده است. فرقه «مسيحيت انجيلى» (تولد دوباره)8 در حال عضوگيرى و پوشش دادن جميعت زيادى مى باشد و انتظار مى رود كه كليساهاى منظّم انگليسى دو برابر شوند و 18% بالغان را تا سال 2015 پوشش دهند. كاهش تعداد افرادى كه در كليسا ازدواج مى كنند و افزايش عروسى هاى در اداره ثبت مى تواند به اين علت باشد كه هر دو زوج يا يكى از آن ها براى دومين بار ازدواج مى كند يا به خاطر هزينه بالاى ازدواج در كليسا مى باشد، نه به خاطر بى اعتقادى دينى. هنوز از كل ازدواج هاى بار اول 69% زوج هايى كه هر دو براى اولين بار ازدواج مى كنند، در كليسا و همراه با مراسم دينى حاضر مى شوند. سريع ترين رشد جنبش مسيحى در انگلستان در دهه 1990 و دهه 1980 در فرقه «مسيحيت انجيلى» مى باشد. «انجيلى گرى» يك مجموعه وسيعى از مسيحيان مى باشند كه در يك اعتقاد اصولى در پذيرفتن كتاب مقدّس به اين كه كتاب مقدّس كلمات تحت اللفظى خداست و مى بايست به طور جدّى از آن اطاعت شود، مشترك هستند. بسيارى از انجيلى ها به بازگشت دوباره مسيح، شفا دادن مريض، گويا كردن لالها (گنگ ها)، معجزات او، بيرون انداختن اجنّه و شياطين و تسخير جن ايمان دارند. آن ها با جادوگرى، شيطان گرايى، جادوگرايى به وسيله جن و شيطان (جادوى سياه)، هر نوع فعاليت مرموز، سيگار كشيدن، مشروب خوارى، بى بند و بارى جنسى و همجنس بازى مبارزه مى كنند. بيش از نيمى از كل كشيشان جديد انگليسى در سال 1990 مسيحيان انجيلى بودند و يك چهارم اسقف هاى انگليسى، كه شامل اسقف اعظم كانتربورى (Canterbury)، دكتر جورج كرى (Gorge Carey) هم بود، انجيلى هستند. در سال 1990 ديده شد كه دويست هزار نفر در راه پيمايى براى عيسى مسيح از سرتاسر انگلستان اجتماع كردند و يك دهه انجيلى گرى از سال 1991 آغاز شد. اين يك مبارزه ده ساله اى در انگلستان مى باشد، با حاميانى از همه كليساهاى عمده براى وارد كردن افراد جديد به مسيحيت. اين انجيلى گرى جديد به نظر مى رسد كه احساسات و تعهّد دينى را، كه در كليساهاى ديگر يافت نمى شود، زنده مى كند و گويا در دهه 90 هدف خود را متوقّف كردن و وارونه ساختن كاهش اعتقاد دينى و حضور در كليسا، كه در سرتاسر قرن بيستم ادامه داشته، قرار داده است. رشد نفوذ نهادهاى دينى اسقف هاى كليساى انگلستان در مجلس اعيان جاى مى گيرند. (بزرگان مذهبى) پادشاه بايد يكى از اعضاى كليساى انگلستان باشد. تاج به وسيله اسقف اعظم بر سر پادشاه گذاشته مى شود و پادشاه از زمان هنرى هشتم در صدر كليساى انگلستان حامى دين بوده است. كليساى انگلستان كليسايى تثبيت شده يا رسمى در انگلستان باقى مى ماند. كليساى انگلستان فوق العاده ثروتمند است، با سرمايه اى كه در سال 1991 سه ميليون پوند برآورد شده و يكى از بزرگ ترين زمين داران در كشور انگلستان مى باشد. از سال 1994 طبق لايحه آموزش و پرورش، همه مدارس قانوناً مكلّف شده اند تا روزانه آيين دينى برگزار نمايند و در سال 1988 اصلاحيه لايحه مجدداً الزام به برگزارى اجتماعات مسيحى و آموختن عقايد مسيحى در مدارس را با قاطعيت ابراز مى دارد. هنوز نهادهاى دينى مدارس زيادى را اداره مى كنند; مثلا، كاتوليك ها و كليساى انگلستان مدارسى را اداره مى كنند. ويژگى دينى روز استراحت يا تعطيلى (day of rest) يك شنبه ها حفظ مى شود. تاكنون گروه هاى دينى على رغم مخالفت فراوان با آن ثابت كرده اند كه در رد تلاش هايى براى تغيير قوانين تجارى يك شنبه ها (به منظور اجازه دادن به فروشگاه ها براى باز بودن در اين روز) بسيار موفق مى باشند، هرچند به نظر مى رسد كه از اواخر سال 1991 گويا چنين گروه هايى نهايتاً اين مبارزه را مى بازند; زيرا فروشگاه هاى بزرگ زنجيره اى مثل «تسكاس»(Tescos) و ساينس بورى (Sains burys) با باز كردن فروشگاه ها در يك شنبه ها از قوانين تجارت يك شنبه ها سرپيچى كرده اند، و دادستان كل اعلام كرد كه آن ها را به خاطر اين عمل تحت پيگرد قانونى قرار نخواهد داد. گروه هاى دينى هنوز مى توانند به عنوان گروه هاى فشار قدرتمند عمل كرده، بر افرادى كه در موقعيت قدرت در جامعه هستند، تأثير بگذارند. براى مثال، گروه LIFE و گروه SPUS (يعنى جامعه حمايت از كودكان متولد نشده) اساساً سازمان هاى كاتوليكى مى باشند كه تلاش مى كنند تا سقط جنين را كاملا غيرقانونى كنند و در بزرگ نمايى مسأله سقط جنين در مجلس عوام بسيار مؤثر بوده اند. در ايرلند شمالى، كليساى مشايخى يا شبانى، كه شعبه اى از كليساى پروتستان و مبتنى بر عقايد كالوين است(Presbyterian charch)، در اشكال متنوّعش و كليساى كاتوليك نقش اصلى سياسى را ايفا مى كنند. دين در اجتماعات اقليّت هاى قومى بسيار مهم مى باشد. مساجد، معابر و كنيسه ها اغلب كانونى از زندگى اجتماعى و فرهنگى مى باشند، همان گونه كه كانون زندگى دينى هستند. اين انتظار كه دين همراه با زمان تغيير نكند و تنوّع وسيع كليساها شيوه هاى گوناگون بيان عقايد را نشان مى دهند، غيرواقع بينانه است. مسيحيت انجيلى سريع ترين شكل رشد مسيحيت در انگلستان است و بنيادگرايى دينى، كه در اين دين مى باشد، نمى تواند به عنوان آبكى كردن دين مطرح باشد. در خاتمه، اين فصل نشان داد كه در حالى كه دين مى تواند نقش مهمى را در جامعه ايفا كند، ولى ظاهراً شواهدى در دست است دالّ بر اين كه دين در انگلستان رو به كاهش و سقوط مى باشد، در حالى كه هنوز افراد زيادى ادعا مى كنند كه داراى عقايد دينى بوده، و طرف دار ارزش هاى اخلاقى پى ريزى شده بر اساس دين مى باشند. گويا انجيل گرايى يك نيروى عمده براى زنده نگه داشتن مسيحيت در دهه 90 مى باشد و چه بسا كاهش كليساهاى مسيحى را، كه در تمام مدت قرن بيستم ادامه داشتند، متوقف كند و يا بر عكس افزايش دهد.
-------------------------------------------------------------------------------- پى نوشتها 2 اصطلاح «كاست» براى طبقه بندى سنّتى و تا حدّى فرضى جامعه هندو، به چهار دسته مى باشد: 1. روحانيان (برهمن(; 2. سلحشوران )كشتري(; 3. كشاورزان )وايسي(; 4. طبقات نجس )سودر(. اين نظام براساس اعتقاد به تناسخ ارواح مبتنى بر دين هندو توجيه مى شود. )ر.ك: فرهنگ علوم اجتماعى، مازيار، 1376، ص 682) 3 Liberation thedogy 4 The Secalarization thesis 5 Religion in a Secular Society 6 Secularization 7 اين جمله مى خواهد بگويد كه تنوع كليساها تنها ناشى از تنوع عقايد نيست، بلكه ناشى از تغييرات جامعه و مدرنيزه شدن آن هاست. 8 watered down منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
راه های ایجاد و تخریب اعتماد در محیط کار
تعداد زیادی از کارشناسان معتقدند که وجود اعتماد در محیط کار از جمله مهمترین فاکتورها برای ایجاد هماهنگی، همکاری، و کارایی کارکنان به شمار می رود. سازمان هایی که در میان کارکنان آنها اعتماد وجود دارد، نسبت به سازمان هایی که دارای یک چنین خصیصه ای نیستند، به موفقیت های بالاتری دست پیدا می کنند.
از این رو سوالی که اغلب به ذهن بخش مدیریت می رسد این است که: "چگونه میتوانیم در محیط کار اعتماد ایجاد کرده و از تخریب آن جلوگیری نماییم؟" خوب این کار را باید از مقامات ارشد شروع کنیم چرا که این افراد برای سایرین الگو هستند، سپس باید از این نمونه های زنده استفاده کرد و در بخش ها و ادارات مختلف اعتماد را در میان کلیه ی کارکنان گسترش داد. طبق تحقیقات گسترده ای که به طور فردی بر روی این مسئله انجام داده ام، به این نتیجه رسیدم که 5 راه وجود دارد که مدیران با استفاده از آن می توانند به سرعت اعتماد را در میان کارکنان خود بوجود آورده و در مقابل نیز 5 راه دیگر وجود دارد که میتواند به همان سرعت اعتماد ایجاد شده را از میان بردارد. اجازه دهید که ابتدا بر روی شیوه های ایجاد اعتماد تمرکز کنیم؛ 1- محیطی مملو از راستی و درستی ایجاد کرده و آنرا حفظ کنید. این امر زیر بنای ایجاد اعتماد در هر سازمانی می باشد. ابتدا مقامات ارشد باید یک چنین مسئله ای را رعایت کنند و بعد به تدریج به سایر کارکنان نیز سرایت می کند. این امر بدان معناست که در کنار وظایف اداری، افراد باید همواره به وعده های خود عمل کنند، اگر قول به انجام کاری می دهند آنرا عملی کنند و همیشه حقیقت را بگویند حتی اگر گفتنش برایشان خیلی دشوار باشد. اگر کارکنان یک سازمان صداقت داشته باشند، مردم به راحتی آن سازمان را پذیرفته و باور می کنند. 2- در مورد دیدگاهها و ارزش ها با هم صحبت کنید. برقراری ارتباط از اهمیت بالایی برخوردار است و مانند شریان های است که اطلاعات و اعتماد را به بدنه ی سازمان پیوند می دهد. با صحبت در مورد دیدگاه های سازمان، بخش مدیریت میتواند پیش بینی کند که آینده ی شغلی سازمان به کجا کشیده خواهد شد. همچنین با صحبت کردن در مورد ارزش های یک مجموعه متدهای رسیدن به آن ها زیر سازی و برنامه ریزی خواهد شد. 3- به کلیه کارکنان با یک چشم نگاه کنید. اعتماد زمانی ایجاد می شود که حتی یک تازه وارد، کارمندی که به صورت پاره وقت کار می کند، و یا کارمندی که پایین ترین میزان حقوق را دارد، احساس کنند که کارشان مهم بوده و جزئی از تیم یک سازمان بزرگ هستند. مدیریت نباید از برخود با چنین کارمندانی کناره گیری کند و همواره جلساتی را پیرامون نشست با کلیه ی کارمندان برگزار نماید. رهبران ارشد باید همواره به عقاید و پیشنهادات کلیه کارکنان گوش بدهند و به آنها اعتبار لازم را بدهند تا بتوانند خودشان را نشان دهند. یک رهبر زمانی موفق خواهد بود که نام کلیه ی کارکنانش را بداند، با خانواده های آنها آشنا باشد و با احترام و ارزش با آنها برخورد کند. 4- بر روی اهداف کلی و نه شخصی تمرکز کنید. زمانی که کارمند احساس کند که همه دست به دست هم داده اند تا به هدفی همه جانبه و فراگیر دست پیدا کنند، و هر کسی ساز خودش را نمی زند، به این طریق اعتماد بیشتری ایجاد خواهد شد. این عصاره ی کار گروهی است. زمانیکه کار واقعاً گروهی باشد، افراد شرکت کننده در آن با اعتماد و اطمینان کامل نسبت به هم برخورد خواهند کرد. 5- کار درست را انجام دهید حتی اگر ریسک زیادی در بر داشته باشد. همه ی انسان ها به صورت حسی می توانند تشخیص دهند که چه کاری "درست" است و چه کاری اشتباه. اگر این حس غریزی را دنبال کنیم و عواقب شخصی آنرا در نظر نگیریم، تقریباً می توان گفت که می توانیم احترام دیگران را به خود جلب کنیم. از این احترام، اعتماد بوجود خواهد آمد. خوب این از 5 نکته ی مثبت، اما نکات منفی کدام است. از چه طریقی اعتماد همکارانمان نسبت به ما سلب خواهد شد؛ 1- رفتار و گفتار متناقض. هیچ چیز ذهن افراد را سریع تر از مشاهده ی دو چهرگی مغتشش نمی کند؛ و اگر این مشغولیت ذهنی به دلیل وجود تضاد در رفتار و تمایلات فرد بوجود آید، مطمئناً اعتماد میان دو نفر از میان خواهد رفت. 2- به دنبال اهداف فردی و نه گروهی بودن. کسی که تنها به فکر خودش باشد - به ویژه در یک محیط تیمی- به سرعت احترام دیگران نسبت به خودش را از دست خواهد داد و در نتیجه ی آن اعتماد نیز از میان خواهد رفت. 3- دریغ کردن اطلاعات. زمانی که کانال های ارتباطی بسته شود، شایعاتی به میان می آید که افراد احساس می کنند درست هستند. بعد هم مواردی نظیر حاشا، انکار و تکذیب مطرح می شود که همه و همه بار منفی در بر دارند. در یک چنین شرایطی افراد تمایل پیدا نمی کنند که اطلاعات صحیح را با یکدیگر در میان نگذارند. به موجب این اشتباه اعتماد از میان خواهد رفت. 4- دروغ گفتن یا در میان گذاشتن نیمی از حقیقت. دروغگویی یکی از سریع ترین شیوه هایی است که به واسطه ی آن اعتماد فوراً از بین می رود. ممکن است افراد یک مرتبه و یا دو مرتبه چنین حرف هایی را باور کنند، اما مرتبه ی سوم از خود واکنش نشان می دهند. 5- برخورداری از ذهنیت بسته و محدود. عدم تمایل در به حساب آوردن عقاید و ایده های دیگران و ایجاد کردن این ذهنیت که "فقط حرف های خودم درست هستنند..." به مرور زمان پل ارتباطی را از میان برداشته و اعتماد را مختل خواهد کرد. زمانیکه حقیقتاً به سازمان های موفق نگاه می کنیم، می بینیم که رهبران این ارگان ها هر 5 تکنیک ارائه شده را رعایت می کنند. رهبران ارتشی موفق همچنین رهبران سیاسی مردمی و یا رهبران قابل احترام صنعتی نظیر را در نظر بگیرید. همه ی این رهبران بزرگ نوعی حس اعتماد را در میان رتبه های بالاتر، هم رده ای های خود، و زیر دستانشان برقرار کرده بودند و به این واسطه موفقیت و بزرگی را از آن خود، واحدهای مرتبط، هم پیمانان، و شرکت هایشان نمودند. منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
بررسی سوال : ماليات يا خمس؟
تحقيقي بر وجوب پرداخت خمس و ماليات در حكومت اسلامي ماليات در هر نظام حكومتي نقش اول و اساسي را ايفا مي كند و به طور كلي حكومت بر بال ثروت قادر به حركت و ادامه حيات مي باشد. از اين رو گفته اند: «و قوام الدوله بالمال؛ پايه استواري دولت بر گرده مال نهاده شده است.»
اين به خاطر اين است كه دولت، بايد مجموعه امكاناتي در جهات مختلف مبذول دارد و بدون بودجه لازم، اين امكانات فراهم نمي شود. دولت بايد در ابعاد مختلف كه تأمين مصالح امت به آن بستگي دارد، بذل مساعي كند تا بتواند با فراهم شدن امكانات و تأمين مصالح عمومي، به آن امت حكومت كند. و اگر در تأمين اين مصالح يا برخي از آن كوتاه آيد يا ناتوان باشد؛ شايستگي خود را از دست مي دهد و بي گمان چنين حكومتي پايدار نبوده و در پرتگاه سقوط قرار مي گيرد. پايه هاي دولت بايد از هر نظر مستحكم و استوار باشد، چه در بعد فرهنگ، چه در بعد اقتصاد و رفاه عمومي و عدالت اقتصادي و اجتماعي، چه در بعد امنيت اجتماعي و فرد و سياست داخلي و خارجي. همچنين دولت بايد در فراهم آوردن امكانات متناسب با ابعاد ياد شده توانا و كارآمد باشد. البته فراهم شدن امكانات و نيرو در هر يك از اين ابعاد به ميزان بودجه متناسب بستگي دارد. از اين رو گفته اند:
«المال طاقه يمكن تبديلها الي أي طاقه شئت» ثروت نيرويي است كه قابل تبديل به هر نيروي كه بخواهي مي باشد
از اين رو بايد دولت بكوشد تا بودجه لازم را در اختيار داشته باشد.
تأمين اين بودجه راهبردها و راهكارهاي مشروع دارد كه حكومت هاي عادل بايد از همان مسير آن را تأمين كنند.
ثروتهاي طبيعي كه بيشتر آن از «انفال» محسوب مي شود و نيز ثروتهاي اكتسابي كه از راه سرمايه گذاري دولت در تجارت، صنعت و كشت در سطح گسترده به دست مي آيد و نيز خراج و مقاسمه كه از طريق قرار داد با كشاورزان بر روي زمينهاي انفال و مفتوح العنوه تحصيل مي گردد و افزون بر آن، بخشي از پرداخت زكاتها كه با عنوان «في سبيل الله» مطرح است، در رابطه با تأمين همين بودجه مورد نياز حكومتي است. ولي خمس ارباح مكاسب ـ چنان كه خواهيم گفت ـ به طور كامل در اختيار مقام معظم رهبري قرار مي گيرد تا بودجه لازم در جهت شئون رهبري را تأمين كند و از اختيار دولت ـ كه تأمين مصالح عمومي را بر عهده دارد ـ بيرون است.
ماليات در راستاي تأمين بودجه لازم، براي رفع نيازهاي حكومتي وضع شده و بنابر برداشت ما از قرآن كريم و سيره ائمه اطهار (عليهم السلام) وضع ماليات از جانب دولت و وجوب پرداخت آن از جانب ملت يك حكم اولي اسلامي محسوب مي شود و اين وراي پرداخت وجوبي زكات و خمس و ساير وجوه شرعي يك واجب شرعي و مستقل به حساب مي آيد.
ماليات يكي از اساسي ترين منابع مالي بيشتر كشورهاست كه به گونه مستقيم يا غير مستقيم بردرآمدها نهاده مي شود و توان اجرايي دولت از همين راه تأمين مي گردد. البته مالياتها و نوع و موارد آن، بر حسب تشخيص كارشناسان در هر كشور متفاوت است و همچنين اندازه و محدوده آن بر اساس نياز و برخي پيش آمدها تفاوت مي كند و نمي توان آن را در همه جا و هميشه يكسان و يكنواخت پنداشت.
در اسلام، براي نخستين بار ماليات در مورد جهاد تشريع شد تا مردم خود بودجه مورد نياز جنگ و جهاد را به طور كامل تأمين كنند به سخن ديگر هر كس به اندازه توانايي خود، از انفال مالي در اين باره دريغ نكند.
در آيه كريمه: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بأيديكم الي التهلكه» به همين جهت اشارت دارد. مصداق «في سبيل الله» بر حسب نزول آيه، جهاد در راه خداست كه بايستي مسلمانان در اين راه از انفاق (بخشيدن ثروت تا رفع نياز جهاد) دريغ نورزند؛ زيرا كوتاهي در اين باره موجب سستي پايه هاي نظام اسلامي و چه بسا فروريختن آن مي گردد در اين صورت زيان آن به خود مسلمانان بازمي گردد و بدين سان خود وسيله نابودي خويشتن خواهند بود.
تفسير «سبيل الله» به «جهاد» از باب تفسير تطبيقي است و گرنه اختصاص به آن ندارد و مقصود، اصل نظام اسلامي حاكم است كه بايد در تثبيت و تحكم پايه هاي آن كوشيد و امروز كه تثبيت پايه هاي نظام اسلامي حاكم بر فراهم شدن امكانات لازم در تماس زمينه ها ضرورت دارد تأمين بودجه لازم در سطحي گسترده تر مورد نياز است كه در صورت كمبود ديگر منابع مردم بايد بر حسب امكانات خود اين كمبودها را جبران كنند كه با تشخيص كارشناسان، چند و چون آن تعيين مي گردد. و اين يك واجب شرعي است و كوتاهي يا فرار از آن، كوتاهي از حوزه وظيفه شرعي تلقي مي شود.
آيات وجوب انفاق في سبيل الله كه منبع اصلي اين وظيفه شرعي است، آن را يك حكم اولي و ذاتي به شمار مي آورد مانند ديگر احكام شرعي كه با عنوان ذاتي از كتاب و سنت استنباط شده است.
بدين سان تفاوت ماليات و ديگر واجبات مالي كه مقدار و نصاب و شرايط وجوب و موارد مصرف آن در متن دليل مشخص شده است در اين است كه: اصل لزوم پرداخت و اندازه و موارد آن به مقدار نياز دولت بستگي دارد. از اين رو و درباره فريضه ماليات در آيات قرآن كريم تنها به اصل تكليف تصريح شده و از شرايط و موارد و ديگر شئون آن، سخني به بيان نيامده است و دولت اسلامي بر حسب نياز آن را تعيين مي كند.
شايد نخستين كسي كه در اسلام ماليات مستقيم را وضع نمود؛ اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) باشد.
ثقه الاسلام كليني به سند صحيح روايت كرده است: «وضع اميرالمؤمنين (عليه السلام) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في عام دينارين و جعل علي البراذين ديناراً»1 بر هر اسب سواري بيابان چرا در سال دو دينار و اسب باركش يك دينار وضع فرمود.
همچنين امام جواد (عليه السلام) در سال 220 هـ. بر طلا و نقره در دست مردم، ماليات وضع فرمود، كه پنج يك آن را بپردازند. و اين افزون بر خمس كه مخصوص ارباح مكاسب و افزون بر زكات كه مخصوص رسيدن به حد نصاب است مي باشد.
خمس از جمله مالياتهاي اسلامي است كه اصل آن به وسيله قرآن كريم، روايات شريف و اجماع ثابت شده است و تنها در موارد آن ميان مذاهب گوناگون اختلاف نظر وجود دارد. يكي از آن موارد «خمس بر سود مكاسب» است كه فقهاي شيعه به طور اجمال آن را قبول داشته در حالي كه فقهاي اهل سنت آن را نمي پذيرند. ديدگاههاي مختلفي در اين رابطه (چگونگي تشريع خمس) وجود دارد برخي گفته اند: اين خمس از ابتدا ثابت بوده است و عده اي نيز برآنند كه تشريع آن از جانب امامان معصوم (عليهم السلام) بوده است؛ زيرا معتقدند آنان حداقل در زمينه مسايل مالي، حق قانون گذاري دارند و نيز گفته شده است كه ائمه (عليهم السلام) اين خمس را مي گرفته اند زيرا اموال مردم با حق آنان مخلوط شده بود، كه در اين صورت اين خمس يكي از مصاديق تخميس مال مختلط به حرام مي باشد.
بعضي نيز گفته اند: وضع چنين خمسي از جهت ولايت حاكم شرع مي باشد به خصوص وقتي ائمه (عليهم السلام) دريافتند كه حقوق و اموال اختصاصي آنان به موارد ديگري منتقل شده، يعني توسط ديگران غصب شده است.
صرف نظر از ترجيح دادن اين ديدگاهها آنچه در اينجا براي ما اهميت دارد آن است كه متولي و مسئول جمع آوري خمس كيست؟
ظاهر مجموع رواياتي كه درباره مطلق خمس و همچنين احاديثي كه در مورد «خمس بر سود مكاسب» وارد شده اين است كه خمس، مالياتي است كه بايد به والي امر و حاكم شرع پرداخت شود. بلكه اين مسأله در اين قسم از خمس (ارباح مكاسب) روشن تر از ساير موارد است، زيرا اين احتمال وجود دارد كه گروههاي سه گانه از بني هاشم (فقيران، يتيمان و درراه ماندگان ) به مقتضاي آيه شريفه (انما غنمتم من شئ ...) 1 به طور مستقيم استحقاق دريافت خمس را داشته باشند. گرچه نظر راجح در آنها نيز آن است كه كل خمس به امام (عليه السلام) داده شود و ايشان «سهم امام» را بر اساس مصالح عمومي مصرف نموده و «سهم سادات» را نيز در بهبود بخشيدن به وضع زندگي نيازمندان بني هاشم تا حد بي نيازي، مصرف نموده و بقيه آن را نيز در مصالح عمومي صرف نمايد. اين، آن چيزي است كه از متون نصوص به نظر مي رسد و از نظر امام خميني (ره) مسأله 1834، خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است، بنا بر اقوي بايد با اذن مجتهد جامع الشرايط به سيد فقير، يا سيد يتيم يا سيدي كه در سفر درمانده بدهند و نصف ديگر آن سهم امام (عليه السلام) است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند يا به مصرفي كه او اجازه مي دهد برسانند. ولي اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدي كه از او تقليد نمي كند بدهد، در صورتي به او اذن داده مي شود كه بداند آن مجتهد و مجتهدي كه از او تقليد مي كند، سهم امام را به يك طور مصرف مي كنند. 2 آيا خمس امتياز اقتصادي براي سادات است؟
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه توجه به دو نكته روشن مي نمايد كه برخوردار بودن سادات از خمس هيچ گونه امتياز اقتصادي براي آنها در برندارد:
◄ استفاده سادات مشروط به فقر است، لذا افرادي كه امكانات مالي براي اداره زندگي سالانه خود داشته و يا قادر بركار باشند؛ حق دريافت خمس ندارند كه متون روايات نيز بر آن دلالت دارد.
◄ از طرف ديگر اين چنين نيست كه براي سادات فقير هيچ گونه محدوديتي وجود نداشته باشد. همان طور كه ذكر شد، آنچه براي آنها مطرح است، تأمين نياز سال مي باشد. چنانچه در روايات آمده است «يقسم بينهم ... ما يستغنون في سنتهم» امام به مقدار نياز سال، بين آنان تقسيم مي كند.و سپس آمده است اگر زايدي دارد متعلق به خود اوست؛ يعني به همان منبع مالي امامت برمي گردد كه طبق مصلحت انديشي او بايد صرف احتياجات حكومتي و مصالح جامعه شود.
نتيجه اينكه: اين چنين نيست كه حتماً نيمي از خمس بايد در اختيار سادات قرار گيرد؛ بلكه همان طور كه ذكر شد «خمس» منبعي است متعلق به مقام امامت و يا به عبارت ديگر بودجه اي است حكومتي، يكي از مصارف خاصي كه براي اين بودجه تعيين شده است «سادات» هستند اما نه همه بلكه فقراي از آنها، آن هم در حد رفع فقر. بنابراين هيچ گونه امتياز اقتصادي براي سادات وجود ندارد. دانشمندي شميم نرجس/ 20
پي نوشت ها: 1. سوره انفال، آيه 41. 2. توضيح المسائل امام خميني (ره)، ص 203 ( مصرف خمس ) 3. عبداللهي، محمود؛ مبناي فقهي اقتصاد اسلامي.
منابع: 1. يوسفي، احمد علي؛ نظام مالي اسلام ( رابطه خمس با مالياتهاي حكومتي ) 2. عاملي، حر؛ وسائل الشيعه، ج 6، باب 16، حديث يك. 3. تسخيري، محمد علي؛ نظام مالي اسلام.
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
خشونت يا عقلانيت احكام اجتماعى اسلام در انديشه شهيد مطهرى
محبت، مدارا و عطوفت، از واژه هاى زيبا و ستودنى است كه دارندگان آن، اعم از انسان و مكتب، مورد تحسين و ستايش قرار مى گيرند. در مقابل، واژه هايى مانند، تنفّر، انزجار و خشونت مورد ذمّ و سرزنش است. اين حكم عقل و فطرت است و هيچ نزاع و مناقشه اى برنمى انگيزد. امانكته اساسى درتطبيق آن بر صغريات است كه در عرصه هاى مختلف، چالش هاى گوناگونى را سبب شده است. برخى، كه شعاع تفكر و ديدشان كوتاه است، به صرف مواجهه با يك نظريه يا عمل به ظاهر خشونت انگيز از سوى انسان يا مكتبى، آن را محكوم و توبيخ مى كنند. اما واقع گرايان بدون شتاب و افتادن در دام احساسات و عواطف، به كالبد شكافى و تحليل و تبعات آن مى پردازند. بر اين اساس، گروهى از عالمان غرب در مقايسه مسيحيت و اسلام، به تمجيد و ستايش مسيحيت پرداخته اند; چرا كه از منظر آنان، مسيحيت، آيين محبت و عارى از خشونت و قوانين خشن است و به عكس، اسلام آيين شمشير و حاوى احكام اجتماعى و جزايى و خشونت زا. جان. هيك، متفكر و پلوراليست معروف معاصر، مى گويد: «اين خال بر چهره اسلام است كه برخى از كشورهاى اسلامى مجازات زننده و غير انسانى در حق مجرمان روا مى دارند.»1 در اين ميان، آنچه چهره مى نمايد تمايل و تأثر بعضى از روشنفكران اسلامى از استناد و مقايسه مزبور است و در اين مقوله، با غربيان هم داستان شده، مى كوشند آيين مقدس اسلام را خشونت زا معرفى كنند. خشونت انگاران آيين مقدس اسلام با تقريرات مختلف به اثبات مدعاى خود دست مى زنند; برخى گوهر دين را بستر خشونت توصيف مى كنند و برخى ديگر آيين اسلام را حاوى مبانى معرفتى و سياسى، گروه ديگرى هم احكام اجتماعى و جزايى اسلام را خاستگاه رشد و نمو خشونت توصيف مى كنند و به زعم خود، براى زدودن خشونت از چهره اسلام، خواهان تغيير و تحولات عمقى و جوهرى در مبانى علوم كلامى و فقهى و سياسى اسلام شده اند.2 پيشينه اين صدا با پيشينه سكولاريسم در اسلام در هم آميخته و در حقيقت، حذف قوانين اجتماعى دين بخشى از ادعاى سكولاريست هاست. متفكر شهيد مرتضى مطهرى، نقطه آغازين يا ترويج آن را اوايل مشروطيت ذكر مى كنند.3 و درباره تأثير آن بر كشورهاى اسلامى مى گويند: «قوانين جزايى اسلام سال هاست كه مورد بى مهرى واقع شده و بسيارى از كشورهاى اسلامى به همين جهت، قوانين جزايى خود را از جاى ديگر اقتباس كرده اند.»4 البته بايد اذعان داشت كه در مقوله دين و احكام اجتماعى و جزايى و تصوير عقلانى از آن، انديشوران اسلامى كم تر قدم به عرصه تحقيق گذاشته اند و به تعبير علاّمه متفكر، «يك نفر ما نديديم پيدا شود كه يك كتاب بنويسد از منطق اسلام در اين زمينه حمايت بكند.»5 نوشتار حاضر تنها به تحليل احكام اجتماعى اسلام و ترابط آن با خشونت و عقلانيت از منظر استاد مى پردازد. اميد است پس از دو دهه و طرح و ترويج شبهات جديد در اين مقوله، محققان و انديشورانى كه دغدغه دين دارند; با استمداد از منابع دينى ـ كه يكى از آن ها عقلانيت و اصل اجتهاد و در نظر گرفتن مقتضيات زمان و مكان در آن است ـ خلأ مزبور را پر و آرزوى ديرين استاد را جامه عمل بپوشانند.
پيش از تبيين احكام جزايى اسلام، نخست به انگيزه ها و نمايات كيفرهاى دنيوى اشاره مى شود: 1ـ اصلاح مجرم: در اين قسم از كيفرها، هدف اصلاح شخص مجرم است; مانند تأديب معلم. 2ـ اصلاح اجتماعى: هدف، اصلاح جامعه و عبرت گرفتن سايران است; مانند مجازات اعدام كه در آن هيچ نفعى براى شخص مجرم متصور نيست. 3ـ تشفّى خاطر: كيفرى كه مظلوم براى تشفّى خاطر خودش اجرا مى كند. 4ـ احقاق حق: اين انگيزه ـ به معناى عام ـ شامل احقاق حق مظلوم است، خواه توسط شخص يا توسط غير. 5ـ پيش گيرى: اين كيفر به منظور جلوگيرى از ارتكاب كيفرهاى بعدى انجام مى گيرد; مثلاً، كيفر حبس به منظور جلوگيرى از وقوع جرم هاى بعدى كه توسط مجرمان حرفه اى صورت مى گيرد. البته انگيزه هاى مزبور تداخل پذيرند و مى توان آن ها را در دو انگيزه كلى ـ يعنى: جلوگيرى از جرم و تشفّى خاطر ـ جمع كرد، چنان كه شهيد مطهرى(رحمه الله) مى نويسد: «فايده اين گونه مجازات ها دو چيز است: الف ـ يكى جلوگيرى از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبى كه كيفر دادن ايجاد مى كند و به همين جهت، مى توان اين نوع از مجازات را «تنبيه» ناميد; ب ـ فايده ديگر، تشفى و تسلّى خاطر ستم ديده است و اين در مواردى است كه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.»6 ايشان سپس درباره فلسفه روانى انگيزه تشفّى خاطر مى نويسد: «حس انتقام جويى و تشفّى طلبى در بشر بسيار قوى است و در دوره هاى ابتدايى و جامعه هاى بدوى ظاهراً قوى تر بوده است. اگر جانى را از طريق قانون، مجازات نمى كردند، تباهى و فساد بسيارى در جامعه پديد مى آمد، اين حس هم اكنون هم در بشر هست. نهايت اين كه در جوامع متمدن، اندكى ضعيف تر يا پنهان تر است. انسان ستم ديده دچار عقده روحى مى گردد. اگر عقده او خالى نگردد، ممكن است به طور آگاهانه يا ناآگاهانه، روزى مرتكب جنايت گردد، ولى وقتى كه ستمگر را در برابر او مجازات كنند، عقده اش باز مى گردد و روانش از كينه و ناراحتى پاك مى شود. قوانين جزايى براى تربيت مجرمين و براى برقرارى نظم در جامعه ها ضرورى و لازم است; هيچ چيز ديگرى نمى تواند جانشين آن گردد.»7 دين مبين اسلام عنايت خاصى به عقلانيت و اخلاقى بودن احكام عملى خود دارد، به گونه اى كه هر حكم و دستور عملى، كه از ناحيه اسلام به انسان ابلاغ مى شود، اوامر آن مشتمل بر مصالح و نواهى آن مشتمل بر مفاسدى است و به تعبير اصوليان، «الاحكامُ تابعةٌ لِلمصالِح و المفاسِد.»،8 اما نكته مهم در تشخيص مصلحت و مفسدت است كه گاهى عواطف و نزديك بينى در انسان بر مسند عقل مى نشيند و او را از درك مصلحت واقعى يك حكم جزايى مثل قصاص ناتوان مى كند. از اين رو، در آيات جزايى قرآن كريم، مشاهده مى كنيم كه وقتى سخن از قصاص به ميان مى آيد، مخاطب خود را صاحبان عقل (اولى الالباب) ذكر مى كند و از غلبه احساسات و عواطف بر حذر مى دهد. از اين رو، براى عقلا لازم است درباره احكام جزايى اسلام شتاب زده قضاوت نكنند، بلكه با تأمل و واقع نگرى و به خصوص، به لحاظ تقدّم منافع جامعه بر فرد، به احكام نورانى اسلام بنگرند و بر اين باور باشند كه چون خداوند حكيم و قادرِ همه توان و عالِم همه دان و خيرخواه محض است، هر آنچه از تكاليف و مقررات حقوقى و جزايى در قرآن كريم تشريع شده بالضّروره مصلحت و نفع انسان و اجتماع در آن نهفته است، هر چند در برخى موارد، ما به عمق مصالح و يا مفاسد بعضى احكام پى نبريم. 6ـ توجه به معنويت فرد و جامعه: دين مبين اسلام غايت مهم ديگرى از مجازات را نيز، مورد نظر قرار داده كه ماهيت آن نه حفظ منافع مادى انسان و اجتماع، بلكه سوق دادن انسان به سوى كمالات اخلاقى و معنوى است. خداوند متعال در گفتوگو با فرشتگان، از انسان به عنوان جانشين خود (خليفة الله) در زمين ياد مى كند كه صعود انسان به اين قلّه رفيع و پرافتخار متوقّف بر گذر از سنگلاخ ها و انجام تكاليف الهى از روى مسؤوليت و اختيار است. لازمه آفرينش انسان آزاد و مختار امكان گرايش به انحراف از جادّه حقيقت وتمايل به سوى بدى ها و لغزش هاست، شهيد مطهرى(رحمه الله) در تبيين اين مطلب مى نويسند: «مرتبه وجودى انسان ايجاب مى كند كه حرّ و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره بايد بر سر دو راه و ميان دو دعوت قرار گيرد تا كمال و فعليت خويش را كه منحصراً از راه اختيار و انتخاب به دست مى آيد، تحصيل كند.»9 كردار و رفتار انسانى نقشى كليدى در تحقق كمالات و استعدادهاى انسانى دارد، به گونه اى كه اعمال و اخلاق شايسته مى تواند موجب شكوفايى و پرورش كمالات انسانى او گردد و به عكس، اخلاق ناروا و گناهان نيز مى تواند تأثير منفى بر جوهر فطرى انسان داشته باشد و وى را نه تنها از نيل به مقصد «خليفة اللهى» باز دارد، بلكه چه بسا او را به پست ترين موجود نيز مبدّل كند.10 شهيد مطهرى(رحمه الله) در اين زمينه مى گويند: «روح ما با هر عمل اختيارى، از قوّه به سوى فعليت گام بر مى دارد و اثر و خاصيتى متناسب با اراده و هدف و مقصد خود كسب مى كند. اين آثار و ملكات جزو شخصيت ما مى شود و ما را به عالمى متناسب خود از عوالم وجود مى برد.»11 درباره تأثير اخلاق زشت و گناهان در روح انسانى نيز مى گويند: «هر گناه اثرى تاريك كننده و كدورت آور بر دل آدمى باقى مى گذارد و در نتيجه، ميل به كارهاى نيك و خدايى كاهش مى گيرد و رغبت به گناهان ديگر افزايش مى يابد.»12 از اين رو، خداوند منّان و رحيم براى هدايت انسان و تخلّق به اخلاق شايسته و دورى ازاخلاق زشت راهكارهاى گوناگونى را مانند تخويف و مجازات مقرّر داشته است; چرا كه اگر نيروى قهريه و مجازات در بين نباشد، چه بسا بعضى از متخلّفان نه تنها با خيال آسوده دست به اعمال غير اخلاقى و شنيع مى زنند، بلكه اين بيمارى خود را به راحتى به ديگران نيز سرايت مى دهند و جامعه در معرض ابتلا به انواع امراض نفسانى و اخلاقى قرار مى گيرد. بنابراين، خداوند براى پاس دارى از اخلاق افراد و جامعه، مجازاتى به تناسب جرم و اهميت آن، وضع نموده است. به عبارت ديگر، در مجازات اسلامى، نبايد صرف بعد مادى مجازات و ترحّم به شخص مجرم مورد توجه قرار بگيرد، بلكه در تحليل آن، بايد روى ديگر سكّه ـ يعنى: تبعات و آثار سوء اخلاقى و معنوى ناشى از عدم اجراى ـ مجازات ـ نيز مورد نظر باشد. حاصل آن كه اسلام در تشريع قوانين جزايى خود، جهات گوناگون فردى و اجتماعى را در دو عرصه معنويت و ماديت مورد عنايت قرار داده است.
در اين جا، سعى بر اين است كه از منظر علاّمه شهيد، به اين پرسش پاسخ داده شود كه آيا احكام اسلام، خشونت زاست؟ يا احكامى است كه با مداقّه در آن ها، مى توان دريافت كه سدّ باب خشونت است؟ در پاسخ به اين سؤال، پنج موضوع را مورد بررسى قرار مى دهيم:
برخى از عالمان مغرب زمين وجود هرگونه حكم خشونت آميز در اديان را نفى مى كنند. به زعم آنان، بنيان دين بايد بر شالوده محبت و مدارا استوار باشد. وجود حكم جهاد ابتدايى در اسلام براى مخالفان مستمسكى شده و گروهى از روشن فكران مسلمان نيز آن را زمينه ساز خشونت دينى معرفى مى كنند. متفكر شهيد(رحمه الله) درباره انعكاس حكم جهاد در عالم مسيحيت مى نويسند: «بعضى ها معتقدند اساساً در دين نبايد جهاد وجود داشته باشد، در دين نبايد قانون جنگ وجود داشته باشد; چون جنگ بد چيزى است، دين بايد بر ضد جنگ باشد، نه اين كه خودش قانون جنگ وضع كرده باشد... از جمله مواردى كه مسيحيان فوق العاده عليه اسلام تبليغ مى كنند. همين است.»13 آيه ذيل يكى از آيات مربوط به جهاد است كه قتل و جهاد با مخالفان را تا رفع فتنه از عالم تجويز مى كند: «و قَاتِلوهم حتّى لاتكونَ فتنةٌ و يكونَ الدّينُ لِلّهِ.» (بقره: 193)
شهيد مطهرى(رحمه الله) در آثار خود، ضمن اشاره به اشكال مزبور از سوى مسيحيان، در تبيين و توجيه اصل جهاد، نكات ارزنده اى را يادآور شده اند: الف ـ تقييد آيات جهاد ابتدايى: ايشان نخست به تبيين و تحليل آياتى مى پردازند كه در آن ها به صورت مطلق، حكم به جهاد با مخالفان اسلام، اعم از اهل كتاب و كفّار و مشركان، شده است و با توجه به آيات ديگر و فلسفه تشريع حكم جهاد، به اين رهيافت مى رسند كه «قرآن اساساً جهاد را تشريع كرده است، نه به عنوان تهاجم و تغلّب و تسلّط است، بلكه به عنوان مبارزه با تهاجم است.»14 1ـ جهاد با جنگ افروزان: ايشان معتقد است كه آنچه از مجموع آيات جنگ و جهاد به دست مى آيد، تشريع حكم جهاد منوط به آغاز جنگ و فتنه از سوى دشمنان اسلام است و براى اثبات مدعاى خود، به تبيين اولين آيه جهاد مى پردازد كه در سال دوم هجرت نازل شد: «اِنَّ اللّهَ يُدافعُ عَنِ الّذينَ آمَنوا اِنَّ اللّهَ لاَ يُحبُّ كُلَّ خَوّان اثيم اُذِنَ لِلّذينَ يُقاتِلونَ بِاَنَّهُم ظُلِموا وَ اَنّ اللَّهَ عَلى نَصرِهم لقديرٌ. الّذين اُخرِجوا مِن دِيارِهم بِغيرِ حقٍّ اِلاّاَنْ يَقُولوارَبُنَا اللَّهُ.» (حج:38ـ41) استاد آيه مزبور را ناظر به شبهات مسيحيان از اصل تشريع جهاد مى داند و در تقرير آن مى گويند: «اى مسلمانان، حالا كه كافران به جنگ شما آمده اند، پس بجنگيد. اين درست حالت دفاع است; چرا كه اين اجازه داده شد; به دليل اين كه مظلوم بايد از خودش دفاع كند.»15 پس آيه ذيل را شاهد ديگرى براى تقييد جهاد ابتدايى ذكر مى كنند: «و قَاتِلوا في سبيلِ اللّهِ الّذينَ يُقاتِلونَكُم وَ لا تَعتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لا يُحبُّ المُعتدينَ» (بقره: 90) و مى نويسند: «اى مؤمنان، با اين مردمى كه با شما مى جنگند، بجنگيد; يعنى: چون با شما مى جنگند، بجنگيد، ولى با اين كه مى جنگيد، از حد تجاوز نكنيد.»16 شاهد سوم براى تقييد، آيه اى است كه در آن دستور جنگ با مشركان صادر شده است: «و قَاتِلُوا المُشركينَ كافَّةً كما يُقاتِلونَكُم كافَّةً.» (توبه: 36) اين آيه فلسفه تشريع جهاد را جنگ افروزى مشركان ذكر مى كند.17 2ـ دفاع از حقوق بشر: مقوله «دفاع از حقوق بشر» امروزه دستاويزى براى حمله به اسلام شده، در حالى اسلام چهارده سده پيش، آيين خود را بر شالوده دفاع از حقوق انسان و مظلومان جهان بناء نهاده است. اين مختصر گنجايش پردازش مبانى آن را برنمى تابد، اما به ضرورت بحث، بايد به اين نكته اشاره كرد كه دفاع از حقوق مظلومان، اعم از حقوق اجتماعى، اقتصادى و عقيدتى، از مواردى است كه اسلام جهاد و جنگ با ظالمان و غارتگران اين حقوق را تجويز كرده و چه بسا مسلمانان را به دليل سهل انگارى در اين زمينه مورد سرزنش و توبيخ قرار مى دهد: «و ما لَكُم لَا تُقاتِلونَ في سبيلِ اللّهِ و المُستضعفينَ مِن الرّجالِ و النِّساءِ والوِلدانِ.» (نساء: 75) استاد(رحمه الله) با استناد به آيه مزبور، دفاع از مظلومان را قيد ديگر جهاد ابتدايى ذكر مى كنند: «ممكن است طرف با ما نخواهد بجنگد، ولى مرتكب يك ظلم فاحش نسبت به يك عده افراد انسان ها شده است و ما قدرت داريم آن انسان هاى ديگر را كه تحت تجاوز قرار گرفته اند نجات دهيم. اگر نجات ندهيم در واقع، به ظلم اين ظالم نسبت به آن مظلوم كمك كرده ايم... بله، اين هم جايز است، بلكه واجب است; اين هم يك امر ابتدايى نيست.»18 اصل مورد نظر امروزه پذيرفته شده است و از اين رو، شوراى امنيت سازمان ملل و يا كشورهاى قدرتمند مانند آمريكا و ناتو، دست به حملات نظامى عليه بعضى كشورها مانند پاناما، كويت، عراق و يوگسلاوى، مى زنند و توجيه خود را دفاع از مردم آن كشورها اعلام مى كنند. اما در اين جا، يك نكته ظريف و بسيار مهم در تفسير و انطباق حقوق انسان وجود دارد و آن پرسشى است كه استاد چنين مطرح مى كنند: «آيا توحيد، اصل لااله الاالله، جزو حقوق انسانيت است يا جزو حقوق انسانيت نيست؟ ممكن است كسى اين جور نظر بدهد و بگويد: توحيد جزو حقوق انسانيت نيست، جزو مسائل شخصى افراد و يا حداكثر، جزو مسائل قومى ملت هاست; يعنى: بنده ممكن است موحّد باشم ـ اختيار دارم، مى خواهم موحّد باشم، مى خواهم مشرك ـ وقتى موحّد شدم كسى حق ندارد مزاحم من بشود; چون حق شخصى من است، ولى اگر آن ديگرى مشرك شد، باز هم حق شخصى خودش است... يك نظر ديگر اين است كه توحيد هم مثل آزادى جزو حقوق انسانى است.»19 استاد مطهرى(رحمه الله) بر خلاف عالمان غربى و برخى از روشن فكران مسلمان،20 بر اين باورند كه توحيد در شمار حقوق مسلم انسانى است. رهيافت مبناى مزبور تجويز جهاد به منظور زمينه سازى براى ايمان و توحيد كفّار و مشركان است و چنين جهادى در رديف دفاع از حقوق انسانى قرار مى گيرد. «بنابر نظر كسانى كه توحيد را جزو حقوق شخصى و حداكثر، حقوق ملى مى دانند، مى گويند: اين كار جايز نيست. اغلب طرز تفكر اروپاييان ـ كه در ميان ما هم سرايت كرده ـ همين است. ولى اگر توحيد را يك مسأله عمومى و جزو حقوق انسانى و از شرايط سعادت عموم بشر دانستيم، جنگ ابتدايى با مشرك به عنوان حريم توحيد و دفاع از توحيد و به عنوان قطع ريشه فساد جايز است.»21 ايشان به اين نكته اشراف دارند كه توحيد و ايمان قلبى است و اكراه بردار نمى باشد و نمى توان با جهاد، مردمى را موحّد كرد. منظور ايشان از تجويز جهاد، سرنگونى حكومت ظالم و رفع مانع از تبليغ اسلام است تا با ايجاد بستر علمى، مردان ملحد آزادانه رو به اسلام بياورند.22 استاد شهيد مطهرى(رحمه الله) در تبيين و اثبات مدعاى خود، به تفكيك «فكر» و «عقيده» مى پردازند كه اوّلى محصول «دليل» و دومى محصول «علت» است. 3ـ نفى اكراه در پذيرش اسلام: تبليغ اسلام و گرويدن بدان بايد بر اساس اختيار و منطق باشد; زيرا همان گونه كه گفته شد، اسلام و ايمان قلبى است و به تعبير استاد، زوربردار نمى باشد. از اين رو، خداوند خط مشى تبليغ اسلام را خطاب به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)سه اصل «حكمت»، «موعظه حسنه» و «جدال احسن» ذكر مى كند: «اُدعُ اِلى سَبيلِ ربِّك بِالحكمةِ و الموعظةِ الحسنةِ و جادِلهم بِالّتي هِى اَحسنُ.» (نحل: 125) در اين آيه، هيچ سخنى از خشونت و راهكار زور و تهديد به ميان نيامده است. لذا، در توضيح آن مى گويند: «مردم را بخوان به سوى راه پروردگارت. با چى؟ با زور؟ با شمشير؟ نه، با حكمت، با منطق، با برهان و ديگر، با موعظه نيك. آن ها كه با تو مجادله مى كنند تو هم به نحو نيكى با آن ها مجادله كن.»23 شهيد مطهرى(رحمه الله) با اتّكا به خط مشى اسلام در دعوت به خود، آيه مزبور و نيز آيات ذيل را مقيّد آيات جهاد ابتدايى ذكر مى كنند: «يك سلسله آيات ما در قرآن داريم كه در آن، تصريح مى كند كه دين بايد با دعوت درست بشود، نه با اجبار. اين هم باز مؤيّد اين مطلب است كه اسلام نظريه اش اين نيست كه به زور، به مردم بگويد: يا بايد مسلمان بشوى و اگر نه، كشته مى شوى. اين آيات هم به شكل ديگرى، مفهوم آن آيات مطلق ]جهاد[ را ـ به اصطلاح ـ روشن مى كند.»24 علاّمه شهيد(رحمه الله) در تقرير اين موضوع، به آيه معروف سوره بقره «لااكراهَ فِى الدّين» (بقره: 256) اشاره مى كنند و شأن نزول آن را درخواست پدران مسلمان از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مبنى بر تحميل دين اسلام به فرزندانى ذكر مى كند كه به كيش مسيح يا يهود درآمده بودند. آيه صريحاً اكراه در اسلام را نفى مى كند.25 ايشان در ادامه، به آيات (كهف: 29 / يونس: 99 / شعراء: 3) استشهاد كرده و انتساب اجبار به اسلام را مغرضانه مى خواند.26 4ـ توصيه به صلح و مدارا: چهارمين مقيدى كه ايشان ذكر مى كنند آياتى است كه مسلمانان را به صلح و مدارا با مخالفان توصيه كرده است و تأكيد نموده كه اگر مخالفان اسلام تن به صلح دادند، دست از جهاد بكشند: «وَ اِنْ جَنَجوا لِلسَّلمِ فَاجنَحْ لَها وَ تَوكَّلْ عَلَى اللّهِ.» (انفال: 61) «اى پيغمبر، اگر مخالفين تو طرفدار صلح بشوند و بال خودشان را براى صلح پهن بكنند تو هم آماده صلح باش; يعنى: اگر آن ها صلح طلب باشند، تو هم صلح طلب باش. پس اين آيات نيز نشان مى دهد كه اسلام روحش روح صلح است.»27 آيات ذيل نيز به صلح و مدارا با مخالفان دلالت مى كند: «فَاِن تَولَّوا قَخُذوهم وَاقتلُوهُم حَيثُ وَجدتُموهُم و لا تَتَّخِذوا مِنهم وَليّاً وَ لانصيراً اِلاّالَّذينَ يَصلُونَ اِلى قَؤم بَينَكُم وَ بَينَهم ميثاقٌ اَو جَاؤُوكم حَصِرت صُدورُهم اَن يُقاتِلوكُم اَو يُقاتِلوا قَوَمهم فَاِن اعتَزَلوكم فَلَم يُقاتِلوكم و اَلقَوا اِليكُم السَّلَم فَما جَعلَ اللّهُ لَكم عَليهِم سَبيلا.» (نساء: 89 ـ 90) آيه مزبور دستور قتال با منافقان را صادر مى كند، اما يادآور مى شود كه اعتبار اين حكم موقوف به فقدان صلح و وجود جنگ است. يكى ديگر از مقيّدها آياتى است كه اعطاى «جزيه» توسط اهل كتاب را پايان جنگ مى داند كه در اين باره، بحث خواهد شد. 5ـ رفع فتنه: پنجمين و آخرين مقيِّدى كه استاد(رحمه الله) براى آيات جهاد ابتدايى ذكر مى كند، آيه معروف «رفع فِتنه از عالم» است: «و قاتِلوهم حتّى لاتكونَ فتنةٌ و يكونَ الدّينُ لِلّهِ.» (بقره: 193) اين آيه هر چند در نظر مردم بر تجويز جهاد به صورت مطلق (تا رفع فتنه از عالم) دلالت مى كنند اما تأمّل در معناى «فتنه» خلاف آن را مى رساند. استاد(رحمه الله) مقصود از فتنه را فريب و نيرنگ مخالفان اسلام ذكر مى كند كه مى خواستند با راهكارهاى گوناگون، موجبات ضعف ايمان مسلمانان و در نتيجه، خروج آنان از آيين اسلام را فراهم آورند. معناى آيه اين است كه در صورت شيطنت نكرن مخالفان، جهاد متوقف خواهد شد. ايشان در تبيين آيه مزبور مى گويند: «با آن ها بجنگيد تا فتنه از ميان برود. مقصود از فتنه چيست؟ يعنى آن ها كه مى آيند، تفتين مى كنند شما را و مى خواهند مسلمانان را از دين خودشان خارج بكنند، با آن ها بجنگيد تا اين كه فتنه از ميان برود. اين هم خودش يك قيد است.»28 از قيود پنج گانه مزبور، چنين برمى آيد كه اسلام مروّج جهاد ابتدايى نيست، بلكه قرآن كريم آن را با پنج قيد و حصر، به مواضع خاصى محدود كرده است. ب ـ عرضى بودن جهاد و خشونت: از مطالب گذشته، روشن شد كه آيين مقدس اسلام اصالت را به محبت و تعقّل و مدارا داده و اصلاً صاحب شريعت اسلام خداوندى است كه رحمتش عالم گير است: «ورحمتي وَسعت كلَّ شىء» (اعراف: 156) حضرت على(عليه السلام) در توصيف خداوند مى فرمايد: «يا مَن سَبقتْ رحمتُه غضبَه.»29 پيامبر اين آيين نيز كسى است كه حامل صلح و رحمت براى تمامى جهانيان است «و ماارسلناك الارحمة للعالمين»(نسا:107) مرحوم استاد در اين باره مى نويسند: «اين واقعيتى است كه در نظام هستى، اصالت از آنِ رحمت و سعادت و رستگارى است و كفرها و فسق ها و شرور عارضى و غير اصيل مى باشد و همواره آنچه عارضى است، به سبب جاذبه رحمت، تا حدى ممكن است برطرف گردد.»30 خط مشى مزبور ـ يعنى: نگاه اصيل به تعقّل و مدارا و نگاه عارضى به خشونت ـ در تمامى عرصه ها، اعم از عرصه هاى اجتماعى و فرهنگى، جارى و سارى است. استاد(رحمه الله) براى عرصه فرهنگ و دين، به سخن توهين آميز شخصى ـ ظاهراً يهودى ـ اشاره مى كنند كه حضرت على(عليه السلام) را ـ كه فرموده بودند: «سَلُونى قَبلَ اَن تَفقدوني» ـ متّهم به جهل و تقليد كرده بود و حضرت در پاسخ فرمودند: «اَيُّها المدّعي مَا لا يَعلمُ و المقلِّدُ ما لا يَفهَمُ.» اصحاب در واكنش به جسارت او خواستند دست به خشونت بزنند، اما امام(عليه السلام)به اصل كلى اسلام احتجاج مى كنند كه: «اِنَّ الطيشَ لاَيقُومُ بِه حججُ اللّهِ و لا يَظهرُ بِه براهينُ اللّهِ»;31 «اين شخص سؤال دارد، از من جواب مى خواهد، شما خشم گرفتيد، مى خواهيد خشونت به خرج بدهيد; غضب كرديد، عصبانيت به خرج مى دهيد. با عصبانيت نمى شود دين خدا را قايم و راست كرد، با عصبانيت برهان خدا ظاهر نمى شود. بنشينيد سرجايتان.»32 در عرصه اجتماع و رفتار نيز آيات پيشين بهترين شاهد بر اين مدعاست كه به شواهد ديگرى نيز اشاره مى شود: قرآن كريم نسبت به كفارى كه خطرى از آنان متوجه اسلام نيست، نه تنها حكم به جهاد نمى دهد، بلكه امر به نيكوكارى نيز مى كند: «لايَنهاكم اللَّهُ عَن الذّينَ لَم يُقاتِلوكم فِى الدّينِ و لم يُخرجُوكم مِن دِيارِهم اَن تَبُّروهم وَ تُقسِطوا اِليهم اِنَّ اللَّهَ يُحبُّ المُقسطينَ.» (ممتحنه: 8)33 آيه ديگر مردم مسلمان را، كه از مشركان و اهل كتاب انواع اذيت و شكنجه را تحمل كرده اند، تشويق به مدارا و بردبارى مى كند: «وَلَتسمعُنَّ مِنَ الّذينَ اُوتوا الكتابَ مِن قَبلِكم و مِن الَّذينَ اَشركُوا اَذىً كثيراً وَ اِن تَصبروُا و تَتَّقُوافَاِنَّ ذلكَ مِن عَزمِ الاُمورِ.»(آل عمران:43) شهيد سعيد(رحمه الله) بردبارى را نشأت گرفته از عقل و انديشه ـ نه احساسات ـ توصيف مى كنند: «تعبير قرآن «من عزم الامور» يعنى: از كارهايى است كه از روى عزم و عقل و انديشه و تصميم انجام داده ايد، نه از كارهايى كه از روى ميل و احساس و هيجانات بى منطق.»34 لازمه عرضى انگارى خشونت در دين نيم نگاهى به آن در مواقع نادر و ضرورى است كه بارزترين آن دفاع از كيان خود و به يارى مظلوم شتافتن و رهايى او از دست ظالم است. استاد درباره نيم نگاه اسلام به خشونت ـ البته با هدف مقدس ـ مى گويند: «محبت تنها داروى علاج بشريت است، در مذاق ها و مزاج ها، خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است. اسلام هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت.»35 البته نكته ظريف بازگشت نقمت ها و خشونت هاى اسلام به محبت هاست كه نگاه واقع بينانه مى طلبد: «ممكن است بگوييم: نقمت ها نيز مظاهرى از عواطف و محبت هاست.»36 شيوه عملى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) توجه به دو اصل مزبور است، چنان كه حضرت على(عليه السلام)شأن پيامبر(صلى الله عليه وآله) را شأن طبيب مى دانند كه ابتدا به «مرهم گذارى» مى پردازد و در صورت نااميدى از آن، به داغ كردن جاى زخم (مطابق طب قديم) رو مى آورد: «طبيبٌ دوّارٌ بطبّه قَد اَحكَم مَراهمهَ و اَحمى مَواسَمه.»37 استاد فرزانه(رحمه الله) در تبيين اين مطلب، نوشته اند: «مقصود اين است كه پيغمبر دوگونه عمل مى كرد: يك نوع عمل پيغمبر مهربانى و لطف بود. اول هم «اَحكمَ مراهمَه» را ذكر مى كند يعنى: عمل اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانى بود، اما اگر به مرحله اى مى رسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احسان و نيكى سود نمى بخشيد، آن ها را به حال خود نمى گذاشت، اين جا بود كه وارد عمل جراحى و داغ كردن مى شد.»38 ج ـ جهاد; ضرورت دين اجتماعى: اصل مقابله با دشمن و توجه به نظام جنگى و تدافعى امروزه يك اصل مسلّم در بين همه كشورها تلقّى مى شود. از آن جا كه آيين اسلام ـ بر خلاف مسيحيت ـ داعيه تشكيل حكومت دينى دارد، نمى تواند بدون لحاظ اصل جهاد و مقابله با دشمن، به مقصود خود نايل گردد، منتهى بايد از آن به نحو عقلانى و شايسته استفاده كند. از اين رو، انتقاد از اصل تشريع جهاد در اسلام، ناديده گرفتن غايت آن است و از آن سست تر، مقايسه اسلام با مسيحيت. استاد در اين زمينه مى نويسد: «مى گويند: مسيحيت اين افتخار را دارد كه هيچ اسمى از جنگ در مسيحيت نيست. اما ما مى گوييم: اسلام اين افتخار را دارد كه قانون جهاد دارد. مسيحيت كه جهاد ندارد، چون هيچ چيز ندارد، جامعه و قانون و تشكيلات اجتماعى بر اساس مسيحيت ندارد تا قانون جهاد هم داشته باشد. در مسيحيت، چيزى نيست، چهار تا دستور اخلاقى است، يك سلسله نصيحت هاست، اسلام آمده جامعه تشكيل بدهد، آمده كشور تشكيل بدهد، آمده دولت تشكيل بدهد، آمده حكومت تشكيل بدهد، رسالتش اصلاح جهان است. چنين دينى نمى تواند بى تفاوت باشد، نمى تواند قانون جهاد نداشته باشد.»39 د ـ فلسفه تشريع جهاد: نكته چهارمى كه در تحليل تجويز جهاد در اسلام، بايد به آن توجه داشت كالبد شكافى جهاد و فلسفه و انگيزه آن است. جنگ هاى فرمانروايان دنيوى معمولاً به دليل آمال پست دنيوى از قبيل چپاول سرزمين يا حقوق و منافع ديگران، جاه طلبى و حسن برترى نژادى است، اما خداوند و آيين مقدس اسلام برتر از آن است كه حكم جهاد را به اين دلايل تجويز كرده باشد، بلكه هدف اساسى جهاد ـ همان گونه كه پيش تر نيز گذشت ـ دفاع از كيان اسلام و حقوق مظلومان در سراسر جهان است و چنين جهادى مقدس و عقلايى است و وجود آن در اسلام موجب مباهات; چرا كه اسلام نه تنها چشم طمع به سرزمين و حقوق ديگران نمى دوزد، بلكه از حقوق مظلومان نيز دفاع مى كند.40 هــ اختصاص جهاد به عصر معصوم(عليه السلام): نكته قابل توجه در اصل جهاد اين است كه مطابق قول مشهور و بيش تر فقهاى شيعه، مشروعيت جهاد اختصاص به عصر معصوم (پيامبر و ائمه اطهار(عليهم السلام)) دارد و در زمان حاضر (عصر غيبت)، حكم جهاد فاقد مشروعيت دينى است تا از آن به خاستگاه خشونت دينى ياد شود.
گفته شد كه اسلام دين مدارا و تسامح با مخالفان و منكران خود است، به گونه اى كه نه تنها متعرض اقليّت هاى دينى نمى شود، بلكه خود را متعهد و مسؤول تأمين امنيت اجتماعى، اقتصادى و همچنين معابد و اجزاى برنامه هاى دينى آنان مى داند. براى صدق اين مدعا، كافى است نيم نگاهى به قراردادها و عهدنامه هاى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) با اقليّت هاى دينى در عصر رسالت داشته باشيم: از سوى ديگر، مى دانيم كه اداره و بقاى حكومت وابسته به دو ركن اساسى ـ يعنى: منبع درآمد مالى و نيروى نظامى و انتظامى ـ است كه امروزه ركن اول با وضع قوانين مالياتى، به صورت مستقيم و غير مستقيم از تمامى آحاد مردم و ركن دوم با فراخوانى جوانان به خدمت سربازى قوام مى يابد. تفاوت شيوه اداره و نحوه تأمين دو ركن مزبور در حكومت هاى امروزى با حكومت اسلامى عصر رسالت در فرق نهادن بين مسلمانان و اقليّت هاى دينى است; به اين صورت كه در حكومت عصر رسالت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بودجه حكومت خود را با وضع قوانين اقتصادى از قبيل خمس و زكات از مسلمانان دريافت مى داشتند و همچنين خدمت سربازى و حضور در جنگ ها و دفاع از كشور اختصاص به مسلمانان داشت ـ به اين معنا كه اقليّت هاى دينى نه تنها از پرداخت زكات و خمس معاف بودند، بلكه از همه مهم تر، آنان از مشاركت در جنگ ها و دفاع از كشور نيز معاف بودند. با اين وجود، آنان از منافع حكومت بهره مند بودند. اما اسلام در مقابل اين دو امتياز، كه به اقليّت ها اعطا كرده بود، قانونى به نام «جزيه»41 وضع نمود كه به موجب آن اقليّت ها در مقابل امتيازات مذكور، بخشى از درآمد سالانه خود را به عنوان «ماليات» به حكومت اسلامى پرداخت نمايند. با توجه به اين مطالب، مى توان ادعا كرد كه نه تنها پرداخت ماليات «جزيه» هيچ گونه اجحاف و ظلمى نيست، بلكه با توجه به معافيت اقليّت ها از خمس و زكات و از همه مهم تر، مشاركت در جنگ ها، پرداخت ماليات سالانه به عنوان «جزيه» در مقايسه و سنجش با منافعى كه از حكومت عايد آنان مى شد، جدّاً قابل مقايسه نبود و اگر قرار باشد به سنجش امتياز اين دو بپردازيم، در حقيقت، اين اسلام است كه در مقابل دريافت اندك بودجه اى، امتيازات بيش ترى به اقليّت ها اعطا كرده است و به تعبير علاّمه شهيد(رحمه الله)، «جزيه» پاداش اهل كتاب به حكومت اسلامى بود كه در سايه آن، با آرامش خاطر از همه جهات همچون مصون ماندن اموالشان از خطر تعرّض و عدم مشاركت در جنگ ها ـ زندگى مى كردند.42 از اين جا، سستى ادعاى بعضى از مورخان غربى، كه اسلام را به دليل قانون جزيه به باد انتقاد مى گيرند، ظاهر مى شود، اگرچه بعضى از عالمان و مورّخان منصف غرب زمين مانند ويل دورانت، گوستاولوبون و جرجى زيدان بدان معترف اند.43 از مطالب گذشته، روشن مى شود كه روح اصلى جزيه پاداش و ماليات اقليّت ها به حكومت است و بر خلاف پندار غربيان، به هيچ وجه، نمى توان آن را «باج» ناميد. در اين جا براى توضيح بيش تر، به يك شاهد تاريخى و يك استدلال فقهى توجه كنيد: فقها و از آن جمله صاحب شرائع (محقق حلى) مطرح كرده اند كه اگر يكى از اهل كتاب، كه با مسلمانان معاهده هم زيستى دارد، به خطا، قتلى مرتكب شود ـ مثلاً، يك يهودى در حال مزاح، مسلمانى را غير عمد بكشد ـ ابتدا به خود مجرم مراجعه مى شود كه آيا وى توان پرداخت خون بهاى مقتول را دارد يا خير. در صورت عسر و حرج قاتل، خون بها بايد از بيت المال مسلمانان پرداخت شود. دليل اين كه چرا ديه اى را كه يك نفر اهل ذمّه بايد بپردازد، حكومت اسلامى تقبل كند، فقها توضيح دادند: «و مع عجزِه عنِ الدّيةِ فعاقلته الامام لاَنّه يؤدّي اليه ضريبته»;44 در صورت ناتوانى ذمّى از پرداخت ديه، امام و حاكم اسلامى بايد آن را پرداخت نمايد; زيرا ذمّى به حكومت اسلامى خراج و ماليات پرداخت مى كند. مبناى اين حكم و استدلال فقهى روايت صحيح امام صادق(عليه السلام)است كه فرموده اند: «فَاِن لم يَكُن لَه مالٌ رجعتِ الجنايةُ على امام المسلمينَ لِاَنّهم يُؤَدُّونَ اليه الجزيةَ و هم مماليكٌ لِلامامِ.»45 شاهد تاريخى اين موضوع آن است كه در عصر خليفه دوم، كه اقليّت هاى دينى سوريه به حكومت اسلامى جزيه پرداخت كرده بودند، با اعلان جنگ امپراتور روم به مسلمانان، ابوعبيده، فرماندار وقت، تمام جزيه اقلّيت ها را پس داد و دليل آن را چنين ذكر كرد كه اين وجه از بابت ماليات و براى زندگى مسالمت آميز و همچنين تعهد حكومت اسلامى در مقابل اقليّت ها بوده و ممكن است با شروع جنگ حكومت اسلامى نتواند به تعهد خود عمل نمايد; چرا كه احتمال شكست وجود دارد. بنابراين، دريافت وجه مزبور از نظر شرعى، صحيح نيست.46
قانون قصاص در جوامع پيش از اسلام با شدّت هر چه تمام تر، اما به صورت تبعيض آميز رايج بود.47 اما دين مبين اسلام اصل و نه ضرورت آن را پذيرفت: «مَن قُتلَ مظوماً فَقد جَعلنا لِولّيِه سُلطاناً فَلا يُسرِف فِى القَتلِ اِنَّه كانَ مَنصوراً.» (اسراء: 33) از آن جا كه اسلام به انسان به عنوان «خليفة الله» مى نگرد و او را داراى حقوقى، از جمله حق زيستن مى داند، اهتمام بسيارى نسبت به زنده ماندن انسان و نريختن خون بى گناهى مصروف داشته است. بنابراين، از منظر قرآن كريم، كشتن يك انسان، اعم از مسلمان و غير مسلمان، برابر با كشتن تمامى انسان هاست: «مَن قَتلَ نفساً بغيرِ نَفس اَو فساد فِى الارضِ فَكَانّما قَتلَ النّاسَ جَميعاً.» (مائده: 22) از اين رو، براى جلوگيرى از ريختن خون بى گناه، «قصاص» را به عنوان اصل پيش گيرى و بازدارندگى مطرح كرده است تا انسان هايى كه توان كشتن ديگران را دارند و غرايز و احساسات آن ها در قتل مظلومى غليان نموده است با مشاهده قصاص، دست به كشتن ديگران نزنند. قرآن كريم خود فلسفه قصاص را براى عقلا چنين ذكر مى كند: «ولكم فِى القِصاصِ حياةٌ يا اُولىِ الالبابِ.» (بقره: 179) اين آيه از قصاص، كه به ظاهر، اماته و تجويز قتل ديگرى است، به احيا و مايه زندگانى ياد نموده; چرا كه مجرم با توجه به اين حكم، خود را از ارتكاب قتل بر حذر مى دارد و قاتل بالقوّه، قاتل بالفعل نمى گردد. اما عواطف بعضى از حقوق دانان غربى گل كرده و اين اصل را غير انسانى توصيف مى كنند و معتقدند به جاى قصاص، بايد به اصلاح و تربيت مجرم و قاتل پرداخت.48 اين سخن به ظاهر، صواب و عقلانى مى نمايد، اما وقتى به تبعات منفى آن بنگريم، نادرستى آن به صورت موجبه كليه روشن مى شود. هيچ كس منكر اصلاح و تربيت مجرم و قاتل نيست. اما سخن در صورتى است كه به عللى، در جامعه اصول اصلاح و تربيت مجرمان مورد غفلت واقع شده و يا در مجرمانى تربيت و نصيحت مؤثر واقع نمى شود و به قول سعدى، «تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است»، پس از موعظه و تربيت، نوبت به شمشير و آهن مى رسد، قرآن كريم نيز به گونه اى ظريف، بدان اشارت كرده است، آن گاه كه اول سخن از ارسال رسل و دليل و كتاب به ميان مى آورد تا مردم، خود به اجراى عدالت قيام نمايند و در آخر، به آهن ـ كه نماد شمشير و نيروى قهريه است ـ اشاره مى كند كه براى مجرمان، سخت ترسناك است: «لَقد اَرسَلنا رُسُلنا بِالبِيّناتِ و اَنزَلنا مَعهُم الكِتابَ و الميزانَ لِيقومَ النَّاسُ بِالقسطِواَنزَلناالحديدَفيهِ بأسٌ شَديدٌ ومنافعُ لِلنّاسِ.» (حديد:26) شهيد مطهرى(رحمه الله) در پاسخ به حقوق دانان غربى كه فقط بر اصلاح و تربيت مجرمان تأكيد مى كنند، مى نويسند: «بسيارى از افراد پيدا مى شوند و مى گويند: مجازات اعدام يعنى چه؟ مجازات اعدام غير انسانى است; يعنى: جانى هر جنايتى را مرتكب شد، نبايد اعدام شود. اين ها سخن خود را چگونه توجيه مى كنند و چه تحليلى مى كنند؟ مى گويند: جانى را بايد اصلاح كرد. عجب مغالطه بزرگى! شكى ندارد كه انسان ها را بايد اصلاح كرد، ولى قبل از آن كه مرتكب جنايت شوند، بايد اصلاح كرد و نگذاشت كه از آن ها جنايتى سر بزند. اما يا در جامعه مثل اكثر جامعه ها، تربيت به قدر كافى وجود ندارد و نه تنها عوامل اصلاح وجود ندارد، بلكه عوامل فساد و افساد وجود دارد ولى هميشه در جامعه ها عناصر منحرفى هستند كه على رغم عوامل اصلاحى، دست به جنايت مى زنند. براى اين ها چه فكرى بايد كرد؟ همين قدر كه مجازات اعدام لغو شود، آن جانى هاى بالقوّه اصلاح نشده و يك عده جانى بالفطره اى كه به هر شكلى روح جنايت در آن هاست ]دست به جنايت مى زنند.[ ما امروزه به بهانه اين كه جانى را بايد اصلاح كرد; به اين معنا كه جانى را بگذار جنايت كند و بعد كه جنايت كرد برويم او را اصلاح كنيم، داريم به همه جانى هاى بالقوّه چراغ سبز مى دهيم و بلكه اين كار ما تشويق جانى به جنايت است.»49 در نظر ابتدايى، كشتن انسان ديگر غير اخلاقى و غير عقلانى به نظر مى رسد و نبايد پاسخ عمل غير اخلاقى را با عمل غير اخلاقى داد و نبايد با قتل ديگر، دل هاى ديگرى را نيز جريحه دار نمود و براى جامعه بچه هاى يتيم بيش ترى بر جاى گذاشت. اين سخن ظاهر زيبا و فريبنده اى دارد، اما با كالبد شكافى و نظر به تبعات منفى و هولناك آن، نه تنها روشن مى شود كه حكم «قصاص» غير اخلاقى نيست، بلكه لغو اين حكم است كه غير اخلاقى به شمار مى رود; چرا كه همان گونه كه متفكر شهيد(رحمه الله)خاطرنشان نموده، لغو قانون قصاص از مقررات جزايى كشور به مثابه نشان دادن چراغ سبز به جانى هاست و در اين فرض است كه جانيان و افراد لاابالى بدون واهمه، دست به كشتارهاى فردى و جمعى مى زنند. بهترين گواه بر اين مدعا وقوع قتل هاى متعدد در كشورهايى است كه در آن ها، حكم اعدام لغو شده است. آمار چنين قتل هايى چنان بالا رفته كه امنيت و آسايش عمومى را سلب نموده، به گونه اى كه در بعضى كشورها، مردم عادى براى محافظت از جان خود مجبور مى شوند سلاح گرم به همراه داشته باشند. اگر آمارى از قربانيان قتل ها در دست داشته باشيم، معلوم مى شود كه آيا اين قانون قصاص است كه متصف به خشونت و غير انسانى بودن مى شود يا در حقيقت، بى اعتنايى به اين قانون الهى است كه بستر وقوع قتل هاى بى شمارى مى گردد.50 به بيان ديگر، با لغو قصاص هر چند از اعدام انسان هاى قاتل و گناه كار چشم پوشى شده، اما پيامد آن، وقوع قتل هاى بى شمار ديگر در اجتماع است كه ارمغان لغو قصاص است و به اصطلاح، منتقدان قصاص «از باران به ناودان پناه برده اند.» بر اين اساس است كه طبق نظرسنجى هاى انجام شده (توسط انستيتو امنيد آلمان)، 54% مردم آلمان دوباره خواهان اجراى حكم اعدام هستند.51
يكى ديگر از جرم هايى كه امنيت شغلى و اجتماعى و اقتصادى مردم را تهديد مى كند و در عين حال، مى تواند بستر تنزّل اخلاق فردى و جمعى گردد، «سرقت» است. در بعضى از جوامع متقدّم، كيفر اعدام براى اين جرم ملحوظ بود، اما اسلام بدون تأثر از فرهنگ هاى ديگر، حكم به قطع انگشتان سارق با توجه به شروط آن داد تا بدين گونه، جامعه از آفت سرقت مصون بماند: «السّارقُ و السّارقةُ فاقطعُوا ايديَهما.» (مائده: 38) در اين جا نيز عواطف و احساسات ـ به اصطلاح ـ بشر دوستانه غربيان به جوشش درآمده و به جاى رأفت و دل سوزى نسبت به جامعه و توجه به آثار شوم دزدى، به دفاع از دزد بر آمده اند. به تعبير شهيد مطهرى، «ديگرى مى گويد: يعنى چه كه دست دزد را بايد بريد؟! اين عمل غير انسانى است، دل انسان به رحم مى آيد»52 ايشان در نقد استدلال مزبور مى گويند: «آدم هايى كه شعاع ديدشان كوتاه است اين حرف را مى زنند. اگر مجازات دزد در جاى خودش صورت گيرد و دزد مطمئن باشد و يقين داشته باشد كه اگر دزدى كند و به چنگال پليس و قانون بيفتد، اين چهار انگشتش را قطع مى كنند و تا آخر عمر داغ اين جنايت روى بدنش هست، دزدى نمى كند.»53 به بيان دقيق تر، اگر مجازات شديد در حق سارق اعمال نگردد و به بهانه مسائل عاطفى، از مجازات شديد سارق غمض عين شود، در اين فرض، هر چند در حق يك شخص ـ يعنى: مجرم ـ ترحّم و دل سوزى شده، اما پيامدهاى كوتاه مدت و بلند مدت آن، كه رشد جرم سرقت است، از مردم اجتماع سلب امنيت خواهد كرد و امنيت اقتصادى و اجتماعى جامعه را مختل خواهد نمود. به تعبير شهيد مطهرى(رحمه الله)، «اين نوع ترحّم، ترحّم در يك مورد و قساوت در موارد ديگر است.»54 علاّمه شهيد در پاسخ كسانى كه قطع انگشتان دزد را «خشونت» مى نامند، مى گويند: «جواب اين است ملاك خشونت و ملايمت چيست؟ دزدى ضرر به امانت است، ضربه به ناموس اجتماع است، دايماً مى بينيم و مى خوانيم كه خود دزدى احياناً منجر به كشتن ها و كشته شدن ها و دست و پا شكستن ها و ناقص الخلقه شدن ها مى شود، بايد ديد چه مجازاتى قادر است كه نقش آخرين دوا را بازى كند. تجربه نشان داده است كه در جاهايى كه اين مجازات اجرا نمى شود، صدها و هزارها دزدى مى شود و خانه هايى سقوط مى كند و آدم هايى كشته مى شوند و آدم هاى ديگرى ناقص العضو مى گردند، اما آن جا كه اين قانون اجرا مى شود، با بريدن انگشتان يك دزد، به كلى باب دزدى با همه تبعات و آثار قهريه اش، از بين مى رود. بريدن انگشتان خيانت يك خائن خشونت نيست، بلكه جلوگيرى از خشونت است، جلوگيرى از يك سلسله خشونت هاى صد درصد سخت تر است.»55
البته اين نكته ناگفته نماند كه از نظر اسلام، قوانين جزايى آن گاه به مرحله اجرا درمى آيد كه از قبل اعلام شده باشد و خاطى به اين قانون آگاهى داشته باشد. بنابراين انگشتان سارق به صرف تحقق سرقت قطع نمى شود كه بعضى ناآشنايان به احكام اسلام چنين تصورى دارند، بلكه متفرّع بر بيش از بيست شرط است كه فهرست وار به آن ها اشاره مى شود: 1ـ ماليّت مسروق; 2ـ ارزش مالى مال دزدى به اندازه ربع يا خمس دينار باشد; 3ـ نداشتن حق در مال; 4ـ عدم شراكت در مال; 5ـ عدم صدق خيانت در امانت; 6ـ وجود حرز و محل امن براى مال; 7ـ خفا بودن; 8ـ مباشرت كامل در سرقت; 9ـ عدم صدق عنوان فريب; 10ـ عدم ابوّت و بنوّت; 11ـ علم به حكم و موضوع; 12ـ سن قانونى سارق; 13ـ عاقل بودن و روانى نبودن; 14ـ اختيار و عدم اجبار سارق; 15ـ عدم اضطرار عمومى; 16ـ مالكيت نداشتن سارق در مال سرقت شده پيش از محاكمه; 17ـ توبه نكردن پيش از محاكمه; 18ـ مطالبه و شكايت مالك; 9ـ فقدان عروض شبهه براى دادگاه; 20ـ تحقّق عملى سرقت. وجود شروط متعدد اجراى حدّ سرقت، موجب شده است كه حكم مزبور به ندرت، اجرا گردد، به گونه اى كه مطابق بعضى گزارشات تاريخى، در طول چهار قرن اوليه اسلام، فقط شش بار اين حكم به مرحله اجرا درآمده است; زيرا تحقق شروط مزبور در يك محكمه عدل دشوار مى نمايد و به موجب شروط مزبور افراد بسيارى از شمول حد سرقت استثنا مى شوند كه در اين جا، به بعضى از آن ها اشاره مى شود.56 1ـ دزدى از روى اضطرار، همچنين دزدى در سال قحطى; 2ـ دزدى شريك از سهم شريك خود با اين ادعا كه خود را مالك آن مال فرض مى نموده است; 3ـ سارق پيش از ثبوت سرقت بر حاكم شرع، مال سرقت شده را بخرد يا به ارث ببرد; 4ـ سرقت از اماكنى كه ورود به آن ها منوط به اجازه نيست; مانند منزل پدر، برادر، خواهر و اماكن عمومى از قبل مسجد و حمام; 5ـ صرف نظر كردن صاحب مال از شكايت خود; 6ـ دزدى اجير از صاحب كار و همچنين دزدى مهمان از خانه ميزبان; 7ـ سرقت را دو نفر يا بيش تر انجام دهند، به گونه اى كه يكى قفل صندوق را بشكند يا باز كند و ديگرى مال را بردارد; 8ـ مال سرقت شده در جاى امن نگه دارى نشده باشد; 9ـ سرقت در ديد عموم انجام شود; مثل زدن بانك يا اماكن تجارى در ديد عموم; 10ـ شخص امين، كه مال به صورت امانت در اختيار اوست، اقدام به دزدى كند; مانند اختلاس مديران و مسؤولان كارخانه ها و ادارات; 11ـ سارق مدعى جهل به حكم سرقت و يا دزدى بودن عمل خود باشد و اين ادعا مسموع دادگاه قرار گيرد; 12ـ سارق حين سرقت و پيش از اتمام آن دستگير شود; 13ـ مطابق اصل جزايى اسلام «تدرؤُ الحدودُ بالشبهاتِ)، با احتمال شبهه نزد دادگاه، حدّ سرقت ساقط مى شود.
ازدواج در اسلام مبارك و ميمون است و هر آنچه پايه هاى آن را تهديد نمايد از نظر اسلام، محكوم و منفور. درباره «طلاق»، كه پاره كننده رشته مبارك زناشويى است، دو رأى افراطى و تفريطى وجود دارد: در بعضى فرهنگ ها، ازدواج مقدس است و به هيچ وجه، نبايد علقه زناشويى گسسته شود. اين قول افراطى را نمى توان پذيرفت; چرا كه گاهى طلاق ضرورى و آخرين راهكار موجود است و سدّ باب آن چه بسا پيامدها و عواقب ناگوار و غير منتظره اى در بر داشته باشد. در مقابل طرفداران رأى تفريطى منزلت ازدواج، به خصوص زن، را چنان پايين آورده اند كه مرد بارها مى تواند زن خود را طلاق داده و دوباره او را به عقد درآورد; مانند خريد و فروش كالا كه هر وقت خواست، آن را بفروشد و هر وقت خواست، بخرد و به تعبير مجله نيوزويك آمريكا، طلاق گرفتن به آسانى تاكسى گرفتن است.57 آمار بسيار بالاى طلاق هاى به ثبت رسيده در غرب گوياى اين مطلب و سستى قوانين و زندگى خانوادگى در آن ديار است.58 اما اسلام يك راه كار معتدل و استوارى ارائه داده است; از يك سو، طلاق را ـ كه قيچى پيوند ازدواج است ـ در شمار منفورات و ملعونات جاى داده59 و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن را «مبغوض ترين حلال ها نزد خداوند» ياد مى كنند و در جايى مى فرمايند: «ازدواج كنيد و طلاق ندهيد كه عرش الهى را به لرزه در مى آورد.»60 اما با وجود اين، اسلام طلاق را در مواقع ضرورى، به عنوان آخرين راه كار پذيرفته است.61 اما براى اين كه مرد از جواز «طلاق» سوء استفاده نكند و مانند كالا با همسر خود برخورد ننمايد، براى تعداد طلاق ها و ازدواج هاى مجدد، محدوديتى قايل شده است، به اين صورت كه مرد تا دو بار طلاق، مى تواند دوباره به همسر اوّلى و مطلّقه خود رجوع كند، اما پس از طلاق سوم، ديگر حق ازدواج با او را ندارد و اين طلاق برگشت پذير نيست. البته در اين مرحله نيز اسلام راه بازگشتى براى ازدواج با همسر پيشين گذاشته كه تا حدّى با روحيه مرد ناسازگار است و آن اين كه پس از طلاق سوم، زن با يك مرد ديگرى به صورت طبيعى، عقد ازدواج دايم ببندد ـ كه در اصطلاح فقهى، از آن به «محلّل» تعبير مى شود ـ و آن به طلاق منجر شود. در اين صورت، شوهر اوّلى مى تواند دوباره به همسر قبلى خود رجوع نمايد. بسيارى از غربيان و غرب زدگان محلّل را نوعى مجازات غير عادلانه در حق مرد مى دانند. نمونه بارز آن منجر به ساختن فيلمى به همين نام (محلّل) در رژيم طاغوت شد كه در آن، اين حكم الهى به تمسخر گرفته شده بود. اما با توجه به مطالب گذشته، روشن مى شود كه محلّل نه تنها به نفع «زن» است، بلكه جلوى هوس بازى مرد را نيز مى گيرد; چرا كه مرد هوس باز با مشاهده قانون «محلّل» يا جدّاً خواهان تداوم ازدواج خويش مى گردد، در آن صورت، به طلاق روى نمى آورد و يا اگر خواهان ازدواج واقعى نيست، در اين صورت نيز عقل و منطق حكم مى كند كه زن دوباره به بدبختى نيفتد. امام رضا(عليه السلام) درباره ضرورت وجود محلّل مى فرمايند: «براى اين كه مرد اوّلى سه بار در كارى وارد شده كه مورد كراهت و تنفّر الهى است. خداوند به اين سبب، اين مجازات را مقرّر فرموده كه مردم طلاق را سبك نشمارند و زنان را آزار ندهند.»62 شهيد مطهرى(رحمه الله) نيز درباره دليل تشريع محلّل مى نويسند: «قانون محلّل در جلوگيرى از طلاق، تأثير به سزايى داشته و همواره به شكل يك تهديد دردناك جلوى چشم مردان بوده است. مردانى كه يك درصد احتمال مى داده اند كه به سراغ زن اول خود خواهند رفت، از مبادرت به طلاق سوم خوددارى كرده اند و به همين جهت است كه بسيار كم اتفاق افتاده است كه چنين نيازى پيدا شود و كار به «محلّل» بكشد. كدام مجازات است كه اين قدر قدرت جلوگيرى داشته باشد.»63 اين جاست كه انسان به ياد سخن ولتر، دانشمند نامى غرب، مى افتد كه مى گويد: «شايد هرگز قانونى كامل تر از قوانين قرآن درباره طلاق وضع نشده باشد.»64 بانو دكتر ساچيكومورآتا، محقق ژاپنى نيز مى گويد: «تعيين محلّل در حقيقت، براى جلوگيرى از تصميم آنى مرد است كه بدون مطالعه، اقدام به مطلّقه كردن همسر خود نكند و اين امر از نظر عاطفى، ضربه هولناكى است براى مرد كه تحمّل آن آسان نيست. من به عنوان يك نيمه مسلمان محقق، مى پرسم: چرا مسلمانان همواره جنبه هاى منفى هر موضوعى را گرفته و درباره آن مجادله مى كنند؟ غرب با همه پيشرفت در بسيارى از موارد، به سوى شرق و به خصوص احكام اسلام، روى آورده است.»65 محمدحسن قدردان قراملكى پى نوشت ها 2ـ نظريه جداانگارى احكام اجتماعى اسلام از دين در نيم سده گذشته مطرح بوده است. در اين جا، مى توان به مقاله ابراهيم مهدوى در سال هاى 6 / 1345 اشاره كرد كه مرحوم مطهّرى در پاسخ آن ـ البته بيش تر در حوزه حقوق زن ـ برآمدند. (ر. ك. به: نظام حقوق زن در اسلام، مقدمه) امروزه ادعاى مزبور با توصيف احكام اجتماعى اسلام به «عرضى دين» و «اختصاص آن به زمانه خود» تكرار مى شود. (ر. ك. به: مجله كيان، ش. 45، ويژه نامه دين، مدارا و خشونت، مصاحبه مجتهد شبسترى و سروش.) 3ـ ر. ك. به: مرتضى مطهرى، پيرامون جمهورى اسلامى، تهران، صدرا، 1374، ص 136 4ـ همو، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ج 1، ص 354 5ـ پيرامون جمهورى اسلامى، ص 136 6ـ مجموعه آثار، ج 1، ص 225 7ـ همان، ص 226 / همو، آشنايى با قرآن، ج 3، ص 155 8ـ نقل و اقتباس از كتب اصولى 9ـ همان، ص 96 / همو، توحيد، ص 336 به بعد 10ـ ر. ك. به: سوره اعراف، آيه 179 11ـ مجموعه آثار، ج 1، ص 296 12ـ مرتضى مطهرى، سيرى در نهج البلاغه، قم، انتشارات اسلامى، 1361، ص 69 13ـ همو، جهاد، قم، انتشارات اسلامى، 1361، ص 12 14ـ15ـ16-17-18-19- همان، ص 21/ ص20 / ص27/ ص 29/ ص22ـ29 /ص 45ـ46 20ـ ر. ك. به: محمد مجتهد شبسترى، مجله كيان، ش. 45، ص 18ـ19 21ـ22ـ23-24-25-26-27-28- جهاد، ص 51ـ54 / ص 48ـ55 / ص 25 / ص 33 / ص 34/ ص37/ ص37/ 32ـ33 29ـ فرازى از «دعاى كميل» 30ـ31ـ مجموعه آثار، ج 1، ص 255 32ـ پيرامون جمهورى اسلامى، ص 128 33ـ ر. ك. به: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 225 34ـ همان، ص 229 35ـ مرتضى مطهرى، جاذبه و دافعه على(عليه السلام)، قم، صدرا، بى تا، ص 16 36ـ همان، ص 46 37ـ نهج البلاغه، خطبه 107 38ـ مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 2، ص 97 39ـ جهاد، ص 17 ـ 18 40ـ ر. ك. به: همان، ص 15 ـ 24 41ـ استاد(رحمه الله) در شرح لغت «جزيه» مى گويند: «بعضى مى گويند: برگرفته از «گزيت» است كه لغت فارسى و در ايران در عصر ساسانى و انوشيروان، به مالياتى گفته مى شد كه مردم مى بايست سالانه به حساب دولت بريزند; در لغت عرب، به مالياتى اطلاق شد كه سالانه اقلّيت ها به حكومت بپردازند، بعضى ديگر نيز معتقدند: «جزيه» لغت عربى و از «جزا» مشتق شده است.» (جهاد، ص 10) 42ـ43- همان، ص 66 / ص 68 44ـ ر. ك. به: كتب فقهى، كتاب الديات، بحث «العاقلة»، مانند:محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج 43، ص 430 45ـ وسائل الشيعه، ج 19، ص 300، ابواب العاقلة، باب و حديث 1 46ـ ر. ك. به: بلاذرى، فتوح البلان، ص 187، به نقل از: محمدتقى جعفرى، تكاپوى انديشه ها، ص 15 47ـ قوانين جزايى روم قديم مجازات قصاص و انداختن در قفس درندگان يا ميخكوب بر صليب را تنها براى طبقه محروم و فقير وضع كرده بود و براى قاتل از طبقه اشراف تنها مجازات تبعيد در نظر گرفته مى شد. 48ـ ر. ك. به: تعليم و تربيت در اسلام، ص 223 49ـ مرتضى مطهرى، انسان كامل، ص 282 و 281 / همو، عدل الهى، قم، انتشارات اسلامى، 1361، ص 215 50ـ به عنوان مثال، در سال 1994 در امريكا، قريب 982/20 نفر متهم به قتل دستگير شدند كه شمار آنان در مقايسه با سال 1985 سه برابر شده بود. 51ـ روزنامه رسالت، 26 مرداد 77 52 و53ـ انسان كامل، ص 282 54ـ همان، ص 284/ مرتضى مطهرى، فلسفه اخلاق، ص51 55ـ همو، امدادهاى غيبى در زندگى بشر، تهران انتشارات جهاد سازندگى، تهران، بى تا، ص 170 56ـ نقل و اقتباس از كتب فقهى. و نيز: سيد صدرالدين بلاغى، برهان قرآن، تهران، 1334، ص 40 ـ 171 57ـ ر. ك. به: مجله زن روز، ش. 105، مقاله «طلاق در امريكا» 58ـ در شوروى (سابق) 70%، در فرانسه و امريكا 50%، در كانادا 40% ازدواج هابه طلاق منجرشده اند.(نظام حقوق زن در اسلام،بخش دهم 59ـ ر. ك. به: سوره نسا: 19 ـ 128 60ـ ر. ك. به: سوره نسا: 19 ـ 128 / بقره: 229 61ـ وسائل الشيعه، ج 3، ص 144 62ـ نقل از: امدادهاى غيبى در زندگى بشر، 8 ـ 197 63ـ همان، ص 198ـ199 / نظام حقوق زن در اسلام، بخش دهم 64ـ جواد حديدى، اسلام از نظر ولتر، مشهد، دانشگاه مشهد، 1343، ص 103 65ـ گفتوگو با خانم ژاپنى، دكتر ساچيكومورآتا، انتشارات دفتر مذهبى سيمان خارسيت درود، بى جا، بى تا، ص 18 |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
آزاد اقتصادى يا دخالت دولت؟
در نظـام اقتصـادى سـرمـايـه دارى، اصـل، آزادى افـراد در امـور اقتصـادى و دخالت دولت در حالتهاى استثنـائى و مواقع ضرورى، بـراساس مقتضيـات زمـان و مكان، به صـورت خيلـى محدود صورت مى گيـرد. در مقابـل، در نظام اقتصادى سوسياليسم، اصل اوّليه، دخالت دولت در امور اقتصادى است وآزاد گذاردن افراد،يك استثناء مى باشدو به ندرت صورت مى پذيرد. اما در اقتصاد اسلامى، آيا اصل آزادى اقتصادى است يا دخالت دولت و يا هيچكدام؟ برخى اصل را بر آزادى اقتصادى1 دانسته و عده اى اصل دخالت دولت را مطرح نموده اند2. سؤال فوق در اين مقاله، مختصراً مورد بحث قرار گرفته، و تلاش شده به آن پاسخ داده شود.
منظور از آزادى اقتصادى، آزادى مطلق اقتصادى است; يعنى باز گذاشتن راه در مقابل افراد در ميادين مختلف، مالكيت، كار و تلاش، توليد و مصرف3. به عبارت ديگر منظور از آزادى اقتصادى، داشتن حق اشتغال، انتخاب نوع شغل (هر كالا يا خدمتى كه بخواهد توليد كند)، محل، مدت و زمان اشتغال، حق مالكيت نسبت به درآمد و دارائى، حق افزودن بر دارائى از راه مبادلات و داد و ستد بازرگانى و... حق مصرف و بهره بردارى از درآمد و دارائى مطابق تمايل و اراده مالك و بالاخره حق ارث بردن و به ارث گذاردن دارائيها4. انديشه خودآئى بنيادهاى اقتصادى يكى از افكارى است كه اسميت غالباً به آن برگشت مى كند. او مانند فيزيوكراتها به عبارت لاتينى معروف مى گويد: جهان به خودى خود پيش مى رود و در تشكيل و تنظيمش نيازى به ملاحظه هيچ اراده جمعى پيش بينى كننده و خردمندانه و هيچ نوع همداسانى قبلى افراد بشر نيست5. ليبراليسم اقتصادى نتيجه عمل انديشه «خودآئى» اقتصادى و تعادل اقتصادى خودكار و به رسميت شناختن نظام طبيعى به عنوان بهترين نظامات است كه همه تحت تأثير آموزه دئيسم به وجود آمده است. همچنين مفهوم اصل عدم مداخله دولت در فعاليتهاى اقتصادى كه خود متأثر از اعتقادات خداپرستى طبيعى است، از مفهوم ليبراليسم اقتصادى تفكيك ناپذير است، چرا كه هسته اصلى ليبراليسم اقتصادى را اصالت فرد و آزاديهاى فردى تشكيل مى دهد و در برابر دو سؤال اساسى آزادى براى كه؟ و «آزادى از چه؟» ليبراليسم ضمن به رسميت شناختن آزادى براى فرد بيشترين تأكيد را بر «آزادى از مداخله دولت» مى گذارد6. در ارتباط بـا ثمرات آزادى فردى، آدام اسميت مى نـويسد: «هركس مى كوشد از سرمايه خود چنان استفاده كند كه نتيجه حاصله داراى بيشترين ارزش باشـد. او مـعمـولاً نـه قصدارتقاءمنافع عمومى را دارد و نه مى داند كه تاچه انـدازه به ارتقـاء آن كمك مى كند.قصد وى تنها حفظ امنيت ومنافع خوداست. ودر اين راه يك دست نامرئى او رابه ارتقاء هدفى رهنمون مى شود كه منظور وى نبـوده است. او در جستـجـوى منافع خويش چه بسا منافع جامعه را مؤثرتر از زمانى كه حقيقتاً قصدارتقاء آن را داشته باشد،به پيش مى برد7. طبق اين اصل هركسى كه تنها در پى منافع خودخواهانه خويش باشد،گوئى كه به كمك يك دست نامرئى در جهت دستيابى به بهترين منافع براى همگان هدايت مى شود. در اين مدينه فاضله تقريباً هرگونه مداخله دولت در رقابت آزاد يقيناً زيانبار مى شود8. آيا آزادى مطلق اقتصادى جوامع بشرى را به بيشترين رفاه مى رساند؟ آيا نظام مبتنى بر آزادى اقتصادى مسائل و مشكلات بشر را پاسخگو خواهد بود؟ مرحوم شهيد صدر مى نويسد: اين ادعا كه با آزادى اقتصادى فرد به دنبال مصالح شخصى است و مصالح جامعه نيز تأمين مى گردد يك مسخره است تا يك حرف قابل قبول، به اين دليل كه تاريخ سرمايه دارى پر از فجايعى است كه نظير آن در تاريخ كم مى باشد، و مملو از تناقضات بين مصالح فرد و جامعه مى باشد9. شوماخر دراين رابطه مى نويسد:«شواهدعمومى پيشرفت مادى حاكى از اين است كه نظام تشكيلات خصوصى جديد كامل ترين وسيله براى تعقيب هدفهاى ثروتجويانه شخصى بوده است.نظام تشكيلات خصوصى جديد ماهرانه گرايشهاى آدمى رابه آزمندى وحسد به عنوان قدرت محرّك مورد نياز خود بر مى انگيزد، و از سوى ديگر مى كوشد بر نمايان ترين ضعفهاونارسائيهاى كسب وكار آزاداز طريق مديريت اقتصادى كينزى، اندك توزيع مجدد مالياتها و«قدرت موازنه كننده»اتحاديه هاى كارگرى فائق آيد. آيا به تصور مى آيد كه يك چنين نظامى بتواند به حل مسائلى كه اكنون دربرابر ما قرار دارند توفيق يابد؟ پاسخ بديهى است آزمندى وحسد رشد اقتصادى مداوم وبى حصر مادى را بدون توجه درست به حفظ محيط زيست ايجاب مى كند. و چنين رشدى نمى تواند يا يك محيط محدود سازگار شود. از اين رو بايد درباره طبيعت ذاتى نظام تشكيلات خصوصى و امكانات پروراندن يك نظام ديگر كه احتمالاً با وضع جديد سازگار باشد. به مطالعه بپردازيم10. امروزه اقتصاد آزاد و آزادى مطلق اقتصادى وجود ندارد و در كشورهاى سرمايه دارى نيز پاره اى از بخشهاى اقتصاد، در اختيار، دولتهاست و در هرجا از ناحيه دولت و قانون محدوديتهائى اعمال مى شود، زيرا اقتصاد آزاد و آزادى اقتصادى، موجب پيدايش بحرانهاى بزرگ در جهان سرمايه دارى شده، براى خروج از بحران و حفظ بقاياى سرمايه دارى، مداخله دولت در پاره اى مسائل و وضع محدوديتها براى فعاليتهاى اقتصادى ضرورت پيدا كرده است. امروز به نام آزادى اقتصادى بنگاههاى توليدى با يكديگر تبانى نموده و انحصار پديد مى آورند. و به همين نام به توليد كالاهائى نه تنها غير ضرورى كه مضر براى جوامع بشرى مى پردازند، اسرار و اطلاعات مربوط به پيشرفت تكنولوژى را مخفى نگه مى دارند و... . در قرن هيجدهم ميلادى، در اروپا، اقتصاددانان سوسياليست پديدآمدند. آنان اقتصاد آزاد وآزادى مطلق اقتصادى را داراى آثار منفى و زيانبار مى دانستند. عمده ترين انتقادات آنان اين بود كه اقتصاد آزاد، همراه با نفى ارزشهاى اخلاقى و انسانى است ومنجر به تبعيضها، احصارها و اختلافات اجتماعى مى شود و جامعه را به دو طبقه ثروتمند و فقير تقسيم كرده، عدالت اجتماعى رااز بين مى برد نفع شخصى و رقابت كه عامل برقرارى تعادل بين منافع شخصى و منافع اجتماعى شمرده شده است پايدار نمى ماند. نفع شخصى فساد اخلاق را رشد مى دهد و رقابت، رقابت را از بين برده، انحصار را جايگزين مى سازد. اينان معتقدبودند كه بايد در كنار نفع شخصى، نوع دوستى و اخلاق ترويج شود و براى جلوگيرى از آثار مخرب رقابت، بايد دولت در اقتصاد مداخله كرده مقرراتى براى منع از انحصار و تمركز ثروت در دست عده اندك وضع كند11. در ديدگاه جديد فرد از اصالت برخوردار نيست تا سخنى درباره آزادى اقتصادى گفته شود، بلكه به جاى فرد طبقه قرار گرفته و محرك فعاليتهاى اقتصادى بجاى منافع فردى، منافع طبقاتى دانسته شده است. برنامه هاى اقتصادى توسط يك هيأت مركزى تعيين و كسى حق مخالفت ندارد. در اين نظام بازار آزاد هيچ نقشى ندارد. آزادى اقتصادى براى افراد در اين نظام به كلى و به شدت ملغى شده، زيرا آزادى اقتصادى، اساس مفاسد و مشكلات قلمداد گرديده است. به همين جهت طرفداران اين مكتب معتقد به الغاء مالكيت خصوصى هستند. مالكيت عمومى ابزار توليد مهم ترين ويژگى اين نظام است. در اين نظام لازم است دولت مالك تمام ابزار توليد شود، همچنانكه توزيع نيز بر عهده اوست. در سلب آزادى فردى تا جائى اين نظام پيش رفته است كه كالاهاى مصرفى نيز با اختيار و انتخاب فرد صورت نمى پذيرد، بلكه اين دولت است كه تعيين مى كند چه كالائى و چه مقدار بايستى مصرف كنند. سلب آزادى فردى تا اين حد موجب تبديل انسان به ابزارى از ابزارهاى توليد، كه در دست دولت قرار دارد، شده است. اسلام آزادى اقتصادى را پذيرفته و به آن در رفتار توليد و مالكيت افراد احترام مى گذارد، مادامى كه ضرر به ديگران نزند و به ارزشهاى اسلامى و مصالح جامعه پشت پا نزده و با احكام الهى مخالفت نورزد. از ويژگيهاى اسلام در اين جهت، آزاد نبودن فرد در آنچه با اهداف شريعت اسلامى ناسازگار است، مى باشد. اين ويژگى را اسلام با شيوه هاى زير تبيين نموده است: 1ـ مجموعه اى ازفعاليتهاى اقتصادى راشارع براى افرادممنوع ساخته است. 2ـ اسلام اختياراتى بـه ولى امر داده، وى را ناظر بر اوضاع داشته ونه تنها اجازه دخالت به او داده كه در بسيارى از موارد او را موظف به دخالت در امور اقتصادى كرده است. و بدين طريق ولى امر هركجا فرد، از قلمرو خود فراتر رفت و يا آزادى او خلاف مصالح جامعه بود، وى را محدود مى نمايد12. بنابراين اسلام، نه آزادى اقتصادى مطلق كه آزادى اقتصادى مقيد را پذيرفته است. در اسلام دايره مشخصى از آزادى براى افراد وجود دارد كه در آن حيطه آزادند و لازم است افراد از قملرو خود خارج نشوند.
بطور مختصر، منظور از مداخله دولت «تلاش متمركز و خردمندانه تمامى نيروهاى يك جامعه بر روى يك مسأله. يك توافق عمومى روى اينكه: يك كار بايد و يا نبايد براى منفعت عموم انجام گيرد»13. دولت در هر زمان ماليات گرفته، يعنى مدارهاى خصوصى جريانهاى پول و كالاها و خدمات را تغيير داده است. دولت در هر زمان نظامهاى گمركى و قانون حمايت از نيروى كار را برقرار كرده است، دولت در هر زمان داورى را اعمال نموده است، زيرا دولت، بنا به تعريف و رسالتش، نمى تواند قواعد منافع ، مصالح مشترك را ناديده انگارد. دولت حتى هنگامى كه وانمود مى كند، نسبت به زندگى اقتصادى بدون علاقه است به دخالت مبادرت مىورزد، زيرا مى گذارد كه كار انجام بگيرد14. از احكام و مقررات اقتصادى مبتنى بر جهان بينى اسلام و آموزه خداشناسى آن، چنين برمى آيد كه در اين مكتب، اعتقادى به تعادل اقتصادى به صورت خودكار وجود ندارد بكله بايد تعادل را با اقداماتى ايجاد كرد15. دخالت دولت در اقتصاد اسلامى، از وضع احكام و مقررات در زمينه ثروت و مداخله در جريان آن و قرار دادن مالكيت دولت بر انفال استفاده مى شود. همچنين در اقتصاد اسلامى مشروعيت دخالت دولت، مى تواند ناشى از آن دسته از تعاليم اسلامى باشد كه امام را مسئول رعيت مى داند و نصوص امر به معروف و نهى از منكر و نصوصى كه اجراء احكام الهى را مى طلبد و دهها آيه و روايت ديگر. اگر پا به عقب گذاشته و مبانى دخالت دولت در امور اقتصادى در اقتصاد اسلامى را جستجو كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه: «عدم اعتقاد مطلق به ايجاد تعادل خودكار نتيجه منطقى جهان بينى توحيدى اسلامى است كه براى دولت وظايف گسترده اى به منظور ايجاد تعادل اقتصادى تعيين مى كند كه مستلزم مداخله دولت در زمينه فعاليتهاى اقتصادى است» 16. در جهان بينى توحيدى اسلام اعتقاد بر اين است كه قوانين و آيين حاكم بر جوامع بشرى بايد منطبق با فطرت يا طبيعتى باشد كه خدا انسانها را بر آن آفريده است. اين اعتقاد با آموزه مبتنى بر لزوم انطباق نظام اجتماعى بر نظام طبيعى بسيار نزديك است. اما با اين همه، نتايجى كه از اين اعتقاد مشترك گرفته مى شود كاملاً متضاد است. علت اختلاف نتيجه گيرى، به اختلاف آموزه در مورد نقش خداوند در طبيعت برمى گردد. چون افكار خداپرستى طبيعى، هرگونه مداخله خداوند را در طبيعت پس از خلقت نفى مى كند و نظام طبيعى براساس مكانيسم خودكار بهترين شكل ممكن نظام آفرينش شناخته مى شود، بنابراين نظام اجتماعى كه بايد براساس الگوى نظام طبيعى شكل گيرد و بر آن منطبق باشد نيز وقتى به بهترين شكل اداره مى شود كه عارى از دخالت دولت باشد. از طرف ديگر اعتقاد به نقش فعال خداوند پس از خلقت در تعاليم اسلام و اينكه نداى طبيعت براى هدايت انسان در ساختن نظام اجتماعى او به بهترين شكل كافى نيست و براى اين منظور انسان به احكام و آيين الهى نيازمند است ، نتيجه منطقى خاص خود را به دنبال دارد.(...) علاوه بر اينكه نفس وجود قوانين و مقررات اقتصادى اسلام و اجراى آنها خود مداخله گسترده اى را در فعاليتهاى اقتصادى مى طلبد، اختيارات وسيعى هم براى ولى امر و نظام حكومتى در اين زمينه به رسميت شناخته شده است17. در معالم القربه18 و كتب مربوط به حسبه موارد ريز دخالت دولت در امور اقتصادى به طور مبسوط ذكر و توصيه شده، والى حسبه حتى بر كار نانوايان و قصابان نظارت دقيق داشته باشد و نانوايان را جهت دهى كند، به سمت پختن نان خوب و نه خمير يا سوخته، اگر ولى امر با اتخاذ سياستهائى بتواند آنان را به اين سمت جهت دهى كند خود در جهت نهى از منكر و انجام وظيفه عمل كرده است. از وظائف والى حسبه در كتب مربوطه نظارت بر ريزترين مسائل بدست مى آيد. شيخ محمود شلتوت مى نويسد: اصل اين است دولت اسلامى كه نقش رهبرى كاروان بشرى را بر عهده دارد لازم است خود را من جميع الجهـات آماده ساخته و توانائى هاى لازم را كسب نمايـد. از جمله دخالت براى حمايت از استقلال اقتصـادى امت و خودكفائى امت و بدين جهت بر ولى امر لازم است در برخى موارد دگرگونى ايجاد نمايد و يا ابزار توليد را به سرمايه دارى براى تجارت يا منفعت، برحسب نياز كشور كه مبتنى بر مصالح جامعه است تبديل نمايد؟19 دولت اسلامى نه تنها مى تواند كه موظف است در بسيارى از موارد در اقتصاد دخالت نمايد، از اهداف اصلى حكومت اسلامى جريان بخشيدن احكام الهى در اجتماع از طريق زمينه سازى اجراى آن مى باشد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نامه به مالك اشتر مى فرمايد: بايستى كارى كنى كه نيكوكار به نيكوكارى ترغيب شود بدكار نسبت به كار بد بى ميل گردد و نه بالعكس20. دولت اسلامى براى تحقق اين هدف و اهداف ديگر موظف به برنامه ريزى است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) نسبت به رشد وتوسعه و آبادسازى و عمارت ارض، به اصطلاح آن زمان، به مالك اشترمى نويسد:وليكن نظرك فى عمارة الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب خراجها، همت تو بايستى بر عمارت ارض و آبادسازى آن بيش از جمع آورى خراج باشد21. آيا مى توان بدون دخالت و نظارت دولت در امور اقتصادى و بدون برنامه ريزى اقتصادى به ويژه در موقعيت كنونى به آبادسازى كشور رسيد؟ آيا مى توان با دخالت بسيار اندك و تنها تأمين امنيت داخلى و خارجى و توليد تعدادى كالا و خدمت عمومى و سپردن امور اقتصادى به صورت مطلق به بخش خصوصى، با ايجاد رقابت آزاد به موقعيت كنونى ممكلتى آباد ساخت؟ فردريك ليست در اين رابطه مى نويسد: زمانى كه ديگر كشورها علائق نسل بشر را تحت الشعاع منافع ملى كشور خود مى دانند احمقانه است از رقابت آزاد ميان افراد كشورهائى با شرايط مختلف صحبت كنيم22. به ويژه در موقعيت كنونى كه كشور اسلامى ايران مورد تهاجم جهان كفر قرار دارد، بايد گفت: عزّت مسلمين اقتضاء دخالت و نظارت دقيق دولت در امور اقتصادى به ويژه تجارت خارجى را دارد. نمونه اين دخالت در اسلام فراوان است از جمله در صدر اسلام، تعقيب كاروانهاى تجارى قريش توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) كه يكى از آنها موجب پيدايش جنگ بدر شد. و ناامن كردن راه تجارى قريش جهت مقابله با مصادره اموال مسلمين در مكه و ساير مسائل مربوطه.
آيات و روايت متعددى بر جواز و بعضى نيز بر لزوم دخالت دولت در اقتصاد دلالت دارد. از حدود 74 آيه در قرآن كريم، مى توان مالكيت منصب امامت يا دولت را استفاده كرد كه خود به نحوى بر جواز دخالت دولت در امور اقتصادى دلالت دارد; از جمله آيات 1 سوره انفال، 6 و 7 سوره حشر كه انفال را مال خدا و رسول مى داند. سوره انفال آيه 41 نيز خمس غنائم، متعلق به خدا و رسول است. علاوه بر 74 آيه، بيش از 150 آيه نيز دخالت دولت در اقتصاد را مى توان به نحوى استفاده كرد. دسته اى ازاين آيات مربوط به مواردخاص دخالت دولت دراقتصاد است. مثل آيات 49، 48، 47، سوره يوسف، كه دلالت بر برنامه ريزى هفت ساله اقتصادى حضرت يوسف دارد. درآيه 249 سوره بقره نيزطالوت نهى از مصرف آب مى نمايد و آيه 65 سوره بقره كه ماهيگيرى در روز شنبه ممنوع شده است. همچنين آيه 93 سوره آل عمران،كه مصرف كالاها براى بنى اسرائيل را درآنچه اسرافيل براى خويش حلال كرده است. محدود مى كند.آيات متعددى نيز وجود دارندكه دلالت برلزوم اطاعت از خداوند ورسول دارند،آيات امربه معروف ونهى ازمنكر،آيات داله برمحدوديتهاى توليد كالاها و خدمات و يا مصرف كالا و... نيز از همين موارد است. در روايات نيز دخالت دولت و قلمرو آن فراوان به چشم مى خورد. در اينجا به اشاراتى به نهج البلاغه اكتفا مى شود. به ترتيب نامه هاى: 3، 5، 19، 20، 21، 25، 38، 40، 41، 43، 45، 47، 50، 51، 53، 60، 67، پر است از مطالب ارزنده در ارتباط با دخالت دولت در امور اقتصادى، حدود و شيوه هاى دخالت در امور اقتصادى، كه نوشتار حاضر را مجالى براى درج اين مطالب گرانيها نيست، در اينجا به جملاتى از بعضى از نامه هاى فوق اشاره مى شود: اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نامه (67 نهج البلاغه) به عامل مكه يعنى قثم بن العباس، پس از توصيه نسبت به چگونگى مصرف اموال عمومى مى نويسد:«ومر اهل مكّة ان لايأخذوا من ساكن اجراً»، حضرت اجرت خانه هاى مكه را ممنوع نموده است و به عبارت ديگر تعيين اجرت كرده منتهى اجرت را به صفر رسانده است. از نامه 25 نهج البلاغه به وضوح مسائل زير بدست مى آيد: 1ـ دخالت دولت 2ـ وظيفه بودن برخى دخالتها 3ـ شيوه دخالت در امور اقتصادى 4ـ قلمرو دخالت دولت. حضرت مى فرمايد: برو با تقوى باش و مسلمانى را مترسان و بدون رضايت او بر وى وارد مشو، و بيشتر از حقى كه خداوند در دارائى او قرار داده از او مگير، زمانى كه به قبيله اى رسيدى بر سر آب آنان فرود آى، نه اينكه به خانه هاشان بروى، وقتى وارد شدى به آنان سلام كن، به آنان كم احترامى و بى اعتنائى مكن، سپس مى گويى: بندگان خدا، مرا ولى خدا و خليفه او فرستاده تا حق الله را در اموالتان بگيرم. آيا حق الله در اموال شما وجود دارد كه بايستى به ولى امر پرداخت نمائيد، اگر كسى گفت در بين اموال من نيست به او مراجعه مكن. و اگر گفت (در مال من) هست، همراه او برو بدون اينكه او را بترسانى و يا اسباب زحمت او شوى، آنچه از طلا به تو مى دهند بگير و اگر گاو و گوسفند و شتر داشته باشد، بى اجازه او بين آنها مرو، زيرا اكثر آنها مال او هستند. ... چهارپايى را نرانى و صاحب آن رامرنجانى...سپس حق خدارادريافت كن واگر بر هم زدن تقسيم راتقاضا كردتو همان كاررابكن، شتر پيراز كار افتاده و شكسته ومعيوب رامگير... در قسمتى از عهدنامه مالك اشتر، حضرت توصيه زيادى نسبت به صنعتگران و تجار مى نمايند. آنان را ريشه همه منافع مى دانند، آنان را ريسك پذير معرفى مى كنند.توصيه مى فرمايندكارهاى تجار وصنتعگران را شخصاً نظارت كن و امور آنان را بررسى نما. زيرا با تمام تلاشى كه مى كنند در برخى از آنان يك نوع تنگ نظرى به نحو فاحش، بخل، زورگوئى وگرانفروشى كه باعث ضرر عمومى است وجوددارد، بنابراين دخالت لازم است. و بايد از احتكار جلوگيرى نموده و قيمتها را به سمت قيمت عادلانه سوق دهى و... از نامه حضرت به عثمان بن حنيف انصارى، نامه 45 نهج البلاغه، دخالت دولت، مالكيت امام (برفدك)، وظيفه دولت در برابر شكمهاى گرسنه، لزوم همدردى و همراهى حاكم با مردم و نكات ظريف ديگر بدست مى آيد.
دخالت دولت در امور اقتصادى مزايا و معايبى دارد23 همچنانكه آزادى فردى داراى مزايا و معايبى است. نكته مهم اين است كه نظام سرمايه دارى، ابتدا تنها به مزاياى آزادى مطلق اقتصادى توجه كرده و پس از مواجهه با مشكل و پيدايش بحرانهاى بزرگ، تغيير عقيده داده و دخالت دولت را نيز پذيرفته و در برخى مواقع لازم شمرده است. همچنانكه مالكيت دولت را پذيرفته است. و بالعكس نظام اقتصادى سوسياليسم فقط به معايب آزادى مطلق اقتصادى و منافع دخالت دولت توجه داشته يا مالكيت دولت را پذيرفته و مالكيت خصوصى و آزادى فردى را به كلى ملغى و موجب تمام مفاسد دانسته و پس از مواجهه با مشكل، تغيير روش داده است. اما اسلام از ابتدا آزادى اقتصادى مشروط و مالكيت خصوصى را با قيود مربوطه پذيرفته و در همان زمان دخالت مشروط دولت را نيز پذيرا بوده و اين دو را در كنار هم و مكمل يكديگر دانسته است. دهها آيه در قرآن كريم حاكى از پذيرش مالكيت خصوصى و آزادى مشروط اقتصادى است، كما اينكه چندين آيه بر مالكيت دولت و جواز دخالت او در امور اقتصادى دلالت دارد. اسلام محدوديتهاى متعددى بر آزادى اقتصادى افراد برحسب مصالح جامعه قرار داده است، توليد بسيارى از كالاها و خدمات را منع كرده، توليدآنچه را هم كه تجويز نموده، مقيد به قيودى متعدد كرده است. به عنوان نمونه در هر نظام مبتنى بر آزادى فرد يا دخالت دولت، وقتى فردى به مالى دسترسى پيدا كرد در بكارگيرى و استفاده از آن مال، به نحو دلخواه آزاد است، مى تواند همه را ببخشد، و يا حتى تلف كند، اما در اقتصاد اسلامى براى شيوه مصرف و ميزان مصرف نيز حدود و قيودى قرار داده شده و آزادى اقتصادى مطلق پذيرفته نشده است. در مقابل، دولت نيز در حق دخالت خود حدودى دارد و حق دخالت مطلق و بطور دلخواه ندارد.در اقتصاد اسلامى، آزادى افراد و دخالت دولت در امور اقتصادى، هريك قلمرو مخصوص به خود دارد و هر دو مكمل يكديگرند24. به عنوان مثال، بر افراد به عنوان واجب كفائى لازم است تا فعاليتهاى مورد نياز جامعه را بر عهده گرفته، كالاها و خدماتى كه جامعه به آنها نيازمند است را توليد نمايند، يك ميدان گسترده اى براى فعاليت افراد باز شده، و اگر به نيت مرتفع شدن نياز جامعه اقدام نمايند، علاوه بر سود مادى اجر و پاداش اخروى نيز نصيب آنان مى گردد. حال اگر افراد از انجام بعضى امور عاجز باشند، يا اقدام به بعضى فعاليتها ننمايند، در اين امور بر دولت لازم است دخالت نموده و مصالح جامعه را تأمين نمايد. روشن است اينگونه دخالتها براى همكارى و كامل شدن فعّاليتهاى مورد نياز جامعه مى باشد. سنّت اسلام در تنظيم جامعه در هر قسمتى از آن در مرحله اول مبتنى بر فطريات افراد جامعه است. زمانى كه افراد براساس احكام مبتنى بر فطريات عمل كنند، كار دولت آسان و نيازى به دخالت زياد دولت حس نمى شود، ولى زمانى كه در مقابل آن قرار گيرند، حرص و طمع در افراد شعلهور مى شود و تخلف از فرامين الهى كه براساس طبيعت افراد تشريع شده بالا بگيرد، دخالت دولت مشروع و هرچه بيشتر لازم مى گردد. معيار دخالت دولت همين است و قبض و بسط دخالت دولت براساس رعايت كردن مسائل توسط افراد و عدم رعايت آنها صورت مى گيرد25. در ارتباط با لزوم وجود آزادى اقتصادى و دخالت دولت در كنار يكديگر، شوماخر مى نويسد: تمركز اساساً انديشه اى مربوط به نظم، عدم تمركز انديشه اى مربوط به آزادى است. انسان اهل نظم به طور متعارف حسابدار و به طور كلى مدير است; در حالى كه انسان آزاد و خلاّق پايه گذار است. نظم نيازمند آگاهى و مفيد كارآيى است. در حالى كه آزادى فراخواننده و هموار كننده راه مكاشفه است و به نوآورى مى انجامد... در اقتصاد كلان هميشه لازم است كه هم برنامه ريزى وجود داشته باشد و هم آزادى، البته نه از طريق يك مصالحه ضعيف و بيجان، بلكه از طريق شناختى آزاد از مشروعيت و نياز هر دو، به همان ترتيب در اقتصاد خرد چنين ضرورتى وجود دارد. يعنى از يك سو لازم است كه مسئوليت و اختيار مديرانه كامل وجود داشته باشد و از سوى ديگر به همان ميزان ضرورى است كه شركت دموكراتيك و آزاد كارگران در تصميمات مديريت صورت پذيرد(...) مهم شناسايى واقعيت هردوى آنهاست. چنانچه توجه خود را بر يكى از اضداد دوگانه ياد شده، مثلاً بر برنامه ريزى متمركزسازيم،استالينيسم به وجود مى آيد، و در مقابل اگر بر آزادى تنهاتكيه كنيم،حاصلىجزهرج ومرج نخواهد داشت. پاسخ متعارف به هر يك از آنها يك نوسان آونگى ميان دو حد متضادخواهدبود26. وى در انتها به نكته جالبى اشاره مى كند و مى نويسد: با اين همه پاسخ متعارف، تنها پاسخ ممكن نيست يك تلاش معنوى سخاوتمندانه و بلند نظرانه(...) مى تواند يك جامعه را قادر سازد كه دست كم براى يك دوره، راه حل ميانه اى را بازيابد كه اضداد را بدون نزول دادن هريك از آنها، با هم سازش دهد27. بايد گفت اين تلاش معنوى سخاوتمندانه و بلندنظرانه در اسلام صورت گرفته و بدون نزول دادن فرد يا دولت نه تنها هردو را با هم سازش داده كه همكارى با يكديگر را براى رسيدن به كمال مطلوب لازم مى داند. اسلام منافع جامعه را با منافع خرد پيوند زده است. براى هريك قلمروى مخصوص به خود تعيين نموده به نحوى كه با انجام وظيفه هركدام مصالح فرد و جمع تأمين و سعادت دنيا و آخرت نصيب افراد جامعه مى شود. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در نامه 26 نهج البلاغه، ضمن توصيه بعضى كارگزاران به تقوى و تعهد، به تعيين حدود دخالت، اعتماد به مردم و كمك كار بودن دولت و مردم مى نويسد: و به او دستور مى دهم كه مردم را نرنجاند، و به آنان دروغ نگويد و به سبب حكومت بر آنان از روى سركشى از آنان روى گردان نشود. زيرا آنان برادران دينى و كمك كار (دولت) بر پيدايش حقوق و مزايا هستند28.
از مباحث گذشته به اين نتيجه مى رسيم كه حق دخالت در امور اقتصادى امرى ثابت و مشروع است و ميزان دخالت دولت تحقق يافتن مقاصد شرعى و مصالح جامعه مى باشد. هرچه بازار، مسائل شرعى و اخلاقى را بهتر رعايت نمايد، مصالح جامعه بهتر تأمين و نياز به دخالت دولت كمتر حس مى شود و بالعكس، اگر بازار به خوبى عمل نكند وبيشتر به انحراف كشيده شود، براى تحقق مصالح جامعه، نياز به دخالت دولت بيشتر مى شود. پس مى توان گفت اصل، تأمين مصالح جامعه است تا دخالت دولت و يا آزادى اقتصادى. بنابراين، ولى امر براساس رعايت مصالح جامعه اسلامى مى تواند تا تحقق مصلحت و به ميزانى كه مصلحت اقتضا كند، دخالت نموده و يا افراد را در فعاليتهاى اقتصادى، آزاد بگذارد. از عهدنامه اميرالمؤمنين(عليه السلام) به مالك اشتر به خوبى اصل فوق استفاده مى شود. در قسمتى از عهدنامه حضرت مى فرمايند: و تَفَقَّدْ اَمْرَ اْلخِراجِ بِما يصلح اهلَهُ فَاِنَّ فى صَلاحِهِ و صَلاحِهِمْ صَلاحاً لِما سِواهُمْ... در مسأله خراج به آنچه مصلحت خراج دهندگان در آن است تحقيق كن، زيرا مصالح خراج و خراج دهندگان، اگر تأمين شود مصالح ديگران نيز تأمين شده است. آسايش و رفاهى براى ديگران نيست مگر از طريق خراج دهندگان، زيرا مردم همه تحت تكفّل خراج و خراج دهندگان اند. و بايد توجه تو بيشتر در آبادى زمين (رشد و توسعه) باشد تا خراج گرفتن، زيرا خراج جز با آبادى زمين بدست نمى آيد و كسى كه خراج را بدون توجه به آبادى طلب كند (برخلاف مصالح مردم) به ويرانى شهرها و هلاكت مردم اقدام كرده و البته عملش نيز دوامى نخواهد داشت. اگر آنان از سنگينى خراج، آفت، قطع آب، نيامدن باران و شبنم، تغيير يافتن و دگرگون شدن زمين يا بى آبى شكايت كنند، به ميزانى كه كار آنان اصلاح شود و به مصلحت آنان باشد به ايشان تخفيف بده و اين تخفيف براى تو سخت نباشد، زيرا ذخيره اى است كه با آبادى شهرها و تزيين حكومت به تو برمى گردد با اين تفاوت كه اكنون به تو خوشبين و نسبت به اجراء عدالت از تو راضى هستند و با بالا رفتن توانائى اينها به آنچه نزد آنان ذخيره كرده اى از رفاه و آسايش و اطمينان داشتن به مدارائى كه از روى عدل نموده اى را براى خود تكيه گاه ساخته اى. چه بسا امورى را كه پس از نيكى به آنان به ايشان واگذار كنى، با طيب نفس انجام دهند: فَاِنّ الْعِمران مُحْتَمِلُ ما حَمَّلْتَه، مملكت آباد، آنچه بر او باركنى، تحمل و كشش دارد (در مملكت آباد و توسعه يافته همه كار مى توان كرد، رشد و توسعه اش تصاعدى است و اما در مملكت فقير دستها بسته و توان انجام كار نيست) و ويرانى زمين همانا به علت فقر افراد مملكت، و علت فقر، توجه حكمرانان به جمع آورى ثروت، بدگمانى نسبت به آينده و پايدارى حكومتشان و پند نگرفتن از درس عبرتهاست29. دخالتهاى دولت در امور بازار هيچگاه بى تأثير نيست. چنانچه اين مداخلات نسنجيده انجام شود، عوارض سوئى را در پى خواهد داشت. برعكس اگر مداخله با مطالعه و بررسى لازم صورت گيرد موجب حفظ تعادل بازار و مانع از نوسانات شديد نرخها مى گردد. يكى از مواقعى كه دخالت دولت در امر توزيع و نرخ گذارى كالا به جا (و بر طبق مصالح جامعه) به نظر مى رسد، هنگامى است كه، به عللى خارج از توانائى دست اندركاران بازار، جريان عرضه كالا قطع و يا مختل مى گردد. چنين پيشامدهايى معمولاً هنگام جنگ،سيل، زلزله و حوادثى نظيرآن رخ مى دهد. دراين گونه مواقع،ملاحظه دولت درامرهدايت جريان عرضه كالا بسيار مؤثر به نظر مى رسد.اما چنانچه شرائط غيرعادى بر بازار حاكم نباشد،نتايج اين مداخله چندان ثمربخش به نظر نمى آيد30. حكومت از يك مزيت بزرگ برخوردار است و آن حفظ منافع عمومى مى باشد، در حالى كه بخش خصوصى فقط حافظ منافع خويشتن است. در هرجا كه بخش خصوصى ضمن تأمين منافع خود، منافع عامه را هم تأمين كند، حكومت مى تواند به راحتى كار را به دست بخش خصوصى بسپارد. ولى در هرجا كه بخش خصوصى قادر يا مايل به تأمين منافع عامه نباشد، حكومت بايد براى پركردن خلا موجود وارد ميدان شود. درباره اين مسأله كه كار را بايد به دست بخش خصوصى سپرد و يا به دست بخش عمومى، لزومى ندارد كه يك پاسخ قطعى و ابدى داده شود و شايد بتوان از پاسخى كه برخى از سوسياليستها و كاپيتاليستها با قاطعيت و براى همه موارد به اين سؤال مى دهند، بى اعتنا گذشت. برمبناى اين فرض، كه سازمانهاى غير متمركز بخش خصوصى بهتر مى توانند فعاليتهاى توليدى را اداره كند، طبيعى است كه كار را به دست بخش خصوصى بسپاريم ، ولى اين فرض خود قطعيت و شمول ندارد و امكان آن هست كه در موارد فراوانى قضيه كاملاً برعكس باشد. در اين حال شك نيست كه بايد دولت وارد ميدان شود، و همچنين وقتى كه بخش خصوصى نخواهد و يا نتواند به كار توسعه اقتصادى بپردازد باز ترديد نيست كه حكومت وظيفه دارد براى پيشبرد اين هدف عمل كند31. به هرحال، اصل اوليه تأمين مصالح جامعه است و بايستى در تعيين قلمرو هريك از فرد و دولت به مصالح جامعه توجه شود و مصالح جامعه در زمانها و مكانهاى مختلف ممكن است متفاوت باشد. و به همين دليل ابن تميمه مى نويسد: حدود دايره اختيارات والى محتسب يك حد شرعى خاص ندارد بلكه عرفى است و برحسب مكانها (و زمانهاى) مختلف كم و زياد دارد32. سيد كاظم رجايى -------------------------------------------------------------------------------- پى نوشتها ص 560ـ558، وى بيش از سايرين بر آزادى فردى تأكيد نموده و مى توان اين عالم بزرگ اسلامى را، سردمدار طرح اين مسأله و اصولاً مسائل اقتصادى معرفى نمود، اين عالم مسلمان بيش از ديگران خطر دخالت دولت در امور اقتصادى را گوشزد نموده است. 2ـ شهيد صدر، اقتصادنا، ص 728ـ697. 3ـ محمد بسيونى، سعيد ابوالفتح، الحرية الاقتصادية فى الاسلام دائرها فى التسميه، به نقل از محمد يحيى عويس، اصول الاقتصاد. 4ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، مبانى اقتصاد اسلامى، ص 112. 5ـ دكتر نمازى، حسين، مقايسه تأثير آموزه خداشناسى در شكل گيرى اصول نظام اقتصادى اسلام وسرمايه دارى، مجله اقتصاد ص12، شماره 2، تابستان 72، به نقل از شارل ژيد، تاريخ عقائد اقتصادى: 107. 6ـ همان، ص 15،به نقل از: اربلاستر، آنتونى، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ص 86. 7,8- Samuelson and W.Economics. P.37 c.1989. 9ـ شهيد صدر، اقتصادنا، ص 236. 10ـ شوماخر، كوچك زيباست، ص 205. 11ـ مبانى اقتصاد اسلامى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص: 114. 12ـ شهيد صدر، اقتصادنا، ص 262ـ260. 13ـ فردريك ليست،نظام ملى اقتصاد سياسى،ناصرمعتمدى،ص 480،479. 14ـ ر.ك: رمون بار، اقتصاد سياسى ص 145. 15ـ نمازى،حسين 16 17ـ همان، ص 21 22. 18ـ معالم القربه نوشته ابن اخوه(729 هـ) خلاصه اين كتاب همراه با مباحثى پيرامون امربه معروف ونهى ازمنكر واداره حسبه دركتاب دراسات فى ولاية الفقيه،آيت الله منتظرى، ج2، ص 300ـ213ذكرشده است. 19ـ محمد بسيونى، سعيدابوالفتوح، الحرية الاقتصاديه فى الاسلام و اثرهافى التسميه، ص: 94 به نقل از الاسلام عقيده و شريعة شيخ محمد شلتوت، ص: 263 و الرسائل الثلاث، حسن بناء، ص 107. 20 21ـ نهج البلاغه، فيض، عهدنامه مالك اشتر، ص 1013. 22ـ فردريك ليست، نظام ملى اقتصاد سياسى. 23ـ كيندل برگر، در كتاب توسعه اقتصادى چهار مزيت و چهار نقيصه براى دخالت دولت در امور اقتصادى ذكر مى كند. وى مى نويسد: اداره مؤسسات اقتصادى بوسيله حكومت از جهات زير بر اداره آنها توسط بخش خصوص ترجيح دارد، 1ـ از لحاظ قدرت تحمل زيان احتمالى 2ـ از لحاظ تصميم گيرى 3ـ از لحاظ امكان استفاده از ابداعات و اختراعات 4ـاستفاده بهتر از افراد مستعد و جذب آنها. اما معايب عبارتند از: 1ـ تمركز فراوان در تصميم گيرى 2ـ علاقه به اجراى طرحهاى بزرگ وچشمگير 3ـ داشتن تشريفات طولانى كه موجب اتلاف وقت ونيرواست 4ـ زيادتربودن امكانات انتخاب كه خود موجب زياد شدن امكان اشتباه مى شود. توسعه اقتصادى ج اول، ص 231 229. 24ـ شوقى منخزى، محمد، المذهب الاقتصادى فى الاسلام 25ـ محمد عبدالله العربى، المنظم الاسلاميه، ص: 134، به نقل از الحرية الاقتصادية فى الاسلام و فى التنميه، ص: 93 و 92. 26 27ـ شوماخر،اى.اف.،كوچك زيباست، ترجمه على رامين، ص: 202، چاپ دوم، انتشارات سروش. 28 29ـ نهج البلاغه ، فيض،ص 1013 30ـ صدر، سيد كاظم، احتكار از ديدگاه فقه و اقتصاد ص: 43046. 31ـ كيندل برگر،چارلز ب.، توسعه اقتصادى،ترجمه رضاصدوقى، ص 238. 32ـ ابن تميمه،الحسبه. ص 18;السياسة الاقتصادية و النظم الماليه فى الاسلام. ص: 440. منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
راههای افزایش اعتماد به نفس
نیروی باور کلید اعتماد به نفس است این نیرو به شما کمک می کند که با مشکلات و موانع برخورد کنید و بر آنها پیروز شوید ، این نیرو چنان قدرتمند است که اگر عمیقاً وارد ذهن خود آگاه شما شود می تواند زندگی تان را متحول کند . به خود ایمان داشته باشید . « هنری توریو » می گوید : انسانها با موفقیت زاده می شوند نه با شکست . « رالف والدو امرسون » نیز گفته است : اعتماد به نفس تنها راه پیروزی است . هر انسانی می تواند در زندگی خویش بیش از آنچه که هست موفق شود برای آغاز می بایست بخواهیم ، گام دوم تسلیم و سپردن خود به خدا و زندگی کردن بر اساس خواست و ارادۀ اوست . سپس خداوند را راهنما و شریک معنوی خود بدانید . همیشه به یاد داشته باشید با کمک خداوند « می توانید » به شرطی که باور کنید که می توانید . منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
روشهای رفع کشمکشها و منازعات در محل کار
چند راه حل برای از میان برداشتن تعارض ها پیشنهاد میکنیم ؛
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
26 تکنیک بزرگ از رازهای رسیدن به موفقیت
شرط رسیدن به موفقیت این است که ابتدا باور کنیم که می توانیم موفق شویم . اعتقاد درونی به اینکه شفا قدرت انجام کاری را دارید و لیاقت رسیدن به هدف را هم دارید ضامن موفقیت شماست . در این مقاله تبیان زنجان 26 راهکار اساسی برای داشتن کلید های موفقیت به شما معرفی میکند .
بزرگترین مسئله که اکثر ما گرفتارش هستیم این است که در وجودمان آتش عشق و علاقه شعله ور نیست هیچ چیز مانع موفقیت یک انسان مشتاق و علاقمند نیست . اگر بتوانید ایمان بیاورید همه چیزبرایتان ممکن می شود به خدا ایمان آورید نه فقط در ظاهر بلکه با اطمینان به او به عنوان راهنمای خود اعتقاد آورید . راههای رسیدن به موفقیت : 1- تفکر مثبت داشته باشید ، « دکترنورمن پیل » می گوید : افکار خوب و مثبت همچون تابش نور خورشید بر اتاقی تاریک است که همه جا را روشن می کند . 2- باور و ایمان داشته باشید ، همیشه آن چیزی اتفاق می افتد که شما واقعاً باورش دارید . این یک حقیقت است . پس باید باورهای محدود کننده ای که مانع موفقیت شما هستند را شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید . 3- هر روز منتظر اتفاق خوبی باشـید ، اگر انتـظار وقـوع چـیزی را داشته باشـید آن چـیـز به وقـوع می پیوندد . 4- افکارتان را کنترل کنید ، موفقیت ازطریق کنترل کامل افکار ، اعمال به وجود می آید . 5- تلاش و پشتکار داشته باشید ، همۀ موفقیتها و رؤیاهای ما در گرو سخت کوشی است هر چه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد . 6- صبور باشید ، ما همواره دوست داریم هر چه زودتر به ارزو هایمان برسیم ، به همین دلیل است که در زندگی مان بی قراریم . 7- به دیگران کمک کنید . شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت و موفق خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید . 8- ذهن خود را از تردید و ترس رها کنید و تصور کنید هیچ محدودیتی ندارید . 9- به بهترین چیزها فکر کنید . 10 - تصویر آن چه را می خواهید در زندگی بیرونیتان داشته باشید ، بسازید . 11- شور و شوق داشته باشید ، « فرانک بتگر » نویسندۀ کتاب چگونه در فروش از ناکامی به کامیابی رسیدم می گوید : شخص قادر است هر وقت بخواهد سرنوشت خود را عوض کند و آن موقعی است که تصمیم بگیرد و در کار خود شوق و حرارت به خرج بدهد . 12- از خودتان تصویر خوبی در ذهن داشته باشید . 13- از اشتباهات گذشتۀ خود پند بگیرید و پیش بروید . 14- به خودتان اطمینان داشته باشید ، آنگاه خود را دوست خواهید داشت . 15- مسئولیت کامل زندگی و آنچه را برایتان پیش می آید به عهده بگیرید . 16- همواره ببخشید و فراموش کنید ، اما بگیرید و به خاطر بسپارید . 17- با افراد موفق ارتباط برقرار کنید . 18- هدف خود را از نظر دور نکنید و همیشه آن را جلوی چشم داشته باشید . 19- در زمان حال زندگی کنید ، هر روز به خاطر همان روز زندگی کنید . 20- در هر کار فقط برای همان کار فعالیت کنید . 21- با افراد باانگیزه و با روحیه همنشینی کنید . 22- در کارهای اجتماعی مشارکت داشته باشید . 23- همیشه به دنبال ایدۀ بزرگی باشید ، که زندگی تان را تغییر خواهد داد . 24- شهامت داشته باشید : همان شوید که می خواهید تنها در این صورت است که می توانید . 25- استقامت داشته باشید : حضرت محمد (ص) فرمود ه اند : خداوند با کسانی که در برابر مشکلات پایداری می کنند . 26- شکرگزار باشیم : وقتی شکر می کنیم روح عالم در ما ایجاد انرژی می کند و آن انرژی موهبت های بعدی را به طرف ما جذب می کند . منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
انتقال معكوس تنكولوژي يا پديده فرار مغزها
علل فرار مغزها از كشور 1. موقعيت جوامع پيشرفته الف. امكانات علمي و تحقيقاتي پيشرفت تكنيك در رشتههاي مختلف صنعت و فراهم بودن وسائل تحقيق و مطالعه در برخي كشورها باعث شده است كه افراد متخصص به طرفاين كشورها سرازير شوند و نوعي عدم تعادل از جهت نيروي متفكر انساني پديدايد. كتاب و به طور كلي وسائل كار دانشمندان در جوامع پيشرفته بهتر تأمين ميشود؛ و ازاين راه نيز طالبين علم و تحقيق بيشتر به طرف آنها جلب ميشوند؛ بدينترتيب نيروي علميو تحقيقي دراين كشورها روز به روز غنيتر و وسيعتر ميگردد. بودجههاي عظيمي در كشورهاي پيشرفته و به خصوص آمريكا صرف تحققات علمي و تربيت متخصصين ميشود؛ چنانچه طبق بررسيهاي بعمل آمده در سال 1970، 61/4% درآمد ملي آمريكا صرف پژوهشهاي علمي و صنعتي شده است. اكثر مجلات علميدر زمينههاي علوم اجتماعي در سه كشور آمريكا، انگليس و فرانسه منتشر ميشود. و لذا چنين تسلطي بر منابع انتشارات علمي توسط چند كشور غربي، بهاين معناست كه آن دسته از پژوهشگران جهان سوم كه مايل به انتشار وسيع عقايد خود باشند، بايد نتايج تحقيقات خود را در اختيار مجلاتي قرار دهند كه در اختيار جوامع غربي است. ضمناً وجود چنين منابع انتشاراتي عظيم علمي در غرب، يكي از علل مهاجرت مغزها ميباشد. ب. وضعيت اقتصادي و رفاهي مهاجرين متخصص همه محققين متفق القول هستند كه ريشه اصلي اين مهاجرتها در تفاوت فاحش و روز افزوني است كه توسعه اقتصادي و صنعتي در مراحل مختلف خود در جامعه جهاني ايجاد كرده است. اختلاف دستمزد يكي از نتايج اوليه اين تفاوت است كه طبيعتاً تعدادي از افراد متخصص را كه در جستجوي زندگي مرفهتري هستند، به سوي خود ميكشاند. سطح دستمزدها در كشورهاي پيشرفت بعضاً چند برابر سطح دستمزد در اغلب كشورهاي مسلمان و از جمله ايران ميباشد". حقوق دريافتي توسط متخصصين شاغل در كشورهاي اوپايي و آمريكايي، متناسب با هزينههاي زندگي آنان است و با پرداخت درصد متعارفي از حقوق ماهيانه، مشكل مسكن حل ميشود؛ در حالي كه در كشور ما، يك محقق در صورت نداشتند منزل شخصي، به آساني نميتواند مسكن مورد نظرش را پيدا كند. كيفيت و سطح زندگي از لحاظ امكانات رفاهي، معمولاً در كشورهاي پيشرفته نسبت به كشورهاي جهان سوم بالاتر است. در كشورهاي غربي، به ويژه آمريكا، نه تنها مسأله اشتغال و استخدام براي مغزهاي متفكر و مبتكر مهاجر به راحتي حل ميشود، بلكه روشهاي استخدام نيز بسيار آسان است؛ به گونهاي كه يك پزشك و يا محقق و مهندس به راحتي در موسسات مختلف جذب ميشود. بدوناين كه روزها و يا ماهها در جستجوي كار باشد. شرائط كار دراين جوامع از لحاظ دسترسي به تجهيزات و ادوات بهتر، اطلاعات جديدتر، تسهيلات ارتباطي و... بسيار بهتر است. دراين خصوص، در كشور ما، در طي برنامه اول و دوم تسهيلات و امكانات ويژهاي براي امر تحقيقات در نظر گرفته شده است كه در فصلهاي آتي بدان اشاره خواهيم كرد. 2. مشكلات داخلي الف. اشتغال و درآمد اگر از يك فرد و يك پايگاه خاص اجتماعي درخواستايفاي نقشي شود كه به آن پايگاه تناسب نداشته باشد،اين شخص دچار اضطراب و تنش رواني ميگردد؛ دراين جا وي ممكن است با درآمد كم نيز مواجه شود. بسياري از متخصصين چون به كارهاي دولتي اشتغال دارند، داراي درآمد كميهستند و درآمد آنان با ميزان رشد تورم ساليانه تناسب ندارد. بنابراين سعي ميكند خود را ازاين مشكلات رهايي دهد و لذا هجرت از كشور را بر ميگزيند به اميداين كه بتواند درد خود را التيام دهد. دراين ميان، آنچه مهم است تناسب اشتغال و در آمد افراد ماهر با موقعيت و تخصص آنهاست؛ همان چيزي كه در ايران با اشكالاتي مواجه است. عدم توسعه كافي در كشور ما، عوامل و عوارضي از قبيل فراهم نبودن وسائل كار، دستمزد كم و نقصان رفاه به همراه دارد، كه در عين حال علت و معلول فرار مغزهاست: بدين معنا كه در اثر مهاجرت افراد متخصص كه هر جامعهاي براي پيشرفت خود احتياج به كار و نيروي فكري آنها دارد، نوعي ركود در شئون مختلف جامعه پيدا ميشود واين ركود به نوبه خود موجب مهاجرت افراد تحصيل كرده و فعال ميگردد. فرار مغزها نتيجه عدم تعادلهاي اساسي است كه در كشورهاي فرستنده و پذيرنده مغزها وجود دارد. در غالب كشورهاي توسعه نيافته، مغزهاي متفكر چنان دچار مشكل شغلي و درآمدي هستند كه هجرت از وطن را به عنوان راه حل مشكل خود انتخاب ميكنند؛ گرچه تعداد زيادي از آنها نيز علي رغم مشكلات در كشور مشغول خدمت ميباشند. به دليل مشكلات فوق الذكر حتي تعدادي از خارج برگشتهگان و متخصصان چنان در پيچ و خمهاي مسائل مربوط به امكانات زندگي داخل گم ميشوند كه پشيمان شده و مجدداً به خارج بر ميگردند. آمار ارائه شده از سوي اداره فارغ التحصيلان خارج از كشور وزارت فرهنگ و آموزش عالي براي سالهاي بعد از 1362 كه يك سير نزولي در ورود فارغ التحصيلان خارج را نشان ميدهد، قابل تعمق است به گونهاي كه تعداد آنهايي كه مدارك خود را براي ارزيابي به اداره ارائه كردهاند در سال 1367 حدود 900نفر، سال 1366، 956نفر و در سال 1357، 1989نفر بوده است، اين رقم براي سال 1362 عدد 6502 نفر را نشان ميدهد. 4 لازم به ذكر است كه وجود هشت سال وضعيت جنگي در كشور دراين دوره، همچنين كاهش در ميزان دانشجويان اعزامي به خارج، كمبود سرمايه براي جذب دانشجويان در كشور و... دراين امر دخالت قابل ملاحظهاي داشته است. البته غير از مشكل اشتغال و درآمد علل ديگري نيز موجب مهاجرت به خارج ميشود؛ از قبيل عدم تعصب ميهني، تبليغات بيگانه، آزاديهاي ضد اخلاقي در غرب، ازدواج با فرد خارجي و... ب. ضعف سيستم آموزشي و پژوهشي كشوري كه در آن به ميزان كافي تحقيقات علمي در رابطه با توسعه انجام نميگيرد، قادر نخواهد بود جامعه علميخود را در مقابل فرار مغزها حمايت نمايد. در واقع در بسياري از كشورهاي در حال توسعه و از جملهايران اسلاميما، تحقيقات اگر انجام شود تنها در دانشگاهها انجام ميگيرد؛ و در ارتباط با پيشرفت و توسعه صنعتي مونتاژ ميباشد. ازاين رو فعاليتهاي تحقيقاتي در اين كشورها هم از لحاظ بودجه وپشتوانه و هم از لحاظ نيروي انساني متخصص دچار كمبود و نقصان ميباشد. در كشور ما درصد ناچيزي از درآمد ملي كشور به امر تحقيقات علمياختصاص داده ميشود؛ و متأسفانه به دلائل مختلف، منابع مذكور به درستي هزينه نميگردند. جامعه ما از محدويت امكانات عملي و آموزشي رنج ميبرد. بعنوان مثال از حدود 700هزار داوطلب ورود به دانشگاههاي كشور در سال 68حداكثر 60هزار نفر پذيرفته شدند. محدوديت فضاي آموزشي تحقيقاتي و كمبود شديد مدرس و محقق، مانع از پذيرش داوطلب بيشتر است. بنابراين به طور طبيعي، كمبود امكانات موجب ميشود كه خانوادههاي داراي توان اقتصادي فرزندان خود را راهي كشورها ديگر سازند. مثالي ديگر: "طبق بررسيهاي به عمل آمده در سال 1363 از زمان تعطيلي دانشگاهها تا سال ذكر شده، حدود 3 هزار پانصد و استاد دانشگاه به دلائل مختلف از كادر آموزشي جدا شدهاند5 همانگونه كه ملاحظه ميشود،اين آمارها مربوط به سالهاي قبل است، ولي در طي برنامه اول پيشرفتهاي چشمگيري در اين زمينه صورت گرفته است، اما اين مقدار هنوز كافي نيست و اميد است تا پايان برنامه دوم و توجه جديتر بهاين امر، نقيصه مذكور مرتفع گردد. راههاي جلوگيري از انتقال معكوس تكنولوژي چگونه ميتواناين معضل اجتماعي را حل كرد؟ يقيناً براي هر مشكلي، راه حلي نيز وجود دارد؛ واين مسأله نيز از اين قانون كلي مستثني نيست. راهحلهاي پيشگيري از مشكلات فوق ميتوان چنين بيان كرد: 1. ايجاد انگيزه از طرق گوناگون ميتوان انگيزه لازم را براي خدمت در وطن در مغزهاي پرورش يافته به وجود آورد؛ كه ذيلاً به برخي از آنها پرداخته شده است: الف افزايش سطح دستمزدها: بالا بردن حقوق همان تبعيت از بعد ماديايجاد انگيزه است كه به بهانه آنها ممكن است جلوي يك نيروي انساني ماهر را كه اقدام به مهاجرت مينمايد بگيريد. اين طرز تفكر بيشتر ناشي از وجود اختلاف فاحش بين دستمزدهاي علميدر بين كشورها است؛ و كاستناين شكاف ممكن است يك عامل موثر تلقي شود. ب به وجود آوردن شراطي مناسب كار و تحقيق و از بين بردن تبعيضات و تعصبات بيجا راهي است كه بايد پيمود. در كشور ما متأسفانه توجهي اصولي و همه جانبه بهاين مطلب نشده است و لذا مسأله مهاجرت مغزهاي متفكر همچنان قابل ملاحظه ميباشد. زماني كه تبعيض از ميان نرود و وسائل كار و تحقيق يا پژوهش در كشور فراهم نباشد و رفاه زندگي در حد معقول و متعادل براي طبقه متخصص و پژوهشگر تأمين نشود، نبايد انتظار داشت كهاين طبقه با طيب خاطر به ميهن باز گردند. ج تقويت روح مذهبي و علاقه مندي به وطن:اين مطلب اگر علميشود ميتواند عامل موثر در جذب نيروي انساني مورد نياز خارج از كشور باشد؛ و از خروج نيروهاي جديد تا حد قابل توجهي جلوگيري كند. 2. محدود كردن مهاجرتها لازم است نظارت كافي در امر تعليم وتربيت صورت گيرد؛ به نحوي كهتربيت متخصصين از نظر تعداد بر اساس احتياجات جامعه باشد و از عده كساني كه براي تحصيل به خارج اعزام ميشوند كاسته شود. دراين مورد بايد مراقب بود كه افراد جوان حتيالامكان از كشور خارج نشوند و مدارج علمي افراد اعزامي در سطح دكترا باشد. كساني براي ادامه تحصيل به خارج فرستاده شوند كه عاليترين مراحل آموزشي را در رشتههاي مورد علاقه در كشور گذارانيده باشند، اين سياست به وسيله چند كشور تا كنون به مرحله عمل درآمده و موثر بودن آن در جلوگيري از مهاجرت مغزها مورد تأييد قرار گرفته است. خلاصه كلام اين كه احتمال بازگشت كساني كه بعد از خاتمه تحصيلات به خارج عزيمت ميكنند؛ و يا موقعيت اجتماعي نسبتاً مهمي دارند به مراتب بيش از جوانان در سنين پائين و در مراحل تحصيل دانشگاهي است. در اين مورد شايد بتوان گفت كه تربيت شدن جوانان در خارج قبل از پايان دوره دبيرستان در ايران. به طور اخص اقداميخطرناك و در بسياري از موارد، معادل از دست دادن اين عده به نفع كشورهاي محل تحصيل ميباشد. در حال حاضر تعداد محصلين ايراني در خارج از كشور نسبت به تعداد جمعيت و امكانات موجود درايران وضع ناموزوني بوجود آورده است. لازم به ذكر است كه علاوه بر آنچه تاكنون بيان شد، عوامل روانشناختي بسياري از قبيل همچشمي و خودنمائي به خصوص در ميان خانوادههاي مرفه دراين هجوم نقش موثري بر عهده دارند. بد نيست بدانيم كه در سال 1962تنها در اتريش تعداد دانشجويان ايراني معادل جمع دانشجويان تمام كشورهاي آسياسي بود كه به آن كشور آمده بودند. تدابير برنامه پنج ساله اول (7. 68) از آنجايي كه عدم توسعه اقتصادي، نقش بسزايي در فرار مغزها دارد، لازم است كه اقدامات برنامه پنج ساله در اين خصوص مورد توجه قرار گيرد. چنانچه قبلاً نيز بيان شد، مشكلات فوق الذكر كه تاكنون در خصوص پديده فرار مغزها و يا عدم جذب مغزها و محققين مربوط به كشورهاي جهان سوم بود، كشور ما نيز به دليل بروز انقلاب اسلاميدر آن و بحرانهاي ناشي از انقلاب و بلافاصله جنگ تحميلي و هزينههاي گزاف آن امكان برنامه ريزي و يا تخصيص اعتبار برايتربيت متخصصين يا جذب محقيقن خارج از كشور مشكل بود. اما پس از پايان جنگ تحميلي و شروع برنامه اول و متعاقب آن برنامه، راهحلهايي براي مشكلات فوق در اين برنامهها در نظر گرفته شده است كه به صورت فهرست وار در اينجا بيان ميگردد: 1. تخصيص بودجه «در برنامه فوق الذكر دولت تلاش كرده است كه در بخشهاي مختلف آموزش فني حرفهاي، آموزش عالي و تحقيقات، تسهيلات بيشتري در خصوص بودجه آنها ايجاد نمايد. براي توسعه طرحهاي آموزش فني و حرفهاي مبلغ 237ميليارد ريال جهت سرمايهگذاري اختصاص داده شده است؛ كه البته مبلغ 1/210ميليارد آن را دولت تأمين ميكند؛ و مابقي توسط بخش خصوصي تأمين ميشود. در همين رابطه مبلغ 2/284ميليارد ريال جهت گسترش بخش آموزش عالي منظور شده است؛ سهم بخش خصوصي 7/68ميليارد ريال ميباشد. و بالاخره در بخش تحقيقات 9/399ميليارد ريال براي توسعه اين بخش در نظر گرفته شده است؛ كه بخش خصوصي تنها يك ميليارد ريال آن را بر عهده دارد و مابقي توسط دولت انجام ميشود. اين ميزان بودجه، نشان دهنده اهتمام دولت به توسعه علميو فني است؛ اما به هيچ وجه كافي نميباشد. 6 براي رسيدن به اهدافاين قسمت از بودجه كه فوقاً بيان شد، سياستهايي اتخاذ گرديد؛ از قبيل: الف) جلوگيري از تبديل فضاهاي آموزشي براي مقاصد ديگر. ب) ارتقاي كيفيت آموزشي. ج) تربيت و جذب نيروي انساني كارآمد از طرق ايجاد توازن در نظام پرداختها بين بخشهاي مختلف اقتصادي". 7 2. جاد امكانات و تسهيلات در برنامه پنج ساله اول، براي فراهم ساختن امكان تربيت و جذب متخصصين، تهميدات متنوعي به كار گرفته شده است. در اين رابطه بر آموزش مديران و به كار گماردن افراد صاحب تجربه و صلاحيت علميدر پستهاي كليدي كشور تأكيد شده است. همچنين بر طبق اين برنامه، وسائل و ابزار كار لازم جهت محققين فراهم ميشود. در خصوص فارغ التحصيلان ايراني دانشگاههاي خارج كه مايل به خدمت در كشور هستند، تسهيلات لازم جهت بازگشت آنها و معاف بودن وسائل متعارف زندگي آنان از عوارض گمركي مورد توجه واقع شده است. علاوه بر آنچه گفته شد، موارد ديگري كه در ذيل آمده است، در برنامه مشاهده ميشود: الف ارتباط عميق بين دانشگاهها با بخشهاي توليدي و تحقيقاتي به وجود ميآيد؛ با عنايت به مطالب فوق روشن ميشود كه در برنامه مورد نظر به مسائل علميو تحقيقاتي توجه شده است. اما تا رسيدن به سطح مطلوب فاصله زيادي وجود دارد. در برنامه فوق پيش بيني شده است كه تعداد محققان از 82نفر در هر ميليون در سال 66 به 250نفر در هر ميليون افزايش يابد؛10 ولياين مقدار به هيچ وجه كافي نيست. مسأله وقتي واضحتر ميشود كه بدانيم ژاپن تعداد محققان خود را در سال 1985به 4800نفر در ميليون رسانيده است؛ و با اين وجود همچنان در حال گسترش دامنه تحقيقات و تربيت و جذب محققين بيشتر است. مغزهاي متفكر در اسلام 1. ارزش دانشمندان اسلام براي افرادي كه در راه كسب علم تلاش كرده و آن را فرا ميگيرند ارزش ويژهاي قائل است. بر طبق اين مبنا، مطالب نسبتاً زيادي در قرآن مجيد و روايات مشاهده ميشود. قرآن به مرتبه بلند و درجاتي كه خداوند به صاحبان علم عطا كرده اشاره ميكند11و آنان را مورد ستايش قرار ميدهد. دراين كتاب آسماني در حدود 780 بار لفظ علم و مشتقات آن بكار رفته است؛ كه خود نشان دهنده ميزان اهتمام و عظمت دانش نزد اسلام است. تنها كافي است دانسته شود كه در اولين آياتي كه به پيامبر اسلام(ص) نازل شده، صحبت از قرائت و قلم و تعليم دانش به انسان به ميان آمده است. 12 ممكن است تصور شود كه علميكه مورد توجه اسلام قرار گرفته و آن را ميستايد، تنها معارف خاص ديني است؛ اما حق اين است كه اگر منظور اسلام علم خاصي بود، پيامبر اكرم(ص) خود بدان تصريح ميفرمود. به علاوه با استفاده از خود قرآن و سنت ميتواند نشان داد كه علم مورد نظر اسلام دامنهاي بس وسيع دارد. گفتاري كه از امام صادق(ع) خطاب به مفضل بن عمر نقل شده است، وسعت قلمرو علم اسلاميرا وضوح نشان ميدهد: "... خداوند دانستن آنچه را كه مصلحت دين و دنياي مردم در آن است، براي آنها ميسر كرده است. از جمله استعداد شناختن چيزهايي كه در آنها مصلحت دنيوي بشر هست، به انسان داده شده است. به عنوان مثال: كشاورزي، شناسايي گياهاني كه براي درمان بيماريها به كار ميروند؛ شناسايي گياهاني كه براي درمان بيماريها به كار ميروند؛ شناسايي معادني كه انواع جواهر از آنها استخراج ميشود؛ تدبير صنايع گوناگون و چيزهاي ديگر كه صلاح بشر دراين جهان به آنهاست". 13تنها محدوديتي كه در اسلام در مورد كسب دانش آمده است، اين است كه مسلمانان بايد تنها دنبال فراگرفتن علم نافع باشند؛ لذا اگر علمي مدنظر قرار گيرد كه هيچ گونه نفع واقعي نداشته باشد، از ديدگاه اسلام مطرود است؛ پس روشن شد كه اسلام تمام علوم نافع را ارزشمند تلقي ميكند. در رابطه با ارزش علم و عالم ميتوان به سخن علي(ع) نيز تكيه كرد؛ طبق فرمايشايشان دانشمند عزيز و گرانقدر است. 14 لذا بايد خدمات صاحبان دانش را ارج نهاد؛ واين دسته را داراي امتياز ويژهاي دانست؛ چهاين كه بدوناين طبقه، جامعه بشري در تلاطم حوادث و طي مسير به سوي مقصد در ظلمات بي نور علم راه به جائي نخواهد برد. 2. اعتراف بيگانگان به رشد و علم در بين مسلمين در بخش قبلي در مورد نوع تفكر اسلاميراجع به دانش و ارزش دانشمندان سخن به ميان آمد. بر اساساين ديدگاه ميتوان چنين برداشت كرد كه نتيجه طبيعياين تفكر، چيزي جز رشد علمي در ابعاد گوناگون نخواهد بود. دراين رابطه، شواهد تاريخي تأييد كنندهاين نتيجه گيري ميباشد؛ اما از آنجايي كه اعتراف شخصيتهايي كه بيرون از اسلام قرار دارند، نوعي امتياز به حساب ميآيد، لذا به برخي ازاين اعترافات ذيلاً اشاره ميشود: دكتر گوستاولوبون (دانشمند فرانسوي) هنگاميكه راجع به تمدن اسلام و عرب به بحث ميپردازد، به رشد علمي مسلمين با استفاده از روشهاي گوناگون. از جمله روش تجربي در طول قرون گذشته تكيه ميكند. او ميگويد: "در نتيجه همين روش تجربي، اعراب توانستند به اكتشافات مهمي نائل شوند. خدمتي كه آنان بهترقي علوم كردند، تنها به همان اكتشافات علميايشان بنود؛ بلكه با تأسيس مدارس تأليف كتب علمي سبب انتشار علم شدند. آنها در رياضيات و به خصوص علم جبر، تحقيقات وسيعي دارند؛ همچنين در علم مكانيك، هيئت، فيزيك، و ديگر رشتهها. ازاين جهت، حق بزرگي برگردن اروپائيان پيدا كردند. "15 در همين رابطه، پرفسور دخويه به طرز قابل ستايش نشان داد كه چگونه مسير علوم مختلفه اسلاميبه مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد. 16 ولتر ميگويد: «در دوران توحش و ناداني، پس از سقوط امپراطوري روم، مسيحيان همه چيز را مانند هيئت، شيمي، طب، رياضيات و غيره از مسلمانان آموختند؛ و از همان قرون اوليه هجري ناگزيرشدند براي گرفتن علوم متداوله آن روزگار به سوي آنان روي آورند». 17 جان برنال (محققايرلندي) نيز سخني دارد و ميگويد كه علم و فن از اسلام به سوي اروپا راه يافت. پيشرفتهاي علمي عموماً از مسلمين نشأت گرفت؛ مثلاً در رصد ستارگان يعني تنها علميكه در آن مشاهده دقيق، و محاسبه، و پيش بيني لازم بود نفوذ اسلام زياد بود. 18در رشتههاي علميديگر نيز دانشمندان مسلمان سرآمد دوران بودند؛ بطوري كه جهان پيشرفته كنوني، مديون آنها است. 19 3. جذب مغزهاي متفكر .1. اصل كرامت نفساني : يكي از مسائل مهم و ريشهاي در اسلام، تكيه بر عزت اسلام مسلمين است؛ تحت هيچ شرائطي مسلمان حق ندارد در مقابل بيگانگان پذيراي ذلت باشد؛ بنابراين آنچه موجب عزت است ممدوح، و هر فاكتوري كه غير از اين را پديد آورد، مردود است. قرآن ميفرمايد: "خداوند هرگز براي كافران نسبت به مومنان راه سلطهاي باز نكرده است". 20 لذا مسلمانان نبايد هيچ گاه تحت تسلط بيگانه باشند و بايد از هر جهت خود را مستقل خودكفا نمايند. از مطالب فوق ميتوان چنين نتيجه گرفت كه دانشمندان و متخصصين علوم مختلف، كه خود را پيرو شرع ميدانند از اين سخن به حركت ميآيند؛ و موجبات رشد كشور خود را فراهم ميسازند. از طرفي ديگر، كمك رساني به بيگانگان در صورتي كه موجبات قوت گرفتن كفر و سلطه آنها بر كشورهاي اسلامي شود، تقبيح گرديده است؛ پس مغزهاي متفكر تحتاين شرايط به كشور بيگانه از اسلام كمك نمينمايند؛ بلكه بر عكس با اطاعت از دستور اسلام، به رشد و شكوفايي علميو صنعتي كشور خود ميانديشند. .2. تشويق و قدرشناسي: يكي از راههاي تثبيت افراد اعمال شايسته، قدرداني لفظي و عملي از آنهاست. موضوع مورد بررسي دراين نوشتار نيز ازاين اصل مستثني نيست؛ لذا در اسلام د ر بسياري از موارد، روي آن تأكيد شده است. حضرت علي (ع) دريكي از مكاتبات خود به مالك اشتر (حاكم منصوب از طرفايشان درمصر) ميفرمايند: "با تحسين وحقشناسي، خويشتن را مأمورين درستكار خود مرتبط كن؛ خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور، و صريحاً قدرداني نما.. ". 21در گفتار حضرت، لااقل در نكته مهم را ميتوان استنباط كرد: نخست اين كه افراد مفيد به حال جامعه، شايسته پاداش هستند. ثانياً: قدرداني از چنين اشخاصي، داراي اثرات مطلوب است؛ آنان را در كار راغبتر نموده، ادامه آن را تضمين ميكند؛ ضمن اين كه بدينوسيله، كيفيفت عمل آنها نيز در جهت مثبت تغيير مييابد. علاوه بر آن چه ذكر شد، در برخي از كلمات ائمه اطهار(ع) به راههاي غير مستقيم براي جذب متخصصين اشاره شده است؛ دراين رابطه ميتوان به سخن ديگري از حضرت اميرالمومنين(ع) تمسك نمود كه ميفرمايند: "علاقه مند بودن به كشور، موجب پيشرفت آن ميشود". 22در نتيجه، اگر عمران و توسعه يك مملكت مد نظر باشد، ميتوان راه بهرهبرداردي از حب افراد به وطن خويش و تقويت آن، سود جست؛ و آنان را در مسير سازندگي قرار داد. و اگر در بعضي از مغزهاي پرورش اين علاقه به صورت وافري يافت نميشود بايد روي تحريك و تقويت آن سرمايهگذاري كرد. جمع بندي با توجه به آنچه تاكنون بيان ، شد ميتوان پديده شوم انتقال معكوس تكنولوژي را نتيجه محتوم عدم تعادلهاي زير بنايي دانست كه در كشورهاي مبدأ و مقصد مهاجرت مغزها وجود دارد. در مورد كشورهاي در حال توسعه و به طور اخص، كشور ما، اين مهاجرتها معلول و در عين حال علت عوامل اقتصادي، اجتماعي و سياسي است؛ كه ناشي از عدم توسعه ميباشد. از طرف ديگر توسعه اقتصادي تنها تربيت و يا آماده ساختن افراد متخصص نيست؛ بلكه بوجود آوردن شرايط و اوضاع و احوالي است كه بتوان بنحو موثري از اين افراد ماهر استفاده نمود. مشكل اساسي ما عبارت از نداشتن همين قوه جذب و به مشكل اساسي ما عبارت از نداشتن همين قوه جذب و به عبارت ديگر فقدان موثراين تقاضاي اقتصادي است؛ و از اين جا ميتوان گفت آن جامعه يا ملتي به مرحله توسعه وارد ميشود كه بتواند براي متخصصين و افراد تحصيل كرده خود امكان كار، تحقيق و رفاه متعادل فراهم آورد. البته لازم به ذكر است كه مسوولين دلسوز و آگاه نظام مقدس اسلامي ايران در طي سالهاي اخير گامهاي موثري در اين مسير برداشتهاند كه جاي تقدير و تشكر دارد؛ اما هنوز مشكلات زيادي وجود دارد كه بايد مرتفع شود. پيشنهادات گرچه در بخشهاي گذشته به برخي از راهحلهاي نسبتاً موثر براي مشكل مورد بحث پرداخته شد، اما در اين قسمت نيز پيشنهادهايي ارائه ميگردد: الف برنامه ريزي طويل المدت و دقيق براي استفاده از نيروهاي انساني؛ محمود دهقاني -------------------------------------------------------------------------------- پىنوشتها 2. مجله اقتصادي، وزارت امور اقتصادي و دارايي، 15/12/1366. 3. روزنامه كيهان، 1/10/1367. 4. ر. ك. به: وزارت فرهنگ و آموزش عالي، آمار مدارك ارزيابي شده اداره كل فارغ التحصيلان خارج. 5. مجله سروش، شماره 247، تاريخ: 30/4/1367. 6. اداره كل قوانيين و مقرارت كشور مجموعه قانون برنامه اول، 1369، ص 74. 7. سازمان برنامه بودجه، گزارش اقتصادي سال 1369 و 1368، ص 475. 8. سازمان برنامه بودجه، پيوست قانون برنامه اول، ص 6 و 27. 9. همان، ص 11. 10. همان، بخش تحقيقات، ص 6. 11 و 12. ر. ك. به: قرآن مجيد، (انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1366)، ص597، 543. 13. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، (تهران: انتشارات دارالكتب الاسلاميه، 1362، چاپ چهارم)، ص82. 14. ر. ك. به: مرتضي فريد، الحديث، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1366، ص 2. 15. سيدهاشم حسيني، تمدن اسلام و عرب، اثر: دكترگوستاولوبون، انتشارات اسلاميه 1347، ص 546. 16. مرتضي مطهري خدمات متقابل اسلام وايران، (تهران: دفتر انتشارات اسلامي)، ص 390. 17 و 18. محمد رضا حكيمي، دانش مسلمين، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي)، ص105 / جواد حديدي اسلام از نظر ولتر، (تهران: انتشارات طوس)، چاپ سوم، ص 87. 19. متاسفانه سير علمي كمكم در دنياي اسلام كنار گذاشته شد؛ و مسلمين آيات ارزنده قرآن مربوط به طبعيت شناسي و بهرهبرداري از امكانات طبيعي را كنار گذاشتند. اين ديگران بودند كه موضوعاتي را كه قرآن تشويق به مطالعه آنها كرده بود، تحت بررسي قرار دادند و برجهان مسلط گشتند. 20. نساء: 141. 21 و 22. فريد، مرتضي، پيشين، ص 14. منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت
موفقیت را از زبان قرآن بشنوید ...
بسيار پيـش آمـده كـه در سـايـتــها و و مجلات گوناگون به مطالبي باعنوان "روشـهاي موفقيت"، "رموز كاميابي"و غيره برخـورد نـمـوده بـاشيـد. همـه اين نوشتارها عموما داراي نـواقـص و نقاط ضعفي مي باشد كه انسـان را آنچنان كه بايد و شـايـد به سـر منـزل مقصود نمي رسانند.
![]() در كتاب آسماني قرآن 12 آيه بسيـار معجزه آسا وجود دارد كه شايد كمتـر كسي تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخناني به نهايت جالب و هدايت گر كه هر فردي را بـطور يقين در زندگي موفق نموده و به بالاترين درجات سوق مي دهد. به نظر من اسـرار كاميابي در تمامي مراحل و جنبه هاي زندگي در اين 12 آيه ارزشمند نهفته است. هنگام نگارش اين مقاله تصميم گرفتم كلمات مهم اين آيات را بصورت مورب (ايتاليك) از ديگر كلمات متمايز كنم ولي ديدم كه تـك بـه تـك كـلمـات آنـقدر زيـبا و لطيف هستند كه نمي توان برخي از آنها را از برخي ديگر تميز داد. بـراي رسـيـدن بـه مـوفـقـيت كـافي است اين آيات را با قلبي روشن به ذهن سپرده و با تفكر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نماييد. به خداوند فرصت دهيد، خواهيد ديد كه زندگي شما دچار تحول شگرفي خواهد شد. و اكنون آيات... آيات 19 تا 30 سوره مباركه الرعد: بنام خداوند بخشنده مهربان آيا مسلماني كه به يقين ميداند كـه اين قرآن به حق از جانب خدا بـر تو نازل شده است [ و از آن كـسب عـلـم و حـكـمت و سعادت مي كـند ] مقامش نزد حق با كافر نا بيناي جاهل يكسان است؟ و تنها عاقلان متذكر اين حقيقتند تنـها عاقلانند كه هم به عهد خدا وفا ميكنند و هم پيمان حق را نمي شكنند و هم آنچه را خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي پدر و مـادر و مـحـبـت اهـل ايـمـان و حـفـظ عـهـد و پـيـمـان بـا خـدا و خـلق و راسـتـگويـي و غـيـبت نكردن و مسخره نكردن و چـشم نداشتن به مال و ناموس ديگران] اطلاعت ميكنند و از خدا مي تـرسـند و از سختي هنگام حساب مي انديشند و هم در طلب رضاي خدا راه صبر پيش ميگيرند و نماز بپا ميدارند و از آنچه نصيبشان كرديم به فـقـرا پـنهان و آشكارا انفاق مي كنند و در عوض بديهاي مردم نيكي ميكنند اينان هستندكه عاقبت منزلگاه نيكو يافتند كه آن منزل بهشتهاي عدن است كه در آن بهشت خود و همه پـدران و زنـان و فـرزنـدان شـايـسـته خويش داخل ميشوند درحالي كه فرشتگان بر [تهيت] آنها از هـر در وارد ميگردند و [مـيگويند] سلام بر شما كه [در طاعت و عبادت خدا و رنج و آلام عالم] صبر پيشه كرديد تا عاقبت منزلگاه نيكو يافتيد و آنانكه پس از پيمان بستن [ با خدا و رسول] عـهد خـدا شـكسـتـنـد و هم آنچه خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي علي (ع) و مؤمنان و اولياء خدا ] پاك بريدند و در روي زمين فساد و فـتـنه بـرانـگيـختـنـد ايـنان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصيب است خدا هر كه را خواهد فراخ روزي و هر كه را خـواهـد تنگ روزي گردانـد و[ اين مردم كافر] به زندگي و متاع دنيا دلشادند در صورتيكه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلي بيش نيست كافران ميگويند چرا آيات و حجت قاطعي از خدا بر او نازل نشد تو به آنها بگو كه خـدا هر كه را خواهد گـمـراه و هـر كـه را بـه درگـاه او تـضرع و انابه كند هدايت ميكند. آنها كـه بـه خدا ايمان آورده دلهاشان بياد خدا آرام مي گـيـرد آگـاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام بخش دلها است آنها كه به خدا ايمان آورده به كارهاي نيكو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نيكوي آنها [ اي محمد (ص) ] ما تو را به رسالت ميان خلقي فرستاديم كه پيش از اين هم پيغمبران و امتهاي ديگر بجايشان بوده و درگذشتند[امر تازه اي نيست كه ترا به رسالت فرستاديم ] تا بر امـت آنـچه [ از معارف الهـي] از ما به وحي بر تو رسد تلاوت كني و به مـردمـي كـه بـه خداي مهربان كافر ميشوند بگو او خداي من است و جز آن خدايي نيست و من بر او توكل كرده ام و روي اميدم بسوي اوست. راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار
منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت
راههاي مقابله با كمرويي
تلاش براي رسيدن به هدف هاي عالي درزندگي: احساس پوچي، ياس وناكامي كه دراثرتلاش هاي بي هدف و يا تمركزبرخواست هاي فردي حاصل مي شود، علاوه بربروزمشكلات شخصيتي، ممكن است عامل تهديد كننده اي براي سلامتي جسم وروان فرد محسوب شود. براي غلبه براين حالت بايد تلاش هاي خود را بر تحقق هدف هاي عالي انساني متمركز نمود، چون حصول موفقيت دراين زمينه منوط به وصول هدف نيست وتلاش هاي منجربه شكست دراين حيطه نه تنها موجب دلسردي ونااميدي نمي شود بلكه دستيابي به فضايل وارزش هاي معنوي وتعالي شخصيت، بهترين پاداش وموفقيتي است كه دراين رهگذرعايد فرد مي شود. هدف هاي زندگي نشانه اي ازانعكاس ذهني وخواسته هاي رواني فرد است. براي اعتلاي خويشتن، بايد اين هدف ها را ازچندين جنبه مثل (علمي يا ناممكن بودن، مثبت يا مخرب بودن، مفيد يا غيرمفيد بودن به حال خود وجامعه) مورد ارزيابي قرارداد. سرانجام بايد امكان دستيابي به هدف هاي برتروعالي تري را كه متناسب با توانايي هاي بالقوه ما باشد بررسي كنيم وبه طوركلي به آينده زندگي خود اميدوار وخوشبين باشيم.
مبارزه با ترس های مربوط به شرکت درفعالیت های اجتماعی: آنچه که فرد را ازاوج حقارت و نامردی به اوج شهرت واعتبارمی ساند وبه اوقدرت ومنزلت می بخشد، استعداد وظرفیت درونی وشهامت است وبالعکس آنچه که او را با مذلت وشکست و ناکامی روبه رو می سازد ضعف نفس وفقدان شجاعت است. ترس از شرکت درفعالیتهای اجتماعی، عامل مهمی برای بروز ناراحتی های روانی درفرد محسوب می شود و عدم مبارزه با آنها تنها موجب تحکیم و تقویت آن می گردد. گریزازاین گونه ترس ها مشخص کننده تاثیربسیارزیاد آن بروی روحیه فرد است. یکی ازدانشمندان علوم رفتاری به نام «ویرجیل تامسون» معتقد است که هرکارمهمی را که قبلا انجام نداده اید باید سه بارانجام دهید، باراول برای غلبه برترس، بار دوم برای اطلاع ازچگونگی انجام آن کار و بارسوم برای اینکه بدانید اصولا به انجام آن علاقه مند هستید یا نه. بنابراین، سعی کنید برهیجاناتی که دراثرروابط اجتماعی به شما دست می دهد، غلبه کنید و دلایل بروزآنها را مورد تجزیه وتحلیل قراردهید وترس وقدرت های بدون دلیل که احساسات وعواطف شما را زایل ساخته است کنار بگذارید ویا درجهت رفع تدریجی آنها بکوشید.
تقویت نیروی اراده ازطریق ورزش: ورزش کردن می تواند برای بازیابی اعتماد به نفس وتقویت نیروی اراده فرد انرژی تازه ای ایجاد کند. انجام حرکات نرمش پس ازبیداری ازخواب، راهپیمایی درطول روز و حتی پرداختن به ورزش های رزمی باعث زدون افکار نامطلوب ازذهن افراد کمرو می شود. روی آوردن به ورزش های گروهی نیز برای بالا بردن روحیه و تقویت نیروی اراده و یافتن جرات برای حضور درفعالیتهای اجتماعی مفید واقع می شود.
جلب توجه دیگران ازطریق نشان دادن ارزش های انسانی خود: به احساسات وعواطف ناخوشایند دوران گذشته و نقص هایی که اثرات عمیق برذهن شما باقی گذاشته است کمتر فکرکنید. درصورتی که با نوعی ازعارضه های جسمانی روبه روهستید سعی نکنید که آن را بیش ازآنچه که هست مهم جلوه دهید درروابط خود با دیگران دراین وحشت به سر نبرید که مبادا به علت ضعف هایتان مورد بی اعتنایی ونکوهش وتحقیر واقع شوید. به خاطر داشته باشید که آنچه دریک فرد، علاقه وتوجه سایرین را جلب می کند شخصیت انسانی او و ارزش خدماتی است که می تواند به جامعه وسازمان های آن عرضه کند. چیزی که حسن تحسین واحترام دیگران نسبت به شخص را می انگیزد زیبایی و برازندگی اندام و قیافه ظاهر نیست بلکه میزان سودمندی و آثار وجودی اودرجامعه است. فردی که به سبب نقص یا ضعف عضوی از بدن احساس شرم وخجالت می کند باید علایق وتوانایی های خود را درزمینه هایی به کارگیرد که ارزش های مثبت، خلاقیت ها وموفقیت های اورا به معرض دید دیگران بگذارد. این گونه افراد باید ناتوانی جسمی خود را درپرتوشناخت واعتقاد به قدرت ها وشایستگی های درونی خویش به فراموشی بسپارند وحس کنند که حقیقتا احترام واعتماد دیگران را نسبت به ارزش های واقعی خود جلب نموده اند. افکار روی ذهن، جسم واحساسات تاثیر می گذارند. افکارمثبت مانند خوشی، خوشبختی، خدمت، محبت، احساس موفقیت، پیروزی و ارزشمند بودن اثرات مطلوبی مثل دلگرمی، رفاه، راحتی، انرژی وعشق برجای می گذارد. اما افکارمنفی نظیراحساس بی ارزشی، رنجش و ترس، نتایج نامطلوبی نظیراضطراب، عناد، خشم، کینه، خستگی وازاین قبیل ایجاد می کنند، تحلیل هایی که فرد دردرون خود به منظور تصفیه وحذف افکار منفی وجایگزین کردن افکارمثبت می کند، اثرات بسیارسازنده ای درافزایش انگیزه پیشرفت، رشد اعتماد به نفس، احساس مسئولیت و بروزخلاقیت ها درفرد باقی می گذارد. برای رفع مشکلات معمولی، روش های خودکاوی از اتکا به نصایح و توصیه های دیگران کارسازتراست اما گاه شدت افکار منفی آزاردهنده ای که به تحقیرها وسرزنش های دیگران مربوط می شود به حدی است که فرد گرفتاربحران های عصبی و روانی می شود. درمواقعی دیگران را به باد تحقیر یا تهمت وناسزا می گیرد وسرانجام دراوج بحران ممکن است دست به خود کشی بزند. درچنین مواقعی، مراجعه به یک روانشناس یا روانپزشک حاذق و پیروی ازتوصیه های درمانی اومفید است.
توجه کنید که: ₪ توانایی های خود را بشناسید. ₪ هدفهای قابل دسترس وکوچک انتخاب کنید. ₪ به طور مستقلانه برای تصمیم گیری تلاش کنید. ₪ درفعالیت گروهی واجتماعی حتما شرکت کنید وسعی کنید نقشی هرچند کوچک داشته باشید. ₪ درک های منفی ازخود را تعیین وآنها را محدود کنید. ₪ لیستی تهیه کنید وبرای هرنگرش منفی خود یک نگرش مثبت بنویسید. ₪ احساسات وبرداشتهای خوشایند ازخود را درذهنتان مرور کنید.( مثلا به اندازه کافی سلامتی دارم، به اندازه کافی زیبایی دارم، به اندازه کافی توانایی دارم و....) ₪ به آرایش ظاهرروزانه خود اهمیت دهید. مرتب بودن باعث ایجاد احساسات مثبت درباره خود مي شود. ₪ درمقابل انتقاد دیگران اصلا نگران نشوید بلکه درکمال آرامش و با تبسم، بازخورد بجا نشان دهید. ₪ توانایی ها ومهارتهای خود را شناسایی کنید وبرای آن ارزش قائل شوید. ₪ بدون هیچ تشویقی اشتباهات خود را بررسی وسپس بازسازی وجبران کنید. ₪ درارتباطات، احساسات مثبت خود را بروز دهید ودیگران را دوست بدارید وتا حد توان خود به آنها کمک کنید. این مسئله درافزایش اعتماد به نفس موثراست. ₪ درموقعیت های جدید و بحرانی و یا آشفته با آن کنار بیایید وبپذیرید وسعی دررفع آن کنید. ₪ اعتماد به نفس آموختنی است. همانطور که یک فرد کمرو به جهت یک سری عوامل محیطی، تربیتی دچارعدم اعتماد به نفس شده مسلما به وسیله عوامل ونکات مثبت ذکرشده وعمل به آن به مرورزمان اعتماد به نفس خواهد یا فت. منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت
ویژگی های افراد با نشاط در نوجوانی
احترام به خود: به زبان خیلی ساده مرد سرخوش را دوست دارند. اگر چه آنان در برابر احساسات تردید در مورد خود، اضطراب و افسردگی به طور کامل مصون نیستند، به جنبه های خوب و مثبت خود بیشتر توجه می کنند و محدودیت هایشان را می پذیرند.
![]() خوش بینی: افراد سرخوش به جنبه های روشن و مثبت حوادث نگاه می کنند و انتظار دارند نتیجه کار خوب باشد و هر گاه چنین نشود، آنان شکست و ناکامی خود را امری کوچک و گذرا تلقی می کنند و می کوشند راه حل تازه و بهتری برای مشکل خود بیابید. تسلط شخصی: افراد سرخوش، احساس می کنند که ارباب و صاحب اختیار سرنوشت خود هستند. چون احساس می کنند که اختیار زندگی خود را در کف دارند ، به صورتی همسان از داشتن احساس سرخوشی خبر می دهند. افزودن بر این چهار ویژگی اصلی شخصیت ، احتمال بیشتری وجود دارد که افراد سرخوش از بدن سالم و متناسب بهره مند بوده، هدفها و توقعات واقع بینانه ای داشته باشند و ضمن سود جستن از روابط مناسب، دوستانی صمیمی داشته و از ایمان مذهبی یا روحانی برخوردار باشند که از آنان حمایت می کند، به زندگیشان هدف و مقصد می بخشد و انان را چنانکه هستند می پذیرد. سر خوشی نه تنها احساس خوبی به فرد می دهد، بلکه برای سلامت جسمی نیز خوب است بارها محققان پی برده اند که سلامت ( جسمی و روانی ) و سرخوشی دست در دست هم کار میکنند و البته چنین یافته علمی به هیچ وجه شامل چیز تازه ای نیست ، هزاران سال پیش سلیمان نبی گفت: قلب شاداب به اندازه دارویی موثر بهر انسان فایده می رساند ولی روحی شکسته استخوان ها را خشک می کند. و البته جای هیچ تردید نیست که یادگیری نیز در فردی با روان سالم شکل می گیرد هر چقدر روان فرد از سلامت بیشتری برخوردار است میزان ، عمق و پایداری یادگیری نیز بیشتر است. در راستای پرورش سرخوشی و نشاط ، موارد و توصیه های زیر در متون مختلف روان شناسی آمده است. توصیه های موثر بر افزایش نشاط از دید روانشناسان : 1. تلاش در وقت گذاری و رسیدگی به خود : کمک به رفع نیازهای دیگران بدون شناسایی و ارضای نیازهای فرد نا ممکن است . باید فرد توجه کند که چه کارهایی او را خوشحال می کند ، سپس وقت کافی برای انجام دادن آنها در نظر بگیرد . 2. سرمایه گذاری در روابط نزدیک و صمیمانه : باید هر فرد وقت و محبت خود را به اشخاصی که دوست دارد هدیه دهد. 3. تلاش در به انجام رساندن کارها مورد علاقه : هر فرد باید ، دنبال مبارزه طلبی هایی بگردد که به ارضای نیاز خود برای انجام دادن کارهای دارای معنی و هدف از نظر خود کمک می کند . هم چنین باید از فرصت های نامنتظر برای آزمون چیزها و کارهای متفاوت استفاده کند . 4. دادن نیرو و انرژی به خود : رسیدگی به وضع سلامت جسمانی برای مراقبت از سلامت روان اهمیت دارد . 5. پرهیز از افراط و تفریط : روحیه همه گاهی قوی و گاهی ضعیف می شود . ولی باید سعی کرد که به نوعی حالت تعادل یا حد وسط رسید. 6. خوش بین بودن : اگر فرد همواره در پی آن باشد که ببیند در زندگی چه کمبودهایی دارد ، آن عیبها را خواهد یافت و احساسش نیبت به خود از آنچه هست بدتر خواهد شد . باید فرد به دنبال جنبه های و جلوه های مثبت زندگی خود بگردد. فرهنگ لغات خوش بینی را به تمایل به پیش بینی و چشم داشت بهترین پیامدهی ممکن تعریف می کند . رابرت اورنستاین و دیوید سوبل (Rabert ornsteir , David sobel) در کتاب خود << لذتهای سالم >> (Healthy pleasures) خوش بینی را از دیدگاه روان شناسی چنین تعریف کرده اند << تمایل به جستجو ، به خاطر آوردن و انتظار کسب تجارت لذت بخش ، این تمایل یکی از اولویت های فعلانه فرد است، نه صرفا نوعی واکنش انطافی که او را به توجه به جنبه های روشن و آفتابی زندگی تشویق می کند . >> بنا به دلایل گوناگون – از قبیل اعتقاد به خود ، اعتماد به قدرتی فرا بشری ، احساس خوش شانسی – افراد خوش بین در زندگی خود منتظر کسب تجارت مثبت هستند . در نتیجه ، ممکن است آنان زندگی درازتر و سالم تری داشته باشند افراد خوش بین هر گاه با حوادث بد و ناخوشایند رو به رو شوند ، این قبیل شکستها و پیامدها را رخدادهایی استثنایی و ناپایدار تلقی می کنند . از دیدگاه آنان ، شکست و ناکامی << فقط یکی از آن چیزها >> است که هر از گاهی اتفاق می افتد و نه آخرین نمونه از رشته ای پی در پی از وقایع ناگواد در چنین مواردی ، افراد خوش بین به جای اینکه خود را سرزنش کنند و مثل افراد بدبین بگویند: << من همیشه کارها را خراب می کنم >> در پی عوامل گوناگونی می گردند که ممکن است باعث بروز آن دشواری شده باشد . اورنستاین وسوبل می گویند: << شما به همان چیزی دست می یابید که انتظارش را دارید >> باید اشاره داشت که افرا خوش بین یا بدبین زاده نمی شوند . روان شناسی به نام سلیگمن (Seligman) ، نویسنده کتاب << خوش بینی فراگرفته شده : مهارت لازم برای غلبه بر موانع کوچک و بزرگ زندگی >> (Learned optimism:The skill to conquer lifes obstacles, large & small) تاکید می کند که << در این مورد که چگونه بیندیشیم صاحب اختیاریم ، ما می توانیم چنان انتخاب کنیم که عادات بدبینانه خود را به عادات خوش بینانه بدل سازیم >> . کلید اصلی این کار مبارزه و رد کردن افکار منفی خودکار ( از قبیل انتقاد از خود ، ترس و تردید ) است که به مغز ما هجوم می آورند . این کار با تاکید و پافشاری بر ارزش خود میسر است . به قول سلیگمن . << خوش بینی مجموعه ای از مهارت های یادگرفته شده است . این مهارت ها هر گاه آموخته شوند ، پایداری نشان می دهند و ادامه می یابند ، زیرا استفاده و تکرار آنها برای ما بسیار خوشایند است . واقعیات خارجی هم معمولا با ما همراهی می کنند .>> 7. نوع دوستی : نیکی کردن به دیگران ممکن است باعث شود فرد احساس خوبی و شادی کند . نوع دوستی ، کمک یا بخشش به دیگران بدون توجه به نفع شخصی ، احساس احترام به خود را افزایش می دهد . نوع دوستی , هم چنین ممکن است به کاهش فشارهای روحی و جسمی بینجامد و از سلامت و تندرستی فرد محافظت کند . بیشتر ما افرادی نوع دوست هستیم . ما تا آنجا که توان داشته باشیم به امور خیریه کمک می کنیم ، برای کمک به سالمندن یا از کار افتادگان داوطلب می شویم ، به افراد بی سواد خواندن و نوشتن یاد می دهیم و یا آماده ایم به عنوان برادر یا خواهر بزرگتر کودکان و نوجوانان نیازمند عمل کنیم . دلیل عمده انجام دادن این کارها آن است که ما صمیمانه می خواهیم به دیگران یاری دهیم. احسان و بخشش به همان اندازه که به دریافت کنندگان کمک میکند ، برای بخشندگان هم مفید است . بسیاری از افرادی که برای انجام دادن امور خیر داوطلب می شوند از نوعی احساس سرشار از عافیت خبر می دهند که به ( نشاط کمک کنندگان ) مشهور شده است . این حالت ، نوی احساس آرامش و رهایی از استرس ، افزایش انرژی ، گرمی ، افزایش احساس با ارزش بودن و حتی کاهش احساس درد و ناراحتی را شامل می شود . هانس سلامی (Hans selye) بیانگذار پژوهش در زمینه استرس ، همکاری با دیگران به خاطر خود را با عنوان ( خودخواهی نوع دوستانه ) توصیف کرده است که ما از طریق آن ، با کمک به دیگران برای تامین نیازهایشان ، نیازهای خود را نیز برآورده می کنیم . این مفهوم در واقع تعبیر جدیدی از قانون اخلاق طلائی مشهور است ( با دیگران همچنان رفتار کن که میل داری آنان با تو رفتار کنند ) تفاوت مهم در آن است که شما با ابزار دوستی و کمک کردن به همسایه خود ، محبت و کمک او را به سوی خود جلب می کنید . 8. شوخ طبعی: شوخ طبعی و مزاح ، که به ما اجازه می دهد ترسها و دیگر احساسات منفی خود را بدون ایجاد ناراحتی برای خودمان یا دیگران بیان کنیم. یکی از سالمترین راه های مقابله با فراز و نشیب های زندگی است . بنابراین دکتر ویلیام فرای (Williamfry) استاد دانشگاه استانفورد که تاثیر های خنده و شوخی را بر سلامت جسمی و روحی به مدت 3 سال مورد بررسی قرار داد ، خنده در هر روز به اندازه 10 دقیقه ورزش قایق سواری و پارو زدن برای کار کردن قلب و عروق بدن مفید است . همچنین باعث تغییر شکل امواج مغزی و ضرب آهنگ تنفس می شود ، از احساس درد می کاهد ترشح هورمون های مربوط به استرس را کاهش می دهد و با افزایش فعالیت سلولهای کشنده طبیعی بتعث تقویت ایمنی بدن در مقابل بیماری ها می گردد . شوخی و خنده روش هایی برای بیان عواطف صادقانه ، غلبه بر ترس و تردید و برقراری ارتباط با دیگران است . حتی در زمان ابتلا به بیماری های درمان ناپذیر و مرگ بار ، شوخی می تواند به افراد کمک کند که روزهای آخر زندگی خود را با شادی و نشاط سپری کنند . فایده دیگر شخی کمک به فرو نشاندن خشم و عصبانیت است ، تقریبا امکان ندارد که انسان هم بخندد و هم عصبانی بماند. 9. داشتن روابط اجتماعی: برقرار کردن ارتباط با دیگران به بهبود سلامت جسمی و روانی کمک می کند ، داشتن روابط گروهی با کاهش هرمون های مربوط به استرس به حفظ تندرستی یاری می رسانند . 10 . حفظ سلامت جسم : نگه داشتن سلامت بدن ، به وسیله ورزش و تغذیه صحیح ، به سلامت فکر و روان کمک می کند . علت این موضوع آن است که ورزش میزان بعضی مواد شیمیائی موجود در مغز را تغییر می دهد و جریان خون و جذب اکسیژن را می افزاید . این تغییرات می تواند بر دستگاه اعصاب مرکزی اثر گذارند و دگرگونی خوشایندی را در احساس و حال فرد به وجود آورند . ورزش همچنین به ایجاد تغییرات روانی تدریجی می انجامد . فعالیت بدنی به خودی خود می تواند در ذهن انسان را از تمرکز به افکار مزاحم و آزار دهنده باز دارد . کسانی که به طور مرتب ورزش می کنند به نوعی احساس مهارت و تسلط بر خود دست می یابند و عصبانیت و نگرانی خود را با حرکات ورزشی تخلیه می کنند . این تغییرات در امر تغذیه صحیح نیز ایجاد می شود داشتن چندین وعره غذایی کم حجم ولی مغذی و همچنین استفاده صحیح از مواد غذایی از جمله عوامل تاثیر گذار بر روان هستند . منبع:تبیان زنجان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت
17راهکار مقابله با اعتیاد
17راهکار مقابله با اعتیاد اعتیاد(2)
راهکارها و پیشنهادهای مشاورهای:
1- ما والدین بهتر است بر دوستان یا گروهی که فرزندمان با آنها در ارتباط است نظارت داشته باشیم که آنها چه کسانی هستند، چه کاری انجام میدهند، کجا میروند و ... 2- سعی کنیم خانواده را به کانون مهر و محبت تبدیل کنیم تا فرزندمان نیازها ی خود را در درون خانواده پیدا کند. 3- در صورت اعتیاد یکی از بستگان یا اقوام نزدیک، مقبولیت او را نزد اعضای خانواده زیر سوال ببریم. 4- مسؤلیتها و نقشهای متعدد اجتماعی را به او واگذار نماییم و از این طریق او را با دنیای بزرگسالی آشنا و واردش کنیم. 5- دوری از مصرف مواد را جزئی از ارزشهای درونی و شخصیتی خانواده بدانیم، حتی اگر دیگران آن را مصرف کنند. 6- امکانات و تسهیلات مناسب را برای فرزندمان فراهم کنیم تا به ورزش و تفریحهای سالم روی بیاورد، مثل رفتن به باشگاههای ورزشی و ... 7- اگر یکی از اعضای خانواده اعتیاد داشته باشد، جلوی فرزندان مواد را مصرف نکند و سایر اعضای خانواده برای ترک کردن، او را یاری کرده و نزد متخصص ببرند. 8- به فرزندان خود یاد دهیم که لحظات خوش با مصرف مواد بدست نمیآید، سعی کنیم با فعالیتهای دیگر، اوقات خوشی را در درون خانواده ایجاد کنیم. 9- با پیامها یا افرادیکه مصرف مواد یا سیگار را تبلیغ میکنند برخورد قاطعانه داشته باشیم. 10- «نه» مقدس را به فرزندانمان یاد دهیم تا بتوانند در مقابل خواسته ی نابجای دیگران حتی با اصرار و پافشاری ایشان از خود مقاومت نشان دهند و نه بگویند. 11- به طور مشخص و شفاف به فرزندانمان بگوییم که چه رفتاری درشأن و منزلت اوست و خانواده چه انتظاری از او دارند. 12- در صورت امکان با والدین دوستان فرزندانمان ارتباط نزدیک داشته باشیم. 13- اگر فرزندمان تقاضای ماندن در منزل دوست ناشناخته را در وقت خواب داشت حتیالمقدور با تقاضای او موافقت نکنیم. 14- سعی کنیم او را تنبیه بدنی نکنیم بلکه از طریق راهنمایی و هدایت سعی در ترک عادات ناپسند او نماییم. 15- برای سوالات مذهبی و اعتقادی فرزندمان جوابهایی قانعکننده پیدا کنیم. 16- فرزندانمان را نسبت به مضرات و عواقب ویرانگر مواد مخدر آگاه کنیم. 17- وقتی احساس کردیم در حل مشکلی پیشرفت لازم را نداشتیم در صدد کمک خواهی از متخصصان (مشاورین) برآئیم چرا که: «میل به کمک خواستن از دیگران، نشانه ی قدرت و پختگی عقلانی آدمی است نه نشانه ضعف او»
منبع:بسته های آموزشی خانواده اشاره
مقالات مرتبط: پیشگیرى از اعتیاد نوجوانان و جوانان چگونه فرزندانمان را از خطراعتیاد برهانیم؟ |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت
فریاد می زنیم : آخ !!
فریاد می زنیم : آخ !! قابل توجه افرادی که بدون تجویز، داروهای مسکن میل می کنند افتاده در باد( 36) برای مطالعه ی سی وپنجمین مقاله از سلسله مقالات اعتیاد اینجا کلیک کنید.
آیا احساس درد با مصرف مواد مخدر ارتباط دارد ؟ درد چیست و ما چقدر آن را می شناسیم؟ به نظر می آید، درد احساسی توأم با ویژگیهای انگیزشی نیرومند است. البته بایستی بین چندین نوع درد تمایز قائل شویم، برای مثال:
1) دردی که بطور مکانیکی ایجاد می شود. 2) دردی که بطور شیمیایی ایجاد می شود. 3) درد ناشی از سرما و گرمای شدید.
یادتان باشد، حتی اگر شدت واقعی محرکها یکسان باشد ، شدت درد ادراک شده از شخصی به شخص دیگر و از زمانی به زمان دیگر ، متفاوت است.
درد را به چند طریق می توان تسکین داد، از جمله:
1) از طریق تخلیه ی مخزن ماده پی. این ماده، یک انتقال دهنده ی شیمیایی در ساختار دستگاه عصبی است و کار آن انتقال برخی اطلاعات است. 2) حذف انتقال دهنده ی شیمیایی مغز که مرتبط به درد است. 3) افزایش فعالیت آندروفین ها، و مواد شیمیایی که فعالیت سلول های عصبی دردیاب را بازداری می کنند. قرنهاست که معلوم شده است، مواد افیونی از جمله مورفین می توانند درد را تسکین دهند . در سال 1970 محققان دریافتند که مواد شبه افیونی که مغز از خودش آزاد می سازد به همان گیرنده هایی در مغز می رسد که مورفین آنها را متأثر می سازد. به شکل بالا که مسیر احساس درد را به صورت نمادین نشان می دهد توجه کنید، هنگامی که با انگشت خود ضربه ی محکمی به یک میز می زنیم ، ابتدا سلول عصبی حسی موجود در انگشت، ضربه ی وارده را احساس کرده و پیام را به نخاع منـتـقل می کند ( مسیر قرمز رنگ ) . سلول های عصبی در آن جا با یک دیگر ارتباط برقرار می کنند، سپس پیام ارسالی به نخاع به سمت بالا و به طرف مغز حرکت می کند، با سلولهای عصبی موجود در تالاموس که بخشی از مغز میانی است ( دایره قرمز ) ارتباط الکتروشیمیایی برقرار می سازند .
تالاموس این اطلاعات را سازماندهی کرده و آنها را به قشر حسی مغز ( آبی ) می فرستد . این منطقه از مغز اطلاعات ورودی نظیر درد را تعبیر و آنها را به قشر حرکتی مغز ( نارنجی ) هدایت می کند تا در آنجا اطلاعات به تالاموس ( مسیر سبز رنگ ) بازگردانده شود . تالاموس مجددا این اطلاعات دریافتی را پردازش کرده و علایمی به سمت پایین یعنی نخاع ارسال می کند . نخاع سلولهای عصبی را به سمت انگشت و سایر اعضاء بدن هدایت می کند تا به نسبت ، به درد واکنش نشان دهند . در این هنگام انگشت خود را تکان می دهیم و یا فریاد می زنیم « آخ ! ».
جالب است بدانیم: برخی از محرکهای حسی می توانند سبب آزادسازی انکفالین و در نتیجه کاهش پاسخ نسبت به محرکهای دردناک شوند .
حال اگر شما با هر احساسی از درد و بدون تفکیک نوع و منشاء آن، عادت به استفاده از نوع خاصی از مسکن ها یا داروهای خواب آور داشته باشید، بدانید که در معرض وابستگی به مواد قرار دارید.
در مورد داروی مسکن و دردی که دارید، کمی فکر کنید و سپس می توانید با ما نیز مشاوره داشته باشید.
نویسنده :دکتر عزت ا... نیکوزاده - تبیان
برای انجام مشاوره اعتیاد اینجا کلیک کنید.
مقالات مرتبط :
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت
بکش و خوشگلم کن!
بکش و خوشگلم کن!![]() در منطقه ی خاورمیانه ، ایرانیها دومین مصرفكننده ی لوازم آرایش هستند و متأسفانه به زودی مقام اول این حوزه را كسب خواهند كرد.
دختربچه كه بودیم، گیلاسی دور لاله گوشهایمان میانداختیم، گلبرگی روی ناخنهایمان میچسباندیم، با شاتوت لبهایمان را قرمز میكردیم، كفشهای پاشنهبلند مادرمان را میپوشیدیم و زیبا میشدیم.
امروز بهترین لوازم آرایش خارجی را استفاده میكنیم، آخرین ژورنالهای مد را ورق میزنیم، لباس ماركدار میپوشیم، هر روز وزنمان را اندازه میگیریم، مرتب به آرایشگاه میرویم و.... ولی زیبا نمیشویم.
ما خود را با الگوهای رسانهای مقایسه میكنیم و كم میآوریم. به فكر چاره میافتیم و جراحی میكنیم. بزرگتر، كوچكتر، چاقتر و لاغرتر میشویم، اما زیبا نمیشویم.
بلندتر، كوتاهتر، تنگتر، گشادتر، تیرهتر، روشنتر و... میپوشیم اما زیبا نمیشویم. چرا؟علت این امر را كارشناسان در تصویرسازی و الگوسازی رسانهها میدانند. الگوسازیای كه اگر چه به ظاهر در پی ترویج بهداشت و سلامتی است، اما در حقیقت برای اهداف تجاری و سودآوری صاحبان صنایع زیبایی طرحریزی شده است. صنعتی كه حوزههایی چون جراحیهای زیبایی، خالكوبی و لیزر، لوازم آرایش و پوشاك را در بر میگیرد. حضور گسترده ی زنان در این تصویرسازی موجب شده است تصور شود زنان مخاطب هدف الگوسازی رسانهها هستند.
زنان بیشتر از مردان عاطفه كریمان دختر 25 سالهای است كه فكر میكند زنان بیشتر از مردان به زیبایی خود میپردازند. او علت را انتظارات فرهنگی متفاوت از دختران و پسران میداند و میگوید: « همه از دختران انتظار دارند زیبا باشند در حالیكه چنین انتظاری از پسران وجود ندارد». مرضیه محسنی نیز به اثرات تبلیغات اشاره میكند و میگوید: «تصویری كه از زنان در رسانهها به خصوص در برنامههای ماهوارهای و فیلمهای آمریكایی نشان داده میشود، باعث شده است همه از زنان انتظار داشته باشند شبیه آنها باشند. در واقع باریكاندامی دختران، مد شده است و تعاریف خاصی برای معنای زیبایی به وجود آمده است. زیبایی یعنی غربی بودن؛ چشم رنگی داشتن؛ لاغر و قد بلند بودن؛ بلوند بودن و... این موضوع تلاش زنان برای زیباشدن را افزایش میدهد. چون فاصله ی زیادی بین خود و تصویر مطلوب احساس میكنند. الهه خوشنویس- روانشناس- نیز در این باره توضیحات مفصلی دارد، او میگوید: «واقعیت جسم تحت تاثیر محیط خارجی و ژنتیك است و جسم ایدهآل تحت تاثیر هنجارهای فردی، اجتماعی و فرهنگی قراردارد. تفاوت این دو است كه موجب تمایل به آرایش، جراحی و تلاش برای لاغری یا چاقی و... میشود. هر قدر كه این تفاوت بیشتر باشد موجب پایین آمدن اعتماد به نفس شخص و افزایش نیاز او به تغییر ظاهر خود میشود. حتی در مواردی ممكن است فرد دچار اضطراب دائمی و تنفر از بدن خود شود».
نكته ی دیگری كه این روانشناس به آن اشاره میكند ، محدود نبودن صنعت زیبایی به زنان است. او میگوید اگرچه در ابتدا صاحبان این صنعت روی جلب زنان متمركز شده بودند ، اما آنها برای تداوم حیات خود نمیتوانستند از مردان به عنوان نیمی از جامعه غفلت كنند. به همین خاطر امروزه دیگر مشتریان این بازار محدودیت جنسی و سنی ندارند و صاحبان صنایع برای پوشش همه اقشار تلاش میكنند.
همچنین مدلها دیگر تنها غربی نیستند. اكنون پوست برنزه، موهای تیره با بافت آفریقایی، خالكوبیهای هندی و زیورآلات سرخپوستی نیز مشتریان خاص خود را دارند. با وجود آنكه هنوز برتری با مدلهای غربی است ، اما صاحبان صنایع زیبایی دریافتهاند كه برای تضمین رونق تجارت خود نیازمند ارائه ی مدلهای متنوع هستند و تبلیغات روی این مدلها چنان قدرتمندانه پیش میرود كه روز به روز به مشتریان آرایشگاهها، فروشگاهها و مراكز جراحی افزوده میشود.
جراحی؛ پرهزینهترین راه زیبایی جراحیهای زیبایی را میتوانیم به دو دسته ی اصلی تقسیم كنیم؛ جراحیهای زیبایی كه در ناحیه گردن و صورت انجام میشود از جمله بینی، پلكها، كشیدن پوست صورت و گردن و جراحیهایی كه به منظور تنظیم حدود بدن روی تنه و اندامها انجام میشوند. آرایش، خالكوبی و لیزر:
بكش و خوشگلم كن! شاید تصور شود كه با این شرایط باید بازار تولید لوازم آرایش در ایران پر رونق باشد اما در حقیقت چنین نیست و لوازم آرایش وارداتی با وجود هشدارهای مسوولان وزارت بهداشت، همچنان مشتریان پر و پا قرص بیشتری نسبت به تولیدات داخلی دارند. صنعت زیبایی در ایران با وجود داشتن بازار مصرف، هنوز نتوانسته است جایگاه مطلوبی بیابد.
از سوی دیگر در كنار لوازم آرایش این روزها تاتو و خالكوبی در آرایشگاههای زنانه متداول شده و مشتریان مخصوص خود را یافته است اما مریم پاداش، متخصص پوست و زیبایی، گسترش گرایش افراد به تاتو و خالكوبی را غیرضروری و گاهی خطرناك میداند و میگوید: توصیه میشود افراد به هیچ عنوان از این شیوه ی مداخله در چهره استفاده نكنند. تاتو و خالكوبی هم برای مردان و هم برای زنان با خطرات گوناگونی مانند احتمال ابتلاء به بیماریهایی مانند ایدز، انواع هپاتیت، سفلیس و عوارضی از جمله اگزما، ایجاد گوشت یا بافت اضافه در موضع یا تورم همراه است. این متخصص پوست میافزاید: تقریباً بیش از نیمی از افرادی كه تاتو میكنند پس از مدتی از انجام این عمل پشیمان میشوند و در پی یافتن راهحلی برای بازگشت به شرایط سابق هستند. در صورتی كه همه ی عوارض ناشی از تاتو قابل ترمیم و از بین رفتن نیست. در حال حاضر درمان با لیزر تنها راه علمی، بهداشتی برای كسانی است كه از خالكوبیهای خود پشیمان شدهاند كه این كار نیز كاملاً بیخطر نیست.
ایرانی، ایرانی بپوش به عقیده ی جامعهشناسان لباس در فرآیند هویتیابی انسانها اهمیت فوقالعادهای دارد. در جامعه ی ما، شاید همین اهمیت موجب تكاپوی مسوولان كشور برای ساماندهی لباس و پوشش مردم و به خصوص خانمها شده است.
عماد افروغ علت شكلگیری طرح ساماندهی لباس و مد را ، عرضه نشدن لباس متناسب با نمادهای ایرانی و بر اساس طراحی ایرانی میداند و میگوید: «در بازار لباس ایران رقابتی وجود ندارد. در صورتی كه ما باید نمایشگاه بینالمللی مد و سالنی برای مدهای فصلی داشته باشیم ، تا از موضع مدهای حوزههای تمدنی كشورهای اسلامی و شرقی و كشور خودمان دفاع كنیم و آنها را به نمایش بگذاریم. |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 11 دی1386 ساعت
نکات طلائی خانه داری
نکات طلائی خانه داری![]() صدای زیاد آبمیوه گیری صدای زیاد آبمیوه گیری یا از متعادل نبودن صافی است که باید بازدید و یا تعویض شود و یا موتور خراب شده که باید از تعمیر کار کمک بگیرید.
علت حرکت آبمیوه گیری اگر در حین استفاده از آبمیوه گیری، حرکت می کرد، بدین معناست که صافی تعادل ندارد و یا محفظه ی آن پر شده است.
خرابی صافی آبمیوه گیری اگر آبمیوه ی شما همراه با تفاله باشد ، نشانه ی آن است که صافی آبمیوه گیری خراب شده و باید تعویض شود.
علت داغ شدن آبمیوه گیری اگر آبمیوه گیری شما پس از روشن کردن خیلی سریع داغ شد، این یک هشدار است که می تواند دو علت داشته باشد، محور موتور درپوشها لقی دارد و یا اینکه موتور نیم سوز شده است. حتماً از یک تعمیر کار کمک بخواهید.
استفاده ی درست از آبمیوه گیری اگر میوه هسته دارد، ابتدا هسته ها را از میوه خارج کنید؛ در غیر این صورت هسته ها مانع چرخش موتور یا تیغه های دستگاه می شوند. در محفظه ی بالا بیش از اندازه میوه نریزید و مراقب باشید تا بیش از حد تفاله در آن جمع نشود، چون به موتور فشار می آورد و آن را می سوزاند.در آبمیوه گیریهایی که صافی فلزی دارند، اگر فشار تفاله ها یا مقدار میوه ی ریخته شده زیاد باشد، صافی از حالت تعادل خارج می شود و در نتیجه وقتی دستگاه را روشن می کنیم، آبمیوه گیری به حرکت در می آید، برای جلوگیری از حرکت دستگاه باید تفاله ها را تخلیه کرد و یا از مقدار میوه ها کاست.هرگز موتور را درون آب فرو نبرید.قسمتهای متحرک بالای آبمیوه گیری مثل درپوش و تیغه را پیش از روشن کردن دستگاه کاملاً در جای خود محکم کنید. پیش از خاموش کردن و ایستادن کامل موتور، هرگز در پوش آن را باز نکنید.
یخچال را كجا قرار دهیم بهتر است؟ هرگز یخچال را در نزدیکی اجاق گاز یا آبگرمکن قرار ندهید، زیرا حرارت ناشی از پخت و پز اجاق گاز، باعث کاهش عمر دستگاه می شود. به علاوه محل استقرار یخچال باید بین 15 تا 20 سانتی متر از دیوار فاصله داشته باشد.
تمیز كردن فریزر سبزیجات، گوشت مرغ، ماهی و گوسفند، هر کدام را در طبقه ی مخصوص قرار دهید. به تاریخ بستهها دقت کنید و مواد را بر اساس تاریخ مصرف آنها در دسترس بچینید و مواد تاریخ مصرف گذشته را دور بریزید. روی هر بسته ی جدیدی که در فریزر می گذارید تاریخ بزنید. فهرستی از مواد موجود در فریزر تهیه کنید تا راحت تر بتوانید آنها را پیدا کنید.
تمیز كردن یخچال میوه ها و سبزیجات فاسد شده را دور بریزید. تمام طبقات یخچال را در آورید، دیوارها و طبقه ها را تمیز کنید. مواد شبیه به هم را در یک طبقه جای دهید. داروها و مواد تاریخ مصرف گذشته را دور بریزید.
تمیز كردن دستمال آشپزخانه برای تمیز كردن دستمالها یا اسفنجهای جرم گرفته ی آشپزخانه، ابتدا آنها را مدتی در محلول آب و نمك خیس كنید، تا سریع تر تمیز شوند.
رفع بوی تخته ی نان وقتی گوشت ماهی و یا سبزیجات بودار را روی تخته ی نان بری خورد می كنید بوی آنها را به خود جذب می كند برای از بین بردن بوی پیاز , سیر و یا ماهی یك لیمو ترش را از وسط نصف كرده روی سطح تخته بمالید و یا آنكه خمیری از جوش شیرین و آب درست كرده و روی تخته گذاشته سپس آب بكشید .
رفع بوی نامطبوع سنگ کنار ظرف شوئی با مقداری پوست لیمو ترش یا پرتقال می توان در رفع بوی بد موفق بود .
رفع بوی ظروف پلاستیکی برای از بین بردن بوی بد ظروف دردار و جعبه های پلاستیكی روزنامه ی مچاله شده را در داخل ظرف قرار داده و در را محكم ببندید و بگذارید تمام شب را به همان حال بماند.
تمیز كردن رنده برای تمیز كردن رنده، مقداری نان خشك روی آن بمالید و سپس به راحتی آنرا بشویید.
تمیز كردن تخته آشپزخانه جهت پاكسازی تخته ی آشپزخانه كه معمولاً در اثر خرد كردن سبزی های مختلف رنگ می گیرد، كافی است تخته های چوبی را با مقدار ی سركه شست و شو دهید.
ظروف و بوی نامطبوع غذا جهت از بین بردن بوی نامطبوع غذا از روی ظروف كافی است ظرف را در آب محتوی كمی سركه، مدتی خیس كنید و سپس بشویید.
بوی پیاز جهت از بین بردن بوی پیاز، می توانید دستان خود را قبل و بعد از پوست كندن پیاز، به كمی سركه آغشته كنید.
تمیز كردن غذا از قابلمه برای تمیز كردن غذا از قابلمه، آن پر از سركه كرده و بعد از نیم ساعت، قابلمه را با آب و مایع ظرفشویی به راحتی بشویید.
ضدعفونی كردن ظرفشویی آشپزخانه برای ضدعفونی كردن سینك (ظرفشویی) آشپزخانه، از محلول های شیمیایی استفاده نكنید، به جای آنها از محلول نمك استفاده كنید تا علاوه بر رعایت نكات بهداشتی از آسیبهای ناشی از مواد شیمیایی روی بدن خودتان در امان باشید.
تمیز كردن چربی روی اجاق گاز و دیوارهای آشپزخانه برای این منظور پارچه ای را در سركه خیس كرده ، روی آن بمالید . بهتر و آسان تر تمیز می شود .
پاک کردن وسایل سفید آشپزخانه برای تمیز کردن وسایل سفید آشپزخانه روی آنها را ابتدا با پارچه ای خیس، نم دار کنید. بعد پودر زمین شوی را روی آن بریزید و چند دقیقه صبر کنید و اسکاچ بکشید. اگر باز هم پاک نشد روی آن را مایع سفید کننده بریزید . ![]() نحوه ی دم كردن چای: چای رو میشه با چند مدل چای تركیب كرد كه از لحاظ طعم - عطر و رنگ چای ایده آل بشه.- چای ترجیحا الك شده باشه بهتره.- چای خشك رو كه تو قوری میریزیم كمی آب جوش بهش اظافه میكنیم و بعد اون آب رو خالی میكنیم تا غبار و گرد چای جدا بشه.- میشه كمی آب ریخت و چای رو گذاشت دم بكشه كه این عمل باعث می شه چای زودتر دم بكشه.- بر روی قوری چای میشه یك دستمال تمیز انداخت تا چای بهتر و سریعتر دم بكشه (كه بعد از دم كشیدن باید اونو برداشت ).- میشه به چای جهت عطر دارشدنش هل - گل سرخ - برگ عطر چای كه از خانواده ی گیاه شمعدانی هست اظافه نمود.- برای نگهداری چای برای مدت طولانی, بعد از دم كشیدن میشه چای رو از صافی رد كرد و تفاله ی چای رو جدا كرد و چای صاف شده رو برای مدت طولانی با همون كیفیت اولیه نگه داشت.- در صورتی كه چای به مرحله ی جوشیدن رسید برای جلوگیری از طعم زمخت چای میشه بهش یك یا دو حبه قند اضافه كرد. زمانی كه می خواهیدچای رو در استكان برزید میتوانید در داخل استكان آب جوش بریزید و بگردانید تا باعث پایین آمدن دمای چای نشود.چند نكته مفید در مورد روغن 1ـ برای بررسی اینكه آیا روغن مانده در ماهیتابه هنوز قابل استفاده است یا نه، یك تكه نان سفید داخل روغن بیندازید، اگر نان، ذرات تیره رنگی را در اطراف خود ایجاد كند مشخص می شود روغن قابل مصرف مجدد نیست، و در غیر اینصورت هنوز قابل استفاده است.2ـ هنگام استفاده ی مجدد از روغن قابل استفاده، برای رفع بوی غذای قبلی در روغن، میتوانید 10 تا 12 شاخه جعفری درون روغن سرخ كنید یا آنكه چند تكه سیب زمینی خام را به مدت 15 دقیقه درون روغن ماهیتابه بیندازید تا بو را به خود جذب كند. نگهداری دانههای ذرت دانه های ذرت را باید همیشه در فریزر نگاهداری کنید، به این ترتیب، نه تنها تازه می ماند، بلکه انجماد، از چروکیده شدن آن جلوگیری خواهد کرد. چسبیدن كیك به دیس پاشیدن شکر بر روی دیس رطوبت اضافی را به خود جذب می کند و مانع چسبیدن کیک به دیس می شود. گوشت نرم اگر می خواهید گوشت سفت را نرم کنید، روی همه ی قسمتهای آن مخلوطی از سرکه و روغن زیتون بمالید و بگذارید مدت دو ساعت بماند، سپس بپزید.خشك شدن پنیر برای جلوگیری از خشک شدن پنیر، دستمالی را که با سرکه مرطوب ساخته اید روی آن بپیچید.نگهداری از موز نگهداری موز برای مدت طولانی امکان پذیر نیست و این میوه در مدت زمان کوتاهی از بین می رود . برای اینکه مدت زمان بیشتری بتوانید این میوه را نگهداری کنید باید آن را درون کاغذ آلومینیومی بپیچید و در یخچال بگذارید . به این ترتیب آن را برای زمان بیشتری حفظ خواهید کرد.شستشوی میوه و سبزی برای شستشوی میوه و سبزی به هر لیتر آب یک قاشق جوش شیرین اضافه کنید. این عمل باعث ضد عفونی کردن و از بین بردن ناخالصیها می شود. بعد از اینکه حدود 10 دقیقه سبزی و یا میوه را در این محلول قرار دادید آن را با آب سرد بشویید.جعفری سبز برای اینکه جعفری در غذایتان سبز باقی بماند، کافی است به محض آنکه مایع شروع به جوشیدن کرد، جعفری را به آن بیفزایید.میوه های کال برای رسیدن موز، کیوی، گوجه فرنگی یا سیب کال از قرار دادن میوه ها در مقابل تابش مستقیم آفتاب خودداری كنید، چون باعث نرم شدن و حتی له شدگی آنها خواهد شد. میوه را درون یک حوله یا پارچه ی تمیز و مرطوب بپیچید. سپس درون یک پاکت کاغذی یا مقوایی قرار دهید. بزودی میوه ی شما بدون آنکه له یا سیاه رنگ شود، درون پاکت کاغذی می رسد.تازه کردن لیمو ترش خشک لیمو ترش را در توری کوچکی قرار دهید و در محیط خشک آویزان کنید. نیم ساعت قبل از مصرف، آن را درون یک ظرف پر از آب سرد بیندازید، تا مجددا" طراوت و تازگی خود را به دست آورد. با این کار، لیمو ترش برای مدت بیشتری سالم می ماند.نگهداری کیوی برای نگهداری کیوی، آنها را در پاکت کاغذی بپیچید و در یخچال بگذارید. اگر كیویهایی که تهیه کرده اید تقریبا" کال و یا سفت هستند، آنها را در دمای معمولی آشپزخانه یا اتاق بگذارید تا به مرور برسند . این میوه، خود یک غذای رژیمی است و در عین حال مقدار قابل توجهی ویتامین C و مواد معدنی، بخصوص پتاسیم دارد .نگهداری طولانی مدت تخم مرغ اگر نیاز داشتید تخم مرغ را برای مدت طولانی نگهداری كنید، دقت كنید كه هرگز تخم مرغ سالم را در فریزر قرار ندهید، زیرا سرما حجم آنرا زیاد كرده و می شكند. زرده و سفیده را از پوست تخم مرغ خارج كرده ، قدری نمك به آن بیافزایید و خوب بهم بزنید و در فریزر یا طبقه ی بالای یخچال نگهداری كنید. سفیده تخم مرغ( البته بدون زرده) به حالت منجمد برای مدت یكسال قابل نگهداری است.خشك كردن پوست تخم مرغ خشك كردن پوست تخم مرغ، اهمیت زیادی در نگهداری آن دارد زیرا رطوبت زیاد، موجب فساد این ماده غذایی میشود. هرگز تخم مرغ را دركنار سبزیها و میوه ها قرار ندهید زیرا رطوبت موجود در سبزیها موجب فساد تخم مرغ میشودروشی برای شستن بشقاب ها قبل از این كه شروع به شستن بشقاب ها كنید، آنها را درون ظرف بزرگتری كه پر از آب كرده اید ، قرار دهید . سپس چند قاشق سركه به آب اضافه كنید و چند دقیقه صبر كنید تا سركه تمام چربی ها را به خود بگیرد، سپس بشقاب ها را بشویید.شستن فلاسك چای ابتدا تفاله های چای را از فلاسك خالی كنید، سپس مقداری آب گرم در فلاسك ریخته، كمی مایع ظرفشویی به آن اضافه نموده و یك اسكاچ نرم داخل فلاسك بیندازید، در آن را ببندید و خوب تكان دهید، تا تمیز شود و بعد با آب گرم كاملا شستشو دهید.تمیز كردن قوری استیل اگر قوری شما جرم گرفته است ، قوری را پر از آب كنید و ، مقداری آبلیمو در آن بریزید و روی اجاق بگذارید تا بجوشد . قوری شما كاملاً تمیز می شود![]()
پخت برنج براي خانم هاي كارمند: خانم هايي كه بيرون ازخانه كار مي كنند و وقتي ظهر به خانه مي آيند، فرصت پختن برنج را ندارند، و يا اين كه دوست ندارند از شب قبل برنج آماده كنند ،مي توانند از اين روش كمك بگيرند: صبح يا شب قبل برنج را آبكش كنيد، البته كمي آن را خشك برداريد، سپس ته ديگ برنج را آماده كرده و برنج را داخل قابلمه بريزيد و قابلمه را داخل يخچال قرار دهيد، ظهر برنج را كمي آب و روغن دهيد و آن را دم كنيد حالا تا سالاد را آماده كنيد، برنج هم دم كشيده است.
براي از بين بردن بوي سوختگي برنج 1- يك تكه نان روي برنج قرار دهيد و موقع كشيدن، نان را برداريد. 2- يك عدد پياز را پوست كنده و در داخل برنج فرو كنيد پياز بوي سوختگي را بخود مي گيرد.
آب برنج براي بچه ها وقتي مي خواهيد برنج را آبكش كنيد يك ليوان از آب آن را برداريد و با يكي دو قاشق ماست مخلوط كنيد. اين آب برنج درصورتي كه شور نباشد براي بچه ها خيلي مفيد است.
اگر برنج شما شور شد اگر قبل از آب كش كردن برنج متوجه شديد، كه برنج شما شور شده است موقع آب كش كردن برنج آب بيشتر روي برنج داخل آبكش بريزيد . اما اگر بعد از آب كش كردن برنج متوجه شوري آن شديد ديگرچاره اي براي برطرف كردن شوري آن نداريد. مگر اينكه خورش را بي نمك درست كنيد.
اگر برنج شما بي نمك شد اگربراثر فراموشي برنجتان بي نمك شد اصلاً نگران نباشيد، موقع كشيدن برنج مقدار مورد نياز نمك را با مقدار بسيار كمي آب و روغن مخلوط كنيد و روي برنج بريزيد. با اين كار بي نمكي برنج شما رفع مي شود هرگز نمك را مستقيم در روغن نريزيد، زيرا نمك در روغن حل نمي شود.
براي خوشمزه تر شدن شير برنج اگرمي خواهيد شير برنج شما خوشمزه تر شود، برنج را با شير خيس كنيد. اين كار باعث مي شود كه شير برنج شما خوشمزه تر شود.
براي خوشمزه تر شدن شويد پلو براي اينكه شويد پلوي شما خوشمزه تر شود مي توانيد از ادويه ي مخصوص پلو كه سبزرنگ است و ( در عطاري ها موجود مي باشد) استفاده كنيد بعد از آبكش كردن برنج كمي ادويه لابه لاي برنج بپاشيد.
از بين بردن بوي نامطبوع برنج اگر به هر دليلي برنج خشك شما بو گرفت برنج را روي يك سطح پهن كنيد. البته بايد حتماً در سايه باشد تا بوي نامطبوع برنج از بين برود. زيرا اگر برنج را جلوي نورآفتاب قرار دهيد باعث خرد شدن برنج مي شود و برنج حالت خود را از دست مي دهد و وقتي آن را داخل آب جوش مي ريزيد از هم پاشيده مي شود.
بر طرف كردن بوي پياز از كارد اگر كارد شما بوي پياز مي دهد ، با كارد هويج را حلقه حلقه ببريد . با اين كار بوي پياز از بين مي رود.
آيا ميدانيد كه آمونياك معجزه مي كند هرگاه هنگام شستن ظروف ، چند قطره آمونياك درون آن بريزيد هر چربي از ظرف بلوري ، چيني ، فلزي و غيره پاك مي شود در ضمن آمونياك به پوست دست نيز در مقايسه با مواد پاككننده و شيميايي قوي ، آسيبي نمي رساند
تميز كردن ظرفي كه در آن غذا سوخته است اگرغذا به ته قابلمه چسبيده ، هرگز كارد، قاشق يا كفگير فلزي براي پاك كردن آن به كار نبريد. كافي است آن را از آب گرم پر كنيد و مقداري نمك نيز به آن اضافه كنيد. اگرغذا خيلي محكم به قابلمه چسبيده است ، مقداري سركه در آن بريزيد و بجوشانيد تا كاملاً پاك شود.
چند نكته در مورد ظروفي از جنس روي: 1- بعد از خريدن ظروف رويي ، قبل از استفاده ، مي توانيد داخل ظرف را آب بريزيد ، چند قاشق سركه اضافه كنيد و آن را چند دقيقه روي اجاق قرار دهيد تا بجوشد و بعد آب آن را خالي كرده و از ظرف استفاده كنيد، هرگز سياه نمي شود.
2- اگر اين ظروف سياه شده ، براي تميز كردن آن از سيم ظرف شويي و صابون استفاده كنيد .
3- اگر اين ظروف بر اثر سرخ شدن يا پختن غذا سياه شده ، ظرف خالي را روي اجاق قرار دهيد و شعله را روشن كنيد . با اين كار تمام قسمت هاي سياه ظرف به صورت دود از ظرف خارج مي شود و ظرف شما كاملاً سفيد مي شود . به شرط اينكه بعد از خاموش كردن اجاق ، تا قبل از سرد شدن ظرف آب به آن نپاشيد. چون اين كار باعث سوراخ شدن ظرف مي شود.
براي پاک کردن سس براي پاك كردن لكه ي سس با پارچه ي تميزي كه درون آب سرد فرو ببريد، پاك كنيد و در صورت لزوم مقدار كمي از محلول آب و كف پودررختشويي را به وسيله ي يك اسفنج به آرامي روي آن بماليد و سپس با يك پارچه ي تميز و نم دار آن را پاك كنيد.
تميز كردن كتري براي از بين بردن املاح آهكي كتري را بامقدار مساوي آب و سركه پر كنيد و بگذاريد جوش بيايد. سپس آتش را خاموش كرده وبگذاريد تمام شب به همان حال بماند، كتري شماتميز خواهد شد.
شستن ظروف هنگام شستن ظروف، چند قاشق غذاخوري سركه داخل آب بريزيد، سركه چربي ها را از بين برده، ظرفها را شفاف و درخشان خواهد كرد.
دستگاه بخار پز درخانه: براي ساختن اين دستگاه ، يك قابلمه را آب كرده و آبكشي روي آن قرار دهيد . سپس مقداري آب در قابلمه بريزيد(به ميزاني كه آبكش با آب برخورد نكند) حالا هر ماده اي را كه مي خواهيد بخار پز كنيد، روي آبكش قرار دهيد. اجاق گاز را روشن كنيد تا مواد غذايي شما بخارپز شود.
راهي براي بهتر رنگ دادن زعفران براي اينكه زعفران شما بهتر رنگ بدهد مي توانيد از روش زير كمك بگيريد:درون يك استكان كوچك به مقدار مورد نياز زعفران ساييده بريزيد و دو قاشق غذا خوري آب جوش به آن اضافه كنيد. بعد از اينكه برنج را آبكش كرديد و داخل قابلمه ريختيد استكان حاوي آب و زعفران را در برنج فرو ببريد و دم كني را روي قابلمه بگذاريد. با دم كشيدن برنج ، زعفران هم دم مي كشد و بهتر رنگ مي دهد. ![]() نان و ضايعات در ايجاد ضايعات نان، مردم 20 درصد، نانوايان 30 درصد و آرد مصرفي 50 درصد تأثير گذارند.خريد نان مازاد بر نياز روزانه، يکي از علل افزايش ضايعات نان است. از خريد نان اضافي خودداري کنيد؛
نان خوب نان خوب مستلزم داشتن آرد با کيفيت، نانواي خوب و نگهداري صحيح است؛نان خوب ناني است که آرد آن خوب، خمير آن تخمير شده، نانوايش ماهر و مصرف کننده ي آن واقف به اصول نگهداري صحيح باشد.همان گونه که بعضي از برنج ها پخت خوبي ندارند، آرد نامرغوب نيز پخت خوبي نخواهد داشت؛(آرد حاصل از گندم تازه و نارس، باعث توليد نان هاي سفت و بدهضم خواهد شد)
نگهداري مطلوب از نان قبل از سرد شدن کامل نانها، آنها را دسته نکنيد زيرا حرارت نان باعث کپک زدگي زودرس آن مي گردد. انباشته شدن نان داغ قبل از سرد شدن، باعث تغيير حالت ظاهري، بيات شدن زودرس، تسريع در کپک زدگي، تشديد ضايعات و ايجاد بيماري گوارشي مي گردد؛ نان سرد شده را نيز در پلاستيک دربسته بگذاريد. قرار دادن نان در يخچال، بيات شدن نان را تسريع مينمايد، قبل از سرد شدن کامل، نان را دسته نکنيد. نان سرد شده را نيز در سفره در بسته نگهداري نماييد،ناني که پس از سرد شدن با سفره حمل و نگهداري شود، مطبوع تر و ماندگارتر خواهد بود.
کپک زدگي نان چيدن نان هاي داغ بر روي هم، کپک زدگي را تسريع، فساد زدگي را تسهيل و ضايعات نان را تشديد مي کند.
خيار خيار مرغوب داراي رنگ سبز تيره است و فاقد هر گونه صدمه ديدگي، لِـهيدگي و گودافتادگي است. چروكيده شدن و رنگ زرد نشانه ي نامطلوب بودن آن است. خيار را براي نگهداري بايد در لفافه هاي پلاستيكي (سلوفان) محكم پوشاند و در قسمت انتهايي يخچال قرار داد. مدت نگهداري اين خيارها به صورت تازه حدود يك هفته است.
تربچه تربچه هاي مرغوب داراي برگ سبز پررنگ هستند. برگ هاي آن ها آبدار و تميزند و همچنين بايد از صدمه ديدگي، لهيدگي يا لكه دار بودن عاري باشند. براي نگهداري بايد تربچه ها را در كيسه هاي پلي اتيلني (نايلكس يا كيسه ي فريزر) در قسمت انتهايي يخچال قرار داد. در اين حالت تربچه ها به مدت يك هفته تازه مي مانند.
بادمجان بادمجان بايد مرغوب، يكنواخت، صاف، درخشنده (چنانچه دو بادمجان را به هم مالش دهيم صداي تيزي به گوش مي رسد) و داراي رنگ بنفش تيره باشد. چروكيدگي علامت پيري محصول است. بادمجان را براي نگهداري در كيسه هاي پلي اتيلني (نايلكس يا كيسه ي فريزر) در قسمت انتهايي يخچال قرار دهيد كه در اين حالت بادمجان به مدت دو هفته تازه خواهد ماند.
لوبيا سبز لويبا سبز مرغوب داراي رنگ سبز است؛ رنگ زرد علامت پيري محصول است. پژمردگي نيز از مرغوبيت محصول مي كاهد. براي نگهداري لويبا سبز، آن را در كيسه هاي پلي اتيلني (نايلكس يا كيسه ي فريزر) قرار دهيد و سپس در طبقات پايين يخچال نگهداري كنيد؛ در اين حالت لويبا سبز حدود يك هفته تازه مي ماند. در صورت بالا بودن كيفيت لويباي خريداري شده، مي توان آن ها را در سبدهاي سوراخ دار به مدت 3 تا 4 روز در آشپزخانه نگهداري كرد.
قارچ قارچ بايد سفيد ، يكنواخت، سالم و پايه ي آن به كلاهك به طور كامل چسبيده باشد؛ قارچ هاي آسيب ديده لكه دار، ترك خورده، پلاسيده و تغيير رنگ داده مرغوب نيستند. تا حد امكان سعي كنيد از قاچ هاي تازه استفاده كنيد، زيرا قارچ بعد از چيدن بلافاصله عطر و طعم خود را از دست مي دهد، ليكن چنانچه مجبوريد آن را نگهداري كنيد، قارچ ها را در پاكت كاغذي در يخچال قرار دهيد و به مدت حدود 3 روز نگهداري كنيد.
نگهداري پيازها براي نگهداري پيازها نبايد از يخچال استفاده كرد. پيازها را در كيسه ي پلي اتيلن (نايلكس يا كيسه فريزر) كه داراي تعدادي سوراخ باشد قرار دهيد و در محل خنك تا زماني كه نياز داريد، نگهداري كنيد.
پياز پيازها به رنگ هاي مختلف از جمله سفيد، زرد، صورتي و قرمز در بازار مشاهده مي شوند. در بين انواع پياز با رنگ هاي مذكور، پيازهاي صورتي (نسبتاً) و قرمز (بيشتر) به دليل رطوبت كم، عطر و طعم بالا براي نگهداري مناسب هستند؛ و پيازهاي سفيد و زرد به دليل رطوبت بالا و احتمال كپك زدگي، همچنين عطر و طعم كم و به دليل فرّار بودن تركيبات معطر، براي نگهداري مناسب نيستند. براي نگهداري بايد از محل خشك و خنك استفاده شود تا پياز شروع به رويش و سبز شدن نكند.
زنده کردن کاهو و کرفس پلاسيده كمي آبليمو در آب سرد ريخته سپس كاهو و كرفس را در آن خيس كرده و چند ساعت درون يخچال قرار دهيد، تا تازگي خود را به دست آورد.
تلخي سير سيررا هرگز زياد سرخ نكنيد ؛ زيرا طعم تلخي پيدا مي كند. كافي است فقط كمي تفت بدهيد
طعم تازه سبزي فريز شده! سبزي را داخل كيسه فريزر گذاشته و فريزر کنيد و موقع استفاده،آنرا از فريزر خارج كرده و قبل از آب شدن يخ آن، سبزي را رنده كنيد، هم ريز مي شود و هم طعم سبزي تازه را مي دهد.
نگهداري طولاني مدت گوجه فرنگي براي نگهداري، پس از انتخاب گوجه فرنگي مناسب و رسيده، آن ها را در كيسههاي نايلكس يا كيسه ي فريزر بگذاريد؛ سپس آن را در قسمت زيرين يخچال جاي دهيد. گوجه فرنگي در شرايط مطلوب تا يك هفته تازه خواهد بود.
رفع پوسيدگي سيب زميني اگر سيب زميني خام شما بر اثر گذشت زمان يا هر علت ديگر نرم و پلاسيده است ، آنها را به مدت نيم ساعت درون آب سرد بريزيد . دوباره سفت شده و تازگي خود را باز مي يابند.
رسيده شدن هلوي نارس اگر مي خواهيد هلوي کال به سرعت رسيده شود ، هلوها را در جعبه اي که با روزنامه آن را پوشانده ايد ، قرار دهيد . به اين ترتيب گازهاي متصاعد خارج نشده و باعث رسيدن سريع هلو مي شود .
آب ميوه منجمد اگر مي خواهيد از آب ميوه اي استفاده کنيد که در آن فصل وجود ندارد، مي توانيد در فصلي که آن ميوه وجود دارد، آن را ذخيره کنيد. به اين صورت که آب ميوه مورد نظر مانند ليمو ترش يا شربت نعناع و يا آب نارنج را درون قالب يخ ريخته تا ببندد. سپس آن را از قالب جدا کرد و درون کيسه پلاستيکي قرار دهيد و داخل فريزر نگهداريد تا در زمان مورد نظر يکي از اين قالب ها را درون ليوان شربت بيندازيد و از آن استفاده کنيد.
آب کردن يخ خوراکي منجمد شده براي آب کردن يخ خوراکي منجمد شده، آنها را در يخچال بگذاريد. اين کار علاوه بر اينکه باعث مي شود مواد غذايي با سرعت کمتري از حالت انجماد خارج شده و سلامت مواد غذايي بيشتر شود، در انرژي مصرفي توسط يخچال نيز صرفه جويي خواهد کرد.
کپک زدن مربا بکي از دلايل کپک زدن مربا آن است که کاملاً پخته نشده است. اگر مرباي شما کپک زده يک لايه از روي آن را با قاشق برداريد. و بقيه مربارا دوباره بپزيد. هنگام تهيه مربا، از قاشق چوبي استفاده کنيد منبع: سايت تبيان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 11 دی1386 ساعت
شاهزاده خانم خسته شده!
شاهزاده خانم خسته شده!![]() در فصل زمستان، فرزندان ما اغلب از تحرک کمتری برخوردارشده و کند عمل می کنند. چند قاعده ی منطقی به آنها در بیرون آمدن از این حالت کمک خواهد کرد.
تا چندهفته ی پیش دختر کوچولوی ما خود راهمانند یک شاهزاده خانم تصور می کرد و گویی توان فتح تمام دنیا را داشت. در چهارسالگی او از یک فعالیت به فعالیت دیگر روی می آورد و لبخند از لبانش پاک نمی شد. اما مدتی است که قهرمان کوچک ما خسته است. صبحها به سختی از خواب بیدار می شود. و این درحالی است که بعدازظهرها به محض بازگشتن از کودکستان عصرانه خورده یا نخورده سریعاً به خواب می رود. قبل از رفتن به بازی مدتی بر روی تختخوابش دراز می کشد. رنگ و رویش پریده و زیرپلک هایش گود افتاده و گویی درحال پژمرده شدن است.
بله! در چنین مواردی بدون راه دادن نگرانی به خود مهم است که با پزشک مشورت شود، اما در هر صورت راه حلهایی وجود دارد تاقبل از شروع فصل بهارکودکان ما شادابی و نیروی قبلی را بازیابند.
چراکودک شما احساس خستگی می کند؟ باید بدانیم که کودکان از دو تا سه سالگی ریتمی متزلزل دارند. صبحها برای آن که همه ی خانواده فرصت کافی برای آماده شدن داشته باشند، زودتر از خواب بیدارمی شوند. سپس ساعات طولانی در مدرسه جایی که از همه طرف تحریک جسمی و روانی می شوند، به سرمی برند. پس از آن به خانه بر می گردند و گاه تحریکات طول روز همچنان در جسمشان باقی مانده و خیلی دیرخارج می شود و برای تعدادی از شما که دیر به منزل بازمی گردید و کوچولوی شما میل دارد مدت کوتاهی رابا شما بگذراند ،به این ترتیب ساعت خواب او دیر می شود. باید دانست که در سنین سه تاچهارسالگی،کودک نیازبه 13 تا14ساعت خواب شبانه دارد. ایده آل آن است که حدود ساعت هشت کودک به خواب رود که البته چنین شرایطی متأسفانه همیشه اتفاق نمی افتد. به علاوه،سرما و کمبود نور هم خستگی را افزایش می دهد. روش زندگی ماکه بیش از پیش ساکن وبا خانه نشینی همراه است مسأله را پیچیده تر می کند. کودکان مدت های طولانی در محیط های بسته و درمقابل تلویزیون قرارمی گیرند و یامشغول بازی های مختلف کامپیوتری می شوند.
در نتیجه: انرژی آنها تخلیه نمی شود و بیشترخسته می شوند. به این ترتیب دور باطلی شکل می گیرد. گاه پیش می آید که کودکان درگیر امورفوق برنامه ی درسی می شوند. برنامه های گوناگون تفریحی یا آموزشی و...
علایم خستگی چگونه خود را نشان می دهند؟ خستگی،گاه می تواند خود را باعلایم کاملاً متناقض نشان دهد . خستگی ،ابتدا به این دلیل که با سختی به آرامش دست می یابد. تا به خواب رود. و چون روان او موفق به خالی کردن هیجانات درونی نمی شد، کودک شروع به نق زدن و خستگی با مشکلات شخصیتی نیز خود را نشان می دهد.
کودکی که مرتباً برای هر چیزی شروع به گریه می کند، به مخالفت با پدر و مادرش می پردازد یا دچار تیک عصبی است در واقع از خستگی رنج می برد.
برخی کودکان به هنگام خستگی ، بیشتر دچار کسلی و بی حالی می شوند و گویی موتور آنها به دور کند افتاده است . در حالی که برخی دیگر به باتریهای الکتریکی واقعی تبدیل شده و نمی توانند یک دقیقه در جایی آرام بگیرند. همچنین دچار بی اشتهایی شده یا به عبارتی وزن نمی گیرند و بالاخره این که یک نشانه وجود دارد که هرگز غیر واقعی و اغفال کننده نیست: هنگامی که یک کودک از بازی باز می ایستد، یعنی اینکه مسأله ای در میان است اگر دچار رنگ پریدگی شده و زیر پلک هایش گود نشسته ، بهتر است با پزشک مشورت کند.
آیا نوزادان نیز گرفتار این مشکل هستند؟ کاملاً. حتی اگر قسمت اعظمی از خستگی منحصر به کودکان محصل باشد، نوزادان وخرد سالان نیزمی توانند دچار این عارضه شوند. کودکی که 15 تا 16 ساعت خواب شب نیاز دارد ، گاه به دلیل این که باید برای نگهداری نزد فرد دیگری و یا به مهد کودک سپرده شود زود از خواب بیدار شده وبه این ترتیب، روزها برای او بسیار طولانی به نظر می رسد. کودک نیز خستگی خود را با برخی حالتهای عصبی ، یا بی خوابی نشان می دهد. به دنبال چنین وضعیتی خواب بعد از ظهر و شب او مختل شده و بیش از پیش بد اخلاق و غرغرو می شود.
آیا خستگی عامل ایجاد بیماری است؟ متخصصین کودکان تأکیددارند که کودکان خسته بیمار با عفونتهای پیشرفته ی گوش و حلق و بینی به گونه ای پیچیده تر و عمیق تر مواجه هستند. چرا؟ بدون شک به دلیل آنکه سیستم ایمنی بدن آنها که در برابر تهاجم عوامل بیماری زا به دفاع از آنها می پردازد ، ضعیف عمل می کند . و چون ناحیه ی گوش وحلق و بینی در تماس مستقیم با محیط قرار داشته و ضعیف ترین اعضاء در برابر میکروبها ، از هر نوعی هستند ، عفونتها از همه طرف به این اعضاء حمله می کنند و به این ترتیب باز هم یک دور باطل و نادرست ایجاد می شود. خستگی موجب بیماری شده وبیماری ، خستگی فیزیکی و جسمی و بی حوصلگی را به دنبال می آورد. کودکی که هفته های زیادی را با عفونتهای گوناگون پشت سرگذاشته، زمستان را با خستگی به پایان می رساند.
آیا خستگی می تواند عفونتهای جدی را در خود مخفی نگه دارد؟ بله. و به همین دلیل مشورت با پزشک اهمیت دارد. پزشک کودکان شروع به پرسشهای مختلفی از بیمار می کند: آیا خستگی به تازگی ایجاد شده ؟ آیا با بی اشتهایی یا کم اشتهایی همراه است؟ آیا تب نیز به دنبال آن وجود دارد؟ آیا این خستگی موجب از پا در آمدن و از نفس افتادن می شود؟ آیا حالت چهره ناخوشایند و تغییر یافته است؟
پس از آن پزشک مبادرت به انجام آزمایشات تکمیلی می نماید. او شکم بیمار را معاینه می کند تا از بزرگ نبودن کبد اطمینان حاصل کند. در واقع اگر حجم کبد زیاد باشد می تواند نشانه یک نوع بیماری کبدی باشد که در این نوع خاص بیماری، خستگی مفرط و دایمی وجود دارد . در موارد بسیار نادر در کودکان زیر دو سال این بیماری با آنژین و تب همراه است . برای اطمینان خاطر از تشخیص صورت گرفته، پزشک آزمایش خون را تجویز می کند. تنها چاره ی این بیماری استراحت است.
اگرفرزند شما از هیچ بیماری درونی رنج نمی برد، پزشک با نگاه کردن به زیر پلک چشم کودک به بررسی این موضوع می پردازد که کودک دچار کم خونی نباشد. رنگ پریدگی زیر پلک از نشانه های شایع کم خونی است. و اگر موهای او نیز شکننده باشند، بحث بیماری غده ی تیروئید پیش می آید . با بررسی توان تنفسی کودک، می توان از وجود آسم در او اطمینان حاصل نمود. به هر حال در بسیاری از موارد این بیماری خستگی آور اغلب ناشناخته باقی ماند.
منبع: مجله فرانسویfammili- مارس 2004 مترجم:پروانه پاک سیما |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 11 دی1386 ساعت
نامه چارلی چاپلین به دخترش
نامه چارلی چاپلین به دخترش![]() چارلی چاپلین ، هنرمند بزرگ سینما ، سینماگری که در آثارش به انسان ارج نهاده و فساد و تباهی را با طنز به باد انتقاد گرفته ، نامه ای به دخترش" جرالدین" دارد که از با ارزش ترین نوشته های اوست . نوشته های چاپلین سرشار از نکته های هشدار دهنده به انسان ، خصوصا دختران و زنان در باب زندگی و زیستن شرافتمندانه است . با هم نامه ی او را به دخترش می خوانیم :
دخترم ، از تو دورم ولی یک لحظه تصور تو از دیدگانم دور نمی شود . اما تو کجایی ؟ در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه « شانزه لیزه » . ستاره باش و بدرخش . اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد ، بنشین و نامه ی مرا بخوان .
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند. دخترم : پدرت با تو حرف می زند ! شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد . آن شب است که این الماس ، آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط ، حتمی است . روزی که چهره ی یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد. آن زمان تو یک بند باز ناشی خواهی بود . بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند . از این رو دل به زر وزیور مبند ، بزرگترین الماس این جهان ، آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه ی ما می درخشد . اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار . دخترم ، هیچکس و هیچ چیز دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته ی آن باشد که دختری ناخن خود را به خاطر آن عریان کند . برهنگی بیماری عصر است .
دخترم ، با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم . انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است .
منبع : مجله شمیم نرجس |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 11 دی1386 ساعت
|