تبليغاتX
ستاره سهیل
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
درسی که از حسین باید آموخت

درسی که از حسین باید آموخت

محرم

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است . مدینه را می نگرد و مسجد پیامبر را و مکه ابراهیم را و کعبه ی به بند نمرود کشیده را و اسلام را و پیام محمد (ص) را و کاخ سبز دمشق را و در بندکشیدگان را و ...

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است...

بار سنگین همه این مسئولیت ها بر دوش او سنگینی می کند او، وارث رنج بزرگ انسان است.

تنها وارث آدم، تنها وارث ابراهیم و تنها وارث محمد! و...

مردی تنها! اما نه، دوشادوش او زنی نیز از خانه فاطمه بیرون آمده است، گام به گام او، نیمی از بار سنگین رسالت برادر را بر دوش خود گرفته است.

مردی از خانه فاطمه بیرون آمده است، تنها و بی کس، با دست های خالی، یک تنه به روزگار وحشت و ظلمت و آهن یورش برده است. جز مرگ سلاحی ندارد اما او فرزند خانواده ای است که "هنر خوب مردن" را در مکتب حیات خوب آموخته است.

در این جهان هیچکس نیست که همچون او بداند که :"چگونه باید مرد ؟

"آموزگار بزرگ "شهادت" اکنون برخواسته است تا به همه آنها که جهاد را تنها در "توانستن"می فهمند و به همه آنها که پیروزی بر خصم را تنها در "غلبه"می دانند، بیاموزد که :"شهادت" نه یک "باختن" که یک "انتخاب" است.

و حسین وارث آدم که به بنی آدم زیستن داد و وارث پیامبران بزرگ که به انسان، "چگونه باید زیست" را آموخت.

اکنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم "چگونه باید مرد" را بیاموزد.

منبع : حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت |

عاشورا مکتبی فرهنگ ساز

عاشورا مکتبی فرهنگ ساز

عاشورا

عاشورا مكتبى فرهنگ‏ساز

تاریخ هر ملتى، جزئى از هویت ملى آن ملت است، و گذشته هر قوم، در واقع بخش مهمى از شناسنامه ملى او به شمار مى‏رود . تاریخ درخشان هر كشور و هر ملتى، در فرهنگ آن جلوه‏گر مى‏شود، چرا كه یكى از پایه‏هاى فرهنگ درخشان، تاریخ درخشان و پر افتخار است . از این نظر، تاریخ برجسته هر ملت را مى‏توان از «سرمایه‏» ها و «گنجینه‏» هاى معنوى عمومى آن به شمار آورد كه در صورت بهره‏بردارى صحیح از آن آثار و نتایج فراوانى به بار مى‏آورد.

از این دیدگاه، تاریخ حماسى و پر افتخار تشیع، سرمایه‏اى عظیم و گنجینه معنوى پر بها و ارزنده‏اى است كه یكى از پایه‏هاى تاریخى فرهنگ شیعه را تشكیل مى‏دهد و مى‏توان از آن بهره‏هاى كلان برد.

در تاریخ تشیع، حادثه عاشورا بر فراز قله‏اى با عظمت مى‏درخشد و سرچشمه‏اى جوشان براى فرهنگى پربار و انسان ساز است.

حادثه كربلا گرچه به ظاهر یك حادثه بود، اما تبدیل به یك مكتب شد، مكتبى فرهنگ آفرین . فرهنگ عاشورا طى قرون و اعصار، همواره مایه حركت و جنبش، و پایگاهى براى جهش به سوى طاغوت ستیزى و كفر زدایى بوده است . در دهه‏ها و قرن‏هاى پس از عاشورا، حركت‏هاى عدالت‏خواهانه و آزادى طلبانه متعددى شكل گرفت و دل‏هاى فراوانى را به سوى خود جلب كرد كه همه الهام گرفته از حادثه كربلا بود.

اصول مهم فرهنگ عاشورا را (كه به نسل‏هاى بعدى منتقل شد و همواره مایه حركت، اصلاح، بیدارى، ظلم ستیزى و انسان سازى بوده) مى‏توان به اختصار چنین جمع‏بندى نمود:

1- اصل پافشارى در دفاع از حق و مبارزه با باطل

امام حسین علیه السلام یكى از انگیزه‏هاى قیام خود را احیاى حق و از بین بردن باطل اعلام نمود و فرمود: آیا نمى‏بینید كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل خوددارى نمى‏گردد؟ ! در چنین وضعى جا دارد كه شخص با ایمان (از جان گذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد . در چنین محیط ذلت‏بار و آلوده‏اى، مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستم‏گران را جز رنج و آزردگى و ملال نمى‏دانم (1).

2- اصل مبارزه با رهبران و زمامداران فاسد

امام معتقد بود كه ریشه همه مفاسد و گرفتارى‏هاى جامعه اسلامى، تسلط بنى‏امیه فاسد و مفسد، بر مقدرات مسلمانان است . از این رو فرمود: امروز كه امت اسلامى به عنصرى مثل یزید گرفتار شده، باید فاتحه اسلام را خواند.(2)

3- اصل آزادگى و آزاد زیستن و ذلت ناپذیرى

امام حسین علیه السلام در تمام عمرش با آزادگى و شجاعت و سربلندى و عزت زیست و با شعار «هیهات منا الذلة‏» به حكومت ضد اسلامى یزید «نه‏» گفت و با آزادگى و عزت به شهادت رسید.

خاندان عزیز او نیز در دوران اسارت و در راه رساندن پیام انقلاب او، گر چه هزاران مصیبت تحمل كردند، اما هرگز زانوى ذلت در برابر ستم‏كاران بر زمین نزدند و با سربلندى در مجلس پسر زیاد و زاده معاویه حرف خود را زدند (شیر، شیر است گر چه در قفس باشد!) و آرزوى شنیدن یك كلمه خواهش و تمنا و اظهار ضعف و زبونى را بر دل دشمن گذاشتند.

در فرهنگ عاشورا درس آزادگى، درسى بود كه عاشوراییان در طول تاریخ هرگز آن را فراموش نكردند.

4- اصل پایدارى در راه هدف مقدس و الهى

امام حسین علیه السلام با یاران اندك در برابر سپاه انبوه ایستاد و نه تنها بیمى به دل راه نداد، بلكه حتى آنان را نیز آزاد گذاشت كه بروند یا بمانند و اعلام كرد كه یك تنه با دشمن روبه‏رو مى‏شود . پدرش امیر مؤمنان علیه السلام سال‏ها پیش فرموده بود: در راه حق، از اندكى پیروان آن وحشت نكنید! (3)

5- اصل مبارزه تبلیغاتى با دشمن در كنار جهاد و شهادت

امام حسین علیه السلام توسط بازماندگان خود پیام انقلاب خود را به گوش مردم رساند . او خود بخش نخست قیام خود را كه «خون‏» بود و «شهادت‏» ، رهبرى كرد، اما بخش دوم را كه «پیام‏» بود و «تبلیغ‏» به عهده فرزندان و خواهر خود گذاشت و اگر این پیام رسانى نبود، قیام امام حسین علیه السلام تكمیل نمى‏شد و دشمنان در طول تاریخ آن را تحریف مى‏كردند .

6- استقبال از شهادت در راه خدا و در راه احیاى دین خدا

چند دهه پس از رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بنا به علل و عوامل مختلف اجتماعى و سیاسى، روحیه شهادت و فداكارى در راه دین، به فراموشى سپرده شده بود، و مردم در كام دنیا پرستى فرو رفته بودند و عده‏اى نیز مرعوب خلفاى ستم‏گر بودند و به سكوت تحمیلى كشانده شده بودند . امام حسین علیه السلام با قیام خود، فرهنگ شهادت را زنده كرد و درس فداكارى در راه دین را به نسل‏هاى بعدى آموخت.

این‏ها تنها گوشه‏اى كوچك و مختصر از فرهنگ غنى و پر بار عاشورا بود و جا دارد كه خطیبان و مبلغان ارجمند در ایام محرم و صفر با محور قرار دادن این فرهنگ عظیم و انسان ساز، فضاى جامعه را عاشورایى و حسینى كنند تا در پرتو آن، كشور در برابر استكبار و زورمداران معاصر، حسینى‏وار مقاومت كند. ان‏شاءالله.

پى‏نوشت‏ها:

1) حسن بن على بن شعبة، تحف‏العقول، ص 245; محمدبن جریر طبرى، تاریخ الامم والملوك، ج‏6، ص 229 .

2) سیدبن طاووس، الملهوف فى قتلى الطفوف، ص 11.

3) ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله‏»، نهج البلاغه، تحقیق صبحى صالح، خطبه 201 .

منبع:

ماهنامه پیام حوزه، شماره 32

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت |

گریه بر حسین علیه السلام چرا؟

گریه بر حسین علیه السلام چرا؟

عزاداری

 

چرا ائمه اطهار (حتى از پیغمبر اكرم روایت است ) گفتند كه : این نهضت باید زنده بماند، فراموش نشود، مردم براى امام حسین بگریند؟ هدف آنها از این دستور چه بوده است ؟ ما آن هدف واقعى را مسخ كردیم . گفتیم : فقط به خاطر این است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا سلام الله علیها باشد! با اینكه ایشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند. دائماً بى تابى مى كنند تا ما مردم بى سر و پا یك مقدار گریه كنیم تا تسلى خاطر پیدا كنند! آیا توهینى بالاتر از این، براى حضرت زهرا پیدا مى كنید؟ عده اى دیگر گفتند: امام حسین در كربلا به دست یك عده مردم تجاوزكار، بى تقصیر كشته شد، پس این تأثر آور است! من هم قبول دارم امام حسین بى تقصیر كشته شد. امام حسین بى تقصیر كشته شد؟! روزى هزار نفر آدم بى تقصیر به دست آدمهاى با تقصیر كشته مى شوند، روزى هزار نفر آدم در دنیا مى شوند و تأثر آور است، اما آیا این نفله شدن ها ارزش دارد كه سالهاى زیاد، قرنهاى زیاد، ده قرن، بیست قرن، سى قرن مطرح باشد؟! (1)

بعضى خیال كرده اند امام زین العابدین چون در مدتى كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نكردند، پس گذاشتند قضایا خاموش شود. ابدا چنین نیست، از هر بهانه اى استفاده مى كرد كه اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد آن گریه ها كه گریه مى كرد و یاد آورى مى نمود براى چه بود؟ آیا تنها یك حالتى بود مثل حالت آدمى كه فقط دلش مى سوزد و بى هدف گریه مى كند؟! یا مى خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود كه چرا امام حسین قیام كرد و چه كسانى او را كشتند؟

1- ارزش قطره قطره خون حسین (ع ) 

ما بنشینیم و اظهار تأثر كنیم كه حیف، حسین بن على نفله شد، خونش هدر رفت! حسین بن على بى تقصیر كشته شد، به دست افرادى متجاوز كشته شد! اما چه كسى گفته حسین بن على نفله شده است؟ و خون حسین بن على هدر رفت! اگر در دنیا كسى را پیدا كنید كه نگذاشت یك ذره از شخصیتش هدر برود، حسین بن على است. او براى قطره قطره خونش ‍ آنچنان ارزش قائل شد كه نمى توان آنرا توصیف كرد. اگر ثروت هاى دنیا را كه براى او صرف مى شود تا دامنه قیامت حساب كنیم، براى هر قطره خونش میلیاردها تومان بشر پول خرج كرده است. آدمى كه كشته شدنش ‍ سبب شد كه نام او پایه كاخ ستمكاران را براى همیشه بلرزاند، نفله شد؟! خونش هدر رفت؟! ما غصه بخوریم براى اینكه حسین بن على نفله شد؟ تو نفله شدى بیچاره نادان! من و تو نفله هستیم، من و تو عمرمان هدر رفت... تو به حسین توهین مى كنى كه مى گویى نفله شد! حسین بن على كسى است كه : ان لك درجه عند الله، لن تنالها الا بالشهاده آیا حسین بن على علیه السلام كه آرزوى شهادت مى كرد، آرزوى نفله شدن را مى كرد؟

 2- اشك با ارزش 

اگر اشكى كه ما براى او مى ریزیم، در مسیر هماهنگى روح ما باشد، پرواز كوچكى است كه روح ما با روح حسینى مى كند. اگر ذره اى از همت او، ذره اى از غیرت او، ذره اى از حریت او، ذره اى از ایمان او، ذره اى از تقواى او، ذره اى توحید او در ما بیابد و چنین اشكى از چشم ما جارى شود، آن اشك بى نهایت قیمت دارد. اگر گفتند: به اندازه بال مگس هم باشد یك دنیا ارزش دارد، باور كنید!! اما نه اشكى كه براى نفله شدن حسین باشد، بلكه اشكى كه براى عظمت حسین باشد، براى شخصیت حسین باشد. اشكى كه نشانه اى از هماهنگى با حسین بن على و پیروى كردن از او باشد، بله، یك بال مگسش هم یك دنیا ارزش دارد.(2)

3- حب راستین به امام حسین (ع ) 

ما خیال مى كنیم یك گریه دروغین بر امام حسین كافى است، ولى امیرالمؤمنین فرمود: اینها دروغ است! اگر حب على بن ابى طالب تو را به عمل كشاند، بدان حب تو صادق و راستین است، اگر گریه بر حسین بن على تو را به سوى عمل كشاند، بدان كه تو بر حسین بن على گریه كرده اى، و گریه تو راستین است، اگر نه فریب شیطان است .(3)

4- در رثاى قهرمان بگریید! 

این رثاء و مصیبت نباید فراموش بشود، این ذكر، این یاد آورى نباید فراموش بشود و باید اشك مردم را همیشه بگیرید، اما در رثاى یك قهرمان. پس اول باید قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگریید، و گرنه رثاى یك آدم نفله شده بیچاره بى دست و پاى مظلوم كه دیگر گریه ندارد، و گریه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگریید براى اینكه احساسات قهرمانى پیدا بكنید.(4)

5- اشك مقدس 

 یكى از اصول معتقدات مسیحیت مسئله به صلیب كشیدن، مسیح است، براى اینكه فادى باشد. الفادى لقب مسیح است . از نظر مسیحیت این جزو متن مسیحیت است كه عیسى به دار رفت تا كفاره گناهان امت باشد! یعنى گناهان خودشان را به حساب عیسى مى گذارند! فكر نكردیم كه این، حرف دنیاى مسیحیت است، با روح اسلام سازگار نیست، با سخن حسین علیه السلام سازگار نیست. به خدا قسم، تهمت به ابا عبدالله است. والله، اگر كسى در ماه رمضان روزه داشته باشد و این حرف را به حسین بن على نسبت بدهد و بگوید: حسین براى چنین كارى بود و این سخن را از او نقل بكند روزه اش باطل است، دروغ بر حسین است. ابا عبدالله كه براى مبارزه با گناه كردن قیام كرد، ما گفتیم قیام كرد تا سنگرى براى گنهكاران باشد! گفتیم حسین یك بیمه درست كرد، یك شركت بیمه تأسیس كرد. بیمه چه ! بیمه گناه! گفت شما را از نظر گناه بیمه كردن، در عوض چه بگیرم ؟ اشك. شما براى من اشك بریزید، من در عوض، گناهان شما را جبران مى كنم. شما هر چه مى خواهید باشید، این زیاد باشید، عمر سعد باشد یك ابن زیاد در دنیا كم بود! یك عمر سعد در دنیا كم بود! یك سنان بن انس در دنیا كم بود! یك خولى در دنیا كم بود؟ امام حسین خواست خولى در دنیا زیاد شود، عمر سعد در دنیا زیاد شود، گفت: ایها الناس! هر چه مى توانید بد باشید كه من بیمه شما هستم!!! (5)

6- اشك با ارزش 

مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بیاید و بدانند كه اگر روحشان در یك كلمه اهتراز پیدا كرد، یعنى با روح حسین بن على هماهنگ شد و در نتیجه اشكى و او ذره اى، از چشمشان بیرون آمد، واقعه مقام بزرگى است اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بیرون بیاید، اگر یك دریا هم باشد ارزش ندارد.(6)

7- اشك هدف دار امام سجاد (ع ) 

بعضى خیال كرده اند امام زین العابدین چون در مدتى كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نكردند، پس گذاشتند قضایا خاموش شود. ابدا چنین نیست، از هر بهانه اى استفاده مى كرد كه اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد آن گریه ها كه گریه مى كرد و یاد آورى مى نمود براى چه بود؟ آیا تنها یك حالتى بود مثل حالت آدمى كه فقط دلش مى سوزد و بى هدف گریه مى كند؟! یا مى خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود كه چرا امام حسین قیام كرد و چه كسانى او را كشتند؟

این بود كه گاهى امام گریه مى كرد، گریه هاى زیادى . روزى یكى از خدمتگزارانش عرض كرد: آقا! آیا وقت آن نرسیده است كه شما از گریه بازایستد؟ (فهمید كه امام براى عزیزانش مى گرید).

فرمود: چه مى گویى ؟! یعقوب یك یوسف بیشتر نداشت. قرآن عواطف او را آن طور تشریح مى كند: و ابیضت عیناه من الحزن (7) من در جلوى چشم خودم هجده یوسف را دیدم كه یكى پس از دیگرى بر زمین افتادند! (8)

8- اشك با معرفت 

از چیزهایى كه ارزش عمل را از نظر كیفیت بالا مى برد معرفت است.

چرا در باب زیارات اینقدر آمده است كه مثلا من زار الحسین علیه السلام عارفا بحقه ... هر كسى كه امام را زیارت كند به شرط اینكه او را بشناسد چنین و چنان است ؟ زیرا اساس شناخت است . اینكه بعضى از اشخاص ‍ شبهه مى كنند كه یك قطره اشك براى امام حسین مگر مى تواند آنقدر ارزش ‍ داشته باشد، پاسخ این است كه گاهى ممكن است انسان و هیچ ارزشى هم نداشته باشد. ولى یك انسان ممكن است به اندازه یك بال مگس براى امام حسین اشك بریزد كه ارزشش از آن استخر اشك دیگرى خیلى بیشتر باشد.(9)

مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بیاید و بدانند كه اگر روحشان در یك كلمه اهتراز پیدا كرد، یعنى با روح حسین بن على هماهنگ شد و در نتیجه اشكى و او ذره اى، از چشمشان بیرون آمد، واقعه مقام بزرگى است اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بیرون بیاید، اگر یك دریا هم باشد ارزش ندارد.(6)

9- حك شدن پیام حسین

بسیارى از سلاطین مایل بودند كه نامشان و سخنشان و پیامشان (هر چند پیامى براى انسانها نداشته اند، اظهار خود خواهى بوده است و بس ) باقى بماند، لذا آن را بر لوحه هاى سنگى یا فلزى حك مى كرده اند، مثلا منم شاه شاهان ، به ، ایزد نژاد، از نژاد خدایان !!! ولى هرگز این نوشته ها در دلها و سینه هاى مردم ثبت نشده و در آنجا نقش نگرفته است . اما پیامهایى مانند پیام امام حسین بدون آنكه در صفحه سنگى یا لوحه فلزى حك شود، چون با خون خودشان و با اینكه صرفا روى صفحه لرزان هوا ثبت شد، در دلها و سینه ها حك شد و مانند خطوط نورانى وحى در دل انبیاء، براى همیشه باقى ماند ان محبة الحسین مكنونة فى قلوب المؤمنین 10) در عالى ترین مقامات و مراكز روح ها ثبت شده تا آنجا كه دلها كانونى شد از احساسات او، و بردن نامش اشكها را جارى مى سازد، و خدا مى داند كه در طول هزار و سیصد سال چند هزار تن اشك مانند گلاب از گل گرفته است . چرا؟ چون ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا (11) چون پیام رسان حقیقت رسان حقیقت بودند، چون پیام آنها دل آشنا و فطرت آشنا بود، چون سخن من و ما نبود، سخن خدا و مردم در كار بود.(12)

پی نوشت ها:

1- حماسه حسینى ، ج 1، ص 79.

2-  حماسه حسینى ، ج 1، ص 81.

3-  گفتارهاى معنوى ، ص 124.

4- حماسه حسینى ، ج 1، ص 127.

5- حماسه حسینى ، ج 1، ص 76و77.

6- حماسه حسینى ، ج 1، ص 21.

7- سوره یوسف ، آیه 84، چشمانش از گریه ناشى از غم فراق یوسف سفید شد.

8- سیره ائمه ، ص 113.

9- آشنایى با قرآن ، ج 8، ص 140.

10- شبیه این عبارت در بحار الانوار، ج 43، ص 272؛ حسین را در دل هاى مؤ منان محبتى نهفته است .

11- سوره مریم ، آیه 96. آنان كه ایمان آورده و عمل شایسته كرده اند، خداوند دوستى آنان را در دل دیگران اندازد.

12- حماسه حسینى ، ج 3، ص 362.

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت |

زنى كه پیامبر بود

زنى كه پیامبر بود

(1)

زینب

كربلا، بیابان سوزانى است كه در آن بال و پر منطق مى‏سوزد. سر عقل خم مى‏شود. پاى چوبین استدلال مى‏شكند و زبان استدلال، لال مى‏شود.

پیش از حسین(ع) و پس از او، صحنه تاریخ هماره میدان نبرد حق و باطل بوده است. اما چرا از میان این همه، عاشورا حماسه‏اى دیگرگونه است؟

شاید حضور چهره‏هاى گوناگون یك جامعه، مثل زن، كودك، جوان، پیر و ... یا وجود تمام عناصر یك زندگانى كامل مانند تشنگى، ایثار، عشق، مظلومیت، نیایش، خواب، بیدارى، جهاد، وفادارى و ... بر این تابلو، رنگى از جاودانگى پاشیده است.اما غیر از این شاید بتوان گفت كه در درگیرى مستمر حق و باطل، چیزى كه اثر آن كمتر از خود آن درگیرى نیست، آگاهى تاریخ و جامعه از آن است، چون افراد و جوامع زوال‏پذیرند و اگر درگیرى حق و باطل، تنها در میان نیروهاى درگیر در كشمكش مطرح باشد. هر دو نیرو روزى از بین خواهند رفت. اما اگر پیام این درگیرى به گوش تاریخ و به دست جامعه برسد، اثرى زوال‏ناپذیر خواهد داشت.

و اما یزید، او نه تنها نتوانست از خود حسین(ع) بیعت بگیرد كه از خون او نیز نتوانست. چرا كه خون حسین(ع) پیام و پیامبر داشت.

و شاید بتوان گفت آنچه مبارزه حق و باطل را در طول تاریخ امتداد داده، پیام آن بوده است. و نیز شاید یكى از دلایل وجودى قصص قرآن همین باشد. مثلاً در قصه فرزندان آدم، برادرى به دست برادر دیگر كشته مى‏شود و كلاغى برانگیخته مى‏شود تا قاتل را گوركنى بیاموزد، اگر خدا نبود كه ببیند و بنگارد و پیام‏آورى نبود تا پیام را برساند، شاید خون هابیل براى همیشه در خاك مى‏خفت.

در اینجا هم درگیرى حسین(ع) و یزید را پیامبرانى است. یكى پیامبرى كه «امام» است. و دیگر پیامبرى كه «زن» است. و دیگرانى كه هر كدام بار پیامى را به دوش جان داشتند.

چه مى‏توان گفت از زبان آتشین سجاد(ع)؟ و چگونه مى‏توان گفت كه آن امام در عاشورا چه دید و چه شنید و چه كشید! و پس از آن چه مى‏بایست ببیند و بكشد! كه اگر او نبود فریادهاى زینب(ع) هم در گنبد تاریخ طنینى مى‏افكند و سپس رفته رفته به خاموشى و فراموشى فرو مى‏رود.

چرا كه او حلقه‏اى طلایى از زنجیره خدایى امامت بود و اگر او نمى‏ماند، هیچ كسى و حتى هیچ زینبى توان امتداد این ریسمان آسمانى را نداشت.

و از زینب(ع) گفتن نیز خود از سجاد(ع) گفتن است. كه اگر امام نباشد هر حركتى بى‏جهت و محكوم به زوال است.

و اما من باز راه خطا رفتم. من بر آن بودم كه در این كار، راه بر چند و چون و چرا ببندم. و «عشق را كه تنها كار بى‏چراى این عالم است»، به زیر سؤال نكشم. قصد من آب دریا كشیدن نبود و تنها به قدر تشنگى چشیدن بود. و تنها بر آن بودم كه به عبارتى كوتاه، اشارتى به عشق كرده باشم. اشارتى به زینب(ع) كه پیامبر خون خدا است.

كه اگر زینب(ع) در آنجا نبود، كلاغهاى سیاه چنان بر جنایاتشان بال مى‏گستردند كه به جز سیاهى چیزى به یادگار نمى‏ماند. و این است كه تا قرآن گشوده است، كتاب عاشورا بسته نخواهد شد. چرا كه مرگ قهرمانان این داستان، آخرین برگ كتاب نیست.

و زینب(ع) فصلى دیگر بر این كتاب ضمیمه كرد. فصلى بى‏پایان كه همچنان ورق مى‏خورد و هر ورقش عاشورایى است.

و نه تنها هر زمینى، كه هر سینه‏اى كربلایى است كه هر دم در آن عاشورایى بپاست. و حسینى و یزیدى در پهنه آن به نبرد ایستاده‏اند. تا كدام پیروز شوند. هر چند كه حسین(ع) هیچ گاه شكست نخورده است. چرا كه همیشه زینبى هست تا همچنان كه على(ع) ذوالفقار از نیام برمى‏كشید؛ زبان از كام بركشد و چون طوفان بتوفد و چون سیل بخروشد و در

اسارت هم با گردن افراخته گام بردارد و با روى افروخته بر سر ابن‏زیادها و یزیدها فریاد بكشد.

آرى، حسین(ع) هیچ گاه نمرد و هیچ گاه شكست نخورد. و پرچمش بر زمین نیفتاد. پرچم حسین(ع) خون‏آلوده شد؛ اما خاك‏آلوده نشد. و حسین(ع) نه تنها شكست نخورد بسا غنیمت كه آن روز به چنگ آورد و براى ما به ودیعه گذاشت.

او گوهر گران شهادت را از دشمن به غنیمت گرفت و چه غنیمتى از این گران‏مایه‏تر؟!

آرى حسین(ع) نمرد، كه اگر مرده بود، چرا پس از سالها «متوكل» دستور داد تا قبر او را آب ببندند و اگر كسى به زیارت آن برود، دستش را قطع كنند.

و از زینب(ع) گفتن نیز خود از سجاد(ع) گفتن است. چرا كه زینب(ع) با حضور امام، زینب(ع) بود، كه اگر امام نباشد هر حركتى بى‏جهت و محكوم به زوال است.

و اما یزید، او نه تنها نتوانست از خود حسین(ع) بیعت بگیرد كه از خون او نیز نتوانست. چرا كه خون حسین(ع) پیام و پیامبر داشت.

و یزید اگر زنده ماند، از آن بود تا ما در امتداد آن خط سرخ هر روز یزیدى را بكشیم و انتقام خون حسین(ع) را كه هنوز مى‏جوشد و تا آن سوى هنوز خواهد جوشید از آنان بگیریم.

و اگر حسین(ع) تشنه ماند و حسینیان تشنه ماندند، از آن بود تا ما هر روز با اشك و خون، گلوى تشنه‏اشان را تر كنیم و از تشنگى آنها بیاموزیم كه اگر تشنه بودیم، و از اندك سپاه آنها بیاموزیم كه اگر اندك بودیم و تمام دنیا در برابر ما ایستاده بود؛ باز هم عاشقانه بجنگیم، حتى اگر هفتاد تن باشیم!

و بیاموزیم كه هر كدام یزیدى را در درونمان بكشیم و با جانى حسینى و زبانى زینبى به قیامى حسینى و پیامى زینبى برخیزیم. و بیاموزیم كه گرسنگى بخوریم و برهنگى بپوشیم، اما بندگى نكشیم.

خون بدهیم، اما دین نه! جان بدهیم، اما ایمان نه!

روزى كه حسین(ع) آهنگ رفتن دارد، گویى این آیات خدا، دوباره بر او و یارانش مى‏بارد:

ـ «و قاتلوا فى سبیل‏اللّه‏ الذین یقاتلونكم ...»(1)

ـ (و بجنگید در راه خدا با آنان كه با شما مى‏جنگند ...)

ـ «... و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام ...)(2)

ـ (... و بجنگید با آنها در پیشگاه مسجدالحرام ...)

ـ «و انفقوا فى سبیل‏اللّه‏ و لاتلقوا بایدیكم الى التهلكة ...»(3)

ـ (و انفاق كنید در راه خدا و به دست خود، خود را به نابودى میفكنید ...)

اما حسین(ع) دیگر چه دارد كه انفاق كند؟ او آخرین دارایى خود را براى انفاق و آخرین سلاح خود را براى قتال به كف مى‏گیرد؛ یعنى جانش را و خونش را! آیا این چنین رفتن، خود را به هلاكت افكندن است؟ نه! راستى را كه:

آنكه مردن پیش چشمش تهلكه‏ست

امر «لا تلقوا» بگیرد او به دست

«كل شى هالك الا وجهه»(4) مى‏گوید: هر چیزى هلاك شود مگر حق. حال چه مرگ باشد، چه زندگى! هر چیزى! یعنى اگر رفتن، حق باشد، دیگر «رفتن» نیست كه عین «ماندن» است.

و باز در آیه‏هاى سپسین همان سوره، گویى خدا به حسین(ع) مى‏گوید:

ـ «و اتموا الحج و العمرة لله فان احصرتم فما استیسر من الهدى ...»(5)

ـ (و به انجام رسانید حج و عمره را براى خدا پس اگر بازداشته شدید، آنچه كه میسر شود از قربانى ...)

و او كه نمى‏تواند حج را به پایان برد، قربانى مى‏كند. چه چیز را؟ هر چه داشته باشد! گوسفند؟ شتر؟ نه! اسماعیلش را، یك ابراهیم و هفتاد اسماعیل را! یك «امام» را!

چه تفاوت دارد؟ اینجا باید بر گونه سنگ سیاه بوسه زد، و آنجا بر لب سرخ شمشیر!

اینجا باید از لباس تن عارى شد و آنجا از لباس جان! اینجا باید ... و آنجا باید ...

و باز، گویى در چند آیه پس از آنها خدا تصمیم نهایى حسین(ع) را باز مى‏گوید:

ـ «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه‏ ...»(6)

ـ (و از مردم كسى است كه مى‏فروشد جان خود را براى خشنودى خدا ...)

و آنگاه حسین(ع) به راه مى‏افتد.

آن روز آب فرات را بر حسین(ع) و یارانش بستند؛ و امروز بگذار تمام آبهاى جهان را بر ما ببندند. ما آموخته‏ایم كه تشنه و گرسنه بجنگیم، اما چه شكوهمند است اینكه بدانیم تاریخمان را خود مى‏نویسیم، و نه تنها خود آن را ورق مى‏زنیم، كه خود، برگ برگ تاریخیم. كلمه به كلمه آن با قطره قطره عرق جهاد و خون شهادتمان رنگ مى‏گیرد و صفحات آن از التهاب نفسهاى اسبمان به شماره مى‏افتد.

آن روز حسین(ع) گفت: «خواب دیدم كه ما مى‏رویم و مرگ مى‏آید.»

مرگ جبر است. و حسین(ع) زره مرگ را برداشت، پوشید و رویین شد. چه، آنسان زندگى را مرگ مى‏دانست و اینسان مرگ را زندگى!

چرا كه او از پدرش آموخته بود كه مى‏گفت: «محبوب‏ترین چیزى كه من آن را ملاقات مى‏كنم، مرگ است.»

و هم از او آموخته بود كه مى‏گفت: «همانند كسى كه در شب تاریك، در جستجوى آب در بیابانى بى‏پایان، ناگاه چشمه‏اى بیابد، شهادت برایم دوست‏داشتنى است.»

آن روز كه حسین(ع) قصد میدان داشت. به یاران خود چنین گفت: «من بیعت خود را از گردنتان برداشتم، شما مى‏توانید بر مركب شب سوار شوید و بروید.»

آنان كه خدا را هم بیعتى بر گردن داشتند، ماندند. و آن سیاهى لشكر، آن لشكر سیاه، آن شب در تاریكى، جان شبزده خود را برگرفتند و رفتند. و به شب پیوستند؛ كه خفاشان تاب آفتاب ندارند!

و «منطق پرواز» این چنین است. كه آنجا از آن همه مرغ، تنها «سى مرغ» به «سیمرغ» رسید.

و اینجا از آن همه مرد، تنها هفتاد و دو «مرد» به دیدار «مرگ» رفتند!

و مرغان دیگر حرم كه به دیدار مرگ آمده بودند، و هر یك برگ پیغامى را به منقار خونین خود داشتند، برگشتند، تا سفرى دیگر را بیاغازند.

مرگ جبر است. و حسین(ع) زره مرگ را برداشت، پوشید و رویین شد. چه، آنسان زندگى را مرگ مى‏دانست و اینسان مرگ را زندگى!

حسین(ع) مى‏رفت و تمام راههاى برگشت را مى‏بست. و پلهاى پشت سر را ویران مى‏كرد. كه راه حسینیان برگشت ندارد. این راز را من از زبان زره على(ع) شنیدم، كه هیچ گاه پشت نداشت!

آن روز كه خبر رسید «مسلم» شهید شده، «هانى» شهید شده، امام یاران را فراخواند و پیامى را این چنین بر آنان خواند:

ـ «یاران، اخبار غریبى از كوفه مى‏رسد، اگر مردم كوفه هم خیانت كنند، من باید این راه را بروم، هر كس از شما تا این لحظه به امید نان و نام با من آمده، راهش را بگیرد و برود.» و امروز حتى اگر مسلم كشته شود، هانى كشته شود، باز اندكى ناامیدى به خود راه نخواهیم داد.»

و اما این بار، دیگر تنها هفتاد تن با ما نخواهد ماند! این را هزاران شهید با خون خود، بر پیشانى صبح نوشته‏اند!

و ما این همه را از عاشوار داریم. و عاشورا را از حسین(ع) داریم. و حسین(ع) را از زینب(ع) و زینبیان!

منبع:

قیصر امین ‏پور، مجله پیام زن، شماره 62

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت |