تبليغاتX
ستاره سهیل
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
روانشناسی جنسیت

دخترونه، پسرونه

روانشناسی جنسیت

دختر و پسر

هر انسانی قوانین مربوط به تعامل اجتماعی را در مقاطع مختلف از روند زندگی و در شرایط گوناگون فرا می‌گیرد. این قوانین را اولین بار ما به عنوان کودک در تعاملات خود با اولیاء و مربیان فرا می‌گیریم و بعد در دوران نوجوانی آن را در تعامل خود با دوستان و همسالان، توسعه می‌دهیم.  سن فراگیری تعاملات اجتماعی از 5 تا 15 سالگی است، همان سنینی که عملاً هر کدام از جنس‌ها، عمده‌‌ی وقت خود را با همجنس خود می‌گذراند. واعضای هر گروه آگاهانه رفتار خاص جنسی خود را فرا می‌گیرد.

 

دنیای دخترها

دختران در گروه‌های کوچک و خصوصی بازی می‌کنند و اعضای گروه بازی هم سن هستند. بازی‌ها جنبه همکاری و تعاون دارد. فعالیت‌های مربوط به بازی به هیچ وجه جنبه رقابتی ندارد و کسی به خاطر داشتن قدرت از دیگران متمایز نمی‌شود . در دوستی‌های آنها صمیمیت، برابری و وفاداری به یکدیگر بسیار مهم است. در ساخت روابط اجتماعی دختران همه باید نسبت به یکدیگر سازگاری داشته باشند، ولی اگر این سازش و تساهل صورت نگرفت باید منتظر تضاد و کشمکش بود. برای حل مشکل و رفع تضاد دختران، سعی نمی‌کنند تا مسأله را حل کنند و اکثر اوقات این دوستی‌ها به هم می‌خورد و جدایی پیش می‌آید.

رسول خدا(ص) می فرماید: دختران خود را ناخوش ندارید زیرا آنها مونس های گرانبهایی هستند(1).

1) خلق رابطه صمیمانه و برابر با یکدیگر

دوستی در بین دختران بیشتر بر اساس کلام صورت می‌گیرد. روابط دوستی با رعایت نوبت صحبت، اجازه صحبت دادن به دیگران، و قبول محتوای گفتاری دیگران شکل می‌گیرد. به کارگیری کلماتی که در آن ضمایر و افعال همکاری نهفته است مانند «بچه‌ها بیابند» «ما باید»، «دخترها» نشانگر توان آنها در سازمان دادن کار گروهی است . وفاداری یکی از ویژگی‌های عمده دوستی بین دختران 12 تا 14ساله است.

«اکثر اوقات دختران وقت خود را به حرف زدن اختصاص می‌دهند و صحبت‌ها، انعکاس‌گر افکار درونی آنهاست.

 2) انتقاد و تفسیر رفتارها و گفتارها

 روابط دختران با یکدیگر بر اساس روابط رییس و مرئوس نیست.  خواست‌ها و اعتراضات خود را از طرف جمع مطرح می‌کنند و به آنها جنبه شخصی و فردی نمی‌دهند. معمولاً کنار گذاشتن کسی به بهانه عدم هماهنگی او با هنجارهای گروه قلمداد می‌شود. معیار سنجش صمیمیت دختران منوط به درمیان گذاشتن اسرار پنهانی است. برای موفقیت اجتماعی، دانستن صحیح این روابط بسیار ضروری است، اگر نگوییم که راز بقا در اجتماع وابسته به این اصول است.

دختر و پسر

دنیای پسرها

بازی پسرها در گروه‌های بزرگ‌تر و بر اساس هرم سلسله مراتبی انجام می‌گیرد. هر پسری این فرصت را دارد تا شانس خود را آزمایش کند و از این هرم صعود کند و یا در بعضی مواقع سقوط کرده و شکست را بپذیرد. در دنیای پسران گفتار دارای سه نقش اساسی است (ساکس و جفرسون، 1974) .

1)استفاده از گفتار برای بیان موضع غالب در گروه :

در اردوگاه پسران دیده شده که آنها با به کارگیری نحوه خاصی از گفتار قادر به نشان دادن تسلط خود در گروه هستند.  

قابل توجه است که بدانیم قدرت پسرها در جمع در نحوه‌ی به کارگیری صحیح، و به جای گفتاراست.

 به عبارت دیگر موفقیت اجتماعی پسران نه تنها بستگی به دانستن صرف جملات و واژگان است، بلکه وابسته به نحوه‌ی استفاده صحیح از آنهاست. .

2) جلب و حفظ گروه با استفاده از واژگان صحیح در گفتار :

دومین جنبه‌ی جامعه‌شناسی زبان در تعامل دوستانه در بین پسران، استفاده از واژگان برای حفظ و نگهداری و جلب هم‌گروهان است. قصه سرایی، لطیفه گویی و دیگر عملیات‌گفتاری جنبه‌هایی عادی در تعامل اجتماعی پسران است. گوینده لطیفه باید یاد بگیرد که در خلال صحبت خود حال و هوای شنوندگان را نیز ارزیابی کند تا بر اساس آن لطیفه را به انجام رساند.

3)  تأکید بر موجودیت خود هنگامی که دیگران میدان دار گروه هستند :

پسرها در تعاملات خود با دیگر پسران یاد می‌گیرند که چگونه به عنوان شنوندگان داستان و یا لطیفه عمل کنند. به نظر می‌رسد که عکس‌العمل پسرها به داستان‌های دیگران توأم با چالش و اظهارات گوناگون است. این عکس‌العمل برای تأکید خود در جمع حضار و بر جسته کردن موقعیت خویش در جمع است.

امام صادق (ع) می فرماید: پسران نعمتند و دختران حسنه و خداوند از نعمت ها باز خواست می کند و برای حسنات پاداش می دهد(2).

پی نوشت ها:

1- کنزالاعمال، ح45374

2- وسائل الشیعه، ج21

 

منبع: ندای مشاور

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 24 تیر1387 ساعت |

آيا در برابر کودک لجباز خود تسليم مي شويد؟
مقدمه:
قویترین و اولین شکل مجادلۀ کودک، غر زدن، پافشاری کردن و اشک ریختن است (و البته این طبیعی است چون هنوز شیوۀ دیگری نیاموخته است). کودک دو ساله، زمانی که چیزی می خواهد، می تواند آن قدر ترحم انگیز و ناتوان به نظر بیاید که اگر خواستش را رد کنید، هرگز نتوانید خود را ببخشید.  
ناله وزاری کردن، نق زدن و گریه کردن، در واقع ناشی از تعامل یا رابطه ای دو طرفه است.  والدین در برابر فشار وارد شده از طرف کودک به  دو شیوه ممکن است پاسخ دهند: تسلیم شدن یا قاطعیت.  ولی نکته ای که متخصصان تربیت کودک بر آن توافق نظر دارند، قاطعیت است، نه تسلیم شدن.  البته کوتاه آمدن در برابر خواستهای کودک، شیوۀ کارسازی است، چرا که بلا فاصله، غائله می خوابد و کودک آرام و ساکت می گردد و کم کم این روش، تبدیل به سلاحی در دست او می شود که به وسیلۀ آن علاوه بر این که به خواست هایش می رسد، والدین را نیز سر جایشان می نشاند و آنها را وادار به عقب نشینی می کند !
تقويت مثبت، تقويت منفي
زمانی که والدین به راحتی در برابر نا آرامی های کودک تسلیم می شوند و کودک در می یابد که مجهز به چه حربه ای است، پدیده ای اتفاق می افتد که به آن «تقویت منفی » می گویند.
« تقویت مثبت»، از طریق اعطای پاداش، باعث تقویت رفتار می شود. دادن یک تکه غذا به موش، پس از فشار دادن یک اهرم، در محیط آزمایشگاه و دادن یک کلوچه به کودکی که غر میزند، هر دو نمونه های از تقویت مثبت اند.
تقویت منفی از طریق حذف یک محرک مزاحم و آزارنده، صورت می گیرد.  فشار دادن اهرم توسط یک موش برای رها شدن از سر و صدای زیاد یا جریان برق و تسلیم شدن یک والد برای ساکت کردن کودکی که به شدت فریاد می کشد و خود را به زمین می زند، هر دو تقویت منفی محسوب می شوند.
در واقع در طی فرایند شکست والدین در مقابل فرزندانشان، آنچه اتفاق می افتد، تقویت منفی والدین و تقویت مثبت کودکان است که نتیجۀ مستقیم آن ایجاد تعاملی غلط بین والد و کودک یا سر آغاز روابط غم انگیز و تاسف آور است؛ روابطی که می تواند هم برای کودکان و هم برای والدین آنها آسیب زا و مخرب باشد.  شما مطمئنا از آثار منفی و غیر قابل انکار تربیت نادرست در کودکان بی خبر نیستید، ولی بد نیست بدانید که کشمکش های دائمی و مجادلات سرکوب کننده بر والدین و بزرگترها نیز تاثیرات سوء و شدیدی دارد. حتی در برخی موارد می تواند باعث افسردگی، اضطراب فراگیر و یا حمله های عصبی شدید در والدین (به خصوص مادران که بیشتر با کودکان در تعامل اند ) شود.  بد نیست بدانید آمارگیری از بیمارستان های روانی نشان می دهد که چهل و دو درصد از بستری شدگان را والدینی تشکیل می دهند که دارای کودکان پر درد سر، لجباز و مجادله کننده اند.
شيوه هاي رويارويي با بدقلقي کودکان
آن چه روانشناسان تربیتی توصیه می کنند، این است که والدین به جای تحت نفوذ بچه ها قرار گرفتن، مقاومت نشان بدهند و در واقع از تقویت منفی چنین رفتاری بپرهیزند.  موثرترین شیوه و تکنیکی که توصیه می شود، نادیده گرفتن کودک در حال غر زدن و لجبازی است.  اگر کودک در حضور دیگران به چنین رفتاری مبادرت ورزیده است، بدون بحث و توهین و ملامت، او را از آن محیط دور کنید.  بگذارید نق زدن و کج خلقی کودک به محرومیت تبدیل شود، نه تقویت مثبت.
اگر بد رفتاری در محیط خانه اتفاق می افتد، نهایت سعی تان را به کار ببرید تا او را نادیده بگیرید، و البته باز هم بدون درگیری و مجادله.  نادیده گرفتن فقط شامل حرف نزدن نیست، بلکه با عصبا نیت و خشم نگاه کردن و رفتارهای غیر کلامی عصبی (مثل ضرب گرفتن روی میز یا جویدن ناخن و ...) را هم در بر می گیرد. این نوع رفتارهای غیر کلامی نیز مانند سرزنش کردن یا تسلیم شدن موثرند.  یعنی کودک با دیدن چنین حرکاتی متوجه می شود که شما او را می بینید و حرص می خورید؛ پس ممکن است همین الان تسلیم شوید. در ضمن به این وسیله بهانه ای برای شروع حرف های تند و بیهوده فراهم می شود.  
نادیده گرفتن و بی اعتنایی کامل، روش خوبی برای کاستن یا از بین بردن هر رفتار ناخواسته و زشتی است. البته باید توجه کرد که این روش در مورد کارهای زشت مخفیانه کاربرد ندارد.  برای مثال پول برداشتن پنهانی کودک یا آزار رساندن های پنهانی او به خواهر یا برادر کوچکترش را نمی توان و نباید نادیده گرفت. نادیده انگاشتن در این جا، برعکس، باعث تقویت و تشدید این اعمال می شود.  
باز هم توصیۀ ما این است که قبل از رسیدن به مرحلۀ بی تابی و گریه و زاری کودک، در نقطه ای مناسب، به او گوش بدهید و توجه کنید و اساسا، هم از مجادله و هم از نا آرامی و بد رفتاری او پیشگیری کنید.  
شیوۀ گوش دادن موثر حتی در زمانی که کودک بد خلقی می کند و گریه و زاری به راه انداخته است نیز به کار می آید. حتی زمانی که وانمود می کنید او را نمی بینید و با بی اعتنایی با او برخورد می کنید نیز سعی کنید شکوه هایش را بشنوید، نه این که فقط تحت تاثیر صدای بلند او قرار بگیرید. التماس و زاری کردن یا لجباری کردن و نق زدن در واقع نوعی جلب توجه است. قبل از این که کار به جاهای باریک بکشد، به دقت به چشمانش نگاه کنید و بگویید: «می خواهی چه بگویی، عزیزم»؟ در اغلب موارد با همین سوال ساده، جنجال ها فرو کش می کند و نیازی به اعمال محرومیت یا بی اعتنایی و جار و جنجال نیست.  
به جز بی توجهی و نادیده گرفتن اعتراضات کودک، در موارد خفیف تر و در همان ابتدا، درست در لحظه ای که احساس خطر می کنید، می توانید لجبازی و بد قلقی را به یک نوع بازی یا مسابقه تبدیل کنید.  یعنی فضای حاکم را تغییر دهید و شرایط را عوض کنید.  کودکی را تصور کنید که گوشت یا سبزی های موجود در غذایش را نمی خورد و از خوردن آن هم به شدت طفره می رود.  در این جا می توان از خواهر یا برادر طفل کمک گرفت : «آخی. .. عزیزم، خواهرت (یا برادرت ) بلد نیست گوشت بخورد، تو بلدی»؟ یا مثلا : «ببینم کدامتان می توانید گوشت های بشقابتان را تا ته بخورید ».
هر دو جمله و هر دو شیوه می تواند نظر کودک را تغییر دهد و او را تشویق به خوردن کند.  
طفل دیگری را در نظر بگیرید که به هیچ وجه حاضر نیست اتاقش را که مملو از لباس و اسباب بازی و خرت و پرت های دیگر است، جمع کند.  شاید اگر با او مسابقه بگذارید، زودتر از شما این کار را انجام دهد، این طور نیست؟
پس می شود اعتراضات را به بازی های خوشایند تبدیل کرد، بدون این که سر و صدا یا جار و جنجالی برپا شود. در این موارد دیگر نیازی به شکافتن موضوع یا موشکافی در احساسات کودک وجود ندارد، اتاق باید تمیز شود و مواد غذایی لازم باید به بدن طفل برسد، همین! پس با انجام این روش کودک کم کم می آموزد که انجام کارها آن قدر ها هم که او احساس می کند، نا خوشایند یا سخت نیست.  البته اگر این شیوه جواب نداد، باز هم باید با توجه به آن چه کودک در درونش احساس می کند، گوش داد.  چون به هر حال هدف از این روش بی اهمیت جلوه دادن کودک و افکار و احساساتش نیست و کودک فقط برای رفع کسالت یا از روی بیکاری به غر زدن و سر و صدا کردن، روی نمی آورد، بلکه چیزی برای گفتن دارد. او این طور رفتار می کند، چون طریقی کامل تر و سنجیده تر بلد نیست.  خسته است، نا امید است، کوچک است.  
عکس العمل خشونت آمیز والدی که با صدایی بلند تر فریاد می کشد، ملامت می کند، می ترساند، تهدید می کند یا بدتر از همه کودک را تحقیر می کند، نا خواسته و نا خود آگاه، نیمۀ دیگر مجادلات را تدارک می بیند و کامل می کند.  
با نادیده گرفتن به کودک مي فهمانید: « تا زمانی که چنین رفتاری داری، به حرفهایت گوش نمی دهم ». اما چنان که گفته شد، به شرطی چنین اثری دارد که بعد از شکست، دو روش «شنیدن موثر » و «تغییر فضای بحث» به کار رود.  
اگر همیشه آن قدر صبر کنید تا کودک بی قرار شود و با بی محلی به او، او را مغلوب سازید و بعد از همۀ این ها سر صحبت را با او باز کنید، هرگز از این روش نتیجه ای مطلوب نخواهید گرفت، چون در این صورت پیام شما به کودک این خواهد بود :« تا وقتی حسابی از کوره در نروی، ما با هم صحبت نخواهیم کرد».
پس توجه به این نکته ضروری است که بی اعتنایی به التماس و در خواست و گریه و زاری کودک، برای زایل کردن این نوع رفتارها موثر است، به شرطی که آن را در استراتژی خود در اولویت قرار ندهیم، بلکه ابتدا برحسب شرایط خود و کودکمان، از روش هایی مثل ترغیب، تشویق، بازی یا شنیدن موثر استفاده کنیم.
وقتی می خواهید سر صحبت را با کودکتان باز کنید، با تمرکز بر روی احساسات و حرف هایی که برای گفتن دارد، شروع کنید نه تمرکز بر رفتار نا خوشایند و نادرستی که داشته است، یعنی به جای این که بگویید : «فکر می کنم خودت فهمیدی چه رفتار زشتی داشتی »، بگویید: «فکر می کنم حرف هایی  برای گفتن داری، نه »؟ گفتنی است که امکان وقوع مجدد این رفتارهای نادرست، یکباره در کودک از بین نمی رود.  گاهی اوقات، بخصوص در مواردی که حس می کنیم با وجود همۀ کارهایی که انجام داده ایم هنوز کمی ناراحتی و تنش وجود دارد، شاید بهتر باشد کمی کودک را با خودش تنها بگذاریم و در موقعیت مناسب تری با او به گفت و گو بپردازیم.
 
منبع:سایت نسیم رضوان
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت |

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت چهارم )

نقش عوامل فرهنگی در ازدواج

لزوم مشاوره در ازدواج ( قسمت چهارم )

در قسمت قبل به نقش عوامل سیاسی در ازدواج پرداختیم . اینك در ادامه می خوانیم...

مهمترین عاملی كه در ازدواج نقش مؤثری دارد، عامل فرهنگی است.

چه بسیار خانواده هایی كه به علت ناهماهنگی در زمینه های مختلف فرهنگی وضع نابسامانی دارند و یك عمر را ناشاد و ناراحت می گذرانند. عوامل فرهنگی ابعاد مختلفی دارد كه مهمترین آنها عبارت اند از:

1- دین و مذهب؛ تشابه در اعتقاد و یا ...

2- آداب و رسوم ؛ تشابه در مراسم مختلف

3- لباس پوشیدن و آراستن ظاهر؛

4- سنت ها؛

5- اعتقادات و باورها.

در این فصل نقش هر یك از عوامل مذكور در رابطه با ازدواج و همسر گزینی بیان می شود.

الف: دین و مذهب در رابطه با ازدواج

اعتقادات دینی و مذهبی درازدواج نقش مهمی دارد. دختر و پسری كه با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج می كنند؛ پس از احساسات پرشور جوانی، در زمینه های مختلف اختلاف نظر و احتمالاً ناسازگاری خواهند داشت. از جمله زمینه های مورد بحث موارد زیر را می توان نام برد:

- اختلاف در تربیت فرزندان: زن و شوهری كه دارای دو دین متفاوت هستند، مسلماً در چگونگی تربیت و آموزش فرزندان خود و نیز انجام مراسم دینی با مشكلات و مسائلی مواجه خواهند شد.

- اختلاف در عقاید

:- اختلاف در انجام فرایض و مراسم دینی: عدم هماهنگی در انجام فرایض و مراسم دینی می تواند زمینه ای برای ناسازگاری خانوادگی باشد.

- اختلاف در مسافرت ها و گردش: برای مرد یا زن مسلمان مسافرت های زیارتی و حج مورد توجه است؛ در حالی كه مرد یا زن غیر مسلمان رغبت به چنین برنامه هایی ندارد و یا در مورد حج اجازه انجام اعمال را ندارد.

لباس پوشیدن ( به ویژه حجاب برای زنان)، مسئله طهارت و سایر احكام ، موارد دیگری برای ایجاد ناسازگاری و اختلاف در زندگی زناشویی است.

با توجه به موارد بالا ، ازدواج دختر و پسر از دو دین متفاوت بخصوص اگر ایمان قوی داشته باشند، زندگی زناشویی را به سوی ناراحتی و نا شادی سوق می دهد. فرضاً اگر فردی با انگیزه های خاص به طور صوری تغییری در دین یا مذهب خود بدهد ، چون اعتقادات او در دوران طفولیت ریشه دار شده رفتار او با همسرش هماهنگی كامل نخواهد داشت.

مسئله دیگری كه قابل طرح است، موضوع مذهب و اختلافات مذهبی است. ازدواج یك دختر شیعه مذهب با یك پسر اهل تسنن نیز همان مشكلات اختلافات دینی را در پی خواهد داشت و گاه چون اختلافات در این زمینه با تعصب نیز همراه است، احتمال بروز مشكلات جدی تری را می تواند در پی داشته باشد.

اختلاف در سطح ایمان و اعتقاد دینی

بسیار اتفاق می افتد كه یك زوج مسلمان به علت اختلاف در سطح اعتقاد، زندگی پر آشوب و ناراحتی را می گذرانند. اگر یك دختر مؤمن  با یك پسر بی بند و بار ازدواج  كند، از نظر لباس پوشیدن، از نظر روزه گرفتن، نماز خواندن و یا معاشرت با دوستان شوهر و خانواده اش ناراحت است. او نمی تواند به اعتقاداتی كه بدان پای بند است، جامه عمل بپوشاند و گاه اتفاق می افتد كه شوهرش او را به انجام اعمال خلاف شرع نظیر عدم رعایت حجاب، دست دادن با مردان نامحرم و شركت در جلسات لهو و لعب و نظایر آن وادار كند و در صورتی كه اطاعت نكند با او ناسازگاری كند و به او بر چسب هایی نظیر مرتجع و عقب افتاده بزند و چه بسا كه زندگی را برای او تلخ سازد. در چنین خانواده هایی با نزاع و جدال در مواردی كه شوهر به دیدن نوارهای مبتذل ویدیویی و یا صرف وقت برای شنیدن نوارهای موسیقی مشغول است ، و زن با آن مخالف می كند ، مواجه می شویم. عكس این حالت نیز صادق است؛ پسر مؤمنی كه با دختر بی بند و بار و به اصطلاح متجدد ازدواج می كند ، از رفتار و اعمال و لباس پوشیدن او رنج می برد و اگر او را به اجبار به رعایت حجاب و سایر مسائل شرعی وادار كند، زندگی ناراحت كننده ای خواهد داشت؛ چه بسا كه خانواده های آنان نیز چنین اختلافی از نظر عقیده و رفتار داشته باشند و بالاخره پس از چند فرزند و سال ها تحمل ناراحتی، مجبور به طلاق و جدایی شوند.

ب: آداب و رسوم در رابطه با ازدواج

در جوامع مختلف ، آداب و رسوم متفاوتی رایج است . گاه عقاید یك جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد می باشد و این موضوع بخصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.

در فرهنگ غرب اعتقاد به اصل آزادی جنسی آداب و رسومی را موجب شده است كه با عقاید جوامع اسلامی مغایر است و با اعتقادات مسلمانان همخوانی ندارد. از جمله این آداب و رسوم می توان به موارد زیر اشاره نمود:

- دست دادن زنها و مردها اعم از محرم و نامحرم؛

- معاشرت زنان و مردان نامحرم؛

- تشكیل جلسات لهو و لعب مختلط مرد و زن؛

- جدا شدن فرزندان از خانواده از 18 سالگی و گسیختگی رشته های عاطفی آنان با والدین؛

- اهمیت ندادن به صله رحم؛

- عدم همیاری؛

- قطع ارتباط های خانوادگی.

با توجه به آداب و رسوم رایج در ممالك غربی و تضاد آن با سنن و آداب اجتماعی در ممالك اسلامی می توان نتیجه گرفت كه ازدواج های پسر و دختر ممالك غربی صرفنظر از سایر عوامل فرهنگی تنها از دید آداب و رسوم رایج، عواقب خوشایندی نخواهد داشت.

آداب اجتماعی رایج در یك جامعه نیز در طبقات اجتماعی و ساكنان قسمتهای مختلف یك كشور متفاوت است و گاه در پیوندهای زناشویی مشكلاتی را ایجاد می نماید. آداب و رسوم ده با شهر ، و آداب و رسوم اصناف و طبقات مختلف اجتماع با یكدیگر فرق دارد. لذا  ضرورت دارد، در زناشویی همه این موارد مورد توجه قرار گیرد. خانواده های سنتی اجازه نمی دهند كه فرزند در حضور آنان آزادانه عمل كند. داماد یا عروس خانواده، چنانچه در حضور مادر شوهر یا پدرشوهر و یا  پدر زن و مادر زن پای خود را دراز كند و یا احیاناً نسنجیده سخن گوید ، ناراحت می شوند و گاه این گونه رفتار به اختلاف و گله گذاری منجر می شود.

خانواده هایی كه به اصطلاح متجدد هستند و از فرهنگ غرب تقلید می كنند با خانواده های سنتی نمی جوشند. طبقات كارگر و مستضعف از آداب و رسوم خاص خود پیروی می كنند. در این گونه طبقات آداب و رسوم غربی محلی ندارد. چهار زانو نشستن و استفاده از كلمات خاص در سخن گفتن و احیاناً دراز كشیدن و لم دادن در مجالس از آداب رایج است كه به هیچ وجه این گونه رفتارها برای خانواده های فرنگی مآب قابل تحمل نیست و در نتیجه ازدواج هایی كه در چنین خانواده هایی با آداب و رسوم متفاوت صورت می گیرد، برای زوجین و خانواده های آنان خوشایند نیست و گاه به صورت مشكل حادی خودنمایی می كند كه حلاوت زندگی را از زن و شوهر می گیرد و خانواده های وابسته را نیز ناراحت می كند و به عكس العمل های ناخوشایند وا می دارد.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به دیگر عوامل فرهنگی مؤثر در امر ازدواج می پردازیم.

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت |

در آستانه ی ازدواج ( قسمت اول )

در آستانه ی ازدواج ( قسمت اول )

این مطلب در 28  قسمت ارائه می شود.

ضرورت مشاوره:انسان در دوران زندگی مواجه با مشكلات زیادی می شود كه به علل مختلف قادر به تصمیم گیری و پیدا كردن مناسبترین راه حل نمی باشد. بنابراین یاری خواستن از افراد واجد شرایط می تواند در حّل مشكل و تصمیم گیری مناسب كارساز باشد. نمونه هایی از مشكلاتی كه افراد با آن مواجه می شوند؛ عبارت اند از:

-گزینش یك راه از بین چند راه ؛

-وقوع حوادثی نظیر مرگ پدر، مادر و سایر اقوام؛

-از دست دادن شغل یا موقعیت های دیگر؛

-مشكلات مالی؛

-مواجه شدن با شكست ها؛

-روبرو شدن و عدم پیشرفت در حد مورد نظر؛

-مسائل تربیتی فرزندان؛

-مسائل خانوادگی و ...

انسان برای مواجهه با هر یك از مشكلات فوق و یا مشكلات مشابه دیگر، دچار اضطراب و نگرانی و یا تشویش در تصمیم گیری می شود و نیاز دارد از دیگران كمك بخواهد. كمك دهندگان ممكن است بزرگان قوم، دوستان و یا همسایه ها باشند. هیچ كدام از افراد فوق الذكر صلابت تخصصی برای چنین كاری ندارند؛ آن كه می تواند با استفاده از روشها و فنون مشاوره و داشتن صلاحیت های دیگر به چنین افرادی كمك كند؛ مشاور است . بنابراین در برخورد با مشكلات، مراجعه به مشاور اهمیت ویژه ای دارد كه نتیجه اش تسكین ناراحتی، رفع مشكل و گزینش مناسب می باشد.

مشاوره برای گزینش مناسب

در فرآیند زندگی مواردی است كه فرد باید از بین چند راه یك راه را انتخاب نماید. گزینش یك راه از بین چند راه چنانچه با مطالعه و بصیرت انجام نگیرد؛ ممكن است نتایج مطلوبی در بر نداشته باشد. لذا كمك گرفتن از مشاور در انتخاب مناسب می تواند در توفیقات بعدی اثرات مفیدی داشته باشد. مهمترین مواردی كه فرد در انتخاب با آن مواجه می شود؛ عبارت ند از:

-انتخاب مواد درسی ( برای دانشجویان و دانش آموزان) ؛

-انتخاب رشته تحصیلی؛

-انتخاب شغل؛

-انتخاب در مواردی كه چند راه جلوی فرد قرار دارد؛

-و از همه مهمتر انتخاب همسر برای ازدواج.

انتخاب همسر به اندازه ای در زندگی مهم است كه انتخاب مناسب آن، بیمه كننده سعادت فرد می باشد.

لزوم مشاوره در همسر گزینی

قطعاً با خانواده هایی روبرو شده اید كه پس از ازدواج با مشكلات زیادی مواجه شده اند. گاه كانون خانواده به قدری ناراحت كننده و متشنج است كه تنها راه حل، طلاق و جدایی است و طلاق خود نیز عواقبی نابهنجار به دنبال دارد.

-زن و شوهری كه از نظر فرهنگی فاصله دارند؛

-زن و شوهری كه از نظر درجه تحصیلات اختلاف دارند؛

-زن و شوهری كه معتقد به ادیان متفاوت می باشند؛

-زن و شوهری كه از نظر اجتماعی در طبقات متفاوتی قرار دارند؛

-زن و شوهری كه وضع مالی متفاوتی دارند؛

-زن و شوهری كه توافق اخلاقی ندارند و ...

چنین افرادی در زندگی نمی توانند هماهنگی ایجاد نمایند و در نتیجه از زندگی شیرین خانوادگی بهره ای نمی برند.

تشكیل خانواده در صورت موفقیت، سعادت و در صورت عدم موفقیت، ناراحتی و مشكلات زیادی به دنبال دارد كه اهمیت مشاوره قبل از ازدواج را تأیید می نماید.

در مشاوره ی ازدواج ، به مُراجع ( مراجعه كننده ) كمك می شود؛ تا مناسبترین همسر را انتخاب كند؛ بنابراین مشاور باید نسبت به شناخت زوجین و خانواده های آنان و تمام عواملی كه در زندگی زناشویی دخالت دارند؛ اقدام كند و مراجع را در جهتی كه زوجین هماهنگی بیشتری داشته باشند؛ هدایت نماید. مشاور ازدواج باید صلاحیت لازم را داشته باشد تا از عهده این امر مهم بر آید.

شرایط مشاور در امر ازدواج

مشاور ازدواج، باید اولاً شرایط یك مشاور راهنمایی را دارا باشد؛ ثانیاً در زمینه ی مشاوره ی خانواده مطالعه و تجربه داشته باشد؛ ثالثاً در مورد ازدواج كه بخشی از مشاور خانواده است؛ كاركرده باشد.

در ازدواج اصل بر مشورت است؛ اما مشاور باید واجد شرایط باشد. معمولاً كسی كه می خواهد ازدواج كند، پدر، مادر و بزرگان فامیل را در جریان می گذارد و با آنان مشورت می كند. گاه نیز از روحانیون، و سالخوردگان نظر خواهی می شود و بالاخره بعضی به استخاره نیز روی می آورند. به هر حال چون ازدواج امر مهمی است؛ معمولاً مشاوره و كنكاش در آن مطرح است؛ ولی طرف مشورت غالباً واجد شرایط نیست. پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، عمه، خاله، بزرگان و سالخوردگان هیچ كدام واجد شرایط برای مشاوره در این امرمهم نیستند.مشاور ازدواج باید روان شناسی، جامعه شناسی، تعلیم و تربیت و از همه مهمتر روان شناسی جوان و نوجوان را بداند و به اصول و فنون مشاوره آشنا باشد و در زمینه مشاوره خانواده و به ویژه مشاوره ازدواج تجربه داشته باشد. چنین فردی باید حداقل دارای درجه فوق لیسانس در مشاوره با تخصص خانواده و ازدواج باشد همچنین صلاحیت های شخصیتی و اخلاقی لازم را واجد باشد؛ تا از عهده این امر مهم بر آید. بعضی از افراد اظهار می دارند ازدواج یك سنت محمدی(ص) است؛ چه بهتر كه بدون تشریفات و بررسی های وقت گیر انجام شود؛ و چنانچه ناسازگاری یا مشكلی وجود داشت؛ مشاوران خانواده در رفع آن اقدام كنند. پاسخ آن است كه پیشگیری ساده تر از درمان است و علاج واقعه قبل از وقوع باید كرد. چنانچه در امر ازدواج مطالعات و بررسی های لازم بر اساس اصول مربوط انجام گیرد؛ مشكلات و ناسازگاری های بعد از ازدواج به شدت كاهش خواهد یافت و در نتیجه روان درمانی های وقت گیر به حداقل خواهد رسید.

نقش مشاور و مراجع در مشاوره ی ازدواج

جوانی كه می خواهد ازدواج كند؛ معمولاً با افراد دیگر مشورت می كند. از مواردی كه باید بدان توجه كند؛ آن است كه برای مشورت، فرد واجد شرایطی را انتخاب كند. چنانچه مشاور انتخاب شده صلاحیت لازم را نداشته باشد؛ چه بسا كه او را به سویی هدایت كند كه نه تنها مشكلی از او حل نكند، بلكه مشكلات دیگری نیز برایش ایجاد نماید. موارد مراجعه در مشاوره ازدواج انواع مختلفی دارد؛ كه به ذكر نمونه هایی مبادرت می شود:

-دخترانی كه خواستگاران متعدد دارند و می خواهند از بین آنان یكی را انتخاب كنند؛ كمك مشاور به این گونه مراجعان انتخاب احسن است. انتخاب احسن زمانی صورت می گیرد كه اطلاعات لازم از مراجع و خواستگاران وی كسب و خصوصیات آنان با هم مقایسه گردد. فردی كه خصوصیات وی با مراجع هماهنگی بیشتری داشته باشد؛ انتخاب احسن خواهد بود.

-پسرانی هستند كه دختری  را در نظر گرفته و درباره ی وی بررسی ها و تحقیقات لازم را انجام داده اند؛ و به این نكته رسیده اند كه او انتخاب مناسبی است؛ ولی می خواهند در این زمینه اطمینان لازم را به دست آورند. مشاور باید ضمن كسب اطلاعات و بررسیهای مورد نیاز به مراجع اطمینان بخشد كه گزینش انجام شده مناسب است و در صورتی كه نامناسب تشخیص دهد؛ آگاهی و اطلاعات لازم را به مراجع بدهد و او را در تصمیم گیری مناسب كمك كند. همین حالت می تواند در مورد دختر در رابطه با پسر نیز مطرح باشد.

-پسران و دخترانی هستند كه برای انتخاب همسر تحت فشار پدر و مادر یا سایر اقوام قرار دارند؛ و كسی را می جویند كه آنان را در مقابل عوامل فشار كمك كند. در این موارد مشاور باید با پدر و مادر و سایر عوامل فشار دیگر، جلسات مشاوره ای داشته؛ آنان را در رابطه با عواقب ازدواجهایی كه با اكراه همراه است؛ بصیرت دهد و بالاخره كار را به جایی برساند كه آنها، به دختر و پسر  در انتخاب همسر آزادی بیشتری بدهند.

-پسرانی هستند كه به بهانه ی ازدواج با دختری رابطه برقرار می كنند؛ ولی واقعیت آن است كه آنها قصد ازدواج ندارند. این گونه پسران پس از مدتی دختر را رها كرده؛ به سراغ دختر دیگری می روند. در این موارد چون دختران از نظر آبرو و حیثیت آسیب پذیرترند؛ باید به آنان در رابطه با این موارد آگاهی لازم داده شود تا با شناخت اولیه، این گونه پسران را ترك كنند و به آنان اجازه تماس های بعدی را ندهند؛ و به علاوه والدین خود را در جریان بگذارند. یكی از وظایف مشاوران، دادن آگاهی و پیشگیری از وقوع حوادث ناگوار در رابطه با جوانان و نوجوانان می باشد.

-دخترانی هستند كه خواستگارانی داشته اند؛ ولی به عللی آنها را رد كرده اند؛ و به همین علت به سنی رسیده اند كه دیگر خواستگار مناسبی ندارند و به اصطلاح پیر دختر شده اند. این گونه دختران به مشاور مراجعه می نمایند و راه چاره ای را برای خواستگار جدید طلب می كنند. مشاور در قبال این گونه مراجعان كه احتمالاً در انتخاب همسر مناسب سختگیر بوده اند؛ باید راههای شوهریابی را ارایه دهد. (در این مورد در قسمت های بعد بحث خواهد شد) و به آنان تفهیم نماید كه فكر ایده آلی هیچ گاه تحقق نمی یابد. همه چیز نسبی است و انتخاب باید با تعدیل و انعطاف انجام گیرد.

ادامه دارد...

در قسمت بعد به نقش عوامل اجتماعی در ازدواج می پردازیم.

منبع:سایت تبیان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت |

چه كسانی آمادگی ازدواج را دارند ؟(3)

آماده ای برای ازدواج؟

چه كسانی آمادگی ازدواج را دارند ؟(3)

آماده ای برای ازدواج؟

لینک مقاله ی اول (یک دوم * یک دوم = یک چهارم)

لینک مقاله ی دوم (افراد بالغ آماده ی ازدواج)

 

در مقالات قبل به بحث « ویژگی های افرادی که آمادگی ازدواج دارند و ضرورت آن پرداختیم، ویک سوال اساسی که : «ویژگی افراد بالغ آماده ی ازدواج چیست ؟ »بعد از آن ، به 16 مورد از این ویژگی ها پرداختیم و حال ادامه ی موارد:

 

1- حقه بازی

از نیروی خود برای فریب دیگران استفاده می كنید. به جای طرح صریح خواسته های خود ، با زرنگ بازی می خواهید به هدفهایتان برسید.

 

2- فروتنی بیش از اندازه

نگرانید كه كسی را از خود برنجانید. اما وقتی می بینید كه دیگران به نیازهای شما واكنش مثبت نشان نمی دهند ناراحت می شوید.تقصیر همه ی اشكالات زندگی را به گردن دیگران می اندازید.هرگز احساس نمی كنید كه شما مسئول اتفاقات زندگی خود هستید.

 

3- وحشت زده و عذاب كشیده

اغلب اوقات احساس ترس دارید. بی مقدمه از جا می پرید.وحشت زده اید.با دلخوری از خویش خود را عذاب می دهید.از خودتان بدتان می آید.

 

4- كودك درون

به بالغها شباهت دارید .مانند آنها راه می روید و حرف می زنید.اما در اصل ، احساس بچه ها را دارید.

 

5- كمال طلبی ، انعطاف ناپذیری و اقتدارطلبی شدید

می خواهید همه ی كارها را درست انجام دهید .به صورت دایم خود را اصلاح می كنید و در مقام دایمی داوری هستید.

 

6-  محتاج و نیازمند

احساس نیاز می كنید و از دیگران انتظار دارید نیازهای شما را برآورده سازند. می خواهید ازدواج كنید تا كسی از شما مراقبت كند. خواسته های شما برطرف ناشدنی هستند. شاید هم اصولاً ندانید كه چه می خواهید.

 

7-  نداشتن مهارتهای ارتباطی

تحت تاثیر احساسات قدرتمند هستید. نمی توانید احساس خود را با دیگران در میان بگذارید. و احساس دیگران را هم درك نمی كنید.

 

8-  نامشخص بودن مرزهای احساسی

از حد و مرز خود با دیگران بی اطلاعید.احساسات دیگران را به نمایش می گذارید. توانایی برخورد همدلانه ندارید زیرا شما به جای دیگران احساس می كنید.

 

9- خشم، اندوه، ترس، لذت و شرم درونی شدید

شما شخصی عصبانی هستید، احساس خشم نمی كنید.اندوهگین هستید ، احساس اندوه نمی كنید.درونی ساختن احساسات بدین معناست كه دیگر آنها را احساس نمی كنید.این احساسات بخشی از وجود شما شده اند.وقتی شرم درونی می شود، همه احساسات تابع این شرم می شوند.

 

10- ابهام متجاوز ـ قربانی

در روابط خود میان یك متجاوز و یك قربانی تاب می خورید.

 

11-  بیگانگی احساسی

با برخی از احساسات خود بیگانه اید.این احساسات گاه خود به خود بروز می كنند. مثلاً می بینید كه ناخواسته عصبانی می شوید. می گویید: ” نمی دانم، چرا این طوری شدم“ همین مساله در مورد اندوه و ترس هم صدق می كند.

 

12- توجه بی تناسب به نیازهای دیگران

پیوسته نگران احساسات دیگران هستید. رفتارتان به گونه ای است كه می خواهید به آنها احساس بهتری ببخشید. اگر عصبانی هستند، رفتارتان را تغییر می دهید تا احساس بهتری پیدا كنند. اگر اندوهگین هستند ، كاری می كنید كه اندوهشان را فراموش كنند.

 

13- ترس از اكنون

از گذشته ناراضی هستید. آرزو می كنید كه بتوانید آن را از نو انجام دهید. مرتب در هوای آینده هستید.” اوضاع بهتر می شود“ مرتب در گذشته و آینده زندگی می كنید. اما هرگز در لحظه ی حال قرار نمی گیرید. خاطرات و تصورات راهی برای اجتناب ار احساسات فعلی هستند.

 

14- بی اعتمادی

به كسی اعتماد نمی كنید .احساس می كنید هر چه را كه می توانید باید به دست آورید. از سیاه ها، سفیدها، اروپایی ها، آسیایی ها و غیره و غیره متنفرید. هر جا بتوانید دیگران را آزار می دهید.

 

15- گرفتاریهای عاطفی

به لحاظ جسمانی بی حال و كرخت هستید. احساس نمی كنید و احساسی بروز نمی دهید. به لحاظ روانی كرخت و بی حال هستید و احساس خود را با خشم و انفجار بروز می دهید ، كه در مورد اخیر به سرعت به خود می آیید و به اوضاع مسلط می شوید.

منبع : بر گرفته از نشریه ی «راه زندگی» - با تغیر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

ازدواج مهارت می خواهد                                 

اهمیت هوش عاطفی در حفظ پیوندهای زناشویی                  

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت |

11 ایده‌ اشتباه برای ازدواج (1)

ایده های اشتباه در ازدواج

11 ایده‌ اشتباه برای ازدواج (1)

کودک

1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.

تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد.

 

 یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

 

2-  ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.

 

3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد.

 

 ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.

 

4- ازدواج به دلیل ترحم و دل‌سوزی به یک فرد:

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

 برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.

 

5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.

 

6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود:

به‌طور معمول، این‌گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.

 

نویسنده : محمدرضا دژکام -روان‌شناس، مشاور ازدواج و خانواده -عضو انجمن روان‌شناسی ایران

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت |

سن ازدواج ؟؟؟

سن ازدواج ؟؟؟

همسر

بلوغ، يك پديده ي طبيعى است كه زمان آن در همه كس و همه جا يكسان نيست. از مطالعه ي حالات انسانها در نقاط مختلف جهان، اين حقيقت به دست مي آيد كه معمولا دختران و پسرانى كه در نقاط  گرمسير زندگى مى كنند و با شرايط رشد و نمو آن مناطق پرورش مى يابند، زودتر از جوانانى كه در نقاط سردسير زندگى مى كنند به حد بلوغ مى رسند.

 

البته براى استقلال در امر ازدواج، تنها رسيدن به سن بلوغ جنسى كافى نيست، بلكه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد ((رشيد)) باشند، يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند تا اراده ي آنان در امر ازدواج، يك ركن اساسى به شمار آيد.

 

معناى رشد

انسان همانند ساير موجودات زنده، پيوسته در حال تغيير است و اين تغيير طبيعى و همگانى به صورت افزايش در قد، وزن و پيدايش عادتها و مهارتها و به طور كلى تغيير در رفتار در جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و عاطفى، به تدريج ظاهر مى شود و اين همان چيزى است كه در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گيرد.

 

رشد، توانايى و قدرت فكرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است.

حضرت امام خمينى(ره) ((رشد)) را اينگونه معنا كرده اند:

((رشد عبارت است از دقت و زيركى و مواظبت براى سود بردن در معاملات و حفظ و نگهدارى مال از اتلاف و صرف كردن آن در مواردى كه عقلا به كار مى برند.))(1)

با اين بيان مى توان رشد در دختران را اينگونه معنا كرد:

((توان در اداره ي زندگى و تربيت فرزند و قبول مسووليت مادرى و حسن روابط اجتماعى.))

 

بنابر اين ممكن است كودكى به سن بلوغ رسيده باشد و نسبت به تكاليف عبادى مثل نماز و روزه، مسوول باشد، ولى توان انجام فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در اين صورت چنين فردى ((بالغ)) هست ولى رشيد نيست.

 

سن آماده شدن يك دختر براى ازدواج، بستگى به درك عقلى و بلوغ روانى او دارد ؛ امكان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى كمتر قوه ي درك و مسووليت پذيرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره كند و فرزندان خوبى تربيت كند اما، يك زن سى ساله از اداره ي خانه و درك مسووليت بازماند. پس آنچه كه در ازدواج مطرح است، آمادگى دختر و پسر است، خواه به سن قانونى رسيده باشند يا نرسيده باشند.

 

در قانون مدنى سابق، سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعيين كرده بودند و ازدواج پسران و دختران، قبل از اين سن ـ مگر در موارد استثنايى ـ ممنوع بود.

 

عدم توجه به اوضاع جغرافيايى و منطقه اى، عادات و عرفيات و تحول وضع جوانان در دنياى امروز، مشكلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى كه روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجيه است.

 

((زمانى كه در بريتانيا حداقل سن ازدواج پسر را بيست و يك سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزيرى را هيجده سال تصويب كرده بودند، مردم آن كشور اعتراض كردند كه آيا مردى كه مى تواند در سن هيجده سالگى نخست وزير شود و مملكتى را اداره كند، براى ازدواج كردن بايد سه سال صبر كند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند كه بيشتر به شوخى شباهت دارد ؛ آنها گفته بودند: ((گاهى اداره يك زندگي از اداره يك كشور مشكل تر است.))!(2)

 

خلاصه اينكه سن مناسب ازدواج، بلوغ جسمى و رشد فكرى است كه اسلام حد بلوغ جسمى را بيان كرده ولى حد رشد فكرى را معين نكرده بلكه تشخيص آن را در اختيار خود دختر و پسر و اولياى آنها قرار داده است.

 

طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گويند:

1 ـ پسران و دختران قبل از هيجده و پانزده سالگى صلاحيت تشكيل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسووليتهاى سنگين خانوادگى را ندارند.

2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.

3 ـ زنانى كه از خانه شوهر فرار كرده و از آن متنفر مى شوند، اكثرا زنانى هستند كه در سن كمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.

 

در پاسخ بايد گفت: درست است كه ازدواجهاى بى موقع و زودرس، يعنى ازدواجهايى كه توام با رشد كافى جسمى و فكرى نبوده و با آمادگى كامل براى زناشويى صورت نگرفته باشد، چه بسا موجب خيانت، بى مهرى، اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى كه رشد و آمادگى كافى پيدا كرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى كامل براى زناشويى دارند، هيچ دليلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.

 

تفاوتهاى سنى دختر و پسر در ازدواج

آيا بين تفاوت سنى زن و شوهر و موفقيت آنها در امور زندگى و زناشويى ارتباطى وجود دارد؟

از آنجا كه زمان بلوغ دختر و پسر متفاوت است، رسيدن به سن آمادگى براى ازدواج نيز در آنها همزمان نخواهد بود.

اگر تفاوت سنى زن و مرد زياد باشد و سن مرد خيلى بيشتر از سن زن باشد، ممكن است با همسر خود همچون دخترش رفتار كند و همسر جوان هم چه بسا شوهرش را به جاى پدر خود بگيرد و در نتيجه رابطه ي بين آنها دوستانه و مودت آميز نباشد.

 

نقطه ي مقابل اينكه اگر سن زن خيلى بيشتر از مرد باشد، شايد در برخورد با همسر جوانتر از خودش، بيشتر نقش مادر يا پرستار را ايفا كند نه نقش يك همسر را و در هر دو صورت ناآشنايى و عدم پختگى يكى از آنها ممكن است ديگرى را بى حوصله كند و بى تفاوتى يكى مى تواند خشم و دلزدگى ديگرى را برانگيزد; زيرا بين اين زن و شوهر، توازن و تعادل روحى  ضعيف است و قادر به درك نيازهاى يكديگر نيستند.

 

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ تحريرالوسيله.

2 ـ بهشت خانواده، سيد جواد مصطفوى، ج2 ص66.

منبع : ماهنامه پيام زن

نويسنده :  مهرى زينهارى

با تغيير و تلخيص

 

مقالات مرتبط :

 آماده اي براي ازدواج؟

 افراد بالغ آماده ي ازدواج

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت |

مراحل تربیت: آقا ، مطیع ، وزیر

مراحل تربیت: آقا ، مطیع ، وزیر

نقش پدر در تربیت فرزند (3)

پدر

قسمت اول(شأنی پس از شأن خدا)

قسمت دوم(عوامل انسانی موثردر تربیت)

 

در ابتدا به ذكر خاطره ای از دكتر محمد حسین طباطبایی، معجزه قرن می پردازیم:

 پدر محمد حسین طباطبایی می فرمایند: در سفری كه به مشهد داشتیم، تعداد 300 نفر از اساتید قران حضور داشتند. از محمد حسین پرسیدند: به نظر شما مهمترین عامل تربیت كودك چیست؟ ایشان با تأمل جواب دادند:

"فطوعت له نفسه قتل اخیه "یعنی نفس قابیل او را ترغیب یا تشویق به قتل برادرش هابیل كرد. همه سكوت كردند و نتوانستند بین سؤال و جواب ارتباط برقرار كنند.

 

بعد از لحظاتی مراد ایشان را فهمیدم؛ ایشان می خواستند بگویند كه مهمترین عامل تربیت كودك، تشویق است. آن چه از این خاطره فهمیده می شود این است كه اگر كودك را مورد تشویق قرار دهیم، اثرات مفید و بهتری در تربیت او خواهد داشت.

 

تربیت در خانواده نقش مهمی را ایفا می كند و اگر خانواده ای سالم باشند، فرزندان آن خانواده نیز در اجتماع حضوری سالم خواهند داشت.

 مراحل تربیت

 روان شناسان و علمای تعلیم و تربیت دوران عمر را به اقتضای نیازهای جسمی، روانی، عاطفی، اجتماعی و... به دوره های مختلف تقسیم كرده اند ، معروف ترین این مطالب عبارتند از:

1- دوران جنینی – كودكی      از تولد تا 11 سالگی

2- دوران نوجوانی                 17- 11 سالگی

3- دوران جوانی              25  – 18  سالگی

4- دوران كهولت و پیری

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) در كتاب مكارم الاخلاق مراحل تربیت را در سه قسمت بیان كرده اند :

1-   دوره سیادت در 7 سال اول سید و آقاست.

2-   دوره اطاعت در 7 سال دوم بنده و مطیع است.

3-   دوره وزارت در 7 سال سوم وزیر و طرف شور است.

شأن و مقام پدر

 ارزش تلاش و مجاهدت پدر

  زحماتی كه هر پدری متقبل می شود، از یك سو وظیفه دینی و از سوی دیگر وظیفه اخلاقی است. از نظر دینی كودكان و همسر برگردن پدر حقی دارند. از نظر اخلاقی نیز كودكان همانند مهمان هایی هستند كه به دعوت پدر و مادر در این سفره كه همان خانواده است حاضر شده اند. حالا كه حضور پیدا كرده اند، پدر وظیفه دارد از این مهمان ها به خوبی و به وجه شایسته و نیك پذیرایی كند.

رسول گرامی اسلام محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

«الكاد علی عیاله كالمجاهد فی سبیل الله»

آن كس كه برای خانواده اش تلاش كند، همانند مجاهد نستوه و در حال جهاد است.

جهاد كردن فقط در هنگام نبرد و جنگ نمی باشد، بلكه تلاشی كه پدر برای كسب لقمه ی حلال برای خانواده اش انجام می دهد نیز مانند جهاد است و خداوند اجری كه به مجاهدین فی سبیل الله می دهد، همان اجر را به پدر نیز می دهد.

یك پدر نمونه، پدری است كه بتواند روزی خانواده اش را از راه حلال بدست آورد واین روزی حلال در سرنوشت فرزندان بسیار مؤثر است. اگر دعائی را كه فرزندان می كنند، برآورده شود همه اش از روزی حلالی است كه پدر برایشان آورده است و فرزندان همیشه باید قدردان چنین پدری باشند.

 روایاتی در مقام پدر

در این جا به ذكر چند روایت از پیامبر و امامان معصوم (صلوات الله علیهم) می پردازیم :

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

« احفظ ود ابیك لا تقطعه فیطفی الله نورك»

 دوستی پدر خود را حفظ كن و رشته آن را مبر كه خداوند متعال نور تو را قطع می كند.

آنچه كه بنده از مضمون روایت متوجه شدم این است كه آدمی همواره احترام و مودت پدر و مادر را حفظ كند و لحظه ای از احترام و مودت آنها كم نشود. اگر لحظه ای كم شود باعث می شود كه خداوند متعال نظر لطف خود را از فرزند برداشته و دیگر نوری برای فرزند نباشد. منظور از نور در اینجا همان فرزندان آدم می باشند.

 حضرت یوسف (علیه السلام) در هنگام ملاقات با پدر، چون از روی مركب خود پایین نیامد خداوند نور نبوت را از او گرفت و در بعضی از منابع آمده است كه حضرت یوسف به خاطر همین سهل انگاری كوچك دچار بی اولادی شد و از حضرت یوسف فرزندانی وجود ندارد.

قال الصادق علیه السلام :

« برو ابائكم یبركم ابنائكم و غضوا عن النسای یغض عن نسائكم»

 به پدران خود نیكی كنید تا فرزندان شما هم به این سنت مقدس عمل كنند و به شما نیكی كنند و چشمهایتان را از زنان مردم ببندید تا از زنان شما چشم پوشی كنند.

    آنچه كه بنده از مضمون این روایت متوجه شدم این است كه فرزند همواره باید به پدر خود نیكی كند و طبق آیه قرآن «و بالوالدین احسانا» (به پدر و مادر خوود نیكی كنید) همواره به والدین خود احسان و نیكی داشته باشد.

در مقاله ی یعد به بررسی مباحث مربوط به " اسلام و احترام پدر" ، " اهمیت نقش پدر" و " تصور كودك از پدر" خواهیم پرداخت .

 

منبع : برگرفته ازبرخی متون تحقیقاتی مدرسه علمیه نرجس – با تغییر و تلخیص

مقالات مرتبط:

دختران نابغه، پدران تحصیل‌كرده

دنیای روابط پدرها و پسرها

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت |

قوانین طلایی ارتباط همسران

قوانین طلایی ارتباط همسران

توصیه‌هایی برای ازدواج موفق  (4)

قلب

مقاله اول (خاطرمجموع ویار نازنین)

مقاله دوم(چراطعنه؟چراکنایه؟)

مقاله سوم(به جاب«تو»بگوئید«شما»

 

فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی)

بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.

در این مقاله به بررسی 6 قانون ارتباطی و در مقاله ی بعد به 6 قانون دیگر اشاره خواهیم کرد :

 برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

قانون ارتباطی 1:

 به جای «تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید.

 

قانون ارتباطی 2:

تا جایی که امکان دارد از کلمات «همیشه و هرگز» استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: «هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی» واژه‌های «هرگز و همیشه» بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

 

قانون ارتباطی 3:

 رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

 

ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید «نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خواب ادامه بده» و یا اینکه بگویید :«می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی» در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

 

قانون ارتباطی 4:

 حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید «دانیل بی‌وایل»، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.

قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 

قانون ارتباطی 5:

از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:

«تو می‌خواستی مرا مجازات کنی»

«تو دوستان مرا نمی‌پسندی»

«تو از مسئولیت فرار می‌کنی»

می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم»

 

عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره ی احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه «ذهن خوانی» مبین ترس شماست که به شکل اظهارنظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.

 

در مقاله ی بعد به 6 قانون ارتباطی دیگر از " فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی) " اشاره خواهیم کرد .

ادامه دارد ...

 

منبع : برگرفته از کتاب " روان شناسی ازدواج – نویسنده : زهره رئیسی – با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

پیش به سوی عشق و آرامش

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت |

افسردگی در کودکان

افسردگی در کودکان   

نکات کوتاه ، اما کاربردی

کودک

کودکان به هیچ وجه در برابر عواطف شدید و حوادث تتش‌زا که ممکن است به افسردگی منجر شوند، مصون نیستند.

برخی ار نشانه‌های بروز افسردگی در کودکان اینها هستند:

 

از دست دادن اشتها، یا کاهش وزن.

 

از دست دادن میل به بازی کردن.

 

از دست دادن اعتماد به نفس یا عزت نفس.

 

بی‌علاقگی کلی به خود، اعضای خانواده یا فعالیت‌هایی که زمانی مورد علاقه کودک بودند.

 

عدم تمایل به رفتن به مدرسه.

 

تغییرات قابل‌توجه در عادات خواب و خوراک.

 

بروز مکرر یا طولانی مدت علائم جسمی مانند دل‌درد یا سردرد.

 

حملات مکرر خشم یا پرخاشگری.

 

منبع :  HealthDay New

مقالات مرتبط :    

توان تحمل افراد در برابر ناكامی و مقدمات درمان     

کودکم افسرده است   

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت |

به همسرتان به جای "تو" ، بگویید:"شما"

به همسرتان به جای "تو" ، بگویید:"شما"

توصیه‌هایی برای ازدواج موفق  (3)

همسران

مقاله اول (خاطرمجموع و یارنازنین)

مقاله دوم( چراطعنه چراکنایه؟)

 

ابراز احساسات و توجه به نیازها

انسان در زندگی مشترک ، به دو مهارت ابراز احساسات و توجه به نیازها احتیاج دارد. ابراز احساسات به این معنی که ابتدا احساسات خود را شناسایی و بعد آنها را بیان کنید و ترسیم نیازها به این مفهوم که طرز تقاضا برای خواسته ی خود را برنامه‌ریزی کنید. به گونه‌ای که بتوانید بی‌آنکه رفتاری انفعالی یا پرخاشگرانه داشته باشید، ابزار وجود کنید و قاطعیت به خرج دهید.

اگر در هر یک از این مهارت‌ها ضعیف باشید مناسبات شما با همسرتان آسیب می‌بیند. اگر فاقد هر دو مهارت باشید روابط شما محکوم به شکست است.

 

شرط اول برای ابراز احساسات این است که احساسات خود را کاملا بشناسید و از کلمات مناسب برای ابراز احساسات خود استفاده کنید . سعی کنید احساسات خود را یادداشت کنید. تمرین زیر به شما کمک می‌کند احساسات لحظه‌ به لحظه ی خود را تجربه کنید، نگوئید خودم هم نمی‌دانم چرا چنین می‌کنم و چرا چنین رفتاری دارم؟ تمرین زیر به شما کمک می‌کند احساسات لحظه به لحظه خود را تجربه کنید.

 

تاریخ                                           موقعیت                                                                                   احساس

10/3                               احمد گل‌های باغچه را خراب کرد.                                               خشمگین‌و‌اندوهگین

10/5           احمد برایم شاخه گلی آورد تا  عذرخواهی کرده باشد.                                           مهر- توجه

10/6           می‌خواستم خونه مامانم برم اما دیدم احمد حاضر نیست با من بیاید.                عصبی،‌دلگیر،‌ناراحت

10/9                            توضیح میدم چرا احمد با من نیامد.                                                    احساس خجالت

 

         

قدم اول در ابراز احساسات انتظار کلمه‌ای است که احساس شما را به بهترین شکل نشان می‌دهد، افسرده، خشمگین، دلگیر، عصبانی، مشوش، نگران و نظایر آن.

شما می‌توانید با رعایت اصول زیر احساساتتان را به بهترین شکل به همسرتان انتقال دهید و به آن‌گونه‌ای که پذیرای شما باشند، مطرح کنید.

 

1- در عبارات به جای اینکه از فاعل تو استفاده کنید بهتر است فاعل «من» را به کار ببرید. توجه داشته باشید که جملات با فاعل «تو» بسیار سرزنش آمیز هستند.

«تو مرا عصبانی می‌کنی»

«تو آدم بی تعهدی هستی و جز خودت به کسی فکر نمی‌کنی»

«تو داری اعصابم را مختل می‌کنی»

 

وقتی از فاعل من استفاده می‌کند ، مسئولیت احساساتتان را می‌پذیرید و احتمال اینکه همسرتان به حرف شما بها بدهد، بیشتر می‌شود. و لذا بهتر است بگویید:

«من عصبانی هستم»

«دیشب وقتی دیر آمدی، ناراحت شدم»

«اعصابم مختل شده است»

 

توجه داشته باشید ممکن است جمله‌ای را با فاعل «من» شروع کنید، اما جمله اصلی متوجه «تو» باشد.  مانند :

«احساس می‌کنم تو یک روانی هستی»

«من از مخارج بی‌تناسب تو عصبانی هستم»

 

2- صادق باشید. سعی کنید در بیان احساسات خود تا حد امکان برخورد صادقانه داشته باشید، حقیقت را بگویید، مبالغه نکنید.

 

3- همخوانی داشته باشید. مهم است که زبان و لحن صدای شما با کلام‌تان هم‌خوانی داشته باشد، اگر در حالیکه تبسم می‌کنید از اندوه خود حرف بزنید، مسلما پیام شما به طور صحیح مخابره نخواهد شد.

 

توجه به خواسته‌ها

این حق شماست که خواسته‌هایتان را با همسرتان در میان بگذارید در واقع در قبال خود و در قبال همسرتان مسئول هستید که نیازهایتان را بشناسید، شما متخصص خودتان هستید.

 

هیچ‌کس و حتی همسرتان نمی‌تواند ذهن شما را بخواند، و از خواسته‌هایتان آگاه شود. ممکن است شخص از شما بخواهد کاری را برایش انجام دهید، شما نیز می‌پذیرید ولی دائم در خودتان شکایت می‌کنید. آیا نمی‌دانند من چقدر گرفتارم؟ آیا نمی‌خواهند وضعیت و مشکلات مرا درک کنند؟ باید بگوییم این شما هستید که باید خواسته‌ها، مشکلات و نیازهایتان را مطرح نمایید، دیگران قادر به اندیشه‌خوانی نیستید و نمی‌توانند ذهن شما را بخوانند، بهتر است در چنین شرایطی بگویید «خیلی مایلم به شما کمک کنم ولی به دلایلی فعلا قادر به انجام آن نیستیم و خیلی راحت از پذیرفتن آن کار خودداری کنید» در ارتباط با همسر بهتر است ابتدا درخواست خود را از قبل بنویسید. در این صورت موضوع در ذهنتان روشن‌تر می‌شود و از آن مهم‌تر، می‌توانید مطمئن شوید که ارتباط شما از عناصر یک درخواست خوب برخوردار است.

در مقالات بعد به بررسی " فنون برقراری ارتباط صحیح (ارتباطات کلامی) " خواهیم پرداخت .

ادامه دارد ...

منبع : برگرفته از کتاب " روان شناسی ازدواج – نویسنده : زهره رئیسی – با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

قدم قدم ، تا رفاقت

گوش شنوای آقایان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت |

بین همسران،چرا طعنه ؟چرا کنایه؟

بین همسران،چرا طعنه ؟چرا کنایه؟

توصیه‌هایی برای ازدواج موفق (2)

غروب

لینک مقاله قبل(خاطر مجموع ویارنازنین)

در مقاله ی قبل به بررسی بحث "  همسر خود را آن‌چنان که هست بپذیریم " و بحث  "خوب گوش دادن ، به عنوان  مهمترین مهارت ارتباطی " پرداختیم . در این مقاله ی به بررسی این موضوع می پردازیم  که " زن و مرد علاوه بر اینکه از کلمات مشابه استفاده می‌کنند گاهی تصوراتشان از کلمات متفاوت است "

 

از مشکلاتی که بین زن و مرد بوجود می‌آید این است  که زن و مرد علاوه بر اینکه از کلمات مشابه استفاده می‌کنند ولی تصوراتشان از کلمات متفاوت است آنها حتی از جملات واحد معانی متفاوت برداشت می‌کند.

 

 زنان احساسات خود را اغراق‌آمیز جلوه می‌دهند و محدودیتی در استفاده از لغات نمی‌بیند، اما مردان کلمات را واقعی پنداشته و واکنش‌های نامناسب نشان می‌دهند. مردان حرف‌های زنان را لغت به لغت معنا می‌کنند.

برای زندگی بهتر به خانم‌ها توصیه می‌کنیم وقتی با همسرشان صحبت می‌کنند بهتر است کلمات را سنجیده و حساب شده به کار برند و آقایان نیز زیاد به نوع کلماتی که خانم‌ها استفاده می‌کنند، حساس نشوند و خرده نگیرند.

وقتی زن و مرد با یکدیگر صحبت می‌کنند و یا سوال می‌پرسند، منتظر جواب معقول هستند. پاسخ‌هایی که شما می‌دهید، می‌تواند ارتباط را شفاف‌تر و نزدیکتر کند و یا ارتباط را تیره و قطع نماید. پاسخ دهنده با جوابی که می‌دهد شخصیت درونی خود را نمایان می‌سازد .

 

جواب‌های تند و سریع و بدون تفکر موجب رنجش شنونده می‌شود و این‌گونه جواب‌ها خامی و عجول بودن پاسخ‌دهنده را می‌رساند.

 

جواب‌های سربالا و سرزنش‌آمیز دلیل بر پرعقده بودن و عصبیت پاسخ دهنده است و ناشی از آن است که وی شیوه برقراری ارتباط را نمی‌داند. واکنش‌های کلامی که با تعمق و منطقی و بدون حب و بغض باشد و جواب دهنده صادقانه خواسته‌های خود را مطرح می‌کند، قطعا ارتباط بهتری را رقم می‌‌زند و موجب پایداری زندگی خواهد شد.

 در ذیل چند نمونه از واکنش‌های کلامی آورده می‌شود شما کدام پاسخ را ترجیح می‌دهید، آیا اگر مورد آخر را انتخاب کنید بهتر نیست؟

امروز شاید کمی دیر بیام

الف- کار همیشگی توست

ب- باز می‌خوان ازت کار بکشن

ج- باشه منتظرت می‌مونم ولی خودت را خیلی خسته نکن

 

نظرت نسبت به ... چیه؟

الف- چطور مگه. کی تا حالا نظر من برای شما مهم شده.

ب- نه اصلا ازش خوشم نمی‌آید.

ج- چیز بدی ازش ندیدم. در معاشرت بهتر می‌شه دیگران را شناخت.

 

جلوی مهمان‌ها درست نبود با من این‌طوری حرف بزنی.

الف- حقت بود.

ب- تو که برای کسی اهمیت قائل نیستی

ج- ببخشید خودم هم پشیمان شدم آخر خیلی عصبانی‌ام کردی.

 

امروز حال خرید ندارم

الف- هر روزت همینه، این که عجیب نیست.

ب- باز نق و نقت شروع شد.

ج- اشکالی نداره اگه خسته‌ای می‌گذاریم برای یه روز دیگه.

 

چرا غذا نمی‌‌خوری مگه غذا خوردی؟

الف- نمی‌خورم، از این غذا خوشم نمی‌یاد.

ب- کجا غذا خوردم، باز کج خیال شدی.

ج- با اینکه بوی غذات آدمو به اشتها میاره، اما نمی‌دونم چرا میل ندارم.

در جایی که انسان می‌تواند بطور صریح سخن بگوید و رنجش‌های خود را از راه گفت‌وگوی مستقیم حل کند چرا متوسل به طعنه و کنایه شود و یا به جای اینکه به حل اصولی مشکلات خود بپردازد به زخم‌ زبان متمسک شود. در این صورت نه تنها مشکل حل نمی‌شود بلکه رنجش‌ها عمیق‌تر می‌گردد.بهتر است سعی کنید در زندگی مسائل و مشکلات را خودتان حل کنید، و رنجش حل نشده باقی نگذارید.

 وقتی زن و مرد از هم رنجش پیدا می‌کنند و درصدد رفع آن بر نمی‌آیند، وقتی اجازه می‌دهند ناراحتی‌ها و دلخوری‌ها روی هم انباشته شود، همچون کامیونی می‌شوند که مملو از لجن باشد. اگر این کامیون بار خود را خالی نکند، بوی بدش همه جا را می‌گیرد. زوجی که رنجش‌های خود را رفع نمی‌کنند ، باید انتظار داشته باشند رابطه‌شان سرد شود.

 وقتی یکی از دیگری می‌رنجد، بی‌منطق، بی‌انصاف و پرخاشگر می‌شود، حال حدس بزنید قضاوت چنین آدمی نسبت به همسرش چگونه خواهد بود.

 

در مقاله بعد به بررسی موضوع " ابراز احساسات و توجه به نیازها "  و تمرینی که به شما کمک می‌کند احساسات لحظه به لحظه خود را تجربه کنید ، خواهیم پرداخت .

 

ادامه دارد ...

منبع : برگرفته از کتاب " روان شناسی ازدواج – نویسنده : زهره رئیسی – با تغییر و تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 25 اسفند1386 ساعت |

7 باورغلط مردها درباره ی زنها

7 باورغلط مردها درباره ی زنها

ره توشه های جاده ی سبز زندگی - مخصوص آقایان (6)


برای خواندن مقاله قبل

اینجا  را کلیک کنید .


شناخت صحیح و درک زن ها

به گفته ی روان شناسان، اغلب مردها باورهای نادرستی در مورد زنان دارند که اغلب گله گذاری های آنان را شامل می شود. این باورهای غلط ناشی از عدم شناخت صحیح و عدم درک روحیه ی لطیف زن هاست و آن ها را برای شناخت بیش تر آقایان از همسرانشان بیان می کنیم:


هفت باور نادرست مردها درباره ی زن ها

1- زن ها سیری نا پذیرند

2- حفظ و نگهداری آن ها مشکل است

3- زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

4- زن ها حسود هستند

5- زن ها زیاده از حد احساساتی هستند

6- زن هایی که قوی و توانا هستند، نیازی به مراقبت ندارند

7- زن ها آزادی مرد را مختل می کنند


باور غلط: زنها سیری ناپذیرند

مردها،تمایل و گرایش همیشگی زن مبنی بر بهبود و اصلاح کارها را با پر توقع بودن و سیری ناپذیری مزمن او اشتباه گرفته اند. این طبیعت زن است که به فکر بهبود، اصلاح و ارتقاء همه چیز است.

زنها- دست کم بیش تر آنها- بسیار کم توقع اند و می توان به راحتی با کوچک ترین چیزها خوشحالشان کرد. با یک لبخند، اظهار محبت و دلتنگی در آغوش گرفتن و ... خواهید دید چطور از شادی لبریز خواهند گشت.


باور غلط: حفظ و نگهداری زن ها مشکل است

واقعیت این است که حفظ و نگهداری روابط صمیمی مشکل است. زن ها می خواهند رابطه شان سالم و صمیمی باشد و بدین جهت ازمردها توقع دارند برای این منظور وقت بگذارند و بر روی صمیمیت رابطه تلاش کنند.

زنها استانداردهای بالایی برای روابط صمیمی خود دارند، نه از آن رو که ایرادگیر و پرتوقع هستند، بلکه از آن جهت که عمیقاً متعهد و پایبند بوده و می خواهند که موفق باشند.


باور غلط: زن ها می خواهند مردها را کنترل کنند

مردها تلاش زن را برای سازمان دهی، برنامه ریزی و حل مشکلات می بینند و سپس آن را به اشتباه به عنوان تلاشی از جانب زن برای کنترل مرد و بهره کشی از آن تعبیر می کنند.

واقعیت این است که زنها می خواهند کمک کنند، ایفای نقش کنند، بهبود بخشند، ارتقاء دهند و به حساب آورده شوند.

یکی از رایج ترین شکایت های زن ها از مرد زندگی شان آن است که بیش تر مردها، در فرآیند تصمیم گیری خود، زن ها را دخالت نمی دهند. از آن جا که زن ها از این احساس بیزارند، پس تلاش می کنند تا خود را به نحوی در جریانات زندگی همسرشان وارد کنند. بدین معنا که سوال می پرسند و راه حل ارایه می دهند. مرد، علاقه و کمک همسرش را به معنای تلاش برای مداخله و سلطه جویی معنا می کند.

اولویت اول یک زن در زندگی محبت است. اگر همسرش را ناراحت ببیند، دوست دارد به او کمک کند. اگر او را در مواجهه با مشکلی ببیند، می خواهد راه حلی ارایه کند، همه ی اینها به خاطر این است که همسرش را دوست دارد و به او عشق می ورزد.


باور غلط: زن ها حسود هستند

واقعیت این است که زن ها محافظ و نگهبان روابط صمیمی و نزدیک خود هستند و می خواهند از رابطه ی خود با مردی که دوستش دارند محافظت کنند. نه از آن جهت که به همسر خود اعتماد ندارند، بلکه از آن رو که او را دوست دارند. به طور غریزی و فطری، زنان از هر چه برایشان ارزشمند باشد، مراقبت می کنند.


باور غلط: زن ها زیادی احساساتی هستند

یکی از زیباترین ویژگی های زنها این است که قابلیت این را دارند که حس کنند و احساس داشته باشند و این احساسات را نشان دهند و ابراز کنند و این موهبتی بس گران بهاست. اما باور غلط این است که نشان دادن احساسات ،کیفیتی ضعیف تر و ناخواستنی تر از پنهان کردن احساسات می باشد. این همان پیامی است که اغلب مردها در کودکی وهنگامی که پسربچه ای بودند دریافت کرده اند. این که گریه نکردن، بهتر از گریه کردن است. خشن و قوی بودن، بهتر از ترسو بودن است. مستقل بودن بهتر از نیازمند بودن است.

بنابراین مردها، اغلب احساسات طبیعی زن ها را به غلط ،ضعف نفس تلقی می کنند و توانایی آنها را در حس کردن و احساس داشتن را به زیاده روی احساسی تعبیر می کنند.

مردها معمولاً زن را متهم می کنند که زیاده از حد احساساتی هستند. به این دلیل که مسئولیت گفتار یا رفتار نامهربانانه و احیاناً خشونت آمیز خود را نپذیرند.

بیشتر زن ها زیادی احساساتی نیستند، بلکه فقط احساساتی هستند! مردها هم همینطور. اما نمی توانند به راحتی احساسات خود را نشان دهند یا ابراز کنند. حقیقت آن است که مردها به همین دلیل زن ها را بسیار دوست دارند، همین حساس بودن، احساساتی بودن و توانایی حس کردن زن، دلیل آن است، زیرا همین احساساتی بودن زنهاست که به آنها امکان می دهد به مردها محبت بورزند و چنین احساسات خوبی را در آنها تولید کنند.


باور غلط: زن های قوی نیازی به توجه و مراقبت ندارند

اشتباهی که مردان مرتکب می شوند این است که قدرت و توانایی را با خودکفایی اشتباه می گیرند. صرف این که زنی قوی و با اعتماد به نفس است به این معنا نیست که هیچ گونه نیازی ندارد و اصلاً به این معنا نیست که به شخص توانمند و نیرومند دیگری نیاز ندارد و این گونه نیست که هرگز خسته، ترسیده، وحشت زده و بی رمق نمی شوند.

واقعیت این است که اگر زنی به تنهایی هم قادر به انجام تمام کارها باشد، باز دوست دارد قدرت، توان، حمایت و مراقبت مردش را حس کند. هر قدر هم زنی قوی و مستقل باشد، همچنان نیاز دارد که احساس کند به طرق مختلف از او مراقبت می شود.

زن هایی بیش تر نیاز به توجه، حمایت و مراقبت دارند که از دیگران بیش تر حمایت و مراقبت می کنند.


باور غلط: زن ها آزادی مرد را مختل می کنند

مردها اغلب به اشتباه، درخواست های طبیعی و منطقی زن ها را مبنی بر شرکت در رابطه، با تلاش زن برای سلب آزادی مرد اشتباه می گیرند. زن ها دوست دارند روابطی متعهدانه و صمیمانه ایجاد کنند.

هر کسی به مجرد این که به رابطه ای وارد می شود، مقادیری از آزادی های شخصی خود را از دست می دهد. چرا که از حالا به بعد شخصی که با او رابطه برقرار کرده اید، به آنچه می گویید یا رفتار می کنید، واکنش نشان خواهد داد.

آزادی واقعی به این معنا نیست که چه کارهایی می توانید بکنید و چه کارهایی نمی توانید بکنید. بلکه به معنای آزادی در محبت ورزیدن آن هم بدون ترس و دریافت کردن بدون مقاومت و دادن و بخشیدن بی دریغ می باشد.

زن ها هرگز سعی ندارند چیزی را از مرد سلب کنند. برعکس آنها می خواهند محبت، فداکاری، از خودگذشتگی، تعهد، پایبندی و وفاداری خودشان را به مرد هدیه کنند. تمام تلاش های یک زن برای ایجاد رابطه با همسرش و صمیمی بودن و حل مشکلات است نه برای سلب آزادی از مرد.

در مقاله ی بعدبه بررسی10عادت ارتباطی مردهاکه زن هارا عصبی می کند می پردازیم.


پا نوشت:

1- دی آنجلیس، باربارا، رازهایی درباره ی زنان، چکیده ای از بخش 2

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب:«همسر اگر اینگونه می بود» - نویسنده:راضیه محمد زاده


مقالات مرتبط:

 

کار برای زندگی ، نه زندگی برای کار 

 

بیرون آوردن مار از لانه 

 

فرشته ای در خانه 

 

ساحل آرام 

 

رازت را به من بگو 

 

بگذاریم وبگذریم 

 

اخلاق خوش ، بهترین هدیه 
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 25 اسفند1386 ساعت |

چگونه يک زن و يک مرد را خوشحال کنيم؟

گاهي تنهايش بگذاريد!!

چگونه يک زن و يک مرد را خوشحال کنيم؟  

قلب

براي خوشحال کردن يک زن...

 

يک مرد فقط نياز دارد که: «يک دوست»، «يک همدم»، «يک عاشق»، «يک برادر»، «يک پدر خوب»، «يک استاد»، «يک سرآشپز»، «يک الکتريسين»، «يک نجار»، «يک لوله کش»، «يک مکانيک»، «يک متخصص چيدمان داخلي منزل»، «يک متخصص مد»، «يک روانشناس»، «يک دافع آفات»، «يک روانپزشک»، «يک شفادهنده»، «يک شنونده خوب»، «يک سازمان دهنده»، «خيلي تميز»، «دلسوز»، «ورزشکار»، «گرم»، «مواظب»، «شجاع»، «باهوش»، «بانمک»، «خلاق»، «مهربان»، «قوي»، «فهميده»، «بردبار»، «محتاط»، «بلندهمت»، «بااستعداد»، «پرجرات»، «مصمم»، «صادق»، «قابل اعتماد» و «پر حرارت» باشد.

 

همچنين يک مرد هرگز نبايد «تعريف کردن مرتب از همسر»، «عشق ورزيدن به خريد»، «درستکار بودن»، «بسيار پولدار بودن» و «تنش ايجاد نکردن براي او» را فراموش کند.

 

و در همان حال، مرد بايد:

 «توجه زيادي به او بکند، و انتظار کمتري براي خود داشته باشد»، «زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصا زمان براي خودش» و در نهايت بسيار مهم است که هيچگاه فراموش نکنيد:«سالروز تولد»، «سالروز ازدواج» و «زمان قرارهايي که او مي گذارد.»

براي خوشحال کردن يک مرد...

«گاهي تنهايش بگذاريد!»

 

منبع : ابتکار

 

مقالات مرتبط :

قدم قدم ، تا رفاقت

مواد لازم براي دوست داشتن

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 25 اسفند1386 ساعت |

برای پدر:شأنی پس از شأن خدا

برای پدر:شأنی پس از شأن خدا

نقش پدر در تربیت فرزند (1)

پدروفرزند

انسان موجودی متعهد و مسئول است واین مسئولیت او به خاطر بكار گیری عقل است و برای انسان ضروری است كه مسئولیت های خود را بشناسد و آنها را به مرحله اجرا و عمل برساند.

 

از جمله مسئولیت هایی كه اسلام به آن تأكید دارد مسئولیت پدر و مادر است. در اسلام پدر دارای مقام ارجمند و چهره ای برجسته و مورد احترام است و شأن پدر پس از شأن خدا ذكر شده است.

 

 احترامی كه برای پدر ذكر شده بخاطر لیاقت او و انجام وظیفه پدری می باشد.پدر در رابطه با فرزند از طریق وراثت و محیط اثر می گذارد و به خاطر اینكه از این دو كانال اثر گذار می باشد باید مراقب رفتار و اعمال خود باشد.

 

به امید روزی كه تمام پدران جامعه اسلامی ، رعایت مواردی را كه قبل از انعقاد نطفه ، زمان جنینی و...می باشد را رعایت كرده تا نسلی سالم را تحویل جامعه دهند.

 

هدف از تربیت  

هدف از تربیت ، پاك تربیت كردن فرزند است. یعنی كودك را بگونه ای تربیت كنیم تا بتواند به راه صحیح قدم گذاشته و باعث شود برای پدر و مادرش در دنیا و آخرت مفید باشد.اگر فرزند را صحیح تربیت كنیم، برای پدر و مادر نوعی باقیات الصالحات است و چراغ این باقیات هرگز خاموش نمی شود.

اهمیت فرزند برای خانواده

وجود فرزند برای خانواده نعمتی است كه زن و مرد را به هم نزدیك كرده ،كانون گرم خانوادگی را با نشاط و شاد می كند.اختلافات و نابسامانی های خانوادگی را از بین برده و روزهای بلند والدین را به روزهای كوتاه تبدیل می كند.

 

وجود فرزند سبب تعادل خانواده می شود. البته این تعادل زمانی محسوس می شود كه تعداد فرزندان از یك و دو متجاوزنباشد . وجود فرزند ضامن تلاش والدین و مایه ی امید و دلگرمی و شور و نشاط آنهاست. اگر فرزند نباشد ، زن و شوهر به چه امیدی تلاش كنند؟ میزان كوشش زن و شوهر ، وقتی فرزندی نداشته باشند به حدی است كه تنها خود را شاداب نگه دارند آن هم با حالتی یأس آمیز. هنگامی كه فرزند تلاش پدر و مادر را استفاده می كند ، برای والدین اجر و پاداش به حساب می آید.

 

چرا در امر تربیت به خانواده توجه شده است ؟

آدمی در محیطی به نام خانه و خانواده پا به عرصه ی وجود می گذارد و در آن محیط در كنار سایر افراد پرورش یافته و بزرگ می شود. از طرف دیگر ثابت شده است كه هر فردی دارای ظرفیت و استعداد ذاتی می باشد كه از پدر و مادر ارث می برد و تحت تأثیر و نفوذ عوامل مختلف محیطی قرار گرفته و تربیت می شود.

 

به عبارت دیگر : مجموعه استعدادها و توانائیهای ارثی و تأثیرات تربیتی گرفته شده از محیط، شخصیت فرد را می سازد. در تشكیل شخصیت و تربیت انسان ها، خانواده بزرگترین نقش را ایفا می كند، به خاطر همین در امر تربیت به خانواده توجه شده است.

 

 اقسام تربیت

به عقیدهی علمای تربیت ، دو نوع  تربیت داریم:

 الف) عمدی     ب) غیر عمدی.

 

الف) تربیت عمدی : در این نوع تربیت فرد یا افرادی شیوهی خاصی از تربیت را دربارهی فردی اعمال می كنند.مثلاً وقتی كه مادر دست كودك خود را گرفته و به آرامی به او راه رفتن یاد می دهد، می گویند:مادر او را در امر راه رفتن تربیت كرد.

 

ب) تربیت غیر عمدی:به تربیتی گفته می شود كه بدون طرح و نقشه ی قبلی انجام گیرد. مثلاًوقتی كه كودك نزاع و درگیری را می بیند به طور ناخواسته تهاجم و پرخاشگری را یاد می گیرد.

 

برخی از روانشناسان برای تربیت تقسیم دیگری بیان كرده اند ، این گروه تربیت را به دو دسته ی تربیت جنسی و تربیت مذهبی تقسیم كرده اند:

الف) تربیت جنسی : چنین به نظر می رسد كه غریزه ی جنسی مربوط به دوران بلوغ است ،اما در واقع این موضوع از خردسالی همراه با كودك بوده و كودك همواره نیازمند تربیت و هدایت است.گواه این موضوع وجود نوجوانان نابالغی است كه به انحرافات جنسی گرایش پیدا كرده اند. رغبت به خودنمایی، لذت بردن از نوازش، لمس اعضای بدن و...همه ازنشانه های غریزه ی جنسی در فرد است.

 

البته اوج این حالت در سن بلوغ است، ولی آغاز آن در سن 6-5 سالگی می باشد.در سن 6-5 سالگی كودك سؤالاتی را نسبت به اعضای بدن خود از پدر و مادر می پرسد و آنها نیز باید جواب قانع كننده ای را به او بدهند و او را با مسائلی كه برایش اتفاق می افتد، آشنا سازند.اسلام غریزه جنسی را پلید نمی داند بلكه آن را عاملی برای استحكام زندگی زناشویی، نعمت و موهبت الهی و بقای نسل آدمی می داند.

 

در مقاله ی بعد به بررسی " تربیت مذهبی فرزندان " و عوامل موثر در تربیت اشاره خواهیم کرد .

ادامه دارد ...

 

منبع : برگرفته ازبرخی متون تحقیقاتی مدرسه علمیه نرجس – با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

قابل توجه بابا های ایرانی

10 روش مؤثر برای این که پدر بهتری باشیم

پدرم قهرمان است

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت |

عوامل انسانی موثر در تربیت

عوامل انسانی موثر در تربیت

نقش پدر در تربیت فرزند(2)

کودک

قسمت اول(شأنی پس ازشأن خدا)

در مقاله ی قبل به بررسی تربیت جنسی فرزندان پرداختیم و در این مقاله از بعد دیگری به این بحث می پردازیم و آن تربیت مذهبی کودکان است :

تربیت مذهبی :

كودكان عناصر پاكی و پذیرش و صمیمیت هستند، خوب و بد را از پدر ومادر یاد می گیرند و به هر راهی كه پدر و مادر دعوتشان كنند، به هما ن راه پا می گذارند.اگر آنان را با روحیه ی خداترسی پرورش دهیم، طبیعی است در آینده افرادی خیرخواه ، مسالمت جو و مطیع خواهند شد و اگر آنان را رها كنیم ،خام و هرزه بار می آیند.

 

حال این سؤال مطرح می شود كه والدین باید چه راهكارهایی رابرای پرورش روحیه ی مذهبی كودكان بكار گیرند؟

 پدر و مادر باید خود بر اصول استوار دین پایبند باشند.

اگر پدر و مادر نسبت به نماز و روزه و حجاب تأكید دارند، به همان نسبت هم به ادب و نرم زبانی و نظافت هم تأكید داشته باشند و هیچ گاه افراط نكنند.

محیط خانواده و اجتماع نیز باید همسو باشد، اگر تضادی بین خانواده و اجتماع وجود داشته باشد، تربیت مذهبی طفل ضعیف می شود.

 شیوه ی فراخوانی نیز باید حساب شده و با برنامه ریزی قبلی باشد.هیچگاه كودك را وادار به انجام كاری نكنیم بلكه  اجازه دهیم با میل قلبی اش آن كار را انجام دهد، تا در ذهن فرزند ملكه شود.

در نظر گرفتن روحیات فرزند و استعدادهایش ضروری است و علاوه بر این باید از روش مستقیم جداً پرهیز كرد.

در هر برنامه تربیتی ، تنها فاعلیت كافی نیست بلكه روح پذیرش و قابلیت نیز شرط می باشد.

خداوند در سوره تكویر آیه 28 می فرماید:

 «لمن شای منكم ان یستقیم»

 قران مایه ی بیداری است برای آنها كه می خواهند به راه راست بپیوندند.

 

عوامل مؤثر در تربیت

عوامل مؤثر در تربیت به دو دسته تقسیم می شوند :

الف) عوامل انسانی

 ب) عوامل غیر انسانی

 

 اول : عوامل انسانی مؤثر در تربیت عبارتند از :

الف) مادر

   ب) پدر

    ج) خواهر و برادر بزرگتر

    د) معلم و اعضای مدرسه

   ه) افراد اجتماع  

 و) معاشران 

  ز) خویشان و بستگان 

  ح) رهبران اجتماع

 الف ) مادر :

بخاطر اینكه كودك مدت زمان بیشتری را با مادر می گذراند‏، مادر بر روی كودك هم از نظر وراثت و هم محیط تأثیر می گذارد.

 از طریق وراثت :

 بعضی از صفات ارثی از طریق ژنهای مادر به كودك منتقل می شود.

از طریق محیط :

 كودك 9 ماه در رحم مادر قرار دارد، حجم رحم ، فشار رحم ، سلامتی یا بیماری مادر ، غذای مادر و...در دوران حمل بر كوك تأثیر گذار است. پس از تولد نیز كودك مدتها در آغوش مادر است و اولین كلمات را مادر به او یاد می دهد.

 

ب ) پدر :

پدر از نظر كودك مظهر قانون و عدل و انصاف است و می تواند پناهگاه خوبی برای خانواده باشد. رفتار پدر،مهر و انصاف او ،ظلم و ستم و قدرت و ضعف پدر در رفتار و آینده اش اثر می گذارد.

 

ج ) خواهر و برادر بزرگتر :

اگر در خانه ای كودك 4-3 ساله باشد و نوزادی به دنیا آید ، چون توجه پدر و مادر بیشتر به سمت نوزاد است، در كودك این احساس بوجود می آید كه بین او و نوزاد تازه متولد شده تبعیض قرار داده اند و این تصور در او اثر سوئی دارد.

 

د ) معلم و اعضای مدرسه :

مدرسه خانه دوم كودك است. اخلاق و رفتار معلم، طرز فكر او، سطح فرهنگی و... همه در كودك تأثیر گذار است. اگر معلم از نظر دینی و مذهبی دچار مشكل باشد، كودك نیز از او تأثیر گرفته و از مذهب متنفر می شود.

 

ه ) افراد اجتماع :

در روابطی كه كودك (فرزند) با افراد اجتماع دارد، از آنها تأثیر می گیرد و اگر آنها افراد سالمی باشند، تأثیری كه كودك می گیرد درست و اگر بالعكس باشد، تأثیر منفی در بر خواهد داشت.

 

و ) معاشران :

معاشران گروهی هستند كه ممكن است همسن كودك یا بزرگتر از او باشند ولی با او رفت و آمد می كنند، باهم بازی می كنند و در مدرسه كنار هم می نشینند.بررسی ها نشان می دهد كه كودكان میتوانند تحت تأثیر معاشران قرار بگیرندو حتی این تأثیر در سه مورد بیشتر از والدین است :

1 ) زمانی كه خانواده از محلی به محل دیگر كوچ كنند.

2 ) زمانی كه كودك در مرز نوجوانی و بلوغ قرار می گیرد.

3 ) مواقعی كه در خانواده آشفتگی و درگیری وجود دارد.

 

ز ) رهبران اجتماع :

یكی دیگر از عوامل مؤثر در تربیت، رهبران اجتماع هستند. منظور از رهبران اجتماع كسانی هستند كه در جامعه نقش مهمی را ایفا می كنند. مانند پلیس.اگر شخصی از یك پلیس تخلفی را ببیند، نسبت به پلیس و جامعه بدبین می شود.

 

 دوم عوامل غیر انسانی نیز عبارتند از :

عامل غذا، دارو، جغرافیایی، طبیعی، شغلی و...

 

در مقاله ی بعد به بررسی مراحل تربیت  و شأن و مقام پدر خواهیم پرداخت .

ادامه دارد...

 

منبع : برگرفته ازبرخی متون تحقیقاتی مدرسه علمیه نرجس – با تغییر و تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت |

ازدواج نکنید اگر...

ازدواج نکنید اگر...

حلقه  

1) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید.( تنبلی و بی مسئولیتی)

 

2) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود( که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

 

3) اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.(عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

 

4) اگر تصور می کنید; افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید.(خطای شناختی)

 

5) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید.(خطای شناختی)

 

6) اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.(اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

 

7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید.(واکنش دفاعی و خود میان بینی)

 

8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید.(عدم خودآگاهی)

 

9) اگر تاکنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

 

10) اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده(خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگی تان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد.(مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

 

11) اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید(حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید.( عدم انعطاف پذیری لازم)

 

12) اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید.(عدم اگاهی اجتماعی)

 

13) اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند.(عدم مدیریت رابطه)

 

14) اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید.(هوش هیجانی پائین)

 

15) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

 

16) اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آن ها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست.(پاسخ اجتنابی به رویدادها)

 

17) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید.(اختلال شخصیت)

 

18) اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.(خطای شناختی، عدم کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

 

19) اگر بدون اینکه خود را دقیقا ارزیابی کنید و بشناسید،  دنبال همسر مناسب می گردید.( عدم شناخت خود)

 

20) اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید.(مشکل در شیوه حل مسئله)

 

منبع : اینترنت

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت |

«شکلات» زندگی

«شکلات» زندگی   

شکلات

راز و رمز شیرین زندگی کردن خیلی سخت نیست . فقط می بایست بدانیم چگونه زندگی کنیم.

 آری مشکلات و ناکامی های مسیر زندگی، مواد خام شکلات زندگی هستند. زندگی ما همواره با مشکلات و سختی ها معنا پیدا می کند و ما آمده ایم تا مسائل زندگی را حل کنیم و لذت حل مسائل و مشکلات را بچشیم.

 

 از مشکلات و رنج های زندگی نهراسیم و با اقتدار در میدان زندگی وارد شویم و اینگونه از مشکلات و ناکامی های مسیر بهترین «شکلات» زندگی مان را تهیه کنیم و از طعم آن لذت ببریم.

 

 برای تهیه «شکلات» زندگی می باید به نکات مهم و دستورالعمل ذیل دقیقا توجه داشت تا طعم «شکلات» زندگی، دلچسب همه اطرافیانمان باشد :

 

باور کنیم که بهترین تهیه کننده ایم

انسان هایی که فعالیت و امورشان را با نگرش و باورهای بسیار مثبت آغاز می کنند، دستاوردهای مثبتی به دست می آورند. آنها چون اعتقاد دارند که موفق می شوند، پس قطعا به پیروزی می رسند. انسان های برنده ابتدا در ذهن خود برنده می شوند و سپس این پیروزی و موفقیت را در صحنه ی زندگی نمایان می سازند. برندگان همیشه مثبت می اندیشند و از ناملایمات مسیر هراسی ندارند و با اعتقادی راسخ نگاهی متعالی به اطراف خود دارند. آری برای خلق یک زندگی عالی و مطلوب  باید باور داشته باشیم که توانایی آفریدن زیباترین زندگی را داریم، سپس با این باور زیبا شیرین ترین لحظات را برای خود و اطرافیان مهیا سازیم.

 

از کاه کوه نسازیم

برای تهیه شکلات زندگی باید تجربه کسب کنیم. بنابراین اگر عزممان را جزم کرده ایم تا زندگی شیرینی را رقم زنیم می بایست از اشتباهات گذشته اندوهگین نباشیم و ناکامی های گذشته را در ذهنمان مرور نکرده و بی جهت از کاه کوه نسازیم. انسان های موفق فقط از گذشته درس می گیرند و در زمان حال زندگی می کنند و همواره آینده ای زیبا را در ذهنشان ترسیم می نمایند. راز شاد زیستن، صبر و شکیبایی است. برای لذت بردن از زندگی می بایست برای اتفاقاتی که هنوز رخ نداده است، نگران نباشیم. دیل کارنگی، روانشناس بزرگ می گوید:« 98درصد نگرانی های مردم برای چیزهایی است که هنوز اتفاق نیفتاده است.» پس بیاییم با توکل به خدای مهربان در فراز و نشیب های زندگی با صبر و حوصله به انتظار زیباترین و خوشمزه ترین لحظه های ناب زندگی باشیم و از اکنون لذت ببریم و از گذشته عبرت بگیریم و آینده ای زیبا را تصور نماییم.

 

تدبیر و تفکر

زندگی با تدبیر وتفکر زیبا می شود. برای هر اقدامی فکر کنیم و افکارمان را بر روی برگه ای سفید بنویسیم و چندین بار تفکراتمان را مرور کنیم. انسان هایی می توانند لحظات شیرینی در زندگی شان خلق نمایند که زمانی آن لحظه را تصویر و برای آن تدبیر نموده باشند. تفکر راه های بی شماری را برای رسیدن به موفقیت در مسیر انسان قرار می دهد و انسان های هوشمند علاوه بر اینکه خود می اندیشند از تجارب و افکار انسان های دیگر نیز استفاده می کنند و میانبرهای رسیدن به موفقیت و زیبایی را کشف می نمایند. اندیشیدن انسان ها را رشد می دهد و آنها را از مسیرهای بحرانی به سلامت عبور می دهد و رازهای آرامش و نشاط را برای آنان به ارمغان می آورد. هر روز دقایقی را در خلوت برای اندیشیدن قرار دهیم و آنچه را که پس از تفکر و تدبیر و مشورت با انسان های صادق به دست می آوریم با اقتدار در صحنه زندگی جاری نماییم.

 

منتظر خبرهای خوب باشیم

انتظار زیباترین مفهوم زندگی است. انسان هایی که در انتظار خوبی ها می نشینند، خوبی ها را به دست می آورند، چرا که انسان ها جذب کننده ی انتظاراتشان می باشند. قانونی در این عالم وجود دارد به نام قانون افزایش که این قانون بیان کننده ی این مفهوم است که هر چیزی را که حرفش را بیشتر بزنی و به آن بیشتر بیاندیشی برای تو محقق می شود. مواظب باشیم برای تحقق یک زندگی شیرین، منتظر تلخ کامی ها و شکست ها نباشیم و هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم پس از یک مناجات عارفانه، منتظر خیر و برکت های بیکران در زندگی باشیم.

... و چه زیبا پیامبر اکرم(ص) فرموده اند که:

 «مشکل را کتمان کنید تا روزیتان زیاد شود.»

 همواره سعی کنیم با دوربین ذهن مان، زیبایی ها را ببینیم و صحنه های جذاب زندگی را شکار کنیم. از مهربانی ها و عطوفت ها بگوییم و همواره شاکر خدای مهربان باشیم تا برکات و نعمات الهی برای ما گسترده شود.

 

توکل به خدا

قرآن مجید می فرماید: «به درستی اوست که می خنداند و می گریاند.» انسان هایی که با یک ارتباط عاشقانه و عارفانه با توکل به خالق هستی در مسیر زندگی تلاش می نمایند همواره مورد حمایت حضرت حق تعالی قرار می گیرند و به آرامشی عمیق دست می یابند.

 

ساختن یک زندگی ایده آل بدون خدا ممکن نیست و انسان هایی که به دنبال شیرینی و حلاوت در زندگی می گردند می بایست خدا را در متن زندگی شان جاری نمایند و هر تفکر و اقدامی را بر مبنای اطاعت او قرار دهند تا شادی و نشاط حقیقی نصیب شان شود.

 

خداوند به انسان هایی که او را اطاعت می کنند و یاری می رسانند وعده ی یاری و حمایت داده است و فرموده که: «به درستی خداوندحمایت کننده ی انسان هایی است که به او ایمان آورده اند.» یادمان باشد هر چقدر برای تهیه شکلات زندگی دقت و تلاش کنیم، طعم این شکلات خوشمزه تر می شود و اعضای خانواده مان از آن لذت بیشتری می برند.

مواد لازم برای تهیه ی شکلات زندگی را مرور می کنیم;

1) توکل به خدا; به وسعت عالم.

2) تفکر مثبت; به تعداد هر فکر.

3) تدبیر مناسب; به تعداد هر اقدام.

4) صبر و تحمل; در کل مسیر زندگی.

5) استفاده از تجربه; هرچه بیشتر باشد، بهتر است.

منبع : اینترنت

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت |

چرا عاشق می‌شویم؟

چرا عاشق می‌شویم؟

عوامل موثر در شکل گیری نقشه عشق (1)

قلب

به راستی این‌چه  نیروی اسرارآمیزی است که ما را به سمت یک نفر می‌کشد و از فردی دیگر- که شاید به چشم یک شاهد بی‌طرف به همان اندازه خواستنی باشد- دور می‌کند؟

شاید با زن و شوهرهایی برخورد کرده‌ باشید که ظاهرا از هیچ نظر به هم نمی‌خورند، اما در عین حال زندگی بسیار خوبی دارند، و شما هم نمی‌توانید بفهمید چرا ؟؟؟

 

من چنین زوجی را می‌شناسم: یک مرد قوی هیکل که در گذشته ورزشکار بوده و در حال حاضر مربی یک تیم ورزشی است، و آخر هفته با دوست هایش به ورزش می روند  و فروشنده موفقی هم هست. همسر همین آقا، خانمی ریز نقش و آرام است که همه وقتش را در خانه می‌گذارند. او حتی برای صرف شام هم دوست ندارد از خانه بیرون برود!

 

نقشه عشق

در فرآیند انتخاب همسر، عوامل بسیاری دخالت دارند، اما طبق گفته جان‌ مانی، استاد برجسته روان‌شناسی و طب اطفال در دانشگاه چانزهاپکینز، یکی از آشکارترین آنها چیزی است که او آن را «نقشه عشق» می‌‌خواند: یک سری پیام‌های رمز شده در مغز که به ما می‌گوید به چه چیزی علاقه‌مندیم و از چه چیزی متنفر.

 

 این نقشه است که تعیین می‌کند ما از کدام رنگ مو، رنگ چشم، لحن صدا، عطر و تیپ خوش‌مان می‌آید. همچنین تیپ شخصیتی که ما را جذب خود می‌کند با این نقشه مطابقت دارد . مثلا این که ما از شخصیت تیپ گرم و دوستانه خوش‌مان می‌آید، یا عاشق افرادی می‌شویم که ساکت اما قدرتمند هستند همگی بستگی به نقشه ی عشق ما دارد.

 

به طور خلاصه افرادی چشم ما را می‌گیرند و ما را به سمت خود می‌کشند که بیشتر به «نقشه عشق» ما بخورند. شاید برای‌تان جالب باشد بدانید این نقشه خیلی زودتر از آن چه که فکرش را بکنید در مغزتان شکل می‌گیرد؛ یعنی در همان سنین کودکی. قبل از اینکه شما 8 ساله شوید نقشه عشق در مغزتان شکل‌گیری را آغاز کرده است. حتما می‌پرسید چگونه؟

 

تاثیر والدین

در دوران کودکی مادرمان مرکز توجه ماست، و ما هم مرکز توجه او هستیم. بنابراین خصوصیات او تاثیر ماندگاری بر ما دارد، به ‌طوری که بعد از آن ما همیشه جذب کسانی می‌شویم که دارای چهره، تیپ، اندام، خصوصیات اخلاقی و حتی شوخ‌طبعی مادرمان هستند.

به این نحو مادران ما- اولین عشق حقیقی در زندگی‌مان- بخش قابل توجهی از نقشه عشق ما را ترسیم می‌کنند. اگر مادرمان صمیمی و مهربان باشد، در بزرگسالی جذب کسانی می‌شویم که صمیمی و مهربان هستند. اگر مادرمان زنی آرام و قدرتمند باشد، شیفته قدرت روحی موجود در همسرمان خواهیم شد.

من اغلب در سخنرانی‌هایم از زوج‌های حاضر می‌پرسم که چه‌ چیزی باعث شد آنها با هم ارتباط برقرار کنند. پاسخ‌های مختلفی می‌شنوم، مثلا اینکه  «همسر من مستقل و قوی است»، «من عاشق شوخ طبعی او شدم» و یا «حرف هاش مرا شیفته خود کرد». من حرف‌های آنها را باور می‌کنم، اما این را هم می‌دانم که اگر از آنها می‌خواستم مادرشان را توصیف کنند، شباهت‌های بسیاری بین همسر ایده‌آل آنها و «مامان»‌های شان پیدا می‌کردم!

 

یک مادر بر فرزندان پسر خود تاثیر دیگری نیز دارد: او نه تنها در این مورد که چه خصوصیاتی در خانم‌ها آنها را جذب می‌کند سرنخ‌هایی به آنها می‌دهد، بلکه بر احساس کلی آنها نسبت به زنان نیز تاثیر می‌گذارد. بر این اساس اگر یک مادر، صمیمی و دوست داشتنی باشد، طبیعتا پسرانش فکر می‌کنند همه ی زن‌ها همین‌طورند آنها احتمالا تبدیل به عاشقانی گرم و پذیرا می‌شوند و در امور خانه فعال خواهند بود.

 

برعکس، مادری که دارای شخصیتی خشک و ملال‌انگیز است و با این که گاهی اوقات حالت دوستانه‌ دارد اما ناگهان رفتاری سرد و خصمانه پیدا می‌کند، می‌تواند فردی پرورش دهد که در عشق خود مردد و ناپایدار  است. چرا که مادرش او را از عشق ترسانده است. چنین مردی از تعهد هراس دارد و ممکن است به همین دلیل رابطه عاشقانه‌اش را به هم بزند و از معشوق خود فاصله بگیرد.

 

در حالی که مادر تا حد زیادی تعیین می‌کند که چه‌ چیزهایی در یک همسر ما را جذب می‌کند، شخصیت پدر نیز- به عنوان اولین مرد زندگی‌مان- بر نحوه ی ارتباط ما با جنس مخالف اثرگذار است. پدرها تاثیر شگرفی بر شخصیت فرزندان و شانس آنها برای داشتن یک ازدواج موفق خواهند داشت. آنها نیز مثل مادرها می‌توانند بر احساس کلی دختران‌شان نسبت به مردان تاثیر‌گذار باشند. اگر پدر در ستایش دخترش دست و دلبازی کند و به او نشان دهد که فردی ارزشمند است، دختر نیز در ارتباط با همسرش در مورد خود احساس بسیار خوبی خواهد داشت.

 

اما اگر پدر خشن و ایرادگیر باشد و شخصیتی خشک و بی‌روح داشته باشد معمولا دخترش احساس می‌کند دوست داشتنی یا جذاب نیست. البته این تاثیر فقط منحصر به پدر و مادر نیست. مثلا در مورد کودکان بی‌سرپرست، مربیان یا اولین کسانی که مورد عشق و توجه آنها قرار می‌گیرند می‌توانند تاثیر مشابهی داشته باشند.

 

در مقاله ی بعد به بررسی شرایط اجتماعی و فرهنگی در شکل گیری "نقشه عشق " خواهیم پرداخت .

ادامه دارد ...

نویسنده : دکتر جویس برادرز- با تغییر و تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت |

رویای بیدار

رویای بیدار

فواید بازی (2)

کودکان

قسمت اول(کاراصلی کودک:بازی)

 

مشخصه‌های بازی و استفاده‌های تربیتی از بازی

مشخصه‌‌های بازی:

بازی‌های کودکان دارای مشخصه‌هایی است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

1- بازی امری فطری و غریزی است.

 

2- بازی با وظیفه مغایر است یعنی هر چیزی که وظیفه باشد، بازی نیست.

 

3- بازی حالتی غیر جدی و دلخواه دارد.

 

4- انتخاب بازی همراه با طیب خاطر است؛ یعنی فرد، همبازی خود را خودش انتخاب می‌کند.

 

5- بازی دارای تخیل است.

 

6- بازی همراه با نوعی فعالیت است که این فعالیت ممکن است جسمی، ذهنی و یا توام باشد.

 

7- بازی هدف ندارد (البته از نظر بازی کننده، نه از نظر مربی و راهنما)

 

8- بازی جنبه سرگرمی و لذت‌جویی دارد.

 

9- بازی به نیازها، استعداد و توانایی‌های بازی‌کننده بستگی دارد.

 

استفاده‌های تربیتی از بازی

 

1- بازی ایجاد کننده فعالیت در کودک است.

 

2- بازی بهترین وسیله برای شناخت کودک است.

 

3- بازی تمرین رفتارهای جدی است. مثلا عروسک بازی دختران تمرینی برای رفتارهای مادرانه است.

 

4- بازی عامل آشنایی کودک با واقعیات است زمانی که کودک در بازی شکست می‌خورد متوجه می‌شود که پیشبرد کارها ساده نیست. یعنی از طریق بازی، کودک باید چگونگی شکست خوردن را بیاموزد.

 

5- با بازی می‌توان به علایق، آرزوها و گرایش‌های کودک پی برد. گاهی از طریق بازی، کودکان آرزوهای خود را تخلیه می‌کنند. در این حالت، بعضی از روان‌شناسان، بازی را به رویای بیدار تعبیر می‌کنند؛ همانطور که انسان هنگام خواب دیدن، ذهنیت را با عینیت تطبیق می‌دهد.

 

6- بازی باعث ایجاد تعادل در زندگی است.

 

منبع : برگرفته از کتاب " نقش بازی در ایجاد خلاقیت و پرورش کودکان " نویسنده " ابولقاسم ریاحی- با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

دنیای پرنیانی بازی كودكان را خراب نكنیم

ارزش بازی کودکان

بازی، حیات كودك

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت |

توصیه‌هایی برای ازدواج موفق (1)

توصیه‌هایی برای ازدواج موفق (1)

گل

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد                                       سعادت همدم او گشت و دوست هم قرین دارد

                                                                                                                                                                 حافظ

خداوند به مرد جفتی از جنس خودش عطا کرده تا با او انس و الفت بگیرد. با یکدیگر زندگی کنند در کنار همدیگر آرامش و آسایش داشته باشند. تشریک مساعی نمایند، خانه و مدرسه بسازند، آموزش و پرورش دهند، تجربه بیاموزند و به تکامل برسند. در محیط تغییرات به وجود آورند، رشد نمایند و رشد دهند.

 

پسر و دختر جوانی که با هم ازدواج می‌کنند در واقع تولد تازه‌ای را آغاز می‌کنند و در اقیانوس تازه‌ای وارد می‌شوند که اگر تجربه و کار آموزی قبلی را نداشته باشند ، حداقل باید از هوش و فراستی برخوردار باشند که بتوانند در جزر و مد اقیانوس، گم و سرگردان نشوند.

 

بعضی‌ها می‌گویند موفقیت ازدواج ، بستگی به این دارد که تا چه اندازه به عشق متعهد هستید. عده‌ای موفقیت روابط صمیمانه را به بخت و اقبال نسبت می‌دهند. جمعی دیگر هم به شور و اشتیاق و به وجود علایق و یا ارزش‌های مشترک اشاره می‌کنند.

 

بعد از بررسی صدها رابطه به این نتیجه رسیدیم کسانی که در روابط صمیمانه ی خود موفق می‌شوند از مهارت‌های ویژه‌ای برخوردارند. به این نتیجه رسیدیم که روابط پایا و پردوام را زوج‌هایی تحقق می‌بخشند که با مهارت‌های میان شخصی مانند گوش دادن، ارتباط روشن، مذاکره، برخورد موثر با خشم و چیزهای دیگر آشنایی دارند.

 

در این سلسله مقالات قصد داریم به هرکدام از این مسائلی که ممکن است ایجاد مشکل کند ، بپردازیم . در این مقاله به بررسی بحث "  همسر خود را آن‌چنان که هست بپذیریم " و بحث  "خوب گوش دادن ، به عنوان  مهمترین مهارت ارتباطی " می پردازیم . و در مقاله ی بعد به بررسی این موضوع می پردازیم  که " زن و مرد علاوه بر اینکه از کلمات مشابه استفاده می‌کنند گاهی تصوراتشان از کلمات متفاوت است " خواهیم پرداخت .

یکی از راه‌هایی که کمک بزرگی به بقاء و دوام زندگی می‌کند و زندگی زناشویی را استحکام می‌بخشد این است که «فرد همسر خود را آن‌چنان که هست بپذیرد» او را با تمام خصوصیاتش، با تمام تجارب گذشته‌اش با پدر، مادر و خواهر و برادرش بپذیرد.

هر انسانی ریشه در تجارب گذشته و خانواده ی خود دارد و اصولا قسمتی از هویت شخصی هر فردی از خانواده‌اش ناشی می‌شود. آیا می‌توان نیمی از هویت او را نادیده بگیریم و اصلا نپذیریم؟ آیا می‌توان گل را بدون ریشه زنده نگاه داشت؟ از طرفی نپذیرفتن تمام ابعاد وجودی فرد موجب می‌گردد که یکی از طرفین و در نهایت هر دوی آنها احساس عدم امنیت عاطفی و روانی نمایند.

 

بنابراین در یک ازدواج سالم، آنچه اهمیت دارد پذیرش تام و تمام همسر است، اگر شما قادر باشید همسرتان را با همان قیافه و با همان شغل، با همان میزان تحصیلات، با خانواده‌ای که دارد، بپذیرید و این نگرش را در خودتان تقویت کنید ، احساس بهتری در زندگی مشترک خواهید داشت و الگوهای رفتاری شما در مقابل همسرتان نیز مشخص خواهد شد.

بهتر است این تفکر را در خود تقویت کنید که این شخص با تمام ویژگی‌های خوب و بدی که دارد مال من است و برای من است، با وی زندگی می‌کنم و به او عشق می‌ورزم.

 

در پژوهشی که توسط «ژانت لوئر» و «روبرت لوئر» (1985) انجام شد 351 زوج که بیش از 15 سال با یکدیگر زندگی کرده بودند مورد ارزشیابی قرار گرفتند و از آنها پرسیده شده چه عاملی باعث رضایت آنها از زندگی مشترک شده است؟ نتیجه تحقیق نشان داد عاملی که بیش از همه به عنوان دلیل بقای زندگی مشترک ازدواج‌ها از سوی زوج‌ها بیان شده است «گرایش یا طرز تلقی مثبت نسبت به همسر» می‌باشد .

 

طی این روحیه و نگرش ، آنها به اصطلاح همسر خود را از هر لحاظ قبول داشتند و همسر خود را بهترین و نزدیک‌ترین دوست معرفی کرده‌اند، اکثر زوج‌های خوشبخت، همسرشان را به خاطر «فردیت خویش» و به خاطر وجود خود او (به عنوان یک انسان خوب و دوست داشتنی و قابل احترام) دوست داشتند و به او عشق می‌ورزیدند. از وجوه مشترک این زوج‌های خوشبخت و موفق فداکاری، بخشندگی و مراقبت از یکدیگر است. (روانشناسی امروز 1985).

یکی دیگر از راه‌ها و مهارت‌هایی که در زندگی مشترک بسیار موثر واقع می‌شود گوش دادن است، گوش دادن واقعی به همسر دشوار است. گوش دادن، مهمترین مهارت ارتباطی است که می‌تواند تولید صمیمت کند و آنرا حفظ کند.

 وقتی خوب گوش می‌کنید همسرتان را بهتر درک می‌کنید، با او هماهنگ می‌شوید، از روابط خود بیشتر لذت می‌برید و بی‌آنکه مجبور به ذهن خوانی باشید، می‌فهمید که همسرتان چرا چنین می‌گوید و چنین می‌کند. یکی از موانع موثر بر سر راه گوش دادن ، اندیشه خوانی (ذهن خوانی) است.

 

وقتی به صحبت همسرتان توجه نمی‌کنید و آن را باور ندارید و به واقع برای منظور او معنایی در نظر می‌گیرید، اقدام به ذهن خوانی می‌کنید. اندیشه خوان‌ها به عواملی از قبیل لحن صدا، حالات چهره و ژست و حالت بدن یعنی به طور کلی به فراپیام بیشتر از پیام‌  ، بها می‌دهند. محتوای حقوقی صحبت همسرشان را با فرضیه‌سازی‌های خود عوض می‌کنند. ذهن خوانی برای ایجاد صمیمیت بسیار مضر است، زیرا مسلمات را رها می‌کند و به خیالات می‌چسبد.

 

از دیگر مواردی که موجب عدم توجه و گوش دادن پویا می‌شود نگرانی برای جواب است گاهی به قدری نگران و درگیر جواب هستید که حرف‌های گوینده را نمی‌شنوید .

گاه همه مطالبی را که می‌خواهید بگویید در ذهن تمرین می‌کنید. و یا مطالب را فیلتر می‌‌کنید، به این معنا که به بخشی از حرف‌های گوینده، توجه می‌کنید اما از کنار سایر بخش‌ها بی‌تفاوت عبور می‌کنید.

 

یکی از مشکلاتی که بین زوجین گاهی اوقات ایجاد تنش و دردسر می‌کند، اینست که آنها از ضمائر استفاده ی نامناسب می‌کنند افراد و بالاخص خانم‌ها اگر در جایی که بهتر است شریک زندگی‌شان ضمیر «ما و برای ما» را به کار ببرد «من یا برای من» را استفاده کرد، جریحه‌دار می‌شوند.

 

مثلا اگر همسرشان گفت «میرم یک گشتی بزنم اگر دوست داشتی بیا»  این لحن ممکن است وی را برنجاند چون به نظر می‌رسد آمدن یا نیامدن خانم برای همسر علی‌السویه است و یا در جای دیگر که ضمیر من را به کار می‌برد در واقع همسر را محصور کرده و یا جایی برای اشتراک باقی نمی‌گذارد.

 

در مقاله ی بعد به بررسی این موضوع می پردازیم  که " زن و مرد علاوه بر اینکه از کلمات مشابه استفاده می‌کنند گاهی تصوراتشان از کلمات متفاوت است " خواهیم پرداخت .

 

ادامه دارد ...

 

منبع : برگرفته از کتاب " روان شناسی ازدواج – نویسنده : زهره رئیسی – با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :  

قدم قدم ، تا رفاقت

چگونه "من" ، "ما" می شود ؟

پیش به سوی عشق و آرامش

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت |

مهارت‌های زندگی را بیاموزیم !

مهارت‌های زندگی را بیاموزیم !

ضرورت و اهمیت آموزش مهارت‌های زندگی (2)

پرش

لینک مقاله ی قبل (هنوزکه فریادمی زنیم!)

 

دوره ی آموزشی مهارت‌های زندگی در کشورهای توسعه یافته چیزی در حدود سی چهل سال است که به طور جدی تدریس و مورد توجه قرار گرفته و خوشبختانه در کشور ما حدود 10تا 15سال است که مورد بررسی قرار گرفته. از این رو به نظر می‌رسد برای داشتن توانمندی لازم در قرنی که به نام «عصر اطلاعات» از آن نام برده می‌شود، توجه جدی به آموزش همه جانبه لازم باشد. آموزش همه جانبه که از اهداف اساسی آموزش مهارت‌های زندگی است ،اساسا بر چهار محور زیر استوار است:

 

1- یادگیری و کسب اطلاعات و دانش:

بدین معنا که ما دریابیم، آموزش، پدیده‌ای مادام‌العمر و مستمر است و می‌بایست همیشه خود را برای آموختن راهکارهای مناسب برای سازگاری با ناملایمات زندگی مهیا سازیم و آماده ی تغییر باشیم، زیرا در غیر این صورت ممکن است به آموخته‌های قبلی و غلط خود بچسبیم و آنها را در حلقه‌ای معیوب تکرار و تکرار کنیم.

در خانواده‌های سالم ، همیشه تغییری که والدین می‌خواهند در فرزندان خود ایجاد کنند، در خودشان ایجاد می‌کنند و این حاصل نمی‌شود مگر با آموزش، آن هم از نوع علمی و تجربی آن.

2- یاد بگیریم که به کار بندیم:

هدف از این عبارت آن است که، ما تا نتوانستیم آنچه را که آموخته‌ایم به کاربندیم، تفاوتی با فردی که فاقد این دانش است نخواهیم داشت. به عبارت ساده‌تر:

 

 هدف از آموزش، کسب اطلاعات و به کار بستن آن اطلاعات در صحنه زندگی است. تجربه نشان می‌دهد که بین سه بعد مهم شخصیت یعنی سطح آگاهی، نگرش و رفتار،  رابطه های زیر برقرار است:  

   

سطح آگاهی ما وسیع‌تر از آن چیزی است که در رفتارمان تظاهر می‌یابد. برای مثال بسیاری از افرادی که سیگار می‌کشند به مضرات و آسیب‌های ناشی از آن آگاهند- چه بسا بیشتر از یک فرد غیرسیگاری- ولی واقعیت آن است که این آگاهی نتوانسته به رفتار تبدیل شود و از طرفی همیشه ما نسبت به آنچه که می‌دانیم و از آن آگاهی داریم ، الزاما نگرشی مثبت و یا منفی نداریم.

 

 برای مثال ممکن است بسیاری از ما بدانیم که رشته کوه آلپ در اروپا در طول سال همیشه پوشیده از برف است، اما این آگاهی منجر به نگرش مثبت و یا حتی منفی در ما نگردد. یادگیری برای ما به کار بستن آنچه که می‌دانیم به عنوان هدف دوم آموزش همه جانبه ، بر آن است تا این دانایی و اطلاعات را تبدیل به رفتار کند.

 

3- یاد بگیریم تا بهتر زندگی کنیم:

این مقوله بیشتر به افزایش کیفیت زندگی و چگونگی بهره‌برداری از امکانات آن اشاره دارد. مهارت لازم برای داشتن زندگی بهتر، گستره ی وسیعی از چگونگی صرف غذا و درک مواد سالم و ناسالم خوراکی گرفته تا برنامه‌های مفید برای اوقات فراغت و صرف وقت کافی در کنار اعضای خانواده را شامل می‌شود.

 

در خلال کار بالینی در کلینیک‌های مشاوره ، بارها و بارها شاهد این قبیل پدران بوده‌ایم که علی‌رغم زحمت و تلاش بی‌وقفه‌شان برای زندگی خانوادگی ، از جایگاه مطمئنی در قلب و عواطف اعضای خانواده برخوردار نبوده‌اند. دلیل چنین حقیقت تلخ و غیرمنصفانه‌ای را شاید باید در عدم آگاهی و کم‌توجهی چنین پدری برای داشتن زندگی با کیفیت و صحیحی در قالب خانواده جست‌وجو کرد. به همین منظور در آموزش مهارت‌های زندگی، سرفصل مهمی از این دوره اختصاص به همدلی و برقراری ارتباط موثر خواهد داشت.

 

4- یادبگیریم در کنار یکدیگر و با هم بهتر زندگی کنیم:

این مفهوم اندکی وسیع‌تر از گفتار قبل به کیفیت ارتباطات در پهنه روابط اجتماعی و سازگاری و انتخاب روش‌های سالم برای مواجهه با مشکلات و اختلاف بین فردی است. در این حوزه مخاطبان آموخته خواهد شد، که «تکامل آزاد هر فرد، شرط تکامل آزاد همگان است». و برای حصول چنین پیش شرط باارزشی ، باید از «مناسبات کهنه اجتماعی» مبنی بر تحمل عقاید و چارچوب‌های ذهنی خویش به دیگران پرهیز کرد و به رای و انتخاب یکدیگر تا جایی که مانع انتخاب و آزادی دیگران نباشد احترام گذاشت. تنها با درک حضور دیگری است که حقوق انسان تعیین می‌شود و نقد، توهین قلمداد نخواهد شد.

 

 نویسنده : دکتر محمدجعفر صفایی – موفقیت – با تغییر و تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت |

کار اصلی کودک : بازی

کار اصلی کودک : بازی

فواید بازی (1)

کودک

اکثر اولیاء و مربیان، بازی را نوعی اتلاف وقت برای کودک به حساب می‌آورند و می‌خواهند که کودکان هر چه زودتر از بازی دست کشیده، به کارهای جدی‌تر و مهمتری بپردازند. این دسته از اولیاء و مربیان، کودکان را بزرگسالانی می‌پندارند که فقط از حیث جثه کوچکند و توجه ندارند که بازی ، یکی از عوامل مهم در سلامت و رشد جسمی، روانی و عاطفی کودک و عاملی برای آموزش اصول و قواعد زندگی است.

کودک عاشق بازی است و شاید شدیدترین محرومیت برای او آن باشد که از بازی محروم شود .همه جا برای کودک صحنه بازی است و این جنبه در سنین اولیه دارای اهمیت بیشتری است. فعالیت و علاقه‌مندی کودک به بازی نشانه سلامت اوست و اگر طفلی میل به بازی نداشته باشد، بیمار است و باید به درمان او اقدام کرد.

بازی در عین اینکه وسیله ی سرگرمی کودک است جنبه ی آموزندگی و سازندگی نیز دارد و در برخی موارد، ارزش اشتغال کودک به بازی بیش از ارزش خواندن کتاب است. اگر بازی خوب و اندیشیده طرح شده باشد به کودک فرصت می‌دهد تا به تقویت جنبه‌های جسمی، ذهنی، روانی و عاطفی خود بپردازد و اصول اخلاقی و اجتماعی را به خوبی فرا گیرد.

به این دلیل است که اولیاء و مربیان آگاه به پیروی از دستور پیامبر اکرم (ص) که فرمود:

«دع ابنک یلعب سبع سنین» : هرگز کودک را از بازی منع نمی‌کنند، بلکه سعی دارند بازی وی را جهت داده، از آن به نفع کودک سود بزند. ضرورت این امر در هفت سال اول زندگی بیشتر از سنین دیگر است و پیشوایان اسلامی به آن سفارش فرموده‌اند.

برای بازی فواید ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

 

1- بازی موجب رشد جسمی کودک می‌شود همچنین عضلات را نیرومند و استخوان‌ها را محکم می‌کند.

 

2- بازی باعث افزایش مهارت در حواس لامسه و بینایی کودک می‌شود.

 

3- بازی حس کنجکاوی کودک را به برمی‌انگیزاند و قدرت ابتکار او را تحریک می‌کند.

 

4- بازی، کودک را در برابر مشکلات مقاوم می‌کند و به او اعتماد به نفس می‌بخشد.

 

5- بازی موجب تعدیل تمایلات عاطفی کودک می‌گردد.

 

6- بازی به کودک می‌آموزد که برای رسیدن به هدف چگونه باید نقشه بکشد؛ به چه صورت طراحی کند و چگونه از عهده حل مشکل برآید.

 

7- بازی باعث می‌شود که کودک بتواند با دیگران رابطه صحیح برقرار کند.

 

8- بازی موجب آموختن همکاری، فعالیت‌های گروهی، تعاون و تمرین این امور می‌شود.

 

9- بازی باعث می‌شود که کودک اصول انضباطی و اخلاقی را در زندگی جمعی فرا گیرد.

 

10- بازی نشان دهنده افکار، تمایلات و عواطف کودک است به همین دلیل، مربیان می‌توانند کودک را هنگام بازی، دقیق‌تر بشناسند.

 

با توجه به موارد فوق، مربیان و والدین حق ندارند از شیطنت و بازی گوشی کودک خردسال جلوگیری کرده، به خاطر تامین رفاه و آسایش خویش کودکان سرشار از جنبش و نشاط را به موجوداتی صد درصد مطیع و آرام مبدل سازند. بلکه مربیان آگاه سعی می‌کنند از این انرژی به وسیله جهت دادن به بازی او به نفع کودک استفاده نمایند که ضمن صرف انرژی کودک، به او سود رسیده و تحت آموزش غیر مستقیمی که مدنظر مربی آگاه است قرار گیرد.

 

در مقاله ی بعد به بررسی " مشخصه‌های بازی و استفاده‌های تربیتی از بازی " خواهیم پرداخت .

 

منبع : برگرفته از کتاب " نقش بازی در ایجاد خلاقیت و پرورش کودکان " نویسنده " ابولقاسم ریاحی- با تغییر و تلخیص

 

مقالات مرتبط :

گِل بازی ، گاهی وسیله انتقام

بازی با چشمان بسته

نکاتی چند در خصوص اسباب‌بازی‌ها

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت |

روشهاي عذرخواهي از همسر

وضعيت اينگونه مي باشد: سكوت، جوابهاي سـربـالا،درب قفل شده اتاق خواب، پريشـان خـاطـري، در ايـن شرايط ميخواهيد موي سر خود را بكنيد، رك بگوييـم،   ديگر فكري بنظرتان نميرسد و نمي دانيد چه بكنيد.عذرخواهي از همسر يا نامـزدتان ممكن است مشكل بنظر برسد بخصوص زماني كه بر سر موضوعي با هم چندين بار مخالفت كرده باشيد. ممكن اسـت در خـود توان گفتن "متاسفم" را نبينيد و شايد هم هركاري را كه فكر ميكرديد به او ميفهماند از كرده خود پشـيـمـان هستيد را انجام داده ايد.

در اين قسمت چندين روش جهت عذرخواهي مطرح شده است كه تـوسـط حـل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب به قضيه خاتمه خواهد داد.
1- انتقاد را با گشاده رويي بپذيريد
گوش دادن به حرفهاي همسرتان يك موضوع مهم براي پايان دادن به جر و بحث بشمار ميرود. مجادله هايي كه هر دوي شما تصور ميكنيد، حق با شما است و مشكل مربوط به هر جفتتان مي باشد. اين بـخصوص زماني صدق مي كند كه قبلا" نيز مكررا" بر سر موضوع فعلي بحث كرده باشيد.
وقتي وي از شما انتقاد ميكند، كمربندتان را از رو نبنديد. اينطور نشان دهيد كه حرف او را مي فهميد، همانگونه كه انتظار داريد هنگاميكه شما صحبت مي كنيد، او نيز متـوجه منظورتان شود. باز فكر كنيد، نظر خودتان را بدهيد، ايده او را لحاظ نموده و جلو رويد.
2- آنتراك دهيد
در اوج يك مجادله، فشار خونتان بالا ميرود، تپش قلبتان بيشتر ميشود، و ممكن اسـت چيزهاي بگوييد كه لزوما" از بيان آنها منظوري نداريد. هميشه به "مكاني خـلوت" نـيـاز داريد كه در آن از هم جدا شده، آرام گرفته و افكار خود را جمع نماييد. البته هنـگاميـكه خيلي عصباني هستيد، از ماشينتان به عنوان يكي از آن مكان ها استفاده نكنيد.
سعي نماييد كمي قدم زده و يا بدويد. يا به آشپزخانه رفته كمي از ظـروف نشـسـته را بشوييد. انرژي خود را معطوف فعاليتهاي مفيدتر و سودمند تر كنيــد و در عيـن حـال بـه همسر خود مقداري فرصت دهيد تا با خودش تنها باشد. برگشتن به بـحـث و مـجـادلـه بعد از يك استراحت كوتاه باعث مي شـود در مورد مـوضوع با ديدي باز تر و فكري آزاد تر نگريسته و اميدي بيشتري براي رسيدن به يك نـتـيـجه عـملي و منطقي در شما ايجاد شود.
- گذشته را يادآوري نكنيد
اگر مي خواهيد به نيتي در آينده دست پيدا كنيد، با پيش كشيدن گذشته ها به هيـچ كجـا نخواهيد رسيد. مهم نيست كه او بار آخر فلان چيز را گفته و يا شما چه گفتيد. با هم عهد كنيد كه گذشته ها گذشته.
بچيزي اكنون در حال روي دادن است توجه كنيد. آتش آور معركه شدن راهـي به جـايي نخواهد برد. با فراموش كردن گذشته زود تر به توافق خواهيد رسيد.
4- دست يازي نماييد
اگر به آرامي در مورد موضوعي بحث ميكنيد و همسرتان به يكباره صدايش را بالا برده و از كـوره در رفـت، كـافي است به طرفش رفته و او را نوازش كنيد. دست خود را به آرامي در دستان او قرار دهيد. بگذاريد بفهمد كه اين فقط يك مجادله بي اهميت است و شمـا براي شنيدن صحبتهاي او در كنارش هستيد. بعلاوه نوازش نشان دهنده اين اسـت كـه شما به او اهميت داده و دشمن او نمي باشيد.
توجه: او را بگونه اي جنسي نوازش نكنيد.
5- جوي رسانا جهت ارتباط ايجاد كنيد
در حاليكه او به حالت قهر به اتاق خواب ميرود، چند عدد شمع روشن كـرده، يك نوشابه باز نموده، چند بالش روي زمين انداخته و از همسرتان بخواهيد براي بحث و گفتگـو نزد شما بيايد. او  اتاقي را كه با سوسو زدن شعله هاي لطيف شمع روشـن مـي شـود را محلي مناسب براي تبادل نظر و انديشه يافته و  از حالت تدافعيش كاسته خواهد شد. محيط اطراف تاثير مستقيمي روي احساسات ما دارد. عصبـانـيـت يـك احـساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آميز، هميشه ميتوان آرا كنترل نمود.
6- مشكلترين كلمه را بزبان آوريد
يك عذرخواهي واقعي ميتواند يكي از دشوارترين پيشنهاداتي باشدكه ما ارائه مـيكنيم. برخلاف تصور عموم، همه افراد قادر به زبان آوردن اين كلمه 6 حرفي بوده و تا بحال هيچ كسي بعد از گفتن آن غش نكرده است. مي توانيد پيش از اينكه تسليم شده و بگوييد "متـاسـفـم"، به بحث و جدل ادامه دهيد اما بهتر است با بيان اين كلمه آب را روي آتش ريخته و خيلي سريعتر قائله را ختم دهيد.
تقصير را نبايد فقط به گردن آقايان انداخت. گاهي اوقات خانها نيز ميـخـواهـند فـقط حرف خودشان را به كرسي بنشانند. اما تا زمانيكه نتوانيد كوتاه آمده و عذرخواهـي نمايـيـد، بخصوص هنگاميكه برايتان دشوار است، نمي توان گفت كه انساني اعتذاري ميباشيد.
 - جمله اي دلپذير به او بگوييد
يك مجادله مـيتـواند بسيار خسته كنده بوده و اثرات احسـاسـي سـوئي را بطور موقتي به همراه داشته باشد. با اينكه بايد روشن و صادق بود، گاهي اوقات ابراز حقيقت باعث بروز صدمه ميگردد. بعد از مجادله و جر و بحثي طولاني، وقت كوتاهي را اختصاص دهيد به اينكه به يكديگر يادآوري كنيد كه آن فقط يك اختلاف نظر معمولي بوده و اگر چه ممكن است برخي از عقايد همسرتان باعث اذيت و آزاد شـما شـود، امـا در عـوض بسياري از محاسـن ديگر وي را مانند خوش مشربي او، عشقش به فرزندانتان يا جديتش، دوست داريد. در اينصورت همسر شما نيز به احتمال زياد دست به مقابله بمثل خواهد زد.
گاهي اوقات فراموش كردن حرفهاي آزار دهـنده كسي كه دوستش داريد مشكل به نـظر ميرسد. اما اگر چيزي قابل تعريف را با آن بياميزيد، روبرو شدن با مسئله بسيار آسان تر خواهد شد.
8- بگوييد كه دوستش داريد
بسيار تاكيد مي كنيم- هميشه، هميشه، هميشه هنگامي كـه مـي خواهيد به حالت آشتي و صلح برگرديد به همسرتان بگويـيـد كـه دوسـتـش داريد. اطـميـنـان دادن ايـنـكـه احساس شما نسبت به همسرتان هيچگاه و تحت هيچ شرايطي تغيير نخواهد كرد، در دست يابي به يك نتيجه صلح آميز و ماندني نقش بسيار با اهميتي خواهد داشت.
 
9- براي عصر برنامه ريزي كنيد
بعد از ايـنـكه در خـانه اوضـاع آرام شـد، براي آزاد شدن فكـرتان از مجادله بـراي انجام يك فعاليت تفريحي آماده شويد. اگـر هـمـسـرتـان قبـلا بـراي رزرو بـليـط سيـنــما و يا گرفتن تاكسي اقدام مي كرد، اين بار شما پيـش دستـي نموده و اين كارها را انجام دهيـد. او تحث تاثير اين اعمال نو ظهور شما قرار خوهد گرفت و اين به شما فرصتي مي دهـد تـا بتوانيد از اين تغيير رفتاري لذت ببريد.
ممكن است زماني توسط همسرتان  "آدمي تنبل و نامرتب" مورد خـطاب قرار گرفـتــه و سريعا" نيز  اين موضوع را فراموش نموده باشيد. اما در مورد زنان وضعيت متفاوت است آنها بسيار سخت مي تـوانـنـد سخني كه برايشان گران تمام شده است را از ذهنشان خارج نمايند. با پيشقدمي در پيشنهاد دادن يك فعاليت تفريحي، بخصوص بـعد از جــر و بحث، نتنها ذهن خود را مشغول موضوعي ديگر ميكنيد، بلكه به همسرتان ميـفـهمانيد كه هنوز هم دوست داريد وقتتان را با او بگذرانيد.
ببخشاييد، اما هميشه فراموش نكنيد
عذرخواهي تنها به ايـن مـعنا نـيست كـه بـگوييد متـاسفيد و آن اتفاق را براي هميشـه فراموش كنيد. در حقيقت، فراموشي باعث مي گـردد كـه مسئـله مـورد نـظـر مسـتـعـد بازگشت و سرايت دوباره به رابطه تان شود. با وقـت گـذاشـتـن بـراي بـحـث و گـفـتـگوي منطقي و آزادانه در مورد مشكلات، در عين حالي كه ميـدانـيد طرف مقابلتان را دوست داريد، خواهيد توانست اختلاف نظرها را تـبـديل به وسـيـله اي بـراي پيـشـرفت و ابـزاري آموزنده گردانيد.
بياد داشته باشيد كه همسرتان بهترين دوسـت شـما اسـت. از خـود بپـرسيد: آيا طـرز رفتار يا صحبت من با يك دوست اينگونه بايد باشد؟ آنگاه درآينده به اختلافات بگونـه اي  ديگر خواهيد نگريست.
 

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت |

بچه ها در بزرگراه اینترنت

بچه ها در بزرگراه اینترنت

بچه ها را در بزرگراه اینترنت تنها نگذارید !!

بچه ها در بزرگراه اینترنت

بیش از 10 میلیون کودک در جهان با اینترنت سر و کار دارند. آن ها برای دستیابی به اطلاعات و برقراری ارتباط با دوستان و اعضای خانواده از طریق ایمیل، آموختن مهارت های رایانه ای و شرکت در بحث به اینترنت مراجعه می کنند.

 

کودکان ساکن روستاها می توانند با استفاده از اینترنت موزه ها یا مکان های دیدنی شهرها و سایر کشورها را ببینند. کودکان بیمار و ناتوان می توانند با سایر همسالان خود گفت وگو کنند و از احساس تنهایی خود بکاهند.

 

 در بعضی کشورها حدود 80 درصد مدارس ابتدایی و راهنمایی به اینترنت دسترسی دارند و بسیاری از مشاغل به مهارت های اینترنتی نیازمند است.

 

کار با رایانه و اینترنت موجب بهبود وضعیت تحصیلی کودک نمی شود. کودکان بهترین آموزش را با داشتن معلمین مجرب و تحصیل در کلاس های کوچک تر به دست می آورند.

 برای استفاده موثر از این ابزارهای الکترونیکی به آموزگاران ماهر و زمان کافی نیاز است تا دانش آموزان مورد توجه و تربیت انفرادی و مناسب قرار گیرند.

 

خطرات اینترنت

-اشخاص ناشناس و حتی افراد کودک آزار می توانند سهمی در برقراری ارتباط با کودک از طریق ایمیل ها و چت روم ها داشته باشند.

 

-دسترسی آسان به پایگاه هایی که تصاویر مربوط به بی مبالاتی های جنسی و خشونت ورزی و مصرف مواد را تبلیغ می کنند.

 

-مواجهه با اطلاعات عجیب غلط و زبان های غیر متعارف.

 

-ظاهرشدن پیام های مستهجن بر روی صفحه.

 

-اینترنت مثل تلویزیون می تواند زمان لازم برای مطالعه، بازی، فعالیت های اجتماعی و بودن در دنیای واقعی را کاهش دهد.

 

-کودکان علاوه بر دیدن صفحه رایانه نیاز دارند سایر حواس خود را مانند بویایی، شنوایی و لامسه پرورش دهند.

 

-با استفاده زیاد از رایانه چشم، دست و ستون فقرات کودکان آسیب می بیند.

 

-تبلیغات مربوط به مصرف سیگار و الکل بر صفحه اینترنت بدون محدودیت برای همه و از جمله کودکان ظاهر می شود.

 

-در آگهی های بازرگانی با استفاده از بولتن ها، جوایز بازی ها و تصاویر رنگی از کودکان سوءاستفاده می شود.

 

-اغلب برای مقاصد بازاریابی با استفاده از شخصیت های آشنای کارتونی از کودکان اطلاعات شخصی گرفته می شود.

 

-برای فروش کالاهای تجاری از قصه گویی استفاده می شود و نه ایجاد کنجکاوی در ذهن پویای کودکان.

 

نکاتی برای والدین

در مورد اینترنت اطلاعات بیشتری به دست آورید و مهارت خود را در استفاده از آن افزایش دهید.فعالیت های سنی و رشدی مناسب با کودکان خود را تعیین کنید. مثلا کودکان سنین دبستانی به نظارت مستقیم و هشدار مداوم در مورد تبلیغات و ورود به اتاق گفت وگو نیاز دارند و لازم است به نوجوانان یادآوری شود که به رعایت نکات ایمنی در اینترنت و مدت زمان استفاده از آن توجه داشته باشند.

همراه با کودک از اینترنت استفاده کنید. باهم پایگاه ها را جست وجو کنید و نقش تبلیغات را توضیح دهید. بر خطرات اصلی اینترنت تمرکز کنید. این قانون مطلق را تکرار کنید که نباید هرگز کسی را از طریق اینترنت ملاقات کرد.

 

از نرم افزارهای فیلترکننده استفاده کنید.

پایگاه های کتابخوانی برای کودکان مناسبند و او می تواند به تنهایی به آنها مراجعه کند. برای نظارت آسان تر والدین بر کودکان باید رایانه را در محلی عمومی و قابل دسترس برای همگان قرار داد.اجازه ورود به اتاق گفت وگوی اینترنتی را فقط با نظارت بدهید.در زمان استفاده از اینترنت الگوی خوبی برای کودک باشید و زمان استفاده را به هدفی خاص محدود کنید.همه نرم افزارهایی را که به خانه آورده می شوند، ارزیابی کنید.در مورد مسائلی که در رابطه با فعالیت های رایانه ای و اینترنتی در مدرسه کودک اتفاق می افتد، اطلاعات به دست آورید.

 

منبع : اینترنت – با تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت |

قانون اقتضاء و تناسب

قانون اقتضاء و تناسب

لحظات نااميدي را پشت سر بگذاريم

قطره آب

1- عواملي كه باعث بروز احساسات منفي در ما ميشوند، معمولاً نشانگر آن هستند تا سببي، اختلاف ميان شما با يك دوست و يا يك عزيز، يك مشكل جسمي، يك مانع و يا يك خبر ناگوار در روزنامه. هرگاه دلگير و نااميد شديد، اين دو پرسش را از خود بپرسيد:

1-رويداد برانگيزنده اين احساس در شما چه بوده است؟

2-و اينكه اين رخداد با چه چيزهايي مرتبط است؟

 عاملي كه شما را حقيقتاً مكدر و ناراحت ميكند، رويداد و موضوع جاري نيست، بلكه عمدتاً چيزي در گذشته دور و يا نزديك شما است، چيزي موجود در ناخودآگاه شما كه سبب ناراحتي شما ميشود. آگاهي يافتن از جنبه ي عميق مشكلات، نخستين گام در جهت حل علل زير بنايي رويداد ها است.

2- تفكر خودكشي داشته باشيد!! متعجب نشويد. اكنون ديگر به پايان خط رسيده ايد و ياس و سرخوردگي بر شما چيره گشته، و ميخواهيد به زندگي خود پايان بخشيد.

 

 اما كمي درنگ كنيد، چراكه شما اكنون بسيار توانمند و قوي هستيد. آيا پايان مادي اي جز  مرگ وجود دارد؟ مسلماً خير. بنابراين به سراغ كاري كه تا كنون شهامت انجامش را نداشته ايد و يا راهي كه آن را پيش از اين آزمايش نكرده ايد، برويد.

ديگر شكست، طرد شدن و ترسيدن براي شما معنايي ندارد، چراكه آنها هر چه باشند، از مرگ بدتر و ناخوشايند تر نيستند. بنابراين شانس خود را براي آخرين بار هم كه شده امتحان كنيد، مسلماً اين بار موفق خواهيد شد. بنابراين ميتوان از تفكر منفي خودكشي در جهت مثبت هم بهره گرفت.

 

به احتمال زياد 80 تا 90 درصد محتواي انديشه شما مربوط به زمان گذشته و يا آينده است. نكوهش عملكردهاي گذشته و ترس از وقايع آينده. اما آگاه باشيد كه گذشته يك خاطره است و آينده نيزعمدتاً به نحوه ي عملكرد و نگرش ما در زمان حال بستگي دارد.

در زمان حال بيانديشيد، سخن بگوييد و عمل كنيد.

3- نظرگاه غالب خود را تغيير دهيد. نظرگاه شما با چيزها و افرادي كه به تجربه خود وارد ميسازيد ارتباط دارد. چنانچه فردي منفي باف و بدبيني ميباشيد، خود را تغيير دهيد و خوشبينانه تر به مسايل پيرامون خود نگاه كنيد.

 

4- قدر شناس باشيد. شايد بگوييد من چيزي ندارم كه سپاسگذار آن باشم. اما چنانچه شما اين مقاله را مطالعه ميكنيد،پس احساس داريد،قادريد بيانديشيد،بياموزيد،رشد كنيد و براي آينده خود تصميم بگيريد.

 

5- موقعيت شما عذاب آور، طاقت فرسا و ناعادلانه است. شغل خود را از دست داده ايد ؟ بي پول هستيد و يا از بيماري لاعلاج رنج ميبريد؟ كاملاً طبيعي است كه در اين شرايط احساس بدبختي كنيد.

اگر خواهان آن هستيد كه وضعيت و شرايط خود را تغيير دهيد، از خود سؤال كنيد كه اين وضعيت چه چيزي به شما مي آموزد؟ و چگونه ميتوانيد از آن درس بگيريد؟ و به سمت جلو حركت كنيد. يك قانون جهاني در اينجا حاكم است: " قانون اقتضاء و تناسب": هر اتفاقي كه در زمان حال در زندگي شما به وقوع مي پيوندد، متناسب با نياز شما براي رشد و بالندگي است. درسها تا زماني كه كاملاً فرانگرفته باشيد، مجدداً تكرار خواهند شد.

6-  پذيرش واقعيت. ما ياد گرفته ايم تا سؤال كنيم، ترديد كنيم و به چالش بكشيم. مفروضات، حقايق، منطق و استنتاج ها ابزارهاي ما در هدايت زندگيمان ميباشند. اما به چه بهايي؟ آيا زندگي ، كوششي است براي همواره درست انديش بودن و مطابق اصول حركت كردن؟ واقعيت آنست كه ما خودانگيختگي را با قطعيت و يقين مبادله ميكنيم. ما خود را از "غير منتظره ها" جدا ميسازيم كه هرگز نبايد مرتكب اشتباهي شويم.

 

7-  انتهاي مارپيچ. آيا تاكنون سلسله اي از وقايع ناگوار را تجربه كرده ايد؟ و به خود گفته ايد پس چه زمان اين بد بياري ها پايان مي يابند؟ اما زندگي برنامه اي است براي تعليم و آموزش دائمي، كه گرچه بتوانيم آنها را به تاخير اندازيم، اما هرگز نميتوانيم مانع به وقوع پيوستنشان شويم، "درسهايي كه از تجارب كسب ميكنيم." هر چند ممكن است ماهيت درسها براي افراد مختلف متفاوت باشد، اما نياز يادگيري در همه افراد يكسان است. درس ها به ما مي آموزند كه هر ايده، نگرش، عقيده و مفهوم غير منطقي و نا معتبر را رها سازيم. بايستي ياد بگيريم تا ايده هاي نو را جايگزين ايده هاي كهنه و منسوخ كنيم.

 

8-  نقش پارادوكس ها. دنيا مملو از تناقض ها است. پايان و نتيجه هاي غير منطقي و ناعادلانه و رويدادهايي كه نبايد اتفاق مي افتادند. بنابراين به آنچه ميخوانيد و يا ميشنويد كمتر اعتماد كنيد، و واقعيات عيني جهان را فراگيريد.

 

9- به خاطر داشته باشيد كه دايره كنترل شما به خودتان محدود ميشود. يعني صرفاً كاري كه انجام مي دهيد، سخناني كه بيان مي كنيد، نوع واكنش شما به ديگران و رويدادها، نوع تفكر شما، كاري كه انجام ميدهيد(شغل)، دوستاني كه بر ميگزينيد، سلامت جسم شما (با رعايت نوع رژيم غذايي، ورزش، مصرف نكردن سيگار و مواد مخدر، خواب و انجام چك آپ هاي دوره اي)، انتخاب محيط زندگي خود، زمان (چگونه زمان خود را مديريت مي كنيد)، ميراث شما (تمام اعمال، سخنان و دانشي كه در راه خدمت به ديگران، با آنها به اشتراك گذارده ايد).

 

10-  ديگر زمان آن فرا رسيده كه هر كاري كه تمايل داريد را انجام دهيد. براي يك لحظه تصميم بگيريد تا خودخواه ترين انسان باشيد و به چيزي كه مدت ها است آرزوي انجام دادن و يا بدست آوردنش را داريد جامه عمل بپوشانيد.

 

11- به خاطر داشته باشيد كه شما تنها نيستيد. قطع نظر از نوع مشكلي كه با آن دست و پنجه نرم ميكنيد، يقين داشته باشيد ميليون ها انسان در سراسر جهان مشابه مشكل شما را در حال تجربه كردن ميباشند.

منبع : پارسيفا – با تغيير و تلخيص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت |

ايثارگري عشق

ايثارگري عشق

عشق پاك، هوس شعله‏ور، نشانه‏ها (6)

شمع

لينک مقاله اول (عشق پاك، هوس شعله‏ور)

لينک مقاله دوم(رهروان عشق آگاهانه يا...)

لينک مقاله سوم(عشق نبود عاقبت ننگي بود)

لينک مقاله چهارم(عاشقان پاکدامن)

لينک مقاله پنجم(آنکه عاشق شدوکتمان کرد)

 

ايثارگرى عشق و سلطه‏جويى هوس

عشق پاك، عاشق را محبّ معشوق و طالب سعادت، آسايش و كمال او بار مى‏آورد و گرچه وصال محبوب غايت آرزوى اوست ولى حاضر است براى رضاى محبوب حتى از اين وصال چشم بپوشد و هر چه دارد در راه محبوب ايثار كند و فقط به تمناى وصال بسنده نمايد. او محبوب را نه براى خواهش دل خودش، بلكه براى كمالاتى كه در او هست مى‏طلبد و مى‏خواهد در كنار وى و به كمك او راه بندگى را بپويد و با انس و آرامش حاصل از همسرى او، در بندگى كوشاتر باشد. ولى هوس‏بازانِ مدعى عشق، در پى جستن رضاى دل و كام خويش هستند نه كام‏دادن به محبوب.

 

«جوهر عشق، رنج بردن براى چيزى و پروردن آن است. عاشق نسبت به معشوق احساس مسئوليت مى‏كند و آماده ايثارگرى است ولى مدعى عشق به جاى احساس مسئوليت نسبت به معشوق در پى سلطه‏جويى و تملك اوست. در آنجا كه احترام است، استثمار نيست.»(1)

 

چه زيبا گفته است شاعر:

اى كاش كه معشوق ز عاشق طلب جان مى‏كرد

تا كه هر بى‏سر و پايى نشود يار كسى‏

 

داستان زير مى‏تواند معيارى براى شناسايى محبت صادقانه از خواهش نفسانى باشد.

گفته‏اند مردى فقير و مؤمن به مردى مؤمن و ثروتمند ارادت داشت زيرا او را در ايمان صادق مى‏دانست. روزى به حاجت نزد دوست ثروتمندش رفت و دوست ثروتمند كه بارها از وى ابراز ارادت ديده بود، در مقام امتحان وى برآمد و با اينكه مى‏توانست خواسته وى را برآورد، ولى اجابت نيازش را رد كرد. مدتى گذشت و در ارادت مرد فقير نسبت به خود خللى نديد. دو بار ديگر نيز تقاضا و عرض حاجت دوست فقيرش را به عمد رد كرد ولى در دوستىِ وى خللى مشاهده نكرد. بعد از بار سوم روزى به او گفت: اى دوست، سه بار به من عرض حاجت كردى و هر سه بار تو را جواب رد دادم با اينكه مى‏توانستم خواسته‏ات را برآورده سازم و خودت هم بر توانايى من عالم بودى ولى در اين مدت و با وجود اين سه بار نامهربانى من، در دوستى تو نسبت به خود خللى و نقصانى نيافتم. علت چه بود؟

 

مرد فقير جواب داد: من تو را نه براى خودم بلكه براى صفات متعالى‏ات كه مى‏شناختم دوست مى‏داشتم و لذا اجابت نكردن تو خواسته‏هاى مرا، در آن محبت خللى ايجاد نمى‏كرد. اگر تو همين گونه بارها هم مرا رد كنى باز هم تو را به خاطر كمالات وجودى‏ات دوست خواهم داشت.

 

اگر عشق ناب و پاك و ناشى از شناخت و مبتنى بر كمالات نفسانى باشد، به هيچ وجه نه از بين مى‏رود و نه نقصان مى‏يابد هر چند كه از محبوب نامهربانى‏ها ببيند و چنين عاشقى ايثار و فداكارى و جلب رضايت محبوب را بسيار بيشتر از وصال وى دوست مى‏دارد.

 

 عشق ناب، طريق عشق حقيقى است؛

عشق به كمال مطلق و يگانه بى‏نظير و جمال جميل وى در نهاد همه انسان‏ها هست و عشق ناب، مظهرى از آن عشق مطلق است. عاشق در عشق ناب و پاك، در محبوب خود رنگ و بوى محبوب مطلق را مى‏يابد و بدو عشق مى‏ورزد و عشق به او برايش رشدآور است. به او روح تازه مى‏دمد و قوت و قدرت او را چندين برابر مى‏كند. تنبلى و سستى را از او دور مى‏سازد و نشاط و شادابى و كوشش را جايگزين آن مى‏گرداند. بينش او را نسبت به جهان تغيير مى‏دهد و زيبايى مطلق را در چهره زيباى محبوب مى‏بيند.

 

چنين عاشقى با عشق‏ورزيدن، خود را وسعت مى‏بخشد و توانمندتر مى‏سازد. اين عاشق براى رسيدن به معشوق صبورى مى‏كند و همچون فرهاد سال‏ها تيشه به كوه مى‏زند. عشق ناب اگر شوريدگى مى‏دهد، توان صبورى هم مى‏دهد. اگر هيجان زندگى مى‏دهد، توان تحمل فراق براى وصال نهايى را هم مى‏دهد.

 

اگر چنان به خاطر اين دلدادگى هيجان‏زده‏ايد كه تاب تحمل و طاقت صبورى را نداريد، اين دلدادگى عشق نيست.

اى برادر و خواهر مدعى عشق، در خود بنگر، آيا از آن دم كه خود را عاشق يافته‏اى، به خداوند، معنويات، خدمت به خلق، كار و كوشش و تلاش، احترام گذاشتن به اطرافيان، رقت قلب و صفاى نفس نزديك‏تر شده‏اى؟!

اين جمله امام سجاد، داستان عشق واقعى را به ما نشان مى‏دهد:

«اللهم ارزقنى حُبَّك و حبَّ من يُحِبُّكَ و حبَّ كلَّ عملِ يُوصلنى الى قربك» (مناجات محبّان)

حبّ خدا، حب محبوب (مؤمن و صاحب كمالى كه شايسته محبوب بودن است) و حب هر عمل صالحى كه انسان را به خدا مى‏رساند. اين سه با هم و در يك راستايند. اگر محبتى در اين سرى نيست، عشق ناب نيست بلكه هوس شعله‏ور مى‏باشد.

بسيار شنيده‏ايد كه جوان تنبل، كسل، بداخلاق، فرارى از مسئوليت و وظيفه و ... عاشق شده و به ناگاه همه آن اخلاقيات و روحيات ناپسند از او رخت بربسته و به عكس آنها متخلّق شده است. او صبح زود از خواب برمى‏خيزد، بعد از انجام عبادت صبحگاهى با نشاط و علاقه دنبال كار و كسب مى‏رود. حرمت پدر و مادر و اطرافيان را نگه مى‏دارد و به ديگران عشق مى‏ورزد و ... اينها همه نشانه عشق پاك اوست و اين عشق پاك آثار مثبت فراوان ديگرى در پى خواهد داشت؛ پس مناسب است كه هر جوانى در خلوت خود با خدا از او عشق بخواهد، عشق به بندگانى كه شايسته محبوب واقع شدن هستند و محبوبى كه شايسته عشق‏ورزيدن باشد. تقاضاى محبوب رعنا، باكمالات، مؤمن، جوانمرد، پاكدامن، عفيف و ... آرزوى ارزشمندى است كه شايسته است در قنوت از خدا خواسته شود و در روايات از معصومين رسيده كه يكى از مصداق‏هاى حسنه دنيا در دعاى «ربنا آتنا فى الدنيا حسنةً و فى الاخرة حسنةً ...» همسر شايسته است. پس اى دختر و پسر جوان، اى عزيزانى كه هنوز سامان نيافته‏ايد، در قنوت نمازتان با تضرع و التماس از خداوند معشوقى بخواهيد كه تا آخر عمر شايسته عشق‏ورزيدن باشد و مونسى كه در تمام لحظات زندگى از مصاحبت با او لذت ببريد.

 

آرى، خواهر و برادر گرامى، عشق ناب بجوييد و اگر يافتيد، قدر آن را بدانيد كه عشق در هر حال سازنده و رشددهنده است و معشوق تعالى‏دهنده، عشق ناب، هم آمدنش و هم رفتنش كمال‏زاست؛ آمدنش «مولوى» خلق مى‏كند و از دست‏دادنش «شهريار». (مجله پيام زن، شماره 126، ص‏57)

 

و در آخر آنكه، عشق ناب زيرمجموعه عشق به كمال مطلق است و هيچ گاه بر عشق به كمال مطلق غلبه نمى‏كند.

قرآن مى‏فرمايد:

«آنان كه مؤمن هستند، عشق‏شان به خدا شديدتر از همه عشق‏هاى ديگرشان است.» (بقره، 165)

 

اگر به محبوبى دل بسته‏ايد و اين دلبستگى شما به حدى است كه براى وصال حاضريد بندگى خدا را كنار نهيد، اين عشق ناب نيست بلكه هوس شيطانى است. عشق ناب در راستاى عشق به كمال مطلق و زيرمجموعه آن است.

 

پى‏نوشت‏ها:

1) هنر عشق ورزيدن، اريك فروم، ترجمه پورى سلطانى، ص‏41.

ماهنامه پيام زن ـ با تغيير و تلخيص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت |

قلدری کودکانه

قلدری کودکانه

شیوه های مقابله با قلدری کودکان (2)

قلدری کودکانه

لینک مقاله قبل (فرشته های کوچک،قلدران بزرگ)

 

نکند کودک من هم یک قلدر باشد؟

البته تشخیص این موضوع خیلی آسان نیست، پس باید دقت کنیم. در صورتی که فرزند شما تعدادی از علائم زیر را داشته باشد، کمی جای نگرانی دارد:

 

* اگر فرزندتان عادت دارد از دیگران انتقادات تندی کند، تا جایی که گاه این انتقادات تند تبدیل به دعوا می‌شود.

 

* فرزندتان نسبت به دستورات بزرگترها بی‌توجه است و این بی‌توجهی توام با بی‌احترامی یا به نوعی تحقیر بزرگترها همراه است.

 

* کودک شما نسبت به احساسات دیگران بی‌احساس است یا خیلی توجه نشان نمی‌دهد؛ مثلا در زمان دیدن فیلم‌های غم‌انگیز، احساس ناراحتی نمی‌کند یا دیدن گریه‌ کودکی کوچک یا زمین خوردن فردی، تنها می‌تواند باعث خنده‌ او شود.

 

* فرزندتان مدام با دیگران و به ویژه بچه‌ها دعوا می‌کند و همیشه نیز اعتقاد دارد که طرف مقابل اوست که مقصر است و به دیگران اتهام‌های زیادی می‌زند.

 

* فرزند شما در مقابل بدی‌ها و اشتباهات دیگران خیلی سریع دست به انتقام می‌زند و این را حقی برای خود می‌داند؛ حتی اگر شکلی تندتر از رفتار اشتباه اولیه پیدا کند.

 

* کودکتان نسبت به حیوانات خشونت نشان می‌دهد و از آزاردادن آنها لذت می‌برد.

 

* فرزندتان از مدرسه وسایلی را با خود به خانه می‌آورد و می‌گوید که آنها را از دوستان‌اش هدیه گرفته است و این مسئله بسیار تكرار می‌شود، یا بدون مناسبت و بی‌دلیل صورت می‌گیرد.

 

باید توجه داشته باشید که قلدری، همیشه واضح نیست و تشخیص آن، گاه بسیار مشکل است؛ چون بچه‌هایی که قلدری می‌کنند خیلی زود یاد می‌گیرند که کی این کار را انجام دهند تا بزرگتری خبردار نشود و او را  بازخواست نكند. البته بین دختران و پسران در این زمینه تفاوت وجود دارد؛ معمولا پسران قلدر این کار را به شکل فیزیکی و کلامی نشان می‌دهند ولی دختران به صورت مسخره‌کردن، توهین‌کردن، غیبت و درگوشی‌صحبت‌کردن در مورد دیگری و مانع فعالیت او شدن، نشان می‌دهند.

 

كجاست قربانی؟

باید توجه داشته باشید که هرچه فرزند شما بزرگ‌تر باشد، احتمال اینكه خودش در مورد مشکلش با شما صحبت کند، کمتر می‌شود؛ به همین دلیل نیز لازم است که به نشانه‌های کمکی توجه کافی داشته باشید:

 

* اگر کودکتان در گذشته از طرف دوستان‌اش به مهمانی دعوت می‌شده اما چند وقتی است که دیگر از دعوت خبری نیست.

 

* فرزندتان شکایاتی در مورد مسائل جسمی دارد؛ مثل سردردهای تکرارشونده یا ناراحتی‌های گوارشی - مثل معده‌درد - که دکتر تشخیصی برای آن نداشته است.

 

* کودکتان دچار بی‌خوابی شده یا بیشتر از گذشته و بدون دلیل می‌خوابد. در رابطه با تغییرات خواب، توجه داشته باشید که سرنخ خیلی معتبری نیست؛ چرا که به‌عنوان مثال، تغییرات بلوغ نیز می‌تواند چنین نتیجه‌ای را به‌وجود بیاورد. پس در این مورد، با احتیاط قضاوت کنید.

 

* فرزندتان مدتی است که نسبت به مدرسه رفتن علاقه نشان نمی‌دهد و با بهانه‌های مختلف، می‌خواهد از رفتن به مدرسه شانه خالی كند.

 

* کودکتان با سر و وضعی آشفته از مدرسه به خانه می‌آید و سعی در کوچک یا پنهان‌کردن دلیل آن دارد.

 

* فرزندتان با چشمانی قرمز که نشان می‌دهد گریه کرده، به خانه می‌آید یا در اتاقش، حمام و یا در زمان خواب، مخفیانه گریه می‌کند و به هیچ عنوان، حاضر نیست قبول کند که گریه می‌کرده و در صورت قبول آن نیز دلیلش را به شما نمی‌گوید.

 

* فرزندتان با وجود اینكه برای او غذا یا خوراکی تهیه می‌کنید، بسیار گرسنه به خانه می‌آید.

 

* کودکتان وسایلش را در مدرسه زیاد گم می‌کند و این گم‌شدن، بیشتر شامل حال وسایل نو و جدید او می‌شود.

 منبع : همشهری – باتغییر و تلخیص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در جمعه 3 اسفند1386 ساعت |

آنکه عاشق شد و کتمان کرد

آنکه عاشق شد و کتمان کرد

عشق پاك، هوس شعله‏ور، نشانه‏ها (5)

قلب وآتش

لينک مقاله اول (عشق پاك، هوس شعله‏ور)

لينک مقاله دوم(رهروان عشق آگاهانه يا ...)

لينک مقاله سوم(عشق نبوَد عاقبت ننگى بود)

لينک مقاله چهارم(عاشقان پاکدامن)

 

هوس شعله‏ور

عزيز مصر و همسرش در بازار برده‏فروشان نونهالى را ديده و خريده‏اند به اميد آنكه غلامى ارزشمند گردد يا شايد او را به فرزندى بپذيرند. با رشد يوسف و پا نهادن وى در سنين جوانى، متأسفانه همسر عزيز مصر از دايره عفت و پاكدامنى تجاوز مى‏كند و به هوا و هوس خود اجازه شعله‏ور شدن مى‏دهد. او كه همسر دارد و بايد قلب و عشق خود را به همسرش اختصاص دهد، در پى هوس خود، به يوسف دل مى‏بندد و اين هوس شعله‏ور، زمام اختيار از كف او مى‏ربايد. در اينجا برعكس عشق ناب و پاك، فسادزايى و گستاخى و پرده‏درى رخ مى‏دهد. بعد از آنكه زليخا در جذب و جلب يوسف ناكام مى‏شود، نقشه نهايى‏اش را طرح مى‏كند و يوسف را به خلوتگاه مطمئنى مى‏برد و او را به خويش مى‏خواند. يوسف(ع) به سنت هميشگى خداوند تصريح مى‏كند:

«اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظالمين.» (يوسف، 23)

سنت خداوند بر آن است كه كسانى كه از حدود او تجاوز كنند و به ظلم و گناه آلوده گردند، به فلاح و پيروزى نرسند. عشق ورزيدن به زنى كه همسر دارد و اجابت دعوت او، ظلم است و ظلم عاقبت ندارد.

 

و بعد، از صحنه گناه فرار مى‏كند. اين صحنه، صحنه مجاهده عظيم يوسف است زيرا يوسف جوانى است در اوج غرايز نفسانى و مانند هر انسان ديگرى، جمال ماهرويان، قلبش را به لرزه مى‏اندازد و وسوسه شيطانى هم بر جاذبه جنسى علاوه مى‏گردد. اگر او به زليخا توجه نمى‏كند، نه از آن‏روست كه هوس و خواهش نفسانى ندارد و زيبايى ماهرويى چون زليخا براى او بى‏جاذبه است، نه؛ بلكه او انسانى مؤمن و خداترس است و با اينكه در اينجا هيچ مانعى نيست و زليخا هم توان و امكان پرده‏پوشى كامل بر اين گناه دارد، ولى يوسف خود را در محضر خدا مى‏يابد و مى‏داند كه خداوند از هوس‏بازى بيزار است و اجابت در خواست زليخا مساوى با تجاوز به حدود خداوند است، لذا به خدا پناه مى‏برد:

«قال معاذاللَّه» (يوسف: 23)

 

تا خداوند به عنايت و عصمت خودش او را بر خواهش نفس پيروز گرداند و از سقوط در گرداب گناه حفظ نمايد. اوج مجاهده يوسف(ع) با هوس شعله‏ور، آمال نفسانى و غرايز جنسى در صحنه بعدى است. زنان دربارى از داستان عشق زليخا باخبر شده‏اند و در صددند ماهپاره‏اى را ببينند كه زليخا را شيدا و مجنون ساخته و از اريكه قدرت و شوكت به زير كشيده و به خواهش و التماس وا داشته است. طبيعى است كه زليخا هم به آسانى حاضر نيست ماهپاره خود را به آنان عرضه كند و در معرض ربودن آنان قرار دهد. پس زنان بايد مكرى كنند كه زليخا ناچار شود يوسف را به آنان بنماياند. بهترين نقشه، هوس‏باز، ضعيف و ناتوان معرفى كردن زليخا در برابر عشق برده‏اى كنعانى است. وقتى سخن زنان دربارى و رقيبان به زليخا مى‏رسد، خشمگين مى‏گردد و براى مجاب كردن آنان در حق به جانبى خودش جز عرضه يوسف راهى نمى‏يابد. مجلس مى‏آرايد و چاقو و ترنج به دستان رقيبان مى‏دهد و يوسف را بر آنان عرضه مى‏دارد. به ناگاه زليخا نه يك نفر كه چندين ده نفر مى‏شود كه هر كدام يوسف را به خود يا حداقل به اجابت دعوت زليخا اشارت مى‏نمايند و زليخا هم با نهايت بى‏پروايى و گستاخى اعلام مى‏كند:

«اين است آن كس كه در باره‏اش مرا سرزنش مى‏كرديد و من از او كام خواستم و او عصمت ورزيد و اگر امر مرا اطاعت نكند زندانى و خوار خواهد شد.» (يوسف، 32)

 

زليخا در نهايت گستاخى، به امر و تحكم با يوسف رفتار مى‏كند و زليخاهاى ديگر نيز هر كدام با ناز و كرشمه و ديگر حيله‏ها، يوسف را به سوى خود مى‏خوانند و اين چنين است كه يوسف در دام خيل زليخاها مى‏افتد. همان عظيم دامى كه پادشاه مصر در باره آن از زنان پرسيد:

«مطلب شما چه بود آنگاه كه از يوسف كام مى‏طلبيديد؟» (يوسف، 51)

 

و اينجاست كه يوسف(ع) با همه ايمان و اعتقاد و پاكدامنى و عفت و انتساب به خاندان شرافت و نجابت و ...، در برابر خواهش‏هاى اين همه زليخاى ماهرو و در برابر طغيان و شعله‏ور شدن غريزه قدرتمندش، راهى جز پناه بردن و استغاثه نمى‏يابد و به پيشگاه خدا از اين فتنه عظيم شكايت مى‏برد و نجات مى‏طلبد:

«خداى من، زندان، مرا خوش‏تر از اجابت خواهش شيطانى اينان است و اگر كيد و مكر اينان را از من نگردانى، از جاهلان خواهم بود.» (يوسف، 23)

 

عشق پاك و ناب، عشقى بود كه كوشش در راه وصال آن پسنديده و ارزشمند بود و شايسته بود كه بنده از خداوند اجابتش را بطلبد و سعى و كوشش براى وصال آن عبادت به حساب مى‏آمد اما از هوس شعله‏ور بايد به خدا پناه برد و اجابت آن ظلم عظيم و مقاومت در برابر آن مجاهده بى‏نظير است. اين حديث ناظر به هوس شعله‏ور است:

«مجاهدِ شهيد در راه خدا، اجرش از كسى كه امكان اجابت هوس برايش مهيا باشد ولى عفت ورزد، بيشتر نيست. چنين انسان عفيف و پاكدامنى نزديك است از زمره ملائكه به حساب آيد.»(1)

 

در داستان فوق، حق‏تعالى اوج پرده‏درى، گستاخى و بى‏حيايى اجابت‏كننده هوس شعله‏ور را نشان مى‏دهد.

در هوس شعله‏ور، مدعى عشق نه تنها طالب عفت و پاكدامنى محبوب نيست بلكه او را بى‏حريم مى‏خواهد.

يكى از قربانيان هوس شعله‏ور مى‏گويد:

«هميشه با خود مى‏گفتم: چرا او دوست ندارد من وقار و سنگينى خود را حفظ كنم و اصرار دارد كه با دوستى خارج از ضابطه با او، شخصيت و ارزشم را پايين آورم.»(2)

 

عاشق حقيقى نه خودش براى رسيدن به وصال به ظلم و گناه آلوده مى‏گردد و نه محبوب را به سوى ظلم و گناه سوق مى‏دهد. مدعيانى كه در عشق‏ورزيدن، حدود الهى را رعايت نمى‏كنند و محبوب را نيز بى‏پروا مى‏خواهند، عاشق نيستند بلكه هرزگانى هستند در پى كامجويى و برآوردن هوس‏هاى شعله‏ورشان.

 

دختر جوانى كه مدتى به دام يكى از اين مدعيان عشق افتاده مى‏گويد:

«هفده ساله بودم كه نامه‏اى به دستم داد. او را قبلاً ديده بودم ولى احساس خاصى نسبت به او نداشتم اما در نامه‏اش به من اظهار عشق شديد كرده و وعده‏هاى زيادى داده بود كه به من علاقه فراوان دارد و در آرزوى ازدواج با من است. نامه‏هاى بعد را روزهاى بعد، از او دريافت كردم [و بالاخره به او علاقه‏مند شدم و باب رابطه بين ما باز شد ]تا اينكه فهميدم او جوان هرزه‏اى است كه ... . وقتى به واقعيت پى بردم، او را از انصراف خود آگاه كردم ولى او به پخش شايعه عليه من پرداخت و ... و حالا تهديد مى‏كند كه اگر بخواهى با كسى ديگر ازدواج كنى، نامه‏ها و عكس تو را كه دارم به او نشان مى‏دهم و ...»(3)

 

مدعيانى كه دم از عشق مى‏زنند ولى با محبوب خود دور از چشم پدر و مادر خود و او رابطه غلط برقرار مى‏كنند و محبوب خود را به مجالس مختلط مى‏برند و با ديگران آشنا مى‏كنند و ...، اين گونه افراد نه عاشق بلكه هرزه‏هاى هوس‏بازند. اگر عشق ناب در آنها باشد، با رعايت حرمت و شخصيت، طرف مقابل، در اولين قدم با پدر و خانواده او مسئله را مطرح مى‏كند و به كسب آگاهى عميق‏تر از يكديگر مى‏پردازند و چند جلسه خانوادگى و حضورى با هم صحبت مى‏كنند و بعد از بررسى همه جوانب چنانچه همديگر را مناسب تشخيص دادند، ازدواج مى‏كنند. دعوت‏كنندگان به رفاقت‏هاى نامشروع و آمد و رفت‏هاى غلط و تهديدكنندگان و ... هوس‏بازان شيطان‏صفتند نه عاشقان فرشته‏صفت.

 

كسانى كه از انسانيت، شرافت و كرامت بويى برده‏اند، گرچه دنبال غذا و لذت هم هستند ولى آنها را با حفظ حرمت و كرامت و شرافت انسانى خود مى‏طلبند و حاضر نيستند براى رسيدن به لذت‏هاى خود شرافت و حرمت و انسانيت خود را لكه‏دار كنند. اين گروه، تحمل گرسنگى را بر لذت بردن از خوان پهن‏شده در مزبله ترجيح مى‏دهند و به هيچ نسبت حاضر نيستند براى لحظه‏اى كنار چنان سفره‏اى بنشينند.

 

در مقاله ي بعد به بررسي بحث " ايثارگرى عشق و سلطه‏جويى هوس" خواهيم پرداخت.

 

پى‏نوشت‏ها:

1) نهج‏البلاغه، حكمت 474.

2) فريب‏خوردگان، ص‏22.

3) مجله خانواده، شماره دوم، سال اول، آذر 70، ص‏36.

منبع : ماهنامه پيام زن ـ با تغيير و تلخيص

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در جمعه 3 اسفند1386 ساعت |

از هفت دولت آزاد

از هفت دولت آزاد

بیا برای بهبود شرایط،

چند قدم برداریم.

یک، دو، سه،

...

هشت، نه، ده.

چه‌قدر مهربان‌تر شده‌ای !  حالا از هم،

بیست قدم دوریم!!

قلب

سه کوه،

چهار دره،

یک دریا،

در میانه‌های صحرا پرسید:

«کی می‌رسیم؟ دیگر خسته شده‌ام!»

پاسخ داد:

«قرار نیست همیشه عشق به جایی برسد!!!»

و هر یک به سویی رفتند.

صحرا

Sms‌های عاشقانه‌ام را

که فقط به تو می‌نوشتم،

برای همه می‌فرستادی!

دنیا را عاشق کرده‌ای و خود،

از هفت دولت آزادی!!!

از هفت دولت آزاد

زندگی من ساندویچ سردی است

که ابتدا و انتهایش طعم نان می‌دهد

و میان آن هیچ نیست

 به جز خاطره!!!

همانند سربازی که از جنگ بازکشته،

محتاج نوازش دست‌هایت هستم.

باورکن که دلتنگی، دلتنگی...

دلتنگی مرگ تدریجی‌ست!

قلب

منبع : نوشته های گیلاس آبی - موفقیت

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در جمعه 3 اسفند1386 ساعت |

خانواده , من و او ...

و من اياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها و جعل بينکم موده و رحمه ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون

يکي از آيات الهي آن است که براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد که در بر او آرامش يافته و با هم انس گيريد ( و هم چنين ) ميان شما رأفت و مهرباني قرار داد . در اين امر براي مردم با فکر ، ادله علم و حکمت آشکار است.1

 يکي از بزرگ ترين مواهب الهي براي انسان وجود همسر است که مايه آرامش زن و مرد مي باشد . اين آرامش از اينجا ناشي مي شود که اين دو مکمل و باعث شکوفايي ، نشاط و پرورش يکديگر مي باشند به طوري که هر يک بدون ديگري ناقص هستند . طبيعي است که بايد ميان يک موجود و مکمل وجود او ، جاذبه اي نيرومند وجود داشته باشد ، که عامل آرامش هم باشند هنگامي که انسان به مرحله زندگي خانوادگي وارد مي شود شخصيت تازه اي در خود مي يابد و احساس مسئوليت بيشتري مي کند و اين احساس آرامش و سکون هم از نظر روحي و جسمي است و هم فردي و اجتماعي .

بيماريهاي جسمي که براي بعضي به خاطر ترک ازدواج پيش مي آيد قابل انکار نيست . هم چنين عدم تعادل روحي و ناآراميهاي رواني که افراد مجرد با آن دست بگيرند کم نيست .

 از کلام پروردگار اين چنين بر مي آيد که خداوند به عروس و داماد هديه مي دهد . و اين هديه همان مودت و رحمت است . در حقيقت اين مودت و رحمت ملاط و چسب ساختماني جامعه انساني است . ساختمان خانواده مانند بناي عظيم و با شکوهي است که از فرد فرد انسانها تشکيل شده ، اگر افراد پراکنده باشند و اين اجزاي مختلف با هم پيوند و ارتباط برقرار نکننند جامعه يا ساختماني به وجود نخواهد آمد .افراد يک جامعه به وسيله مودت و رحمت با هم پيوند مي خورند.

 بناي خانواده به هر دو عنصر مودت و رحمت نيازمند است . چرا که مودت انگيزه ارتباط در آغاز کار است . اما در پايان که يکي از دو همسر ممکن است ضعيف و ناتوان گردد و قادر بر خدمتي نباشد رحمت جاي آن را مي گيرد . مودت غالبا جنبه متقابل دارد ، اما رحمت يک جانبه و ايثارگرانه است . براي بقاي يک جامعه گاهي خدمات گاهي خدمات متقابل لازم است که سرچشمه آن مودت است و گاه خدمات بلا عوض که نياز به ايثار و رحمت دارد.2

نکته مهم اين است که مودت و رحمت هر دو با هم کار ساز است . مودت بدون رحمت و خدمت ، به سردي کشيده مي شود و رحمت بدون مودت نيز دوام ندارد . بلکه اين دو با هم عامل بقا و تداوم و آرامش در زندگي مشترک مي باشند.3

 سئوال مهم اين است که با توجه به وعده الهي [ آرامش ، مودت و رحمت ] چرا در جامعه اسلامي ما آمار خانوا ده هايي که به شکست کشيده شده و به طلاق منجر شده اند ، زياد است ؟ در پاسخ بايد گفت : هر چند در جامعه ما استحکام خانواده بيشتر از جوامع ديگر است ؛ اما باز هم بايد گفت ، وضع مطلوب اسلامي را ندارد . با نظري به واقعيات جامعه مشاهده مي کنيم که بعضي از خانواده ها طبق دستورات و وظايف ديني خود عمل نمي کنند و در ظاهر نام اسلام را يدک مي کشند .

به بيان ديگر بايد گفت در هر واحد اجتماعي افراد داراي وظايف و مسئوليتهايي هستند . در واحد خانواده نيز زوجين هر کدام وظايفي را به عهده دارند . متأسفانه در اکثر خانواده ها زنان و مردان به مسئوليت فردي خود واقف نيستند و وظايف خود را به عهده ديگري مي اندازند .

 در حالي که يکي از عوامل شادابي و تکامل خانواده ما تعيين حدود مسئوليت افراد در خانواده است . با تقسيم کار ، عدالت اجتماعي در محيط کوچک خانواده سعادت مي آفريند . چه زيباست که رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در آغاز زندگي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و علي ـ عليه السلام ـ اين گونه مسئوليتها را بازگو مي فرمايند که کارهاي داخل منزل را فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و کارهاي بيرون را علي ـ عليه السلام ـ انجام دهد . حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ با خوشحالي مي فرمياند :

 فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باکفاي رسول الله تحمل رقاب الرجال

جز خدا کسي نمي داند که از اين تقسيم کار تا چه اندازه خوشحال شدم ، زيرا رسول خدا مرا از انجام کارهايي که مربوط بر مردان است بازداشت.4

در وراي اين جملات و خوشحالي فاطمه ـ سلام الله عليها ـ در مي يابيم که مسأله حجاب و عفاف زن و عدم تداخل با مردان چقدر اهميت دارد . کسي که مسئوليت خود را درک کرده و به نحو احسن به انجام مي رساند . در صحراي محشر سربلند است . چون در آن روز هر فردي مسئول کار خود است . زيرا قرآن کريم مي فرمايد:

کل نفس بما کسبت رهينه 5
هر نفس درگرو عملي است که انجام داده است. 

 
حقوق خانواده

خانواده از جهتي يک مؤسسه حقوقي است و روابط اعضاي آن به ناچار بايد مبتني بر ضوابط باشد . اين حقوق در دو عنوان حقوق مشترک و اختصاصي قابل بررسي است . که در اين بحث آنچه مطرح مي شود ، حقوق مشترک است .

مراد از حقوق مشترک ، حقوقي است که زن و مرد نسبت به يکديگر دارند که در قرآن مجيد و روايات به طور مفصل ذکر شده و در اين زمينه چيزي فرو گذار نشده است . قسمتي از اين حقوق متقابل واجب و قسمتي هم مستحب است . ترک حقوق واجب بدون گذشت طرف مقابل موجب عذاب ، و ترک مستحب باعث کم شدن شيريني زندگي است.6

ظرايفي که در اين بخش تحت عنوان حقوق خانواده مطرح مي شود ، براي راحت شدن زندگي ، آسايش و آرامش زوجين است . يک برنامه اخلاقي جامع و مدرن است که کانون خانواده را گرم نگاه مي دارد . اينک مواردي از حقوق مشترک را بررسي مي کنيم .

 
1ـ معاشرت نيکو

مراد از معاشرت نيکو اين است که طرفين و حتي فرزندان رابطه انساني با يکديگر داشته باشند . از نظر اسلام ارتباط و آميزش زن و مرد بدون برقراري علقه زوجيت امري بي حساب و حتي فروتر از رفتار جنسي حيواني خواهد بود .اگر در زندگي خانوادگي ، زن ، شوهر و فرزندان با هم يک علقه و علاقه خاصي داشته باشند و به يکديگر احترام بگذارند ، اين حسن معاشرت اثر بسيار نيکويي در اطرافيان به جا مي گذارد . تا جايي که پدر و مادر يکديگر را مثل پدر و مادر خود دانسته و با حسن ظن همه جانبه هم برخورد مي نمايند . در چنين فضايي اين گونه تصور مي شود که همه خيرخواه يکديگرند و در طريق رشد و تکامل هم قدم بر مي دارند و از بد خواهي نسبت به يکديگر دور هستند . قرآن در يک دستور العمل کلي مي فرميد :

و قولوا للناس حسنا 7

و وقتي که با مردم سخن مي گوييد ، نيکو سخن بگوييد.

 

اين وظيفه فرد فرد ماست . چرا که اخلاقها متفاوت است ، اگر تند و بيان تحقير آميز سخن گفته شود مورد قبول واقع نمي شود و در نتيجه محبوبيت افراد در خانواده کم مي شود .بي ميلي و بي رغبتي جاي آن را مي گيرد .

در حالي که اساس خانواده بايد با مهر و محبت باشد . ضامن خوشبختي خانواده ها مهر ، محبت و معاشرت نيکو است .اگر مي خواهيم نسبت به ديگران محبت بورزيم و مهربان باشيم بايد اول بدبيني ، سوء ظن  و بدخواهي را از دلمان بيرون کرده و عشق و علاقه را جايگزين آن کنيم . اگر بدون جهت به ديگران بغض و نفرت داشته باشيم نعمت حق به ناسپاسي و کفران تبديل مي شود . در حالي که حفظ محبت و سرايت دادن آن به يکديگر سبب خوشحالي در دنيا و آخرت است و امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند :

ويل لمن يبدل نعمه الله کفرا ، طوبي للمتحابين في الله 8
واي بر کسي که نعمت خدا را ناسپاسي تبديل کند و خوشبختي و نيکي باد بر آنان که في الله نسبت به يکديگر محبت مي کنند.

 2ـ وحدت وانس

بناي حيات خانوادگي بر انس و يکرنگي گذاشته شده و از اين جهت هيچ واحد و ارگاني را مشابه آن نمي يابيم . در خانواده هايي که انس ، الفت و يکرنگي نيست ، زن از شوهر و شوهر از زن دل تنگند ، پشت سر هم بدگويي و همديگر را مسخره مي کنند .چنين زندگي اساس و شالوده آن از هم پاشيده است . در حالي که انتظاري که از اعضاي خانواده مي رود انس و ا لفت  و پيوستگي است و اين عنصر در خانواده هايي که زندگي آنان بر اساس انجام وظيفه الهي پايه ريزي شده و ايمان بر رفتار آنان حاکم است ، مشاهده مي شود . اين وحدت و انس باعث مي شود که در تمام مسائل مربوط به زندگي با يکديگر تبادل نظر نموده و هيچ گونه زورگويي نسبت به يکديگر نداشته باشند .

از ديگر نتايج چشم گير اين مورد آن است که پدر و مادر در مورد تربيت نسل داراي ديدگاه مشترک بوده وبراي حفظ سلامت و بقاي خانواده ازهيچ کوششي دريغ ننمايند.

3ـ تکميل و تکامل :

مسأله تکامل يکي از اهداف ازدواج است. يعني اگر بپرسند هدف شما از ازدواج چيست جواب مي دهيد : رسيدن به کمال . اگر کسي در اين مسير گام برندارد حقيقت ازدواج را ناديده گرفته و صعود و تکاملي براي او حاصل نمي شود . تکميل و تکامل وقتي محقق مي شود که انتخاب صحيح باشد بايد آن نشستهايي که براي آشنايي و ازدواج برگزار مي شود .سنجيده و با دقت صورت گيرد . صحبتهايي که رد و بدل مي شود براي شناخت يکديگر بوده با طرز تفکرهاي هم آشنا شوند و هدفشان را مشخص کنند .

 در اين صحبت کردنها حتما کمال روحي و کمال ايمان را در نظر داشته باشند . روايات متعددي در اسلام توجه به اين امر دارد که زن و شوهر بايستي موجبات رشد يکديگر را فراهم آورند و اين رشد هم در جنبه مادي است و هم در بعد معنوي . نکته اي که بايد متذکر شويم اين است که تکميل و تکامل زماني بروز و ظهور پيدا مي کند که هم کفو بودن لحاظ شود . مهم ترين مرحله شباهت ، بايد در چهره دينداري جلوه کند . چنانچه قرآن مي فرمايد :

و الطيباب للطيبين

زنان پاک لايق مردان پاکند.
 
4ـ ستر و پوشش يکديگر

تعبير قرآن در مورد زن و شوهر اين است که براي هم لباس و ساتر باشند .

هن لباس لکم و انتم لباس لهن 9
زنان جامه ستر و عفاف شما و شما نيز لباس عفت آنها هستيد.

 اين تعبير قرآن نهايت ارتباط معنوي مرد وزن و نزديکي و مساوات آنها را به يکديگر روشن مي سازد زيرا همان تعبير که درباره مردان آمده ، درباره زنان هم بدون هيچ گونه تغييري آمده است.10

تساوي زن و مرد در اين تشبيه يکي از نکات قابل توجه است که هر دو براي يکديگر لباس هستند . نکات و لطائف بسياري در اين تشبيه نهفته است از جمله لباس مناسب با فصل و زمان تغيير پيدا مي کند . در هواي سرد لباس ضخيم و در هواي گرم لباس نازک استفاده مي شود . هر يک از زوجين بايد اخلاق ، رفتار و برخورد خود را نسبت به نياز روحي همسر تنظيم کند . اگر مرد عصباني بود زن با لطافت با او برخورد کند و اگر زن خسته بود مرد با او مدارا کند.11

نکته ديگر اينکه لباس ساتر بدن است ؛ زن و شوهر هم ساتر عيوب اخلاقي و نواقص يکديگر باشند و سعي کنند عيوب هم را نزد بيگانه آشکار نسازند . و احترام يکديگر را بين عموم مردم حفظ کنند و توجه داشته باشند که فقط ذات مقدس پروردگار است که مبرا از هر عيب و نقص است و افراد معمولي همان طور که نقاط قوت دارند ، نقاط ضعف نيز دارند .

 يکي ديگر از ويژگيهاي لباس اين است که مانع رسيدن سرما ، گرما و هرگونه آسيب و گزند به بدن است . زن و شوهر هم بايد نسبت به يکديگر اين چنين باشند . به طور مثال اگر هر کدام ديدند که ديگري در حال آلوده شدن به گناه ، فسق و فجور است به هر نحوي که امکان دارد بايد مانع او شود . گاهي از راه نصيحت گاهي محبت و گاهي هم از طريق تهديد ... مي تواند او را باز دارد . زن و شوهر روي يکديگر نفوذ معنوي دارند و مي توانند از اين اهرم باز داشتن استفاده کنند.

 مضاجعت و تمکين

يکي ديگر از حقوق مشترک بين زن و شوهر که در سايه عقد و پيمان مشروع به وجود مي آيد روابط آميزشي است که همان تکميل است و به سبب اين رابطه مشروع از فساد غريزه جلوگيري مي شود . به طور معمول کتبي که به مسأله تمکين مي پردازد ، اين مطلب و اجر و حقوق شوهر بر زن مطرح مي نمايند در حالي که اين يک حق مشترک است . زن و شوهر در اين رابطه بايد هميشه يکديگر را راضي نگهدارند . در غير اين صورت زمينه و سبب بسياري از آلودگيها فراهم مي شود . نياز اشخاص ضعيف الايمان اگر از راه مشروع برآروده  نشود ، از طريق غير مشروع برآورده مي شود .

 سرچشمه عمده اختلافات از همين ناحيه است . زن عطر ، بهترين لباس و نيکوترين آرايش هنگام رفتن به مهماني و عروسي استفاده مي کند و نسبت به شوهر روش و منش او معمولي است و رفتاري دارد که موجب رنجيدگي همسر و ناراحتي او  مي شود و مسائل ديگري به دنبال مي آورد.12

 عکس اين مطلب هم صدق مي کند ، مرداني ديده مي شوند که ظاهر آراسته و مرتبشان فقط براي خارج خانه است . اما براي همسر خود بسيار معمولي و حتي در بعضي از اوقات با ظاهري نامرتب ، ظاهر مي شوند که همين رفتار موجب دلسردي همسرشان مي شود . لذا اسلام آراستگي زن و شوهر را براي يکديگر توصيه نموده و حتي براي آن اجر و پاداش نيز در نظر گرفته است .

 در پايان سخن بايد بگوييم که رعايت حقوق مشترک زندگي خانوادگي را شيرين و گرم نگه مي دارد و صميميت را بين اعضاي خانواده برقرار مي کند . خانه مأمن و محل آسايش هردو مي شود و خوشبختي افراد خانواده تضمين مي شود . زن و مرد به عينه در مي يابند ، که تلاشهايي که براي رفاه و سعادت يکديگر داشته اند ، به ثمر نشسته است . آن چه قابل ذکر است اين است که حقوق زن و شوهر بايد در مرز قرآن و سنت باشد . اينکه سر سفره عقد قرآن مي گذارند ، حاکي از اين موضوع است که آن دو خود را مکلف به اداي وظايفي در چهار چوب قرآن بدانند.

 استاد طاهايي
--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشتها:

 1-   سوره روم ، آيه 21 .

2-   رک : تفسير نمونه ، ج 16 ، صص 391ـ 392 .

3-   رک : قرائتي ، محسن ؛ تفسير نور ، ج 9 ، ص 189 .

4-   دشتي ، محمد ؛ فرهنگ سخنان فاطمه (سلام الله عليها ) ، ح 94 ـ 95 .

5-   سوره مدثر ( 74 ) ، آيه 38

6-   رک : انصاريان ، حسن ؛ نظام خانواده در اسلام ، ص 36

7-   سوره بقره ( 2 ) ، آيه

8-   سوره نور (   ) ، آيه 26

9-   سوره بقره (2) ، آيه 187 .

10- تفسير نمونه ، ج1 ، ص 650 .

11- رک : قرائتي ، محسن ؛ همان ، ج1 ، ص 382 .

12- رک : انصاريان ، حسين ؛ همان ، ص 378 .

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

فمينيسم و نوع نگاه به خانواده

چكيده

فمينيسم در آغاز، به صورت يك اعتراض محدود مطرح گرديد، اما در ادامه، به يك اعتراض و در نهايت، به يك جنبش در حوزه زنان مبدّل شد. اين جريان خود فاقد يك دستگاه فكري مستقل بود. از اين رو، براي استمرار خود، به دامن انديشه هاي نوين ديگر درآويخت و به مدد آن انديشه ها يك رويكرد جنسيتي براي تغيير وضعيت زنان به وجود آورد.

هدف محوري فمينيسم دفاع از حقوق زنان در دو عرصه عمومي (اجتماع) و خصوصي (خانواده) بود. از نگاه آنها، خانواده يكي از حوزه هايي است كه موجب استمرار ستم بر زنان مي شود. از اين رو، محو كلي نهاد «خانواده» و يا تعديل آن و بهبود وضعيت زنان را در آن دنبال مي كنند.

اين نوشتار، نگاهي دارد به جايگاه خانواده در نگرش فمينيستي، و با تبيين اصول و مباني آن، بن مايه انديشه فمينيستي را در رويكرد به خانواده، آشكار مي سازد. اومانيسم، سكولاريسم، اصالت فرد، اصالت تجربه، نسبيّت گرايي، ليبراليسم، برابري و عمل گرايي، و بي توجهي به نهاد خانواده، از جمله اصول فمينيسم به شمار مي روند.

كليدواژه ها: فمينيسم، سكولاريسم، اومانيسم، تجربه گرايي، نسبيت گرايي، فردگرايي، ليبراليسم، عمل گرايي.

مقدّمه

خانواده يكي از كهن ترين نهادهاي بشري است كه عمري به درازاي تاريخ بشر دارد. به گفته استاد مطهّري، اگر در طبيعي بودن زندگي مدني انسان ترديد كنيم، در طبيعي بودن زندگي خانوادگي او نمي توانيم ترديد كنيم. در طبيعت، تدابيري به كار برده شده اند كه انسان را به سوي زندگي خانوادگي گرايش مي دهند.1

«خانه و خانواده» نخستين محيط اجتماعي، و گروه آن از نظر عاطفي، گروه نخستين شمرده مي شود. محيط خانه همانند پناهگاهي مطمئن، نيازهاي زيستي و رواني و معنوي انسان ها را برآورده كرده، محل مناسبي براي انتقال ارزش ها، باورها و فرهنگ جامعه به اعضاست. خانواده را مي توان سنگ بناي تشكلات بزرگ تر اجتماعي دانست; زيرا انسان ها اولين زمزمه هاي هستي را در آنجا مي شنوند و شناخت آغازين جهان و پديده هاي آن را از طريق خانواده فرامي گيرند. دامان خانواده نخستين مركز آموزشي و به مثابه اولين مدرسه و دانشگاه است. ديدگاه ها و نقطه نظرها نسبت به خدا، هستي و انسان از آنجا پديد مي آيند. طرز فكرها، عادات، آداب و رسوم، آرمان ها، عقايد، فلسفه حيات، برداشت هاي ذهني از نيك و بد، همه و همه از خانواده سرچشمه مي گيرند.

با وجود اينكه خانواده در زندگي انسان ضرورتي روشن و شناخته شده دارد، اما امروزه بحران «فروپاشي خانواده» براي همه آشناست. بحران فروپاشي خانواده در غرب و پيامدهايي كه از رهگذر آن گريبانگير جوامع غربي شده، بسياري از انديشمندان و مصلحان اجتماعي را به بررسي و واكاوي علل اين پديده تلخ و تلاش براي يافتن راه كارهايي براي مقابله با آن واداشته است.

تافلر با اشاره به موج هاي سه گانه در ساحت زندگي

بشري، خانواده را از ويژگي هاي موج دوم دانسته و از گسيختگي آن در عصر جديد خبر مي هد:

از هم پاشيدگي خانواده، امروزه ـ در واقع ـ بخشي است از بحران عمومي نظام صنعتي كه در آن، همه ما شاهد از هم گسيختگي تمامي نهادهاي عصر موج دوم هستيم، و اين بخشي است از برنامه هموارسازي راه براي تكوين سپهر اجتماعي جديد موج سوم. اين فراگرد دردناكي است كه در زندگي فردي مان بازتاب مي يابد و نظام خانوادگي را آنچنان دگرگون مي سازد كه ديگر بازشناخته نخواهد شد.2

در ريشه يابي اين بحران، رويكردهاي متفاوتي وجود دارند و گمانه زني هاي زيادي در اين باره صورت گرفته اند. به نظر مي رسد نگرش هاي جزئي و تك بعدي در حل مسئله كارساز نيستند. همه اين عوامل مختلف در گسيختگي نهاد خانواده نقش داشته اند; اما سرچشمه همه اين عوامل در جاي ديگري است; رويدادي كه نقش دين را كم رنگ مي كند و آزادي هاي جنسي را ترغيب و تشويق مي كند، سبب ساز اين ناهنجاري هاست.

«انقلاب صنعتي» را مي توان يكي از رخدادهاي مهم تاريخ حيات بشر به حساب آورد; از آن رو كه كمتر رويدادي در جهان مي توان يافت كه تا بدين حد در ساحت هاي گوناگون زندگي انسان اثر گذاشته باشد. شيوه هاي زندگي و اساساً طرز فكرها در رابطه با آن دگرگون شدند، انديشه هاي جديدي درباره حيات نوين پديد آوردند كه شعاع آنها از كشورهاي صنعتي گذشت و كشورهاي غيرصنعتي را نيز زير پوشش خود قرار داد. اخلاق، كه در گذشته بيشتر جنبه تعييني داشت، به مرحله استنباطي رسيد و هر گروه و طرفدار مكتبي كوشيد آن را بر اساس ديد و برداشت خود تعيين كند. در انقلاب صنعتي، چنين اتفاقات بزرگي روي داد. ارزش هاي گذشته، به ويژه در زمينه روابط، زير سؤال رفتند و از جمله نهادهايي كه در سايه اين تحوّل بزرگ دگرگون گرديدند، نهاد خانواده بود.3

هر قدر جوامع فرايند صنعتي شدن را بيشتر سپري كرده باشند، با بحران خانواده بيشتر درگير خواهند شد; زيرا جهان صنعتي شده وضعيتي براي اين جوامع پيش مي آورد كه ابتدا خانواده موقعيت حداقلي پيدا كرده، به تدريج، با بحران معناداري مواجه مي شود. اما نقطه عطف بحران خانواده در دنياي امروز، از دست رفتن ارزش هاي ذاتي خانواده است. خانواده در جوامع غيرصنعتي، مسئوليت هاي چندگانه اي داشته است; مراقبت از نوزادان، تربيت و نگه داري فرزندان و نگه داري سالمندان، از جمله مسئوليت هاي خانواده بود و زن به عنوان مادر خانواده، مسئوليت تمام اين امور را به دوش مي كشيد. اما با صنعتي و نهادينه شدن اصل تقسيم كار، بسياري از اين وظايف به نهادهاي صنعتي، خدماتي، بهداشتي و آموزشي، كه مستقل از خانواده عمل مي كنند، سپرده شده است. با بحراني شدن موقعيت خانواده در جهان نوسازي شده (صنعتي) بيشترين زيان آن متوجه زنان گرديده است; زيرا حتي در خانواده هايي كه زن منزلتي نداشت، عملا به عنوان مادر خانواده، از نقش محوري برخوردار بود. اما با ويران شدن جايگاه خانواده در دنياي نوين، چنين نقشي از زنان گرفته شده است. بنابراين، بايد بررسي كرد كه بر اثر دگرگوني ها، چه نقشي به زنان اعطا شده؟ و آيا اين نقش همسنگ نقش مادري زنان است يا خير؟4 در اين زمينه براي نجات زنان و مشكلاتي كه زنان با آن مواجه بودند، نهضت فمينيسم شكل گرفت.

فمينيسم در آغاز، به صورت يك اعتراض محدود مطرح گرديد، در ادامه به يك اعتراض اجتماعي و در نهايت، به يك جنبش در حوزه زنان مبدّل شد و چون فاقد يك نظام انديشه اي و دستگاه فكري بود، به دامان ديگر دستگاه ها و نظامات فكري آويخت و در آنها يك رويكرد جنسيتي براي تغيير وضعيت زنان پديد آورد. البته فمينيست ها براي توجيه اين بي ريشگي، از خصلت «انعطاف» براي ماندگاري سخن به ميان مي آورند و اعلام مي كنند كه ضمن وفاداري به گزاره ها و آموزه هاي اصلي فمينيسم، ناگزيرند براي تغييرِ رفتار توده ها و متقاعدسازي افكار نخبگان، به روش ها و ادبيات گوناگون روي آورند تا طرح فمينيسم در جوامع گوناگون، در معيّت هنجارهاي حاكم، ممكن شود.

با اين حال، آنچه بن مايه هويتي فمينيسم است و آن را از غير فمينيسم مستقل مي كند، عبارت از اصول مربوط به اين نهضت است. اين اصول در واقع، مباني پيدايش سرمايه داري و غرب جديد هستند; اما چون فمينيسم زاييده نظام سرمايه داري و نوع نگاه آن به مسئله زنان و خانواده است، از اين رو، طرح و بحث از اين اصول به عنوان مباني و اصول فكري فمينيسم لازم مي نمايد.

تعريف «فمينيسم»

بيشتر كساني كه درباره فمينيسم نظريه پردازي و يا تحقيق كرده اند بر اين نكته تأكيد دارند كه به دست دادن تعريفي جامع و مانع از «فمينيسم» دشوار است. اين بلاتكليفي را تا حدّ زيادي مي توان با اين واقعيت توضيح داد كه فمينيسم در متن سنّت مكتب هاي فكري موجود يا تازه پا، چه ليبراليسم، سوسياليسم، يا ماركسيسم، شكل گرفته است. اين موضوع دو نتيجه داشت: اول اينكه فمينيست ها به عنوان نمايندگان تفكر جديد و راديكال، ناچار از جا بازكردن در هريك از اين سنّت ها بودند. دوم اينكه در اين روند، فمينيست ها با مقدّمات اساسي و خاص هريك از اين ايسم ها همراه شدند. از اين رو، خط جداكننده فمينيست ها از يكديگر، همراهي هر يك از آنها با يكي از اين ايدئولوژي ها بود.5

با عطف نظر به مطالب پيش گفته، مي توان اذعان كرد كه فمينيسم يك مفهوم واحد نيست، بلكه بعكس مجموعه اي از عقايد و در واقع، كنش هايي متفاوت و چند وجهي است. از اين رو، نمي توان گفت: «فمينيسم چيست؟» بلكه صرفاً مي توان دست به تلاش براي يافتن خصلت هاي مشترك بين انواع متعدد و متفاوت فمينيسم زد. اما به هر حال، براي رسيدن به يك تعريف پايه از مبناي مشترك فمينيسم، مي توان با تأكيد بر اين نكته آغاز كرد كه اساس همه آنها موقعيت فرودست زنان در جامعه و تبعيضي بوده است كه زنان به دليل جنس خود با آن روبه رو بودند، و اينكه تمامي انواع فمينيسم به منظور كاهش اين تبعيض و در نهايت، غلبه بر آن، خواهان تغييراتي در نظم اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي اند.6

اصول فكري فمينيسم

الف. اومانيسم7

«اومانيسم» را به اصالت بشر، انسان باوري و انسان گرايي ترجمه كرده اند. در فرهنگ آكسفورد، در تعريف «اومانيسم» چنين آمده: اومانيسم نظامي اعتقادي است كه نيازهاي بشري را مورد توجه قرار مي دهد و راه حل آنها را به جاي ايمان به خدا، از طريق عقل و خرد جستوجو مي كند.8

در فرهنگ وِبْستر آمده: اومانيسم گونه اي از تفكر است كه به جاي اصول مذهبي و الهيّات، بر منافع بشري استوار است; يعني بر منافع و ارزش هاي بشري تمركز يافته است.9

آلن بيرو در فرهنگ علوم اجتماعي مي نويسد:

انسان گرايي اصطلاحي است بسيار متداول در علوم انساني، لكن با معاني بسيار گوناگون و در مواردي متناقض. انسان گرايي به طور كلي و بدون تصريح كافي، جرياني فكري است كه در آن تأكيد بر ارزش هاي خاص انساني در برابر ارزش هاي مادي، اقتصادي، فنيو يا ارزش هاي ديني و فوق مادي دارد. تأكيد بر اين نكته كه تنها انسان معيار سنجش همه چيز است، نوعي انسان گرايي است.10

بر اساس اين انديشه، انسان مدار و محور همه اشيا و آفريننده ارزش ها و شاخص شناسايي نيكي و بدي است. در اين ديدگاه، انسان به جاي خدا مي نشيند و مي تواند بدون كمك گرفتن از دين و ارتباط با ماوراي طبيعت، مشكلات زندگي خود را حل كند. بنابراين، انسان با داشتن دو اهرم «عقل» و «دانش»، ديگر نيازي به دين ندارد. پيامد اين انسان محوري، زميني كردن دين و بي اعتقادي به آن است.

اومانيسم در واقع، يك جريان افراطي بود كه در مقابل تفريط گرايي مسيحيت در قرون وسطا پديد آمد. مسيحيت زماني در غرب نفوذ كرد كه شكوهمندي امپراتوري روم و آرمان هاي آن از رونق افتاده بود و فضاي يأس و نوميدي بر مردم سيطره داشت. ارباب كليسا از اين فرصت استفاده نموده، به تبليغ عزلت جويي و تقواي منفي برخاستند. مسيحيت معتقد بود: انسان با هبوط آدم، ذاتاً و فطرتاً به معصيت و انحطاط آلوده گشته و از جانب خويش، راهي براي نجات و گريز از اين مخمصه ندارد. از اين ديدگاه، طبيعت و دنياي مادي و حتي جسم انساني سراسر موجوداتي شرور و شرآفرين هستند و روح تنها با دوري از شرايط مادي و جسماني است كه مي تواند به رستگاري نايل شود.

دنياگريزي و ماده ستيزي در فرهنگ مسيحي، در طول هزار سال، با پيرايه هاي بسيار از آداب و تشريفات و سلسله مراتب كليسايي آذين بسته شد و از همه مهم تر آنكه كليساييان با دعوت به زهد و رهبانيت، عملا خود دنياطلبي و ثروت اندوزي را پيشه خويش ساختند. عصر نوزايي (رنسانس) با ظهور سرمايه داري، درست همين نقطه ضعف فرهنگي مسيحي را نشانه گرفت و با شعار «بازگشت به طبيعت بشري و كام روايي دنيوي»، هرگونه اتّكا به جهان ديگر و چشمداشت از عالم بالا را مردود شمرد. اومانيسم عليه اخلاق مسيحي شوريد تا طرف داران آن بهرهوري از انواع لذات و زيبايي هاي مادي را تجربه كنند. آنها بكلي از آسمان اميد برگرفته بودند و آرزوي خويش را در زمين و در غرايز حيواني مي جستند.

بدين روي، لذت گرايي به عنوان بخش جدايي ناپذير تفكر اومانيستي قرار گرفت. تفكر اومانيستي، كه نخست با ترويج عشق زميني و فرهنگ برهنگي در نقاشي و مجسّمه سازي ظهور كرد، به تدريج تمام شئون حيات علمي و عملي اروپاي غربي را دربر گرفت و به عنوان يكي از پايه هاي اساسي ادبيات و فرهنگ غرب جديد تثبيت گرديد.11

فمينيسم محصول عصر روشنگري در اروپاست و اومانيسم از بنيادي ترين مباني فكري بسياري از فمينيست ها محسوب مي شود. در عصر روشنگري اروپا، جريان هاي فكري به وجود آمدند كه به تدريج، صبغه اجتماعي و سياسي به خود گرفتند و بيشتر اين جريان ها درصدد تخريب تفكر ديني بوده، آن را نوعي «تاريك گرايي» قلمداد مي كردند. اومانيسم يا مكتب «اصالت بشر» و انسان محوري، كه در قرون اخير و عصر روشنگري به عنوان جوهره تفكر غرب درآمده، به صورت جدّي مقابل نظريه «خدامحوري» در عالم قرار گرفته است.

فمينيسم در آغاز پيدايش، ماهيتي اومانيستي داشته است. آگوست كنت، جان استوارت ميل و همسرش هاريت تايلور، سارا گريمكه و فرانسيس در قرن نوزدهم، از معروف ترين طرف داران نظريه «تعميم حقوق فردي اومانيستي به زنان» و نخستين رهبران فمينيسم ليبرالي بودند. نظم جنسي آرماني براي فمينيست هاي ليبرال آن بود كه طي آن، هر كس هر نوع زندگي را كه مي خواهد براي خود برگزيند و گزينش او از سوي ديگران پذيرفته شود. اين گروه جنسيت فرد را صد در صد بي ربط با حقوق او مي دانند و معتقدند: سرشت زنانه و مردانه كاملا يكسان است و تنها انسان وجود دارد، نه جنسيت. از اين رو، مخالف پذيرش نقش هاي متفاوت و از پيش تعيين شده براي مذكر و مؤنث در خانواده هستند و بر اين باورند كه در روابط زناشويي، شادكامي و لذت خودمحورانه زن و شوهر اصل است، نه تشكيل خانواده و تربيت فرزند.12

ناگفته پيداست كه براساس نگرش اومانيستي جريان فمينيسم، چون هوس انسان محور و ملاك همه امور زندگي است، قانون «حق خودداري از تمكين جنسي زنان در مقابل همسر»، مشروعيت هرگونه ابتذال اخلاقي و اجتماعي، همجنس بازي بر اساس جدايي روابط جنسي از توليد مثل و حق تسلّط بر بدن در روابط جنسي و مبارزه با بسياري از احكام ديني يا مقرّرات اجتماعي را كه محدوديت هاي شرعي يا اخلاقي و حقوقي ايجاب مي كنند، به بهانه تزاحم با انسانيت انسان ها، در جهت گرايش اومانيستي مجاز مي شمرد.13

در اين ميان، خانواده و كاركردهاي آن نيز از سايه اين نگرش بي نصيب نمانده است; زيرا به دليل آنكه در نگاه انسان گرايانه فمينيست ها، محور در خانه و خانواده، انسان و خواسته هاي نفساني اوست، از اين رو خانواده بايد به گونه اي بازسازي و تعريف گردد كه كه «لذت» در آن نقش محوري داشته باشد. بدين روي، هرچه بخواهد لذت دنيوي انسان را محدود كند و يا تهديد نمايد محكوم به زوال و نابودي است، هرچند اين عامل تحديد و يا تهديدكننده نظام خانواده و كاركردهاي آن باشد. بنابراين، بايد «لذت جويي جنسي» اصل باشد، و محدود كردن آن به چارچوب خانواده، بر خلاف اين اصل خواهد بود و موجب محدود كردن انسان ها از حق طبيعي خويش قلمداد مي شود.

ب. سكولاريسم

براي واژه «سكولاريسم»، معاني و كاربردهايي همچون «نادين محوري، نادين مداري، نادين باوري، طرف داري از اصول دنيوي و عرفي، مخالفت با شرعيات و مطالب ديني، گيتي باوري، دين گريزي، دين جداخواهي، و اين جهان باوري» بيان شده است. در فرهنگ وبستر، در تعريف «سكولاريسم» چنين آمده: سكولاريسم عبارت است از: اعتقاد به اينكه زندگي و امور مربوط به آن بايد از دين فاصله بگيرد و ملاحظات دين ناديده گرفته شوند.14 بر اين اساس، ارزش هاي اخلاقي و روش هاي اجتماعي بايد با توجه به معيشت دنيوي و رفاه اجتماعي تعيين گردند، نه با رجوع به دين.

بريان ويلسون در تعريف «فرايند سكولار شدن جامعه» مي گويد:

اگر بخواهيم جداانگاري دين و دنيا را به اجمال تعريف كنيم، مي توانيم بگوييم: فرايندي است كه طي آن وجدان ديني، فعاليت هاي ديني و نهادهاي ديني اعتبار و اهميت خود را از دست مي دهند و اين بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعي، به حاشيه رانده مي شود و كاركردهاي اساسي در عملكرد جامعه، با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملي كه اختصاصاً به امر ماوراي طبيعي عنايت دارند، عقلاني مي گردد.15

يكي از پيامدهاي قهري اومانيسم گرايش به جدايي جامعه و فضاي زندگي از قيود و ارزش هاي ديني است. دين با چهره اي كه مسيحيت برجاي گذاشته بود، با حيات دنيوي و تلاش براي سعادت و لذت اين جهاني سازگاري نداشت. از سوي ديگر، اومانيست ها به دنبال آرمان هايي بودند كه با آسمان و ساحت هاي قدسي هيچ ارتباط و نسبتي نداشتند. بدين روي، با تجربه اي كه اروپاييان از جامعه مسيحي داشتند، تنها راه رسيدن به خواسته ها و اميال خود را «جداانگاري ساحت عمومي زندگي از ساحت ارزش هاي ديني و الهي» مي دانستند. اين فرايند جداسازي دين از حوزه روابط جمعي و زيست اجتماعي را «سكولاريسم» مي گويند.

در اين ميان، عاملي ديگر نيز در بيرون كردن دين از صحنه هاي اجتماعي از تأثير زيادي برخوردار بود. سرمايه داري و اقتصاد آن اساساً به هيچ ارزشي جز سودمندي و گسترش سرمايه پايبند نيست و براي توسعه خويش، به فضاي باز اجتماعي سخت نيازمند است. بررسي تاريخ اقتصادي غرب به خوبي نشان مي دهد كه سرمايه داري در مسير رشد حريصانه خود، نه تنها همه امكانات و نيروي انساني، بلكه همه ظرفيت هاي علمي، اخلاقي و ارزشي را در خود مي بلعد و هيچ حد و مرزي نمي شناسد. روشن است كه چنين نظامي از همراهي و هماهنگي با دين و اخلاق سر باز زند و به دنبال ايدئولوژي همسو با آرمان هاي خويش باشد.16

فمينيسم نيز با بهره گيري از اين مبنا، به دنبال حذف دين و آموزه هاي آن از نهاد خانواده است. فمينيست هاي افراطي نمي توانند به ارزش هاي ديني معتقد باشند; زيرا مسائل حقوقي، سياسي و اجتماعي مربوط به زنان را خارج از قلمرو هر ديني مي دانند. بنابراين، احكامي مانند حجاب، ممنوعيت سقط جنين، ضابطه مند شدن روابط جنسي و احكام مربوط به خانواده و اخلاق و ارزش هاي ديني را مصداق ستم به زنان معرفي كرده، در جهت محو آنها تلاش مي كنند. از اين رو، تمام تلاش خود را مصروف داشته اند تا آموزه هاي ديني را همچون ديگر ساحت هاي زندگي اجتماعي، از ساحت خانواده جدا سازند. و اين جز به سبب حاكميت روح سكولاريستي فرهنگ سرمايه داري غرب نبوده است كه پيش از اين نيز دين را از ساحت هاي ديگر زندگي اجتماعي بيرون رانده بود.

سكولاريسم با حذف «خدا» و مفاهيم متعالي از عرصه حيات اجتماعي، افراد را به بهره بردن از لذت هاي مادي تشويق مي كند. به قول پل ويتز، با فراگيرشدن سكولاريسم دليلي براي تحمّل محدوديت ها و سختي هاي ازدواج و خانواده وجود ندارد. اين همان چيزي است كه در ديدگاه هاي موج دوم فمينيست ها به چشم مي خورد.17

مذهب با خانواده و هويّت مربوط به آن مرتبط است. به عبارت ديگر، مذهب بر تأسيس و استمرار خانواده تأكيد مي كند و چون كليسا در غرب دچار فرايند سكولاريزاسيون گرديد، از اين رو، خانواده نيز پشتوانه اجتماعي و سياسي و فرهنگي خود را از دست داد. به همين دليل، فرايند فروپاشي خانواده از سكولاريسم شروع شده و تا زماني كه سكولاريسم بر تمدن غرب حكومت كند، فرايند فروپاشي خانواده نيز ادامه خواهد يافت.18

بعضي از انديشمندان غربي در ريشه يابي مشكلات اجتماعي، فروپاشي خانواده و كم رنگ شدن ارزش هاي اخلاقي، به جنبش اصلاحات در غرب اشاره كرده و سكولاريسم را منشأ اصلي ظهور ناهنجاري هاي جديد دانسته اند. پل ويتز در فصل آخر كتاب خود تحت عنوان «دين، دولت و بحران خانواده» مي نويسد:

من والدين جدا از هم، مطلّقه ها و خانواده هاي از هم پاشيده غيرسنّتي را بهترين نمونه هاي خانواده سكولار مي دانم. اين خانواده ها خروجي منطقي و اجتناب ناپذير سكولاريزاسيون هستند.

وي در عبارتي ديگر، بيان مي كند:

ريشه مشكلات و گرفتاري هاي غرب به اين سخن نيچه بازمي گردد كه اگر «خدا مرده است»، پس همه كار مي توان انجام داد... بر اساس اين ايده، فرد از ازدواج و صاحب فرزند شدن امتناع ميورزد; چراكه هم ازدواج و هم بچه دار شدن، هر دو، نياز به ايثار دارد تا آزادي]بي قيد[ و اختيار تام.19

وي راه نجات خانواده از بحران موجود را بازگشت به اصول و مباني ديني برشمرده، مي نويسد:

من به جرئت مي گويم كه دولت سكولار اساساً قادر به تغيير و تحوّل در وضعيت آسيب شناسي شده و مستند خانواده هاي امروزي نيست و تنها راه نجات روي آوردن به اصول و آموزه هاي مبنايي دين است. در غير اين صورت، روز به روز شاهد وخيم تر شدن اوضاع خواهيم بود.20

ج. تجربه گرايي21

يكي از مؤلّفه هاي اساسي اومانيسم، «تجربه گرايي» و اعتقاد به خودكفايي و استقلال عقل انساني در شناخت خود، هستي، سعادت واقعي، و راه رسيدن به آن است.

اومانيسم به غرب ياد داد كه راه خوش بختي و كام يابي انسان خود انسان است. از اين رو، بايد گره كارها با دست خود انسان باز شود. از نظر متفكران غرب، دو راه بيشتر وجود ندارد: يكي راه عقل و انديشه، و ديگري آزمون و تجربه. بدين روي، از قرن هفدهم، در غرب دو مكتب فلسفي به وجود آمدند: نخست «عقل گرايي» يا «راسيوناليسم» (rationlism). از معروف ترين متفكران اين مكتب مي توان به دكارت فرانسوي، لايب نيتس آلماني، و اسپينوزاي هلندي اشاره كرد كه فرد آخر عقيده داشت در عقل انسان، مايه هاي اوليه معرفت نهفته اند و با كمك آنها مي توان به شناخت حقيقت انسان و هستي دست يافت. دوم «تجربه گرايي» يا «امپريسيسم» (empricism). معروف ترين انديشمندان اين مكتب در دوره مدرن، هابز، لاك، هيوم، و باركلي هستند كه همگي انگليسي بودند. باركلي معتقد بود: عقل بدون ياري حواس، هيچ گونه شناختي ندارد و تنها راه معرفت، توسّل به تجربه هاي حسي است. البته عقل گرايي بيش از يك قرن در غرب دوام نياورد و چنان كه پيش بيني مي شد، تمدّن غرب گام به گام به حس گرايي نزديك تر شد و سرانجام، تفكر اثباتي (پوزيتيويسم) در تار و پود فرهنگ غرب تنيده شد. تحقيقات نشان مي دهند كه عوامل گوناگوني در اين پيروزي سهيم بودند كه از آن ميان مي توان به ضعف بنيه فلسفي مسيحيت و حتي خردستيزي آن و در نتيجه، يك سنّت ريشه دار عقلاني در عصر نوزايي، پراكندگي و ناسازگاري انديشه هاي عقل گرايان و در نهايت، عقب ماندن آنها از تحوّلات پيچيده و شتابان جامعه غربي و ناهمسازي آنها با نيازهاي زمانه ياد كرد.

اولين و مهم ترين ثمره تجربه گرايي جداسازي انسان از جهان و جداسازي «ارزش ها» از «واقعيات» بود. تجربه گرايي چنين مي آموخت كه معرفت هاي ما همه از جهان تجربه برمي خيزند و براي دست يابي به دانش واقعي، بايد بي طرفانه در فعل و انفعالات خارجي به ديده حس نگريست. آنان معتقد بودند: همه چيز از جمله قواعد اخلاقي، ساخته دست بشر بوده و بايد باشد. والتر ليپمن در كتاب مقدّمه اي بر اخلاقيات مي نويسد:

مردم نيازمند يافتن معيارهاي اخلاقي در تجربه بشري هستند و بايد... با اين باور زندگي كنند كه آنچه براي انسان ضروري و بر او لازم است اين نيست كه اراده خويش را با اراده خدا منطبق سازند، بلكه بايد خواست انسان با بهترين شناخت نسبت به شرايط سعادت بشري منطبق باشد.22

اومانيست ها در بعد معرفت شناسي معتقد بودند: چيزي كه با سرپنجه قدرت عقلاني بشر قابل كشف نباشد، وجود ندارد و به همين دليل، در بعد هستي شناختي، هرگونه موجود ماوراي طبيعي از قبيل خداوند، وحي، معاد و اعجاز را ـ آن گونه كه در بينش ديني مطرح است ـ ادعاهايي غيرقابل اثبات مي پنداشتند. در بعد ارزش شناختي نيز بر اين باور بودند كه ارزش هاي حقوقي را بايد با استمداد از عقل بشري تعيين كرد.23 به عبارت ديگر، تجربه گرايي يعني: لزوم آزمون پذيري همه چيز; يعني اعتراف به اين معنا كه هيچ حقيقت ثابت، روشن و اميدواركننده اي كه بتواند پيش از تجربه و آزمون نقطه اتّكاي انسان شود، وجود ندارد.

فلسفه «پوزيتيويسم»، كه همه واقعيت هاي عالم را مادّي و محسوس مي پندارند و با اعتقاد به نوعي اصالت تجربه افراطي، اخلاق و دين را از صحنه حكم راني در عرصه نظريات خارج مي كند، از مباني نظري است كه شالوده فكري مستقيم يا غيرمستقيم فمينيست هاست.

از نظر معرفت شناسي، با فرادستي گفتار علمي نوين، اين فرض گسترش يافت كه پذيرش هر چيزي به عنوان حقيقت، غيرعاقلانه است، مگر آنكه بتوان آن را ثابت كرد. فمينيست ها با تكيه بر اين اصل، اين مسئله را مطرح مي كنند كه نمي توان آنچه را در طول تاريخ به عنوان سرشت زن، طبيعت زنانه، فرودستي او، اقتدار مرد، الگوي زن خوب، و مانند آن را كه بر آن اصرار شده، بدون چون و چرا پذيرفت. آنان با اشاره به مطالعات نوين تاريخي و انسان شناختي قرن نوزدهم درباره جوامع گوناگون تاريخي و معاصر، اذعان مي كنند كه زندگي زنان در جوامع گوناگون يكسان نبوده و زنان در همه جا نقش ها و موقعيت اجتماعي مشابهي نداشته اند، و ممكن است آنچه براي زنان در يك جامعه ناپسند محسوب مي شود در جامعه ديگر، يك ارزش و يا امري واجب باشد. در نتيجه، نمي توان قانوني عام درباره موقعيت زنان صادر كرد. همين مطالعات پايه اي شدند براي آنچه جان استوارت ميل «مصنوعي بودن زنانگي» و نويسندگان معاصر «بر ساختگي» آن مي نامند. علاوه بر آن، علم، كه قرار بود در جهت كنترل طبيعت به كار گرفته شود، حتي مي توانست نقش هاي طبيعي و متّكي بر ويژگي هاي طبيعي را نيز در هم شكند و از اين طريق، در آنچه «وضعيت طبيعي» زنان تلقّي مي شد، تغيير ايجاد كند.24

فمينيسم با تكيه بر اين مطالعات، در تلاش است تا نقش هايي همچون مادري و همسري را، كه در طول تاريخ از طبيعي ترين نقش هاي زن در كانون خانواده بوده اند، نفي كرده، آنها را مهم ترين عامل اعمال ستم از سوي مردان با نظام پدرسالاري و همچنين عامل پذيرش ستم از سوي زنان جلوه دهد. بنابر استدلال نظريه فمينيستي، جامعه رفتار مرتبط با جنسيت (مانند مادري و همسري) را به شيوه اي بي قاعده به هريك از دو جنس زيست شناختي پيوند مي دهد. بخش بزرگي از پژوهش هاي فمينيستي معاصر با استفاده از رويكردهاي نظري متعددي، از رفتارگرايي گرفته تا نظريه «روابط ابژه اي»، اثبات مي كنند كه تفاوت هاي رواني مشاهده شده بين دو جنس فطري نيستند، بلكه نتيجه شرطي سازي نقش جنسي هستند.25 به نظر فمينيست ها، تجربيات زنان از مادري و زندگي خانوادگي نشان داده است كه خانواده بستري مناسب براي مناسبات سلطه است كه مي تواند به برخورد، خشونت و توزيع غيرمنصفانه كار و منابع بينجامد.26 چنين سلطه اي بايد از اساس برچيده شود!

د. نسبيت گرايي

يكي از ويژگي ها يا لوازم حاكميت عقل ابزاري، تن دادن به تاريخي شدن ارزش هاي انساني و پذيرش نسبيت در فهم حقايق و معارف است. در مدرنيسم غربي، با حذف دين از ساحت علوم اجتماعي و با تضعيف بنيان هاي عقل نظري و عملي، خردِ ابزاري با تكيه بر فهم هاي جزئي و تمايلات اين جهاني، در پي سامان بخشيدن به حيات دنيوي در محدوده هاي تنگ تاريخي برآمده است. با اين نگاه، حكمت جاويدان و ارزش هاي پايدار در زندگي واقعي بشر، در تلقّي هاي علمي جايگاهي ندارد.

اساساً در تفكر جديد، برخلاف فلسفه ارسطويي يا مسيحي، ارزش ها در كالبد جهان تنيده نشده اند تا بتوان با تلاش علمي به آنها دست يافت. ايريس مورداك مي گويد: ارزش ها كه قبلا به مفهومي در عالم اعلا رقم زده شده بود، به دامان اراده انسان سقوط مي كنند. واقعيت متعالي وجود ندارد. تصور «خوب» غيرقابل تعريف و تهي است و انتخاب انسان مي تواند آن را پركند. «بنابراين، فرد خود بايد ارزش هاي خويش را برگزيند و اخلاقيات خاص خود را پي ريزي كند. خوب يا بد بودن ناشي از داوري اخلاقي فرد است. هيچ ارزش و آرمان مشتركي بين همه انسان ها وجود ندارد و هركس هر چه را دوست دارد «خوب» مي نامد. بنابراين، اخلاق و الگوهاي زندگي اموري كاملا نسبي و دلخواه هستند. هركس مي تواند به سؤال «چگونه بايد زندگي كنم» پاسخ گويد، بي آنكه درباره ماهيت انسان و جهان انديشيده باشد.

تأكيد بر نسبيت اخلاقي، پيامدهاي مهمي در پي دارد كه مهم ترين آنها اين است كه انسان را از همه قيود اخلاقي و ارزش هاي انساني آزاد مي كند و سركشي در مقابل فرمان هاي اخلاقي و ديني را مجاز مي شمرد.27

فمينيسم به عنوان مولود فرهنگ سرمايه داري غرب نيز در انديشه هاي خود، از اين اصل سود مي جويد و هيچ ارزش اخلاقي و ديني را ثابت و مطلق نمي داند و عقيده دارد كه هركس حق دارد هرگونه كه بخواهد زندگي كند. ترتيب جنسي آرماني براي فمينيست ها آن است كه هر فردي مناسب ترين سبك زندگي را براي خود برگزيند و گزينش او ازسوي ديگران پذيرفته شده، مورد احترام قرار گيرد، خواه خانه داري يا خانه شوهري باشد يا زندگي مجرّدي، بچه دار يا بي بچه و يا نوعي ارضاي جنسي انعطاف پذير را در پيش گيرد.28

از اين رو، فمينيست ها نهاد خانواده و ازدواج را آماج حمله هاي بي امان خود قرار داده و با عناويني زشت از آن ياد مي كنند. نهاد خانواده براي آنها يك ارزش ثابت نيست كه در عالم واقع تنيده شده باشد. آنان خانواده و ازدواج را محدودكننده حق جنسي زن مي دانند; زيرا آزادي جنسي زنان را، حق دست رسي آنها به ارتباطات آزاد جنسي تلقّي مي كنند. ازدواج تا جايي براي آنان قابل پذيرش است كه آزادي هاي جنسي شان را محدود نكرده باشد. حفظ حيات جنيني كه در شكم زن است، از نگاه نسبيت گرايي فمينيست ها، هميشه يك امر خوب و مثبت نيست، حفظ جنين تا زماني خوب است كه زن بخواهد و وجود حضور و حيات او را انتخاب و اراده كند. اما اگر به هر دليلي، وجود جنين را براي خود مزاحم تلقّي كند، سقط آن از حقوق مسلّم او شناخته مي شود.

از اين منظر، همجنس گرايي پديده اي زشت و مذموم نيست; زيرا آنچه اين پديده را زشت يا زيبا جلوه مي دهد، به داوري خود فرد بازمي گردد. وقتي شخص همجنس گرايي را به عنوان بديلي براي ازدواج ناهمجنس گرا برمي گزيند، بايد به انتخاب او احترام گذاشت.

روشن است كه هر يك از ديدگاه هاي مذكور پيش از هر چيز بنيان خانواده را به سوي فروپاشي و اضمحلال، رهنمون خواهد كرد.

هـ . فردگرايي29

«فردگرايي» در مفهوم اصلي آن، يكي از پيامدهاي طبيعي اومانيسم و سكولاريسم بود. اين مفهوم فرد را واقعي تر يا بنيادي تر و مقدّم بر جامعه بشري و نهادها و ساختارهاي آن تلقّي مي كند. همچنين در مقابل جامعه يا هر گروه جمعي ديگر، براي فرد ارزش اخلاقي والاتري قايل مي شود. در اين شيوه تفكر، فرد از هر لحاظ مقدّم بر جامعه قرار مي گيرد. اين نوع نگاه فرد را واقعي تر مي داند. در نظريه هاي نيمه تاريخي «قرارداد اجتماعي» كه توسط هابز و لاك بسط يافته، فرد به لحاظ زماني پيش از جامعه وجود داشته است; پس حقوق و خواسته هاي او به لحاظ اخلاقي مقدّم بر خواسته هاي جامعه قرار مي گيرند و فردگرايي هستي شناختي مبناي فلسفي لازم براي فردگرايي اخلاقي و سياسي را به وجود مي آورد.30بنابراين، فردگرايي صرفاً يك ايده سياسي يا حقوقي نبوده، بلكه ريشه در جهان بيني و هستي شناسي غرب جديد داشته است.

بين فردگرايي و نسبيت گرايي نيز يك رابطه اساسي برقرار است; بدين گونه كه عصر نوزايي با جداكردن انسان از طبيعت، به تفكيك ارزش و عينيت پرداخت. با قبول تمايز بين واقعيت و ارزش (نسبيت گرايي) كاملا بجا بود كه تصميم گيري درباره مسائل اخلاقي را به مذهب واگذارند و كشف حقيقت را بر عهده علم بگذارند، اما با ظهور فردگرايي، ادعا شد كه هيچ قدرت بيروني نبايد بر خواسته هاي فردي فرمان براند، و يگانه معيار حقيقت، فرد است. عصر جديد همان گونه كه انسان را از طبيعت جدا كرد، همان سان انسان ها را نيز از يكديگر جدا نمود.

نكته مهم اين است كه منظور از «فرد» در اينجا نه مشتركات بين انسان ها، بلكه دقيقاً نقاط افتراق و امتياز آنها بود. بدين روي، فردگرايي گام بعدي را در تكميل اومانيسم برداشت: اگر در اومانيسم، انسان محور و مدار هستي بود در اينجا بيان شد كه فرد با همه خصوصيات فردي اش، معيار و ميزان است.

فردگرايي به عنوان يكي از پيامدهاي طبيعي اومانيسم و سكولاريسم، محوريت غريزه و اميال انساني را در گزيدن ارزش ها، خلقيات و رفتارها مي پذيرد و خرد آدمي را به منزله ابزاري در خدمت تأمين منافع فردي و اغراض و اميال شخصي قرار مي دهد. در اين انديشه، زندگي فرد به خود او تعلّق دارد. اين زندگي دارايي خود اوست و به خداوند، جامعه و دولت تعلّق ندارد و فرد مي تواند با آن هرگونه مي خواهد، رفتار كند. در چنين نظامي، ارزش فرد نه در حركت تكاملي فرد، كه در ميدان لذت جويي مادي معنا مي پذيرد. اصالت فرد و تمنّيات او سمت وسوي حركت انساني را رقم مي زنند و جوّي مي سازند كه در آن جز فضايي آزاد و رها براي رسيدن به خواسته ها و اميال نفساني وجود نداشته باشد و جز خواسته هاي ديگران چيز ديگري محدودكننده اين تلاش ها نخواهد بود. ليبراليسم در حقيقت، نمود آشكار همين انگاره است.

در نگاه فمينيسم، اصالت فرد شامل اصالت حقوق، خواسته ها، غرايز و عقايد فرد است و از آن درجه از اهميت برخوردار است كه هيچ قانوني قدرت سلب مشروعيت و يا ايجاد محدوديت آن را ندارد. بها دادن به هر آنچه فرد مي خواهد، آغاز تفرّد بي پاياني است كه به تفرعن بي پايان تري مي انجامد، تا آنجا كه حتي نهاد محبوب و مقدّسي همچون خانواده، كه در طول تاريخ مورد احترام فرهنگ هاي گوناگون بشري بوده است، نمي تواند و يا نبايد مانع و يا محدودكننده خواسته هاي شخصي افراد باشد. از اين رو، اگر تأمين خواسته فرد منجر به تخريب خانواده شود، باز هم اين انتخاب و هنجارسازي از سوي جامعه و قانون ترجيح دارد. بنابراين، مي بينيم كه در همين موضوع خانواده، چگونه براي دست رسي آسان فرد به انواع خواسته ها، الگوهاي جديدي از خانواده، كه بيشتر به خوابگاه شبيه هستند تا خانواده، ارائه مي شوند. گاه ماجرا از اين هم غم انگيزتر مي شود; به گونه اي كه وظايف خانوادگي كه بر محور «عاطفه و مسئوليت» استوارند، به مؤسساتي كه بر اساس «قرارداد و منفعت» تأسيس شده اند واگذار مي گردند تا يك حلقه مادي در «سلسله اشتغال» و يك حلقه غيرمادي در «سلسله فرهنگ» براي تأمين خواسته هاي نظام سرمايه داري پديد آيد، آن هم با توجه به تأثير منفي واگذاري مسئوليت هاي خانوادگي به ديگر نهادها و بَديل پذير دانستن شئون خانواده و مادري.31

جنبش فمينيسم به منظور اعطاي آزادي هاي بيشتر براي زنان و افزايش فردگرايي در بين آنان، حذف يا كم رنگ كردن اهميت خانواده را برگزيد. اين مقوله نيازمند اهرم هاي قانوني و پشتوانه هاي سياسي بود و نظام هاي غربي با طرح شعارهاي دموكراسي و حقوق بشر درصدد اصلاح يا تغيير ماهيت قوانين، راهبردها و نگرش هاي جامعه برآمدند. قانوني شدن سقط جنين، عرفي سازي و ايجاد فرهنگ زندگي بدون تعهد اخلاقي و قانوني و نيز زندگي بدون ازدواج زن و مرد در كنار يكديگر، آزادي روابط جنسي، كه نياز زنان به ازدواج را تحريف مي نمايد، برنامه هاي حمايت از همجنس گرايي، حمايت از خانواده هاي تك سرپرست و تكوالد و تابوشكني هاي متعدد در زمينه فرزندان نامشروع و ايجاد مهدكودك ها، پانسيون هاي متعدد براي رهايي زنان از نقش مادري، از جمله تحرّكات دهه هاي اخير دنياي غرب بوده است.32

و. ليبراليسم33

«ليبراليسم» عبارت است از: «نوعي ايدئولوژي و گونه اي جهان بيني كه فرد را پايه ارزش هاي اخلاقي مي شمرد و همه افراد را داراي ارزش برابر مي داند. از اين رو، فرد بايد در انتخاب هدف زندگي خود، آزاد باشد.»34

درباره پيشينه ليبراليسم بايد گفت: بر پايه فردگرايي، به تدريج مجموعه اي از انديشه هاي سياسي، حقوقي و اقتصادي شكل گرفتند و پايه هاي غرب جديد را بنا نهادند. شعارهايي همچون «برابري، حقوق بشر، آزادي فردي، حق مالكيت و تساهل»، همگي برگرفته از مباني سابق و نتايج برخاسته از فردگرايي هستند.

از اين نگاه، چون در جهان هيچ حقيقت اخلاقي وجود ندارد و اساساً براي شناخت ارزش ها هيچ ملاك و معياري در دست نيست، ارزش هاي انساني جز بر پايه تمايلات افراد قابل تعريف و توصيف نيستند. پس چاره اي نيست جز آنكه افراد هركدام آزادانه و به طور برابر به دنبال خواسته ها و اميال خويش باشند. بر اساس اين نگرش، بشر بايد آزادي خود را در طبيعت و جامعه تجربه كند و خود بر سرنوشت خويش حاكم گردد و اين انسان است كه حقوق خويش را تعيين مي كند، نه آنكه تكليفي از مافوق براي او تعيين شود. در اين ديدگاه، انسان حق دارد، نه تكليف.35

اما به راستي، مراد ليبراليسم از «آزادي» چيست؟ بي شك، «آزادي» مفهومي بي نياز از توصيف نيست و ليبراليسم مفهوم خاصي از «آزادي» دارد كه به روشن شدن تمايز آن از ساير گرايش هاي سياسي كمك مي كند. هنگامي كه از آزادي سخن مي گوييم دست كم، با سه پرسش مهم روبه رو مي شويم: آزادي از چه چيز؟ براي چه؟ و براي كه؟ در ليبراليسم، اين واژه معمولا به صورت «آزادي از چه چيزي؟» تعريف مي شود و «نه آزادي براي چه منظوري؟» ليبراليسم غالباً آزادي را به گونه اي منفي و به مثابه شرايطي كه در آن شخص مجبور نيست، مقيّد نيست، در امورش مداخله نمي شود و تحت فشار قرار نمي گيرد، تعريف مي كند.36

يكي از مباني مهم ليبراليسم، «اصالت فرد» و نفي هر نوع سرچشمه و مبدأ آگاهي غير از تشخيص فردي است. بنتام مي گويد:

به طور كلي، مي توان گفت: هيچ كس به خوبي خود شما نمي داند چه چيز به نفع شماست. هيچ كس با چنين پي گيري و شور و شعفي، مايل به دنبال كردن آن نيست.37

اميال انساني يكي از مفاهيم محوري در انديشه ليبراليسم است. در اين نگاه، بن مايه كنش هاي انساني نيروي طبيعي، تمنّيات و اميال ذاتي انسان است كه فعّالانه از درون مي جوشد و در مرحله بعد، فرد براي ارضاي اين اميال به عقل نياز دارد. به عبارت ديگر، شهوات و خواسته هاي نفساني هستند كه به فرد جان مي دهند و جايگاه عقل در اين نگاه، جايگاه خدمت كار و برده شهوت بودن است. در چارچوب مفهوم ليبرال طبع بشر، فكر ميل انساني جايگاهي محكم و استثنايي دارد. از ديدگاه هابز، هيوم و بنتام، اين صفات نوعي استقلال قاهرانه دارند كه آنها را خارج از حوزه اخلاق قرار مي دهد، اميال واقعياتي غيرقابل تغييرند.38

آزادي طلبي فمينيست ها از نگاه اومانيستي آنان به آزادي نشأت مي گيرد. در اين مكتب، انسان موجودي است «آزادِ آزاد»، نه «آزادِ مسئول». مبتني بر اين تلقّي، آزادي يعني مجاز بودن هر نوع اراده و هر نوع انتخاب. از سوي ديگر، اصل ديگري وجود دارد تحت عنوان «يكي شدن با مردان» كه اصلي است حامل يك پيام تحقيركننده; يعني زن حيثيتي فرعي است و مرد حيثيتي اصلي; پس شايسته است زن مثل مرد شود و آن كه بايد تغيير كند و تحت عنوان برابري، همچون ديگري شود، زن است، نه مرد. پس آزادي تنها راه رسيدن به اين برابري است. بنابراين، اصل «برابري» نبايد توسط هيچ نيرو و اراده اي محدود گردد، خواه اراده عواطف مادرانه و يا خصايص زنانه و يا هر نوع بايد اخلاقي و يا قرارداد اجتماعي. همه موانع بايد به حرمت اينكه آدمي در هر كاري مجاز است و آزاد، كنار گذاشته شوند، حتي شرايط مساوي براي آزادي در انتخاب هم نبايد فراهم آيند; زيرا در آن صورت، ممكن است زنان چيزهايي را برگزينند كه با معيارهاي اخلاقي، قراردادهاي اجتماعي و ويژگي هاي زنانه تناسب داشته باشند! در اين باره، خانم سيمون دوبوار در مصاحبه با بتي فريدن مي گويد:

به هيچ زني نبايد اجازه داد تا در خانه بماند و به امر پرورش كودكانش بپردازد. جامعه بايد بكلي تغيير كند و به زنان اجازه ندهد كه فقط وظيفه پرورش فرزندان را بر عهده گيرند; يعني اگر به هر زني حق انتخاب در خانه ماندن و پرورش كودكان خود و شاغل بودن در بيرون را بدهند، اغلب زنان ترجيح مي دهند تا در خانه بمانند.39

نفي نهاد ازدواج وخانواده و معرفي آن به عنوان «فحشاي عمومي» و «عامل بدبختي زنان» در گفتار سيمون دوبوار و جايگزيني نظريه «زوج آزاد» و «همزيستي مشترك» ولي بدون هيچ گونه تعهد و مسئوليتي ميان زن و مرد براي تأمين آزادي مطلق زن و مرد و تصريح به سوسياليسم جنسي، از پيامدهاي پذيرش نگاه ليبراليستي در انديشه نظريه پردازان جريان فمينيسم است.40

انديشمندان فمينيست در دفاع از آزادي تا آنجا پيش مي روند كه ازدواج و تشكيل خانواده را به «بردگي» تشبيه كرده، آن را تنها برده داري قانوني برمي شمرند. استوارت ميل در كتاب انقياد زنان، كه درباره آزادي زنان نگاشته است مي نويسد:

قانون اطاعت و بندگي، كه امروز در ازدواج جاري است، با همه اصول جهان مدرن و نيز با همه تجربه هايي كه اين اصول به كندي و با رنج و مرارت فراوان از دل آنها برآمده است، عميقاً در تضاد است. حال كه بردگي سياهان موقوف شده است، بردگي زنان تنها موردي است كه انساني را با همه استعدادهايش در اختيار انسان ديگري قرار مي دهد، به اين اميد كه او با مروّت و مهرباني، از قدرت خود فقط به نفع فردي كه مقهور اوست، سود جويد. ازدواج عملا تنها بردگي است كه قانون ما آن را به رسميت مي شناسد. اكنون ديگر هيچ انساني به حكم قانون، برده نيست، الا بانوي هر خانه.41

روشن است كه وقتي پايه هاي يك انديشه، فردگرايي و فربه شدن خواسته هاي آدمي بدون هيچ منع و مزاحمتي باشد، آزادي يكي از لوازم قطعي چنين نگريستن و زيستني است. اين فهم از آزادي هرگز منجر به آزادي فطرت، انديشه و روح نمي شود، بلكه طي آن، آزادي غريزه و اندام تعقيب مي گردد و تمنّا مي شود. در اين آزادي، هر نوع تجاوز، اهانت و ظلم به حقوق واقعي انسان ها، همچون روابط نامشروع، به شرط وجود رضايت طرفين، نه تنها پذيرفتني است، بلكه قابل توصيه و حتي تحسين نيز هست! معلوم است كه وقتي پايه هاي فكري مكتبي مبتني بر فردگرايي باشد، آزادي يكي از لوازم قطعي چنين نگرشي خواهد بود.

«آزادي» به تعبير اريك فروم، اگرچه داراي دو معناست: (1. آزادي از چه؟ 2. آزادي براي چه؟) اما همه تلاش غرب براي آزادي به مفهوم ليبراليستي آن، يعني تحقق «آزادي از چه؟» بوده و كمتر بر روي «آزادي براي چه؟» تمركز صورت گرفته است; زيرا در تلقّي دوم، هدف و رسالت آزادي مشخص مي شود تا آزادي صرفاً يك رهاشدگي از قيود اخلاقي، ملّي و بومي نباشد.42

ز. برابري43

يكي ديگر از اصول بنيادين ليبرال، كه فمينيست ها آن را به عنوان مبناي عمل خود برگزيده اند، اصل «برابري» است. اين اصل را مي توان محوري ترين آرمان فمينيسم ناميد. فمينيسم مدعي اصل برابري كامل و يكنواخت و به دور از هرگونه تفاوت بين حقوق همه انسان ها، اعم از زن و مرد، است. البته بايد در نظر داشت كه برابري بدان معنا نيست كه همه توانايي برابر يا درك اخلاقي برابر يا جذّابيت شخصي برابر دارند، بلكه مراد از «برابري» اين است كه همه در برابر قانون، حقوق برابر دارند و حق دارند از آزادي مدني برخوردار شوند. هيچ قانوني نبايد به برخي امتيازات خاصي بدهد و بر برخي، تبعيض هاي خاصي تحميل كند.44

برابري ـ همچنان كه از نام آن پيداست ـ در جستوجوي تساوي است، آن هم دقيقاً با تعريف كمّي و محسوس. در اين ديدگاه، هر نابرابري و هر نوع تفاوت، زشت و مذموم است، اگرچه عادلانه باشد و هر نوع برابري و عدم تفاوت، زيبا و ممدوح است، اگرچه غيرعادلانه باشد.

برابري خواهي نقطه كانوني همه آموزه هاي فمينيستي محسوب مي شود. در تعاليم فمينيسم، برابري و نفي تفاوت دو جنس در عرصه خانه و اجتماع، چنان دنبال مي شود كه هر چه به عنوان نقش مبتني بر جنس است، بايد نقش بر آب شود و فقط آخرين لايه تفاوت، كه تنها تفاوت پذيرفته شده از جانب فمينيست هاست، يعني صرف «نرينگي و مادينگي» مي تواند بماند. اين موضوع نقش هاي طبيعي و تاريخي آنها را آن قدر كم رنگ مي نمايد كه به راحتي مي توانند به جاي هم نقش ايفا كنند.

برابري حقوق و منزلت زن و مرد شعار هميشگي فمينيسم بوده و تقريباً همه ديدگاه هاي فمينيستي براي كسب حقوق برابر زنان و مردان، به مبارزه نظري و عملي پرداخته اند. آنها تا بدان جا بر برابري پاي مي فشارند كه الگوهاي ارزشي و رفتاري متمايز ميان زن و مرد را به عنوان برهم زننده اصل «برابري» برنتابيده و خواستار تحوّل آنها شده اند و عقيده دارند كه بايد انسان بودن به جاي زن يا مرد بودن، هدف فرايند جامعه پذيري باشد.45

در پرتو اين اصل نوشته شده، زنان بايد خود را به يك اصل نانوشته، كه «مردان بهترند!» برسانند. در اين انگاره، زنان بايد با همين ترازوي كمّي و محسوس برابري، به هر بهايي كه شده است به مردان برسند، اگرچه وجه پربهاي زن بودن را زير پا بگذارند. در پرتو اين تلقّي از برابري، زن نه تنها بايد خود را «اِنكار» كند، بلكه بايد از آن اعراض كرده، بر مرد شدن «اصرار» بورزد.

با دقت در اصل «برابري»، كه فمينيست ها ادعا مي كنند، مي توان گزاره هاي جانبي را يافت كه اين اصل مبتني بر آن گزاره هاست. در ذيل به محورهايي از آنها اشاره مي شود:

1. هر تفاوتي تبعيض است و هر تبعيضي غيرقابل تحمّل.
2. همه برتري ها در مردان هستند و زنان براي دست رسي به برتري، بايد مثل مردان شوند.
3. جهان برابر جهان بدون جنسيت است. پس مقابله با جنسيت تلاشي براي برابري است.
4. فقط با آزادي مطلق مي توان برابري مطلق را براي زنان تأمين كرد.
5. برابري در همه چيز، همه وقت و همه جا اصلي ترين هدف است.
6. مرد بودن يك حيثيت اصلي و زن بودن يك حيثيت فرعي است. پس آن كه بايد مثل ديگري شود زن است، نه مرد.
7. بهبود وضعيت زنان فقط در گرو برابري زنان با مردان است، نه مردان با زنان.
8. رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان فقط در ايجاد كليه اشكال برابري با مردان نهفته است.
9. برابري با مردان يك اصل لازم الحصول است، اگرچه با انكار «زن بودن» همراه باشد.
با كمترين تأمّل در موارد مزبور، به دست مي آيد كه لايه هاي بيروني فمينيست ها در تلاش براي رسيدن به مردان، از يك گزاره نهفته در لايه هاي دروني آنها نشأت مي گيرند و آن اين است كه مردان بهترند; پس بدون هيچ ترديدي بايد با همه توان به آنها رسيد. حاصل پي جويي چنين گزاره هايي اين است كه زنان بايد در حوزه نظري، «همتاي مرد» شوند و در حوزه عملي «همپاي مرد» بودن.46

برابري در پي آن است كه بگويد: هر زني نه فقط توان مرد شدن دارد، بلكه بايد تمنّاي مرد شدن را هم داشته باشد. در اين ديدگاه، عدالت تا حدّ تساوي، نازل و بلكه ناروا مي گردد. اين در حالي است كه برابري تنها در صورتي به حكم عقل ارزشمند شمرده مي شود كه زمينه هاي برابر داشته باشد. به عبارت ديگر، آرمان برابري تنها در صورتي منافع زنان را تأمين مي كند كه زن و مرد از طبيعتي كاملا يكسان برخوردار باشند; اما با فرض وجود زمينه هاي نابرابر، برابري در معناي يادشده به ناديده گرفتن شرايط خاص زنان و تنوّع مشكلات آنان مي انجامد. طرف داران آرمان برابري، هم با اشكال فقدان دليل علمي بر برابري طبيعي زن و مرد روبه رو هستند ـ زيرا تحقيقات جديد بر تفاوت هاي طبيعي در جنبه هاي زيست شناسانه و روان شناسانه بين زن و مرد تأكيد دارند ـ و هم بايد مسئوليت پيامدهاي تحقق الگوي برابري را بپذيرند. نتيجه فقدان واقع گرايي و عدم رعايت تناسب ميان برنامه ها و قوانين با ويژگي هاي طبيعي، حركت بر خلاف مسير طبيعي رشد زنان است. و در اين ميان، مشكلات بسياري را فراروي زندگي زنان، به وجود آورده است.47

توجه به اين امر مهم، فريدان را ـ كه خود از فمينيست هاي مدافع طلاق بدون تقصير بود ـ واداشت تا سياست طلاق فمينيسم را «راهبردي غلط» معرفي كند. وي مي گويد:

جنبش زنان به شدت دغدغه آن را داشت كه برابري حقوق و فرصت ها بايد به معناي برابري مسئوليت ها باشد و در نتيجه، نفقه از بين رفت.

او در ادامه مي گويد:

مادامي كه در حال گرفتار شدن در آن بوديم، تشخيص نمي داديم... هنگامي كه گفتيم: «نفقه نه»، به دام افتاديم; زيرا زنان خانه داري كه طلاق مي گرفتند گرفتار تنگناهاي وحشتناكي مي شدند.48

از اين رو، مي بينيم پارادايم «برابري» نه تنها پايان بخش ظلم هايي كه به زن مي شود نيست، بلكه ظلم را همچون انرژي ناميرا مي كند تا از شكلي به شكل ديگر و از صورتي به صورت ديگر تغيير يابد. امروزه زنان بسياري دريافته اند كه رهاورد فمينيسم ايجاد يك باور غلط در زنان بوده است كه همواره از هر تفاوتي تبعيض بفهمند، موقعيت هاي مردانه را مثبت و انساني تحليل كنند و همان را بخواهند و هميشه در برابر تفاوت ها احساس كمبود كنند. چنين زني هرگز روي آرامش را نخواهد ديد و كانون خانواده، كه بايد با محوريت او مكاني آرام و بي دغدغه براي زندگي باشد، حسرتكده اي پرتنش خواهد بود.

ح. ناديده انگاشتن نهاد خانواده

يكي ديگر از اصولي كه به صورت هاي گوناگون در انديشه فمنيست ها وجود دارد، بي اعتنايي به نهاد خانواده و ناديده گرفتن آن است. در رويكردهاي فمينيستي، خانواده نه تنها محور نيست، بلكه ساختاري ستم آلود است كه بايد دگرگون شود. دگرگوني در ساختار خانواده و سوق دادن زنان به مشاغل عمومي و تضعيف نقش ويژه مادران در نهاد خانواده، از اصول برنامه هاي بيشتر فمينيست هاست.

به عقيده سيمون دوبوار، آنچه زن را در قيد بندگي نگه مي دارد، دو نهاد عمده ازدواج و مادري است. وي نظام خانواده را به عنوان ركني براي حيات اجتماعي و پرورش انسان هاي سالم، به شدت مورد حمله قرار داد و ازدواج را نوعي «فحشاي عمومي» و عامل بدبختي زنان مي دانست و مخالفت با توليد مثل و شكل رايج روابط جنسي را به عنوان مسائل اساسي جنبش فمينيسم تلقّي مي كرد.49

نوع ديگر ناديده انگاشتن نهاد خانواده، نظريه «جدا زندگي كردن زن ومرد بود» كه از سوي فمينيست هاي راديكال مطرح مي شد. آنها تبليغ مي كردند كه ازدواج زن را به موجودي «خانه دار» و «فرزندزا» و مرد را به «نان آور»، «پدر» و «من اصلي» تبديل مي كند، و به اين دليل كه مردان، حتي در نزديك ترين نوع روابط، زنان را زير سلطه خود در مي آورند، زنان بايد جداي از مردان زندگي كنند و به همين دليل، نظريه «زوج آزاد» را آسان ترين راه براي رهايي از بردگي ازدواج مي دانستند. نظريه «زوج آزاد» نوعي همزيستي مشترك بين زن و مرد است كه بر مبناي آن، هيچ مسئوليت حقوقي بر عهده طرفين نمي آيد، بلكه فقط پاسخي به نيازهاي جنسي، بدون در نظر گرفتن وجوه عاطفي آن است. در يك ديدگاه افراطي تر، نظريه «زوج آزاد» تا همجنس بازي پيش مي رود. اين نوع همزيستي پيامدهاي دست و پاگيري مانند زايمان و فرزندزايي به دنبال ندارد و زنان را از خود ديگربيني تاريخي رها خواهد ساخت.50

از سوي ديگر، فمينيست هاي ماركسيست به گونه اي ديگر نهاد خانواده را از محوريت خارج كرده اند و آن را در كانون توجه خود قرار نمي دهند. آنها فعاليت زايشي زنان را ناديده گرفته، زايندگي را يك روند حيواني مي دانند تا عملي انساني! آنها سرشت انساني را از طريق كار توليدي قابل تغيير مي دانند، نه از طريق كار زايشي. از اين رو، اذعان مي كنند كه كار زنان ممكن است از نظر اجتماعي، ضروري محسوب شود، اما كاملا تاريخي است و به اين دليل، كاملا انساني به شمار نمي آيد.

فمينيست هاي سوسياليست نيز عطف توجه به امور ديگر خانواده را از كانون توجه خود خارج ساخته اند. آنها معتقدند: با وجود آنكه زنان هميشه كارهاي گوناگوني انجام مي دهند، اما در طول تاريخ، در درجه اول با كار جنسي و زايشي خود، به مثابه مادران تعريف شده اند، و حال آنكه با چنين تعاريفي، اين واقعيت كه مثلا نيمي از كشاورزان جهان زن هستند، در سايه قرار مي گيرد. به نظر آنها، جدا كردن زنان از عرصه توليد و در نظر گرفتن آنها به عنوان مادر، استثمار زنان را، كه در جامعه صنعتي شدت يافته، گسترش داده است.51

كنش هاي متنوّعي از مخالفت (به صورت راه پيمايي و تظاهرات و همچنين به اشكال جديدتري همچون استفاده از رايانه) تا سياست مقاومت روزانه و لابي كردن و فعاليت هاي نهادي در سطوح گوناگون براي نمايندگي منافع زنان را دربر مي گيرد. البته بخش عمده فعاليت ها، خارج از عرصه مبارزه و در راه حفظ و تقويت روابط سازماني، انتقال تجارب، جمع آوري و ارزيابي اطلاعات و افزايش آگاهي فمينيستي است.52

نتيجه گيري

جريان فمينيسم، هرچند با ادعاي دفاع از حقوق زنان پا به عرصه مبارزه با ستم عليه زنان نهاد، اما بدون توجه به ابعاد گوناگون زندگي بشري و بدون آگاهي از نيازهاي واقعي هر دو جنس، به نظريه پردازي و سپس تلاش براي اعمال سياست هاي عملي خاص درباره زنان و مردان پرداخت. و از اين راه نه تنها ستم عليه زنان را محو نكردند، بلكه خود زمينه ساز ظلمي مضاعف بر زنان شدند.

فمينيست ها ريشه فرودستي زنان را كانون خانواده مي دانستند و تلاش كردند اين كانون مهم و حياتي زندگي بشر را به صرف توهّم اينكه عامل ستم بر زنان است از ميدان بيرون نكنند. غافل از اينكه نگاه تك بعدي و جزئي نگر آنها، زنان را در گردابي سهمگين انداخته به گونه اي كه ستمي كه امروزه در نظام سرمايه داري بر زنان روا داشته مي شود، هرگز با ميزان ظلم و ستمي كه گمان مي رود خانواده بر زنان وارد مي كند، قابل مقايسه نيست. از اين رو، بسياري از فمينيست ها در دهه 1980 به نقش مثبت خانواده نيز توجه نشان دادند و اين نكته مورد تأكيد قرار گرفت كه نبايد خانواده به عنوان كليتي يكپارچه نفي شود و بايد در كنار ابعاد منفي، به ابعاد مثبت آن نيز توجه شود.

اسماعيل چراغي كوتياني

(دانش آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد جامعه شناسي)


--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها
--------------------------------------------------------------------------------

1ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1378، ص 164.

2ـ آلوين تافلر، موج سوم، ترجمه شهيندخت خوارزمى، تهران، ناشر، 1371، ص 289.

3ـ على قائمى، حيات خانواده در اسلام، تهران، انجمن اوليا و مربّيان، 1363، ص 9.

4ـ مجموعه مقالات هم انديشى بررسى مسائل و مشكلات زنان: اولويت ها و رويكردها، قم، مركز مديريت حوزه هاى علميه خواهران، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، 1380، ج 1، ص 19ـ21.

5ـ يان مكنزى، مقدّمه اى بر ايدئولوژى هاى سياسى، ترجمه م. قائد، تهران، نشر مركز، 1375، ص 346.

6ـ جين فريدمن، فمينيسم، ترجمه فيروزه مهاجر، تهران، آشيان، 1381، ص 5.

7. humanism.

8. Oxford; Advanced learenr¨s Dictionary of Current English, A. S Hornby, oxford aniversity, Prees, 1998, p. 528.

9. Webster¨s, New Collegiate Dictionarey, Meriam Webester, G. & C. U.S.A, massachusett, MERRIAM company, Springfield, P. 556.

10ـ آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه باقر ساروخانى، تهران، كيهان، 1370، ص 164.

11ـ محمّدرضا زيبايى نژاد، درآمدى بر شخصيت زن در اسلام: بررسى مقايسه اى ديدگاه اسلام و غرب، قم، نصايح، 1382، ص 18ـ20.

12ـ مؤسسه فرهنگى طه، نگاهى به فمينيسم، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى، 1377، ص 12.

13ـ ابراهيم حسينى، «فمينيزم عليه زنان»، كتاب نقد، ش 17 (زمستان 1379)، ص 156.

14. Webster¨s, New Collegiate Dictionary, p. 1045.

15ـ على ربّانى گلپايگانى، نقد مبانى سكولاريسم، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1382، ص 5.

16ـ محمّدرضا زيبايى نژاد، پيشين، ص 20ـ21.

17ـ پل ويتز، «پاسخ دين و دولت در قبال بحران خانواده»، ماهنامه سياحت غرب، ش 9 (فروردين 1383)، ص 83.

18ـ ابراهيم فيّاض، «دولت مدرن و فرايند تضعيف خانواده»، ماهنامه پگاه حوزه، ش 124 (اسفند 1382)، ص 2.

19و20ـ پل ويتز، پيشين، ص 85 / ص 83.

21. Empiricism.

22و23ـ محمود رجبى، انسان شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1384، ص 43 / ص 46.

24ـ حميرا مشيرزاده، از جنبش تا نظريه اجتماعى: تاريخ دو قرن فمينيسم، تهران، نشر و پژوهش شيرازه، 1381، ص 8.

25ـ مگى هام، فرهنگ نظريه هاى فمينيستى، ترجمه نوشين احمدى خراسانى و ديگران، تهران، توسعه، 1382، ص 401ـ402.

26ـ پاملار آبرت، جامعه شناسى زنان، ترجمه منيژه نجم عراقى، تهران، نشر نى، 1380، ص 115.

27ـ محمّدرضا زيبايى نژاد، پيشين، ص 23ـ27.

28ـ جورج ريتزر، نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثى، چ پنجم، تهران، علمى، 1380، ص 477.

29. Individualism.

30ـ آنتونى آر. بلاستر، ليبراليسم غرب: ظهور و سقوط، ترجمه عبّاس مخبر، تهران، نشر مركز، 1377، ص 19.

31ـ مهرى سوئيزى، «كنوانسيون رفع كليه اشكال ظلم عليه زنان، يك ضرورت»، فصلنامه كتاب زنان، ش 31 (بهار 1385)، ص 11.

32ـ مريم فرهمند و ديگران، «واگردهاى فمينيستى در ازدواج»، فصلنامه كتاب زنان، ش 31 (بهار 1385)، ص 105.

33. liberalism.

34ـ على آقابخشى، فرهنگ علوم سياسى، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1374، ص 325.

35ـ محمود رجبى، پيشين، ص 48.

36 و37 و38ـ آنتونى آر. بلاستر، پيشين، ص 83/ ص 42/ ص 39ـ40.

39ـ اسماعيل آقابابايى و ديگران، فمينيسم و دانش هاى فمينيستى: ترجمه و نقد تعدادى از مقالات دائرة المعارف فلسفى روتليج، قم، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، 1382، ص 140.

40ـ مؤسسه فرهنگى طه، پيشين، ص 17.

41ـ جان استوارت ميل، انقياد زنان، ترجمه علاءالدين طباطبائى، تهران، هرمس، 1379، ص 126.

42ـ مهرى سوئيزى، پيشين، ص 11.

43. equality.

44ـ جان سالوين شاپيرو، ليبراليسم: معنا و تاريخ، ترجمه محمّدسعيد حنايى كاشانى، تهران، نشر مركز، 1380، ص 4ـ5.

45ـ ناهيد مطيع، «فمينيسم در ايران در جستوجوى يك رهيافت بومى»، فصلنامه كتاب زنان، سال ششم، ش 33 (فروردين 1376)، ص 137.

46ـ مهرى سوئيزى، پيشين، ص 16.

47ـ اسماعيل آقابابايى و ديگران، پيشين، ص 118.

48ـ كارولين گراگليا، فمينيسم در آمريكا تا سال 2003، ترجمه و تلخيص معصومه محمّدى، تهران، معارف، 1385، ج 2، ص 128.

49 و50ـ مؤسسه فرهنگى طه، پيشين، ص 17.

51ـ ابراهيم حسينى، پيشين، ص 167.

52ـ حميرا مشيرزاده، پيشين، ص 400.

 

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

زوجین چگونه باید عصبانیت خود را کنترل کنند؟
آمد تا از عصبانیت شوهرش شکایت کند و آن یکی آمد تا از خانمش شکایت کند. فرمود: همسرم بسیار عصبانی است.
به هر دو نفرشان گفتم: عصبانیت و غضب از نعمت‌های خداوندی است به شرطی که همسران به درستی از آن‌ها استفاده کنند.
احیاناً بعضی‌ها از عدم عصبانیت همسرشان شکایت می‌کنند. جایی که می‌بایست عصبانی شود و موضع‌گیری کند این کار را انجام نداده، شکایتشان در این باب است.
سؤال اینجاست که: چه موقع برای مستحکم شدن علاقه همسرداری عصبانیت خوب است؟ و چه وقت خوب نیست؟
و چه صنف از همسران در زمینه‌ی عصبانیت و غضب میانه‌روی را انتخاب می‌کنند؟


عصبانیت را کنترل کن
ابن قیم جوزی فرموده‌اند که: «عصبانیتت را به زنجیر بردباری و صبر گره بزن، چون عصبانیت بمثابه‌ی سگی است که اگر ناپدید شد، ناپدید شده است.»
این گواه و سخن درستی است. چه بسا مردانی هستند که عصبانی و ناراحت شده‌اند و زنانشان را طلاق داده‌اند و بعد از طلاق دادن پشیمان شده‌اند و چه بسا زنانی بوده‌اند که در حین عصبانیت به شوهرهایشان گفته‌اند: مرا به خانه‌ی پدرم ببر یا مرا طلاق بده و از کرده‌شان پشیمان شده‌اند.
خانمی را می‌شناسم که گفتند: در حالیکه عصبانی بودم به شوهر گفتم طلاقم بده و حال 15 سال هست که مطلقه هستم و از کرده‌ام پشیمان هستم و ای کاش این سخن را به زبان نمی‌آورم.
به همین خاطر شایسته است که همسران روش کنترل خودشان و از همه مهمتر کنترل عصبانیتشان را یاد بگیرند.
بایستی در ارتباط همسرداری بین افرادی که مسلط بر نفس خود هستند و خودشان را بهتر کنترل می‌کنند با کسانی که جاهل و سفیه و مریض هستند فرق گذاشت و شرایط و ظروف هر کدام از زوجین را که در آن قرار دارند و با آن زندگی می‌کنند شناسایی کرد تا راحت‌تر و بهتر و رأی درست را در مورد عصبانی نشدن صادر کرد. به همین سبب امام شافعی(رح) می‌فرماید:
یخاطبنی السفیه بکل قبح
فأکره أن أکون له مجیبا
یزید سفاهة فازید حلماً
کعود زاده الإحراق طیبا
سفیه با تمام قباحت مورد خطابم قرار می‌دهد و حال آنکه من دوست ندارم جوابش بدهم.
او هرچه بیشتر سفاهت نشان می‌دهد من بیشتر حلم و بردباری به خرج می‌دهم، مثل عودی که هر چه بسوزد خوشبوتر می‌شود.
علاج عصبانیت
عصبانیت و غضب تکه آتشی است که در بین زوجین شعله‌ور می‌شود. هنگام عصبانیت و غضب چشم‌ها سرخ شده و شاهرگ گردن باد می‌کند، چون عصبانیت و غضب از شیطان و شیطان از آتش است.
پیامبر خدا(ص) به امتش سفارش کرده که: در هنگام عصبانیت حتماً وضو بگیرید، چون آب آتش را خاموش می‌کند و اگر شخصی عصبانی هنگام عصبانیت ایستاده باشد فوراً بنشیند و اگر نشسته باشد به پشت بخوابد و همچنین همدلی و همکاری و همنشینی افراد صالح تأثیر بسزای در دیگران می‌گذارد. اگر همنشین کسی یا همنشین یکی از زوجین شخصی حلیم و صبور و با اخلاق باشد، طبعاً سعی می‌کند صفات صبوری و حلیم بودن را در خود بپروراند. و در نتیجه صبور و بردبار باشد. دوست خوب تأثیر زیادی و اثربخشی را در دوستش می‌گذارد.

شما از کدام گروه هسیتد؟
افراد (زوجین) در هنگام عصبانیت به چهار گروه تقسیم می‌شوند:
1- کسانی که زود عصبانی و زور پشیمان می‌شوند.
2- کسانی که دیر عصبانی و دیر پشیمان می‌شوند.
3- کسانی که زود عصبانی و دیر پشیمان می‌شوند.
4- کسانیکه دیر عصبانی و زود پشیمان می‌شوند.

1- کسانی که زود عصبانی و زود پشیمان می‌شوند.
این گروه از افراد (زوجین) از اراده‌ی خوبی برخوردار نیستند. با یک کلمه کوچک آتشفشان شده و فوراً عصبانی شده و با کلمه‌ی دیگر فوراً منقلب و آرام می‌شوند.
این گروه در تعامل با دیگران باعث اذیت و آزار آنان می‌شوند و انسان نمی‌تواند در مقابل آنان حالت خاصی به خود بگیرد. چون اراده‌ی متزلزلی دارند و خیلی زود از کوره در می‌روند.
2- کسانی که دیر عصبانی و دیر پشیمان می‌شوند.
این گروه زود عصبانی نمی‌شوند ولی اگر عصبانیت به آنان روی آورد احتمالاً‌ یک هفته یا زیادتر با طرف مقابل صحبت نمی‌کنند و قطع رابطه می‌نمایند.
از عجایب اینکه: مردی از خانمش عصبانی شده بود سه ماه با همسرش صحبت نکرد در حالیکه هر دو در یک منزل سکونت داشتند و با هم زندگی می‌کردند.
3- کسانی که زود عصبانی و دیر پشیمان می‌شوند.
این گروه بدترین گروه هستند که به‌خاطر کوچکترین چیز عصبانی می‌شوند و خیلی دیر رضایت می‌دهند و هیچ موقع تأسف و عذرخواهی را قبول نمی‌کنند. حتی اگر کسی از آنان عذرخواهی کند و از آنان پوزش بطلبد، توجهی به او نخواهند کرد.

4- کسانیکه دیر عصبانی و زود پشیمان می‌شوند.
این گروه بهترین گروه است و بردباری و صبوری و برخورد حکیمانه از صفات آنان به حساب می‌آید.
البته در طبیعت این گروه عصبانیت وجود دارد ولی هنگامی که عصبانی می‌شوند، زود عذر می‌آورند و عذر دیگران را می‌پذیرند.
احتمالاً با خودتان بیندیشید که چگونه می‌توان جزء گروه چهارم قرار گرفت.
شاید بتوان با بردباری و صبوری و حکمت و کنترل نفس و مطالعه در احادیث نبوی و استخراج صفات صالحین از لابه‌لای کتاب‌های اخلاقی و دینی و تربیتی و با تمرین‌های تلقینی و دوستی با افراد نیکو و الگو خود را در زمره‌ی این گروه قرار دارد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی اصلاح

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

اصول حاکم بر عقد نکاح
هر کاري نيازمند اصولي است .هنگامي که يک اصل پذيرفته شد، حالت بنيادي پيدا مي کند. اصول پذيرفته شده حالت عامه دارند و نمي توان آنها را ناديده گرفت؛ اين امرحتي در مباحث اجتماعي و سياسي نيز صدق مي کند .

يکي از اصول حاکم بر ازدواج، مسأله قصد و رضاي طرفين است. کليه قراردادهاي حقوق خصوصي داراي اصولي است. مهم ترين اصل حاکم بر قراردادهاي خصوصي اصل آزادياراده است. ازدواج هم يک قرارداد خصوصي است که از قصد و رضاي طرفين تبعيت مي کند.در ازدواج، فرد نه تنها بايد قاصد باشد بلکه بايد راضي هم باشد.

نه تنها قصد ظاهري که قصد باطني نيز لازم است ، اگر دختري در باطن راضي نباشد،يعني قصد باطني نداشته باشد ،اين ازدواج درست نيست. نه تنها اراده بايد باشد، بلکه بايد اعلام هم شود. اعلام اراده با الفاظ مخصوصي که به آنها صيغه هاي ايجاب و قبول گفته مي شود، صورت مي گيرد. اصولاً ايجاب از طرف زن و قبول از طرف مرد است. زن ومرد مي توانند به يک شخص ثالث وکالت بدهند که صيغه ايجاب و قبول را براي آنها جاري کند.

دومين اصل، اهليت طرفين است. در صورت عدم اهليت هر يک از دو طرف امر ازدواج صحيح نيست. در اهليت طرفين سن بلوغ مطرح است.

در ازدواج دختر باکره اذن پدر شرط است در غير اين صورت اين ازدواج مشکل ساز است و بايد به دادگاه مراجعه کنند. دريک صورت اگر دختري به درجه اي از رشد رسيده باشد و مرد هم کفو خودش را پيدا کرده باشد اگر پدر مخالفت بکند دختر مي تواند با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاي ثبتازدواج از دادگاه کند، دادگاه ظرف 15 روز پدر و ولي دختر را دعوت مي کند و باجستجوي دليل مخالفت ،چنانچه دلايل پدر بيهوده باشد و يا در صورت عدم مراجعه پدر،دادگاه اجازه ازدواج را به دختر مي دهد ودفاتر ازدواج نيز موظفند که ازدواج را طبق دستور دادگاه به ثبت برسانند. اما اگردلايل پدر از ديد دادگاه درست و منطقي باشد، اجازه ازدواج به دفتر خانه داده نخواهد شد .

نکته ديگر در امر ازدواج مشروع بودن جهت نکاح است. اگر مردي با زني ازدواج کرده و قصد سوء استفاده از او را داشته باشد جهت نکاح ، مشروع نيست و ازدواج باطل است.

* کسب اجازه ولي در زمان ازدواج

در فصل ازدواج مبحثي با عنوان "ولايت پدر" مطرح است که ازدواج دخترباکره بايد با اجازه ولي او باشد (پدر يا پدر بزرگش که ولي قهري نام دارند) .پدر وپدر بزرگ هر دو در عرض هم هستند، اگر پدر اجازه نداد و پدر بزرگ اجازه داد، اجازه ازدواج حاصل مي شود حتي اگر دختر به سن رشد که 13 سال است هم برسد ،باز اجازه پدرلازم است

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

مرزها و اصول روابط خانواده
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه دلالت مي كند بر اينكه مساله همسر و رابطه جنسي در متن خلقت انسان ملحوظ است. البته قبول اين مطلب نياز به تعبد ندارد و تامل در آفرينش انسان نشان مي دهد كه افراد اين نوع بايد از راه توالد و تناسل بوجود آيند و ناچار مي بايد در متن آفرينش انسان اين جهت رعايت شده باشد. قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: همسر انسان از جنس خود انسان قرار داده شده و اين يك تدبير تكويني, الهي است.

برا ي اين كه نوع انسان باقي بماند»يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نقس واحده و خلق منها روجها و بث منهما رجالا كثيرا و نساء«1جمله »بث منهما« بخوبي دلالت دارد بر اينكه انتشار افراد انسان بر اثر رابطه دو همسر است و اين مساله در متن خلقت لحاظ شده است.

بنابراين اين عقيده كه ازدواج خود به خود يك عمل پليد و شيطاني و داراي ارزش منفي است از نظر قرآن مطرود است. اين عقيده در واقع مستلزم تناقص بين تكوين و تشريع است در حالي كه از نظر قرآن كريم بين نظام هستي و نظام اخلاقي تناقضي نيست.

اقتضاي فطرت در مسائل جنسي

از آيات شريف قرآن استفاده مي شود كه اين دو جنس مخالف براي هم و مكمل يكديگر آفريده شده اند, لذا مقتضاي فطرت, گرايش هر يك از اين دو جنس به جنس مخالفش مي باشد و گرايش به هم جنس خلاف نظام آفرينش است. اين مطلب بخصوص در داستان قوم لوط در قرآن كريم در چند مورد تاكيد شده است و به كرات گوشزد شده است كه آنان از مسير طبيعي و فطري خود منحرف شده بودند. و به واسطه همين امر مورد مذمت و عذاب قرار گرفتند از جمله: »و تذرون ما خلق لكم ربكم من ازواجكم«2 همسراني را كه خدا براي شما قرار داده رها مي كنيد و راهي را خدا قرار نداده است مي رويد؟ (يعني راهي كه خلاف فطرت وطبيعت شماست).

ملاك مرز بندي در ارضاء خواستهاي جنسي

آنچه موجب ارزشهاي منفي در ارضاء خواسته هاي فطري مي شود تزاحماتي است كه بين خواسته ها حاصل مي شود و كسر وانكسار اين خواسته ها است كه حد و مرزي براي هر يك از اينها تعيين مي كند.

در مسائل خانوادگي مصالح اجتماعي انسان نيز لحاظ مي شود از جمله زندگي انسان بايد بصورت تشكيل خانواده باشد. و در هر خانواده اي همسر(زن) بايد اختصاصي باشد. كه از رهگذر اين امر مصالح زيادي رعايت شده است, از جمله آنكه نسل بشر به اين طريق تداوم مي يابد و نيز روابط پدري و فرزندي حفظ شده, مسائل اجتماعي و حقوقي مربوط به آن مانند: مسائل ارث, مسئوليتهايي كه پدر و مادر نسبت به فرزند و يا هر يك از دو همسر نسبت به ديگري دارند و... دقيقا رعايت مي شود.

اگر هر انساني بتواند با هر فردي از جنس مخالف كه بخواهد آميزش داشته باشد حفظ اين مصالح ممكن نيست. لهذا بخاطر مصالحي كه در معرض تقويت قرار مي گيرد محدوديتهاي بايد وجود داشته باشد.

پس اجمالا در جايي كه ارضاء اين ميل طبيعي با مصالح اجتماعي انسان تناقي داشته باشد بايد در دايره خاصي كه با آن مصالح منافات نداشته باشد محدود شود و آن مرز و دايره همان ازدواج قانوني است. اگر ارضاء اين غريزه از اين مرز تجاوز كرد ارزش منفي پيدا مي كند. تعبير قرآن بيز در مورد همين تعبير »تجاوز« است. مي فرمايد: »فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادلون«3كساني كه مرز ازدواج قانوني و آميزش مشروع را رعايت نكنند اينها تجاوز گرند.

ملاك ارزشهاي مثبت و ارضاي خواستهاي جنسي

طبق اصول كلي كه از قرآن كريم استفاده مي شود ارزش مثبت در فعل اخلاقي تابع انگيزه اي است كه انسان را وادار به انجام آن مي كند. اين انگيزه هر قدر ارتباط بيشتري با خدا داشته باشد مطلوبتر و داراي ارزش بالاتري خواهد بود, و بر عكس هر قدر بيشتر بطرف نقس و هواي نفساني ميل كند ارزش كمتري خواهد داشت.

البته قصد طاعت خدا و تبعيت از اراده الهي مراتب زيادي دارد. و تابع اين است كه انگيزه اصلي و نيت شخصي چه اندازه خالص باشد, آيا تنها طلب نموده رضوان خدا انگيزه اوست يا اجر و ثواب اخروي هم ملحوظ است و يا انگيزه اش تنها اجر و ثواب اخروي است. و يا اساسا انگيزه اي جز خوف از عقاب ندارد و تنها ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار كرده كه ازدواج قانوني انجام دهد. البته در غالب افراد, چنان نيست كه تبعيت از اراده و دستور الهي انگيزه منحصر به فرد باشد, بگونه اي كه به هيچ وجه التذاذات خودشان را در نظر نداشته باشند, ولي همينكه حدود قانوني را رعايت مي‌كنند و خودشان را در اين چهار چوبه محدود مي‌كنند و از اين مرز فراتر نمي روند, و در يك كلام همين محدود كردن ازضاء غريزه خود يك انگيزه الهي مي خواهد كه در نوع افراد مسلمان وجود دارد اما پايه ارزش, بستگي به كيفيت و درجه خلوص نيت دارد.

آيا از نظر قرآن شريف شهوت جنسي مذموم است؟

در برخي آيات به تعبيراتي بر مي خوريم كه كم يا بيش اشعار به مذمت دارند. مانند:

»زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و... «4 اين تعبير »زين للناس حب الشهوات من النساء« براي مردم دوستي شهوات زينت داده شده است اين تعبير مدح آميز نيست بلكه شايد تا اندازه اي نكوهش آميز است. و در بعضي از آيات چنين آمده است كه: از همسران شما كساني هستند كه دشمن شما هستند »ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم« 5. اگر دقت شود به خوبي روشن مي شود كه اين قبيل آيات با مطالبي كه ذكر شد منافاتي ندارد.

اما تعبير »زين للناس حب الشهوات« در مقام بيان شئن زندگي دنيا و التذاذاتي است كه در اين عالم موجب توجه مردم به زينتهاي دنيا مي شود, و در نهايت مقايسه اين التذاذات با لذت هاي اخروي, و لذا در آيه بعد مي فرمايد: »قل ءانبئكم بخير من ذلكم... « 6 در دنيا شما اين گونه خوشيها را داريد ولي ايا مي خواهيد شما رابه چيزي كه بهتراز اينهاست راهنمايي كنم؟ كساني كه ايمان و تقوا داشته باشند در آخرت مقامات ارجمند و سعادت ابدي و عاقبت نيكو دارند. پس آيه در مقام اين نيست كه بفرمايد ارضاء شهوات يا نزديك شدن با همسران مطلقا نامطلوب است و مجراي صحيحي براي آن وجود ندارد بلكه در مقام گوشزد اين مطلب است كه اين ميل مطلق و نامحدود و مرز ناشناس مي تواند دام بزرگي براي اغواي انسان باشد.

اما آيه اي كه مي فرمايد بعضي از همسران شما دشمن شما هستند ناظر به مورد تعارض است. توضيح آنكه درست است كه عاطفه يك امر طبيعي است و مثلا عاطفه بين زن و شوهر نعمتي است كه خداي متعال عنايت فرموده است چنانچه در آيه »و جعل بينكم موده و رحمه« 788 وبدان اشاره فرموده است.

ولي نبايد از مرز خود تجاوز كند و در مواردي كه ارضالأ اين عاطفه با انجام دگر وظايف انسان منافي است انسان را از انجام آن وظايف باز دارد. پس در واقع معنايي آيه اين است كه: بعضي از همسران و فرزندان كه ايمان لازم را ندارند ان وقت كه شما مي خواهيد به انجام وظايف خود مثل جهاد و صرف اموال در راه خدا بپردازيد مزاحمتان مي شوند در چنين حالاتي آنها حكم دشمن شما را خواهند داشت زيرا موجب مي شوند كه شما از راه خير و كمال باز مانيد پس حواستان را جمع كنيد. »فاحذروهم« و طوري نباشد كه دلبستگي به آنان مانع انجام وظايف واجبتان شود.

روابط افراد خانواده

با توجه به انواع نيازمنديهاييكه افراد به يكديگر دارند مي توان گفت: اصيل ترين نيازهاي انسان تنها در محيط خانواده تامين مي شود, زيرا در اين محيط است كه نياز تكويني فرزند به پدر و مادر و نياز مستقيم زن و شوهر به يكديگر و نيازهاي جنسي و عاطفي آنها به وسيله يكديگر تامين مي شود. يعني صرف نظر از تصرف در ماده و اشياء خارج از وجودشان, خود افراد به همديگر احتياج دارند و مي‌توانند براي رفع نيازهاي همديگر موثر باشند.

اين است كه اين مبحث در اخلاق اجتماعي خانواده مطرح مي شود.

1. رابطه فرزندان با والدين

مهمترين رابطه اي كه بين انساني با انسان ديگر تحقق مي يابد رابطه تكويني فرزند است با پدر و مادر و اين كه اصل وجود فرزند وابسته به آنهاست. تاثيري كه پدر و مادر در پيدايش فرزند دارند فرزند به هيچ وجه درباره آنها نمي تواند داشته باشد. بنابراين در اينجا نمي توان طبق قاعده عدل و قسط ارزشيابي كرد, زيرا اساس عدل و قسط اين است كه دو نفر يا بيشتر نسبت به هم روابط متقابل داشته باشند و بر اساس حقوق متقابلي كه بر يكديگر دارند تكاليف متقابلي هم نسبت به يكديگر داشته باشند, گو اينكه هر جا حق و تكليفي مطرح باشد يك نوع تاثير و تاثر متقابل منظور است. ولي آنچه پدر و مادر براي فرزند انجام مي دهند و تاثيري كه در فرزند دارند به هيچ وجه قابل مكافات و مقابله نيست. اين است كه در آيات كريمه در مورد پدر و مادر معيار ارزشها »احسان« است, و هيچ آيه اي نداريم كه فرزند بايد با پدر و مادر با عدل رفتار كند. زيرا در واقع موضوع عدل در اينجا تحقق ندارد.

در آيات زيادي داريم كه فرزند نسبت به پدر و مادر بايد احسان كند. و از اينجا روشن است كه حق پدر و مادر بر فرزند تا چه حد است به طوري كه در ساير افراد جامعه نسبت به يكديگر نمي توان براي آن مشابهي يافت. البته ممكن است كه پدر و مادر غير از حق پدري و مادري حقوق ديگري نيز بر فرزند پيدا كنند ولي اصل حقوق پدر ي و مادري در جاي ديگري يافت نمي شود.

تعبيراتي در قرآن كريم هست كه بسيار قابل توجه است و اهميت اين مساله را بخوبي روشن مي‌كند, از جمله در آيه »و اعبدوا الله و لاتشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا«9 وظيفه شما بعد از پرستش خدا اين است كه نسبت به پدر و مادر احسان كنيد. بالاترين چيزي كه بر عهده هر انساني واجب است پرستش خدا است از اين بالاتر تكليفي وجود ندارد, ولي به دنبال اين تكليف بودن فاصله مي فرمايد به والدين هم احسان كنيد.

در سوره لقمان بخصوص بر حق مادر بسيار تاكيد شده است »و وصينا الانسا بوالديه حملته امه و هنا علي وهن«10 در روايت شريفه نيز حقوق مادر بيش از حق پدر تعيين شده است. اين آيه نيز بخوبي بيانگر همين جهت است.

مي فرمايد: مادر در دوران بار داري با زحمت و ناراحتي فرزند را در شكم خود مي پروراند و بعد از وضع حمل او را شير مي‌دهد. سپس در ذيل آيه مي فرمايد اول شكر مرا بجاي بياور و بعد شكر پدر و مادر راه اين از تعبيرات عجيبي است كه مشابه آن در قرآن كريم كمتر يافت مي‌شود, كه اول شكر خدا را واجب مي‌كند بعد هم شكر والدين را و هر دو را متعلق يك امر قرار داده است. تعبير عجيبي است كه اهميت مطلب را روشن مي‌كند.

بعد استثناء را ذكر كرده مي فرمياد: »و ان جاهداك علي ان تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما« 11 از پدر و مادري كه تلاش مي‌كنند تو را به شرك بكشانند و پيدا است كه چنين پدر و مادري مشرك هستند و در شرك خودشان پا برجاست هستند و پا فشاري مي‌كنند اطاعت مكن. سپس اضافه مي فرمايد: »و صاحبهما في الدنيا معروفا« 12 با اينكه مشركند و اصرار دارند كه تو را هم مشرك كنند در عين حال نبايد با ايشان بد رفتاري كني بلكه بايد در زندگي دنيا رفتارت با ايشان بر اساس نيكي باشد.

انواع احسانهاي فرزند به پدر و مادر

احسانهايي كه در آيات گذشته ذكر شده مطلق است و اختصاص به نوع خاص از احسان ندارد, خواه احسان مالي و خواه احسان در رفتار يا گفتار. آيه ديگري مي فرمايد: »قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين« 13 سوال شده است كه در چه راهي انفاق كنيم؟

در چه موردي بهتر است مال خود را صرف كنيم؟ در پاسخ مي فرمايد: اول براي پدر و مادر, اگر ايشان نياز داشته باشند بر همه مقدم هستند. پس يك نوع احسان احسان مالي است كه در اين آيات ذكر شده است.

در آيات ديگر مواردي از احسان كه مربوط به گفتار و رفتار است ذكر شده است: »فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما«14. يكي از موارد مشابهي كه پدر و مادر احتياج به فرزند دارند مكلف است اخلاقا و شرع اين حقوق را رعايت كند هنگام پيري پدر و مادر است. ممكن است در جواني در امور مالي يا غير مالي نيازي به فرزند نداشته باشند, ولي هنگام پيري نمي توانند مانند اشخاص جوان در زندگي تلاش و فعاليت داشته باشند زيرا پيري در بسياري از موارد توام با سستي و ضعف و مرض و ديگر لوازم پيري است و بنابراين در ايام پيري احتياج به پرستاري دارند. ممكن است در برخوردهاي ايام پيري پدر و مادر در مواردي اوقات فرزند تلخ شود و حوصله اش سر رود و در نتيجه اظهار انزجار و خستگي كند, قرآن كريم در اين مورد بخصوص تكيه مي‌كند كه »در برخوردهايي كه با پدر و مادر پير داريد اظهار خستگي نكنيد و آخ نگوييد«. طوري نباشد كه احساس كنند از خدمت كردن به آنان خسته شده ايد. و به ايشان نهيب نزنيد: »و قل لهما قولا كريما» 15 بزرگوارانه با آنها سخن بگوييد. يعني نهايت ادب و احترام را با آنها نگه داريد. هم چنين مي فرمايد از روي مهرباني بال ذلت را در مقابل آنان فرود آور و نيز هنگامي كه دعا مي كني و از خدا چيزي مي خواهي براي پدر و مادر دعا كن »و قل رب ارحمهما كما ربياني صغيرا« 16 ذيل آيه دلالت دارد براين نكته كه چرا فرزند بايد تا اين حد نسبت به پدر و مادر احسان كند و حقوقشان را رعايت نمايد زيرا وقتي كه فرزند كودك خردسالي بود و نمي‌توانست نيازهاي خود را تامين كند ايشان بودند كه او را پرورش دادند و با كمال مهرباني نيازهايش را بر طرف ساختند.

2. روابط زوجين و اساس زندگي خانوادگي

از نظر اسلام اساس زندگي خانوادگي بر محبت است.

در سوره روم مي فرمايد:»و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها بينكم موده و رحمه« 17

منظور از جعل مودت و رحمت در اين آيه جعل تكويني و جبري غير متكي به اسباب اختياري نيست بدين معني كه تنها با تحقق پيمان زناشويي به طور تكويني محبت و رحمتي در افراد بوجود آيد.

البته هنگامي كه انسان زني را به همسري خويش برگزيند طبعا نسبت به او احساس علاقه مي‌كند. ولي چنان بين زن و مرد تدريجا عواطف خاصي بوجود مي‌آيد و رشد مي‌كند, و براي پيدايش اين رابطه عاطفي در تكوين و تشريع نيز ابزارهايي منظور شده است.

گاه در زندگي خانوادگي مسائلي پيش مي‌آيد كه تنها با عاطفه حل نمي شود, و چه با مشكلاتي بروز كند كه لازم است بصورتي حل شوند و اگر ادامه پيدا كنند به كلي پايه محبت و رحمت فرو مي ريزد. اين مسائل و مشكلات كم يا بيش براي اكثر خانواده ها بويژه در موارد اختلاف نظر بين زن و شوهر در كيفيت زندگي- مخصوصا آنجا كه ارتباط با فرزند پيدا مي‌كند- مي‌آيد.

مساله سرپرستي خانواده

از نظر حقوقي وقتي خانواده بعنوان كوچك ترين واحد اجتماع تشكيل شد سر پرست مي‌خواهد. اصولا از نظر اسلام هر اجتماعي كه تشكيل مي‌شود به سر پرستي نياز دارد. و چون سلامت زندگي اجتماعي منوط به سلامت محيط خانواده است اسلام عنايت خاصي دارد كه بنيان خانواده درست پي ريزي شود و دوام پيدا كند بدين لحاظ براي خانواده سر پرست تعيين كرده است. »الرجال قوامون علي نساء«18بر اساس اين آيه سر پرستي خانواده به عهده مرد است و طبعا زن فرزندان بايد سر پرستي وي را بپذيرند. اين پذيرش گاهي در حد پذيرش قانوني است كه مربوط به حقوق است, ولي در اينجا پذيرش بالاتري مورد توجه است و آن پذيرش از نظر اخلاقي است, همسر و فرزندان بايد اخلاقا خود را به سر پرستي پدر ملتزم بدانند و حرمت وي را حفظ كنند.

نقش زن در تصميم گيريها

در خانواده كم و بيش مسائلي پيش مي آيد كه ارتباط زيادي با زن دارد و آنچنان نيست كه مرد به تنهايي بتواند تصميم بگيرد, و اگر بخواهد بدون توجه ب خواسته ها و نظرهاي همسرش تصميم بگيرد مشكلاتي بوجود مي‌آيد مانند مساله شير دادن, آيا مادر فرزند را شير بدهد يا نه؟ چه وقت او را الز شير بگيرد؟ آيا او را به كسي ديگر بدهند تا شير دهد يا با شير خشك تغذيه كنند؟ و مسائلي از اين قبيل كه هميشه در خانواده ها مطرح بوده است. در اين موارد اسلام اصل ديگري را مطرح مي‌كند و آن اصل »تشاور« است. مرد و زن در اين گونه مسائل كه هر دو در آن شريك هستند و گاهي با زن ارتباط بيشتري دارد تا مرد, بايد با هم مشورت كنند و سعي كنند آنچه مصلحت است درك كنند و بر اساس آ، تصميم بگيرند قرآن كريم مي فرمايد: »فان اراد فصلا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما« 19 اگر پدر و مادر با هم مشورت كردند و هر دو راضي شدند كه بچه را از شير بگيرند اشكالي ندارد. پس اصل دومي كه مي بايست در مسائل خانوادگي رعايت بشود اصل تشاور است و اين در مواردي است كه ارتزاط مستقيم با زن دارد.

عوامل خود محوري و اختلافات خانوادگي

آنچه در محيط خانواده اصل است و بايد سعي كرد كه همه افراد خانواده آرا رعايت كنند اصل محبت و تقويت روابط عاطفي است. تقويت عواطف در خانواده موجب مي‌شود مصالح خانواده بهتر تامين شود, طبعا هر چه با آن منافات داشته باشد نا مطلوب بوده ارزش منفي خواهد داشت.

به موجب محبت وقتي كسي ديگري را دوست دارد بايد در صدد بر آيد كه مصالح او تامين شود, عواطف متقابل باعث مي‌شود همه سعي كنند تا همه پيشرفت كنند و مصلحتشان تامين شود. و در مقابل, چيزي كه مانع از اين همدلي و همياري مي‌شود و خود خواهي و خود محوري است كه به اساس خانواده لطمه وارد مي سازد.

عواملي كهموجب خود محوري در محيط خانواده است احتياج به بررسيهاي روانشناختي دارد. و غالبا ناشي از عقده هايي است كه افراد قبل از تشكيل زندگي خانوادگي داشته اند, چه از طرف مرد و چه از طرف زن. تحقيرهايي كه هر يك از مرد و زن در دوران كودكي تحمل ‌كرده‌اند چه از ناحيه پدر و مادر و چه از ناحيه ساير افراد, در ضمير ناخود آگاه آنها اثر گذاشته و منتظر فرصتي براي بروز و جبران آنها است. البته اين انتظار يك انتظار آگاهانه نيست بلكه نا خود آگاه است و خود انسان نيز توجه ندارد كه چه عاملي وي را وادار به چنين رفتار نادرستي مي‌كند.

دانشمندان با بررسيهاي دقيق به اين نتيجه رسيده اند كه تحقيرهاي دوران كودكي ناشي از محيط خانواده يا مدرسه يا اجتماع بزرگ, آثار منفي در ضمير ناخود آگاه شخص مي گذارد و بدنبال آن روح انسان براي جبران يا انتقام گيري منتظر فرصت مي‌شود. مثلا بچه اي كه از سوي پدر و مادر دچار سختي و ناراحتي شده و عواطف و احساساتش جريحه دار گشته ناخود آگاه منتظراس پدر يا مادر بشود و خود همان نقش را بازي كند. وقتي بچه در محيط خانواده تحت فشار رواني قرار گرفت به طور طبيعي اين فشار در جايي بروز و ظهور مي‌كند.

تجريه هاي روانشناسانه زيادي مويد مطلب فوق است حتي خود افراد مي‌توانند اين تجربه را در محيطهاي خانوادگي ديگران و يا خودشان آزمايش كنند غالب افرادي كه تمايل دارند به ديگران زور بگويند كساني هستند كه زماني زور شنيده اند. و افرادي كه مي خواهند ديگران را تحقير كنند كساني هستند كه خودشان روزي تحقير شده اند. البته اين تنها عامل نيست, عوامل تربيتي ديگري هم ممكن است چنين تاثيري را داشته باشد ولي به هر حال اين لكي از عوامل مهم است و اگر زن و شوهر از افرادي باشند كه در دوران كودكي در محيط خانواده يا در اجتماع تحقير شده يا ضربه خورده باشند بطور ناخود آگاه در صدد بر مي آيند كه انتقام خود را از ساير افراد بگيرند, و تحقيرهايي را كه تحمل ‌كرده‌اند بواسطه تحقير كردن ديگران جبران كنند.

ساده ترين راه آن تحقير بچه هاي خودشان است. پدر و مادري كه بچه هايشان را مثل چشم خودشان دوست دارند نا خود آگاه آنان را مورد اذيت قرار مي دهند, و خودشان نيز نمي دانند چرا تمايل دارند بچه هاي خود را سركوفت داده, تحقير كنند. علت اصلي در اعماق روح آنهاست ولي به آن توجه ندارند. البته تحليل ساده اين رفتار اين است كه چنين عادت ‌كرده‌اند ,از پدر و مادرشان ياد گرفته اند ولي تنها ياد گرفتن نيست, بلكه يك انگيزه رواني ناخودگاه وجود دارد. كساني كه دوست دارند كه به همسر و فرزندانشان دستور داده و فرمانروايي كنند غالبا كساني هستند كه در محيط اجتماعي, رنج فرمانبري و زور شنيدن را كشيده اند و به جاي اينكه درس عبرت بگيرند, خودشان در صدد ايفء همان نقش بر آمده اند, بويژه هنگامي كه دستاويزي براي توجيه رفتارشان پيدا كنند, مانند آن كه به ايه يا روايتي بر خورد كنند كه دال بر اين باشد كه زن بايد از مرد اطاعت كند.

در اين صورت بدون اين كه به منظور اصلي آن توجهي كنند آنرا دستاويزي براي اعمال زور و فشار و تحميل افكار و آراء و نظريات خود قرار مي دهند. در حالي كه اين گونه آيات يا روايات به هيچ وجه ناظر به اين گونه رفتارها نيست.

حدود اختيارات مرد در محيط خانواده

در مواردي كه مديريت خانواده به عهده مرد واگذار شده است ديگران هم بايد فرامين او را بپذيرند, زيرا ماهيت مديريت چنين اقتضايي دارد. اگر مدير حق دستور دادن داشته باشد ولي زير دستان وي موظف به اطاعت نباشند مديريت مفهومي نخواهد داشت. ولي حدودي كه مرد در محيط خانواده مديريت دارد و مي تواند به عنوان مدير دستور دهد مشخص است و مطلق و نامحدود نيست.

هر جمعي از جمله خانواده نياز به مدير دارد كه در موارد لازم تصميم بگيرد و گرنه جمع پراكنده مي‌شود و انسجام خانواده از بين ميرود. ولي معناي اين سخن اين نيست كه مرد در محيط خانواده فرمانرواي مطلق و فعال ما يشاء است هر چه مي‌خواهد فرمان دهد و زن هم مانند يك كنيز بايد در مقابل او مطيع باشد.

البته كساني كه بخواهند سوء استفاده كنند به متشابهات و مطلقات تمسك مي‌كنند بدون اين كه مخصصات و مقيدات آنها (مدارك و ادله ديگر كه منظور دقيق اين گونه روايات را روشن مي‌كنند ) را بررسي كنند, اين چيزي است كه در بسياري موارد واز جمله در محيط خانواده شايع مي‌باشد.

بنابراين براي تحكيم روابط عاطفي بايد از خود محوري پرهيز كرد مگر در حدي كه شرعا حقي براي مرد تعيين شده باشد آن هم به شيوه صحيح و رفتار عاقلانه و حساب شده. به هر حال يكي از چيزهايي كه ارزش منفي دارد و جو عاطفه و مودت و محبت را به هم مي زند, خود محوري و زورگويي است كه از ناحيه مري يا از ناحيه زن بروز مي‌كند.

راه حل اختلاف

موارد زيادي وجود دارد كه مرد و زن در امور مربوط به محيط خانواده اختلاف پيدا مي‌كنند. در چنين مواردي يا عاطفه كار آيي ندارد و غالبا خواستها و سليقه هاي شخصي بر عاطفه چيره مي‌شود و يا اينكه واقعا در تشخيص مصلحت خانواده اختلاف پيدا مي‌شود به هر حال در جايي كه در خصوص مسائل خانواده (درباره اين قيد دقت شود) اختلاف نظر پيش ايد كه گاهي هم آميخته با اختلاف و تزاحم در هوسها است, بهترين راه براي رفع اختلاف هم فكري و سعي در يافتن راه عقل پسند است. درست است كه هر كسي خواستهاي خاص به خودش يا نظرهاي شخصي دارد كه با نظر ديگري سازگاري نيست ولي در بسياري از موارد افراد در اثر هم فكري تغيير نظر پيدا مي‌كنند. پس بهترين راه اين است كه زن و مرد صميمانه موضوع مورد اختلاف را مطرح كنند و درباره دليلهاي يكديگر بينديشند و سعي كنند خود خواهيها را كنار بگذارند. اگر مرد حسن نيت نشاندهد و نگويد بايد تو مطيع باشي و به جاي آن مصلحت خانواده را مطرح سازد زن هم در جاي ديگري حسن نيت نشان خواهد داد و اگر هم هوسي در كار باشد, دست از آن بر مي دارد. پس اولين راه براي رفع اختلاف, تفاهم و تشاور در مساله مورد اختلاف است. اكنون اگر اختلاف به حدي بود كه تشاور و تفاهم نتواند در رفع آ موثر افتد بايد از ديگران كمك گرفت »فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها« 20 فردي عاقل از هر طرف بعنوان حكم تعيين مي‌گردد تا به نحوي سازش و مسالمت بين زن و مرد بر قرار شود ولي اگر اين سلاح نيز موثر نيفتاد و به هيچ وجه نتوانستند با يكديگر سازش كنند بايد به طور معروف و شايسته اي از هم جدا شوند. »و سر حوهن سراحا جميلا« 21 وقتي تشخيص داديد زندگي مشترك قابل ادامه نيست زنان را با نيكي رها سازيد.

3. رابطه والدين با فرزندان

علافه به فرزند يك ميل فطري است هر كسي مي‌خواهد داراي فرزنداني پاك, صالح و سعادتمند باشد. در آياتي داريم كه بعضي از انبياء u از خدا در خواست فرزند كردند و يا در مواردي بواسطه اين كه خدا به آنان فرزندي عطا فرموده خوشحال شدند. پس داشتن فرزند و علاقه به او مطلوب است. علاقه حضرت ابراهيم به فرزندانش در موارد مختلفي از قرآن كريم ذكر شده است و از برخي موارد بدستمي اد كه همواره به ياد فرزندانش بود و براي آنها دعا مي كرد, هم خير دنيا و هم خير آخرت براي آنان طلب مي نمود اين سيره و روش به عنوان يك روش صحيح و مطلوب ياد شده است. در آياتي از قرآن دعاي حضرت ابراهيم u و حضرت اسماعيل u را هنگام بنا كردن خانه كعبه نقل مي فرمايد. از جمله دعاهاي ايشان اين بود كه »و من ذريتنا امه مسلمه لك« 22خدايا از فرزندان ما امتي تسليم خودت قرار بده و هم چنين در آيه ديگري ابراهيم درباره فرزندانش دعا كرده است »رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي« 23خدا مرا بپا دارنده نماز قرار ده و نيز از فرزندانم.

قرآن كريم از قول مومنين و عباد الرحمن نقل مي فرمايد كه درباره فرزندانشان دعا مي‌كنند »ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما« 24بندگان شايسته خدا كساني هستند كه صفايت دارند از جمله اين كه از خدا مي خواهند كه همسران و فرزندانشان را نور چشمشان قرار دهد هم چنين در برخي آيات فرزند صالح بعنوان نعمتي خاص تلقي شده است.

آنچه به طور خلاصه از اين آيات شريفه استفاده مي شد و اين است كه اولا پدر و مادر نسبت به سعادت فرزند و خير خواهي او گرايش فطري دارند و ثانيا مي توان فهميد كه چرا در بعضي از روايات روي تربيت فرزند تاكيد شده است. به طوري كه در بعضي روايات نقل شده است كه خداوند بيامرزد پدر و مادري را كه با رفتار خوب خودشان فرزند را وادار به نيكي به خودشان مي نمايند ثالثا آنچه در آينده فرزندان مهم است و انبياء الهي به آن اهتمام فراوان داشتند تربيت معنوي و تهذيب نفس آنها بوده است.

لازم به تذكر است كه اين مقاله از سلسله درسهاي معارف محمد تقي مصباح يزدي تهيه گرديده وبا اجازه استاد تعدادي از اين جلسات كه با بحث خانواده در اسلام ارتباط بيشتري داشت تلخيص و عنوان گذاري گرديده است.


--------------------------------------------------------------------------------

پى‌نوشت‌ها
1. سوره نساء آيه 1
2. سوره شعراء آيه 166
3. سوره مومنون آيه 7
4. سوره آل عمران آيه 14
5. سوره تغابن 14
6. سوره آل عمران ايه 15
7. سوره روم آيه 21
8. بين شما دوستي و مهرباني قرار داده است.
9. سوره نساء آيه 36
10. سوره لقمان آيه 14
11. 12سوره لقمان آيه 15
13. سوره بقره آيه 215
14. سوره اسراء آيه 23
15. سوره اسراء آيه 23
16. سوره اسراء آيه 24
17. سوره روم آيه 21
18. سوره نساء آيه18
19. سوره بقره آيه 233
20. سوره نساء آيه 35
21. سوره احزاب آيه 49
22. سوره بقره آيه 128
23. سوره ابراهيم آيه 40
24. سوره فرقان آيه 74

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

15 روش برای ایجاد رابطۀ صمیمانه بین زن و شوهر



1- به جای « تو و شما» جملات خود را با من شروع کنید . وقتی از فاعل من استفاده می کنید مسئولیت احساستان را می پذیرید و احتمال اینکه همسرتان به حرف شما اهـمـیت بدهد بیشـترمی شود و لذا بهتر است بگوئید : « من عصبانی هستم » ، « من به شما افتخار می کنم » .
2- از کلمات « همیشه و هرگز» استفاده نکنید . زیرا کلمات هرگز وهمیشه بیش از اندازه قدرتمند هسـتند و طرف مقابل شما را خشمـگین می سـازند . مثلـاً می گوئـید « توهـمـیشه دیـرمی آیـی » . « هیچوقت دست به سیاه و سفید نمی زنی » .
3- صحبت همسرتان را قطع نکنید . زمانیکه صحبتش را قطع می کنید او را عصبانی می کنید و به او این احساس را می دهید که کسی به حرف شما گوش نمی کند و برای آن ارزشی قائل نیست .
4- آنچه را شنیدید واضح و روشن بیان کنید . درک خود را از آنچه که شنیده اید در پایان صحبت همسرتان بیان کنید .
5- برای اطمینان از صحت مطالب ، گفته ها را خلاصه کنید . اگر خلاصه سازی شما دقیق باشد خواهید دید که همسرتان جواب مثبت می دهد . معمولاً او با تکان دادن سر یا تبسم نشان می دهد که شما درست متوجه شده اید .  چنانچه خلاصه تان را با جمله ای مقدماتی که نشان دهندۀ هدف شما از خلاصه سازی است شروع کنید بسیار راهگشاست . مثلاً این طور شروع کنید : « برای اینکه مطمئن شوم حرفت را درست فهمیده ام ، مایلم به جمله ای اشاره کنم که چند لحظه پیش گفتی » . سپس می توانید با گفتن چنین عبارتی سخن خود را آغاز کنید : « تو گفتی که راجع به .... احساس بدی داری ، آیا همین طور است ؟
6- به طور مختصر صحبت کنید « دو تا سه دقیقه درهربار» و ازهمسرتان بخواهید آنچه را که شنیده است برای شما تکرار کند .
7- از ذهن خوانی پرهیز کنید . این مسأله هنگامی است که شما راجع به افکار و احساسات سایرین فرضیه ای منفی می سازید . به عبارت دیگر شما برداشـتهای خود را به دیگران نسـبت می دهید تصور می کنید مردم اینگونه فکر می کنند عباراتی از قبیل : « تومی خواستی مرا اذیت کنی » ،  « تو دوستان مرا نمی پسندی » . « تو می خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم»   .



8- رنجشهای قدیمی را از نو  زنده نکنید . مسائلی که قبلا شما را رنجانده است و به اندازۀ کافی در مورد آن مشاجره داشته اید را مجدداً مطرح نکنید .
9- از برچسب زدن و ناسزا گفتن خود داری کنید مثلاً از کلمات خودخواه ، بی ملاحظه ، بدجنس خودداری کنید .
10- همسرتان را با دیگران مقایسه نکنید . اگر می خواهید مقایسه ای در کار باشد او را با خودش مقایسه کنید .
11- در مواقعی که مهمان دارید با همسرتان جنگ و جدال نکنید حرمت همسرتان را نگهدارید و در حفظ شخصیتش  بکوشید .
12- خوبیها و صفات خوب همسر را همیشه در نظر داشته باشید و  وی را به خاطرخصوصیات و ویژگیهای  خوب و انسانی اش تمجید کنید .
13- از طرح سؤالهایی که با « چرا» شروع می شوند اجـتناب کنید . سؤالهـایی که با چـرا شـروع می شوند می توانند اثرمبارزه جویانه و سرزنش آمیز داشته باشند . مثلاً چرا آن کار را کردی ؟ یا چرا این طوری فکر می کنی طرح اینگونه سؤالها  افراد را در حالت دفاعی قرار می دهد و در آنها مقاومت ایجاد می کند .
14- با طعنه و کنایه صحبت نکنید .  با گوشه و کنایه صحبت کردن آفت زندگی و باعث تیرگی زندگی می شود . در جایی که انسان می تواند به طور صریح سخن بگوید و رنجشهای خود را از راه گفتگو مستقیم حل کند چرا متوسل به طعنه و کنایه شوید .
15- شوخ طبع باشید . خوشرویی و خوش خلقی نسبت به یکدیـگر ، زن و شوهـر هر دو نشـان می دهد که برای روحیات ، احساسات و شخصیت طرف مقابل خود ارزش قائلند .

منبع:تبيان زنجان
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

حقوق خانواده در اسلام و ایران
مقدمه:
در جهان بيني اسلامي براي تمامي نيازها و غرايز انساني راهکاري در نظر گرفته شده است .در اين باره مي توان گفت مسأله ازدواج بهترين راهکار براي يکي از اين غرايزانساني است که از ديدگاه اسلامي اهميت بسياري دارد. بهترين زمان براي ازدواج ازديدگاه اسلام دوره جواني است زيرا براي شروع به هر کاري دوره اي مناسب است و مناسب ترين دوره براي ازدواج دوره جواني است.به همين دليل است که سعدي مي گويد: اي کاش در جواني مي دانستم و در پيري مي توانستم.

روح لطيف انسان همانند جسم او داراي نيازهايي است که در صورت تأمين آن ها به تکامل واقعي خواهد رسيد. به همين دليل محبوب ترين چيز نزد خداي تعالي مسأله ازدواج است؛ تا آن جا که حضرت رسول مي فرمايد: "النکاح سنتي و مَن رَغَبَ عَن سُنَتي فَلَيس مِني" و امام صادق نيز ميفرمايد: "مِن اخلاق الانبياء حُب النساء." دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است.

مسأله زوجيت در قرآن کريم ، حتي براي اشيا نيز مطرح شده است ، خداوند در اين باره مي فرمايند : "مِن کُل شيءٍ خلقنا زوجٍ." يعني مسأله زوجيت فقط در مورد انسان ها و يا ساير موجودات نيست بلکه براي اشيا نيز اين مسأله صدق مي کند .

* دلايل اهميت خانواده در اسلام

1) مسأله توليد مثل: اصولاً رازبقاي موجود ات و انسان ها در طبيعت ، تقويت غريزه جنسي است .

2) مسأله کسب استقلال: هنگامي که جواني ازدواج مي کند و جامعه کوچکي را به نام خانواده تشکيل مي دهد،در واقع احساس استقلال مي کند و اين احساس استقلال، موجب آرامش نفس مي شود که دربالندگي و تکامل فرد و جامعه بسيار مؤثر است.

3) حفظ عفت و مصونيت از گناه: در حديث آمده است نيمي از دين جوان با ازدواج حاصل مي شود و نيم ديگر آن باتقوا، بنابراين ازدواج از دين انسان حفاظت مي کند به همين دليل بايد به آن اهميت داده شود. اکثر بزهکاران اجتماع، افرادمجرد هستند.

معصوم (ع)در حديث ديگري مي فرمايد: اکثر اهل جهنم از غير متأهلين هستند؛ يعني افراد متأهل کمتر به سراغ گناه و خلاف مي روند.

4) ايجاد آرامش و تأمين اجتماعي: تمامي برنامه ها و اقدامات توسعه يک کشوردر چارچوب امنيت، مفهوم مي يابد .حتي بهره برداري از آزادي ها نيز در پناه امنيت، امکان پذير است. عدم امنيت مانع سازندگي مي شود. در اثر ازدواج امنيت اجتماعي ايجاد مي شود، زيرا هنگامي که فرد ازدواج مي کند با مسائلي چون تربيت فرزندان و ساير شئون زندگي خانوادگي در گير مي شود به همين دليل کمتر به سوي اعمال بزهکارانه مي رود ،اعمالي که موجب سلب امنيت فرد و اجتماع مي شوند .

بنابراين روي گرداني از سنت الهي موجب زوال پيوند اجتماعي و سقوط جامعه مي گردد ، پس بايد هر چه زودتر و بيشتر زمينه هاي روحي مناسب را براي جوانان فراهم کرد،

زيرا ميثاق ازدواج، مقدس ترين ميثاق بشري است.

*بخش عملي (فسخ نکاح )

در ازدواج رضايت طرفين شرط است و چنانچه زوجين راضي به ازدواج نباشند، عقدصحيح نيست. ازدواج يک قرارداد است .همانگونه که طرفين براي مسائل مالي مهريه رضايت همديگر را به دست مي آورند به طريق اولي ، در بقاي زندگي و ازدواج دايم نيز رضايت طرفين شرط است. مطابق قانون 70مدني،اگر ازدواجي اکراه صورت گرفته باشد و اين امر ثابت شود ،عقد باطل است وازدواج فسخ مي شود. بنا بر نظر اسلام زندگي مشترک بايد با اختيار و بدون اجبارباشد؛ انسان ها در انتخاب همسر آزادند؛ عزت دارند و بايد عزتشان نزد همه محفوظ باشدهمانگونه که خداوند فرموده است: "ولله عزة و لرسوله و لمؤمنين" ،قانون مدني جمهوري اسلامي ايران اين عزت را براي همه زنان و مردان تأمين و رعايت کرده است. بنابراين به تمامي خانواده ها توصيه مي شود که در هنگام ازدواج فرزندانشان ،آنان را تحت اجبار وادار به پذيرش هم نکنند ، زيرا در اين صورت زندگي آنها تداومي نخواهد داشت.

بدترين نوع ازدواج ،ازدواج تحميلي است، زيرا کليه عقود ازجمله عقد ازدواج داراي اصولي مي باشد که مهم ترين اصول آن عبارتند از:

1- آزادي اراده: اين اصل درازدواج تحميلي وجود ندارد و اگر اراده معيوب باشد، عقد صحيح نيست. البته حتي اگراراده وجود داشته باشد و ظاهري باشد قانونگذار آن را نمي پذيرد زيرا قصد و اراده بايد باطني باشد.

2- سمت و سو و هدف ازدواج : اين در عقد بايد به درستي شناخته شده باشد.

3- مشروعيت: در عقد نکاح، جنبه اخلاقي عقد بيش از ساير عقود مورد توجه است. به عبارت ديگر هدف زوجين، بايد زندگي مشترک باشد. اگر هدف، زندگي مشترک باشد جهت آن مشروع است. اما چنانچه مردي خواهان ازدواج با زني با هدف نامشروع است و قصد سوء استفاده از آن زن را دارد هرچند به طور مستقل در قانون مطرح نشده است به دليل داشتن جهت نامشروع ، درست نيست. حتي اگرازدواج با نيت رفتن به خارج از کشور باشد، نيز عقد صحيح نيست، زيرا به رغم قصد ورضايت باطني، ازدواج صوري است.

4- رضايت و اهليت طرفين : طرفين بايد براي ازدواج اهليت داشته باشند. حداقل سن ازدواج براي دختر 13 سالو براي پسر 15 سال است. ازدواج تحميلي ممکن است منجر به طلاق شود زيرا فرد درانتخاب همسر دلخواه خود نقشي ندارد در نتيجه زندگي او در آينده مشقت بار خواهد بودو اين مشقت موجب عسر و جرح خواهد بود و به طلاق مي انجامد. بنابراين ازدواج درسنين پايين، ازدواج تحميلي محسوب مي شود.

بر اساس قانون قبلي ، سن بلوغ ،سن ازدواج بود؛ يعني دختر در سن قانوني بلوغ (9سال) مي توانست ازدواج کند که خوشبختانه با اصلاحيه اخير مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام، سن ازدواجدختران به 13 سال ارتقاء پيدا کرد و دختران زير سيزده سال نمي توانند به عقدازدواج ديگري درآيند و پدران نيز نمي توانند آنها را بدون اجازه دادگاه به عقدازدواج ديگري درآورند.

*آثار حقوقي ازدواج اکراهي چيست؟

هنگامي که براي دادگاه محرز شود که در ازدواج، اکراه صورت گرفته است عقد باطل است و هيچ اثر حقوقي ندارد مگر اين که فردي که با اکراه ازدواج کرده است پس ازبرطرف شدن اکراه، آن عقد را تنفيذ و تأييدکند.

حقوق خانواده در ایران
 

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تنها قانون اساسي دنيا است که در مقدمه آن به مسأله خانواده پرداخته شده است. اصل10 قانون اساسي مي گويد:" خانواده، واحد بنيادين جامعه و مرکز اصلي رشدو تعالي انسان هاست. کليه قوانين، مقرراتو برنامه ريزي هاي کشور بايد در راستاي ارتقا و استحکام بنيان خانواده باشد.در علم حقوق ، هر کلمه اي متضمن انديشه است ، هنگامي که مسأله اي به عنوان بنيادين در قانون اساسي مطرح مي شود،به اين معني است که بايد در بنيادي ترين مقطع و در برنامه هاي توسعه، مد نظر سياستگداران نظام چه درمرحله انديشه و فکر و چه در مرحله اجرا و عمل قرار گيرد.

در اصل ديگري از قانون اساسي آمده است : دولت موظف است که تعدادي از دادگاه هارا در جهت تحکيم بنيان خانواده به کار گيرد. "دادگاه هاي خانواده بايد در جهت تحکيم بنيان خانواده کار کنند و مجهز به کارشناسان امور اجتماعي و غيره باشند.مبدأ تاريخ بشري با خانواده شروع مي شود و کاروان بشري نيز با خانواده تحقق پيدامي کند. قرآن کريم مي فرمايد: براي هرچيز يک زوج قرار داديم "و راز بقاي بشرياين است که اين امر به نحو احسن انجام پذيرد.

دليل اهميت اين امر، تأثير خانواده بر ارزش ها و روابط اجتماعي است و مي توان گفت که يک خانواده سالم ، جامعه سالم را نويد مي دهد و سلامت خانواده، سلامت جامعه را به دنبال دارد. تمامي تحولات اجتماعي، در ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به صورت ارزش ها وارد اجتماع مي شود. به عبارت ديگر هر نوع اخلاق و تعهد اجتماعي ابتدا در خانواده شکل مي گيرد و سپس به جامعه منتقل مي شود.

مسائلي که در خانواده مطرح است عبارتند از :

1) ازدواج (چه ازدواج دايم و چه موقت)

2) شرايط نکاح

3) آثار مالي و غير مالي نکاح

4) امتيازات زن در خانواده

5) حقو ق و تکاليف زن و شوهر

6) شروط ضمن عقد

بر اساس اصل آزادي اراده ها، زوجين هر شرطي را که مخالف مقتضاي ذات عقد نباشدمي توانند بر يکديگر تحميل کنند.

7) تمکين

8) نفقه

9) نظرات مختلف پيرامون مهريه

10) نحوه وصول مهريه (از طريق ثبت يا دادگاه ها)

11) ضمانت اجراي مهريه : اگر مردي مهريه همسرش را پرداخت نکرد ضمانت اجرايي آن چيست؟

12) اجرت المثل: زني که در منزل شوهر کار مي کند بايد اجرت بگيرد. آيا اين اجرت امري تبرعي است؟ آيا شوهر بايد امر کند که زن در منزل کار کند و اجرت بگيرد؟

13) طلاق و انواع آن

14) طلاق عسر و حرجي: اگر زني قصد تقاضاي طلاق بکندبايد آن را به چه صورتي دردادگاه مطرح کند؟

15) تفاوت فسخ نکاح و طلاق

16) تدليس در طلاق و ازدواج

17) حضانت فرزندان

18) بحث نسب و اثبات رابطه زوجيت :اگر مردي در دادگاه بخواهد اثبات کند که اينزن، زن بنده نيست ،بايد چگونه ادعاي خود را مطرح کند ؟

19) نصب قيم

در قانون دادگاه هاي خانواده تبصره اي وجود دارد که عبارتاست از:

قضات دادگاه هاي خانواده حداقل بايد چهار سال سابقه کار داشته ، ومتأهل باشند.به دليل اهميت دادگاه هاي خانواده اين شرط استثنايي و اختصاصي است و مخصوص دادگاه هاي خانواده است .در دادگاه هاي خانواده حتماً بايد يک مشاور زن، در کنار رئيس دادگاه مشغول به کار باشد.

در اين جا به چند مورد اشاره مي شود:

1) اگر دختري هم کفو خود را پيدا کرد و پدر بدون داشتن دليل خاصي با او مخالفتکرد و براي دادگاه محرز شد که مخالفت پدر بدون دليل موجه است دادگاه دستور به ازدواج آنها خواهد داد.

2) دفاتر کتبي نمي توانند ازدواج دختري را که اجازه پدر را ندارد ثبت کنند واذن پدر براي ازدواج دختر باکره لازم است. ممکن است يک دختر 13 ساله به درجه اي ازرشد و آگاهي لازم نرسيده باشد ،زيرا بين سن رشد و سن بلوغ تفاوت هايي وجود دارد.سن بلوغ يعني ظهور علايم جسماني در فرد. در صورتي که مسأله رشد، ظهور علايم ذهني وفکري در فرد است. با توجه به اين که در قانون ما سن رشد 18 سال تعيين شده است اجازه پدر براي ازدواج دختر باکره در نظر گرفتن مصلحت دختر است و اگر پدر بر خلاف مصلحت دختر عمل کند،دادگاه به دختر اجازه خواهد داد تا با فرد هم کفو خود ازدواج کند .پس دفاتر ثبت ،اجازه ثبت ازدواج دختر باکره منهاي اذن پدر را ندارند مگر اين که اجازه از طرف دادگاه صادر شده باشد.

منبع:تبيان زنجان
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

مسيحيت و جامعه شناسي خانواده

اشاره
خانواده كوچك ترين نهاد اجتماعي به حساب مي آيد. به جامعه كوچكي كه از پدر، مادر و فرزندانشان تشكيل شده است، خانواده گفته مي شود. گاهي نيز اين واژه معناي وسيع تري دارد كه شامل برادران و خواهران و گاهي خويشان نزديك و دور نيز مي شود. بنابراين، مي توان خانواده را واحدي اجتماعي با ابعاد گوناگون دانست.

مسيحيان بر اين باورند كه تشكيل خانواده و زندگي زناشويي امري مقدّس است. زن و مرد با اين كار تعهد مي كنند براي توليد مثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضايي پر از فضيلت، ايمان و محبت به خدا بكوشند. اين مقال، خانواده را در مسيحيت از منظر جامعه شناسي مورد بررسي قرار داده است.

http://dss.sd.gov/images/photos/African%20Family.jpg

ازدواج
مسيحيت ازدواج را مقدّس مي داند و همچون بسياري از اديان آن را پيوندي الهي به حساب مي آورد. مسيحيان كاتوليك و ارتدكس ازدواج را يكي از هفت آيين مقدّس مي شمارند1 و آن را كاري عبادي مي دانند و معتقدند كه كشيش بايد در كليسا عقد ازدواج را بخواند. يهوديت از آن با عنوان «قيدوشين» يعني «مقدّس » ياد مي كند و اسلام آن را مبارك و مستحب مؤكد مي داند; استحبابي كه ممكن است هنگام ضرورت، به وجوب مبدل شود. پيوند ازدواج در اين اديان طبق مراسمي برگزار مي شود و براي تحقق آن قرائت عقد ضرورت دارد. معمولا اين عقد با استفاده از زبان مقدّس صورت مي گيرد.

مسيحيان كنار هم قرار گرفتن مرد و زن به واسطه ازدواج را نشانه آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش مي دانند. ازدواج در مسيحيت رمز و نشانه اي بشري براي شيوه رفتار خدا با انسان است.2 از اين رو، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد زن و مرد به يكديگر در طول زندگي مي دانند و با طلاق مخالفند.

از زمان حواريون3 تاكنون، برخي مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگي خود قرار داده اند. عيسي هرگز ازدواج نكرد4 و تعليم داد كه افرادي به خاطر ملكوت خدا مجرد به سر خواهند برد. البته بيشتر رسولان، از جمله پطرس، ازدواج كرده بودند، ولي پولس مجرد مي زيست. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسي و فرارسيدن روز پاياني ارتباط داشت. با گذشت زمان و روشن شدن اينكه بازگشت عيسي نزديك نيست، برخي مسيحيان، به نشانه حيات جديدي كه بايد در مسيح ايجاد كرد، تجرد را برگزيدند.

مسيحيان تجرد را يك شيوه استثنايي براي افرادي محدود تلقّي مي كنند. اين افراد احساس مي كنند كه حيات ايماني خود را به اين شيوه بهتر مي توانند ادامه دهند. روحانيان كاتوليك و ارتدكس (به پيروي از حضرت مسيح(عليه السلام) و به منظور فراغت براي خدمت به دين) نبايد ازدواج كنند5 و بايد از آيين ازدواج و آيين دستگذاري يكي را برگزينند. با اين استثنا كه در كليساي ارتدكس، فردي كه ازدواج كرده باشد، مي تواند كشيش شود، ولي ارتقاي وي به درجه اسقفي ممكن نيست. پروتستان ها با ازدواج روحانيون مخالف نيستند و لوتر هم ازدواج كرده بود. گروهي به نام نيقولائيان6 نيز ازدواج را براي كشيشان اجازه مي دهند و به آن معتقدند. راهبان و راهبه هاي كاتوليك و ارتدكس نبايد ازدواج كنند. گفته مي شود برخي از قديسان مسيحي براي اينكه بين فضيلت ازدواج و فضيلت تجرد جمع كنند، ازدواج بدون آميزش داشته اند.

تجرد براي كشيشان در سه قرن اول مسيحيت اجباري نبود. كشيش مي توانست زني را كه پيش از رسيدن به مقامات روحاني به همسري برگزيده بود، نگاه دارد، ولي پس از رسيدن به اين مقام نمي توانست ازدواج كند. مردي كه دو زن به همسري خود برگزيده يا بيوه يا مطلّقه اي را به همسري انتخاب كرده بود يا با زني از طريق غيرشرعي زندگي مي كرد، حق كشيش شدن نداشت. اما به مرور زمان افراطيون با استناد به سخن پولس هرگونه رابطه جنسي ميان زنومرد را گناه دانستند.

«اما خواهش اين دارم كه شما بي انديشه باشيد. شخص مجرد در امور خداوند مي انديشد كه چگونه رضامندي خداوند را بجويد; و صاحب زن در امور دنيا مي انديشد كه چگونه زن خود را خوش بسازد.»7

يكي از فرقه هاي مسيحي به نام آلبيژانسي ها8 نيز مدعي بودند كه هرگونه عمل جنسي گناه است. در سال 386م شورايي از كشيشان روم تجرد كامل كشيشان را توصيه كرد. يك سال بعد پاپ سيركيوس9 فرمان داد هر كشيشي كه ازدواج كند يا زندگي با زن خود را ادامه دهد، خلع لباس شود. قديسانِ با نفوذي نيز با قدرت از اين فرمان پشتيباني كردند. كساني كه تجرد را برمي گزينند، براي مقاومت در برابر ميل جنسي به تمرين هايي مانند روزه و دعا روي مي آورند و در قديم، گاهي، راهبان خود را اخته مي كرده اند:

«زيرا كه خصي ها مي باشند كه از شكم مادر چنين متولد شدند و خصي ها هستند كه از مردم خصي شده اند و خصي ها مي باشند كه به جهت ملكوت خدا خود را خصي نموده اند. آنكه توانايي قبول دارد بپذيرد.»10

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/4/4a/masih.jpg


تجرّد روحانيان كاتوليك يكي از مشكلات آن كليساست و اين مسئله احياناً رسوايي هايي را نيز به بار آورده است. در قرون نهم و دهم در انگلستان، فرانسه و شمال ايتاليا رسم ازدواج بين كشيشان رواج داشت. پاپ هادريانوس دوم11 (867ـ872) خود مرد متأهلي بود. راتريوس12 اسقف ورونا13 (در قرن دهم) نوشت كه در قلمرو وي تقريباً تمامي كشيشان متأهل هستند. در آغاز قرن يازدهم بين كشيشاني كه از طرف مقامات منصوب مي شدند، تجرد نادر بود.

فرقه اي از مسيحيت در آمريكا به نام شِيْكرز14 منشعب از كويكِرز15 ازدواج را براي همه حرام مي دانند. اين فرقه كه حدود 250 سال پيش پديد آمده، رو به انقراض است و طبق آخرين آمار در اوايل قرن 21 فقط هفت زن شيكر باقي بوده اند.

به عقيده مسيحيان زن پس از درگذشت همسرش مي تواند دوباره ازدواج كند، ولي در اين صورت نيز ازدواج نكردن بهتر است:

«زن مادامي كه شوهرش زنده است، بسته است. اما هر گاه شوهرش مرد آزاد گرديد تا به هر كه بخواهد منكوحه شود، ليكن در خداوند فقط. اما به حسب رأي من خوشحال تر است اگر چنين بماند و من نيز گمان مي برم كه روح خدا را دارم.»16

پيوند ازدواج در بسياري از فرهنگ ها با مَهر همراه است. مهر مبلغي است كه پس از تحقق ازدواج معمولا يكي از دو طرف به ديگري مي پردازد. در غالب موارد، داماد تعهد مي كند آن را هنگام ازدواج يا طلاق به عروس يا خانواده اش پرداخت كند. شكل پرداخت آن در فرهنگ هاي مختلف تفاوت دارد. در مسيحيت كسي به كسي مهر نمي پردازد.

تشكيل خانواده، آري يا خير؟

درباره لزوم تشكيل خانواده و زندگي زناشويي دو نظريه متفاوت ميان مسيحيان وجود دارد:17

1. مسيحيان از ابتدا در انتظار بازگشت مسيح(عليه السلام) به سر مي بردند و بر اين باور بودند كه وي به زودي بازمي گردد. از اين رو، آنان به نيازهاي مادي به ديده تحقير مي نگريستند و حتي اموال خود را در ميان مي گذاشتند تا همه به تساوي از آن بهره ببرند:

«و جمله مؤمنان را يك دل و يك جان بود، به حدي كه هيچ كس چيزي از اموال خود را از آن خود نمي دانست، بلكه همه چيز را مشترك مي داشتند.»18

در اين نگرش تشكيل خانواده نشانه علاقه مندي به مظاهر دنياست كه ترك آن فضيلت به حساب مي آيد و تجرد بر تأهل ترجيح دارد. پيروان اين تفكر، خانواده را سبب محدوديت مرد و زن در خدمت به دين مي دانند. فلسفه تشكيل خانواده و زناشويي در اين ديدگاه صرفاً جلوگيري از بي عفتي است. هر كس مي تواند بايد از زناشويي چشم بپوشد، ولي زناشويي از زناكاري بهتر است. هنگامي كه قرنتيان از پولس پرسيدند: آيا خوب است كسي مجرد و تنها زندگي كند، وي در پاسخ گفت: «اما درباره آنچه به من نوشته بوديد; مرد را نيكو آن است كه زن را لمس نكند، ليكن به سبب زنا; هر مرد زوجه خود را بدارد و هر زن شوهر خود را بدارد. و شوهر حقّ زن را ادا نمايد و همچنين زن حقّ شوهر را. زن بر بدن خود مختار نيست، بلكه شوهرش; و همچنين مرد نيز اختيار بدن خود ندارد، بلكه زنش. از يكديگر جدايي مگزينيد مگر مدتي به رضاي طرفين تا براي روزه و عبادت فارغ باشيد; و باز با هم پيونديد مبادا شيطان شما را به سبب ناپرهيزي شما در تجربه اندازد. ليكن اين را مي گويم به طريق اجازه، نه به طريق حكم; اما مي خواهم كه همه مردم مثل خودم باشند. ليكن هر كس نعمتي خاص از خدا دارد، يكي چنين و ديگري چنان. ليكن به مجردين و بيوه زنان مي گويم كه ايشان را نيكو است كه مثل من بمانند. ليكن اگر پرهيز ندارند، نكاح بكنند; زيرا كه نكاح از آتش هوس بهتر است.»19

برخي مي گويند كه مقصود پولس از عبارت اخير اين نيست كه همه مانند او مجرّد زندگي كنند; زيرا سفارش به اين شيوه زندگي بر خلاف عقل است. در حقيقت آرزوي پولس اين بود كه همه داراي همان تسلط نفساني باشند كه وي در مورد رابطه جنسي داشت.

2. زندگي زناشويي از لوازم اجتماعي بودن انسان است. مسيحيان نيز همچون ديگران اين امر را مي پذيرند. در اين ديدگاه زناشويي ماهيت مقدّس و آسماني پيدا مي كند و پيوند زناشويي پيوندي الهي است و خانواده بنياد جامعه محسوب مي شود. خداوند در آغاز آفرينش به اين امر توجه داشت; همان گونه كه در عهد عتيق آمده است:

«خوب نيست كه آدم تنها باشد. پس برايش معاوني موافق وي بسازم.»20

در اين ديدگاه، مجرّد زيستن پسنديده نيست و رعايت عفت به كمك ازدواج براي هر مرد و زني لازم است. زناشويي بايد طبق احكام مسيح باشد، هر يك از زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر هميشه وفادار بمانند.

بايد توجه داشت كه اين نهاد پس از شكل گيري، در هر دو ديدگاه، مقدّس و ارزشمند به حساب مي آيد و مسيحيت با هر چيزي كه موجوديت آن را تهديد كند، مخالف است. ديدگاه غالب در مسيحيت كنوني خانواده را در نظام خلقت اساس جامعه مي شمارد. زن و شوهري كه با ازدواج به هم مي پيوندند، حقوقي نسبت به يكديگر پيدا مي كنند كه هر يك بايد در اداي آنها بكوشد. زندگي زناشويي بايد با محبت اداره شود نه با خودخواهي. هر يك از زن و شوهر به همسر خودش دل مي بندد.

صيانت از خانواده

شناخت آسيب هاي خانواده و تلاش در جهت كاهش آن از وظايف كساني است كه به استحكام اين نهاد معتقدند. امروزه عواملي همچون روابط آزاد جنسي و انواع فسادهاي اخلاقي ثبات اين نهاد را تهديد مي كند; مگر اينكه انسان ها با تقدس بخشيدن به سنت ازدواج، تقويت محبت متقابل زوجين و حمايت از نهاد خانواده بر ثبات و استحكام اين نهاد اجتماعي بيفزايند.

اديان الهي از جهانيان مي خواهند تا به خانواده و ارزش هاي معتبر آن احترام بگذارند. اين اديان توصيه هاي فراواني دارند كه عمل به آنها موجب تحكيم خانواده و كاهش آسيب ديدن و فروپاشي آن است. براي صيانت از خانواده بايد از مقرراتي پيروي كرد. پولس تفكر مسيحي درباره اين مقررات را شكل داد و به مرور زمان توصيه هاي وي سرلوحه كار مسيحيان قرار گرفت: «اي زنان، شوهران خود را اطاعت كنيد چنان كه خداوند را; زيرا كه شوهر سر زن است، چنان كه مسيح نيز سر كليسا، و او نجات دهنده بدن است. ليكن همچنان كه كليسا مطيع مسيح است، همچنين زنان نيز شوهران خود را در هر امري باشند.

اي شوهران، زنان خود را محبت نماييد، چنان كه مسيح هم كليسا را محبت نمود و خويشتن را براي آن داد. تا آن را به غسل آب به وسيله كلام طاهر ساخته تقديس نمايد، تا كليساي مجيد را به نزد خود حاضر سازد كه لكه و چين يا هيچ چيز مثل آن نداشته باشد، بلكه تا مقدّس و بي عيب باشد. همين طور بايد مردان زنان خويش را مثل بدن خود محبت نمايند; زيرا هر كه زوجه خود را محبت نمايد، خويشتن را محبت مي نمايد. زيرا هيچ كس هرگز جسم خود را دشمن نداشته است، بلكه آن را تربيت و نوازش مي كند، چنان كه خداوند نيز كليسا را زان رو، كه اعضاي بدن وي مي باشيم، از جسم و از استخوان هاي او. از اينجاست كه مرد پدر و مادر را رها كرده با زوجه خويش خواهد پيوست و آن دو يك تن خواهند بود. اين سر عظيم است، ليكن من درباره مسيح و كليسا سخن مي گويم. خلاصه هر يكي از شما نيز زن خود را مثل نفس خود محبت بنمايد و زن شوهر خود را بايد احترام نمود.»21

از جمله مقررات حاكم بر اين نهاد اجتماعي تبعيت فرزندان از والدين و رفتار محبت آميز پدر با زن و فرزندان خود و پرورش آنان است:

«اي فرزندان، والدين خود را در خداوند اطاعت نماييد; زيرا كه اين انصاف است. "پدر و مادر خود را احترام نما" كه اين حكم اول با وعده است. «تا تو را عافيت باشد و عمر دراز بر زمين كني.» و اي پدران، فرزندان خود را به خشم مياوريد بلكه ايشان را به تأديب و نصيحت خداوند تربيت نماييد.»22

ايگناتيوس انطاكي23 (متوفاي 107م.) نيز اين گونه پند داد:

«دامادها و عروس ها بايد با شناخت اسقف ازدواج كنند تا ازدواج بر مبناي خداوند و نه بر مبناي شهوت واقع شود.»24

همچنين آگوستين25 در سال 419م. در رساله پيرامون ازدواج و شهوت نوشت:

«زيرا نه تنها باروري كه نتيجه آن در نسل است و نه تنها حيا كه وفاداري حافظ آن است، بلكه گونه اي آيين ازدواجي نيز به مؤمناني كه ازدواج مي كنند، محول مي شود، همان طور كه پولس رسول مي گويد: "اي شوهران، زنان خود را محبت نماييد چنان كه مسيح هم كليسا را محبت نمود." شكي نيست كه چنين چيزي در واقع، يك آيين است كه مرد و زن با متحد شدن در ازدواج در طول زندگي با يكديگر جدانشدني مي مانند و هيچ همسري نمي تواند از ديگري جدا شود مگر در موارد زنا.... اگر كسي چنين كاري [يعني اقدام به طلاق] كند، قوانين اين روزگار را كه بر اساس آنها طلاق و ازدواج دوباره مجاز است، نقض نكرده و خداوند گواهي داد كه موساي مقدّس آن را به بني اسرائيل به سبب سنگدلي آنان اجازه داد، ولي وي [طلاق دهنده] طبق شريعت انجيل، زناكار است، درست همان طور كه زن وي نيز اگر ازدواج كند، چنين خواهد بود... علقه زوجيت مادام العمر ميان آن همسران باقي مي ماند و جدايي يا همبستري با ديگران نمي تواند آن را نابود كند.

در ازدواج، از اين خوبي هاي عروسي تعريف مي شود: نسل، وفا و آيين. ولي نه صرفاً براي اينكه كودكي به دنيا بيايد، بلكه تا دوباره متولد شود; زيرا اگر او دوباره براي حيات متولد نشود، تولد وي صرفاً براي كيفر خواهد بود. و وفا نه از آن گونه كه كافران در شهوات جسماني خويش دارند.... و آييني كه با جدايي و زنا از دست نمي دهند، بلكه از باب همسري آن را با وفاق و عفت حفظ مي كند.»26

«قوانين اين روزگار» در نوشته آگوستين اشاره به قوانين رومي درباره طلاق بود كه لازم بود مسيحيان خود را با آن سازگار كنند.

محرميت نيز موضوعي است كه مقررات ويژه اي را در ازدواج پديد مي آورد. در مسيحيت همچون بسياري از اديان ديگر ازدواج برخي افراد با برخي ديگر ممنوع است. در اين آيين ازدواج ميان فرزندان عمو و عمه و دايي و خاله27 جايز نيست، مگر اينكه از طبقه بعد باشد. در اين آيين به جاي رضاع (شير خوردن از غيرمادر)، حرمت ازدواج به پدر تعميدي28 و فرزندخوانده تعميم مي يابد. پدرتعميدي كسي است كه هنگام تعميد كودك، متعهد مي شود به امور ديني وي رسيدگي كند. وي در صورت درگذشت والدين يا بي توجهي آنان به تربيت ديني فرزندشان، تعهد خود را عملي مي كند.

تعدد زوجات

در مسيحيت چندهمسري29 نوشت كه هيچ گاه پدران كليسا از چندهمسري سخني به ميان نياورده اند; زيرا آنان اين امر را طبيعتي حيواني مي شمارند و آن را شايسته مقام انسان نمي دانند. وي در اين رساله نوشت: گناه چندهمسري از زنا بدتر است.33

گرچه چندهمسري را مسيحيت نمي پذيرد، ولي اين امر نزد مورمون ها34 كه پيشينه مسيحي دارند، قبلا مشروع و رايج بوده، اما بعدتر تحريم شده است. اين فرقه كليساي خود را «كليساي عيساي مسيح قديسان آخرالزمان» مي نامد و اكنون حدود 12 ميليون پيرو دارد. دومين رهبر فرقه مورمون ها بريگهام يانگ35 (1801ـ1877) بيست و هفت بار ازدواج كرد و پس از مرگش هفده زن و پنجاه و هفت فرزند از خود باقي گذاشت.

طلاق
انحلال رابطه زناشويي را طلاق گويند. پيشينه اين پديده از حيث تاريخي به قدمت ازدواج است; يعني از زماني كه بشر پيوند ازدواج را وضع كرد، طلاق نيز مطرح شد. اين موضوع در تمدن ها و فرهنگ هاي گوناگون و در طي زمان هاي گذشته به صورت هاي مختلف تحقق يافته است. به عبارت ديگر، نظام هاي حقوقي گوناگون شيوه هاي قانوني ويژه اي را در امر طلاق وضع كرده اند. مثلا نظام حقوقي اسلام موضوعي به نام عدّه را لحاظ كرده است. عدّه به مدت معيني اشاره دارد كه در طول آن زن مطلقه يا شوهرمرده اجازه ندارد ازدواج كند. مردان نيز حق ندارند با زني كه در عدّه به سر مي برد، ازدواج كنند.36در دوران معاصر نيز نظام هاي حقوقي رايج از دستورالعمل هاي ويژه اي پيروي مي كنند. طلاق در مسيحيت شرعي نيست و به همين سبب در كشورهايي مانند ايتاليا و اسپانيا تا همين اواخر جنبه قانوني نيز نداشت. قانون طلاق، كه در سال 1970 در ايتاليا به تصويب رسيد، تنها در چند مورد خاص به دادگاه ها اجازه صدور حكم طلاق را مي دهد.37

طلاق در شريعت يهود مجاز شمرده شده است. از ظاهر عهد عتيق برمي آيد كه مرد به مجرد اينكه همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد. بدين سان پيوند زناشويي به مجرد نيت مرد قابل انفصال است و به اثبات موضوع خاصي نيازمند نيست:

«چون كسي زني گرفته، به نكاح خود درآورد، اگر در نظر او پسند نيايد از اينكه چيزي ناشايسته در او بيابد، آنگاه طلاق نامه اي نوشته، به دستش دهد و او را از خانه اش رها كند. و از خانه او روانه شده، برود و زن ديگري شود. و اگر شوهر ديگر نيز او را مكروه دارد و طلاق نامه اي نوشته به دستش بدهد و او را از خانه اش رها كند يا اگر شوهري ديگر كه او را به زني گرفت، بميرد، شوهر اول كه او را رها كرده بود، نمي تواند دوباره او را به نكاح خود درآورد; بعد از آنكه ناپاك شده است; زيرا كه اين به نظر خداوند مكروه است. پس بر زميني كه يهوه خدايت تو را به ملكيت مي دهد، گناه مياور.»38

امروزه علماي يهود به مردم توصيه مي كنند تنها به دلايل موجهي مانند كاستي هاي جسماني يا اخلاقي، همسر خويش را طلاق دهند.

در مسيحيت براي هيچ يك از زن و مرد حق طلاق وجود ندارد و در شرايط خاصي زناشويي گسسته مي شود. متي با اشاره به حكم طلاق در شريعت يهود از قول عيسي(عليه السلام) مي نويسد: «و گفته شده است هر كه از زن خود مفارقت جويد، طلاق نامه اي به او بدهد. ليكن من به شما مي گويم هر كس به غير علت زنا زن خود را از خود جدا كند، باعث زناكردن او مي باشد و هر كه زن مطلقه را نكاح كند زنا كرده باشد.»39

جروم40

ممنوعيت طلاق از معدود تشريعاتي است كه به خود حضرت عيسي(عليه السلام)نسبت داده شده است: «پس فريسيان آمدند تا او را امتحان كنند و گفتند: آيا جايز است مرد زن خود را به هر علتي طلاق دهد؟ او در جواب ايشان گفت: مگر نخوانده ايد كه خالق در ابتدا ايشان را مرد و زن آفريد. و گفت: از اين جهت مرد پدر و مادر خود را رها كرده، به زن خويش بپيوندد و هر دو يك تن خواهند شد. بنابراين، بعد از آن، دو نيستند، بلكه يك تن هستند. پس آنچه را خدا پيوست، انسان جدا نسازد. به وي گفتند: پس از بهر چه موسي فرمود كه زن را طلاق نامه دهند و جدا كنند؟ ايشان را گفت: موسي به سبب سنگدلي شما، شما را اجازت داد كه زنان خود را طلاق دهيد، ليكن از ابتدا چنين نبود. و به شما مي گويم: هر كه زن خود را به غير علت زنا طلاق دهد و ديگري را نكاح كند، زاني است و هر كه زن مطلقه را نكاح كند، زنا كند.»42

در قانون پنجاهويكم از قوانين هشتادگانه شوراي اول نيقيه آمده است كه: «بر اسقف جايز نيست حكم كند يا اجازه دهد كه زني به سبب ناسازگاري با شوهرش از وي جدا شود.»43

مسيحيان گاهي ازدواجي را از ابتدا باطل اعلام مي كنند و اين يك حيله شرعي براي انفصال و گسستن زوجيت است. بايد توجه داشت اكنون كه حدود نيمي از ازدواج هاي آمريكا و برخي كشورهاي مسيحي ديگر به طلاق مي انجامد، اين طلاق ها دولتي است و كليسا آنها را قبول ندارد.

سقط جنين

سقط جنين موضوع ديگري است كه مسيحيت امروزي آن را تهديدي براي نظام خانواده مي داند. طرفداران كنترل مواليد به بهانه افزايش سرسام آور جمعيت كره زمين و كمبود منابع غذايي سقط جنين را يكي از راه هاي جلوگيري از انفجار جمعيت مي دانند. اديان الهي از جمله مسيحيت در برابر اين پديده موضع گرفته و از پيروان خود خواسته اند، به اين موضوع واكنش نشان دهند. نزاع ميان موافقان و مخالفان سقط جنين از پديده هاي عصر حاضر است. مثلا در شهر ويچيتا44 و «هنگامي كه در رحم مادرم بودم، خدا مرا مي شناخت.»47 برخي از كساني كه بر ضدّ اينها تظاهرات مي كردند، نيز پلاكاردهايي داشتند كه بر آنها جملاتي از كتاب مقدّس مانند «حكم نكنيد تا بر شما حكم نشود»48 نوشته شده بود.

خانواده در جامعه صنعتي

يكي از عواملي كه امروزه بنيان خانواده را تهديد مي كند، جوامع شهري و زندگي صنعتي است. اين نوع زندگي شرايطي را براي بشر امروزي پديد آورده كه سبب تغييراتي در فضاهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي شده است. مثلا نياز به درآمد بيشتر موجب دور ماندن والدين از خانه و كاهش نقش سنتي آنان شده است.

اگرچه حفظ ارزش هاي سنتي در شرايط جديد دشوار است; از اين رو، بايد براي حفظ ارزش هاي ديني و روابط انساني در خانواده بيشتر بكوشيم. آن ارزش ها و روابط بايد مبتني بر عشق، احترام و مراقبت از يكديگر باشند.

همه ما پذيرفته ايم كه تربيت ديني و زندگي اجتماعي براي بشر سودمند است. از سوي ديگر، تربيت ديني و زندگي اجتماعي معمولا از طريق خانواده به دست مي آيد. كودكان از مسير اين نهاد با مكان هاي عبادي رابطه برقرار مي كنند و با آموزش، ايمان را در وجود خود استحكام مي بخشند. عنصر ايمان و دينداري در تحكيم خانواده جايگاه والايي را به خود اختصاص داده است و بين افول دينداري و ضعف نهاد خانواده رابطه مستقيمي وجود دارد. هنگامي كه كانون گرم خانواده دچار بحران شود، تربيت ديني نيز ضربه جبران ناپذيري خواهد خورد.

مؤمنان مسيحي نيز بر اين امر تأكيد مي كنند و اطاعت از خدا و خداترسي را يكي از تكاليف اخلاقي خانواده مي دانند. پولس رسول در اين باره توصيه مي كند و مي گويد: «همديگر را در خداترسي اطاعت كنيد. اي زنان، شوهران خود را اطاعت كنيد; چنان كه خداوند را. زيرا كه شوهر سرِ زن است چنان كه مسيح نيز سرِ كليسا و او نجات دهنده بدن است... اي شوهران، زنان خود را محبت نماييد، چنان كه مسيح هم كليسا را محبت نمود.»49

شبيه سازي انسان

يكي از دستاوردهاي علمي تازه بشر امكان به كارگرفتن تكنيك انتقال هسته سلول پيكري با علامت اختصاري (SCNT)50 يا شبيه سازي است. اگرچه بر اين تازه ترين دستاورد علمي فوايدي بار مي شود، اما كليساي كاتوليك اين تكنيك را ناقض كرامت و شأن انسان مي داند و با موضوع شبيه سازي انسان51 سرسختانه مخالف است. امروزه مسيحيت اين دستاورد را تهديدي براي نهاد خانواده به حساب مي آورد. در رابطه با اين موضوع كليسا با پرسش هاي مهمي روبروست:

1. آيا پديد آوردن انسان بدون استفاده از شيوه رايج توليد مثل مشروع است يا بر خلاف آموزه هاي ديني و اخلاقي است؟
2. آيا شبيه سازي انسان غصب جايگاه خداوند در عرصه خلقت انسان نيست؟
3. آيا شبيه سازي انسان كودك را از حقّ داشتن والدين محروم نمي كند؟
كليسا اين دستاورد بشر از مهندسي ژنتيك را با آموزه هاي كتاب مقدّس و اخلاق مسيحي مغاير مي داند و با آن مخالف است. كليسا براي تبيين مغايرت شبيه سازي با اخلاق مسيحي مي گويد:

1. ازدواج و روابط زناشويي اتحاد ارزشمندي را در زندگي بين زن و شوهر ايجاد مي كند. فرايند شبيه سازي انسان عشق خانوادگي و روابط زناشويي را به دليل بي نيازي از آميزش جنسي مختل مي كند و اين اتحاد را مورد تهديد قرار مي دهد. نتيجه نهايي استفاده از اين فرايند به خطر افتادن نهاد خانواده است.
2. شبيه سازي انسان سبب ابهام در روابط خويشاوندي خواهد شد و با انجام آن به تدريج مفهوم پدر و مادر و برادر و خواهر از بين خواهد رفت.
3. فرايند شبيه سازي در نهايت به نفع همجنس بازان تمام مي شود; زيرا شبيه سازي انسان اين فرصت را براي آنان فراهم مي كند كه بدون نياز به جنس مخالف داراي فرزند شوند.

جواد باغباني

--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها
1ـ هفت آيين مقدّس كاتوليك ها عبارت است از: تعميد، تأييد، عشاى ربانى، اعتراف، تدهين نهايى، ازدواج و دستگذارى. ارتدكس ها ابتدا آيين هاى تعميد، تأييد و عشاى ربانى را پذيرفتند، اما امروزه به هفت آيين پايبند هستند. پروتستان ها معمولا به دو آيين تعميد و عشاى ربانى معتقدند.

2ـ رساله به افسسيان، 5:32.

3ـ حضرت عيسى(عليه السلام) از ميان شاگردان خود دوازده تن را برگزيد و آنان را رسول ناميد. قرآن مجيد رسولان حضرت عيسى(عليه السلام) را حوارى مى نامد.

4ـ «لم تكن له زوجةٌ تَفْتِنُه و لا ولدٌ يَحزُنه و لا مال يَلفِتُه و لا طمعٌ يُذِلُّه; دابته رِجلاه و خادمه يداه.» (نهج البلاغه، خطبه 160).

5ـ مقامات عالى روحانى در مسيحيت عبارتند از: شماس، كشيش و اسقف. در مسيحيت كاتوليك و ارتدكس اين سه مقام حق ازدواج ندارند.

6. Nicolaites.

7ـ اول قرنتيان، 7:32ـ33.

8ـ  Albigensesگروهى از مسيحيان كه در جنوب فرانسه در قرن هاى دوازدهم و سيزدهم مى زيستند.

9. Circus.

10ـ متى 19:12.

11. Hadrian II.

12. Ratherius.

13ـ Verona شهرى در شمال شرقى ايتاليا.

14. Shakers.

15. Quakers.

16ـ اول قرنتيان 7:39ـ40.

17ـ ويليام م. ميلر، كليساى خدا در جهان، ص 128.

18ـ اعمال رسولان 4:32.

19ـ رساله اول به قرنتيان 7:1ـ9.

20ـ پيدايش 2:18.

21ـ رساله به افسسيان 5:22ـ33.

22ـ رساله به افسسيان 6:1ـ4.

23. Ignatius of Antioch.

24ـ رساله به پوليكارپ 5:1.

25. Augustine.

26ـ آگوستين، پيرامون ازدواج و شهوت، ص 1،10،17.

27. Cousins.

28. Godfather.

29. Polygamy.

30ـ در نظام حقوقى اسلام چندهمسرى با شرايطى مجاز شمرده شده است. اسلام چندهمسرى را محدود كرده و آن را به صورت مشروط پذيرفته است. از نظر اين آيين مقدّس در صورت ترس از بى عدالتى، گرفتن تنها يك زن مجاز است (نساء 3). گرچه امروزه چندهمسرى از عوامل مؤثر بر بى ثباتى خانواده به حساب مى آيد، برخى بر اين باورند اگر اين پديده با رعايت ضوابط اخلاقى صورت گيرد، تأثير منفى قابل توجهى بر انسجام خانواده نخواهد داشت. بلكه در مواردى و با شرايطى مى تواند به عاملى سودمند جهت كاهش پاره اى ناهنجارى هاى اخلاقى و اجتماعى تبديل گردد.

31. Basileus.

32ـ Iconium قونيه كنونى در تركيه.

33ـ مجموعة الشرع الكنسى، حنانيا الياس كسّاب، ص 898.

34ـ  Mormonsپيروان كليساى مورمون كه در ششم آوريل 1830م. در ايالات متحده آمريكا به دست جوزف اسميت  Joseph Smithتأسيس شد. اين كليسا شاخه هاى كوچك و بزرگى دارد. اين فرقه شهر سالت ليك سيتى  Salt Lake Cityرا در ايالت يوتاى  Utahآمريكا مركز خود قرار داده است. آنان علاوه بر عهد عتيق و عهد جديد كتاب هاى مقدّس ديگرى نيز دارند كه مهم ترين آنها كتاب مورمون است.

35. Brigham Young.

36ـ گرچه اسلام طلاق را مجاز شمرده است، اما فى نفسه آن را امرى ناپسند مى داند و تمام كوشش خود را در جهت پرهيز خانواده ها از انجام آن به كار مى گيرد. ممنوعيت اين پديده زمانى برداشته مى شود كه مصالح مهم ترى موجود باشد.

37ـ از جمله اين موارد مى توان به محكوميت قطعى يكى از زوجين، داشتن رابطه جنسى خارج از ازدواج و جدايى زوجين از يكديگر به مدت پنج سال اشاره كرد.

38ـ تثنيه 24:1ـ4.

39ـ متى 5:31ـ32.

40. Jerome.

41ـ جروم، نامه 78.

42ـ متّى 19:3ـ9.

43ـ مجموعة الشرع الكنسى، حنانيا الياس كسّاب، ص 105.

44. Wichita.

45 45. Kansas.

46ـ خروج 20:13.

47ـ برگرفته از ارميا 1:5.

48ـ متى 7:1.

49ـ رساله به افسسيان 5: 21ـ25.

50. Somatic Cell Nuclear Transfer.

51. Human cloning.

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت |

اشتغال زوجين و آثار و پيامدهاى آن بر فرزندان

بدون ترديد خانواده بهترين مأمن و شايسته ترين كانون براي تربيت فرزندان است و والدين اولين مربيان اين مدرسه بزرگ تربيتي اند. زوجين در سايه همدلي و ايمان مي توانند بستر مناسبي براي رشد و شكوفايي فرزندان خود فراهم كنند و در پناه كانون گرم و پر محبت خانواده تمامي فراز و نشيب هاي زندگي را براي عبور فرزندان خود هموار سازند و آن ها را از گذرگاه هاي دشوار زندگي به سوي رشد و تعالي رهنمون گردند. اما در عصر حاضر، خانواده با دو رويكرد مخاطره آميز و متفاوت روبه روست كه در هر دوي آنها خودنگري، مصلحت خانواده و فرانگري را فدا نموده، و اين كانون انس و الفت و مودّت و رحمت را به سراشيبي سقوط نزديك ساخته است. اين دو رويكرد عبارتند از:

1. رويكرد نويني كه به نام تمدّن و مدرنيته، خانواده را مي بلعد و با نگرش برون ديني بر پايه فرهنگ اومانيستي و ايده آليستي، بشريت را در معرض تهديد قرار مي دهد.
2. رويكردي كه برخاسته از سنّت هاي غلط و آميخته با خرافه و جهل و يا تعصب است.
براي خلاصي از افراط گري نوع اول و تفريط گرايش دوم، سلامت و استحكام خانواده راه سومي را مي طلبد كه همان راه تعادل و ميانه گزيني احسن است.1

از آن رو كه در حال حاضر رويكرد اول به عنوان يك فرهنگ غالب بر نظام خانواده سايه افكنده است، در اين نوشتار به بررسي آن مي پردازيم. محصول رويكرد اول به خانواده باعث بروز يك سلسله تحولات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي در دهه هاي اخير شده، كه اين تحولات به نوبه خود موجب تغييراتي اساسي در ساختار و نحوه عملكرد خانواده گرديده است. يكي از مهم ترين تغييرات، حضور گسترده زنان در عرصه هاي اقتصادي است; يعني اشتغال زنان در خارج از محيط خانه، آن هم در ساعاتي معين و انعطاف ناپذير. البته حضور زنان محدود به فعاليت هاي اقتصادي نمي شود، بلكه در ساير حوزه هاي فرهنگي، هنري، سياسي و اجتماعي نيز مشاهده مي گردد. يكي از پيامدهاي اين تحولات در خانواده، اشتغال زنان در كنار مردان در خارج از محيط خانه مي باشد. گرچه اشتغال زنان موضوع جديدي نيست و نقش زنان در فعاليت هاي اقتصادي و در ساير عرصه ها قدمتي ديرينه دارد; و شايد قدمتي به اندازه عمر بشر. در گذشته زنان در ساعاتي انعطاف پذير در مزارع، دامداري ها و يا انجام كارهاي دستي مثل بافندگي، ريسندگي و خياطي كار مي كردند و بخشي از بار اقتصادي خانواده را به دوش مي كشيدند، اما در دنياي معاصر اشتغال زنان مفهومي جديد پيدا كرده و شامل فعاليت هاي اقتصادي در ساعات معين، آن هم در خارج از محيط خانه، يعني كاركردن در كارخانه ها و ادارات، مي باشد. اين دگرگوني در نوع فعاليت زنان بيشتر محصول جهان صنعتي معاصر است. به طور قطع، حضور زنان براي ساعاتي معين و به صورت مستمر در بيرون از محيط خانه، ساختار و نوع عملكرد خانواده را دستخوش تغيير قرار داده است.

اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه اشتغال زوجين چه آثار و پيامدهايي براي خانواده، به ويژه فرزندان دارد؟ براي پاسخ به اين سؤال ابتدا لازم است نهاد خانواده به عنوان يك نظام پيچيده ترسيم شود، سپس جايگاه و حقوق فرزندان و نيازهاي آن ها در مراحل تحول بيان گردد، آنگاه نقش والدين و مسئوليت آنها در تأمين نيازهاي فرزندان تبيين شود، و در پايان، تحقيقات مربوط به اشتغال زنان و آثار و پيامدهاي آن بر فرزندان، مورد بررسي قرار گيرد. اما پيش از پرداختن به موضوعات مزبور، به علل گرايش روز افزون زنان به اشتغال اشاره مي نماييم.


شكل هاي گوناگون اشتغال زوجين و آثار آن بر فرزندان

اشكال گوناگون اشتغال زوجين را مي توان به صورت ذيل بر شمرد:

1. زن و مرد به طور همزمان و تمام وقت شاغلند;
2. زن و مرد به طور همزمان ولي نيمه وقت يا پاره وقت شاغلند;
3. زن و مرد به طور متناوب شاغلند; يعني نصف روز زن و نصف روز مرد;
4. مرد شغل آزاد دارد و از نظر زماني شغل او انعطاف پذير است، اما زن شغل اداري انعطاف ناپذير دارد;
5. مرد فقط شب ها شاغل است و زن روزها، يا به عكس.
علاوه بر شكل هاي گوناگوني كه براي اشتغال زوجين ترسيم شد، از زاويه اي ديگر نيز مي توان به مسئله نگاه كرد و صور ديگري نيز ترسيم نمود:

1. آيا زوجين از شغل خود راضي هستند يا نه؟
2. آيا مرد در انجام كارهاي منزل به همسر خود كمك مي كند يا نه؟ و در صورت همكاري، چه ميزان وقت صرف كارهاي منزل و امور مربوط به فرزندان مي كند؟
3. آيا شغل زن با ويژگي هاي جسماني و رواني او سازگاري دارد يا نه؟
4. آيا همكاران زن همجنس او هستند يا زن در يك محيط مردانه يا مختلط كار مي كند؟
براي تبيين آثار اشتغال زوجين بر فرزندان، «علاوه بر جنبه اشتغال، ساير جنبه ها و تمام عواملي كه در روند رشد فرزندان تأثير دارند، بايد مشخص شود. به عنوان نمونه، مادر شاغلي را كه شخصيت و صلاحيت او براي مادري در سطح مطلوبي است بايد با مادر غير شاغلي كه داراي همين خصيصه است، مقايسه كرد»[2] تا مشخص شود اشتغال مادر آيا مانع و ظايف مادري است يا نه.

تحقيقات نشان داده است كه «در بسيار ي از موارد مادر غير شاغل بهتر مي تواند به نيازهاي عاطفي، اجتماعي، و شخصيتي كودك خود پاسخ مثبت دهد و در حين رسيدگي، با وي تعامل عاطفي برقرار ساخته، او را از عواطف محبت آميز خود بهره مند گرداند...»[3] مادري كه با فراغت كامل، در انجام دادن وظيفه خانه داري و مادري موفق باشد و محيط خانه را محل امنيت و آرامش خاطر خود، فرزندان و همسرش قرار دهد، بهتر مي تواند بين خود و ساير اعضاي خانواده، روابط عاطفي و انساني ايجاد كند و از اين طريق، الگوهاي صحيح تربيتي را به فرزندان منتقل سازد. به عكس، مادري كه به دنبال چندين ساعت كار و تلاش خارج از منزل، با حالتي خسته به خانه بر مي گردد، نمي تواند براي انجام دادن اين مهم آن گونه كه شايسته است اقدام كند. در چنين مواردي، كودكان براي ديدن مادر، لحظه شماري مي كنند. اما معمولا خستگي و احياناً بي حوصلگي مادر، مانع از ايجاد ارتباط عاطفي بين آنان و مادر مي شود. به ويژه اينكه رسيدگي به امور منزل را نيز غالباً مادر به عهده دارد. روشن است كه اشتغال مادر، آن هم تمام وقت و نيز بدون همكاري شوهر در امور خانه، چه مشكلاتي را براي خانواده، بخصوص فرزندان خردسال به وجود مي آورد و چه آثار نامطلوبي بر جاي مي گذارد و در نتيجه، فرايند رشد كودكان را در ابعاد گوناگون مختل مي سازد.[4]

در صورتي كه زن شغل پاره وقت داشته باشد و شوهر شغل آزاد، و در كارهاي منزل، به ويژه ارتباط عاطفي با فرزندان همكاري كند، قطعاً آثار نامطلوب اشتغال زوجين به حداقل مي رسد و چه بسا نتايج مثبتي نيز براي فرزندان در پي داشته باشد.

اشتغال زوجين به صورت تماموقت

تحقيقات انجام شده نشان مي دهد كه اين صورت از اشتغال مضرترين صورت اشتغال زوجين است; زيرا بيشترين آسيب به خانواده، بخصوص فرزندان وارد مي شود. اگر زن و مرد به صورت تمام وقت هر دو شاغل باشند كمترين ارتباط عاطفي بين فرزندان و والدين برقرار مي شود. حتي خود زوجين نيز به دليل خستگي مفرط حوصله تعامل با يكديگر را ندارند; زيرا انرژي هاي جسماني و رواني آنها در خارج از خانه و محيط كار هزينه شده است و بيشتر براي استراحت به خانه مي آيند. والدين گاهي اوقات به جاي ابراز محبت به فرزنداني كه ساعات زيادي در انتظار بوده اند با پرخاشگري و خشونت با آنها برخورد مي كنند. در چنين خانواده هايي مسئوليت زنان مضاعف مي شود و مجموع ساعات كار آنها در خارج و داخل خانه به شدت افزايش پيدا مي كند. در نتيجه، به شدت تحت فشار كاري قرار مي گيرند و به دنبال آن، فرزندان كه نياز بيشتري به مادر دارند در ابعاد گوناگون آسيب هاي جدي مي بينند. جدول زير ساعات كاري زنان خانه دار، و زنان متأهل و شاغل را در هفته، با توجه به تعداد فرزندان، نشان مي دهد.[5]

وضعيت شغلي تعداد فرزندانساعات كار در منزلساعات كار شغلي مجموع ساعات كار در هفته

زنان خانه دار00/56ـــ0/56
زنان متأهل ـ شاغل05/451/396/84
زنان خانه دار15/73ــــ5/73
زنان متأهل ـ شاغل11/440/381/83
زنان متأهل ـ شاغل23/462/354/81
زنان خانه دار 3 و بيشتر7/77ـــ7/77
زنان متأهل ـ شاغل3 و بيشتر3/482/355/83
تفاوت ساعات كار زن خانه دار و زن شاغل اين سؤال را به ذهن متبادر مي سازد كه چگونه زن شاغل كار منزل را در ساعات كمتري به انجام مي رساند؟ شايد به طور منطقي بتوان گفت كه خانه يك زنِ شاغلِ متأهل مانند خانه زن خانه دار تميز و مرتب نيست; در آن برخي از مواد غذايي تازه مصرف نمي شود، برخي از فعاليت ها مانند آماده كردن غذا يكباره صورت مي گيرد و احتمالا شلوغي بيشتري در خانه حاكم است. زنان شاغلِ متأهل مجبورند بيشتر كار كنند[6] و استراحت كمتري داشته باشند. آنان به دليل برخوردار نبودن از نشاط كافي، حضورشان در كنار فرزندان خود از كيفيت مناسبي برخوردار نيست و فرزندان نمي توانند از اين مادر خسته انرژي عاطفي لازم را دريافت كنند. «با توجه به اينكه دوران كودكي مهم ترين زمان پرورش عاطفي فرزند است و عدم حضور مادر، به ويژه در سه سال اول، حيات فرزند را با مشكلات عاطفي مواجه مي سازد و سپردن فرزند به مهد كودك نيز به دليل آنكه فعاليت هاي پرورشي مربيان با انگيزه هاي اقتصادي انجام مي شود، نمي توان جايگزين مناسبي براي مادر باشد.»[7]

بنابراين، اشتغال تمام وقت زوجين، به ويژه مادر، براي فرزندان بسيار مخاطره آميز خواهد بود و تحقيقاتي كه اخيراً توسط محققان در اين زمينه انجام گرفته اند مؤيد اين مدعاست. در اينجا فقط به نتايج يكي از تحقيقات انجام شده اشاره مي كنيم. در دانشگاه كون كورديا در مونترال، گروهي از محققان، مطالعه اي كامل و جامع درباره تأثير اشتغال مادر در كودكاني كه در سه سطح سني 4 و 10 و 15 ساله بودند به اجرا درآوردند. اين تحقيق روي تعداد زيادي از پسرها و دخترها انجام گرفت. براي هر گروه سني مفاهيم نقش جنسي، سازگاري اجتماعي و عملكرد شناختي مورد اندازه گيري قرار گرفت. نتايج اين تحقيقات نشان داد كه از نظر سازگاري كودكان 10 ساله نمره پايين تري نسبت به كودكان پيش دبستاني از مادران غير شاغل آوردند. البته از ساير جنبه ها تفاوت چشمگيري بين فرزندان مادران شاغل و غير شاغل ديده نشد.[8]

اشتغال زوجين به صورت نيمهوقت اما همزمان

گرچه اين صورت از اشتغال زوجين آسيب پذيري كمتري براي خانواده و فرزندان دارد، اما عدم حضور زوجين به طور همزمان باعث مي شود برخي از نيازهاي ضروري كودكان، بخصوص كودكان خردسال كه به شدت به حضور مادر نياز دارند، تأمين نشود و كودكان براي ساعاتي از حضور مادر محروم بمانند، سپردن آنها به مهدهاي كودك نيز نمي تواند اين خلأ را پر كند; زيرا افراد شاغل در آن مراكز بر اساس وظيفه شغلي اين كار را انجام مي دهند و هرگز نمي توانند آن رابطه عاطفي لازم را با كودك برقرار كنند. كمترين ضرري كه ممكن است به كودكان زير دو سال وارد شود اين است كه احساس اعتماد در آنها به خوبي شكل نمي گيرد; اين حالت مي تواند فرايند رشد آنها را در مراحل بعدي با مشكل مواجه كند. روان شناساني مانند اريكسون كه در زمينه رشد رواني ـ اجتماعي تحقيقاتي را انجام داده اند بر اين باورند كه احساس اعتماد در مقابل بي اعتمادي در دو سال اول زندگي كودك به وجود مي آيد و براي اينكه كودك اين مرحله را به خوبي طي كند بايد حداقل نيازهاي او تأمين شود. براي تأمين نيازهاي كودك دو نكته بايد رعايت شود: اول اينكه نيازهاي او به شيوه ثابتي تأمين شود و ديگر اينكه از نظر زماني در دوره هاي زماني معيني انجام گيرد. در اين صورت، كودك مي تواند به محيطي كه نيازهاي او را تأمين مي كند اعت