تبليغاتX
ستاره سهیل
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
زنان الگو در قرآن

زنان الگو در قرآن

مریم

قرآن كریم مى‏فرماید:

آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نیست، بلكه زن نمونه است، چه این كه زن بد، نمونه زنان بد نیست، بلكه نمونه انسانهاى بد است.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

 

زن لوط و زن نوح

قرآن كریم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبیین كرده ومى‏فرماید:

ضرب الله مثلا للذین كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین (1)

خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح ولوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند وبه آنها خیانت كردند وكارى از دست‏شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

در این جا خداوند نمى‏فرماید

«ضرب الله مثلا لللاتی كفرن‏» ونمى‏فرماید: «ضرب الله مثلا للنساء الكافرات‏»

نمى‏گوید خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مى‏گوید نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذین كفروا نه «للنساء» ونه «لللاتی كفرن‏» بنابراین معلوم مى‏شود این «للذین كفروا» به معناى مردان كافر نیست‏بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خیانت نیز در اینجا، خیانت مكتبى، اعتقادى وفرهنگى است، ولذا ذات اقدس اله به ما فرمود:

لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم (2)

خیانت نكنید به خدا ورسول وخیانت نكنید به امانت‏هایتان.

ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

به پیامبر خیانت كردن، یعنى، با دین او بد رفتارى كردن. در اینجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به این دو پیامبر كه یكى از آنها پیامبر اولواالعزم است ودیگرى حافظ شریعت ابراهیم علیه السلام، خیانت كردند، یعنى مكتبشان را نپذیرفتند، واینها نمونه مردم تبهكار وكافرند.

بنابراین معلوم مى‏شود كه اگر سخن از «الذین‏» و «امنوا» ومانند آن است‏بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. ودر همین آیه هم كه فرمود قیل ادخلا النار مع الداخلین اگرچه «ادخلا» همانطورى كه تثنیه مذكر است، تثنیه مؤنث هم هست، اما این كه «داخلین‏» را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.

 

زن فرعون

قرآن كریم دو نمونه خوب از زنان را نیز به عنوان الگو ذكر مى‏كند، زنان با فضیلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها چنین مى‏فرماید:

و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین (3)

براى كسانى كه ایمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت: پروردگارا پیش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از فرعون وكردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

تعبیر قرآن در آیه این نیست كه: همسر فرعون نمونه زنان خوب است، بلكه مى‏فرماید: زن خوب نمونه جامعه اسلامى است وجامعه برین از این زن الگو مى‏گیرد، نه این كه فقط زنان باید از او درس بگیرند.

ذات اقدس اله در این آیه نیز نمى‏فرماید:

«و ضرب الله مثلا لللاتی امن امراة فرعون‏»

بلكه مى‏فرماید: نمونه مردم خوب، زن فرعون است

و ضرب الله مثلا للذین امنوا

امراة فرعون یك چنین زنى در خانه‏اى زندگى مى‏كرد كه صاحب آن خانه ادعاى: انا ربكم الاعلى (4)  پروردگار بزرگتر شما منم. داشت و شعار: ما علمت لكم من اله غیری (5) براى شما خدایى غیر از خودم نمى‏شناسم. در سر مى‏پروراند وادعاى انحصار مى‏نمود. ذات اقدس اله در قرآن كریم به صورت حصر مى‏فرماید:

سبح اسم ربك الاعلى (6)

تسبیح كن نام پروردگار والاى خود را.

كلمه اعلى مفهومى است كه حصر را همراه دارد، بنابراین، دو نفر به عنوان اعلى نمى‏توانند یافت‏شوند، فرعون نیز با گفتن این كلمه داعیه انحصار داشت واین اعلى بودن را ادعا مى‏كرد. او همانطورى كه ادعاى ربوبیت را داشت، مدعى توحید ربوبى هم بود. سخن از ارباب متفرقه نمى‏گفت. او مى‏فت: نه تنها من خدایم، بلكه من، تنها خدا هستم. به جاى «لا اله الا الله‏» شعار «لا اله الا انا» را سر مى‏داد ودر چنین خانه‏اى بانویى نشات گرفت كه نمونه مردم متدین است.

قرآن در مقام ذكر فضائل این بانو مهمترین آنها را در بعد دعا مى‏داند كه در این دعا شش نكته مهم اخذ شده است.

علت این كه این بانو نمونه مردم خوب است‏به خاطر آن است كه در نیایشش به ذات اقدس اله عرض مى‏كند: اذ قالت رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة.

این زن در كنار خدا، بهشت را مى‏طلبد. دیگران بهشت را مى‏طلبند، ودر دعاهایشان از خداوند:

جنات تجری من تحتها الانهار (7)

بهشت‏هایى كه از زیر آنها نهرها جارى است.

درخواست مى‏كنند، اما این بانو اول خدا را مى خواهد وبعد در كنار خدا، خانه طلب مى‏كند. نمى‏گوید «رب ابن لی بیتا فی الجنة‏» ونمى‏گوید «رب ابن لی بیتا عندك فی الجنة‏» بلكه مى‏گوید: رب ابن لی عندك بیتا فی الجنة اول عند الله را ذكر مى‏كند بعد سخن از بهشت را به میان مى‏آورد. یعنى اگر سخن از: «الجار ثم الدار» (8) اول همسایه بعد منزل خود.

است، این بانو هم مى‏گوید: «الله ثم الجنة‏» البته جنتى كه عند الله باشد، با جنتى كه تجری من تحتها الانهار است تفاوت فراوان دارد.

در این نیایش ششگانه یا دعاى شش بعدى دو درخواست‏به تولى بر مى‏گردد یكى لقاء الله ودیگرى بهشت. یعنى یكى «جنة اللقاء» ودیگرى جنات تجری من تحتها الانهار وچهار خواسته دیگر هم به تبرى بر مى‏گردد:

1 - ونجنی من فرعون 2 - وعمله 3 - نجنی من القوم الظالمین 4 - و «اعمالهم‏» كه محذوف است.

آنجا كه مى‏فرماید نجنی من فرعون وعمله خواسته او این نیست كه: خدایا مرا از عذاب فرعون نجات بده. ممكن است كسى بگوید خدایا مرا از دست ظالم نجات بده ولى وقتى خود به قدرت رسید، دست‏به ظلم بیالاید. اما این بانو عرض مى‏كند: نه تنها مرا از فرعون نجات بده بلكه از ستمكارى هم مرا برهان، مرا نجات بده تا زیر بار شرك فرعون نروم وخود نیز داعیه ربوبیت در سر نپرورانم رب نجنی من فرعون وعمله. سپس مى‏گوید ونجنی من القوم الظالمین چون ممكن است كسى از فرعون برهد ولى به دام آل فرعون یا سایر ستمكاران بیفتد. لذا درخواست پنجم را عرض مى‏كند ونجنی من القوم الظالمین و «اعمالهم‏» به قرینه نجنی من فرعون وعمله حذف شده است وحذف در این‏گونه موارد جایز است.

بنابراین بانویى كه تا به این حد عالى مى‏فهمد ودر خواسته‏هایش تبرى وتولى داشته ومسائل اجتماعى وفردى را از ذات اقدس اله مسالت مى‏كند، آیا این زن نمونه، تنها نمونه زنان است؟ یا به تعبیر قرآن كریم نمونه مردم جامعه است؟

مقام ویژه مریم علیها السلام نمونه دیگری را كه قرآن بیان مى‏كند حضرت مریم است. خداوند پس از معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آیه بعد براى گرامیداشت مقام خاص مریم مى‏فرماید:

و مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت‏بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتین (9)

ومریم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود دمیدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصدیق كرد واز عبادت پیشگان بود.

اگر انسان وارسته شد مى‏تواند الگوى دیگر انسانها قرار گیرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، واگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. این مطلب را قرآن كریم به صورت صریح روشن كرده وچهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مى‏كند.

یعنى «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا مریم ابنت عمران‏»

وچون مقام مریم، بالاتر از مقام زن فرعون بود لذا اینها را یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، برخلاف آن دو كافره كه در یكجا ذكر نكرد، بلكه در دو آیه جدا ذكر فرمود، بر خلاف آن دو كافره كه در یك آیه ذكر شدند. حضرت مریم در اثر احصان، صیانت، عفت ودر اثر دریافت آن روح غیبى به جایى رسید كه صدقت‏بكلمات ربها وكتبه وكانت من القانتین گشت.

از این چهار نمونه سوره تحریم به خوبى بر مى‏آید كه نه مرد نمونه، نمونه مردان است ونه زن نمونه، نمونه زنان. ممكن است كشاورز نمونه، نمونه كشاورزان، صنعتگر نمونه، نمونه صنعتگران، خطاط نمونه، نمونه خطاطان باشد، ولى انسان نمونه، نمونه همه انسانهاست واختصاصى به زن یا مرد ندارد.

پس در ارزیابى مقام وكمالات مریم نقش مادر آن بانو را نباید فراموش كرد. گرچه در تربیت مریم‏سلام الله علیها حضرت زكریا نیز نقش داشت لیكن این امر در مرحله نهایى بود نه در پیدایش ابتدایى، مادر این بانو لیاقت آن را داشت كه مادر پیغمبر بزاید وآن خضوع را داشت كه فرزندش را به معبد حق اهدا كند، واین كه ذات اقدس اله این گوهر را پذیرفت، براى آن بود كه مى‏دانست اگر به او فیض عطا نماید امین در حفظ فیض خواهد بود.

 

پی نوشت ها:

1. تحریم، 10

2. انفال، 27

3. تحریم، 11

4. نازعات، 24

5. قصص، 38

6. اعلى، 1

7. فرقان، 10

8. بحار الانوار، ج 10، ص 25

9. تحریم، 12

 

منبع:

آیت الله عبدالله جوادى آملى، زنان الگو از نظر قرآن

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت |

كشاورزي, مقدس‌ترين شغل‌ها

كشاورزي, مقدس‌ترين شغل‌ها

كشاورزي كه به‌وسيله آن مواد غذائي جامعه تهيه شود به جهت اهميتي كه دارد, يكي از پسنديده‌ترين كارهاست و شغل پيامبران الهي مي‌باشد. و به همين سبب در تمام اديان الهي يك شغل مقدس شناخته شده‌است و آبادكردن زمين كه خواسته خداوند متعال است در اسلام مورد امر قرار گرفته است, علي (عليه السّلام) در تفسير آيه «هو أنشأكم من الأرض و استعمركم فيها»[1] فرموده: كه خداوند به مردم امر كرده است زمين را با كشاورزي آباد سازند تا بدين وسيله خوراكشان را از غلّات و حبوبات و ميوه‌ها و ساير روئيدني‌ها تأمين كرده و در آسايش زندگي كنند.[2]

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «ان الله تبارك و تعالي لما اهبط آدم (عليه السّلام) امره بالحرث و الزرع»[3].

خداوند تبارك و تعالي چون حضرت آدم را پائين آورد, او را امر كرد كه كشت و زرع كند.

امام باقر (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «خيرالأعمال زرع الحرث يزرعه فيأكل منه البرّ و الفاجر»[4].

بهترين كارها زراعت است كه نفعش عائد عموم مي‌شود و از محصول آن همگان اعم از نيكوكار و بدكار استفاده مي‌كنند.

امام صادق (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «ما في الأعمال شيء احبّ الي الله من الزراعة و ما بعث الله نبياً الا زارعاً الا ادريس فانه كان خيّاطاً»[5].

هيچ كاري نزد خداوند محبوب‌تر از زراعت نيست, تمام پيامبران خدا كشاورز بودند مگر ادريس كه خياط بود.

باز امام صادق (عليه السّلام) فرموده: «ازرعوا و اغرسوا و الله ما عمل الناس عملاً اطيب منه ...»[6].

زراعت كنيد و درخت بكاريد به خدا سوگند مردم كاري بهتر و پاكيزه‌تر از آن نكرده‌اند.

باز آن حضرت فرمود: «الزارعون كنوز الأنام يزرعون طيباً اخرجه الله عزّ و جلّ و هم يوم القيامة احسن الناس مقاماً و اقربهم منزلة يدعون المباركين»[7].

كشاورزان گنج‌هاي مردم هستند چيزهاي پاكيزه مي‌كارند, خداوند آنها را روز قيامت محشور مي‌سازد درحالي كه از لحاظ مقام بهترين مردم هستند و از لحاظ منزلت نيز نزديك‌ترين آنان مي‌باشند و آنها در آن روز, خجسته‌گان ناميده مي‌شوند.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ما من مسلم يغرس غرساً او يزرع زرعاً فيأكل منه انسان او طير او بهيمة الا كانت له به صدقة»[8].

مسلماني كه درختي بكارد يا زراعتي سبز نمايد, مردم و پرندگان و حيوانات از آن بخورند براي او اجر و پاداشي است.

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «الكيميا الأكبر الزراعة»[9].

كيمياي اكبر, زراعت است.

ابو ايّوب انصاري مي‌گويد: پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «من غرس غرساً فاثمر, اعطاه الله من الأجر قدر ما يخرج من الثمرة»[10].

هر كس درخت ميوه‌اي بكارد خداوند به او به تعداد ميوه‌هاي آن درخت ثواب و حسنه عطا مي‌كند.

زارع خداست

كشاورز پاك‌عقيده‌ترين انسان‌ها و سر و كارش با خدا است او مي‌كارد ولي تماماً اميدش به خداست, كار كشاورز تنها كشت است اما رويانيدن تنها كار خدا است و لذا در حديثي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود:

«لا يقولن احدكم زرعت و ليقل حرثت (فان الزارع هو الله)»[11].

هيچ‌يك از شما نگويد: من زراعت كردم, بلكه بگويد: كشت كردم, بذر افشاندم, زيرا زارع حقيقي خدا است.

در روايت ديگر نيز به اين حقيقت اشاره شده است: امام صادق (عليه السّلام) مي‌فرمايد: «اذا بذرت فقل: اللهم قدبذرنا و انت الزارع فاجعله حبّاً متراكماً (مباركاً)»[12].

چون خواهي بذرافشاني كني, بگو: بارخدايا ما بذرافشاني كرديم و زارع و روياننده تو هستي, خدايا به آن بركت عطا فرما.

در روايت ديگر فرموده: «اذا اردت ان تزرع زرعاً فخذ قبضة من البذر بيدك ثم استقبل القبلة و قل: «أ أنتم تزرعونه ام نحن الزّارعون»[13]. ثلاث مرّات ثم تقول بل الله الزارع ثلاث مرات, ثم قل: اللهم اجعله حبّاً مباركاً و ارزقنا فيه السلامة...»[14].

هنگامي كه خواستي كِشتي كني, مشتي از بذر بردار و رو به قبله بايست و سه مرتبه بگو: «آيا شما آن را مي‌رويانيد يا ما مي‌رويانيم» پس از آن سه مرتبه بگو بلكه روياننده و زارع خدا است. سپس بگو: بارخدايا به آن بركت عطا كن و در اين زراعت براي ما سلامتي قرار بده.

جالب اين كه در آيه اول تعبير به «تحرثون» از ماده «حرث» شده كه به معني كشت كردن (افشاندن دانه و آماده‌ساختن آن براي نمو است) و در آيه دوم تعبير به «تزرعونه» از ماده «زراعت» گرديده كه به معني رويانيدن است.

البته كشاورز كاري را كه در مورد زراعت انجام مي‌دهد, شباهت به كار انسان در مورد تولّد فرزند دارد, دانه‌اي را مي‌افشاند و كنار مي‌رود, اين خداوند است كه در درون دانه يك سلول زنده بسيار كوچك آفريده كه وقتي در محيط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائي آماده در خود دانه استفاده مي‌كند, جوانه مي‌زند و ريشه مي‌دواند, سپس با سرعت از مواد غذائي زمين كمك مي‌گيرد و دستگاه‌هاي عظيم و لابراتوارهاي موجود در درون گياه به‌كار مي‌افتد, ساقه و شاخه و خوشه را مي‌سازد و گاه از يك تخم صدها تخم برمي‌خيزد.

دانشمندان مي‌گويند: تشكيلاتي كه در ساختمان يك گياه به‌كار رفته از تشكيلات موجود در يك شهر عظيم صنعتي با كارهاي متعددش شگفت‌انگيزتر و به مراتب پيچيده‌تر است.[15]

در آيه «لو نشاء لجعلناه حطاماً فظلتم تفكَّهون»

براي تأكيد روي اين مسأله كه انسان هيچ نقشي درباره نمو و رشد گياهان جز افشاندن دانه ندارد, مي‌افزايد (اگر ما بخواهيم اين زراعت را تبديل به يك مشت كاه درهم كوبيده‌شده مي‌كنيم به‌گونه‌اي كه تعجب كنيد.)

آري مي‌توانيم تندباد موسمي بفرستيم كه آن را قبل از بستن دانه‌ها, خشك كرده درهم بشكند يا آفتي براي آن مسلط كنيم كه محصول را از بين ببرد و نيز مي‌توانيم سيل ملخ‌ها را بر آن روانه كنيم و يا گوشه‌اي از يك صاعقه بزرگ را بر آن مسلط سازيم به‌گونه‌اي كه چيزي جز يك مشت كاه خشكيده از آن باقي نماند و شما از مشاهده منظره آن در حيرت و ندامت فرو رويد. آيا اگر زارع حقيقي شما بوديد, اين امور امكان داشت؟ پس بدانيد همه اين بركات از طرف خداوند متعال است و هم او است كه از يك دانه ناچيز, گياهان پرطراوت و گاه صدها يا هزاران دانه توليد مي‌كند, گياهاني كه دانه‌هايش خوراك انسان‌ها و شاخ و برگش غذاي حيوانات و گاه ريشه‌ها و ساير اجزايش درمان انواع دردهاست.

پس مي‌توان گفت كه محصولات كشاورزي در اثر تركيب دو كار: يكي كار «الله» و ديگري كار (انسان) با يكديگر به‌وجود مي‌آيد لذا در روز درو بايد مقداري از محصول كه سهم خداوند مي‌باشد, كنار گذارده شود و به فقرا يا به هرچه راه خدا و دستور خدا معين كرده‌است, اختصاص يابد.

كشاورز بر خدا توكّل مي‌كند

در تفسير عياشي در ذيل آيه شريفه: «و علي الله فليتوكَّل المتوكِّلون» (همه توكّل‌كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند) از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمود: «الزارعون»[16] طبق همين روايت «متوكلان» به كشاورزان تفسير شده است يعني همه كشاورزان بايد تنها بر خدا توكل كنند. كشاورزان كارهائي كه مربوط به آنهاست, انجام مي‌دهند, بذر مي‌پاشند و درخت مي‌كارند و بقيه كارها را در دست خدا مي‌دانند اگر از ناحيه او عنايتي نشود, تمام تلاششان ضايع و سعيشان بي‌ثمر خواهد بود.

البته توكل‌‌كردن بر خدا مفهومي جز اين ندارد كه انسان در مشكلات و حوادث زندگي كه توانايي برگشودن آنها را ندارد به خدا تكيه كند, بلكه در آنجا هم كه توانايي بر انجام كاري دارد باز مؤثر اصلي را خدا بداند زيرا از دريچه يك انسان موحّد سرچشمه تمام قدرت‌ها و نيروها خداست.

از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: از پيك وحي خدا, جبرئيل پرسيدم توكل چيست؟

گفت: «العلم بان المخلوق لايضر و لاينفع و لايعطي و لايمنع و استعمال اليأس من الخلق فاذا كان العبد لذلك لم‌يعمل لاحد سوي الله و لم‌يطمع في احد سوي‌الله فهذا هو التوكل»[17].

آگاهي به اين واقعيت كه مخلوق نه زيان و نفع مي‌رساند و نه عطا و منبع دارد, و چشم از دست مخلوق برداشتن, هنگامي كه بنده‌اي چنين شد, جز براي خدا كار نمي‌كند و از غير او اميد ندارد, اين حقيقتِ توكل است.

كشاورز تنها به اميد خدا كار مي‌كند و تنها به خدا توكل مي‌نمايد.

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «اذا غرست غرساً او نبتاً‌ فاقرء علي كل عود او حبّة (سبحان الباعث الوارث) فانه لايكاد يخطي انشاءالله تعالي»[18].

وقتي خواستي درختي يا نباتي بكاري, بخوان هر دفعه يا با هر حبّه (سبحان‌الباعث الوارث) منزه است خدايي كه روياننده و ارث‌برنده است اميد است كه انشاءالله رد نشود.

در روايت ديگر مي‌فرمايد: «تقول اذا غرست او زرعت» وقتي كه خواستي درخت يا زراعتي بكاري, مي‌گويي «مثل كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها [19]في السَّماء تؤتي اكلها كلَّ حين باذن ربِّها».

سخن نيك چون نهال نيك است ريشه‌اش در زمين استوار و شاخش رو به آسمان است, هميشه به اذن پروردگارش ميوه مي‌دهد.

خواندن اين كلمات كشاورز را توجه مي‌دهد به اين كه محصول برداشتن او به اذن پروردگار است و نبايد از خدا غافل باشد.

آري عوامل فراواني دست به دست هم مي‌دهند تا درختي ميوه دهد و زراعتي سبز شود. امام صادق (عليه السّلام) به عده‌اي از انصار گذر كرد كه ديد زراعت مي‌كنند. به آنها فرمود: «احرثوا فان رسول‌الله (صلي الله عليه و آله) قال: ينبت الله بالريح كما ينبت بالمطر. قال: فحرثوا فجادت زروعهم»[20].

زراعت كنيد زيرا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: خداوند با باد مي‌روياند همچنان كه با باران مي‌روياند, فرمود: زراعت كردند و زراعتشان هم بهتر شد.

بدين ترتيب امام(عليه السّلام) كشاورزان را به قدرت لايزال الهي توجه داد.

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «اكرموا الخبز فانه قدعمل فيه ما بين العرش الي الأرض و ما فيها من كثير من خلقه»[21].

نان را كه فرآورده كشاورزي است, گرامي بداريد زيرا عوامل سماوي و ارضي و بسياري از آفريده‌هاي الهي در ايجاد آن مؤثر بوده‌اند.

علي (عليه السّلام) سرسلسله متوكلان و كشاورزان با دست خودش كار مي‌كرد و چندين نخلستان به‌عمل آورده و قنواتي حفر نمود و زمين‌هاي وسيعي را آباد نمود و زير كشت درآورد و بعضي از آن قنوات را كه آب فراواني داشت, با زمين‌هاي زيادي كه با آن آب كشت مي‌شد, بر فقرا و نيازمندان وقف كرد.

در روايت آمده است روزي آن حضرت را ديدند به همراه يك قطار شتر به سوي صحرا در حركت است, به او گفته شد: «ما هذا يا ابالحسن؟ فيقول نخل ان‌شاءالله فيغرسه فما يغادر منه واحدة»[22].

اي ابوالحسن اين بارها چيست؟ فرمود: درخت خرماست اگر خدا بخواهد آن بارها هسته خرما بود.

امام آنها را كاشت و يكي هم رد نكرد و همه سبز و درخت خرما شدند.

در روايت ديگر فرمود: «مأة الف عذق انشاءالله (صد هزار خوشه خرماست اگر خدا بخواهد).

امام صادق (عليه السّلام) فرمود: همه آنها را كاشت و يك هسته هم رد نكرد همه سبز شدند[23].

آري كشاورزي كه با اين روحيه درخت بكارد, مگر امكان ردشدن دارد, خداوند متعال عوامل طبيعي را هماهنگ كار او مي‌سازد و در اطاعت او قرار مي‌دهد.

امير مومنان علي(عليه السّلام) علاوه ‌بر كارهاي ديگري كه داشت در ايام فراغت به نخلستان مي‌رفت و در آنجا مشغول كندن قنات مي‌شد. مي‌گويند: امام روزي وارد باغ شد ديد باغبانش «ابونيزر» مشغول خوردن غذا است. فرمود آيا غذائي هست كه من هم بخورم, گفت: اي امير مؤمنان غذائي كه در شأن تو باشد, نيست. من كدوئي از مزرعه چيده و آن را با پيه سرخ كرده, مي‌خورم.

امام فرمود: از آن به من هم بده. غلام كدوئي سرخ كرد, خدمت امام آورد آن حضرت با ميل و اشتها آن را ميل نمود و شكر خدا را كرد و برخاست دست‌هاي خود را با آب و شن نرم شست و دست روي شكم خود نهاد و فرمود: شكمي كه با يك كدو سير مي‌شود از رحمت خدا دور باد آن كسي كه آن را با حرام سير كند.

پس از آن امام كلنگ برداشت مشغول كندن چاه شد كه غلام مي‌گويد يك دفعه ديدم امام تكبيرگويان از چاه بيرون آمد و آب قنات جاري شد, و فرمود: اشهد الله انها صدقة خدا را شاهد مي‌گيرم كه اين چشمه در راه خدا صدقه است, دوات و كاغذ بياور, غلام مي‌گويد: دوات و كاغذ آوردم و همانجا امام نوشت: بسم‌الله الرحمن الرحيم, هذا ما تصدّق به عبدالله علي اميرالمؤمنين, تصدّق بالضيعتين بعين ابي نيزر و البغيبغة علي فقراء اهل المدينة و ابن السبيل ليفي بهما وجه حرّ النار يوم القيامة لا تباعاً و لاتوهباً حتي يرثهما الله و هو خير الوارثين الا ان يحتاج اليهما الحسن و الحسين»[24].

اين قنات را با يك قنات ديگر با دو مزرعه به فقراي مدينه و ابن سبيل وقف كرد و وقفنامه‌اش را به دست مبارك خود نوشت.

شايد يكي از اغراض مهم امام در اين كار اين بوده كه فقرا با آمد و شد در آن اراضي و گرفتن محصول آن كه متعلق به خودشان بود, از مشاهده آباداني زمين كه فقط با كار و كوشش وجود گرفته, درس آموخته, آنها نيز به چنين اقداماتي در زمين‌هاي افتاده ديگر اقدام نمايند. چنان‌كه بسياري از مسلمانان پس از عمل آن بزرگوار قنوات, احداث كردند و زمين‌هاي وسيعي را احيا نمودند و مزارع و باغات و نخلستان‌هاي زيادي ايجاد نمودند.

اهميت كشاورزي در اسلام

اقتصاد اسلامي توجه زيادي به كشت و زرع و كشاورزي دارد و مبناي قراردادهاي كشاورزي آن هم بر اين اساس است كه موضوع كشاورزي توسعه بيشتري پيدا كند. به همين جهت جامعه را به بهره‌برداري از منابع طبيعي و معادن و آبادي زمين‌هاي باير و وا افتاده فراخوانده و پيشوايان دين با عمل خود مردم را به آن هدايت و تشويق مي‌نمودند.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در هر نقطه كه قواي اسلامي را در صحراها متمركز مي‌ساخت. نخست به حفر چاه دستور مي‌داد و از همان سال‌هاي اول هجرت آنان را وادار به كشاورزي و باغداري و حفر قنوات نموده و آنان نيز با سعي و تلاش به اين امور اشتغال ورزيده و در اثر آن اراضي افتاده‌ بسياري آباد گرديد.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به كشاورزي و درختكاري آنچنان اهميت مي‌داد كه به پيروان خود مي‌فرمود: حتي نابودي زمين و انقراض عالم هم نبايد مانع از فعاليت كشاورزي بشود مي‌فرمايد «ان قامت الساعة و في يد احدكم الفسيلة فان استطاع ان لاتقوم حتي يغرسها فليغرسها»[25].

اگر انقراض عالم و بهم‌ريختن منظومه شمسي برسد, يكي از شماها, نهال درختي در دست داريد چنانچه به اندازه كاشتن آن فرصت باشد, آن را بكاريد, يعني فكر انقراض عالم و به پايان رسيدن جهان, شما را از اين عمل شريف باز ندارد.

علي(عليه السّلام) در ترويج و توسعه كشاورزي تلاش فراوان مي‌نمود علاوه‌بر اين كه خود آن حضرت يك كشاورز نمونه بود, در برنامه دولتش كشاورزي در اولويت قرار داشت و به استانداران و فرمانداران خود دستور داده بود كه از حال كشاورزان و خراج‌گزاران هميشه باخبر باشند.

در دستور آن حضرت به مالك اشتر آمده است: «و ليكن نظرك في عمارة الأرض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج, لان ذلك لايدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم‌يستقيم امره الا قليلاً فان شكوا ثقلاً او علة او انقطاع شرب او بالة او احالة ارض اعتمرها غرق او اجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوان يصلح به امرهم»[26].

بايد كوشش تو در آبادي زمين بيش از كوشش در جمع‌آوري خراج(ماليات) باشد, زيرا كه خراج جز با آباداني به‌دست نمي‌آيد و آن كس كه بخواهد ماليات را بدون عمران و آباداني مطالبه كند, شهرها را خراب, و بندگان خدا را نابود مي‌سازد. و حكومتش بيش از مدت كمي دوام نخواهد داشت. اگر كشاورزان از سنگيني ماليات و يا رسيدن آفات يا خشك‌شدن آب قنات‌ها و يا كمي باران و يا دگرگوني زمين در اثر آب‌گرفتن و فساد بذرها و يا تشنگي بسيار براي زراعت و فاسدشدن آن به تو شكايت آورند. ماليات را به مقداري كه حال آنها بهبود پذيرد, تخفيف ده و هرگز اين تخفيف بر تو گران نيايد, زيرا كه آن ذخيره و گنجينه‌اي است كه آنها بالأخره آن را در عمران و آبادي كشورت به‌كار مي‌بندند و موجب عمران سرزمين‌هاي تو و زينت حكومت و رياست تو خواهد بود.

آري اسلام به موجب طرحي كه براي زمين و آب ريخته, همه زمين‌ها آباد مي‌گردد و همه مردم از سفره گسترده‌اي كه خداوند جهان در روي زمين گسترده است, بهره‌مند مي‌شوند و هيچ فقير و گرسنه‌اي در جامعه باقي نمي‌ماند زيرا با وجود آب و خاك معني ندارد انساني گرسنه بماند. امير مؤمنان علي(عليه السّلام) پيوسته مي‌فرمود: «من وجد ماء و تراباً ثم افتقر فابعده الله»[27].

هر كس آب و خاك در اختيار دارد و نيروي خود را براي بهره‌برداري به‌كار نمي‌بندد و با فقر و گدايي روزگار خود را مي‌گذراند, نفرين و لعنت خدا بر او باد.

آري اسلام كشاورزي را مقدس‌ترين شغل‌ها و كشاورز را شريف‌ترين انسان‌ها و درآمد او را بهترين اموال مي‌داند مشروط بر اين كه هنگام برداشت, حقي را كه خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد.

از علي(عليه السّلام) منقول است كه فرمود: «قيل يا رسول‌الله اي المال خير؟ قال: زرع زرعه صاحبه و اصلحه ادي حقه يوم حصاده»[28]. از رسول خدا سؤال شد بهترين مال‌ها چيست؟ فرمود: زراعتي كه صاحبش آن را كاشته و در اثر فعاليت و خدمت به‌ثمر رسانده و هنگام برداشت محصول, حقي را كه خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. و در كار خود حلال و حرام را مراعات نمايد و دست به كار خلاف و حرام نزد.

متأسفانه شيطان در بيابان به سراغ كشاورزان هم مي‌رود و آنها را هم به حال خود نمي‌گذارد و لذا بسياري از كشاورزان را مي‌بينيم به قداست شغل خود لطمه مي‌زنند و كارهاي خلافي انجام مي‌دهند كه دست بازاري‌ها را از پشت مي‌بندند و هنگامي كه محصولات خود را به بازار عرضه مي‌كنند تقلب مي‌كنند خاك قاطي مي‌كند ميوه‌ها را سر و ته مي‌چينند و جنس خراب و نامرغوب را با جنس مرغوب قاطي مي‌كنند و به قيمت مرغوب مي‌فروشند و ده‌ها تقلب ديگر.

سابقاً به كشاورزان و دهقانان مي‌شد اطمينان كرد ولي الان بازاري‌ها مي‌گويند بيشتر آبروي ما را آنها مي‌برند. البته اين نوع كارهاي خلاف, بركت زراعت را ازبين مي‌برد جز زحمت و مشقّت براي كشاورز باقي نمي‌ماند. اگر روحيه كشاورز اين چنين باشد, ديگر او بهترين انسان‌ها نيست و درآمدش هم بهترين درآمدها نمي‌باشد, بلكه او مصداق روايتي است از پيامبر نقل شده است كه «شِرار الناس الزارعون و التجار, الا من شحّ منهم علي دينه»[29]. بدترين انسان‌ها كشاورزان و تاجران هستند مگر كساني كه از انها نسبت به دينشان بخل ورزند و دينشان را نفروشند.

پس بدين‌سان سيستم اقتصادي اسلام در همه زمينه‌ها با اصول روحي و اخلاقي هماهنگ و با منافع اجتماعي و هدف‌هاي عالي انساني همدوش است.

[1] . سوره هود, آيه 61.

[2] . المحكم و المتشابه, سيد مرتضي, ص 58 ـ وسائل, ج 13, ص 195.

[3] . مستدرك, ج 13, ص 462.

[4] . وسائل, ج 13, ص 194.

[5] . مستدرك الوسائل, ج 13, ص 461.

[6] . وسائل, ج 13, ص 193.

[7] . وسائل, ج 13, ص 194.

[8] . مستدرك, ج 13, ص 460 ـ درراللئالي, ج 1, ص 30.

[9] . وسائل, ج 13, ص 194.

[10] . مستدرك, ج 13, ص 460.

[11] . قسمت اول حديث در مجمع البيان, ذيل آيه 64 سوره واقعه, ج 5, ص 223 طبع صيدا, و قسمت دوم در تفسير روح البيان نقل شده است.

[12] . وسائل, ج 13, ص 197.

[13] . سوره واقعه, آيه 64.

[14] . مكارم الأخلاق, ص 353 و وسائل, ج 13, ص 197.

[15] . تفسير نمونه, ج 23, ص 250.

[16] . تفسير عياشي, ج 2, ص 222, ح 6.

[17] . بحارالانوار, ج 15, بخش 2 في الاخلاق, ص 14, چاپ قديم.

[18] . وسائل, ج 13, ص 197.

[19] . همان مدرك.

[20] . وسائل, ج 13, ص 196.

[21] . كافي, ج 6, ص 302.

[22] . دعائم الاسلام, ج 2, ص 302.

[23] . وسائل, ج 12, ص 25.

[24] . معجم البلدان ياقوت حموي, ج 4, ص 176 در كلمه «عين» ـ اعيان الشيعة, ج 1, ص 434.

[25] . مستدرك, ج 13, ص 460 ـ درراللئالي, ج 1, ص 30.

[26] . نهج‌البلاغه, نامه شماره 53.

[27] . قرب الإسناد, ص 55 ـ وسائل, جلد 12, ص 24.

[28] . مدرك قبل.

[29] . مستدرك الوسائل, ج 13, ص 473.

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت |

ياري رساندن

ياري رساندن

 

بسوي آرمانشهر

(7)

انفاق

اشاره:

 

انفاق؛ ياري رساندن به نيازمندي که هيچ فرجامي را براي خود متصور نيست و تو مي‌بخشي به او تا آرزويش را برآورده سازي!

 

ديدگاه قرآن

 

«مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل‌الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل في کل سنبلة مائة حبة و الله يضاعف لمن يشاء والله واسع عليم: داستان کساني که اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌کنند، چون داستان دانه‌اي است که هفت خوشه بروياند که در هر خوشه يک صد دانه [باشد] و خداوند براي هر کسي بخواهد دو يا چند برابر مي‌کند و «رحمت خدا وسيع و او دانا است.»(بقره / 261)

در اين آيه، علاوه بر دعوت به انفاق، راه و رسم آن را مي‌آموزد و در صورت عدم تمکن از انفاق، شيوه برخورد با فقير را تذکر مي‌دهد و بر اخلاص در عمل و نيت و دوري از ريا و منت و آزار تاکيد مي‌ورزد.

 

ديدگاه اهل بيت (عليهم السلام)

 

امام‌ جعفر صادق عليه السلام:

سه چيز است که هر کس يکي از آنها را نزد خدا برد، خدا بهشت را براي او واجب کند: انفاق در حال تنگدستي، و خوشرويي براي همه مردم و انصاف دادن از خود.

 

از نگاه بزرگان

 

حکايت اول

پنج يا شش روز به عيد سال 1361 مانده بود. ساعت ده شب، شهيد بابايي به منزل ما آمد و مقداري طلا که شامل يک سينه ريز و تعدادي النگو بود به من داد و گفت: فردا به پول نياز دارم، اينها را بفروش. گفتم: اگر پول نياز داريد، بگوييد تا از جايي تهيه کنم. او در پاسخ گفت: تو نگران اين موضوع نباش، من قبلا اينها را خريده‌ام و فعلا نيازي به آنها نيست. در ضمن با خانواده هم صحبت کرده‌‌ام. من فرداي آن روز، آنها را فروختم و برگشتم. شب شهيد بابايي به منزل ما آمد و از من خواست کمي قدم بزنيم. حين قدم زدن گفت: وضع مناسب نيست.

قيمت اجناس بالا رفته، حقوق کارمندان و کارگران پايين است و درآمدشان با خرجشان نمي‌خواند. پول‌ها را از من گرفت. بعدها از يکي از دوستان شنيدم که همان شب، پول‌ها را بين سربازان متاهل که قرار بود فردا براي مرخصي عيد نزد زن و فرزندشان بروند، تقسيم کرده است.

 

حکايت دوم

مردي نامه اي به امام حسن مجتبي عليه السلام داد که در آن اظهار حاجت نموده بود. حضرت بدون آن که نامه را بخواند، فرمود: حاجتت را برآورده مي کنم. کسي به ايشان عرض کرد: خوب بود نگاهي به نامه اش مي انداختيد و طبق آن عنايت مي فرموديد. حضرت فرمود: همين اندازه که او ذليلانه پيش روي من بايستد تا نامه اش را بخوانم، مورد سوال خداوند قرارخواهم گرفت.

 

ممكن است برخى گمان كنند كه انفاق تنها فلسفه‏اش پرشدن خلاءهاى اجتماعى است و لذا مى‏گويند اگر اين مسئله را حكومت و دولت بعهده بگيرد و با سازمانهائى كه تشكيل مى‏دهد مشكلات فقر و مسكنت را حل نمايد ديگر نيازى نيست كه بصورت انفاق‏هاى فردى انجام گيرد.

ولى اينچنين نيست، يعنى انفاق فلسفه‏اش تنها پرشدن خلاءها نمى‏باشد بلكه رابطه‏اى با «ساخته‏شدن‏ انسان» دارد. اينكه انسان چيزى داشته باشد و از خود جدا كند و مظهر رحمانيت پروردگار بشود، نقش بزرگى در ساختن انسان دارد. عطوفت ‏يعنى تمايل و توجه به ديگران، با ديگران يكى شدن و دل بجاى دل آنها نهادن خود هدفى اساسى و قابل اهميت است.

 

                                                                                                                               ادامه دارد ...

 

 

منبع :

طباطبايي، سيد محمد هادي،  کتابچه شهر قرآني، شماره3،  با اندکي تصرف، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

روزهاي نحس، آري با خير؟

روزهاي نحس، آري با خير؟

مطهري

آيا ايام واقعا نحس و سعد دارند و اگر دارند اين نحوست و سعادت آيا ذاتي آنهاست؟

چرا مردم برخي روزها را نحس مي دانند؟ آيا براي اين مساله مي توان از كتاب و سنت شاهد مثالي آورد؟

اكنون اين سوالات را از محضر علامه شهيد استاد مطهري جويا مي شويم؛ ببينيم ايشان چگونه پاسخ خواهند داد.

 

******

« در ميان مردم معمول است که بعضى از روزها را روز سعد و مبارک، و بعضى را روز شوم و نحس مى شمرند، هر چند در تعيين آن اختلاف بسيار است، سخن اينجا است که اين اعتقاد عمومى تا چه حد در اسلام پذيرفته شده است؟ و يا از اسلام گرفته شده است؟ البته اين از نظر عقل محال نيست که اجزاء زمان با يکديگر تفاوت داشته باشند، بعضى داراى ويژگيهاى نحوست، و بعضى ويژگيهاى ضد آن، هر چند از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات يا نفى چنين مطلبى در اختيار نداريم، همين اندازه مى گوئيم ممکن است ولى از نظر عقل ثابت نيست.

بنابر اين اگر دلائل شرعى از طريق وحى که افقهاى وسيعترى را روشن مى سازد بر اين معنى در دست داشته باشيم قبول آن نه تنها بى مانع بلکه لازم است. در آيات قرآن کريم تنها در دو مورد اشاره به نحوست ايام شده است:

يکى در آيات سوره قمر، و ديگرى در آيه 16 سوره فصلت که درباره همين ماجراى قوم عاد سخن مى گويد در آنجا مي‌خوانيم: « فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات...»

 ما تندبادى سخت و سرد در روزهاى شومى بر آنها مسلط ساختيم.

و در نقطه مقابل، تعبير مبارک نيز در بعضى از آيات قرآن ديده مى شود، چنانکه در باره شب قدر مى فرمايد:

«انا انزلناه فى ليلة مبارکة» ؛ ما قرآن را در شبى پر برکت نازل کرديم (دخان/3).

نحس در اصل به معنى سرخى فوق العاده افق است که آنرا به صورت نحاس يعنى شعله آتش خالى از دود در مى آورد، سپس به همين مناسبت در معنى شوم به کار رفته است.

به اين ترتيب قرآن جز اشاره سربسته اى به اين مساله ندارد، ولى در روايات اسلامى به احاديث زيادى در زمينه نحس و سعد ايام برخورد مى کنيم که هر چند بسيارى از آنها روايات ضعيف است و يا احيانا آميخته با بعضى روايات مجعول و خرافات مى باشد، ولى همه آنها چنين نيست، بلکه روايات معتبر و قابل قبولى در ميان آنها بدون شک وجود دارد، چنانکه مفسران نيز در تفسير آيات سوره قمر بر اين معنى صحه نهاده اند.

واضح است که در اينجا قرآن نمي خواهد بگويد که مثلا آن روز چون روز يکشنبه يا دوشنبه بود نحس بود و عذاب آمد. يکشنبه و دوشنبه هر هفته تکرار مي شود. يا مقصود اين نيست که چون مثلا سيزده ماه صفر بود اينها معذب شدند. سيزده ماه صفر هر سال تکرار مي شود، و بعلاوه اينجا دارد تصريح مي کند: «فکيف کان عذابي و نذر» يعني عذاب به علت تکذيب و به علت حق ناشناسي و کفران يک نعمت بزرگ بود.

خداوند در مورد قوم عاد مي فرمايد: «کذبت عاد»؛ عاد هم تکذيب کرد. «فکيف کان عذابي و نذر»؛ عذاب و انذار من چگونه بود؟ بعد به طور مختصر شرح مي دهد: «انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر»؛ فرستاديم بر آنها بادي صرصر، بادي تند و شديد و ويرانگر. (قمر/18و19)

بعضي مفسرين مي گويند خود صرصر کأنه آن صداي باد را هم دارد مجسم مي کند.«في يوم نحس مستمر» در روزي شوم که شومي مستمري داشت. کلمه نحس به معني شوم است. در اينجا مفسرين روي کلمه نحس بحث کرده اند که معناي شوم بودن يک روز چيست؟

واضح است که در اينجا قرآن نمي خواهد بگويد که مثلا آن روز چون روز يکشنبه يا دوشنبه بود نحس بود و عذاب آمد. يکشنبه و دوشنبه هر هفته تکرار مي شود. يا مقصود اين نيست که چون مثلا سيزده ماه صفر بود اينها معذب شدند. سيزده ماه صفر هر سال تکرار مي شود، و بعلاوه اينجا دارد تصريح مي کند: «فکيف کان عذابي و نذر» يعني عذاب به علت تکذيب و به علت حق ناشناسي و کفران يک نعمت بزرگ بود.

پس روز، شوم بود ولي شومي اش نه از خود روز بود يا از آن جهت که روزي از روزهاي هفته يا ماه است، بلکه به علت حادثه اي که در آن روز پيش آمد اين روز شوم شد.

دو مفهوم نحوست

در موضوع نحوست ايام، دو مسأله است. يک مسأله اين است که ما برخي روزهاي سال را مبارک مي شماريم و برخي را نحس و شوم، به اعتبار حادثه اي که در آن روز واقع شده، و مقصود ما اين نيست که اين روز از آن جهت که اين روز است مبارک است يا اين روز از آن جهت که اين روز است شوم است، بلکه مقصود ما اين است که اين روز براي ما يادآور حادثه پر برکتي است يا اين روز براي ما يادآور حادثه شومي است.

مثلا ما روز عيد غدير را روز مبارک مي دانيم ولي نه به اعتبار اينکه هجدهم ذي الحجه است که چون ماه، ماه ذي الحجه است و اين روز هجدهمين روز ماه ذي الحجه است مبارک است، اعم از اينکه در اين روز حادثه اي واقع شده باشد يا نشده باشد، اعم از اينکه در اين روز پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، علي عليه السلام را به خلافت نصب کرده باشد يا نکرده باشد، اين روز، روز مبارک است و چون اين روز مبارک بود، پيغمبر صلي الله عليه و آله علي عليه السلام را در اين روز به خلافت نصب کرد، يعني بخت حادثه يوم الغدير بلند بوده که در اين روز واقع شده است، اين روز از قديم الايام و قبل از اين هم روز مبارکي بوده، از اولي که اين آسمان و زمين درست شده روز هجدهم ذي الحجه روز مبارکي بوده و حادثه غدير در روزي که خودش مبارک بود واقع شد.

يا دهم محرم روزي بوده که از اولي که عالم ساخته شده اصلا اين روز، بد ساخته شده، شوم ساخته شده و حادثه کربلا در روزي واقع شد که بالذات شوم بود و قهرا قبل از اينکه امام حسين عليه السلام هم شهيد بشود هر سال که روز دهم محرم مي آمد روز شومي مي آمد، از زمان حضرت آدم عليه السلام و قبل از حضرت آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم شوم است، تا قيامت هم اين روز از آن جهت که اين روز است شوم است. حادثه کربلا هم در يک روز شوم واقع شد.

يک وقت انسان اين طور فکر مي کند. اين طرز فکر، اساسي نمي تواند داشته باشد. نه عقل مي تواند آن را قبول کند و نه از نظر نقل ما مي توانيم تأييدي براي آن بياوريم. ولي يک وقت به آن معناي دوم است: هجدهم ذي الحجه، چون در اين روز براي ما حادثه مبارکي رخ داده است ما اين روز را مبارک مي شماريم. هجده ذي الحجه مبارکي خودش را از حادثه غدير دارد نه حادثه غدير از هجدهم ذي الحجه. دهم محرم شومي خودش را (نه اينکه بالذات شوم است) از شهادت امام حسين دارد نه کشته شدن و قتل امام حسين شومي خودش را از دهم محرم دارد. نظير لفظ و معنا مي شود.

الفاظ از نظر اينکه الفاظند يعني حروف الفبا هستند ترکيب مي شوند از الف و ب و پ و ت و ث وج تا آخر. هيچ لفظي با هيچ لفظ ديگري فرق نمي کند. ولي الفاظ براي معاني مختلفي وضع مي شوند، بعضي الفاظ براي معاني بسيار عالي و لطيف وضع مي شوند، مثل اينکه ما از الف و دو تا لام و يک الف ديگر و يک ه لفظ الله را ساخته ايم که نام خداوند است. چون معنا مبارک است لفظ هم براي ما لفظي است مبارک ، حتي احترام دارد و وقتي که به صورت کتبي در مي آيد دست بي وضو هم به آن نمي زنيم. همين طور اسماء پيغمبران و ائمه، يا اسمهايي که بر يک معاني خيلي عالي مثلا از مقدسات بشر دلالت مي کند مثل لفظ علم که گويي خود اين لفظ هم براي ما جلالتي دارد. در مقابل، ما الفاظي را وضع مي کنيم براي معاني اي که مستقبح ذکره است يعني بشر قبيح مي شمارد که نام آنها را ببرد: «ما يستقبح ذکره».

بعد چون آن معنا چيزي است که بشر نمي خواهد آن را بازگو کند گويي قبح معنا در لفظ اثر مي گذارد و الا بديهي است که لفظ، بالذات قبحي ندارد، قبح از معناست، لفظ به تبع معنا و چون نام اين معناست قبيح شمرده مي شود. حال اگر کسي در مجلسي شروع کند الفاظ زشت به زبان آوردن، مردم به او مي گويند اين کلمات چيست که به زبان مي آوري؟ ممکن است جواب بدهد مگر کلمه هم با کلمه فرق مي کند؟! راست هم مي گويد، مگر کلمه هم با کلمه فرق مي کند؟ هيچ کلمه اي با هيچ کلمه ديگري فرق نمي کند، اما کلمه به اعتبار معني اش با کلمه ديگر فرق مي کند. وقتي مي گويند اين کلمات را به زبان نياور، چون اين کلمه را که شما مي گوييد، آن معنا به ذهن مي آيد و بنا نيست که بشر در مجامع آن معاني را در ذهن خودش مجسم کند.

به اين معنا البته درست است که برخي روزها روزهاي مبارکي است. حتي مي تواند يک سلسله دستورهاي شرعي بر اساس همين روزها برقرار بشود براي اينکه اين روز يادآور آن حادثه است. مثلا امام حسين را در نيمه شعبان يا بيست و هفتم رجب زيارت مي کنيم. بيست و هفتم رجب با بيست و چهارم رجب، خودش بالذات هيچ فرقي نداشته ولي بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر اکرم شرافتي پيدا کرده است. گاهي لفظ به اعتبار معنايش شرافتي پيدا مي کند که بي وضو نبايد دست روي آن گذاشت. بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر، هفده ربيع به اعتبار ولادت پيغمبر، سوم شعبان به اعتبار ولادت امام حسين و نيمه شعبان به اعتبار ولادت حضرت حجت شرافتي پيدا مي کند که (مي گويند) امام حسين را هم اگر مي خواهيد زيارت کنيد در اين روز زيارت کنيد که اين روز يادآور چنين حادثه مبارکي است، يعني حتي يک سلسله احکام و دستورها بر اين اساس برقرار مي شود، و هيچ مانعي هم ندارد.

مسأله نحوست ذاتي ايام

ولي در روايات ما پيدا مي شود چيزهايي که از آنها حتي بيش از اين، مفهوم مي شود. مثلا مسافرت کردن در حالي که قمر در عقرب است يا مسافرت کردن در فلان روز خوب نيست، مسافرت کردن در فلان روز خوب است، اين چيزهايي که اصطلاحا نجوم احکامي ناميده مي شود. اينها چيست؟ در مورد اينها ما يک عده روايات داريم که ظاهر آنها همين ها را تأييد مي کند، و از طرف ديگر يک عده روايات داريم که شديدا اينها را نفي مي کند، مثل آنچه که در نهج البلاغه است که در کتب روايات هم ذکر شده است که وقتي امام علي عليه السلام مي خواستند به جنگ نهروان بروند، در حالي که سوار شده و آهنگ رفتن کرده بودند، اشعث قيس کندي آمد در حالي که يکي از خويشاوندانش همراهش بود و گفت: يا اميرالمؤمنين! توقف بفرماييد و حرکت نکنيد براي اينکه اين (مرد) سخني مي گويد.

فرمود چه مي گويد؟ او آمد و گفت من منجم هستم، اوضاع کواکب دلالت مي کند که اگر شما در اين ساعت حرکت کنيد و برويد به جنگ شکست مي خوريد و همه تان کشته مي شويد.

اميرالمؤمنين به شدت به او حمله کرد، فرمود هر کسي که حرفهاي تو را باور کند بايد خدا و قرآن را تکذيب کند. ما وظيفه داريم در کارها به خدا توکل و اعتماد کنيم، و بعد فرمود: «سيروا علي اسم الله»؛ به نام خدا حرکت کنيد و هيچ به حرفهاي اينها ترتيب اثر ندهيد. رفتند و پيروز هم شدند و مي دانيم که در هيچ جنگي لشکريان اميرالمؤمنين به اين سرعت و به اين تمامي پيروز نشدند که غير از هشت نه نفر از خوارج بقيه همه تار و مار شدند.

نحس در اصل به معنى سرخى فوق العاده افق است که آنرا به صورت نحاس يعنى شعله آتش خالى از دود در مى آورد، سپس به همين مناسبت در معنى شوم به کار رفته است.

عبدالملک بن اعين برادر زرارة بن اعين است. روزي آمد خدمت امام صادق عليه السلام و عرض کرد: يا بن رسول الله! من گرفتار اين نجوم شده ام و اين نجوم در من وسواسي ايجاد کرده. ضمنا اين آدم منجم هم بود، به همين نجوم احکامي عمل مي کرد، به اين حسابهايي که اوضاع ستارگان مثلا دلالت مي کند بر اينکه اگر امروز از طرف جنوب بروي چنين مي شود، از شمال بروي چنين، مسافرت چنين است و ازدواج چنين.

کم کم عادت کرده بود و خيلي مصيبت بود که تمام کارهايش را بر اساس راهنماييهاي نجومي انجام بدهد و اين سبب شده بود که اصلا زندگي اش فلج بشود چون يک روز مثلا چندم ماه بود نحس بود، يک روز قمر در عقرب بود، روز ديگر فلان ستاره در پيش رو بود. گفت: يا بن رسول الله! من اين طور شده ام.

در حديث نوشته اند در وسائل است حضرت با کمال تعجب فرمود: تو به اين چيزها عمل و اعتنا مي کني؟! گفت: بله يابن رسول الله، چطور؟ فرمود: الان حرکت مي کني مي روي به خانه ات و تمام اين کتابها را يکجا آتش مي زني. امر امام بود، رفت تمام کتابها را يکجا آتش زد. روايات زيادي در نهي از ترتيب اثر دادن به اين امور داريم. ما از مجموع اخبار و روايات اين چنين استفاده مي کنيم که يا اين مسائل اساسا تأثيري در زندگي انسان ندارد و يا اگر دارد اين سه چيز (چون هر سه اينها در روايات هست): توکل به خداوند، متوسل شدن به اولياء خدا و صدقه دادن اثر اينها را از بين مي برد.

منابع:

مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن 5، ص 246 -233

جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 23، ص 41

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

برجسته‏ترین مقام یوسف ‏علیه السلام

برجسته‏ترین مقام یوسف ‏علیه السلام

اخلاص

برجسته‏ترین مقامى كه قرآن كریم براى یوسف ‏علیه السلام اثبات مى‏كند، همان مخلص بودن اوست. رسالت، سمت پیام آورى است، اخلاص درجه‏ى عالیه‏ى كمال انسانى است كه چیزى در حرم امن قلب یك انسان مخلص راه ندارد، همان گونه كه خداوند در باره‏ى اسحق و یعقوب و ابراهیم خلیل مى‏فرماید:

«إنّا أخلصناهم بخالصة ذكرى الدّار»؛ این‏ها بندگان مخلص ما هستند.

در باره‏ى اخلاص حضرت یوسف صدّیق‏علیه السلام نیز صحّه گذاشت و فرمود او بنده‏ى مخلص ماست.

از این رو گناه در او راه ندارد و آن حضرت در پرشورترین حالت‏هاى جوانى و در شدیدترین خطرات مالى، به سنگین‏ترین آزمون‏هاى الهى مبتلا شد و پیروز به در آمد.

در دوران كودكى به چاه افكنده شد و لب به شكایت باز نكرد، به صورت یك برده فروخته شد، به كید زنان زندانى شد، اما در همه‏ى حالات صبور و شاكر بود و همه‏ى این‏ها نشانه‏ى بنده‏ى مخلص بودن اوست. (1)

1- تفسیر موضوعی، ج7، ص171

منبع:

قرائتی،محسن، هزارویک نکته از قرآن،

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

کلید فهم

کلید فهم

مروری بر دعای ندبه

دعا

اشاره:

دعا و توسل، دو نیاز آدمی و دو بال پرواز او برای فرار از دل‏مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می‏دارد تا در پی دست‏یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه و زیارات یاری می‏رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح‏بخش آن ایفا می‏کند; یعنی فهم سیر و انتقالاتی که برای تربیت روح انسان‏ها در نیایش‏های معصومین علیهم السلام است.

ما در این نوشتار کوتاه در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به بیان مختصر ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم.

 

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده و مجموعا یک منظومه‏ی منظم و سیر منسجم را تشکیل می‏دهند.

 

فراز اول: حمد و صلوات

این دعا با حمد بر ربوبیت‏خداوند و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت مکرمش علیهم السلام آغاز می‏شود.

«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد نبیه و آله و سلم تسلیما»

ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است و درود و سلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش و خاندان او باد.

 

فراز دوم: ثنای بر قضاء

این فراز که با حمد و ثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت‏ به اولیائش شروع می‏شود، در واقع دربردارنده‏ی همه‏ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می‏دهد.

«اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک . . . و جعلتهم الذریعة الیک و الوسیلة الی رضوانک»

بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست‏ بر آن قضاء و قدری که درباره‏ی اولیا و نمایندگانت جاری شد . . . و آنان را سبب دست‏آویزی به سویت و وسیله‏ای برای خشنودی محضت قرار دادی.

 

دعا

 

فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل

در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا و حکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می‏گیرد که در آن، نقطه‏ی شروع تاریخ بشریت و تحولات اساسی و در نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت‏حضرت بقیة الله علیه السلام که اوج تقرب جامعه‏ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می‏شود. این فراز با عبارت «فبعض اسکنته جنتک» آغاز می‏گردد و با جمله‏ی «و نحن نقول الحمدلله رب العالمین» به انتها می‏رسد.

 

فراز چهارم: استغاثه و طلب

استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می‏دهد:

«اللهم انت کشاف الکرب و البلوی . . . .»

خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری‏ها و سختی‏ها . . . .

                                                         

 

 منبع:

 میرباقری، سید مهدی، نشریه انتظار،شماره1، پائیز 1380

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

متمهدیان و مدعیان مهدویت

متمهدیان و مدعیان مهدویت

(4)

مهدی

 (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

 

اشاره

نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتی است كه از چندی پیش در واكاوی و شناخت یكی از جدی ترین آسیبها و آفتهای تنیده شده با فرهنگ مهدویت، یعنی فرقه ها و مدعیان دروغین مهدویت، یه صورت سلسله وار تقدیم شما كاربران عزیز می شود. در مقالات گذشته چنانكه دیدیم دعاوی و هویت پاره ای از فرق یاد شده در ترازوی نقد فرو ریخت؛ اینك برآنیم تا مدعیات كذب و هویت پوچین برخی دیگر از این فرقه ها را بر آفتاب افكنیم؛ پس با ما همراه باشید.

*********

زیدیه:

عده‏اى با تمسك به روایت پیامبر(ص) كه فرمودند: «ان المهدى من ولدالحسین و انه یخرج بالسیف و انه ابن سبیة.

مهدى از فرزندان حسین(ع) است و او با شمشیر بپا مى‏خیزد و مادرش بهترین كنیزان خواهد بود.»، زمانى كه زید بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب قیام خود را علیه امویان آغاز كرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است و قیام به سیف علیه ظالمان كرده و از سویى فرزند اسیر است، پس او مهدى موعود مى‏باشد.(70) كنیه زید ابوالحسن و مادرش كنیزى بود كه مختار بن ابى عبیده او را به على‏بن الحسین(ع) بخشیده بود.(1)

اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهى نكردند، كه فرمودند:

«الائمة بعدى اثنا عشر؛ تسعة من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»(2)

شخص زیدبن على(ع) از بزرگان بود و خلفاى اموى را به حق نمى‏دانست. او بر علیه آنان قیام كرد و به طرف كوفه رفت و با همراهى چهار هزار نفر، با حاكم عراق؛ یعنى یوسف‏بن عمر، به جنگ برخاست. كار زید در كوفه ده ماه طول كشید؛ تا این كه در سال 122هـ / 740م به دست هشام‏بن عبدالملك اموى به دار آویخته شد و سرش را به دمشق نزد هشام و از آنجا به مدینه بردند.

زید از سوى امام باقر(ع) نیز تأیید شده بود و امام(ع) مى‏فرمودند: «خدایا! پشت مرا به زید محكم فرما.» و با مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهداءللّة.»(3) را تلاوت مى‏كردند و مى‏فرمودند: «اى زید! تو نمونه عمل به این آیه هستى.»(4)

پیروان زید اطراف یحیى و فرزندش را گرفتند. یحیى در خراسان قیام كرد (125 ق) و در جوزجان كشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عجلیّه، تبریّه، صالحیه و زیدیه، كه قائل به مهدویت زید و منتظر ظهور او شدند.(5)

زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت و دین، از بزرگان اهل بیت به شمار مى‏رود و این كه خود زید ادعاى امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است بلكه روایتى از زیدبن على(ع) رسیده است، كه مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان مى‏فرمایند: پدرم على‏بن حسین(ع) از پدرش حسین‏بن على(ع) برایم روایت كرد، كه فرمود: «رسول‏الله(ص) فرمودند: اى حسین! تو امامى و نُه تن از فرزندان تو امینان معصومند و نهمین ایشان، مهدى ایشان است.»(6) از شیخ بهائى، علامه امینى و محسن امین نقل شده است: ما گروه شیعه امامیه در باب زیدبن على سخنى جز خوبى و خیر نمى‏گوییم. درالغدیر این سخن، نظر جمیع شیعیان تلقى گردیده است.(7)

احمدبن سعید مستند از ابوالجارود نقل كرده، كه مى‏گوید: به مدینه رفتم و از هر كه احوال زیدبن على را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنى هیچ‏گاه از قرآن و تلاوت آن جدا نمى‏شود.(8)

پس از شهادت زید و یحیى، گروهى از شیعیان و طرفداران خاندان پیامبر(ص)، كه از ستمگرى حكام و خلفاى اموى به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموى را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید و یحیى را مفید دانسته، آنان را امام و رهبر تلقى كردند و به همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفكر و اعتقادات خاصى یافتند و با دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) بویژه شیعه امامیه، اختلافهاى اعتقادى پیدا كردند.

علامه طباطبایى درباره عقاید زید و فَرق میان زیدیه و امامیه مى‏فرماید:

زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله و در فروع فقه ابى‏حنیفه، رئیس یكى از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق كلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است، كه شیعه زیدى اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمى‏دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمى‏بینند و از فقه اهل بیت پیروى نمى‏كنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامى.(9)

زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) و فرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان كرده‏اند و فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را در امامت یكسان مى‏دانند.

زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانى كه پیدا كردند، به گروه‏هاى مختلف تقسیم شدند و هر گروه عقاید ویژه‏اى را برگزیدند.

این فرقه اكنون بیشتر در كشورهاى یمن و سوریه و برخى از كشورهاى دیگر زندگى مى‏كنند. اینان عقاید و اعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینكه مدعى باشند زید همان مهدى است و روزى ظهور خواهد كرد، را قائل نیستند.

ادامه دارد ...

 


پی‌نوشت ها:

1. مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقیق: على اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.

2. الغیبة، شیخ طوسى، ص 140.

3. نساء، 135.

4. الغدیر، علامه امینى، ج 3، ص 170.

5. ملل و النحل، شهرستانى، ج 1، ص 154 و المهدیة فى الاسلام، سعد محمد حسن، ص 107.

6. كفایة الاثر فى النصوص على الائمة الاثنى عشر، على‏بن محمدبن على الخزاز الرازى القمى، ص 327، دارالطباعة نایب ابراهیم، 1305 ق.

7. سیره و قیام زیدبن على، حسین كریمان، ص 83، شركت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، 1364.

8. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتى، ص 131، تحقیق: على‏اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران.

9. شیعه در اسلام، محمدحسین علامه طباطبائى، ص 39-34، تهران، 1348.

منبع:

مجله انتظار، محمد رضا نصوری

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

بهترین هدیه به امام زمان (عج)

بهترین هدیه به امام زمان (عج)

آيت الله امجد

درس اخلاق استاد ، آیت الله امجد

 

دعا كردن‌ برای‌ فرج‌ امام‌ زمان (عج) بهترین‌ هدیه‌ برای‌ حضرت‌ است‌. برای‌ حضرت‌ صدقه‌بدهیم‌ و محبّت‌ كنیم‌. فرج‌ عمومی‌ حضرت‌ اینست‌ كه‌ حكومت‌ حضرت‌ تشكیل‌ بشود. همه‌ی‌ انبیاءمنتظر آن‌ حكومت‌ بوده‌اند.

البته‌ ما باید برای‌ این‌ نظام‌ تلاش‌ كنیم‌ امّا نباید خیال‌ كنیم‌ كه‌ ما چون‌این‌ نظام‌ را قبول‌ كردیم‌ پس‌ ما مسلمانیم‌. نخیر! مسلمان‌ نیستیم‌ و باید اقرار كنیم‌ كه‌ ما مسلمان‌نیستیم‌. اسلام‌ چیز دیگری‌ است‌. الان‌ اگر بنده‌ بگویم‌ من‌ نمونه‌ی‌ حوزه‌ی‌ علمیه‌ هستم‌، اصلاًمردم‌ از حوزه‌ی‌ علمیه‌ متنفّر می‌شوند. باید بگویم‌ من‌ هم‌ یك‌ طلبه‌ی‌ ناقص‌ از حوزه‌ هستم‌، اگریك‌ نواقصی‌ از من‌ دیدی‌، آنها را به‌ حساب‌ حوزه‌ نگذار. من‌ یك‌ مسلمان‌ كالی(ناقص)‌ هستم‌. اگر از من‌اشكالی‌ دیدی‌ به‌ اسلام‌ لطمه‌ نزن‌. مرحوم‌ جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ - خدا او را رحمت‌ كند - می‌گفت ‌باید اول‌ بگوییم‌ ما مسلمان‌ نیستیم‌، بعد تبلیغ‌ اسلام‌ را كنیم‌. ما یك‌ سری‌ سلیقه‌ی‌ شخصی‌ ازشرق‌ و غرب‌ جمع‌ كرده‌ایم‌ و اسمش‌ را اسلام‌ گذاشته‌ایم‌. عروسی‌ و عزای‌ ما اسلامی‌ است‌؟مراسم‌ و رفتارهای‌ ما اسلامی‌ است‌؟ كجای‌ ما اسلامی‌ است‌؟

البته‌ اینطوری‌ نیست‌ كه‌ فكر كنیم‌حضرت‌ وقتی‌ بیایند، من‌ عوض‌ می‌شوم‌ و نفوس‌ عوض‌ می‌شوند. منتها من‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ كاربد كنم‌. الان‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ از ترس‌ قانون‌، شراب‌فروشی‌ باز كنم‌ ولی‌ در خانه‌ام‌ می‌توانم‌ شراب ‌بسازم‌. امّا آنوقت‌ جرأت‌ نمی‌كنم‌ در خانه‌ی‌ خودم‌ هم‌ شراب‌ بسازم‌، نه‌ اینكه‌ نخواهم‌ این‌ كار رابكنم‌. آن‌ كسی‌ كه‌ می‌خواهد دزدی‌ كند دیگر نمی‌تواند، نه‌ اینكه‌ نمی‌خواهد دزدی‌ كند.

اینطوری‌نیست‌ كه‌ وقتی‌ امام‌ زمان‌ بیاید همه‌ی‌ نفوس‌، مسلمان‌ می‌شوند، نخیر، چنین‌ چیزی‌ نیست‌، چرا؟ چون‌ قرآن‌ می‌فرماید: (وَ ألقَینا بَینَهُم‌ُ الْعَد'اوَة‌َ وَ الْبَغْضاءَ الی‌' یَوم‌ِ الْقِیامَة‌) تا قیامت‌، این‌ بشرهمینطوری‌ است‌. منتهی‌ همین ‌طور كه‌ برای‌ حضرت‌ سلیمان‌، همه‌ی‌ جن‌ و انس‌ در خدمتش‌بودند، وقتی‌ حضرت‌ بیاید، همه‌ی‌ قدرت‌ها در دست‌ اوست‌. آن‌وقت‌ آدم‌ از در و دیوار و عیال‌خودش‌ و از شنود شدن‌ حرفهایش‌ می‌ترسد. وقتی‌ اینطور شد من‌ دیگر می‌ترسم‌ خلاف‌ كنم‌. نه‌اینكه‌ خیال‌ كنیم‌ نفوس‌ ما عوض‌ می‌شود ولی‌ الان‌ اگر انسان‌ كاری‌ كند امام‌ زمان‌ راضی‌ شودهفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌، منظور از هفتاد، عدد نیست‌، كنایه‌ از كثرت‌ است‌، یعنی‌ اعمال‌ خیلی‌ارزش‌ دارد.

شما الان‌ هركار  خوبی‌ بكنی‌، هفتاد برابر آن‌ وقت‌ است‌. ما كافی‌ است‌ واجب‌ را انجام‌دهیم‌ و حرام‌ را ترك‌ كنیم‌ آن‌وقت‌ سلمان‌ زمان‌ می‌شویم‌. اگر كسی‌ به‌ واجب‌ عمل‌ كند و حرام‌ راترك‌ كند، خدا دستش‌ را می‌گیرد و او را هفت‌ شهر عشق‌ می‌گرداند. ما خیال‌ كرده‌ایم‌ كلاس‌اخلاق‌ امجد كسی‌ را می‌سازد، نه‌، چنین‌ نیست‌! امجد خودش‌ را نساخته‌، بعد بیاید تو را بسازد؟از این‌ كلاس‌ اخلاق‌ به‌ آن‌ كلاس‌ اخلاق‌.

یك‌ عده‌ شیّاد هم‌ در جامعه‌ افتاده‌اند و فرمول‌ دست‌شان‌است‌ و از غیب‌ هم‌ می‌گویند و اسرار بقیه‌ را فاش‌ می‌كنند. آن‌وقت‌ یك‌ عده‌ شیّاد با این‌ جوان‌هاافتاده‌اند. خدا قوام‌ را رحمت‌ كند. وقتی‌ خطایی‌ می‌دید عبا را به‌ سر می‌كشید تا نبیند. بزرگان‌ مامظهر ستّاریت‌ بودند، مظهرِ (یا مَن‌ ظَهَرَ الجَمیل‌ و سَتَرَ القبیح‌) بودند.

 منبع:سایت تبیان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

اداي حق

اداي حق

بسوي آرمانشهر

(6)

حق الناس

اشاره:

گويند خداي متعال در روز حسابرسي تنها از يک موضوع به هيچ وجه از سر کرم و لطف، نمي نگرد؛

و آن هم، حق الناس است.

 

حق الناس از ديدگاه قرآن

 

« يا أيها الّذينَ آمَنوا لا تَاکُلوا أموالَکُم بَينَکُم بِالباطِل

اي کساني که ايمان آورده ايد! اموال يکديگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخوريد ...» (نساء/29)

 

حق الناس از ديدگاه اهل بيت (عليهم السلام)

امام صادق عليه السلام:

«ما عبدَاللهُ بِشَي ءٍ اَفضَل مِن اَداء حَقَّ المومن: هيچ عبادتي برتر از اداء حق مومن نيست.»

 

حق الناس از نگاه بزرگان

 

حکايت اول

هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله از مکه به مدينه هجرت کرد به علي عليه السلام فرمود:

يا علي! ما به سوي مدينه هجرت مي کنيم. تو، به مکه برگرد و در روز روشن به صداي رسا اعلام کن که محمد از شهر خارج شده، هر کس امانتي در نزد او دارد يا از وي طلبکار است؛ بيايد و امانت و طلب خود را بگيرد.

 

 حکايت دوم

روزي در نجف اشرف امام خميني (ره) مي خواست براي نماز جماعت وارد اطاق بيروني شود. جلو اطاق انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوري که جاي پا گذاشتن نبود. امام وقتي به کفش کن رسيد و آن وضع را ديد، توقف کرد و از پا گذاشتن بر روي کفش مردم خودداري ورزيده، تا اينکه کفش ها را از سر راه برداشتند و راه را باز کردند. آن گاه امام وارد اطاق شد.

امام در وصيتي به فرزندشان مي نويسند: 

پسرم! سعي کن که با حق الناس از اين جهان رخت نبندي که کار، بسيار مشکل مي شود. سر و کار انسان با خداي تعالي که ارحم الراحمين است، بسيار سهل تر است تا سر و کار با انسان ها.

 

 حکايت سوم

در باغ امام صادق عليه السلام عده اي کارگر مشغول کار بودند. همين که کارشان تمام شد، حضرت به معتب (غلامش) فرمود: مزد ايشان را بپردازد، قبل از آنکه عرق بدنشان خشک شود.

 

حکايت چهارم

موسي ابن عمير از پدرش نقل مي کند که امام حسين عليه السلام به من امر فرمود:

در ميان لشکريان اعلام نمايم کسي که بدهکار است همراه و همرزم امام حسين عليه السلام نباشد، زيرا کسي که بميرد در حالي که تصميم نداشته باشد بدهي اش را بپردازد، داخل آتش جهنم مي شود.

 

دين اسلام، همواره براي حقوق افراد، اهميت خاصي قائل است و به اين نکته اعتقاد دارد که هيچ کس نبايد حتي ذره اي از مال و دارايي ديگران را به تصرف خود درآورد.

 

از بين حقوق سه گانه

 

1- خدا بر بنده (حق الله)

2- بنده بر نفس و وجود خود (حق النفس)

3- ديگران بر بنده (حق الناس)

 

شايد خداوند دو مورد اولي را مورد عنايت و چشم پوشي قرار دهد، اما هرگز از حق بنده اي به دست بر بنده ديگر نمي گذرد، مگر اينکه رضايت بنده اش به دست آيد.

 

                                                                                                                                    ادامه دارد ...

 

منبع :

طباطبايي، سيد محمد هادي،  کتابچه شهر قرآني، شماره12،  با اندکي تصرف، سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

پاکدستی

پاکدستی

بسوی آرمانشهر

(5)

 

دست

اشاره:

آسمان بار امانت نتوانست کشید                               قرعه فال به نام من دیوانه زدند

و خدای متعال، خود، انسان را خلق کرد؛

و او را امین خود قرار داد؛ و انسان پذیرفت تا امانتدار باشد از برای خدا؛

و پاکدستی اش را بر فرشتگان- که متحیر بودند از این همه لطف خدا به انسان- ثابت کند؛

و انتهای راه، که باز هم در قرآن، کلام خدا به تصویر کشیده شده است؛ که خود می گوید:

ما امانت داران را در بهشت برین جای دهیم که جایگاهی بس سزاوار و شایسته است...

 

پاکدستی از دیدگاه قرآنی

 

«وَالذّینَ هُم لاَمانَاتِهِم وَ عَهدِهِم رَاعُونَ:

و مومنین که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند.» (مومنون/8)

خداوند متعال صفات مومنان را یادآور شده و در این میان یکی از صفات مهم مومنان را امانتداری و پاکدستی آن ها ذکر می کند.

 

پاکدستی از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام)

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

«لا ایمانً لِمَن لا امانَةَ لَهُ: آن کس که امانتدار نیست، ایمان ندارد.»

به حضرت علی علیه السلام عرض کردند:

زنی است در مدینه که مردم، دختران خود را نزد او می گذارند که تربیت و اصلاح کند و با این حال (یعنی با اینکه درآمدش زیاد نیست) کسی را مانند او پر روزی ندیدیم. فرمود: آن زن راستگوست و امانت را ادا می کند و اینها روزی را (به طرف آدمی) جلب می کند.

 

 پاکدستی از نگاه بزرگان

 

حکایت اول

مروی است: لقمان بنده ای بود سیاه، که بر چرانیدن گوسفندان مشغول بود و بعد از عهد بعید و زمان طویل، شخصی که در اوایل شبانی رفیق وی بود، دید که جمع کثیری در مجلس لقمان جمع شده و بر نصیحت ها و شنیدن مسائل از وی بهره ور شده و سود می برند. آن رفیق از وی پرسید: تو آن نیستی که در چرانیدن گوسفندان با من شریک بودی؟ گفت: بلی. گفت: از چه صفت، خصلت تو چنین بلند شدی؟ جواب گفت: به راستگویی، ادای امانت و دوری از سخنی که به کار نمی آید و در گفتن وی سودی نداشتم.

 

حکایت دوم

 در نبرد «خیبر» مسلمانان دچار کم غذایی شدند. مسلمانان چند دژ از قلعه خیبر را گشوده بودند، اما آن دژی که مواد غذایی فراوانی در آنجا انبار شده بود، به دست مسلمانان نیفتاده بود.

در این هنگام، چوپان سیه چرده ای که برای یهودیان خیبر گله داری می کرد، به حضور پیامبر شرفیاب شد و درخواست کرد که حقیقت اسلام را بر او عرضه کند. وی در همان نخستین جلسه ها، بر اثر گفتار مستدل و منطقی آن فرستاده خدا، ایمان آورد و سپس گفت: همه این گوسفندان، امانت یهودیان خیبر در دست من است. اکنون که رابطه من با صاحبان گوسفند قطع شده است، تکلیف من چیست؟ حضرت در برابر چشم صدها سرباز گرسنه، با کمال صراحت فرمود: در آئین ما، خیانت به امانت یکی از بزرگترین گناهان است، بر تو لازم است همه گوسفندان را تا در قلعه ببری و همه را به دست صاحبانش برسانی.

او نیز دستور پیامبر را پیروی کرد. سپس بی درنگ در جنگ به جهاد پرداخت و در راه اسلام به شهادت رسید.

 

گستردگی مفهوم امانت

 

امانت اگرچه معمولاً به امانت های مالی گفته می شود، ولی در منطق قرآن، امانت مفهوم وسیعی دارد که تمام شئون زندگی اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را در بر می گیرد. نعمت های مختلف خدا هر یک امانتی از امانات او هستند؛ آئین حق، کتب آسمانی، دستور العمل های پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پست ها و مقام ها، همه امانت های اویند که مومنان در حفظ و ادای حق آن ها می کوشند.

 

فواید پاکدستی

 

1. حاکم شدن فضای اعتماد به همدیگر

2. گسترش امنیت و آسایش در جامعه

3. تحکیم جایگاه اجتماعی افراد

4. داشتن زندگی شاد و نشاط آور

5. کامل شدن ایمان و فضائل اخلاقی

6. محبوبیت نزد خداوند متعال

7. رسیدن به سرچشمه فضائل

8. تقویت احساس اعتماد به نفس و آرامش وجدان

9. هماهنگی با انبیاء و اولیاء

10. مایوس شدن شیطان

11. امنیت در روز قیامت

12. ایجاد وحدت و همدلی

 

کجا شد عهد و پیمان را چه کردی؟                            امانت های چون جان را چه کردی؟

 نشاط عاشقی گنجی است پنهان                            چه کردی گنج پنهان را چه کردی؟

 تو را با من نه عهدی بود ز اول                                   بیا بنشین، بگو آن را چه کردی؟    

                                                                                                                             (مولوی)

 

منبع :

طباطبایی، سید محمد هادی،  کتابچه شهر قرآنی، شماره24،  با اندکی تصرف، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 27 بهمن1386 ساعت |

فعاليت اقتصادى زنان از ديدگاه قرآن

فعاليت اقتصادى و كار و تلاش، همواره قرين زندگى زنان بوده است. زنان در طول تاريخ، علاوه بر انجام كارهاى خانه، هميشه همگام با مردان به فعاليت هايى مثل كشاورزى و دام دارى اشتغال داشته و از اين طريق، بخشى از هزينه خانواده را بر دوش كشيده و به اقتصاد خانواده كمك مى كرده اند. اما در زمان هاى گذشته، فعاليت هاى ياد شده نظير ساير كارهايى كه زنان در خانه انجام مى دادند، كارِ خانه به شمار مى رفته و در مقابل آن مزدى به زن پرداخت نمى شده است.

با حركت جوامع به سوى دستاوردهاى تمدن جديد و تبديل كارگاه هاى خانگى و كوچك به كارخانه و جاى گزينى ماشين به جاى نيروى انسانى، اشتغال زنان به فعاليت هاى اقتصادىِ بيرون از خانه، طى چند دهه اخير، اهميت ويژه اى يافته است; به گونه اى كه در حال حاضر مشاركت اقتصادى و اشتغال زنان به فعاليت اقتصادى در بيرون خانه، يكى از مسائل مهم و مطرح زنان در جامعه امروز ماست. نظر به اهميت موضوع و شبهات و اشكالاتى كه در زمينه كارِ زنان در مراكز عمومى مطرح شده و آراء و ديدگاه هاى مختلفى را پديد آورده است، اين نوشتار به بررسى اين مسئله از ديدگاه آيات پرداخته و از چند شاهد روايى نيز مدد جسته است.

واژگان محورى
كار: «كار» در لغت، به معناى تلاش و كوشش و فعاليت، و در اصطلاح اقتصادى، يكى از عوامل توليد است. دانشمندان علم اقتصاد در تعريف كار گفته اند: «نيروى كار يكى از عوامل عمده توليد و متشكّل است از اعمال قوّه فكرى يا دستى كه در برابر آن مزد، حقوق، معاش، يا حق الزحمه كار و كسب گرفته مى شود.»1 بر اساس اين تعريف، فعاليتى كه در برابر آن مزد پرداخت نشود كار محسوب نمى شود. به همين سبب، كارى كه زنان در خانه انجام مى دهند فعاليت اقتصادى به شمار نمى آيد و زنان خانه دار در جمعيت غير فعّال و بيكار قرار مى گيرند.2

اشتغال: در فرهنگ نامه هاى اقتصادى، «اشتغال» به معناى مشغول بودن به كار تعريف شده است.3 بنابراين تعريف، هرگونه فعاليتى كه انسان، اعم از زن يا مرد، در خانه يا بيرون از خانه انجام دهد اشتغال است. اما برخى از اقتصاددانان قيد مزد و پاداش را نيز بر تعريف اشتغال افزوده و بيان داشته اند: اشتغال مشغول بودن به كارى است كه پاداش و مزد در برابر آن وجود داشته باشد. بر اساس اين تعريف، مفهوم «اشتغال» محدودتر شده و فقط شامل كارها و فعاليت هايى مى شود كه در قبال آن دستمزدى پرداخت شود. اما تلاش هايى كه مجانى صورت مى گيرند مثل برخى از كارهاى زنان در خانه، مشمول اشتغال نخواهند بود. مقصود از اشتغالِ زنان در اصطلاح رايج، همين معناست.

محل بحث
كار زنان در دو عرصه مطرح است: يكى در عرصه خصوصى و فعاليت هايى كه زنان براى سامان دهى منزل در داخل خانه انجام مى دهند; مانند پخت و پز، شستوشو، رفت و روب و رسيدگى به همسر و فرزندان كه از ديرباز به عنوان كارِ خانه شناخته شده اند; دوم كار در عرصه عمومى و اجتماعى كه از آن به «كار بيرون» تعبير مى شود. چنانچه گفته شد، واژه هاى «كار» و «اشتغال»، در اصطلاح رايج كنونى، شامل فعاليت هايى كه زنان در خانه انجام مى دهند نمى شود.4 در نتيجه، تلاشى كه زنان در خانه براى سامان دهى كانون خانواده انجام مى دهند مثل بچه دارى زن در داخل خانه، فعاليت اقتصادى به حساب نمى آيد.5بحث ما در اين مقاله بيشتر در ارتباط با نوع دوم از كار است; زيرا آنچه امروزه به عنوان يك مسئله مطرح است و موافق و مخالف در ارتباط با آن در كتاب ها و مقالات به بحث و بررسى مى پردازند، اشتغال زنان به كار و فعاليت در مراكز توليدى و خدماتى و ادارى در بيرون از خانه است.

سؤال اصلى اين است كه آيا زنان مى توانند همانند مردان در عرصه اجتماعى، فعاليت اقتصادى داشته باشند، يا تلاش در عرصه اجتماعى، و كار و توليد و تجارت و بازرگانى و ارائه خدمات عمومى، ويژه مردان است؟ در پاسخ به اين پرسش، ديدگاه هاى متفاوتى ارائه شده اند. اين نوشته به بررسى اين مسئله از ديدگاه وحى مى پردازد.

شواهد قرآنى بر جواز فعاليت هاى اقتصادى زنان
واژه هاى «فعل»، «عمل» و «كسب» در قرآن به معناى كار و تلاش هستند، اما معمولا به معناى اقتصادى آن ـ كه خصوص فعاليتى است كه براى تحصيل درآمد انجام مى گيرد و در برابر آن مزدى پرداخت مى شود ـ به كار نمى رود; براى مثال، واژه «فعل» و مشتقّات آن قريب 108 بار در قرآن به كار رفته اند كه در هيچ يك از آن ها مراد از «فعل» كار اقتصادى و تلاش مادى نيست. واژه «عمل» و مشتقّات آن قريب 360 مورد در آيات آمده اند كه بيشتر آن ها به معناى تلاش اخروى است. تنها در برخى از آيات به معناى تلاش مادى به كار رفته اند; مثل:

ـ (أَمَّاالسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِى الْبَحْرِ)(كهف: 79); اما آن كشتى مال گروهى از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مى كردند.

ـ (وَ مِنَ الشَّيَاطِينِ مَن يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلا دُونَ ذَلِكَ)(انبياء: 82); و گروهى از شياطين براى او (حضرت سليمان) غوّاصى مى كردند و كارهايى غير از اين نيز براى او انجام مى دادند.

ـ (وَ مِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ) (سبأ: 11); و گروهى از جن پيش روى او (حضرت سليمان) به اذن پرودگارش كار مى كردند.

واژه «كسب» نيز 67 بار در قرآن به كار رفته، ولى معمولا به معناى كار اقتصادى نيست. تنها در يك مورد در آيه (للرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ ممّا اكْتَسَبْنَ) (نساء: 32) (مردان را نصيبى است از آنچه به دست مى آورند و زنان را نصيبى) به معناى تلاش مادى و كسب درآمد استعمال شده است كه مى توان براى اثبات مشروعيت فعاليت اقتصادى زنان به آن استناد كرد; زيرا اگر كار كردن براى آنان مجاز نبود، آيه شريف آنان را مالك دست رنج خود قرار نمى داد. بنابراين، واژه هاى «فعل»، «عمل» و «كسب» در اين آيات غالباً به معناى كار مادى نيستند و در آياتى هم كه به معناى تلاش مادى آمده اند معمولا نمى توانند در اين موضوع، مشكلى را از ميان بردارند. در نتيجه، هرچند معناى لغوى اين واژه ها «كار» است، به ويژه لفظ «عمل» كه در كتاب هاى عربى امروز به معناى تلاش اقتصادى به كار مى رود، اما در بحث قرآنى نمى توانيم براى اثبات يا رد اشتغال زنان، به اين آيات استناد كنيم.

آيات ديگرى كه در اين موضوع مى توانند ما را يارى دهند آياتى هستند كه واژه هاى به كار رفته در آن ها به صراحت، به معناى كار نيست، اما به دلالت التزامى، معناى كار و تلاش مادى از آن ها استفاده مى شود. اين آيات را مى توان در چهار گروه بررسى كرد:

نخست، آياتى كه انسان ها را به وفاى به عقد موظف كرده است;

دوم، آياتى كه كار و تلاش مادى را براى انسان ها مجاز دانسته است. در اين آيات، بيشتر از واژه تركيبى «ابتغاء فضل» استفاده شده است;

سوم، آياتى كه برخى از معاملات را حلال و برخى را حرام كرده است;

چهارم، آياتى كه مى توان از آن ها برخى از اشتغالات خاص را استفاده كرد.

گروه اول: آيات وفاى به عقد
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ) (مائده: 1); اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به پيمان ها و قراردادها وفا كنيد. «وَفى» و«اَوْفى» هر دو به معناى تمام كردن و كامل كردن است.6 «عقود» جمع «عقد» به معناى بستن و گره زدن چيزى به چيز ديگر است.7 اين واژه گرچه در اصل، براى امور محسوس وضع شده، اما در انواع معاملات و پيمان هاى غير محسوس، كه نوعى از بستن و گره زدن در آن ها لحاظ شده است، به كار مى رود.8

جمله (اوفوا بالعقود) امر است و انسان ها را به وفا كردن به هر چيزى كه به آن «عقد» گفته شود، امر كرده است. اين آيه از دو جهت فراگير است: نخست از جهت مصداقِ عقد; زيرا در آن عقد خاصى ذكر نشده است. بنابراين، هر گونه معامله و پيمانى را كه شرعيت آن از سوى شارع رسيده باشد، شامل مى شود، خواه از عقود لازم باشد ـ مثل بيع و اجاره و مزارعه و مساقات ـ يا از عقود جايز ـ مثل قرض و وديعه. دوم از جهت مخاطب كه زن و مرد را شامل مى شود. نه در اين آيه و نه در هيچ آيه ديگرى حكم وفاى به عقد به گروه يا صنف خاصى منحصر نشده است. بنابراين، بر زن و مرد واجب است كه به پيمان ها و قراردادهاى خود از هر نوعى كه باشند وفا كنند. استفاده مشترك زن و مرد در وجوب وفاى به عقود شرعى، به اندازه اى روشن بوده است كه فقيهان در سراسر فقه، براى لزوم وفاى به عقد به اين آيه استدلال كرده و در هيچ موردى از دخالت جنسيت در الزام آيه شريفه، بحثى نكرده اند. ديده نشد كه فقيهى ترديد كرده باشد در اينكه اگر زنى عقد اجاره يا بيع يا مضاربه و يا هر عقد مشروعى با ديگرى امضا كرد لازم الوفا است و بايد به آن پايبند باشد. اين سخن بدان معناست كه حكمى كه در آيه بيان شده ميان مرد و زن مشترك است. لازمه اين دستور مشترك آن است كه همچنان كه مردان مى توانند پيمان تجارى و بازرگانى داشته باشند يا با كسى عقد اجاره ببندند و خود را اجير كنند، زنان نيز مى توانند. اگر زن نمى توانست در هيچ قرارداد تجارى و بازرگانى شركت كند يا مثل صغار، هيچ گونه معامله اى براى او جايز نبود، وجوب وفاى به عقد به طور مطلق، برايش معنا نداشت. در حقيقت، از او عقدى محقق نمى شد تا لازم الوفا باشد. بنابراين، لزوم وفاى به عقود و اشتراكِ زن مرد در اين خطاب، دليل بر جواز مشاركت زنان در فعاليت هاى اقتصادى و تحصيل درآمد از طريق اجاره يا تجارت وبازرگانى و عقود شرعى ديگر است.

بلى، «اوفو» صيغه مذكر است، اما دليل بر اختصاص اين حكم به مردان نيست; زيرا روش قرآن در بيان احكام مشترك ميان مرد و زن، بر خطابِ مذكر است. براى مثال، شكى نداريم كه اقامه نماز و پرداخت زكات كه با خطاب مذكر در آيه (وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ) در موارد متعددى از سوره بقره9 به طور مكرّر و در برخى از سوره هاى ديگر، آمده و وجوب روزه ماه رمضان كه در آيه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)(بقره: 183) بيان شده، براى زنان و مردان است. آيا مى توان معتقد شد در اين آيات، به دليل آنكه خطاب در «اقيمو» و «آتو» و «الذين آمنو» و «عليكم» به صيغه مذكر است، وجوب نماز و زكات و روزه به مردان اختصاص دارد؟

گروه دوم: آيات تحليل و تحريم برخى از معاملات
آيه (أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْع) (بقره: 275) (خدا بيع را حلال كرد) خريد و فروش را، كه نوعى كسب و تلاش اقتصادى است، حلال كرده. آيات (حَرَّمَ الرِّبَا)(بقره: 275) (ربا را حرام كرد.); (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَأْكُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافاً مُّضَاعَفَةً) (آل عمران: 130) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، ربا را چند برابر نخوريد.) و آيات فراوان ديگر10 با تعبيرهاى گوناگون; به مبارزه با ربا برخاسته و ربا خوارى را، كه راهى براى تحصيل درآمد و افزايش سرمايه است، ناروا دانسته اند.

آيات مزبور، به طور مطلق، جنس بيع را حلال، و جنس ربا را حرام كرده اند. از سوى ديگر، آيه يا روايتى كه بر دخالت جنسيت در اين حكم دلالت داشته باشد، نداريم. بنابراين، حكمى كه براى بيع و ربا بيان شده، از احكام مشترك ميان زن و مرد است; چنان كه مرد مجاز است با ديگران قرارداد خريد و فروش امضا كند و از اين طريق، تجارت كند و سودى ببرد، براى زن نيز چنين است.

همچنين در برخى از آيات آمده است: (وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِل) (بقره: 188) (اموال يكديگر را به باطل در ميان خود نخوريد); (وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِل إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض مِّنكُمْ) (نساء: 29) (اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اموال يكديگر را به باطل نخوريد، مگر اينكه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد.) در اين آيات، هرگونه تحصيل سرمايه از راه هاى غيرمشروع «اكل مال به باطل» دانسته و ممنوع اعلام شده است. مقصود از «اكل» در اينجا، هرگونه تصرف در اموال و نقل و انتقال غير مجاز است.11 مصاديق «اكل مال به باطل» نيز در برخى از روايات، زراندوزى از طريق قمار و قسم دروغ دانسته شده است.12 مفسّران نيز در تفسير آيه، به دست آوردن مال از طريقِ لهو و لعب، غصب و ظلم را «اكل مال به باطل» دانسته اند. ربا نيز، كه مورد نهى آيات مى باشد، از مصاديق اكل مال به باطل است.13 جمله استثنائيه (إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاض) اشاره است به اينكه تصرّف در اموال، بايد از يكى از راه هاى مجاز و شرعى انجام شود كه همان تجارت با رضايت طرفين است.14

در اين آيات، ملاكِ ممنوعيت يا مشروعيت فعاليت اقتصادى، صادق بودن عنوان «اكل مال به باطل» يا «تجارة عن تراض» قرار داده شده است. تمام كارهايى كه در عنوان «اكل مال به باطل» داخل باشند ممنوع، و كارهايى كه مشمول «تجارة عن تراض» باشند مشروع خواهند بود. مصاديق «اكل مال به باطل» نيز در آيات و روايات بيان شده، ولى در هيچ يك از آن ها، فعاليت هاى اقتصادى زن در بيرون از خانه مصداق «اكل مال به باطل» دانسته نشده است. بنابراين، مشمول «تجارة عن تراض» و مشروع و مجاز خواهد بود.

گروه سوم: آيات امر به كار و تلاش مادى
دسته اى ديگر از آيات به رغم اينكه مشتمل بر واژگان رايج در اقتصاد و فقه نيستند، اما مى توان از آن ها جواز فعاليت اقتصادى و اشتراك ميان زن و مرد را نتيجه گرفت; مانند آيات ذيل:

ـ (وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)(نحل: 14); او كسى است كه دريا را مسخّر ]شما [ساخت تا از گوشت آن بخوريد و زيورى براى پوشيدن از آن استخراج كنيد و كشتى ها را مى بينى كه سينه دريا را مى شكافند تا شما ]به تجارت بپردازيد و [از فضل خدا بهره گيريد; شايد شكر نعمت هاى او را بجا آوريد.

ـ (رَّبُّكُمُ الَّذِى يُزْجِى لَكُمُ الْفُلْكَ فِى الْبَحْرِ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً) (اسراء: 66); پروردگار شما كسى است كه كشتى را در دريا براى شما به حركت در مى آورد تا از نعمت او بهره مند شويد. او نسبت به شما مهربان است.

ـ (وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلا مِّن رَّبِّكُمْ)(اسراء: 12); ما شب و روز را دو نشانه قرار داديم، سپس نشانه شب را محو كرديم و نشانه روز را روشنى بخش ساختيم تا فضل پروردگارتان را بطلبيد (و به تلاش زندگى برخيزيد.)

ـ (وَمِن رَّحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (قصص: 73); و از رحمت اوست كه براى شما شب و روز را قرار داد تا هم در آن آرامش داشته باشيد و هم براى بهره گيرى از فضل خدا تلاش كنيد و شايد شكر نعمت او را بجا آوريد.

ـ (فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِى الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (جمعه: 10); و هنگامى كه نماز پايان گرفت در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا بطلبيد و خدا را بسيار ياد كنيد، شايد رستگار شويد.

ـ (لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلا مِّن رَّبِّكُمْ)(بقره: 198); گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان طلب كنيد.

مفسّران «ابتغاء فضل» را در جملاتِ «لتبتغوا من فضله»، «لِتبتَغوا فضلا مِن رَبّكم» و «وابتغوا من فضله» به تجارت و كسب و تلاش اقتصادى تفسير كرده اند.15 از سوى ديگر، آيات ياد شده از جهت مخاطب اطلاق دارند بر اين معنا كه مخاطب در فعل «تبتغو» و «ابتغو» خصوص صنف مردان نيست، بلكه نظير ساير خطاباتى كه در قرآن شريف آمده اند، ميان زن و مرد مشتركند، مگر در جايى دليلى بر اختصاص آن به مردان داشته باشيم. همچنين از حيث نوع اشتغال نيز آيه در مقام بيان شغل خاصى نبوده است. از اين رو، مى توان گفت: با توجه به ترغيب و تشويق عمومى، كه از سوى خدا براى طلب فضل صادر شده است، هرگونه تلاش اقتصادى، كه مشروع و مصداق «تِجَارَةً عَن تَرَاض» باشد، براى زن و مرد مجاز است. بدين روى، بر اساس اين آيه، اصل اوّلى جواز انواع تصرّفات زن در طبيعت و معاملات و تجارات است، مگر آنچه به دليل قطعى خارج شده است.

ـ (هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولا فَامْشُوا فِى مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِن رِّزْقِهِ) (ملك: 15); او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانه هاى آن راه برويد و از روزى هاى خداوند بخوريد. اين آيه نيز از آيات مطلق است و انسان ها را به تصرف در طبيعت و فعاليت و تلاش اقتصادى امر مى كند. تعبير «كلوا مِن رزقه» در اين آيه، به گفته علّامه طباطبايى به معناى انواع طلب و تصرّف در زمين است.16 پس خوردن در اينجا به معناى جويدن و بلعيدن نيست، بلكه نظير آيه (لا تأكلوا اَموالَكم بَينكم بالباطِل) (بقره: 188) به معناى تصرّف كردن است. بر اساس اين تفسير، آيه شريفه، به انسان ها گوشزد مى كند كه ما زمين را به گونه اى آفريديم كه شما بتوانيد با انواع تصرف در آن زندگى مادى خود را تأمين كنيد و سپس به وسيله امر با واژه «كلو» انسان ها را به انواع كار و تلاش اقتصادى مثل صيادى، كشاورزى، دام دارى و انواع تصرفات در زمين براى بهرهورى از نعمت هاى الهى و استفاده از ارزاق آن ترغيب و تشويق كرده است. از سوى ديگر، امر به «كلو» اختصاص به صنف خاصى ندارد; استفاده از نعمت هاى الهى و تصرف در زمين و بهره گرفتن از آب ها و درختان و جنگل ها و حيوانات براى همه انسان هاست. نه در اين آيه و نه در آيات ديگر و نه در روايات، دليلى بر تخصيص آيه به مردان نيست. بلى، لفظ «كلو» جمع مذكر است، ولى پيش از اين گفته شد كه روش قرآن چنين است كه معمولا احكام مشترك مرد و زن را با خطاب مذكر بيان مى كند.

گروه چهارم: اشتغالات خاص
گروه ديگر آياتى است كه مى توان از آن ها جواز اشتغال زنان به برخى از حرفه هاى خاص را اصطياد كرد. تأكيد بر اين نكته ضرورى است كه آياتى كه از آن ها ياد خواهد شد، در مقام بيان حرفه يا شغلى براى انسان ها نيست، بلكه در اين دسته از آيات، انجام برخى از كارها مجاز اعلام شده است; كارهايى كه اشتغال به آن ها در ميان مردم عصر نزول رايج بوده و هم اكنون هم انسان هايى به آن كارها اشتغال دارند. با توجه به مجوّزى كه قرآن براى انجام آن كارها به انسان ها داده و اين اجازه را به گروه يا صنف ويژه اى اختصاص نداده است، مى توان جواز اشتغال زنان به آن كار را از ديدگاه قران استفاده كرد. اين كارها عبارتند از:

1. صيادى: (وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ) (مائده: 2) در آغاز سوره مائده، خداوند صيد چهارپايان و خوردن گوشت آن ها را حلال كرده و فرموده است: (أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الاَنْعَامِ.)سپس در آيه بعد، با جمله (غَيْرَ مُحِلِّى الصَّيْدِ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ)، كسانى را كه مشغول مناسك حج و در حال احرام هستند از شكار حيوانات منع كرده است. همچنين در آيات (لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ)(مائده: 95) و (حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُماً) (مائده: 96) ممنوعيت شكار در حال احرام را بيان كرده است. از خطاب آيات استفاده مى شود كه اين حكم، ميان زن و مرد مشترك است. از اين رو، شكار كردن براى زنان و مردانِ محرم، حرام است. در آيه دوم خطاب به همان كسانى كه شكار برايشان حرام بود، فرموده است: (وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ); پس از خروج از احرام شكار كنيد. امر در اين آيه، به قرينه اينكه پس از دستور منع از شكار صادر شده است، فقط بر جواز اين عمل دلالت دارد، نه بر بيش از آن و چون ممنوعان از اين عمل زن و مرد بودند، پس اين جواز نيز شامل هر دو دسته مى شود.

ممنوعيت شكار براى زائران در خصوص حالت احرام و جواز اين عمل پس از آن، نشانه آن است كه شكار و صيد حيوانات فى نفسه مبغوض و مورد نهى نيست. اگر صيد حيوانات ذاتاً كار غير مشروعى بود، از سوى قرآن براى اين عمل در هيچ شرايطى مجوّز صادر نمى شد. از سوى ديگر، توجه قرآن به مسئله صيد و تحريم آن براى زائران در حال احرام در آيات متعددى از اين سوره،17 نشانه اهميت اين موضوع است و مى فهماند كه اين كار مورد ابتلاى جمع كثيرى از حاجيان بوده است; شكار حيوانات، گوشت مورد نياز آنان را تأمين مى كرده و نوعى فعاليت و تلاش اقتصادى و توليد بوده است، نه يك كار تفريحى. بعيد است به قرآنى كه با شيوه ايجاز، تنها به تبيين مسائل ضرورى و مورد نياز انسان ها مى پردازد چنين نسبتى داده و گفته شود در تمام آن آيات، به مسئله اى كه براى تعداد انگشت شمارى، به عنوان سرگرمى مطرح بوده توجه كرده و حرمت آن را در آيات متعدد تكرار كرده است. بنابراين، آنچه به طور يقين از آيه به دست مى آيد اين است كه شكار كردن پس از خروج از احرام جايز است. اكنون مى پرسيم: براى چه كسى؟ جواب آن است كه آيه اطلاق دارد. پس حكمى كه در آن آمده است براى همه است; زن باشد يا مرد. چگونه شكارى جايز است: شكار تفريحى يا شكارى كه شغل و راه درآمد باشد؟ باز هم آيه اطلاق دارد. بنابراين، مى توان گفت: شكار كردن كارى است كه هر يك از زن مرد مى تواند انجام دهند. قرآن نه تنها از اين كار منعى نكرده، بلكه جواز آن را نيز به صراحت اعلام كرده و در اين خصوص ميان دو صنف زن و مرد تفاوتى قايل نشده است.

2و3. ماهى گيرى و غوّاصى: (وَ هُوَ الَّذِى سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُواْ مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَ تَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا)(نحل: 14); او كسى است كه دريا را مسخّر ساخت تا از آن گوشت تازه بخوريد و زيورى براى پوشيدن از آن استخراج كنيد. در اين آيه، خداوند متعال با برشمردن برخى نعمت ها به دو نوع اشتغال اشاره كرده است: نخست ماهى گيرى; زيرا مقصود از خوردن گوشت تازه از دريا، گوشت ماهى است كه متوقف بر صيد آن است. بنابراين، تقدير آيه چنين است: (... لتصطادوا و تأكلوا.) دوم غوّاصى و استخراج زيور آلاتى مانند لؤلؤ و مرجان از دريا. خطاب در اين آيه نيز ناظر به گروه خاصى نيست. هر كسى، چه زن و چه مرد، مى تواند از دريا ماهى صيد كند. نه در آيات و نه در روايات، كار شيلات به صنف مردان اختصاص داده نشده است. همچنين دليلى بر اختصاص غوّاصى و پيدا كردن لؤلؤ و مرجان به مردان نداريم. از اين رو، اين عمل نيز به عنوان يك فعاليت اقتصادى به مردان اختصاص ندارد.

4. دايگى: (فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُن) (طلاق: 6) در اين آيه، به مردانى كه زن خود را طلاق داده اند و كودك شيرخوار دارند و مادر كودك حاضر است به آن شير دهد، امر كرده كه اگر زنان به فرزندان شما شير دادند، مزد آنان را بدهيد. سپس در دنباله آيه مى فرمايد: (... وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى); و اگر به توافق نرسيديد، زن ديگرى شير دادن او را به عهده مى گيرد. مفسّران در معناى آيه گفته اند: اگر زن و مرد در شير دادن به كودك با هم به توافق نرسيدند، به اين صورت كه يا زن حاضر نيست به كودك شير بدهد و يا اجرتى بيش ازمعمول مى خواهد، در اين صورت، بر پدر كودك لازم است براى تغذيه كودك، دايه بگيرد تا طفل آسيب نبيند.18

دايگى و شير دادن به كودكانى كه مادرانشان شير نداشتند يا از دنيا رفته بودند در زمان هاى گذشته، ميان زنان معمول بوده; چنان كه حليمه سعديه و چند تن از زنان ديگر، براى همين كار به مكّه آمدند.19 دايه ها در برابر خدمتى كه ارائه مى كردند و به كودك شير مى دادند مزد دريافت مى كردند. قرآن نه تنها از اين كار نهى نكرده و مزدى را كه در مقابل اين عمل گرفته مى شود اكل مال به باطل ندانسته، بلكه خود به پدران بچه ها امر كرده است: در صورتى كه براى شير دادن با مادر كودك به توافق نرسيديد، دايه بگيريد. بنابراين، دايگى نيز مى تواند به عنوان يكى از اشتغالاتى باشد كه ويژه زنان است و قرآن به آن اشاره كرده است.

5. دام دارى: (وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِير)(قصص: 23); و هنگامى كه به چاه آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را سيراب مى كنند و در كنار آنان دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند. به آن دو گفت: كار شما چيست؟ گفتند: ما آن ها را آب نمى دهيم تا چوپانان همگى خارج شوند و پدر ما پيرمرد كهنسالى است. از اين آيه، چند نكته استفاده مى شود:

نخست اينكه از تعبير «لا نَسقى»، كه فعل مضارع است و بر استمرار دلالت دارد، فهميده مى شود آب دادن به گوسفندان كار روزمره و هميشگى آنان بوده است. جمله «و ابونا شيخ كبير» نيز مؤيّد همين مطلب است; زيرا كنايه از آن است كه فرد ديگرى را براى اين انجام اين كار نداريم. بنابراين، كار سيراب كردن گوسفندان را خود انجام مى دهيم.

دوم اينكه گرچه در آيه سخنى از چوپانى دختران حضرت شعيب(عليه السلام) نيست، اما از اينكه گفتند: (لاَ نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِير)، مى توان به دست آورد كه همه كارهاى گوسفندان، كه يكى از آن ها آب دادن بوده و يكى هم به چرا بردن بوده، به عهده دختران بوده است; زيرا اگر دختران شعيب مى گويند پدر ما پير سال خورده است، كنايه است از اينكه كسى را براى آب دادن نداريم. پس حتماً كسى را براى چرانيدن و علوفه دادن هم نداشته اند. از اين رو، بعيد است بگوييم كار دختران فقط آب دادن بوده است. اينكه حضرت شعيب(عليه السلام)، به حضرت موسى(عليه السلام)گفت: مى خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم، به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى و اگر تا ده سال افزايش دهى محبتى از ناحيه توست20... برخى از مفسّران گفته اند: او را براى چوپانى اجير كرد.21 اين امر نيز شاهدى است بر اينكه پيش از موسى، كار چوپانى گوسفندان را دختران انجام مى دادند.

البته ممكن است گفته شود عمل دختران شعيب(عليه السلام)نمى تواند مستند جواز اين گونه كارها براى زنان باشد; زيرا دختران حضرت شعيب(عليه السلام) از باب ضرورت و نبود فرد ديگرى دست به اين عمل مى زدند. بنابراين، وقتى حضرت موسى(عليه السلام)از آنان مى پرسد: براى چه اينجا ايستاده ايد، آنان مقصود خود را گفتند و با اين جمله كه «پدر ما پير سال خورده است»، عذر خود را نسبت به انجام اين كار ذكر كردند و آن را به عنوان يك ضرورت براى خود بيان نمودند. بنابراين، كار كردن دختران حضرت شعيب(عليه السلام)در بيرون از خانه به سبب شرايط ويژه خانه آنان بود، نه اينكه در شرايط عادى، آنان اين كار را انتخاب كرده باشند.

شواهد روايى بر جواز فعاليت هاى اقتصادى زنان
زنان فراوانى در صدر اسلام در زمان پيامبر گرامى و ائمّه اطهار(عليهم السلام) به فعاليت هاى اقتصادى اشتغال داشتند22 و ائمّه اطهار(عليهم السلام) نه تنها آنان را از كار و تلاش نهى نمى كردند، بلكه در برخى موارد، لحن سخن يا طرز برخورد پيامبر يا امام با زنان شاغل به گونه اى بود كه تشويق به ادامه كار نيز از آن استفاده مى شود. اين كارها عبارتند از:

1. بافندگى: ام حسن نخيعه مى گويد: حضرت على(عليه السلام)در راه به من برخورد كرد و فرمود: ام حسن، به چه كارى مشغولى؟ گفتم: بافندگى مى كنم. امام به من فرمود: بدان كه حلال ترين كسب است.23 بنابراين نقل، امام با ديدن ام حسن در ابتدا، از شغل او سؤال كرد كه حاكى از مشروعيت اشتغال براى زنان است، و ديگر آنكه وقتى ام حسن در جواب امام عرض كرد: به بافندگى اشتغال دارم و از اين راه ارتزاق مى كنم، امام نه تنها او را از اين حرفه منع نكرد، بلكه با اين جمله كه «حلال ترين كسب است»، او را بر اين ادامه اشتغال به اين حرفه تشويق كرد. بنابراين، اشتغال زنان به حرفه هايى كه از نظر اسلام حلال شمرده شده، مجاز بلكه مطلوب است.

2. نوحه خوانى: حنان بن سدير گويد: در محله ما زنى بود كه كنيزى نوحه خوان داشت. اين زن از طريق نوحه خوانى كنيزش، زندگى خود را اداره مى كرد. وى نزد پدرم آمد و گفت: تو مى دانى كه زندگى من از جانب خدا و به وسيله نوحه خوانى اين جاريه تأمين مى شود. دوست دارم از امام صادق(عليه السلام) بپرسى كه اگر اين كار حلال است، ادامه بدهم، و گر نه كنيز را بفروشم و از بهاى آن زندگى كنم تا خدا فرجى برساند. پدرم گفت: پرسش اين مسئله از امام براى من سخت است. او اضافه مى كند: وقتى خدمت امام رسيديم، خودم از امام درباره مسئله آن زن پرسش كردم. امام فرمود: آيا براى اجرت شرط مى كند يا نه؟ گفتم: به خدا قسم، نمى دانم شرط مى كند يا نه. حضرت فرمود: به آن زن بگو: شرط نكن و هر چه دادند قبول كن.24 در اين روايت نيز نوحه خوانى زن مورد تأييد امام قرار گرفته است. اگر اشتغال زن به نوحه خوانى غير مجاز بود، آن حضرت وى را از اين كار نهى مى فرمود.

لازم به ذكر است اينكه امام در جواب پرسش كننده گفتند: براى كارش اجرتى تعيين نكند و هر چه دادند قبول كند، دليل بر حرمت اين كار و تحصيل درآمد از اين طريق نيست; زيرا اگر چنين بود، امام مستقيماً او را از ادامه آن كار برحذر مى داشت. اگر به صورت استلزام نهى اى از كلمات امام فهميده شود، مربوط به تعيين اجرت است به اصل عمل. عدم تعيين مزد نيز به احتمال قوى به سبب ويژگى كار است، نه خصوصيت نوحه خوان و جنسيت وى كه زن است يا مرد.

آرايشگرى: ابن ابى عمير با واسطه، از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند: يكى از زنانى كه به آرايشگريى بانوان اشتغال داشت، بر پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) وارد شد. پيامبر اكرم به وى فرمود: آيا شغلت را رها كرده اى يا بر آن باقى هستى؟ زن گفت: اى رسول گرامى، بر شغلم باقى هستم و ادامه مى دهم، مگر آنكه مرا از آن نهى كنى تا كنار بگذارم. حضرت نه تنها او را از آن كار منع نكرد، بلكه اجازه فرمود به كارش ادامه دهد و او را به برخى از آداب اين كار نيز راهنمايى فرمود.25

عطر فروشى: حسين بن زيد هاشمى از امام صادق(عليه السلام)روايت كرده است كه زنى به نام زينب عطاره نزد زنان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آمد. پيامبر وارد خانه شد و او را نزد همسرانش ديد. به وى فرمود: منزل ما را خوشبو كردى. زينب عرض كرد: منزل به بوى شما معطّرتر است. پس از اين سخنان، پيامبر(صلى الله عليه وآله) برخى از آداب و احكام خريد و فروش را براى وى بيان فرمودند.26 چنان كه از اين روايت استفاده مى شود، نه تنها پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)با اشتغال زينب به عطر فروشى مخالفتى نكرد، بلكه با حسن رفتار خود با وى و با بيان برخى از آداب معامله،27 او را نسبت به ادامه آن كار تشويق كرد.

نتيجه
از آيات و شواهد روايى ياد شده مى توان استفاده كرد كه اسلام نسبت به اشتغال زنان ديد منفى ندارد و كار و تلاش اقتصادى را در خانه يا در بيرون از خانه براى زن ممنوع نكرده است. اگر آيه شريفه (لاَ تأكلوا اموالكُم بينكُم بِالباطلِ) از برخى از معاملات نهى كرده و آن را باطل دانسته، براى همه است و تفاوتى ميان زن و مرد نيست. جنسيت در هيچ يك از انواع معاملات و تجارات، دخالت ندارد. اين گونه نيست كه زن به دليل جنسيت، از برخى از معاملات ممنوع، و مرد مجاز باشد. به همين سبب مى بينيم در كتاب هاى فقهى، زنان از تجارت يا قرادادى استثنا نشده يا از اختيار شغل خاصى منع نگرديده اند. بلى، كارهايى همچون قضاوت، ولايت و رهبرى و امامتِ جماعت28 براى زن ممنوع است، اما اين ها تخصصاً از موضوع بحث خارج هستند; زيرا در فرهنگ اسلامى، به هيچ يك از اين امور به عنوان شغل نگاه نمى شود تا گفته شود در اسلام برخى از شغل ها ويژه مردان است و زنان را در آن راهى نيست.

تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه آنچه به عنوان ديدگاه قرآن، در ارتباط با اشتغال زنان بيان شد مربوط به نفس كار و تلاش اقتصادى و بيان جواز اين عمل براى زنان است. اما اينكه زنان براى حضور در محل كار چه شرايطى را بايد رعايت كنند، چه شغلى براى زن شايسته تر است، كدام كار با حالت روحى و جسمى زن متناسب است، حق تقدّم با كارِ خانه است يا بيرون، در صورت تزاحم ميان رسيدگى به فرزندان و همسر و اشتغال به كار بيرونى، ترجيح با كدام است، اين پرسش ها و ده ها پرسش ديگر، كه بيان آن ها در اين مختصر نمى گنجد، بايد در جاى خود به طور جداگانه بحث شود. اما اجمالا تذكر داده مى شود، كه بر اساس آموزه هاى دينى، خانواده در اسلام اصلى بنيادين بوده و حفظ و حراست از آن لازم است. زن ركن خانواده و مظهر خالقيت خدا و وظيفه توليد نسل و پرورش و تربيت آن را بر عهده دارد. حق اشتغال زن، نبايد سبب از هم پاشيدن خانواده يا كنار گذاشتن وظيفه پرورش نسل سالم شود. بنابراين، در مواقع تزاحم بين كار و ازدواج، يا كار و رسيدگى به وظايف همسرى و پرورش كودك، و عدم امكان جمع بين آن ها، خانواده مهم تر است و بر اساس اصل تقديم اهم بر مهم، در امور متزاحم بايد اشتغال زن فداى حفظ خانواده شود.


--------------------------------------------------------------------------------

پى نوشت ها

1ـ منوچهر فرهنگ، فرهنگ بزرگ اقتصادى، تهران، البرز، 1371.

2ـ مرتضى قره باغيان، فرهنگ اقتصادى و بازرگانى، چ دوم، رسا، 1376.

3ـ دكتر سياوش مريدى و على رضا نوروزى، فرهنگ اقتصادى.

4و5ـ محمدولى كيانمهر، «تأثير اشتغال زنان بر خانواده»، مجله كار و جامعه، ش 23 (آذر و دى 1378).

6ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، چ دوم، تهران، ناصر خسرو، ج 3، ص 258.

7ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 3، ص 258.

8ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، قم، انتشارات اسلامى، ج 5، ص 152.

9ـ بقره: 43،45،83،110.

10ـ «وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّباً لِّيَرْبُوَ فِى أَمْوَالِ النَّاسِ فَلاَ يَرْبُو عِندَ اللَّه» (روم: 39) «يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِى الصَّدَقَاتِ» (بقره: 276) «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسّ» (بقره: 272) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ» (بقره: 278) «يَمْحَقُ اللّهُ الْرِّبَا وَيُرْبِى الصَّدَقَاتِ» (بقره: 276).

11ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 2، ص 51.

12ـ ر.ك: فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 2، ص 24 / محقق اردبيلى، زبدة البيان، تحقيق محمدباقر بهبودى، مكتبة المرتضوية، ص 427 / محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تهران، اسلاميه، 1350، ج 5، ص 122.

13ـ ر.ك: على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، چ سوم، قم، دارالكتب، ج 1، ص 136.

14ـ ر.ك: محقق اردبيلى، پيشين، ص 427.

15ـ ابن كثير القرشى، تفسير القرآن العظيم، بيروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 3، ص 54 / محمدبن احمد قرطبى، الجامع الاحكام القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1415 ق، ج 10، ص 290 / ابن جوزى، زاد المسير، ج 5، 44 / راغب اصفهانى، مفردات فى غريب القرآن، تهران، نشر كتاب، 1404 ق، ص 381 / محمد بن جرير طبرى، جامع البيان عن تأويل أى القرآن، بيروت، دارالفكر، 1415 ق، ج 15، ص 153 / سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 13، ص 152 / مولى محسن فيض كاشانى، تفسير صافى، تحقيق حسين اعلمى، چ دوم،قم، الهادى، 1416 ق، ج 3، ص 181.

16ـ مرحوم علامه طباطبائى در تفسير آيه گفته است: «والمعنى هو الذى جعل الارض مطاوعة منقادة لكم يمكنكم ان تستقرّوا على ظهورها و تمشوا فيها تأكلون من رزقه الّذى قدّره لكم بانواع الطلب و التصرّف فيها.» (سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 20، ص 13.)

17ـ «غَيْرَ مُحِلِّى الصَّيْدِ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ» (مائده: 1)، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ» (مائده: 95)، «حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُماً» (مائده: 96).

18ـ فضل بن حسن طبرسى، پيشين، ج 10، ص 48 / سيد محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 317 / ابن جوزى، پيشين، ج 8، ص 45 / محمدبن احمد قرطبى، پيشين، ج 18، ص 169 / محمدبن حسن طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق احمد حبيب قصير العاملى، مكتب الاعلام الاسلامى، 1409 ق، ج 10، ص 37.

19ـ ر.ك: محمدهادى يوسفى غروى، تاريخ تحقيقى اسلام، ترجمه حسين على عربى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1382، ج 1، ص 222.

20ـ «قَالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِى ثَمَانِىَ حِجَج فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ» (قصص: 27).

21ـ ر.ك: محمدبن حسن طوسى، پيشين، ج 8، ص 145 / محمد شيخعلى شريف لاهيجى، تفسير شريف لاهيجى، تهران، علمى،1363، ج 3، ص 68.

22ـ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 503 / محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 5، ص 86 و 119.

23و24ـ محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 5، ص 151 / ج 5، ص 86.

25ـ «فقال لها: افعلى فإذا مشطت فلا تجلى الوجه بالخرق فإنها تذهب بماء الوجه ولا تصلّى الشعر بالشعر.» (همان، ص 119.)

26ـ همان، ص 151.

27ـ فقال لها رسول الله(صلى الله عليه وآله): إذا بعتِ فأحسنى ولا تغشّى فإنّه أتقى لله وأبقى للمال.» (همان، ص 151).

28ـ البته اگر مأموم زن باشد، امامت زن به فتواى برخى مراجع مجاز است.

 

منبع:تبیان زنجان

|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در جمعه 26 بهمن1386 ساعت |