![]() حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 آرشيو موضوعي
شب یلدا
مطالب و داستان هاي مفيد و آموزنده عكس هاي جور واجور هر چی بخوای اینجا هست شعر كسب درآمد اينترنتي براي صاحبان سايت ها و وبلاگ ها كسب درآمد اينترنتي براي كاربران اينترنت جواب سؤالات مسابقات تبيان و ديگر مسابقات بهداشت و پزشكي و سلامت ورزشي اجتماعي ايران شناسي ويژه نامه هاي مناسبت هاي مذهبي مشاهير ايران كامپيوتر و ICT دانش و فن آوري نجوم هوا فضا فیلم و سریال گیاهان دارویی تغذیه دانلود نرم افزارهاي مديريت تلفن همراه دانلود نرم افزارهاي بهينه كننده ويندوز دانلود نرم افزارهاي ابزار فيلم دانلود نرم افزارهاي كاربردي دانلود نرم افزارهاي ابزار سيستم دانلود نرم افزارهاي محافظ صفحه نمايش اخبار فناوری خاندان نور خانه و خانواده دانلود نقشه شهر ها و کشور ها و قاره ها دانلود نرم افزارهای ابزار تلفن و فکس دین و اندیشه دانلود نرم افزارهای کار با متن دانلود نرم افزارهای مالتی مدیا دانلود برنامه های نصبی تلفن همراه دانلود نرم افزارهای آموزشی دانلود نرم افزارهای مرتبط با اینترنت دانلود نرم افزارهای بازیابی اطلاعات و نگهداری هارد دانلود نرم افزارهای گرافیکی دانلود بازی جانور شناسی دانستنيها جامعه وسیاست معرفی سایت ها ادب و هنر مطالب خواندنی ویژه بانوان مطالب خواندنی ویژه آقایان جستجو
پيوندها
مو قشنگ
نسيم كوير سايت تبيان آپلود عكس در اينترنت توپولي شکار و طبیعت تبيان تبريز تبيان زنجان درسهایی از قرآن قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني RSS
|
ستاره سهیل
حاوی مطالب مفید در هر زمینه ای، دانلود جدیدترین نرم افزارها به صورت کاملاَ رایگان همراه با کرک اعتراض دختر محمدحسين شهريار
اعتراض دختر محمدحسين شهريار با بالا گرفتن اعتراضها نسبت به تغييرات بنيادين تاريخي در سريال شهريار، تلويزيون تصميم گرفته همزمان با پخش 6 قسمت پاياني اين سريال گفتوگوهاي كوتاهي با شاعران درباره شهريار به روي آنتن بفرستد. پايان اين هفته پس از پخش قسمت 19 اين سريال از شبكه 2، گفتوگوهاي 5 دقيقهاي با شاعراني چون علي موسوي گرمارودي، جليل تجليل، منوچهراكبري، محمدرضا عبدالملكيان و فاطمه راكعي صورت ميگيرد. غيراز اين 2 ميزگرد نيز براي قسمتهاي پاياني سريال در نظر گرفته شده با موضوع شهريار شناسي و با حضور برخي كارشناسان روي آنتن برود. اين اتفاق سابقه داري در صدا وسيما محسوب ميشود. تاكنون درباره چند سريال كه سروصدا به پا كرده اند، چنين ميزگردهايي برگزار شده است. از سريال ماه رمضاني اغما كه تصوير خاصي از شيطان را به تصوير كشيد تا ساعت شني كه درباره رحم اجارهاي بود. سريال شهريار نيز از ابتدا با واكنشهاي مختلفي روبهرو شد. در همان يكي – دو قسمت اول، برخي از آذري زبانان به فارسي صحبت كردن پدر شهريار خرده گرفتند و سپس با پيشرفت سريال، برخي از مطبوعات و وبلاگها از چهره مخدوش شاعراني چون ايرج ميرزا و عارف قزويني و حتي ملك الشعراي بهار ابراز نارضايتي كردند. عمده معترضان بر اين باورند كه براي مردم راديو و تلويزيون منبع اصلي خبري محسوب ميشوند و سهم منابع مكتوب در اين ميان بسيار كمتر است و لذا روايتهاي يكطرفه در يك سريال تاريخي موجب ميشود اطلاعات غلط براي مردم تبديل به باور شود. چندي پيش دختر ملكالشعراي بهار نيز از پخش قسمتهايي از سريال «شهريار» كه زندگي پدرش را به نمايش در آورده است انتقاد كرد و آن را غيرواقعي دانست. پروانه بهار به ايسنا گفت: در اين سريال، زندگي پدرم بسيار تشريفاتي نشان داده ميشود در حاليكه اين دور از حقيقت است. در خانه بهار هميشه به روي مهمانان باز بود و با يك استكان چاي از آنها پذيرايي ميشد؛ نه با تشريفاتي كه در اين سريال نشان داده ميشود. شيوه لباس پوشيدن پدرم هم كه با كت و شلوار و كراوات تصوير شده اشتباه است؛ پدرم در آن زمان معمم بود و آنطور كه نشان ميدهند، سوار اتومبيل نميشد. ما اصلا اتومبيل نداشتيم و اصلا آنزمان اتومبيل آنقدر زياد نبود كه ما اتومبيل داشته باشيم. در همين حال جمعي از دانشآموختگان دانشگاههاي تهران، نسبت به زبان و لباس سريال در اين سريال اعتراضنامه نوشتند. به گزارش تابناك دربخشي از اين نامه آمده است: «پوشش زنان و مردان سريال به طرز مسخرهاي با آنچه در منطقه آذربايجان استفاده ميشده مغاير است. آنچه در سريال نمايش داده ميشود سرسوزني با اين پوشش همخواني ندارد. خندهدارتر، اصرار بر بيان شدن حدود نود درصد از ديالوگها به فارسي و برخي جملات جسته و گريخته بسيار كوتاه به زبان اصلي منطقه، يعني تركي است كه آن هم دست و پا شكسته با زيرنويس نمايش داده شده و چنين القا ميشود كه در آذربايجان مردم اينگونه و به اين زبان سخن ميگويند؛ يعني نود درصد فارسي و اندكي هم تركي. كمال تبريزي كارگردان خوشنام اين سريال البته بهجاي پاسخگويي به اين اعتراضها از در ديگري وارد شده و در گفتوگو با روزنامه اعتماد درباره سانسور شدن بخشهايي از اين سريال گفت: مسئولان تلويزيون دچار خودسانسوري هستند و به همين خاطر وقتي شما با آنها در مورد شخصيت شهريار صحبت ميكنيد و ميگوييد كه حداقل چهار مولفه را بايد در كارتان راجع به اين شخصيت داشته باشيد گرچه آنها حرف شما را قبول دارند ولي ممكن است از اين پنج مولفه يك يا دو مورد را به خاطر همان محدوديتها حذف كنند. افزون بر همه اينها پس از قسمتي كه جمعه گذشته روي آنتن رفت، اكنون خانواده شهريار نيز نسبت به تحريف تاريخي اين سريال معترض شدهاند. تنها دختر استاد شهريار روز گذشته در تماس با همشهري از نحوه تصوير تحريف شده آشنايي پدر و مادر خود در اين سريال بسيار گلهمند بوده و اظهار داشت كه مرحوم شهريار با همسرش نسبت خويشاوندي داشتهاند و اصلا به اين صورتي كه به نمايش گذاشته شده با هم وصلت نكردهاند. حالا بايد منتظر عكس العمل تلويزيون ماند كه چگونه قصد پاسخگويي به اين اشكالات را دارد ولي مسلما براي يك سريال تاريخي غيرسياسي كمتر اعتراضها تا اين حد گسترده شده بود و اي كاش دست كم امضاي كمال تبريزي پاي اين سريال نبود. منبع : همشهري |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 ساعت
ویژه نامه شهادت شهید شیرودی
شهيد شيرودي ؛ مالک اشتر جبهه ها![]() صاحبنظران جنگ هاي هوايي شهيد شيرودي را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند . وي هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد. به گزارش خبرگزاري مهر، شهيد علي اکبر شيرودي در ديماه 1334 در روستاي بالاشيرود تنکابن در استان مازندران چشم به جهان گشود . پدر اين شهيد بزرگوار در مورد خوابي که پيش از بدنيا آمدن علي اکبر ديده مي گويد :" پيش از تولد علي اکبر در خواب ديدم که بر فراز بام خانه، ستاره درخشاني است که چشمها را خيره مي کند به طوري که اهالي از اطراف براي تماشاي آن مي آمدند. علي اکبر که متولد شد، درشت تر از نوزادان ديگر بود و اعجاب اقوام و همسايگان را بر انگيخت". هنگامي که شهيد شيرودي طفلي بيش نبود پدرش تحت تأثير خوابي که ديده بود در تعليم قرآن به فرزند همت گمارد. در دوران دبستان نيز نه تنها از نظر جسمي جثه اي درشت داشت بلکه از نظر هوش و استعداد از بسياري از همسالان خود گوي سبقت را ربوده بود. بعد از اتمام دوره ابتدايي و کسب رتبه شاگرد اولي، به دليل نبود دبيرستان در روستاي بالاشيرود در دبيرستان شيرود در شش کيلومتري محل سکونتش ادامه تحصيل داد. وي که از مشکلات مالي خانواده مطلع بود از طريق کارگري و کشاورزي به پدرش کمک مي کرد. در دوران جواني همچنان از لحاظ ايمان، اخلاق و تحصيل سرآمد جوانان آن منطقه بود. معلم تعليمات ديني وي در خصوص ويژگي هاي اخلاقي علي اکبر مي گويد : "اخلاق اسلامي و رفتار جوانمردانه او نشانه هايي از خصوصيات جواني ميرزا کوچک خان را مجسم مي کرد." شهيد علي اکبر قربان شيرودي در سال آخر دبيرستان جهت يافتن کار به تهران آمد و در کنار کار به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1350 با افکار و مبارزات امام خميني (ره) آشنا شد و شروع به مطالعه معارف و کتابهاي اديان مختلف همچنين کتب فلسفي و سياسي از جمله نوشته هاي شهيد مطهري کرد. شهيد شيرودي، در سال1351 وارد دوره مقدماتي خلباني شد و پس از مدتي براي گذراندن دوره کامل به پادگان هوا نيروز اصفهان منتقل شد. با اتمام دوره خلبان هليکوپتر کبري به اين موضوع پي برد که نفوذ آمريکايي ها در ارتش و فرهنگ کشور بيش از آن است که تصور مي شد. وي پس از پايان دوره خلباني به عنوان خلبان به استخدام ارتش در آمد و به پادگان هوانيروز کرمانشاه منتقل شد. در اين ايام با شهيد احمد کشوري، از خلبانان مؤمن که از همشهريانش نيز بود آشنا شد. اين شهيد بزرگوار در دوران مبارزات انقلاب اعلاميه هاي حضرت امام خميني(ره) را در کرمانشاه پخش مي کرد و در آستانه پيروزي انقلاب همراه با حجت الاسلام آل طاهر مسئوليت حفاظت از کرمانشاه به خصوص راديو و تلويزيون و ادارات مهم دولتي را بر عهده گرفت. در غائله کردستان داوطلبانه به اين منطقه شتافت و در مقابل گروه هاي ضد انقلاب به مبارزه پرداخت. در همين دوره و در سن 24 سالگي به دليل فداکاري هاي کم نظير و تحرکات فوق العاده اش به عنوان فرمانده خلبانان هوانيروز انتخاب شد. شهيد شيرودي در حماسه پاوه نيز نقش تعيين کننده اي در آزادسازي شهر ايفا کرد به طوري هاشمي رفسنجاني به نشانه سپاسگزاري از وي گفت : "شيرودي حق بزرگي در اين کشور دارد." شهيد چمران در خصوص رشادت هاي شهيد شيرودي در غائله کردستان و پاوه مي گويد: "هنگام هجوم به دشمن با هليکوپتر به صورت مايل شيرجه مي رفت و دشمن را زير رگبار گلوله مي گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور مي داد. او با آن وحشتي که در دل دشمن ايجاد مي کرد، بزرگترين ضربات را به آنها مي زد".همرزمان اين شهيد بزرگوار در خصوص شخصيت والاي خلبان شيرودي مي گويند: روزي در تعقيب ضد انقلاب وقتي خواست راکتي شليک کند متوجه حضور بچه اي در آن حوالي شد، برگشت و ابتدا با بال هليکوپتر بچه را ترساند و از آنجا راند و بعد برگشت و حمله کرد. شهيد شيرودي پس از سه سال مبارزه با ضد انقلاب در غرب کشور به اصرار روحانيون و همرزبان پاسدارش در 20 شهريور 1359 به مدت يک ماه به مرخصي رفت، اما بيش از 10 روز در تنکابن نماند، چراکه با شنيدن حمله عراق به جنوب ايران به منطقه بازگشت. در آن چند روز نيز با اينکه منافقان و ضد انقلاب در تعقيب او بودند، وي بدون محافظ و تنها با يک قبضه کلت کمري که از حجت الاسلام حاج احمد خميني هديه گرفته بود در تنکابن تردد مي کرد و اغلب اوقات با لباس کار به ميان روستاييان مي رفت و در کشتزارها به سالخوردگان کمک مي کرد. با شروع جنگ تحميلي در 31 شهريور ماه سال 1359 به منطقه کرمانشاه رفت. وي هنگامي که شنيد بني صدر دستور داده پادگان تخليه و انبار مهمات منهدم شود از دستور سرپيچي کرد و به دو خلباني که با او همفکر بودند گفت : "ما مي مانيم و با همين دو هليکوپتري که در اختيار داريم مهمات دشمن را مي کوبيم و مسئوليت تمرد را مي پذيريم". در طول 12 ساعت پرواز بي نهايت حساس و خطرناک، اين شهيد به عنوان تنها موشک انداز پيشاپيش دو خلبان ديگر به قلب دشمن يورش برد. شجاعت و ابتکار عمل اين شهيد نه تنها در سراسر کشور، بلکه در تمام خبرگزاري هاي مهم جهان منعکس شد. بني صدر براي حفظ ظاهر دو هفته بعد به او ارتقاء درجه داد، اما خلبان شيرودي درجه تشويقي را نپذيرفت و تنها خواسته اش اين بود که کارشکني هاي بني صدر و بي تفاوتي برخي از فرماندهان را به عرض امام (ره) برساند. در همان ايام به دستور فرماندهي هوانيروز چند درجه تشويقي گرفت و از ستوانيار سوم خلبان به درجه سرواني ارتقاء يافت، اما طي نامه اي به فرمانده هوانيروز کرمانشاه در 9 مهر 1359 چنين نوشت:" اينجانب خلبان پايگاه هوانيروز کرمانشاه مي باشم و تا کنون براي احياي اسلام و حفظ مملکت اسلامي در کليه جنگ ها شرکت نموده اند، منظوري جز پيروزي اسلام نداشته ام و به دستور رهبر عزيزم به جنگ رفته ام. لذا تقاضا دارم درجه تشويقي که به اينجانب داده اند، پس گرفته و مرا به درجه ستوانيار سومي که بوده ام، برگردانيد". شهيد شيرودي در عملياتهاي پروازي خود تلفات سنگيني را به نيروها و تجهيزات دشمن در نقاط استراتژيکي غرب کشور وارد کرد. در 13 دي ماه 1359 وقتي خيانت هاي آشکار بني صدر را ديد به افشاگري پرداخت و از شنوندگان سخنانش خواست با ايمان و اسلحه و چنگ و دندان از ميهن اسلامي دفاع کنند. در همين ايام شهيد علي اکبر شيرودي را به خاطر باز پس گيري ارتفاعات بازي دراز بازداشت تنبيهي کردند و در واکنش به اين مساله روحانيون متعهد و اعضاي سپاه کرمانشاه مراتب ناراحتي خود را در اسرع وقت به اطلاع اعضاي شورايعالي دفاع از جمله آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني رساندند و حکم بازداشت وي در 6 دي ماه سال 1359 منتفي شد. وي در مصاحبه اي که در مجله پيام انقلاب منتشر شد، علت زنده مانده اش را پس از چند هزار مأموريت هوايي و انجام بالاترين پروازهاي جنگي در دنيا و نجات يافتن از 360 خطر مرگ مشيت و عنايت الهي عنوان مي کند. او به دليل لياقت و شجاعت ظرف هفت ماه از درجه ستوانياري به درجه سرواني ارتقاء يافت. شهيدعلي اکبر شيرودي از شهادت خود آگاه بود، چنان که به يکي از روحانيون متعهد کرمانشاه گفته بود: " شهيد احمد کشوري را در خواب ديدم که به من گفت شيرودي يک عمارت خيلي خوبي برايت گرفته ام و بايد بيايي و در اين عمارت بنشيني". آخرين عمليات پروازي خلبان شيرودي در بازي دراز صورت گرفت. عراق لشکري زرهي با 250 تانک و با پشتيباني توپخانه و خمپاره انداز و چند فروند جنگنده روسي و فرانسوي، براي بازپس گيري ارتفاعات «بازي دراز» به سوي سر پل ذهاب گسيل مي کند. خلبان ياراحمد آرش که به همراه شهيد شيرودي در اين عمليات پروازي شرکت داشت، درمورد چگونگي شهادت اين خلبان دلاور چنين مي گويد: " بارها او را در صحنه جنگ ديده بودم که خود را با هليکوپتر به قلب دشمن زده و حتي هنگام پرواز مسلسل به دست مي گرفت. درآخرين نبرد هم جانانه جنگيد و بعد از آنکه چهارمين تانک دشمن را زديم، ناگهان گلوله يکي از تانک هاي عراقي به هليکوپتر اصابت کرد و در همان حال شيرودي که مجروح شده بود با مسلسل به همان تانک شليلک کرده و آن را منهدم نمود و خود نيز به شهادت رسيد." جنازه شهيد شيرودي پس از تشيع باشکوه در روستاي شيرود تنکابن به خاک سپرده مي شود. از شهيد شيرودي دو فرزند به نام عادله و ابوذر که در هنگام شهادت پدر 4ساله و يک ساله بودند به يادگار مانده است. پس از شهادت سروان خلبان علي اکبر شيرودي در تاريخ 8 ارديبهشت 1360، شخصيت هاي مملکتي نسبت به شخصيت والا و سلوک اخلاقي وي اظهارات مختلفي نموده اند از جمله حضرت آيت الله خامنه اي از وي به عنوان اولين نظامي که در نماز به او اقتدار کرده است، ياد مي کند و او را مکتبي، مومن و جنگنده در راه خدا توصيف مي کنند. حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در مورد وي مي گويد: " من در قيافه شيرودي مالک اشتر را ديدم." همچنين شهيد دکتر مصطفي چمران، وزير دفاع وقت او را « ستاره درخشان جنگ هاي کردستان» ناميده است. صاحب نظران جنگ هاي هوايي او را « نامدارترين خلبان جهان» ناميده اند؛ چنان که شهيد تيمسار فلاحي، رئيس ستاد مشترک ارتش در باره وي مي گويد: "ناجي غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آريا، بازي دراز، ميمک، دشت ذهاب و پادگان ابوذر بود. او غير ممکن ها را ممکن ساخت. کسي بود که وقتي خبر شهادتش را به امام (ره) دادم، امام در مورد وي فرمود:" او آمرزيده است". منبع:سايت شهيد آويني |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت
بهترينهاي هنر کشور در سال 1386
بهترينهاي هنر کشور در سال 1386 ![]() اين يک رسم قديمي است که در پايان هر سال منتقدان در نشريات تخصصي بهترينهاي آن سال را انتخاب ميکنند. پايگاه خبري «هنوز» به شکل ديگري به اين رسم پرداخته و از خود هنرمندان خواسته که بهترينهايشان در سال گذشته را انتخاب کنند. هنرمندان جواب «مرد و زن هنر سال 86 از نظر شما چه کسي است؟» را بدين گونه دادند: گوهر خيرانديش: مثل اين که بايد بگوييم آقاي ناجي با گرفتن خرس نقرهاي در جشنواره برلين. نيکي کريمي: در سينما اتفاق ويژهاي نيفتاد اما ميتوانم حسين عليزاده و شهرام ناظري را نام برد. هانيه توسلي: محسن نامجو. عمار تفتي: اگر بخواهيم بهترينها را روي معيار توليدات بگذاريم چون سال راکدي بود شايسته سالاري نداشتيم. حميد عسگري: جمشيد هاشمپور در فيلم «استشهادي براي خدا» و فاطمه معتمدآريا. علي تفر شي: عزتالله انتظامي، رضا کيانيان و پرويز برومند در پيشکسوتها و حامد بهداد و شهاب حسيني در جوانترها و باران کوثري در «خون بازي» بهاره افشاري: گلشيفته فراهاني که بينظير است. شراره رخام: رضا صادقي و شهره آغداشلو. نيما نکيسا: حميد عسگري و گلشيفته فراهاني. فريدون آسرايي: امسال زياد در جريان توليدات نبودم. ژاله صادقيان: به شدت به رضا رشيدپور اعتقاد دارم و ميدانم که در وادي سينما هم موفق ميشود. ژاله صادقيان هم زن سال 86 است. نادر سليماني: هنر نه مرد دارد و نه زن چون ما در هاليوود زندگي نميکنيم. اشکان خطيبي: هنري وجود ندارد. خود هنر غايب است شما به دنبال مرد آن ميگرديد؟ شهرزاد عبدالمجيد: امين حيايي و فاطمه معتمدآريا. شهرام عيوضي: رضا کيانيان که هميشه نقشهاي خوبي بازي کرده و مهراوه شريفينيا در «ساعت شني». فرمان فتحعليان: امين حيايي در «شب» کار خوبي ارائه داد. رضا صادقي: اون کسي که نبود شايد بود و ما نديديم. خاطره اسدي: رويا نونهالي، رويا تيموريان، فاطمه معتمدآريا و گلاب آدينه زنها و آقاي شکيبايي و فروتن هم مردهاي هنر سال 86 بودند. فرشيد شفيعي: بهرام رادان و داريوش مهرجويي براي فيلم «سنتوري» و گلشيفته فراهاني که امسال حقش را خوردند. ستاره اسکندري: هنگامه قاضياني که باعث شد توجه بسياري به بچههاي تئاتر جلب شود. امير تاجيک: بهترينها هميشه مال هنر هستند. ليلا برخورداري: هر کسي که در جايگاه خودش وظيفهاش را درست انجام ميدهد مرد و زن هنر سال است. سروش صحت: نميدانم چون بلافاصله در ذهنم شخص خاصي نقش نبست. احسان خواجه اميري: هنرمندان زيادي بودند که همه آنها را نميتوانم نام ببرم. کاظم احمدزاده: فاطمه معتمدآريا و خانم خيرانديش همينطور پرويز پرستويي و علي نصيريان. مهدي مقدم: امين حيايي و مهراوه شريفينيا. بهاره رهنما: ليلي افشار براي قطعهها و سمفوني گيتار. رضا رويگري: خيليها شايستگي آن را دارند که بهترين باشند. محراب قاسمخاني: جاني دپ در دزدان دريايي و جي کي رولين براي پايان آبرومندانه هريپاتر. شقايق دهقان: رويا تيموريان در «کافه ستاره» و بهرام رادان. طناز طباطبايي: مهراوه شريفينيا در «ساعت شني» و حسن فتحي و علي نصيريان براي ساخت سريال «ميوه ممنوعه» که باعث شد بعد از مدتها خيابانها براي ديدن يک سريال خلوت شود. مازيار عصري: اکبر عبدي براي فيلمهاي اخراجيها، کلاغپر، گوشواره و هدف اصلي همچنين هانيه توسلي به دليل جنجال زياد در مطبوعات. آزاده آلايوب: حامد بهداد و باران کوثري در فيلم «روز سوم». سام درخشاني: اول امين حيايي دوست خوبم که خوشحال شدم سيمرغ گرفت. دوم رضا ناجي که جايزه خرس نقرهاي بازيگري را در جشنواره برلين گرفت و گلشيفته فراهاني براي بازي در سنتوري. ايرج نوذري: استاد جمشيد مسايخي چون امسال يادشان افتاد که از ايشان تقدير به عمل بياورند. بقيه را هم بخواهم نام ببرم مثل يک کتاب ميشود. بهنوش بختياري: علي نصيريان و امير جعفري براي «ميوه ممنوعه» و سيمين بهبهاني به خاطر مصاحبهاي که از ايشان شنيدم. محسن طنابنده: رضا ناجي و آيرين شيوايي براي سفر به قطب. بهروز صفاريان: مرد هنري نداشتيم. امير جعفري: علي نصيريان و گوهر خيرانديش. کاوه سماک باشي: علي دايي مربي تيمملي شد و مهران مديري که باز هم در دو وادي سينما و تلويزيون درخشيد. خاطره حاتمي: ترانه عليدوستي و مهتاب نصيرپور و حامد بهداد نگار فروزنده: بهرام رادان در سنتوري، گوهر خيرانديش براي همه کارهايش. سپند اميرسليماني: امين به خاطر گرفتن سيمرغ که بعد از مدتها دستمزد گل بودن خودش را گرفت. آناهيتا نعمتي: گلشيفته فراهاني، امين حيايي، بهرام رادان و محمدرضا فروتن براي بازي در کنعان و شب. سحر ولدبيگي: کساني که بيشتر از همه به کاري که انجام دادند عشق ورزيدند و توانستند در بازي زندگي هنرمند يا بازيگران خوبي باشند. از طرف ديگر به نظر من برترين در همه چيز، در همه کار و در همه و همه خداوند است که در رأس کار نشسته و به حق که او برترين هنرمند است. امير آقايي: رضا ناجي که بزرگترين جايزه هنري ايران را در سال 86 دريافت کرد. دمش گرم. ليلا زارع: شهرام ناظري. حميد خندان: کساني که در وادي هنر فعاليت ميکنند و جا نميزنند مرد و زن برگزيده سال هستند چون اينقدر شرايط کار سخت شده که بايد مرد باشي تا بتواني در برابر آن مقاومت کني و به کارت ادامه دهي. روناک يونسي: روناک يونسي و بعد هم آنجلينا جولي. همچنين بهرام رادان براي بازي در «سنتوري». بهنوش طباطبايي: رويا تيموريان و بهرام رادان در فيلم «سنتوري». نيما شاهرخشاهي: محسن طنابنده در «استشهادي براي خدا» و بيتا فرهي در «پارک وي» به نظرم عالي بود. شهره سلطاني: حسن فتحي در تلويزيون و مرضيه برومند که بعد از سالها روي صحنه تئاتر رفت. سحر زکريا: رويا نونهالي و فاطمه معتمدآريا. السا فيروزآذر: خانم ميلاني که در «تسويه حساب» فوقالعاده عمل کرده و مهدي کرمپور که در سينما جسور بود. رضا يزداني: کيومرث پوراحمد و خسرو شکيبايي براي بازي در «اتوبوس شب». مريم کاوياني: علي نصيريان در ميوه ممنوعه و گلشيفته فراهاني. فرزاد مؤتمن: رسول ملاقليپور. حسين رفيعي: مشايخي و مهري مهرنيا که مدتهاست با صبوري و نجابت در غربت و تنهايي روزگار ميگذراندند. مليکا زارعي: همه خوب هستند و من به همه هنرمندان کشورمان احترام ميگذارم. ماه چهرهخليلي: حامد بهداد در «يک مشت پرعقاب»، مهراوه شريفينيا در «ساعت شني». فرزاد فرزين: گلزار چون گيشهساز بود و مهناز افشار. ويشکا آسايش: معتمدآريا، پرويز پرستويي و هاشمپور. دکتر محمد صادقي: مهدي فخيمزاده براي «بيصدا فرياد کن». شهره قمر: داريوش مهرجويي، آزيتا حاجيان در «ساعت شني». منبع: هنوز |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت
گزارش تصويري فيلم سينمايي " زن دوم "
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت
فيلمها ميفروشند يا ستارهها؟
فيلمها ميفروشند يا ستارهها؟ بيش از 70درصد توليدات سالانه سينما، به قصد جذب مخاطب و در واقع براي گيشه ساخته ميشوند ولي در عمل تعداد آثاري كه در اين كار به توفيق ميرسند زياد نيست. آيا ميتوان از فرمولهاي امتحان پس داده استفاده و جواب مثبت از گيشه گرفت؟ تجربه نشان داده كه گاهي ميشود و گاهي هم نه. در ايران واقعا هم خيلي كيفيت فيلم شرط توفيق در گيشه نيست، بماند كه سينماي كپي كار، عموما كپي را هم با كم حوصلگي و كم وقتي و با حداقل صرف وقت و دقت انجام ميدهد. اين توليدات سرهمبندي شده كه به سختي ميتوان تفاوتي ميانشان قائل شد، اگر توسط تهيهكننده و پخشكنندهاي كه مناسبات سينماي ايران و به خصوص اكران را خوب ميشناسند، ساخته شوند، معمولا گليم خود را از آب بيرون ميكشند. ميتوان از يكي دو دفتر فيلمسازي نام برد كه اغلب فيلمهاي پرفروش سالهاي اخير را به بازار فرستادهاند. در كنارش هم البته ميتوان از فيلمهايي نام برد كه روي كاغذ، همه شرايط لازم را براي فتح گيشه داشتند ولي در عمل نتوانستند انتظارات را برآورده كنند. وقتي صحبت از مناسبات اكران در سينماي ايران ميكنيم بايد به رابطه و تعاملي كه ميان تهيهكننده و سينمادار وجود دارد، اشاره كنيم. رابطهاي كه چه در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب و چه در اين سالها، همواره در تعيين مناسبات اكران موثر بودهاند. تنها در دهه 60، دولت كوشيد تا خود اختيار عمل را در دست بگيرد و در مقابل سيستم توليد و پخش سنتي بايستند، كه با تغيير شرايط جامعه در دهه 70، همه چيز دوباره به روال قبلياش بازگشت. اين بازاري است كه عدهاي در آن كاسبان قديمي و صاحب اعتبار محسوب ميشوند و برخي بيشتر به دنبال توليد كالاهاي لوكس هستند كه دوسر تعيين كننده اكران، يعني تهيهكننده –پخش كننده سنتي و سينمادار، آنها را چندان مناسب عرضه گسترده نميدانند. طرف دوم قصد دارد مناسبات اين بازار را به هم بزند و طرف اول هم حضور خود را ضامن بقاي سينما و چرخيدن چرخ آن قلمداد ميكند. دعواي تهيهكننده سنتي و تهيهكننده فرنگي كه ريشه اغلب اختلافات صنفي سينماگران در سالهاي اخير بوده هم از اينجا ريشه ميگيرد. جدا از اينها، بايد ديد سينماي تجاري و متكي بر جذب مخاطب از چه راهكارهايي استفاده ميكند. در توضيح دلايل قهر تماشاگر از سينما، معمولا به تكراري بودن فيلمها اشاره ميشود ولي ديدهايم كه فيلمهايي بدون آنكه از سوژه و فضاي تازهاي برخوردار باشند، توانستهاند تماشاگران پرتعداد بيابند؛ فيلمهايي كه اصلا مهمترين دليل ساخته شدنشان،استفاده از سيستم تداعي معاني در ذهن مخاطب است، به اين معنا كه اين فيلمها قرار است فيلمي، سريالي، يا حتي تيپ و بازيگري را كه تماشاگر از آن خاطره خوشي دارند، تداعي كند. براي اين كار هم معمولا نه داستان تازهاي در كار است و نه حتي پرداختي كه قدري طراوت داشته باشد. انگار همه دارند از روي دست هم كپي ميكنند و بعضي از اين نسخههاي بدلي در گيشه جواب ميگيرند و برخي هم نه. گاهي اوقات ستاره بخت و اقبال يك بازيگر چنان ميدرخشد كه در هر فيلمي با هر كيفيتي بازي كند فروششان تضمين شده است؛ اتفاقي كه در سالهاي اخير در مورد محمدرضا گلزار رخ داده است و ميتوان گفت كه بسياري از فيلمهاي اين بازيگر بدون حضور او قطعا نميتوانستند توفيقي را به دست بياورند. محبوبيت ستاره، در همه جاي دنيا يك عامل تعيينكننده در فتح گيشه است. ستارهها اصلا به اين دليل مورد توجهاند و دستمزدهاي بالا ميگيرند كه ميتوانند سرنوشت اقتصادي يك فيلم را تعيين كنند. ولي در سينماي استاندارد، يك ستاره نميتواند مدام فيلم پيش و پا افتاده بازي كند و همچنان محبوب و موفق باقي بماند. در اينجا اما ميتوان از فيلمهايي نام برد كه تماشاگر پس از تماشايشان با نارضايتي سالن سينما را ترك كرده، ولي نفس حضور ستارهاي محبوب باعث شده تا فيلم در گيشه شكست نخورد. ميتوان اين سؤال را مطرح كرد كه اساسا فيلمها ميفروشند يا ستارهها؟ آيا ستارهها قرار است به عنوان يك نيروي مكمل به ياري درام، داستان و شخصيتپردازي بيايند و يكي از عوامل جذب تماشاگر باشند يا به تنهايي قرار است جور همه چيز را بكشند؟ پرفروشهاي سالهاي اخير سينماي ايران نشان ميدهند كه بيشتر اتفاق دوم رخ داده است وگرنه چگونه ميشود فيلمي كه در لحظات كمدياش خنده بر لب تماشاگر نميآورد و در لحظات جدي و عاشقانهاش همه را به قهقهه مياندازد، بتواند در گيشه به توفيق دست يابد؟ آيا جز اين است كه اينجا صرفا آقا يا خانم ستاره است كه دارد عدم جذابيت داستان، بيمايه بودن فيلمنامه و كارگرداني ضعيف را جبران ميكند؟ درست يا غلط الگوهايي در سينماي تجاري ايران شكل گرفته كه پايه و اساس توليد بسياري از فيلمها را تشكيل ميدهد. اينكه بايد از هر نوع روايتي كه ذرهاي پيچيده باشد يا نيازمند اين باشد كه تماشاگر را به فكر كردن وادار كند، پرهيز كرد. قصهها بايد ساده، سر راست و يك خطي باشند و روايت هم بايد اساسش را بر شير فهم كردن تماشاگر بگذارد، حضور ستاره محبوب و پولساز هم كه اصل و اساس كار را تشكيل ميدهد. منتها چون تعداد بازيگراني كه در سينماي ايران از چنين ويژگياي برخوردار باشند، زياد نيست، ناچار گاهي اوقات بايد سراغ گزينههاي ديگر رفت. نكته ديگر اينكه تماشاگر ايراني علاقه چنداني به ژانر به مفهوم كلاسيكاش ندارد. يعني جز كمدي كه آن هم نمونههاي ايرانياش اغلب منطبق با قواعد ژانر نيستند، هيچ گونه يا زيرگونهاي نميتواند با خواست تماشاگر جور در بيايد و توجه او را برانگيزد. مثلا در اينجا درام و رزشي ساخته نميشود. يا آنچه كه به كمدي رومانتيك جلوي دوربين ميرود، در واقع همان فيلمفارسي آشناست كه ملغمهاي است از همه چيز از لحظات عاشقانه تا صحنههاي كمدي بزن بكوب، اكشن و خلاصه هرچيز ديگر كه بتواند تنوع بيشتري به فيلم ببخشد تا جنس تهيهكننده در مقابل مشتري- مخاطب،جور باشد. اين واقعيت سينماي بدنه ايران است. البته هميشه استثناهايي هستند كه حكم جرقههايي رادارند كه تداوم نمييابند. مروري بر فيلمهاي پرفروش اين سالها نشان ميدهد كه بيشتر آنها را آثار نازل تشكيل دادهاند. در 5-4سال اخير به ندرت پيش آمده كه فيلمي به صورت توامان مورد توجه مخاطب و طيف نخبه قرار گيرد. سينماي تجاري البته الزاماتي دارد كه در همه كشورهاي صاحب سينما رعايت ميشوند و اين دسته از فيلمها، معمولا خيلي مورد توجه منتقدان قرار نميگيرند ولي كمتر پيش ميآيد كه تقريبا تمام فيلمهاي پرفروش و متعلق به جريان سينماي تجاري،زير استاندارد باشند. شايد مشكل اصلي سينماي ايران باشد كه فاقد ابزارهاي لازم براي تبديل شدن به يك صنعت است ؛يعني نه داراي امكانات سختافزاري براي رسيدن به چنين موقعيتي است و نه در تفكر سينماگران فعال در اين حوزه، چنين چيزي ميگنجد. اين سينمايي است كه براي جذب مخاطب، به ندرت حاضر به تقبل زحمت و كوشش است. همه چيز خلاصه ميشود در چند ستاره محبوب و يك داستان تك خطي ساده. جالب اينكه بعضي از همين فيلمها هم در جذب مخاطب موفقاند. به همين سادگي و راحتي! منبع : همشهري |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت
پرستیژ (The Prestige)
پرستیژ (The Prestige) ![]() درباره فیلم:کریستوفر نولان بار دیگر اثری شگفت انگیز و هنرمندانه ارائه می کند. این فیلم بر اساس داستان کریستوفر پرایست نویسنده انگلیسی با همین اسم (پرستیژ) ساخته شده است. این فیلم با بازیگری کریستیان بل ، مایکل کین و هیو جکمن. دومین فیلمی است که نولان با کریستیان بل و مایکل کین بعد از فیلم بتمن می سازد. این فیلم عکس العمل مثبت منتقدین سینما را همراه داشته است و در دو روز اول اکران خود تمام بینندگان را خیره کرده است.
نمایی از داستان:فیلم در قرن نوزدهم در انگلیس اتفاق میافتد که ماجرای دو دوست شعبده باز است که بعد از حادثه ای دشمن یکدیگر می شوند و تا پایان فیلم به ستیزه مشغولند. فیلم با این توضیح شروع می شود: حقه شعبده باز به سه دسته تقسیم می شود: 1. پیمان: که شعبده باز یک چیز معمولی به تماشاگرانش نشان می دهد. 2. چرخش: که همان سوژه معمولی کاری فوق العاده انجام میدهد. 3. پرستیژ: اینجاست که بیننده بحت می زند و نمی تواند راز شعبده باز با بفهمد.
![]() نقد فیلم :مدتی می شد که فیلم خیره کننده تو سینما ندیده بودم. کلا به نظرم امسال سال جالبی برای صنعت سینما نبود. ولی این فیلم از اون دسته فیلم های درجه یک بود که قطعا ذهن رو متحول می کرد. دو نکته رو باید راجع به این کارگردان در نظر داشت که توی اون زمینه ها استعداد فوق العاده ای داره. اول بازی زمان: تو فیلم Following و Memento به صنعت سینما مطلبی رو ثابت کرد که حرکت خلاف جهت در زمان فیلم ممکنه و بسیار هم عالی این کار رو انجام داد. دومین ویژگی این کارگردان عکس العمل های ذهن انسان به هر واقعه یا رخدادی و همچنین نحوه عملکرد حافظه انسان. این دو ویژگی رو قطعا در ساخت فیلم "پرستیژ" به کار برده. در فیلم "پرستیز" زمان در سه نقطه در حال حرکت جلوست و داستان در هر کدوم از این زمان ها به صورت موازی و تقریبا یکسان تا آخر فیلم به بیننده منتقل میشه. درست مثل دانلود کرد یک فایل از اینترنت که نرم افزار شما اون فایل رو به سه قسمت تقسیم می کنه و با سه اتصال به سرور اون رو دانلود می کنه و هر سه قسمت این فایل هم زمان با هم با یک سرعت تموم میشه. البته یک چیز رو تو این فیلم دوست نداشتم. اعطای نقش به "هیو جکمن" و "کریستین بل". کارگردان با توجه به سابقه کاری با "کریستین بل" در فیلم بتمن نقش آلفرد رو بهش میده در حالی که به نظر من این تصمیم کمی شخصی بوده و نه واقعی. یعنی "هیو جکمن" بعد از فیلم X-Men شخصیت محبوب تری نسبت به کریستیان بل داره و چون نمی خوام بگم آخر فیلم چی میشه نمی تونم این قسمت رو خوب توضیح بدم. ولی بعد از اینکه فیلم رو دیدین بهش فکر کنین. و باید گفت که جالبی این اثر اینه که این دومین فیلمیه که در سال 2006 منتشر میشه و جنبه شعبده بازی داره و دومین فیلمیه که "هیو جکمن" و "اسکارلت جانسون" با هم و اون هم در یک سال با هم بازی می کنند.
نکات جالب: - "انجییر" و "بوردن" تداعی کنند? دو شخصیت "ادیسون" و "تسلا" هستند. "بوردن" که نابغه بود ، فاقد حس مصلحت گرایی بود. ولی "ادیسون" در ارائه مطلب و نتیجه گیری یک متخصص بود.
جزئیات داستان فیلم: در اواخر قرن نوزدهم ، فیلم ماجرای شعبده باز هایی به نام "راپرت انجییر" و "آلفرد بردن" را نقل می کند. "آلفرد بوردن" در حال محاکمه قتل رقیب خود "راپرت انجییر" است. در حال انجام یک شعبده بازی ، "انجییر" درون یک منبع آب سقوط می کند و "بردن" شاهد خفه شدن اوست. او متهم می شود و بازداشت می شود. در این زمان نسخه ای از دفتر خاطرات "انجییر" دریافت می کند وتصمیم میگیرد در این زمان مانده آن را مطالعه کند. فیلم به زمان گذشته بر می گردد ، زمانی که این دو با هم روی یک شعبده بازی و زیر نظر "کاتر" کار می کردند. در این زمان حقه "فرار از آب" را اجرا می کردند. همسر "انجییر" در منبعی از آب با دستان بسته محبوس میشد و با استفاده حقه ای که در بستن گره طناب میشد دستانش را باز می کرد ، سپس با استفاده از یک ضامن اضافه روی قفل منبع می توانست درب آن را باز کند و خود را آزاد کند. در یکی از اجرا ها "بردن" سعی می کند که فرارش بیشتر ملموس باشد و یک گره اضافی می زند. همسر "انجییر" نمی تواند گره را باز کند و دستش را آزاد کند و در مقابل چشمان همه در منبع خفه می شود. از اینجا این دو نفر از هم جدا می شوند و حرف? شعبده بازی خودشان را جداگانه پیگیری می کنند. "بردن" می خواهد یک شخصی به عنوان "فالون" را استخدام می کند. در اوایل شروع کار شخصی خود با شخصی به نام "سارا" آشنا می شود و از او خواستگاری می کند. در نهایت با هم ازدواج می کنند و صاحب دختری می شوند. در یکی از شعبده بازی هایش تصمیم می گیرد حق? "گرفتن گلوله" را اجرا کند. متاسفانه کسی که در صحنه اجرا را به عهده میگیرد از قرار معلوم "انجییر" است که با لباس و گریم مبدل حاضر شده است و گلوله واقعی را در تفنگ قرار می دهد تا از او بپرسد چه گره ای به دست های زن او زده است ، "بردن" همان پاسخ عجیب همیشگی را می دهد که به خاطر نمی آورد کدام گره را زده است. "انجییر" به او شلیک می کند بر اثر این تیر اندازی "بردن" بخش از دو انگشت را از دست می دهد. در پی این حادثه ، "کاتر" سراغ "انجییر" می رود تا او را به حرفه اش بازگرداند. آنها دستیاری زیبا به نام "اولیویا" را استخدام می کنند که در پرت کردن حواس بینندگان کمک آنها کند. در یک حقه ، "کاتر" و "انجییر" تصمیم میگیرند که کبوتری را در هوا غیب کنند. این کار با دستگاهی که به کمر "انجییر" بسته شده بود انجام می شد. در اولین اجرای این حقه در سالن "بردن" با لباس مبدل به عنوان تماشاچی داوطلب کمک در اجرای شعبده بازی می شود و قبل از اجرای شعبده قفل قفس پرنده را فعال می کند که منجر به کشته شدن پرنده و گیر کردن انگشت های دیگر تماشاچی در قفس می شود. شهرت "انجییر" کدر می شود و هر دو شعبده باز به کار خود ادامه می دهند تا اینکه "بردن" جمعیت را با حقه جدید خود به نام "انتقال انسان" حیرت زده می کند. در این حقه دو کمد در دو طرف سالن قرار داده شده است. او در مقابل یکی می ایستد و توپی را به سمت دیگر کمد پرت می کند و بلافاصله وارد کمد می شود و توپ چند بار به زمین می خورد و او بدون هیچ وقفه ای از دیگر کمد خارج می شود و توپ را دوباره تصاحب می کند. "انجییر" و "اولیویا" از این حقه شگفت زده می شوند و خود "کاتر" هم توجیهی به جز اینکه او از یک نفر شبیه خود برای اینکار استفاده می کند. اگر چه "انجییر" و "اولیویا" متقاعد نمی شوند چرا که کسی که از کمد دوم بیرون می آید دقیقا با او یکی است و حتی دو انگشت کوچکش نیز قطع شده است. "انجییر" و "کاتر" نمونه خودشان را با عنوان "انتقال جدید انسان" ارائه کردند که در این فن به جای دو کمد تنها دو درب روی صحنه نصب می شد ، "انجییر" در یک طرف درب اول می ایستاد ، کلاهش را به سمت درب دوم پرت می کرد و درب را باز می کرد و از در عبور می کرد. در فاصله بین دو درب نامرئی می شد و درب دوم را باز می کرد و کلاه خودش را می گرفت. اگر چه او در زیر درب اول از طریق یک دریچه به پایین سقوط می کرد و شخص دومی که بسیار شبیه او بود از دریچه دیگری پشت درب دوم ظاهر می شد و کلاه را می گرفت. به این ترتیب او مجبور بود تشویق تماشاچی ها را از زیر سن گوش کند. ![]() "انجییر" که از این حقه رازی نبود و فکر می کرد "بردن" حقه خاصی دارد و دوست داشت خودش روی صحنه باشد و تشویق تماشاچیان را دریافت کند. برای همین از روی جاه طلبی "اولیویا" را به سراغ "بردن" می فرستد. اولیوا که از این کار او ناراحت است به "انجییر" خیانت می کند و حتی عاشق "بردن" می شود. "بردن" که از حق? او با خبر است یک شب به سراغ بدل "انجییر" می رود و او را طناب پیش می کند و از سقف سالن تئاتر آویزان می کند و تشکی که "انجییر" به روی آن می افتاده است را بر می دارد و زمان اجرا "انجییر" به زمین سقوط می کند و پایش به سختی می شکند. "بردن" به جای بدل او به سن می رود و برنامه او را به تمسخر می گیرد و تبلیغ برنامه خود را می کند. "انجییر" و "کاتر" که از این کار بسیار عصبانی هستند و به دنبال گرفتن انتقام ، "فالن" دستیار "بردن" را به گروگان می گیرند تا او را وادار به افشای راز خود کنند. "بردن" تنها یک کلمه را روی کاغذ می نویسد "تسلا" ، و می گوید این تنها کلید دفتر خاطراتش است که قبلا "اولیویا" برای او دزدیده است و حتی این کلید به حقه "انتقال انسان" او نیز هست. "انجییر" تصمیم می گیرد که به "کولورادو" سفر کند تا "نیکولا تسلا" دانشمند آمریکایی را ببیند و اسرار او را بفهمد. "انجییر" زمان درازی در آمریکا منتظر می ماند تا "تسلا" دستگاه انتقال مغناطیسی را بسازد. که تمامی آزمایش های قابلیت نا شناخت? این دستگاه بروی یک کلاه صورت می گرد که شکست می خورد. سر انجام پس از آزمایش دیگری بروی یک گربه ، سوژه آنها به بیرون ساختمان می رود با نمونه بدل خود که ساخته دستگاه است دعوا می کند (اگرچه هنوز بیننده از قابلیت اصلی دستگاه به طور کامل با خبر نیست). بنابرین دستگاه "تسلا" هر شیعی که در آن قرار داده شود را کپی می کند و در مسافتی دورتر از محل دستگاه قرار می دهد. "انجییر" با این حقه جدید به لندن باز می گردد تا آخرین نمایشش را اجرا کند. او با کمک "کاتر" خدمه ای را استخدام می کند ، ولی از "کاتر" می خواهد که به پشت صحنه این حقه وارد نشود. در ابتدای فیلم هم نشان داده می شود که افراد پشت صحنه کور هستند. برنامه "انجییر" با موفقیت چشم گیر مالی روبرو می شود ، "بردن" و "فالون" متحیر هستند که او چگونه اینکار را انجام داده است و تنها چیزی که می فهمند این است که او از دریچه ای زیر سن به پایین سقوط می کند ولی نمی توانند متوجه شود که چطور با سرعت بیشتر از 100 متر در ثانیه مسافت زیر سن تا بالای سالن را می دود. یک شب ، "فالون" ، انجییر و خدمه کورش را تعقیب می کند و متوجه می شود که هر شب او منبعی پر از آب را از سالن به جایی زیر زمین منتقل می کند. "بردن" به محض متوجه شدن از این مطلب تصمیم میگیرد که این موضوع را ول کند و "انجییر" را تنها بگذارد. اگرچه بعدا "بردن" تصمیم میگیرد یک بار دیگر این حقه را یک بار دیگر مشاهده کند و با لباس مبدل از نزدیک و به همراه تماشاچی های بازدید کننده از دستگاه وارد سن می شود و نگهبان را گول می زند و به زیر سن می رود. زیر سن شاهد سقوط "انجییر" به منبع آب است ، قفل منبع باز نمی شود " انجییر درون منبع خفه می شود و میمیرد. اگر چه "بردن" سعی به نجات او می کند و شیشه منبع را هم می شکند ولی موفق نمی شود. سپس وی را متهم به قتل کرده و محاکمه می کنند. در زندان ، "بردن" پیغامی دریافت می کند که دخترش به یتیم خانه خواهد رفت مگر اینکه به یک لرد رازش را بگویید. او قبول می کند ولی می گوید تا برای آخرین بار دخترش را نبیند چیزی نمی گوید. زمانی که در سلولش آخرین صفحه دفتر خاطرات "انجییر" را می خواند ، نوشته است که "انجییر" امیدوار است "بردن" از گذرندان زمان و پوسیدن در زندان برای مرگ وی لذت ببرد. زمانی که لرد "کادلو" همراه با دختر "بردن" به ملاقات وی در زندان میاید. افشا می شود که او در واقع "انجییر" است و نمرده است. "بردن" پیشنهاد می کند که رازش به "انجییر" بگوید و به "انجییر" کاغذی را می دهد که ادعا می کند همه چیز را توجیه می کند ولی "انجییر" می گوید برایش مهم نیست و بدون خواندن کاغذ آن را دور میریزد. "بردن" در نهایت اعدام می شود ، "انجییر" از اجرای همه چیز طبق نقشه خوشحال است و تصمیم میگیرد که تمام رازهایش را زیر زمین دفن کند. او دستگاه "تسلا" را به مکانی منتقل می کند ولی توسط "بردن" تیر می خورد. "بردن" به او می گوید که او و "فالون" یکی هستند. که این دو در واقع دو قلو هایی هستند که با هم زندگی می کردند ، طوری که یکی از آنها عاشق "اولیویا" بوده است و دیگری عاشق "سارا" ، ولی به هیچ یک از زنهای خود نگفته بودند. بنابرین ، برای اجرای "انتقال انسان" یکی از آنها وارد کمد می شده است و دیگری از زیر سن وارد کمد بعدی می شده است و درب را باز می کرده است. این نقش بازی آنها انقدر جدی بوده است که وقتی یکی از برادر ها انگشت هایش قطع شد ، تصمیم به قطع کردن انگشتان دیگری می گیرند. "انجییر" هم افشا می کند که برای حقه خود هر بار که اجرا می کرده است خودکشی می کرده است و کسی که زنده می مانده شخص کپی شده او است. این کار او را بسیار سخت می کرده است. و هر بار پس از اجرا جسدی را که در منبع است زیر زمین مخفی می کرده است. سپس "انجییر" بر اثر تیری که خورده است میمیرد و "بردن" صحنه را ترک می کند. عوامل و اطلاعات فیلم : کارگردان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) تهیه کنندگان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) آرون رایدر (Aaron Ryder) اما توماس (Emma Thomas) فیلمنامه نویسان: کریستوفر نولان (Christopher Nolan) جاناتان نولان (Johnoton Nolan) داستان نویس: کریستوفر پرایست (Christopher Priest) بازیگران: هیو جکمن (Hugh Jackman) کریستین بل (Christian Bale) مایکل کین (Michael Caine) موسیقی: دیوید جولیان (David Julyan) مدیر فیلمبرداری: والی فیستر (Wally Pfister) تدوین: لی اسمیت (Lee Smith) شرکت پخش کننده: تاچ استون پیکچرز (Touchstone Pictures) تاریخ انتشار: 20 اکتبر 2006 زمان فیلم: 130 دقیقه بودجه فیلم: 40 میلیون دلار فروش فیلم: 5 میلیون دلار (روز اول)
منبع:سایت تبیان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
رضا صادقي براي قرنطينه ميخواند؟
رضا صادقي براي قرنطينه ميخواند؟ «قرنطينه» با وجود اينكه نخستين فيلم بلند سينمايي «منوچهر هادي» است؛ اما اخبار پيراموني آن در زمان توليد، اين فيلم را در كانون توجه قرار داد. از تعويق افتادن فيلمبرداري فيلم به خاطر حضور «حميد گودرزي» در فيلم «تلافي» و بازي رضا عطاران و افسانه بايگان در اين فيلم، آن هم در نقشهايي خاص و اظهارنظر تصريح تهيهكننده مبني بر موفقيت اين بازيگران به خصوص عطاران در جشنواره فيلم فجر در صورت راهيابي فيلم به بخش مسابقه تا حضور بهروز افخمي به عنوان تدوينگر و مشاور كارگردان در اين فيلم كه كارگردانش سالها قبل از هنرجويان افخمي در كارگاه فيلمنامهنويسي حوزه هنري بوده، همه و همه موجب شد تا فيلم در زمان توليد معمولا در صدر اخبار توليدات سينمايي قرار بگيرد و هرچند يكبار به اين بهانهها نامش مطرح شود. اما در آخرين روزهايي كه فيلم براي جشنواره فجر آماده ميشد، خبر حضور رضا صادقي به عنوان خواننده تيتراژ پاياني باز هم «قرنطينه» را مطرح كرد؛ اما همان زمان اعلام شد كه اكران جشنواره اين فيلم بدون صداي صادقي خواهد بود؛ چرا كه به دليل محدوديت زماني امكان ضبط و ساخت ترانه وجود ندارد و اين امكان براي اكران عمومي آن مهيا خواهد شد. با اين اوصاف قرنطينه بدون صداي اين خواننده در جشنواره و نمايشهاي ويژه حوزه هنري اكران شد. اينكه تهيهكننده و كارگران فيلم بعد از نمايش موفق اثرشان همچنان بر تصميم خود مبني بر استفاده از صداي رضا صادقي روي تيتراژ پاياني براي اكران عمومي مصّر هستند سئوالي است كه محمد نشاط به آن اينگونه پاسخ ميدهد: «من و منوچهر هادي دلمان ميخواهد كه اين اتفاق بيفتد، چون انگار تيتراژ فيلم يك چيزي كم دارد، ولي ساخت ترانه پاياني توسط رضا صادقي منوط به دريافت مجوز است و مجوز ترانه هم زماني ارائه ميشود كه پروانه نمايش عمومي فيلم صادر شده باشد.» پس از صدور پروانه نمايش عمومي 23 فيلم، شوراي صدور پروانه نمايش تعداد ديگري از فيلمها را هم در دستوركار خود قرار داده است كه قرنطينه يكي از اين فيلمهاست. اينكه پروانه نمايش فيلم چه زماني صادر ميشود نكتهاي است كه نشاط درباره آن ميگويد: «قرار بر اين بود كه در جلسه روز سهشنبه بيست و دوم اسفند ماه فيلم قرنطينه ديده و پروانه نمايش آن صادر شود؛ ولي اين امر به تعويق افتاد و اگر طي روز چهارشنبه بيست و سوم اسفند ماه جلسه تشكيل نشود و فيلمها مورد بازبيني قرار نگيرند، به احتمال صدور پروانه به سال آينده موكول خواهد شد و قاعدتا كارهاي ساخت ترانه هم در سال جديد پيگيري ميشود، البته رضا صادقي فيلمنامه فيلم را كامل خوانده و بخشهايي از فيلم را هم ديده و بر همين مبنا ترانهاي سروده كه اين ترانه را به من و منوچهر هادي ارائه داده، كه كار بسيار جذابي هم هست، فقط بايد مجوز آن را دريافت كنيم كه بلافاصله كارهاي ضبط و ساخت آن انجام شود.» فيلمنامه قرنطينه توسط منوچهر هادي و سعيد دولتخاني به شكل مشترك نوشته شده است، كساني كه فيلمنامه را پيش از توليد خوانده بودند، معتقد بودند كه فضاي فيلم بسيار تلخ است و همين نكته باعث ميشود تا فيلم گيشه موفقي نداشته باشد. نكتهاي كه محمد نشاط آن را به طور كامل رد ميكند و ميگويد: «در همين اكرانهاي محدودي كه داشتيم فيلم با استقبال بسيار خوبي روبهرو شد و حتي در سانس آخر نمايش فيلم در حوزه هنري بسياري براي تماشاي آن سرپا ايستادند و يا بر روي زمين نشستند. قبول دارم فيلم ما فيلم تلخي است، اما به راحتي ميتواند با مخاطب خود ارتباط برقرار كند، همانطوريكه «ميخواهم زنده بمانم» ايرج قادري با وجود داستان تلخي كه داشت مورد توجه قرار گرفت. اين فيلم با توجه به داستان جذابش به راحتي مخاطب را با خود همراه ميكند و معتقدم كه اگر كار اكران خوبي داشته باشد صد درصد در جذب مخاطب موفق ميشود.» نشاط قصد داشت «قرنطينه» را براي اكران نوروز، آماده كند؛ اما تأخير در صدور پروانه نمايش مانع از اين امر شد. وي با وجود از دست دادن اكران نوروز بهترين زمان ممكن براي نمايش فيلم را ايام تابستان ميداند: «درباره اكران نميتوان حرف زد، وضعيت آنقدر پيچيده است كه نميتوان راجع به نمايش فيلم در زماني خاصي از حالا صحبت كرد؛ چرا كه شرايط اكران براي همه تهيهكنندهها يكسان نيست. ولي در هر حال اميدوارم با توجه به اينكه اكران نوروزي را از دست داديم، بتوانيم اين فيلم در ايام تابستان اكران كنيم.» فيلم قرنطينه كه در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر در بخش مهمان به نمايش درآمد، براي اكران جشنوارهاي خود با يك مورد اصلاحيه روبهرو شد كه به گفته نشاط اين اصلاحيه لطمهاي به ساختار فيلم نزده است. حميد گودرزي، نيوشا ضيغمي، افسانه بايگان، رضا رويگري، شهره سلطاني همراه با رضا عطاران و خاطره حاتمي در فيلم قرنطينه به ايفاي نقش پرداختهاند. آنها در اين فيلم روايتگر قصهاي آشنا هستند. عشق پسري پولدار به دختري از طبقه فرودست جامعه. اين فيلم همچنين سومين همكاري ضيغمي و گودرزي پس از فيلمهاي گناه من و تلافي محسوب ميشود. منبع : همشهري |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
تو زندگي ما را ديدي، قبول نيست
تو زندگي ما را ديدي، قبول نيست دنياي واقعي فيلمهاي بنياعتماد شايد موضوع خوبي باشد براي يك گفتوگو. اين كه او چطور دنياي واقعي را خلق ميكند. حالا چرا اين موضوع را انتخاب كرديم به خاطر اين كه آخر سال است، وقتي به عقب نگاه كنيم ميبينيم موفقترين فيلم امسال كه اكران شد خونبازي بنياعتماد بود و اتوبوسشب كيومرث پوراحمد كه هر دو در داخل و خارج و حتي گيشه موفق بودند و همين بهانه خوبي است براي گفتوگو با بنياعتماد و نوشتن يادداشتهايي توسط جهانگير كوثري و نغمه ثميني درباره اين فيلم. دنياي واقعي كمتر كسي را ميتوان پيدا كرد كه با دنياي واقعي فيلمهاي بني اعتماد ارتباط نگيرد. دنيايي كه او در آثارش خلق ميكند، مخاطب را آن چنان با خود همراه ميسازد كه او دنياي قهرمانان فيلم را با تمام وجود لمس و با آن همراه ميشود.اين دنيا از كجا ميآيد و بنياعتماد چه مسيري را براي رسيدن به آن طي ميكند. شگردش براي خلق اين دنياي واقعي چيست. او ميگويد: «به نظر من فيلم قبل از فيلمبرداري ساخته ميشود؛ يعني همان زماني كه ايده و فكر جان ميگيرد و اين جان گرفتن هم جز با شناخت دقيق به دست نميآيد؛ يعني تا زماني كه موضوعي را نشناسم، با تمام ابعادش درگير نشوم، تا مادامي كه اوج و فرودهاي آن موقعيت زخم به دلم نزند و بغض به گلويم نياورد، جرات نميكنم نوشتن درباره موضوعي را شروع كنم. در واقع من فقط بلد هستم به همين روش موضوعي را پرورش دهم و راجع به آن فيلم بسازم و جور ديگري هم نميتوانم اين كار را انجام دهم.» پژوهش درباره موضوع براي بنياعتماد كه معتقد است فيلم قبل از فيلمبرداري ساخته ميشود، پژوهش نقشي اساسي و پررنگ دارد: «وقتي حرف از پژوهش ميآيد، بلافاصله اين ذهنيت به وجود ميآيد با انجام دادن چند گفتوگو و به دست آوردن يك بخش از اطلاعات اين امر انجام شده است. ولي براي من پژوهش تعريف ديگري دارد و اين تعريف چندان با روحيه حرفهاي سينما همخوان نيست. اين كه دو سال تمام پاي تحقيق و پژوهش و نوشتن يك فيلمنامه وقت بگذاري، شايد خيلي نتوان معيار حرفهاي برايش تعريف كرد، ولي براي من تا زماني كه با تمام وجود بر واقعيت و حقيقت موضوع اشراف پيدا نكنم، اين پژوهش و تحقيق ادامه دارد.»مرز پايان تحقيق و آغاز نگارش مرز پايان اين تحقيقات كجاست و بنياعتماد از چه زماني نگارش فيلمنامه را بر اساس اطلاعاتي كه از موضوعش در حين تحقيق به دست آورده، آغاز ميكند: «هيچ وقت يك شروع و پايان براي مرحله تحقيق ندارم، يعني فكر نميكنم كه اطلاعاتم الان كافيه، پس ميتوانم نوشتن فيلمنامه را شروع كنم. يك مرزي هست كه در آنجا جرات پيدا ميكنم به طرف نوشتن فيلمنامه بروم، اما باز در طول نوشتن اين رسيدنها، پيدا كردنها و كشفها كه در حين پژوهش به دست ميآيد، همچنان ادامه دارد.»آدمهاي قصه آدمهاي فيلمهاي بنياعتماد را انگار از نزديك ديدهاي. آنها آنقدر قابل باورند كه گمان ميكني مدتها كنارشان زندگي كردي و يا حتي فكر ميكني آنها بر پرده سينما دارند، بخشي از وجود تو را بازي ميكنند.او اين آدمها را از كجا آورده. آيا نمونههايي واقعي هستند كه بني اعتماد در طول پژوهش با آنها برخورد داشته و زندگي آنها را دراماتيزه كرده است. خودش بهترين فردي است كه ميتواند به اين پرسشها پاسخ دهد: «تمامي كاراكترهاي فيلمهايم مابهازاي واقعي به معناي يك فرد ندارند، مرحله پژوهش اين نيست كه تو با يك آدم بنشيني، حال و احوالش را بپرسي و بعد روي كاغذ بياوري. بايد اين موضوع و موقعيتي را كه درباره آن با آدمهاي مختلف حرف ميزني درك كني و اين درك كردن هم جز با زندگي كردن به دست نميآيد. به همين خاطر من هيچ وقت به دنبال پيدا كردن آدم خاصي در يك موقعيت به خصوص نيستم. مثلا درباره اعتياد كه موضوع فيلم آخرم بود با جوانهاي بسياري كه درگير اعتياد بودند حرف زدم. جوانهايي كه هر كدام داراي موقعيتهاي گوناگوني بودند و هر يك هم به طبقه اجتماعي خاصي تعلق داشتند و يا با مادرهاي زيادي كه فرزندشان معتاد است صحبت كردم. بنابراين وقتي شخصيت مادر و دختر خونبازي را نگاه ميكنم نشانههايي از همه اين آدمها را در آنها ميبينم. ولي آنها به ازاي يك فرد واقعي خاص نيستند و شايد دليل اين كه آدمهاي زيادي با اين موقعيت همذاتپنداري ميكنند همين موضوع باشد.» همذاتپنداري مخاطب روش خاص بنياعتماد در مرحله پژوهش و نگارش فيلمنامه، او را به چنان احاطهاي بر موضوع و شخصيتها ميرساند كه موجب ميشود تمام آنچه كه خلق ميكند باورپذير باشد و هر مخاطبي بتواند با شخصيتهاي او همذاتپنداري كند.بنياعتماد ميگويد: «در جشنواره Blak Movie كه در شهر ژنو برگزار ميشد فيلم خونبازي به اكران درآمد. در پايان فيلم يك خانم ميانسالي پيش من آمد و گفت: من حس ميكنم شما يك جايي با من زندگي كرده باشيد. گفتم خب حتما اين طور نبوده. بعد گفت مگه ميشه چون من تمام لحظات زندگي خودم و دخترم را در اين فيلم ديدم. انگار يك نفر زندگي من و دخترم را از پنجره خانهام جزبهجز ديده و آن را به تصوير كشيده است. اين حرفها را يك زن سوئيسي به من زد زني كه به لحاظ پايگاه طبقاتي هيچ مشابهتي با مادر فيلم خونبازي (سيما) ندارد. به اندازه همين خانم سوئيسي، يك زني كه در نظامآباد و يا سبلان زندگي ميكند با شخصيت سيما همذاتپنداري ميكند. دليل اين مسئله درك درد مادري در موقعيت سيما است و درك اين درد ا ز طرف من به عنوان فيلمساز در همان مرحله قبل از نوشتن حاصل ميشود. آغاز نگارش فيلمنامه بنياعتماد فيلمنامههاي آثارش را به شكل گروهي مينويسد. فريد مصطفوي يكي از همكاران فيلمنامهنويس اوست كه سابقه همكاري زيادي با يكديگر دارند. اين كه آنها از چه مرحلهاي به اين نقطه ميرسند كه بايد نگارش فيلمنامه را شروع كنند و داشتههايشان از مرحله پژوهش و تحقيق را براي شروع نگارش كافي ميدانند نكتهاي است كه بنياعتماد آن را اينگونه توضيح ميدهد: «من هيچ وقت براي هيچكدام از كارهايم «سيناپس» به معناي خلاصه طرحي كه بر اساس آن بنشينم و فيلمنامه بنويسم، ندارم. به نظر من نگارش فيلمنامه از زماني شروع ميشود كه ما شروع به گپ زدن ميكنيم. به همين خاطر نميتوانم زمان دقيق شروع نگارش فيلمنامههايم را بگويم. مثلاً درباره همين «خون بازي» من روزهاي زيادي درباره موضوع فيلم با فريد مصطفوي گپ زدم و اتفاقاً فيلم در همين گپ زدنها ساخته ميشود. بر همين مبناست كه ميگويم، فيلمنامه خيلي قبلتر از زماني كه ما دستمان را روي كاغذ ميبريم و شروع به نوشتن ميكنيم، نوشته شده است؛ يعني همان زماني كه با نويسندگان بحث و جدل و گفتوگو ميكنم تا جان مايه كار شكل بگيرد، فيلمنامهاي نوشته شده است. بعد از اين مرحله است راجع به قصه حرف ميزنيم.... خلق طرحهاي مختلف بنياعتماد ميگويد در دل بحث و گفتوگوهايي كه با نويسندگانش براي پرداخت موضوع دارد، طرحهاي مختلفي متولد ميشوند كه هر كدام قابليت تبديل شدن به يك فيلم بلند سينمايي را دارند.آنها زماني كه درباره اعتياد بحث ميكردند تا فيلمنامهاي را بر مبناي آن بنويسند. طرحي متولد ميشود به نام «آرش»: «من حس ميكنم بچههايي كه با من كار ميكنند خيلي حوصله به خرج ميدهند و صبر و تحملشان خيلي بالاست. آنها آنقدر حوصله به خرج ميدهند و كلنجار ميروند تا موضوع به چنگ بيايد، ولي خيلي موقعها اين اتفاق نميافتد. بارها پيش آمده براي خيلي كارها زمان زيادي گذاشتيم؛ ولي به آنجاييكه بايد رسيده باشيم، نرسيدهايم. مثلاً وقتي تصميم گرفتيم درباره اعتياد كار كنيم خيلي با يكديگر بحث كرديم و حتي فريد مصطفوي بر اين مبنا طرح كاملي نوشت كه فكر ميكنم اسم آن را «آرش» گذاشتيم. طرح خوب و كاملي بود. اما باز حس كرديم با موضوع اعتياد بيشتر ميشود كلنجار رفت و همين كلنجار رفتن با موضوع نمايش، شد «خون بازي». ورود تكنيك بنياعتماد و گروه نويسندهاش چه زماني به فيلمنامه نهايي ميرسند. بعد از اينكه بحث و گفتوگوهايشان به نتيجه رسيد. فيلمنامهشان تا رسيدن به مرحله تصوير شدن چند بار بازنويسي ميشود. اينها سئوالاتي است كه او آنها را اينگونه پاسخ ميدهد: «فيلمنامه اوليه تا اينكه به نسخه نهايي برسد تغييرات زيادي ميكند. اصلا اينطور نيست كه وقتي گپ و گفتها و جدلهاي ما تمام شد، فيلمنامهاي بنويسم و آن فيلمنامه، فيلمنامه نهايي باشد. تازه پس از پايان بحث و گفتوگوهاست كه براي نگارش فيلمنامه وارد بحث تكنيك ميشويم.تا قبل از اين مرحله ما به كشف و دريافت موقعيتمان رسيدهايم و حالا بايد تمامي آنها را از فيلتر عناصر تكنيكي فيلمنامه عبور دهيم. اينجاست كه بايد زوايه نگاهمان به موضوع روشن شود. مثلا وقتي ميخواستيم به موضوعي چون اعتياد كه مثل منشوري چندوجهي است بپردازيم. رسيدن به زاويه و نگاهي كه تكراري نباشد كار سختي است. درباره «خونبازي» ما به اين زاويه ديد رسيديم كه اگر ما بتوانيم موفق شويم ماهيت اعتياد را نمايش دهيم ميتوانيم به طور غير مستقيم ابزار مهم پيشگيري از آن را بگوييم.» نزديكي فيلم به دنياي بنياعتماد بنياعتماد در ميان تمام آثاري كه خلق كرده «خونبازي» را نزديكترين فيلم به سينماي مورد علاقهاش ميداند. چرايي اين مسئله را خودش اينگونه روايت ميكند: گره پنهان بين سينماي مستند و داستاني است و به همين خاطر اين فيلم نزديكترين اثر به سينماي مورد علاقهام است، خلق اين فيلم ميسر نميشد مگر با همكاري تكتك آدمهايي كه كار كردن به اين نوع كار و سختيهايش تن دادند.از جمله اين آدمها بايد به بازيگرانم اشاره كنم. به خصوص بيتا فرهي و باران كه كارشان در اين فيلم اصلا به فيلمهاي ديگر كه در آن صحنهها پلان به پلان گرفته ميشود، شبيه نبود. آنها بايد در مستندترين شكل ممكن با وجود تمام عوامل بيروني و غير قابل كنترل جلوي دوربين ميرفتند و اين خود كار را برايشان بسيار سخت كرده بود.» همكاري با نغمه ثميني با توجه به اينكه يادداشت اين صفحه به قلم نغمه ثميني يكي از همكاران رخشان بياعتماد در فيلم «خونبازي» است. بد نيست اشارهاي كه او به آشنايياش با ثميني در طول مصاحبه داشت اشاره كنيم.بنياعتماد درباره اينكه چطور با ثميني آشنا شد و از او براي نگارش فيلمنامه آخرش كمك خواست ميگويد: «يادم ميآيد اولين بار با نغمه سر مصاحبهاي كه با او درباره روسري آبي داشتم، آشنا شدم. او را به معناي واقعي آدم باسوادي ديدم كه شناخت خوب و دقيقي از سينما دارد. طي اين سالها به يك نوعي تمامي كارهايش را دنبال كردم و از اين رشد بحقي كه داشت خوشحال بودم. زمانيكه فيلمنامه گيلانه را مينوشتم از او مشاوره گرفتم و از نظراتش در فيلمنامه استفاده كردم؛ اما وقتي ميخواستم خونبازي را شروع كنم و با فريد مصطفوي و محسن عبدالوهاب مشغول كار روي موضوع و فيلمنامه بوديم با آنها صحبت كردم و گفتم. دلم ميخواهد نغمه هم فيلمنامه كار را بخواند و اصلا بيايد و كنارمان باشد.» منبع : همشهري |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
" جان سخت 4 " در نوروز
"جان سخت 4" در نوروز فیلمهای "جان سخت 4"، "جدال با اژدها"، "مسافر بین راه" و "مانات" در ایام نوروز از شبکه تهران روی آنتن میرود. فیلم سینمایی "جان سخت 4" دوم فروردین ساعت 13:30 از شبکه تهران روی آنتن میرود. لن وایزمن فیلم "جان سخت 4" را با نام اصلی "آزاد زندگی کن یا سخت بمیر" سال 2007 ساخت. مارک بومبک فیلمنامه این اثر را بر داستانی نوشته خودش و دیوید مارکونی در ژانر اکشن، ماجراجویانه، جنایی و تریلر نوشته است. در این فیلم بروس ویلیس، تیموتی اولیفنت، جاستین لانگ، مگی کیو، کلیف کرتیس و آندره فرندمن به ایفای نقش پرداختند. زمان فیلم "جان سخت 4" 130 دقیقه و محصول آمریکا و بریتانیا است. بروس ویلیس در نمایی از فیلم "جان سخت 4" در خلاصه داستان این فیلم آمده است: "وقتی یک نفر کامپیوترهای واحد تخلفات سایبر پلیس فدرال FBI را حک میکند، همه چیز بار دیگر به مککلین کارآگاه با تجربه برمیگردد که این توطئه را خنثی کند." فیلم "جان سخت 4" با بودجه 110 میلیون دلاری ساخته شد، ضمن اینکه حدود 383 میلیون دلار فروش جهانی داشت. وایزمن سازنده فیلم "دنیای زیرین: تکامل" است. اولین فیلم مجموعه "جان سخت" حدودا 20 سال پیش در شرایطی به پرده سینماها راه یافت که دنیای سینما کاملاً متفاوت با شرایط فعلی بود. این فیلم در اولین هفته اکران 1/7 میلیون دلار فروخت و در نهایت مجموع فروش آن در آمریکا به 83 میلیون دلار رسید. سال 1990 دنباله فیلم با عنوان "جان سخت 2" با 7/21 میلیون دلار افتتاح شد و با 5/117 میلیون دلار به کار خود پایان داد. در همین حال "جان سخت انتقامجو" سومین فیلم مجموعه در 1995 در سه روز نخست اکران 2/22 میلیون دلار فروخت و مجموع فروش آن 100 میلیون دلار شد. فیلم سینمایی "جدال با اژدها" چهارم فروردین ساعت 13:30 از شبکه تهران روی آنتن میرود. این فیلم علمی و تخیلی را شیم هیونگ با حضور ستارگان هالیوودی کارگردانی کرده و خلق جلوههای ویژه حیرتانگیز آن را هم استودیو خود فیلمساز بر عهده داشته است. فیلم 92 دقیقهای "جدال با اژدها" بر اساس یک افسانه قدیمی کرهای ساخته شده و درباره موجودی شیطانصفت به نام بوراکی است که میتواند به اژدها تبدیل شود. در این فیلم جیسن بر، آماندا بروکز، رابرت فورستر و الیزابت پنا بازی کردهاند. فیلم داستان یکسری قتل زنجیرهای در لس آنجلس و احتمال دخالت یک بوراکی در این قتلهاست. این موجود بدنهاد هر 500 سال یکبار برای تهدید ساکنان زمین ظهور میکند. فیلم "جدال با اژدها" با بودجه 32 میلیون دلاری ساخت شد و فروش جهانی آن 69 میلیون دلار بود. پوستر فیلم "جدال با اژدها" فیلم سینمایی "مانات" شش فروردین ساعت 13:30 از شبکه تهران پخش میشود. این فیلم هندی محصول سال 2006 به کارگردانی گوربیر سینگ گروال و مدت زمان آن 165 دقیقه است. جیمی شرگیل و کولراج رانداوا در این فیلم نقشآفرینی کردهاند و داستان در سال 1985 در دورانی سرشار از آشفتگی در ایالت پنجاب روی میدهد. یک نظامی با بازی نال سنگ عاشق دختری میشود و در نهایت با او ازدواج میکند. او به ناچار به شهری دیگر منتقل میشود و همسرش تحت مراقبت زوجی در همسایگی قرار میگیرد، اما ... فیلم "مانات" بر مبنای داستانی واقعی ساخته شده که سال 1996 روی داد. فیلم سینمایی "مسافر بین راه" دهم فروردین ساعت 13:30 از شبکه تهران روی آنتن میرود. داستان این فیلم درباره پلیسی به نام جیم است که به هنگام نجات یک پسر بچه به اشتباه همکار پلیساش را میکشد و اخراج میشود. او برای حل مشکل خود به همراه پسرش مگی به تگزاس میرود و ... منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
اشکها و لبخندهاي سينماي ايران
اشکها و لبخندهاي سينماي ايران تشکيل باشگاه فيلمهاي يک ميلياردي، قاچاق فيلمهاي در حال اکران، جشنواره بيست و ششم فجر، خرس نقرهاي برلين و ... از مهمترين اتفاقات خوش و ناخوش سينماي ايران در سال 86 بودند. سال 86 با همه فراز و نشيبها و اتفاقات خوشايند و ناخوشايند در سطوح مختلف هنري، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و ... به پايان رسيد و در اين ميان شايد پرداختن به رويدادهاي برجسته سينما در روزهاي پاياني سال، افق سال 87 را اندکي روشن کند. سينماي ايران نوروز 86 را با اکران گسترده و موفق فيلم سينمايي "اخراجيها" آغاز کرد که تنها در سه روز اول نمايش نزديک به 65 ميليون تومان فروخت و در ادامه اکران مرز طلايي يک ميليارد تومان را هم پشت سر گذاشت. در واقع "اخراجيها" فيلمي بود که دو اتفاق مهم سينمايي سال 86 را رقم زد. فيلم علاوه بر شکستن رکوردهاي فروش، از وجه حضور در گستره قاچاق و ورود نسخه غيرقانوني به بازار هم در صدر اخبار قرار گرفت. جالب اينکه عرضه نسخههاي قاچاق اين فيلم همزمان با اوج گرفتن فروش اتفاقي عجيبتر را رقم زد. اتفاقي که براي "آتشبس" همزمان با گيشه خوب اتفاق افتاد، ولي فروش را تحتالشعاع قرار نداد. "اخراجيها" با وجود قاچاق گسترده توانست اين رقم رويايي فروش را ثبت کند و به نوعي جمع اضداد قلمداد شود. هر چند ميتوان اين نکته را مطرح کرد که اگر عرضه نسخه قاچاق اين فيلمها اتفاق نميافتاد، چه بسا رکوردي بالاتر در آمار فروش سينماي ايران ثبت ميشد اما واقعيت اين است که امروز مي توان آماري را محور قرار داد که به طور رسمي ثبت شده، گرچه تأثير فروش نسخه قاچاق فيلم ها بر اين آمار انکار ناپذير است. وجهي مهم که قاچاق فيلمهاي ايراني را در سال 86 برجسته و در واقع اين معضل را وارد سطحي جديد کرد، عرضه نسخه نسبتاً باکيفيت از فيلمهاي موفق در حال اکران بود که در تاريخ سينماي ايران بيسابقه است. رويکردي که به نظر ميآيد به طور مستقيم چرخ اقتصاد سينماي ايران را نشانه رفت و ... کاملاً هم به هدف اصابت کرد. قاچاق فيلمهاي ايراني در سال 86 منحصر به "اخراجيها" نماند و فيلمهايي چون "مهمان"، "پارکوي"، "نقاب" و ... هم از گزند آن مصون نماندند. فراگيري اين معضل يکي ديگر از اتفاقات مهم سال سينمايي 86 را رقم زد که تشکل صنوف سينمايي و همياري نيروي انتظامي در مبارزه با اين معضل را به همراه داشت. اصناف سينمايي طي مراسمي نمادين در موزه سينما گرد هم آمده، يک طومار بلندبالا را امضا کردند و بالاخره موج در حال پيشروي قاچاق فيلم هاي در حال اکران متوقف شد و صاحبان فيلم هايي که در آشفته بازار فقدان امنيت، از اکران انصراف داده بودند، با فراغ بال نمايش آثار خود را به نمايش درآوردند. يکي ديگر از اتفاقات سال سينمايي 86 را فيلم "توفيق اجباري" رقم زد. اين فيلم که از نيمه آبان ماه اکران شد، در پنج روز اول نمايش حدود 63 ميليون تومان فروش کرد و پس از 93 روز نمايش در پايان بهمن با فروش کل بالاي يک ميليارد تومان از اکران کنار رفت. اين دو فيلم در کنار "آتش بس" (اکران سال گذشته) که سرنوشت مشابه آنان را داشت، به عضويت باشگاه فيلمهاي يک ميلياردي درآمدند و راه را براي ورود فيلمهاي جديد به اين عرصه باز گذاشتند. هر چند مولفه هاي حضور اين سه فيلم در باشگاه فيلم هاي پرفروش قابل تحليل و بررسي است که هر يک با تکيه بر کمدي، حيطه اي به نسبت تازه را تجربه کرده اند. "اخراجيها" با ورود به عرصه دفاع مقدس و مناسبات و روابط اين حيطه، "توفيق اجباري" با ورود به حاشيه هاي زرد و جنجالي زندگي يک بازيگر مشهور سينما و ... هر کدام به نوعي توانستند با اکران طولاني در سينماهاي متعدد به اين مهم دست پيدا کنند. از ديگر ماجراسازان سال سينمايي 86 را بايد جشنواره فيلم فجر دانست. بيست و شش سالگي اين جشنواره مصادف شد با تغيير دبير جشنواره و مديرعامل فارابي و تحولاتي که برخاسته از اين وجه است. امسال با وجود آغاز زودهنگام تدارکات جشنواره، فيلمهاي ايراني بخش هاي مختلف ديرتر از موعد معرفي شدند و البته تلفات اين جشنواره هم بيشتر از ساير دوره ها بود. فهرستي بلندبالا از فيلمهايي که اعلام حضور کردند و پذيرفته نشدند، فيلمهايي که پذيرفته شدند و نرسيدند، فيلمهايي که پذيرفته شدند ولي به دلايلي انصراف دادند و ... فيلمهايي که رسيدند در حالي که پذيرفته نشده بودند! داوريهاي جشنواره فجر امسال هم البته تابعي از دورههاي گذشته بود و انتقاداتي به آن وارد بود. اما نکته جالب اينکه برخلاف دورههاي گذشته همسازي خاص بين فيلم برگزيده جشنواره و آراء منتقدان وجود داشت که "به همين سادگي" توانست اين مقام مشترک را به دست آورد. هر چند اين همسازي مانند هر سال بين فيلم برگزيده جشنواره و برگزيده مردم وجود نداشت و يک فاصله عميق بين "به همين سادگي" و "هميشه پاي يک زن در ميان است" وجود داشت. موفقيت سينماي ايران در جشنواره برلين با "آواز گنجشکها" را بايد مهمترين اتفاق سال سينمايي 86 دانست. خرس نقرهاي که رضا ناجي بازيگر اين فيلم از پنجاه و هشتمين دوره جشنواره برلين گرفت موقعيتي منحصربفرد براي وي و سينماي ايران رقم زد. به ويژه که او رقبايي نامدار چون دانيل دي لوئيس را در کنار داشت که چند روز بعد براي "خون بپا ميشود" اسکار گرفت. "آواز گنجشکها" براي از دست ندادن شانس رقابت در برلين با صلاحديد دبير جشنواره فجر از بخش بين الملل خارج شد و تنها در بخش سينماي ايران رقابت کرد. هر چند بازي رضا ناجي در رقابت با ديگر بازيگران ايراني مورد توجه قرار نگرفت و سيمرغ بلورين بهتر بازيگر مرد جشنواره فجر، مکمل خرس نقره اي برلين نشد. آخرين اتفاق سينمايي سال 86 به سرنوشت فيلم "سنتوري" اختصاص پيدا ميکند. فيلمي که با صدور پروانه نمايش، چند روز قبل از اکران عمومي با وجود بستن قرارداد با گروه سينمايي، ساخت تيزر، آنونس، پوستر تبليغاتي و ... از اکران کنار گذاشته شد و اظهارات رسمي وزير ارشاد درباره اين فيلم به نوعي احتمال اکران آن را به شدت ضعيف جلوه داد. در ماه پاياني سال ورود سي دي و دي وي دي قاچاق "سنتوري" به بازار، باز هم اين فيلم را در مرکز توجه قرار داد. بحثهاي پي گرفته شده بين مسئولان و تهيهکننده و کارگردان فيلم هم راه به جايي نبرد و با وجود مساعدت نيروي انتظامي، دستگيري عامل قاچاق و جمع شدن سي ديهاي قاچاق اين فيلم، "سنتوري" همچنان از اکران به دور ماند. سال 86 را براي سينماي ايران بايد سالي پر از اتفاقات خوب و بد، خوش و ناخوش، غريب و معمول و ... با قابليت ثبت شدن در تاريخ سينماي ايران دانست. سالي که مطمئناً در آينده به نوعي کدگذاري خاص در عرصه سينما به حساب خواهد آمد. منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
نگاهي به "راننده تاکسي"
نگاهي به "راننده تاکسي" حرکت بر مسير کليشههاي ژانر کمدي فيلم سينمايي "راننده تاکسي" به کارگرداني مهدي صباغزاده که روي پرده سينماهاي تهران است، بر اساس پيشفرضهاي فيلمساز از حرکت بر مسير کليشهها بنا شده نه بر اساس نياز داستاني و مسائلي که ساختمان فيلم را بنا ميکند. صباغزاده در هجدهمين ساخته خود رويکردي عام و البته سطحي به کمدي دارد. نگاهي که او را وا مي دارد مخاطب را با هر ترفندي همراه خود کند و در اين ميان آنچه فراموش مي شود اين است که کمدي و خنداندن مخاطب شأن و منزلت و البته هنر خاص خود را دارد. "راننده تاکسي" فيلمي است که بر اساس پيش فرض هاي نويسنده و فيلمساز از حرکت بر مسير کليشه ها بنا شده، نه بر اساس تعريف خاص و احتمالاً نياز داستاني و مسائلي از اين دست که ساختمان فيلم را بنا مي کنند. از همين روست که مي توان ملغمه اي از داستان پردازي، تيپ ها، کنش و واکنش آدمها و ... را در فيلم شاهد بود که بدون منطق فقط در کنار هم قرار گرفته اند. همانطور که اشاره شد، پيش فرض ها حرف اول را در فيلم مي زنند که اين وجه هم در مرحله طراحي ماجرا و موقعيت ها و حتي در انتخاب بازيگران مد نظر قرار گرفته است. به همين دليل است که مخاطب بايد بپذيرد حبيب اسماعيلي (تهيه کننده فيلم)، يک راننده تاکسي جذاب است که مورد توجه يک مربي جوان مهد کودک (لاله اسکندري) قرار گرفته و آرزوي ازدواج با او را دارد! فيلم با نگاهي سهل انگارانه به کمدي تلاش نمي کند خود را درگير برآورده کردن نياز منطقي خطوط و روابط داستاني کند و به همين دليل است که نخ تسبيح ارتباط دهنده ماجراهاي عجيب و غريب فيلم به قدري سست است که با هر تلنگر از هم مي پاشد و نمي تواند اين چيدمان را به سرانجامي خوش برساند. يک خطي فيلم داستان يک پدر و پسر است که پسربچه تلاش مي کند مربي مهد کودک و پدرش را به هم پيوند دهد. نفس اين موقعيت و کارهايي که يک بچه براي هموار کردن رابطه دو آدم بزرگ مي تواند انجام دهد، جذابيتي خاص دارد که البته حاوي موقعيت هاي طنز و کميک هم مي تواند باشد. اما از آنجا که به نظر نويسنده و کارگردان اين موقعيت کفايت نگه داشتن مخاطب در سالن سينما را نمي کرده، دست به خلق ماجراهايي عجيب و غريب زده اند که به نوعي باز کردن در به روي هر اتفاق ممکن و ناممکن است. از شکل گيري يک مثلث عشقي بين راننده تاکسي و مربي مهد و زن خارجي تا ماجراي موميايي و نبش قبر و قاچاق عتيقه و ... البته ناخنک زدن به کاراکتر بيک ايمانوردي در فيلمفارسي، رقابت مادرشوهر و زن خارجي براي جلب توجه مرد لمپن و ... کلي خط فرعي ناکارآمد که بي سرانجام رها مي شود. "راننده تاکسي" از آن دسته فيلم هايي است که نگاهي سهل و سطحي به کمدي دارد که اين نگاه به لايه هاي مختلف فيلم وارد شده و به تحميق شخصيت هاي فيلم و البته مخاطب مي انجامد. وقتي مربي جوان مهد کودک از يک راننده تاکسي مخصوص فرودگاه تصور يک خلبان را دارد (البته با اطلاعاتي که پسربچه از پدرش مي دهد) و موقع برخورد با او، لابد به علت جذابيت هاي مرد (تهيه کننده فيلم) مشکل خاصي با افول يکباره اش از حد يک خلبان به راننده تاکسي ندارد، اگر کاراکتر زن و مخاطب تحميق نمي شوند، چه اتفاقي مي افتد؟ شخصيت هاي فيلم بيش از هر چيز به تيپ هاي کليشه شده پهلو مي زنند، از دختر جوان مربي مهد کودک (لاله اسکندري) که در آرزوي ازدواج است تا مادرشوهر سنتي (ثريا قاسمي) که مي خواهد عروسش را خودش انتخاب کند و زن خارجي (هيلدا رنجبران) که براي توطئه و دزدي آمده و البته مرد لمپن (محمدرضا داودنژاد) که نسخه کامل نمونه هاي آشناست. کنش و واکنش هايي که در قصه براي شخصيت ها در نظر گرفته شده بيش از آنکه عملکرد شخصي آنها باشد، به کنشي تحميلي از سوي نويسنده مي ماند که وجوهي از ابتذال را به کاراکترها سنجاق مي کند و نمي توان از آن تعبير شخصيت پردازي کرد. مثلاً کافي است به واکنش هاي مادرشوهر هنگام پيدا شدن مرد کارتن خواب در تابوت دقت کنيم که معلوم نيست بنا بر چه سوء تفاهمي نگاه مرد را متوجه خود مي داند و در پي جلب توجه اوست! وقتي هم توجه او را متوجه زن خارجي مي بيند بناي ناسازگاري مي گذارد و با آنها لج مي کند. اين ويژگي قرار است بعد شخصيت پردازانه به مادرشوهر سنتي بدهد يا چيزي ديگر؟ وقتي به روايت پر پيچ و خم داستان دقت مي کنيم اين نگاه سطحي مفهومي گسترده تر پيدا مي کند. چون در واقع به اصول و روابط علت و معلولي کمترين توجه لازم شده است. به عنوان مثال راننده عجله دارد مسافر خارجي را زودتر از سر باز کند تا به مجلس خواستگاري برسد، ولي وقتي به خانه مي رسد با فهميدن معني کلمه قبرستان در انگليسي، به هتل بازمي گردد تا زن خارجي را به مقصد برساند و ... نمونه هاي اينچنيني ديگر که منطق و انگيزه اوليه کاراکترها را ناديده مي گيرد. چگونگي ورود خطوط فرعي قصه هم از معضلات فيلمنامه است. کافي است دقت کنيم به نحوه ورود مرد لمپن به خط قصه که از تابوت بيرون مي آيد. پس از ورود او به خانه و جمع خانواده با فلاش بکي خطي تعريف مي کند که چطور از تابوت سر درآورده و بعد هم با تغيير شخصيتي 180 درجه به کلاهبرداري شيکپوش با لهجه بيک ايمانوردي در فيلمفارسي ها بدل مي شود که نحوه حضور او سر سفره شام با پيژامه و زيرپيراهني و آهنگ ... نشان دهنده رويکرد فيلمساز به جذابيت هاي سطحي است. وقتي حاشيه پررنگ فيلم را به اين نقطه نظرات اضافه مي کنيم يک علامت تعجب بزرگ در ذهنمان نقش مي بندد. بر سر فيلمنامه "راننده تاکسي" چند دفتر توليد رقابت داشته اند و بالاخره پرنده خوشبختي بر شانه تهيه کننده و دفتر توليد فعلي نشسته تا افتخار توليد "راننده تاکسي" را در کارنامه خود ثبت کنند. ملاک مقبول افتادن يک فيلمنامه براي يک تهيه کننده و يک فيلم براي مخاطب تابع چه فرمولي است؟ منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
نگاهي به فيلم "آن جا"
فيلمي که شبيه هيچ فيلم ديگري نيست فيلمي که شبيه هيچ فيلم ديگري نيست؛ نگاهي به فيلم "آن جا" فيلم "آن جا" به کارگرداني عبدالرضا کاهاني واجد زاويه ديد خاص فيلمساز به موقعيتهايي است که به نظر عادي و عام ميآيند. همين وجه موجب شده جنس و لحن خاص آن شکل بگيرد و شبيه فيلمي ديگر نباشد. کاهاني در فيلم "آن جا" مي کوشد با محور قرار دادن موضوع عام مهريه، به نوعي نقبي بزند به روانشناسي آدمهاي قصه و در اين ميان آنچه بيش از هر چيز مورد توجه و بسط قرار گرفته تم اصلي فيلم است که به ستايش جريان زندگي برخاسته است. کاهاني پس از تجربه ساخت فيلم "آدم" با فضايي سوررئال، بکر و روستايي که به نوعي ستايش مرگ از زندگي را به تصوير مي کشد، در فيلم "آن جا" به قصه اي معاصر و رئال از آدم هاي روز اجتماع پرداخته که ملموس بودن موضوع محوري فيلم يعني مهريه، در کنار ساختار ويژه تصويري، روايت و ... به نوعي جنس اين دو فيلم را از يکديگر مجزا و متفاوت مي کند. تمرکز بر تفاوت هاي اين دو فيلم در وهله اول اين وجه را پررنگ مي کند که خوشبختانه کاهاني از آن دسته فيلمسازان جوان نيست که براي آنها تنها و تنها يک تعريف از پيش تعيين شده درباره سينما و فيلمسازي وجود دارد. او به نوعي راه تجربه و آزمون و خطا کردن را براي خود باز نگه مي دارد و خودش را وابسته به فرمول هاي امتحان پس داده نمي کند. يک خطي فيلم "آن جا" را مي توان اين گونه طرح کرد که زن و شوهري جوان (ليلا و پيمان) در آستانه جدايي، به واسطه مسائل برآمده از بازپرداخت مهريه دچار بحراني جدي مي شوند و آنچه را از ياد مي برند اين است که زماني عاشق هم بوده اند. فيلمنامه براي تمرکز بر مقطعي حساس از اين بحران، چند مولفه دراماتيک را وارد کار کرده که به نوعي تمهيدات فيلمنامه اي کار را شکل مي دهند و ضرب الااجلي کارکردي براي روند اوج و فرود قصه هستند. 10 روز زندگي پيمان (مزدک ميرعابديني) و ليلا (شهرزاد سخنسنج) به گونهاي محور قرار ميگيرد که علاوه بر بازپرداخت مهريه، ضربالاجل پيمان براي رفتن به آمريکا و تمديد گرين کارت هم مزيد بر علت ميشود تا اين رابطه پيچيدهتر شود. پيمان بايد برود و ليلا تا زمان پرداخت مهريه به او اجازه خروج نميدهد. تضاد نيازهاي دراماتيک اين دو کاراکتر به گونهاي طراحي شده که متأثر از شخصيتپردازي کلاسيک باشد بدون آنکه ساختار کلي فيلمنامه چندان به اصول کلاسيک محدود بماند. چگونگي تنيده شدن اين دو نياز در کنار هم به نوعي ساده به نظر مي آيد ولي آنچه مي تواند آن را از يک پرداخت متعارف و از پيش تعيين شده متفاوت کند، همان تم اصلي است که از مراحل ابتدايي بر فيلمنامه هم رسوخ کرده و ساختار شکست زماني را به آن اختصاص داده است. فيلمنامه به گونه اي طراحي شده که اين 10 روز سرنوشت ساز از زندگي پيمان و ليلا با رفت و برگشت هاي متوالي از روايت خطي فاصله بگيرد و ... طبعاً اولين پرسشي که در ذهن مخاطب شکل مي گيرد، چرايي انتخاب اين ساختار و نفس کاربرد آن براي روايت قصه اي اين چنيني است؟ از آنجا که تب روايت مدرن و متقاطع در سينماي ايران بالا گرفته، به نظر مهم مي آيد که در همين اولين گام اين نکته مشخص شود که انتخاب اين شيوه براي روايت فيلم "آن جا" برخاسته از نياز داستاني و متأثر از تم اصلي است که در زيرلايه کار جريان دارد. همانطور که اشاره شد تم جريان زندگي و نوعي تقديس زندگي در زمان حال، اصلي ترين وجه در فيلم است که به ساختار کار هم وارد شده است. شکستن تداوم زماني به گونه اي در فيلم صورت مي گيرد که در واقع بر هم زننده نقطه اي به نام ثبات و تعادل در روند داستاني زندگي جاري در فيلم است. از اينجاست که فيلم طبق انتظار در سکانسي که به نظر مي آيد پيمان تصميمش را گرفته و با وجود داشتن مجوز سفر، مي ماند و به روند جاري زندگي خود تن مي دهد، تمام نمي شود. سکانسي که با پيانو نواختن دختر بچه (آيه) و نمايي از درختان حياط که از پنجره خانه ديده مي شود، نوعي آرامش و ثبات را به همراه دارد و مي تواند در شکل معمول، کلاسيک و قابل انتظار آن، پايان دهنده فيلم باشد. اما درست سکانس بعد از آن شاهد صحنه اي به جا مانده از روند قصه هستيم که اتفاقاً يکي از دو تقابل پيمان و ليلا را به تصوير مي کشد؛ ليلا براي بردن گذرنامه خود به خانه آمده و پيمان نمي تواند ديالوگي با او برقرار کند. اين نوع چينش که در کليت فيلم رعايت شده و کنش جاري در هر سکانس در سکانس هاي قبلتر لو رفته، فقط و فقط مي تواند در جهت يک مفهوم قرار بگيرد و آن اينکه در همه اين جار و جنجال و درگيري هاي پيش آمده، آنچه در حال از دست رفتن است، زندگي زمان حال است. چيزي که تصميم گيري هاي مقطعي در زندگي هم نمي تواند جلوي جريان آن را بگيرد و در واقع ثبات نداشتن هر چيزي جز زندگي برجسته مي شود. فيلم "آن جا" يک وجه تشابه جرئي تر هم با فيلم "آدم" دارد که به نوعي مي تواند به ديدگاه فيلمنامه نويس و کارگردان بازگردد. وجود جنسي خاص از طنز و کمدي که در "آدم" با حضور کاراکتر مأمور جديد اداره ثبت (حامد بهداد) برجسته شد، اين بار در فيلم "آن جا" به نوعي کمدي هجو گونه مي انجامد که جدايي لبخند و زهرخند در موقعيت هاي طنز را امکان ناپذير مي کند. لحظات حضور مأمور اداره ثبت و قاچاقچي آدم واجد نگاه خاص نويسنده و فيلمساز به کمدي است و آنچه ميتواند به موقعيتها عمق ببخشد، بزرگنمايي نکردن کنش و واکنشهاست که خود به خود خالق طنزي ناب است. وقتي تورج (مهران احمدي) به پيمان قول ميدهد او را از پشت گمرگ رد کند و سه روزه به آمريکا برساند، مخاطب همزمان با پيمان در ذهن خود در پي دنبال الگوي آشناي اين کار ميگردد و جواب پيمان همان چيزي است که در ذهن مخاطب شکل گرفته (اين که مال دهه هفتاد و هشتاد است!). فيلم "آن جا" در کنار اين ساختار روايي مي تواند با انتخاب رنگ سياه و سفيد و فيلمبرداري خاص، اين ساختارمندي را وارد وجوه تصويري فيلم هم کند و از تمهيداتي ويژه براي ايجاد انگيزه در مخاطب که نظاره گر داستاني با پرداخت خاص و بدون رنگ در تصوير است، ايجاد کند که از آن جمله مي توان انتخاب زاويه هاي متنوع و غير تکراري، استفاده از دود سيگار در پسزمينه براي تنوع بصري و ... نام برد. شخصيتهاي فرعي فيلم هم هر چند متعددند، اما حضور آنها در هر سکانس و هر بار حضور کارکرد دارد و به روند اين بحران در هم پيچيده کمک ميکند. شخصيت هايي چون مدير استوديو ضبط موسيقي، دوست و وکيل پيمان، مأمور اداره ثبت، تورج، مانا دوست خانوادگي پيمان و ... حضور آنها در کنار دو شخصيت اصلي ميتواند نقاط خالي را پر کند که بيش از هر چيز مديون کنار هم قرار گرفتن دو نفري آدمهاست و اين زوجهاي مختلف هستند که با توزيع اطلاعات ماجرا را به شکل خاص خود پيش ميبرند. در واقع مي توان اين نکته مهم را در کليت فيلم "آن جا" مورد توجه قرار داد که زاويه ديد خاص فيلمنامه نويس و فيلمساز به موقعيت هايي که به نظر عادي مي آيند، باعث شده جنس و لحن خاص فيلم شکل بگيرد. فيلمي که درباره موضوعي عام مانند مهريه است، ولي شبيه هيچ فيلم مشابه نيست. منبع:سایت تبیان |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
سعدي از دست خويشتن فرياد
سعدي از دست خويشتن فرياد ![]() حمايت از مجيد مجيدي، ابهامزدايي از اکران نوروزي، صدور 16 پروانه نمايش، اولين سيمرغ موزه شهدا، تجليل از فعالان مبارزه با قاچاق فيلم، افتتاح سينما آزادي، سعدي از دست خويشتن فرياد و ... مهمترين سايه روشن دنياي فرهنگ و هنر در هفته گذشته بودند. به گزارش خبرنگار مهر، اظهار نظرهاي جديد مجيدي در مراسم معرفي برگزيدگان انجمن روزنامهنگاران مسلمان هفته گذشته بيشترين واکنشها را در پي داشت. سينماگران و هنرمندان در حمايت از او در اعتراض به حرمتشکني مقدسات به ميدان آمدند و در اين ميان شخصيتهاي غيرسينمايي هم از کارگردان "آواز گنجشک ها" حمايت کردند. جواد شمقدري مشاور فرهنگي رئيس جمهور از اينکه يک فيلمساز بينالمللي برخاسته از متن انقلاب پرچمدار اعتراض به جريانهاي توهينکننده به پيامبر اسلام شده ابراز خرسندي کرد. جمال شورجه گفت امثال مجيدي که به مجامع جهاني راه يافتهاند، ميتوانند پيام مظلوميت اسلام و انقلاب را به گوش تمام جهانيان برسانند. فرجالله سلحشور نيز دفاع مجيدي از مقدسات مسلمانان را عملي ارزشمند وظيفه تمام هنرمندان مسلماني دانست که به رسول اکرم (ص) عشق ميورزند. آيت الله جعفر سبحاني هم در يک گفتگوي تلفني از مجيدي به دليل موضعگيري اخير در واکنش به اهانت به پيامبر اکرم (ص) تقدير کرد. * بالاخره پرونده اکران نوروزي 87 سينماها با تأخير بسيار بسته شد و فيلمهايي که از هفته آينده به نمايش درميآيند معرفي شدند. شوراي صنفي نمايش در جلسه روز چهارشنبه خود با تصويب نهايي آئيننامه جديد قرارداد اکران فيلمهاي نوروزي سينماها را جز گروه سينمايي عصر جديد اعلام کرد. مهمترين تغيير اين آئيننامه افزايش گروههاي سينمايي از چهار به پنج است با سرگروهي سينما آزادي. همچنين گروهها از شکل تکسينمايي به شکل دوسينمايي درآمدند شامل آفريقا و سروش، آزادي و صحرا، استقلال و ايران 1، قدس و ايران 2، عصر جديد و ايران 3. به اين ترتيب "مجنون ليلي" از 26 اسفند در گروه آفريقا، "به همين سادگي" از 26 اسفند در گروه استقلال، "زن دوم" از 27 اسفند در گروه آزادي و "دايره زنگي" از 29 اسفند در گروه قدس به نمايش درميآيند. گروه سينمايي عصر جديد براي اکران جديد خود فيلمي را به شورا معرفي نکرده و شوراي صنفي تا روز شنبه براي معرفي فيلم نوروزي اين سينما فرصت داده است. * شوراي صدور پروانه نمايش 35 ميليمتري يکشنبه گذشته براي 16 پروژه سينمايي پروانه نمايش صادر کرد که عبارتند از "گناه من" مهرشاد کارخاني، "به همين سادگي" رضا ميرکريمي، "زنها فرشتهاند" شهرام شاهحسيني، "مجنون ليلي" قاسم جعفري، "هميشه پاي يک زن در ميان است" کمال تبريزي، "زن دوم" سيروس الوند، "باد در علفزار ميپيچد" خسرو معصومي و "استشهادي براي خدا" عليرضا اميني. "انعکاس" رضا کريمي، "آن مرد آمد" حميد بهمني، "کنعان" ماني حقيقي، "محيا" اکبر خواجويي، "همخانه" مهرداد فريد، "آتش سبز" محمدرضا اصلاني، "روز برميآيد" بيژن ميرباقري و "دايره زنگي" پريسا بختآور نيز از اداره نظارت مجوز نمايش دريافت کردهاند. "قرنطينه"، "ديوار"، "بالاتر از آسمان"، "خواب ليلا"، "شب حورا"، "حقيقت گمشده" و "ماهوش" در حال بازبيني براي صدور پروانه نمايش هستند. * سيمرغ زرين بخش نگاه ملي بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر که به "فرزند خاک" محمدعلي باشه آهنگر اعطا شده بود، دوشنبه گذشته در مراسمي به موزه شهدا اهدا شد. در اين مراسم وزير ارشاد، رئيس حوزه هنري، رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، رئيس سازمان توسعه سينمايي سوره، نمايندگان ارتش و نيروي انتظامي، کارگردان، تهيهکننده و برخي عوامل فيلم حضور داشتند. * مراسم تجليل از فعالان مبارزه با قاچاق محصولات سينمايي سهشنبه گذشته با حضور فرماندهان عاليرتبه نيروي انتظامي، مقامهاي قضايي کشور، معاون سينمايي وزير ارشاد، سينماگران و اصحاب رسانه برگزار شد. مهندس جعفري جلوه، سردار رادان، مرتضي شايسته و ... از جمله افرادي بودند که در اين مراسم به سخنراني پرداختند. تجليل از فعالان مبارزه با محصولات غيرمجاز سينمايي با حضور انتظامي، جعفري جلوه و سيدرضا ميرکريمي انجام شد که طي آن از سردار رادان، معاون قضايي دادستان کل کشور، رئيس پليس اطلاعات و امنيت، سرپرست و داديار مجتمع قضايي ناحيه 21 تهران، رئيس نظارت بر اماکن عمومي، رئيس پليس مرکز عمليات اطلاعات و امنيت تهران بزرگ، بازپرس مجتمع قضايي ناحيه 21 تهران و ... تقدير شد. حسين فرحبخش و مرتضي شايسته نيز از جمله تقديرشدگان بودند و در پايان تجليل از اصحاب رسانه و مطبوعات انجام شد. در اين بخش از دبيران گروههاي فرهنگي هنري واحد مرکزي خبر، شبکه خبر، خبرگزاريهاي ايسنا، ايرنا، فارس و مهر، روزنامههاي ايران، باني فيلم، جام جم، کيهان، اعتماد ملي، سياست روز و هفتهنامه جهان سينما تقدير شد. * افتتاح سينما آزادي که قرار بود طي مراسمي در 19 اسفند انجام شود، به دليل همزماني با روزهاي انتخابات مجلس به تعويق افتاد تا جشن بازگشايي اين سينما يکشنبه 26 اسفند همزمان با آغاز اکران نوروزي سينما انجام شود. فيلم سينمايي "زن دوم" سيروس الوند در اين سينما اکران ميشود و در حرکتي نمادين فيلم سينمايي "تعطيلات تابستاني" که هنگام آتشسوزي اين سينما در حال نمايش بود، در يکي از سالنها به نمايش درميآيد. * مدير اجرايي جشنواره بينالمللي فيلم کودک و نوجوان هفته گذشته از مشخص نبودن زمان برگزاري اين جشنواره که سال گذشته در شهر همدان برگزار شد، خبر داد. جعفر زمرديان ضمن اعلام اين خبر گفت: "اين جشنواره از ابتدا زماني مشخص براي اجرا نداشته و دوره بيست و يکم آن نيز به علت آماده نبودن زيرساختهاي لازم از آبان به ارديبهشت تغيير کرد." وي درباره برنامههاي دوره بيست و دوم جشنواره فيلم کودک و نوجوان افزود: "در اين دوره بخش جنبي تخصصي شده و به آسيبشناسي فيلمهاي کودک ميپردازد. همچنين نمايشگاهي از محصولات فرهنگي توليد شده براي کودکان و نوجوانان برپا ميشود و فيلمهاي اين دوره در 22 سالن سراسر شهرستان همدان به نمايش درميآيد." * همايون ارشادي که فيلم سينمايي "بادبادکباز" مارک فورستر را بر پرده سينماهاي جهان داشت، در فيلم جديد الخاندرو آمنابار کارگردان فيلمهاي "ديگران" و "درياي درون" نقشآفريني ميکند. اين فيلم که "آگورا" نام دارد و عنوان انگليسي آن "غبار زمان" است، درباره بردهاي است که در مصر باستان عاشق بانوي خود هيپاتيا ميشود. "آگورا" با بودجهاي حدود 50 ميليون يورو (73 ميليون دلار) ساخته ميشود و فيلمبرداري از اين ماه در مالت آغاز شده است. در اين فيلم بازيگراني چون ريچارد وايس ("موميايي"، "باغبان وفادار")، اسکار ايزاک (داستان ميلاد مسيح) و روپرت ايوانز هم نقشآفريني مي کنند. * عباس کيارستمي مجموعه انتخابهاي خود را از غزليات سعدي با عنوان "سعدي از دست خويشتن فرياد" منتشر کرد. او در اين مجموعه از برخي غزليات سعدي بيتي را انتخاب کرده و آن را با شکل و شمايل شعر نو نوشته است. کيارستمي هر يک از صفحات کتابش را به يکي از ابيات سعدي اختصاص داده است. بازخواني کيارستمي از يکي از ابيات سعدي: دنيا خوش است و مال عزيز است و تن شريف / ليکن رفيق بر همه چيزي مقدم است. منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
بازیگران پركار سینمای ایران در سال 86
بازیگران پركار سینمای ایران در سال 86 محمدرضا شریفینیا با بازی در هفت فیلم بیشترین حضور را در پرده سینمایی سال 86 داشته است. «اخراجیها»، «پارك وی»، «نصف مال من نصف مال تو»، «مهمان»، «محاكمه»، «نقاب» و «در شهری خبری نیست هست» فیلمهایی بودند كه از این بازیگر اكران شد كه به جز فیلم آخر بقیه از آثار پرفروش سال 86 بودند. از اكبر عبدی هم 5 فیلم «اخراجیها»، «كلاغ پر»، «قاعده بازی»، «هدف اصلی» و «گوشواره» اكران شدند كه پس از سالها این بازیگر حضور پررنگ را در سینماها داشت. امین حیایی با فیلمهای «اخراجیها»، «مهمان»، «نقاب» و «سنگ كاغذ قیچی»، جمشید هاشمپور با «قاعده بازی»، «سنگ كاغذ قیچی»، «چهار انگشتی» و «از دور دست»، شقایق فراهانی با «مهمان»، «نصف مال من نصف مال تو»، «قلقلك» و «صحنه جرم ورود ممنوع» به همراه پوریا پورسرخ با فیلمهای «مهمان»، «روز سوم»، «پسران آجری» و «مصائب دوشیزه» از بازیگرانی هستند كه 4 فیلم برپرده سینما داشتند. از نیوشا ضیغمی، باران كوثری، مسعود رایگان، رضا كیانیان، مهناز افشار، بهنوش طباطبایی، مریلا زارعی، خسرو شكیبایی، الناز شاكردوست، گوهر خیراندیش، شهاب حسینی، فتحعلی اویسی، نیلوفر خوشخلق و ایرج نوذری هم هركدام سه فیلم درسالی كه گذشت داشتند. و محمدرضا گلزار، رضا عطاران، رعنا آزادیفر، حسام نواب صفوی، شهرام حقیقتدوست، علی صادقی، آنا نعمتی، علیرض اوسیوند، فرهاد آئیش، داریوش ارجمند، پولاد كیمیایی، بیتا فرهی، هانیه توسلی، مهری ودادیان، بهرام رادان، افسانه بایگان، حمید لولایی، حدیث فولادوند،لاله اسكندری، اندیشه فولادوند، الهام حمیدی، كامبیز دیرباز، پانته آبهرام و ثریا قاسمی هم از بازیگران دوفیلم سال 86 بودند. پرویز پرستویی، جعفر والی، مهتاب كرامتی (پاداش سكوت)، هما روستا (رفیق بد)، محمدرضا فروتن (اتوبوس شب)، حامد بهداد (روز سوم)، حمید جبلی و ایرج طهماسب (رفیق بد)، فرامرز قریبیان (رییس)، علیرضا خمسه و سعید پورصمیمی (قاعدهبازی)، پارسا پیروزفر (نقاب)، حسین یاری (اقلیما)، ابوالفضل پورعرب (پسران آجری) ، فاطمه گودرزی (دستهای خالی)، حمید فرخنژاد (صحنه جرم ورود ممنوع)، میترا حجار (این ترانه عاشقانه نیست)، احمد نجفی (گرداب)، لادن مستوفی (شب بخیر فرمانده)، گلاب آدینه (آرامش در میان مردگان)، رویا تیموریان (گوشواره) و علی نصیریان (زاگرس) دیگر بازیگران مطرح بودند كه تنها یك فیلم از آنها به نمایش عمومی درآمد. اما جمشید مشایخی، عزتالله انتظامی، نیكی كریمی، گلشیفته فراهانی، علی مصفا، ترانه علیدوستی، هدیه تهرانی، مهدی هاشمی، فاطمه معتمدآریا، لیلا حاتمی، مهدی هاشمی و ... از بازیگران غایب سینما در سال 86 بودند. منبع : ایسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
جهان به احترام هنرمندان جوان ايراني قيام ميکند
جهان به احترام هنرمندان جوان ايراني قيام ميکند وزير ارشاد در مراسم اهداء جوايز برگزيدگان هفتمين دوسالانه نقاشي معاصر نگاه جهانيان را به هنرمندان ايراني بيشتر از قبل دانست و دليل آن را بازسازي هويت نسل هنرمندان جوان ذکر کرد. مراسم اهداء جوايز دوسالانه نقاشي عصر امروز چهارشنبه 22 اسفندماه با حضور محمدحسين صفار هرندي وزير ارشاد، محمدحسين ايماني خوشخو معاون هنري و محمدحسين نيرومند مشاور هنري وي و جمعي از هنرمندان نقاش در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار شد. در اين مراسم وزير ارشاد با بيان اينکه اگر باب طلبگي و درس بسته شود نميتوان موفقيت را به آينده منتقل کرد گفت: "اگر شاگردپروري سيره اساتيد نباشد هيچ استادي در آينده به جامعه تحويل داده نميشود. رابطه متقابل شاگرد و استاد رابطهاي بسيار مبارک است که تداوم آن باعث ثمرات خوبي در پيشرفت هنر و علم به همراه خواهد داشت." صفار هرندي با معرفي نقاشان به عنوان کساني که در کاري خدايي وارد شده و قدم ميزنند، اظهار داشت: "بشارت حضور پر حجم جوانان توسط دوسالانهها در هنر داده شده و اين سرآغاز کاري تخصصي در هنرهاي تجسمي خواهد بود. هنرمندان ما زيباييها را در خود نگه نميدارند و اينگونه نيستند که اجازه ندهند کسي به قلههاي هنر دست يابد." وي تأکيد کرد: "نبايد استعدادها پشت سدهاي متراکم بمانند و فرصت ظهور و بروز نيابند. اين فرصت به همت بزرگان که نسل آينده را زير بال خود ميگيرند داده ميشود. مکتب فرهنگي، ادبي و هنري ما مکتبي عارفانه و اخلاقي است و کسي که مؤدب به اخلاق ايراني اسلامي نباشد به گونهاي ديگر عمل مي کند. ما نيازمند بهره گرفتن از همه دستاوردهاي بشري بخصوص در هنر هستيم، ولي تقليد بيجا از کساني که اشتراکات ناچيز با ما دارند با بهره گرفتن از هنر آنها فرق ميکند." وزير ارشاد با اشاره به اينکه نبايد اجازه داد شرافت هنرمند ايراني به پاي طمعورزي دشمناني که حريمهاي سياسي، انساني و اعتقادي را لگدکوب ميکنند معامله شود گفت: "لانههاي فساد و عوامل آنها به خيال خود در پي آلوده کردن پيکره فرهنگ و هنر ما شدهاند و معاونت هنري و مسئولين نبايد اجازه اين کار را به آنها بدهند. کساني که اعتراض به هولوکاست برايشان عذابآور است، بياحترامي به پيامبران را به آزادي در کشور خود تعبير ميکنند. معيارهاي دوگانه غرب نميتواند راهنماي ما در زمينه هنر باشد." صفار هرندي خاطرنشان ساخت: "هنرمند ما ميبيند وقتي روي پاي خود ايستاد ميتواند جهاني را متوجه خود کند. جهانيان به احترام جوانان هنرمند ايراني قيام ميکنند، زيرا اين نسل به بازسازي هويت خود روي آورده است. اين معبري که به سمت تقويت هنر ملي، هنر هويت و هنر ايراني اسلامي گشوده شده را هر روز بايد به سوي روزهاي نورانيتر گشود و گسترش داد." در ادامه اين برنامه حبيبالله صادقي مدير کل هنرهاي تجسمي و سرپرست موزه هنرهاي معاصر با اشاره به اينکه دوسالانهها در زماني با تأخير برگزار ميشدند، اين تأخير را به عنوان مانعي براي جامعه هنري معرفي کرد که هر سال قصد دارند يکديگر را به نقد بکشند تا جايگاه خود را در پهنه جهاني بدست آورند. صادقي افزود: "با همکاري وزير ارشاد و معاون هنري ايشان و قولي که دولت نهم از ابتداي کار خود داده بود دوسالانهها به جد پيگيري و برگزار شد. ما هفتمين دوسالانه نقاشي، دوسالانه عکس با چهار سال تأخير، هشتمين دوسالانه سفال، نمايشگاه نگارگري با شش سال تأخير و دوسالانه گرافيک معاصر و همچنين کاريکاتور و دوسالانه مجسمهسازي را با دستور دولت و مجلس به ترتيب برگزار کرديم." وي درباره برنامههاي ديگري که در زمينه عکاسي انجام شده توضيح داد: "پنج ماه به صورت يکروز در ميان ورکشاپهايي را برگزار کرديم. عکاسان در دفاع از مردم مظلوم لبنان و پيروزي حزبالله لبنان نمايشگاه برگزار کردند. همچنين عکاسي ايتاليايي تجربه تصويري خود را از کشور ما به صورت نمايشگاهي زيبا عرضه کرد. عکاسان خوب و توانمند ما چهره درخشان و ارزشي مردم را طي 30 سال باشکوه انقلاب اسلامي به گونهاي بسيار فاخر ارائه دادند." مدير کل تجسمي ارشاد در پايان يادآور شد: "دوسالانه امروز آخرين دوسالانه اي بود که قول داده بوديم و سال آينده اقتصاد هنر را به صورت جدي دنبال ميکنيم و با کشورهايي که به ما و مقدساتمان احترام ميگذارند دست دوستي و همکاري ميدهيم و اميدواريم بتوانيم 10 نمايشگاه ايراني در کشورهاي اروپايي که به ما احترام ميگذارند برگزار کنيم." در ادامه اين مراسم حبيبالله آيتاللهي دبير هفتمين دوسالانه نقاشي به ايراد گزارش خود پرداخت و اشاره کرد که اين دوسالانه تا 20 فروردين 87 تمديد شده و مراسم اختتاميه در آن تاريخ در مؤسسه فرهنگي هنري صبا برگزار و بخشي از برگزيدگان نيز در آن مراسم معرفي ميشوند. در پايان مراسم برگزيدگان سه بخش دوسالانه جوايز خود را دريافت کردند. در بخش ايران خانه ما خليل سمايي و بهمن محمدي لوح افتخار، تنديس جشنواره و هفت سکه بهار آزادي از آن خود کردند. در بخش تاريکي و روشنايي آمنه گلگان، بابک افشارزاده و الهام يزدانيان به عنوان برگزيدگان اين بخش لوح افتخار، تنديس جشنواره و هفت سکه بهار آزادي گرفتند. در بخش آزاد نيز هيئت داوران لوح افتخار، تنديس جشنواره و هفت سکه بهار آزادي را به سعيد احمدزاده، وحيد چماني، علي شفيعآبادي و حميدرضا يراقچي اهدا کرد. همچنين مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) نيز لوح تقدير و دو سکه بهار آزادي را به حسين فراهاني پويا و ساناز همدمعلي اهدا کرد. منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت
يادي از خسرو شايگان ـ پيشكسوت دوبلهي ايران
يادي از خسرو شايگان ـ پيشكسوت دوبلهي ايران در نخستين سالروز درگذشت يادي از خسرو شايگان ـ پيشكسوت دوبلهي ايران اين روزها مصادف است با نخستين سالروز درگذشت خسرو شايگان، از پيشكسوتان و تاثيرگذاران دوبلهاي ايران. شادوران شايگان كه از سال1341 به جرگه مديران دوبلاژ پيوسته بود از آخرين كارهايش در مقام مدير دوبلاژ ميتوان به «فوتباليستها»،««خاله سارا»،«بازمانده»،«هليكوپتر امداد»،«رييس بزرگ»،« جزيره گنج»،« بازگشت زمان»،«فوروارد شماره 9» اشاره كرد. او همچنين هدايت كنندهي صداي دوبلهي «دي دي» از سري آثار كمدين مشهور آلماني ديتر هالروردن است. شايگان همچنين از 1358تا 1372 رياست انجمن گويندگان و سرپرستان گفتار فيلم را برعهده داشت. خسرو شايگان 20 اسفند ماه سال 85، پس مبارزهاي طولاني با بيماري سرطان درگذشت و پيكرش 22 اسفند ماه به خاك سپرده شد. از ويژگيهاي صداي خسرو شايگان، انعطاف صوتي است كه همكارانش به آن تاكيد دارند و معتقدند وقتي حالتي از تيپ صداي جدي با لايهاي از طنز را ميگيرد، سرانجام آن نقشگويي به جاي چارلز برانسون در نسخه دوبله ويدئويي «هفت دلاور» ميشود يا نوعي از خباثت و شرارت در شخصيت شيطان فيلم ايوب پيامبر (ساخته فرجالله سلحشور) يا وقار و مردانگي در «صدا» در نقشگويي به جاي پرسوناژ تئودن در دوبله سهگانه ارباب حلقهها. شايگان خود در آخرين مصاحبهاي كه با ايسنا داشت با بيان اين كه نقشهاي زيادي وجود داشته كه به صداپيشگي آنها علاقمند بوده، گفته بود: يكي از نقشهايي را كه اصلا فكر نميكردم، به من پيشنهاد بشود، نقشي در«عصر يخ» بود. اين فيلم دو هنرپيشه داشت پس از اين كه آن را ديدم، سعيد شرافت به عنوان مدير دوبلاژ متني را به دست من داد و از من خواست همان نقش را بگويم. *** محمود قنبري كه چندي پيش رياست انجمن گويندگان و سرپرستان گفتار فيلم را برعهده داشت، دربارهي مرحوم شايگان ميگويد: او به كارش عشق ميورزيد و به كيفيت آثاري كه دوبله ميكرد يا در آن گويندگي ميكرد، اهميت زيادي ميداد. او همچنين چندين سال رييس انجمن گويندگان بود و از نسل قديمي دوبلهي ايران به شمار ميآمد. وي ميافزايد: شايگان روحيه بسيار بالايي داشت و به همين علت توانست چندين سال با بيماري مبارزه كند. حسين عرفاني- از صداپيشگان فعال تلويزيون و صداپيشهي آثار كمدي «دي دي» - در مصاحبهيي با ذكر اين نكته كه بدون هيچگونه تعارفي، شخصيت خسرو شايگان احترام برانگيز بود درباره ويژگيهاي شخصيت شايگان ميگويد: بسيار متواضع و فروتنانه با همكارانش برخورد ميكرد. اوج اين رفتار را به شخصه در دوبله فيلم«دي دي و ارثيه فاميلي»ديدم. در اين فيلم ،آن كمدين، در هشت نقش بازي كرده بود و به هنگام دوبله بايد در هشت تيپ صدايي گويندگي ميكردم كه بسيار سخت و طاقت فرسا بود. اما مرحوم شايگان طوري همه ما را هدايت كردند و طوري فضاي كار را با صميمت اداره نمودند كه تمام آن لحظات برايم خاطره شد و هنوز لذت ميبرم». مهين شعشعاني از مديران دوبلاژ سيما نيز معتقد است كه نبود خسرو شايگان لطمهي زيادي به دوبلاژ ميزند و با وجود آن كه پسر او، عليرضا شايگان وعروسش، مريم نوري درخشان، در عرصهي دوبله فعال هستند، ولي هيچكس نميتواند فقدان خسرو شايگان را پر كند. اين سرپرست گفتار اضافه ميكند: خسرو شايگان مدير دوبلاژ بسيار خوب و دقيقي بود و در زمان فعاليت خود از سرپرستان گفتار و گويندگان پر كار به شمار ميرفت و صداي بم خاصي داشت. *** خسرو شايگان در سال 1317در تهران چشم به جهان گشود. او بازي در تئاتر را از سال 1334 تجربه كرد و در سال 1347 با فيلم «گناه مادر» بر پردهي سينماها ظاهر شد. اين پيشكسوت صداپيشگي از سال 1336 و هنگامي كه كلاس ششم دبيرستان بود، وارد كار دوبله شد. شايگان سال گذشته در بستر بيماري زماني كه خبرنگار ايسنا به ديدن وي رفته بود از «نصرتالله حميدي» به عنوان هنرمندي كه با او در تئاتر فردوسي كار ميكرد و پيشنهاد ورود به عرصه ي دوبله را به وي داده، ياد كرد. شايگان ضمن انجام فعاليتهاي هنريش، تحصيلات خود را تا اخذ مدرك كارشناسي ادبيات فارسي ادامه داد. صداي او درمجموعههاي قديمي تلويزيون چون كوجك (نقشگويي به جاي تلي ساوالاس)، سفر با اسلحه، دود اسلحه، پيتون پليس، دكتر كيلدر، جستجو براي دوستداران دوبله، يادآور خاطراتي است؛ اما چند نقش شاخص با صداي شايگان باقي مانده است، مانند دوبله فيلم «بدنام» آلفرد هيچكاك، نقشگويي به جاي لوئيس كلهرن، بيلياردباز (مايرون مك كورمك)، كازابلانكا (پل هنريد) و پاپيون (صداي مردي كه همراه پاپيون در قايق و زندان است). خسرو شايگان در آستانهي نوروز 86 با همكارانش وداع گفت و 22 اسفند ماه به خاك سپرده شد. منبع : ايسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت
نقدی بر «یك مشت پر عقاب»
نقدی بر «یك مشت پر عقاب» یك منتقد: سریال از فرم و محتوای خوبی برخوردار است پس از سالها بازی خوبی از علیرضا خمسه دیدیم یك منتقد گفت: شكل، فرم و محتوای «یك مشت پرعقاب» بهتر از سایر مجموعههای تلویزیونی است و این سریال از صلابت و فاخری بیشتری برخوردار است. جلیل اكبری صحت افزود: اگر این گفتهی اصغر هاشمی (كارگردان «یك مشت پر عقاب») را بپذیریم كه 20 درصد از سریال حذف شده است، به این نتیجه میرسیم كه این اثر دچار تغییر و تحولات زیادی شده و شاید مفاهیم و مطالبی كه باید به بیننده منتقل میشده، آن طور كه باید و شاید اتفاق نیفتاده است؛ با اینحال «یك مشت پر عقاب» سریال خوبی است. این منتقد دربارهی كارگردانی «یك مشت پرعقاب» اظهار كرد: هاشمی برگونه سینمایی اجتماعی تسلط كافی دارد. از سوی دیگر او بر چگونگی ارایه تیپها، شخصیتها و حتی طراحی لباس، دقت و نظارت زیادی كرده است؛ با اینحال «یك مشت پر عقاب» سریال ماندگاری مانند «دایی جان ناپلئون» نیست. وی در ادامه با اشاره به ایفای نقش «سرمدی» در این سریال از سوی دو بازیگر (احمد آقالو و پرویز پورحسینی) گفت: این مورد از كاستیهای سریال است؛ هرچند كه پورحسینی نسبت به آقالو بازی بهتری از خود ارایه دادهاست. اما شاید اگر آقالو قادر به ادامه بازی بود، سریال بهتر میشد. اكبری صحت دربارهی عملكرد دیگر بازیگران سریال «یك مشت پر عقاب» اظهار كرد: از علیرضا خمسه پس از سالها یك بازی خوب دیدیم، اما حامد بهداد (امیرحسین) و رضا كیانیان (خلعتبری) در سطح همیشگی خود ظاهر شدند؛ البته بهداد در سكانسهایی كه با كیانیان ایفای نقش میكرد، بازی بهتری نسبت به سایر سكانسها از خود ارایه میداد؛ در كل بازیگران پیشكسوت سریال در حد و اندازههای خود بازی كردهاند، ولی جوانترها نه. وی در پاسخ به این پرسش كه بازیها در «یك مشت پر عقاب» با توجه به تلفیق بازیگران جوان و پیشكسوتها، چگونه بوده است؟ تصریح كرد: متأسفانه در كشور ما شكل بازیها به گونهای است كه تلفیقكردن یا نكردن بازیگران جوان و پیشكسوت مشكلی را حل نمیكند؛ چراكه مهمتر از هر عامل دیگری، میزان انرژیی است كه بازیگر برای نقش خود صرف میكند. بازیگران جوانی در ایران بودهاند كه به آنها بسیار امید بسته شده بود، ولی در مجموع عملكرد متوسطی داشتند. در «یك مشت پر عقاب» هم پیشكسوتان در حد و اندازههای خود ظاهر شدهاند، اما بازیگران جوان چنین عملكردی نداشتند. این منتقد دربارهی فیلمنامهی «یك مشت پر عقاب» گفت: موضوع كهنه و نخنما شدهای در اختیار نویسندهی سریال (فرهاد توحیدی) قرار داشته است، اما او از چنین موضوعی نیز توانسته فیلمنامهی خوبی بنویسد و از عهدهی كار برآمدهاست. وی اضافه كرد: توحیدی میتواند در یك دیالوگ، اطلاعاتی زیادی را به مخاطب منتقل كند و در كل كیفیت كارهایش همیشه بالاتر از سطح متوسط است. صحت در پایان دربارهی نحوهی به تصویر كشیدن روابط شخصیتها در «یك مشت پر عقاب» اظهار كرد: روابطی كه در جامعه وجود دارد را با حفظ ملاحظات عمومی و مسایل مورد علاقهی حاكمیت میتوان بیان كرد؛ «یك مشت پر عقاب» هم از این قاعده مستثنی نبودهاست و چیزی خارج از عرف در آن ندیدهایم. منبع : ایسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت
پشت صحنه فیلم ناتمام «ملاقلیپور» درباره تفحص شهدا
پشت صحنه فیلم ناتمام «ملاقلیپور» درباره تفحص شهدا ![]() تصاویر منتشر نشده از پشت صحنه فیلم ناتمام «ملاقلیپور» درباره تفحص شهدا یكی از پروژههای فیلمسازی مرحوم رسول ملاقلیپور در سالها قبل، ساخت فیلم مستندی درباره موضوع تفحص شهدا بود كه ظاهرا ناتمام ماند. پس از ساخت فیلم مستند «حمید و فاطمه» توسط رسول ملاقلیپور برای گروه تلویزیونی روایت فتح، پیشنهاد ساخت چند مستند دیگر به وی داده شد. یكی از این فیلمها در مورد تفحص شهدا بود و فیلم پشت صحنه این مستند، در سالگرد درگذشت این فیلمساز برای نخستین بار به نمایش در میآید. منبع : خبرگزاری فارس |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت
جمشید مشایخی به «میزاك» لیالستانی پیوست
جمشید مشایخی به «میزاك» لیالستانی پیوست جمشید مشایخی به «میزاك» حسینعلی لیالستانی میرود. این بازیگر سینما و تئاتر ایران گفت: امروز قرار است تست گریم انجام شود و 24 اسفند راهی شمال میشویم تا فیلمبرداری آغاز شود. او كه چندی پیش در بستر بیماری بود وضعیتش را رضایتبخش اعلام كرد. آخرین فعالیت مشایخی بازی در فیلم «دوشیزه باران» به كارگردانی محمدعلی سلیمانتاش است كه در چند نمایش در جشنواره فیلم فجر داشت. در «میزاك» كه توسط جهانگیر كوثری تهیه میشود علاوه بر مشایخی قرار است محمدرضا فروتن، داریوش ارجمند، فاطمه معتمدآریا، علیرضا خمسه، طناز طباطبایی، رابعه اسكویی، رامین ناصرنصیر، محسن فیوضات، انوش نصر و باران كوثری به ایفای نقش میپردازند. میزاك قصه بودن و نبودن، هستی و نیستی و تولد و مرگ است.این فیلم در ارتفاعات و روستاهای تنكابن فیلمبرداری میشود. منبع : ایسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت
"فرزند خاک" راوی ظرفیتهای کشفنشده سینمای دفاع مقدس است
"فرزند خاک" راوی ظرفیتهای کشفنشده سینمای دفاع مقدس است وزیر ارشاد در مراسم اهداء سیمرغ زرین فیلم سینمایی "فرزند خاک" به موزه شهدا این فیلم را اثری قابل ستایش دانست که ظرفیتهای کشف نشده سینمای دفاع مقدس را بار دیگر به تصویر کشیده است. سیمرغ زرین بخش نگاه ملی بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر که به "فرزند خاک" محمدعلی باشه آهنگر اعطا شده بود، دوشنبه شب 20 اسفندماه در تالار اندیشه حوزه هنری به موزه شهدا اهدا شد. در این مراسم که به همت حوزه هنری با پخش "فرزند خاک" آغاز شد، علاوه بر وزیر ارشاد چهرههایی چون رئیس حوزه هنری، رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، رئیس سازمان توسعه سینمایی سوره، نمایندگان ارتش و نیروی انتظامی، کارگردان، تهیهکننده و برخی عوامل این فیلم حضور داشتند. صفار هرندی در این مراسم با قدردانی از حوزه هنری به عنوان بانی برگزاری مراسم گفت: "از حوزه هنری تشکر میکنم که این باب مبارک را همچنان مفتوح نگاه داشته و میزبان چنین مراسمی شده است. امیدوارم حوزه در آینده بر دامنه این تلاشها بیفزاید و با افزایش تعداد فیلمهای دفاع مقدس دوستان ما دیگر نگران برگزاری جشنواره دفاع مقدس نباشند. تعداد آثار دفاع مقدس باید آنقدر زیاد شود که این ستارهها تبدیل به منظومهای درخشان شوند." وی در ادامه تصریح کرد: "ما در زندگی برخی کارها را به صورت رسم انجام میدهیم. حرمتگذاری که برای برخی اشیا داریم قابل تامل است. ما وسیلهای را که هزاران سال پیش کاربرد داشته در موزهها حفظ می کنیم و مراقب آن هستیم. دلیل این مراقبت آن است که این آثار تاریخی نشانه هویت و تاریخ ماست و مردم ما تاریخ و هویت خود را در آن میبینند." وزیر ارشاد افزود: "اکنون صحبت از عزیزانی است که نه گذشته ما بلکه آینده ما را نیز تضمین کردند. یک پیراهن یا یک پلاک همه نشانههایی از حیات و زندگی نسلی پرتکاپوست. مردانی که با جان خود از حریم این سرزمین دفاع کردند. آنها غیرت ایرانی و اسلامی خود را به نمایش گذاشتند. آیا آثار بجا مانده از این عزیزان قابل ستودن نیست؟" صفار هرندی تصریح کرد: "تلاش عوامل در ساخت فیلم خوب و دوستداشتنی "فرزند خاک" قابل ستایش است. آنها از انتقال این مفهوم به خوبی برآمدند. متاسفانه من تنها یکبار موفق به تماشای این فیلم شدم و امیدوارم توفیق تماشای دوباره آن فراهم شود. هنر کارگردان و تهیهکننده این فیلم آن است که سراغ سوژهای رفتند که کمتر در سینمای ایران به آن پرداخته شده است. این انتخاب آگاهانه و پردازش قوی و خوب از سوژه بکر فیلمی قایل تامل را بوجود آورد." وی افزود: "فیلم "فرزند خاک" ثابت کرد برخلاف برخی زمزمهها که سینمای دفاع مقدس را تمام شده میپندارد این سینما همچنان زنده و پویاست. هنوز این سینما ظرفیتهای کشفنشده بسیاری دارد که این فیلم گوشهای از آن را به تصویر کشید. امیدوارم فیلمسازان تیزهوش ما موفق به کشف این ظرفیتها بشوند." میرفیصل باقرزاده رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس نیز در این مراسم گفت: "در این فیلم تنها بخشی از عوارض روانی جنگ به تصویر کشیده شد که البته جای تقدیر دارد. دامنه این عوارض بسیار زیاد است و باید شرایط برای ساخت آثار بیشتر در این زمینه فراهم شود. این فیلم به نوعی به بحث حفظ انسجام اسلامی نیز کمک میکند و از این جهت اثری برجسته است." وی افزود: "فیلم "فرزند خاک" تلاش کرده فعالیتهای گروه تفحص را به تصویر بکشد. این تلاشها دامنهای بسیار وسیع دارد و حتی در سالهای اخیر نیز ادامه داشته است. از سوی دیگر در این فیلم شاهد رنجهایی هستیم که بر مردم کردستان عراق در سالهای گذشته وارد شده بود. این فیلم میتواند از اقبال خوبی در میان مردم این منطقه برخوردار شود." باقرزاده تاکید کرد: "در سالهای اخیر متاسفانه اقبال هنرمندان بیشتر به عوارض جنگ بوده و کمتر به خود جنگ پرداخته شده است. به همین دلیل هنوز اثری فاخر در حوزه دفاع مقدس که در سطح بینالمللی مطرح باشد ساخته نشده و در این زمینه مشکل زیاد داریم. ما هنوز نتوانستهایم به اصل ماجرای دفاع مقدس بپردازیم. سوژههای بکر زیادی در این عرصه وجود دارد." در ادامه این مراسم وزیر ارشاد، سردار باقرزاده، دکتر بنیانیان به همراه کارگردان و تهیهکننده "فرزند خاک" روی سن آمدند و سیمرغ بلورین و لوح امضا شده توسط عوامل این فیلم سینمایی را برای قرار گرفتن در موزه شهدا به نماینده رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران اهدا کردند. این سیمرغ اولین نماد سینمایی حاضر در موزه شهدا خواهد بود. در این مراسم همچنین عوامل "فرزند خاک" جایزه نقدی را که باشه آهنگر به آنها تقدیم کرده بود به خانواده کارگردان فیلم بازگرداندند. علیرضا زریندست فیلمبردار، مهتاب نصیرپور و شبنم مقدمی بازیگران، جمال شورجه مشاور کارگردان و برخی دیگر از عوامل فیلم در این مراسم حضور داشتند. |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت
واخوردگیهای یك سوپراستار
واخوردگیهای یك سوپراستار ![]() سوپراستار» فیلم جدید تهمینه میلانی است كه این روزها فیلمبرداریش در تهران ادامه دارد و تاكنون نیز نیمی از آن به پایان رسیده است. شهاب حسینی كه پیش از این در فیلم سینمایی «واكنش پنجم» تجربهای موفق با میلانی را داشته، در فیلم جدید او ایفاگر نقش اصلی، یعنی همان «سوپراستار» است. بازیگر مشهوری كه دچار غرور میشود، اما ورود دختری نوجوان به زندگیاش او را متحول میكند. شهاب حسینی درباره این نقش و غروری كه بازیگر فیلم دچارش شده میگوید: «به نظر من نمیتوان گفت كه او مغرور شده و نوع رفتار او از جنس غرور و تكبر نیست. در واقع این بازیگر به نوعی دچار یأس شده و به یك واخوردگی و بیسرانجامی رسیده و دیگر حال و حوصله هیچ چیز و هیچكس را ندارد، به خاطر همین با آدمهای پیرامونش بدرفتاری میكند و به تعهداتش در قبال قراردادهایی كه میبندد دیگر پایبند نیست و این رفتار او از همین واخوردگی نشأت میگیرد.» اما زندگی این سوپراستار با ورود دختر نوجوانی متحول میشود. نقش این دختر را بازیگر تازه كاری به نام «فتانه ملكمحمدی» ایفا میكند. بازیگری كه میلانی او را از میان بیش از 150 نوجوانی كه برای این نقش تست داده بودند انتخاب كرد. افسانه بایگان، نسرین مقانلو، فریبا كوثری، رضا رشیدپور، سارا زمانی و لیلا زارع دیگر بازیگران این فیلم هستند. حسینی در فیلم «سوپراستار» با گریمی متفاوت نسبت به آنچهكه از یك سوپراستار تصور میرود ظاهر شده است. نكتهای كه حسینی درباره آن میگوید: «بازیگرها معمولاً آرایش ثابتی ندارند، آرایش سر و صورت آنها در زمانی كه مشغول بازی در فیلمی هستند را نقش آنها تعیین میكند. این سوپراستار هم در خود فیلم مشغول بازی در فیلمی است كه در آن ایفاگر نقش یك چاهكن است. آرایش سر و صورت او به خاطر ایفای همین نقش است.» «سوپراستار» به تهیهكنندگی محمد نیكبین همسر تهمینه میلانی تهیه میشود. آنها با وجود اینكه تكلیف فیلم قبلیشان مشخص نیست و اكران آن در هالهای از ابهام قرار دارد، تولید فیلم جدیدشان را شروع كردهاند. فیلمهای میلانی همیشه بحثبرانگیز بوده، آیا «سوپراستار» هم در همین راستاست و آیا میلانی برای اكران این فیلم هم دچار مشكل میشود. سؤالاتی كه حسینی به آنها اینگونه پاسخ میدهد: «نه، اصلا فكر نمیكنم موضوع و ساختار فیلم مشكلساز شود، آنطوریكه از خود خانم میلانی شنیدهام، فیلمنامه این فیلم در زمره كارهای معناگرا طبقهبندی شده و بعید میدانم حساسیتی پیرامون آن وجود داشته باشد.» میلانی فیلمنامه «سوپراستار» را با نگاهی به داستان «آگوستوس» نوشته هرمان هسه نوشته است و همانطوریكه قبلا اشاره شده تاكنون نیمی از فیلمش را جلوی دوربین برده و همزمان هم تدوین اولیه آن را شروع كرده است. در حال حاضر «مستانه مهاجر» مقدمات تدوین را مهیا كرده و بنابه گفته نیكبین مرحله «كپشن» كردن یعنی انتقال راشها به كامپیوتر و سینك كردن آنها در حال انجام است و ناصر چشمآذر هم ساخت موسیقی متن فیلم را شروع كرده است. در این فیلم علیرضا زریندست (مدیر فیلمبرداری)، اسحاق خانزادی (مدیر صدابرداری)، مینا قریشی (طراح گریم)، فرنار جمشیدیمقدم (منشی صحنه) و سیامك خواجهوند (دستیار اول كارگردان و برنامهریز) با میلانی همكاری دارند. میلانی پس از سوپراستار تهمینه میلانی پس از به پایان رساندن فیلمبرداری فیلم «سوپراستار» كه طبق برنامهریزی تا پایان فروردین ماه سال آینده ادامه خواهد داشت، قصد دارد ساخت نخستین سریال تلویزیونی خود با نام «یاران كلوپ مثبت» را شروع كند. سریالی ایپزودیك كه با موضوع ایدز و با ساختاری اپیزودیك در مركز سیمافیلم تولید خواهد شد. منبع : همشهری |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
مجیدی پرچمدار مبارزه اهل هنر با توهینکنندگان به پیامبر (ص) است
مجیدی پرچمدار مبارزه اهل هنر با توهینکنندگان به پیامبر (ص) است مشاور فرهنگی رئیس جمهور از اینکه یک فیلمساز بینالمللی برخاسته از متن انقلاب پرچمدار اعتراض به جریانهای توهینکننده به پیامبر اسلام شده ابراز خرسندی کرد. جواد شمقدری درباره واکنش اخیر مجید مجیدی به توهینکنندگان به ساحت مقدس پیامبر اسلام گفت: "توقع ما این بود که هنرمندان برخاسته از انقلاب در بسیاری از تحولات و اتفاقات و صحنههایی از این دست حضور موثر و جدی داشته باشند و جای تاسف است که تاکنون هنرمندان در این صحنهها کمتر حضور پیدا میکردند." وی در ادامه افزود: "خدا را شکر آقای مجیدی که در عرصه بینالملل شناخته شده است حضوری موثر پیدا کرد و بخشی از اعتراض یک هنرمند را به جریانهای مخالفت جریان انقلاب اسلامی اعلام کرد. شاید دیر شده باشد، اما جای امیدواری دارد که این موضوع فتح بابی شود تا هنرمندان نسبت به رویدادهایی که در عرصههای داخلی و بینالمللی روی میدهد واکنش نشان دهند." مشاور فرهنگی رئیس جمهور ادامه داد: "ریشه همه توهینها به اسلام و پیامبر در جریان سلطهگر صهیونیستی است که به میراث فرهنگی و ارزشهای انقلابی ما تعرض میکند. در گذشته نیز به دفاع مقدس چنین هجمهای آوردند و سال گذشته به پیغمبر و کلام وحی توهین کردند. جا داشت هنرمندان واکنش نشان دهند و خدا را شکر که یک هنرمند ایرانی اسلامی پرچمدار این حرکت شد." شمقدری درباره واکنش اصولی هنرمندان به این جریانها گفت: "مهم این است که با یک نگاه فرهنگی چنین اعتراضهایی شود. اگر امروز اسرائیل به تعبیر خود هولوکاستی علیه فلسطینیها راه انداخته طبیعی است ما باید با ابزار و نگاه فرهنگی به این ددمنشیها اعتراض کنیم. سادهترین ابزار ما کلام است و در مرحله دوم حمایت از ارزشهای اسلامی باید در آثار هنری تجلی پیدا کند." منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
تازهترين عكسها و خبرها از سريال «مهران مديري»
تازهترين عكسها و خبرها از سريال «مهران مديري» «مجيد آقاگليان»گفت: سريال «مرد هزار چهره» روزهاي پاياني تصويربرداري خود را ميگذراند و در تلاش هستيم بدون وقفه آن را به پخش برسانيم. «مجيد آقاگليان» كه تهيهكنندگي مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» را بر عهده دارد، گفت: «مرد هزار چهره» عنوان قطعي است سريال و كار با همين نام روي آنتن خواهد رفت و بازيگران بسياري در لوكيشينهاي متعددي در آن ايفاي نقش كردهاند. وي افزود: اين مجموعه بهترين كاري است كه تا به حال با مديري انجام دادهايم و دليل آن طرح اوليه داستان، سناريوها، بازيها، تعدد لوكيشن و كار افكتيو كه سريال از آن برخوردار است و ساختار كاملا متفاوتي دارد. اين تهيهكننده در ادامه گفت: اين سريال تلويزيوني كه در 15 قسمت 45 دقيقه اي براي پخش در ايام نوروز از شبكه 3 سيما تهيه شده است روايتگر داستان اجتماعي و موقعيتهاي مختلفي را به تصوير ميكشد كه ممكن است براي هر شخصي اتفاق بيفتد تا به جاي ديگري اشتباه گرفته شود. وي در ادامه درباره حضور برخي از بازيگران سينما مانند امين حيايي و خسرو شكيبايي در اين سريال نيز گفت: ما به سراغ آنها رفتيم و قصد استفاده از آنها را نيز در اين پروژه تلويزيوني داشتيم اما هر دو اين بزرگوار مشغول كارهاي ديگري بودند و برنامهريزيهايشان با من هماهنگ درنيامد. در سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» ، مهران مديري نقش اول را ايفا ميكند و ساير بازيگران اين سريال عبارتند از: پرويز فلاحيپور، عليرضا خمسه، پژمان بازغي، سيامك انصاري، رضا فيض نوروزي، اكرم محمدي، اسماعيل سلطانيان، بهاره رهنما، سروش صحت، پرستو گلستاني، نادر سليماني، نصرالله رادش، غلامرضا نيكخواه، رامين پور ايمان، فلامك جنيدي، شقايق دهقان، اليكا عبدالرزاقي، روشنك عجميان،سعيد پيردوست، ساعد هدايتي، علي لكپوريان، غلامحسن تسعيري، محمد جواد عزتي ، كوروش كاشاني دوست، شايان احديفر، شهين تسليمي، پروين قائممقامي، امير حسين رستمي، حميد نيك نبرد، اكبر قدمي، كيانوش گرامي، شهريار فخاري و لقمان نظيري در متني كه به جاي خلاصه داستان در اختيار خبرگزاري قرار گرفته آمده است: اگه جاي من بودين؟ اگه ميخواستين خودتونو ثابت كنين؟ اگه مجبور بودين جاي آدمهاي ديگه باشين... چيزهايي كه اصلا به شما مربوط نيست ولي لذتبخشه... و آدمهايي كه شما را بزرگ ميكنن در حالي كه شما خودتون هستين... لذتبخشه، نه؟ اگه جاي من بودين... ساير عوامل اين سريال تلويزيوني عبارتند از: تهيهكنندگان: مجيد و حميد آقاگليان، كاگردان:مهران مديري، سر پرست نويسندگان: پيمان قاسمخاني، نويسندگان: خشايار الوند ، محراب قاسمخاني، امير مهدي ژوله ،دستيار اول و برنامهريزي: الاله هاشمي، منشي صحنه: بهناز سيد تقيها، طراح نور: عبدالله به افراز، طراح صحنه و دكور: فروزان جليليفر، طراح گريم : مهرداد شكرابي، طراح لباس: آوا سلطاني عرب شاهي ، صدابرداران: محمد حاتمنژاد، حميد گرمابدري، تصويربرداران: منوچهر مظفري، اميد رخافروز و سعيد عباساصفهاني، سوئيچ: جواد اصلاني، تدوين: احسان مظفري، مدير روابط عمومي: وفا ملك زاده، موسيقي: بهرام دهقانيار، مدير توليد: عبدالرضا شهباززاده، مدير فني و نودال: حسن مرداني، دستيار كارگردان: شايان احديفر،هانيه بساتيني، نورپرداز: عباس دهقان، گروه تصويربرداري: كامران جمشيديان ، مهدي تهراني، علي بحر العلوم، دستياران صدا: حسام شاهين، محمد علي مژده، دستياران نور: امير صرافزاده، بهزاد بهافروز، حميد سليماني، دستياران صحنه: حامد صباغتفرشي، حجت آويني، مهدي عسگري آستانه، امير حسين حاجي زاده، مجريان گريم: عليرضا شكرآبي، زينب نصرالهي ، حسام حيدري، آنا ثاني، مريم نصرالهي، امير عبدالهي، دستياران لباس: نگار انصاري، محمود بياتي، كاوه قندالي، مدير تداركات: علي رضايي، مدير مالي: ابراهيم تفرشي، عكاس: سعيد عباس اصفهاني، دستياران فني، محمد گلابي، محمد طالبزاده، امور اداري: مينو شاكري، رضوان كوثريمهر، دوخت لباس: اصغر حاجوي ، جعفر هميار، دستياران تداركات: محمودرضا جوانشير،حميد محمدي، سارا زالبيگي، گروه تداركات: اشكان عباسنژاد، احمد عاشوري، مهدي عاشوري، بهروز جلوييان، كريم عاشوري، مسعود لاوري، پشتيباني، محمود رضا جوانشير، احمد قاسمي، داود فاضلي، حسين اميرينژاد، حسين اميني، داود صوفي، محسن صفيالهي، آرمين جوانشير، امير بيگي، آكسوآر: خير الله حسيني، حسين حسيني، مربي و بازيگردان حيوانات: امير رهبري ، مدير جلوههاي ويژه نجف فتاحي، دستيار : حميد روزبهاني، كارشناسان انتظامي: سرهنگ فرهاد شمسايي و سرهنگ مداحي. منبع : خبرگزاري فارس |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
اخراجیها به اردوگاه میروند
اخراجیها به اردوگاه میروند ![]() سال پیش درست همین موقعها بود كه «اخراجیها»ی دهنمكی پس از جار و جنجالهایی كه در جشنواره بیستوپنجم به پا كرده بود، در سینماها اكران شد. فروش بیسابقه و استقبال مردم از فیلم آن هم در زمانی كه همه در فكر خرید شب عید بودند و بعد تداوم این استقبال در ایام تعطیلات همه و همه – دست به دست هم داد تا فیلم «دهنمكی» با فروش میلیاردی شگفتی سال سینمای ایران را رقم بزند و شاید همین عامل باعث شد تا كارگردان فیلم را در تصمیم اولیه خود بر ساخت سهگانه – اخراجیها مصمم كند. حالا حدود یكسال از آن ماجرا گذشته و تقاضای پروانه ساخت «اخراجیها»ی 2 توسط حبیباله كاسهساز تهیهكننده فیلم به شورای پروانه ساخت ارائه شده است. با این اتفاق و آغاز تولید «اخراجیهای 2» نخستین تجربه دنبالسازی در ایران شكل میگیرد. نكتهای كه دهنمكی در گفتوگو با خبرنگار همشهری امارات به آن اشاره میكند: «اخراجیها همانطوری كه از ابتدا گفتم یك تریلوژی است كه بخش اول آن ساخته شد و حالا درصدد تولید قسمت دوم آن هستم كه با این اتفاق برای اولین بار دنبالهسازی از یك اثر موفق در سینمای ایران تجربه میشود. در نظر دارم پس از تولید و اكران «اخراجیها 2»، مقدمات نگارش و سپس تولید اخراجیها 3 را هم فراهم كنم كه صحبت در این باره را به آینده موكول میكنم.» و اما «اخراجیها 2» به موضوع اسرای جنگ و مسائل پیرامونی آنها در اردوگاهها میپردازد. قصهای كه از زبان دهنمكی به این شكل روایت میشود. «در قسمت دوم اخراجیها قصه هم و زمان مجید سوزوكی كه به اسارت درآمدهاند را در اردوگاههای عراق پیگیری میكنیم. در نگارش فیلمنامه این قصه یك گروه كارشناسی برای تحقیقات فیلمنامه تشكیل شد تا بتوانیم به بهترین وجه از خاطرات واقعی دوران اسارت برای ساخت فیلم بهره بگیریم و در نگارش فیلمنامه هم تلاش كردم تا زمان و لحن كمدی «اخراجیهای 1» استفاده كنم.» بنابه مقتضیات قصه برخی از بازیگران «اخراجیها 1» در دنباله این فیلم حضور خواهند داشت نكتهای كه دهنمكی آن را تایید میكند و میگوید: «تعدادی از بازیگران اخراجیها 1 در فیلم جدید حضور خواهند داشت و در كنار آنها بازیگران و شخصیتهایی جدیدی نیز اضافه خواهند شد كه محمدرضا شریفینیا به عنوان مسئول انتخاب بازیگر، به زودی آن را – انتخاب و معرفی خواهد كرد.» در حال حاضر حدود سه هفتهای كه برای ساخت «اخراجیها 2» تقاضای پروانه ساخت ارائه شده است اینكه فیلم چه زمانی وارد مرحله پیش تولید و فیلمبرداری خواهد شد از زبان دهنمكی اینگونه روایت میشود: «اگر ظرف روزهای باقیمانده از سال جاری پروانه ساخت صادر شود، بلافاصله پیشتولید را شروع میكنیم تا از اواخر اردیبهشت ماه فیلم وارد مرحله فیلمبرداری شود.» از فیلم اخراجیهای 1 حدود 40 دقیقه حذف شد كه این بخش به دوران بعد از دفاع مقدس مربوط میشد. ابتدا قرار بود در صورت پخش سریال اخراجیها این 40 دقیقه در قالب مجموعه ارائه شود، اما با منتفی شدن پخش آن اعلام شد كه نسخه DVD فیلم به همراه این 40 دقیقه – ارائه میشود و حتی در برههای كه نسخه قاچاق فیلم منتشر شد، دهنمكی پیشنهاد داد تا نسخهای كه قاچاق آن منتشر شده از روی پرده كنار برود و نسخه جدید به اضافه این 40 دقیقه با عنوان اخراجیهای یك و نیم اكران شود كه این امر هم به سرانجام نرسید و حالا از دهنمكی درباره سرنوشت این 40 دقیقه میپرسیم كه میگوید: «بیخیال آن 40 دقیقه شدیم؛ اما این را بگویم كه محتوا و فضای اخراجیهای 3 مرتبط با همان بخشهای حذف شده اخراجیهای 1 است.» منبع : همشهری |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
جواب منفی رسانههای هلندی به فیلم ضد قرآنی «فتنه»
جواب منفی رسانههای هلندی به فیلم ضد قرآنی «فتنه» رسانههای هلندی تصمیم گرفتهاند كه فیلم ضد قرآنی «فتنه» ساخته «گیرت وایلدرز» را پخش نكنند. در پی جنجالها و اعتراضات زیادی كه به خاطر ساخت فیلم ضد قرآنی «فتنه» در كشورهای اسلامی به پا شد، منابع خبری هلند از تصمیم رسانههای هلندی مبنی بر عدم پخش این فیلم در تاریخ اعلام شده خبر دادند. شبكه اروپایی EUX نیز ضمن انتشار این خبر گفت: این فیلم جنجالبرانگیز پیش از این قرار بود 28 مارس از برخی از شبكههای تلویزیونی هلند به نمایش درآید. این شبكه تلویزیونی افزود: در حالیكه هیچ یك از شبكههای تجاری، دولتی و خصوصی حاضر نشدند كه این فیلم را پخش نكنند، «وایلدرز» در نظر دارد تا این فیلم را از طریق سایت فیلم بصورت آنلاین برای كاربران در دسترس قرار دهد. به گزارش فارس، «گریت وایلدرز»، سیاستمداران جمهوریخواه هلندی، در فیلم 15 دقیقهای «فتنه»، ضمن مقایسه قرآن با كتاب «نبرد من» نوشته هیتلر، آن را منشاء خشونت در دین اسلام معرفی كرده است! «وایلدرز» پیش از این نیز نسبت به افزایش تعداد مساجد در كشورهای اروپایی و افزایش تعداد مهاجران مسلمان به این كشورها به شدت ابراز نگرانی كرده بود. منبع : خبرگزاری فارس |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
كارگردانهای پركار سینمای ایران در سال 86
كارگردانهای پركار سینمای ایران در سال 86 در غیاب پیشكسوتان، گزارشی از كارگردانهای پركار سینمای ایران در سال 86 محمدحسین لطیفی، مسعود نوابی و سعید سهیلی از كارگردانهایی بودند كه در سال 86 دو فیلم را به اكران عمومی در آوردند. لطیفی «روز سوم» را در تابستان و «توفیق اجباری» را در اواسط پاییز اكران كرد كه به ترتیب با فروش 315 میلیون و یكمیلیارد و 64 میلیون تومان دومین و هشتمین فیلم پرفروش سال بودند. او پیش تولید مجموعه «نردبانی به آسمان» را آغاز كرده است. از نوابی هم دو فیلم «كلاهی برای باران» و «قلقلك» اكران شد كه این دو هم به ترتیب با فروش 377 و 136 میلیون در جایگاه پنجم و هجدهم جدول فروش قرار گرفتند. سهیلی دو فیلم حادثهیی «سنگ، كاغذ، قیچی» و «چهار انگشتی» را اكران كرد كه با فروش 115 و 98 میلیونی نتوانستند موقعیتی در نمایش عمومی داشته باشند و به ترتیب در رتبه 22 و 25 قرار گرفتند. از كارگردانهایی كه در سال 86 فیلمی روانه اكران كردند و كار دیگری را نیز تولید كردند میتوان به مهرداد فرید، شهرام شاهحسینی و سعید اسدی اشاره كرد. فرید «آرامش در میان مردگان» را اكران كرد و فیلم «همخانه» را نیز كارگردانی كرد كه در بخش میهمان جشنواره فجر حاضر بود. شاهحسینی نیز بعد از فروش 385 میلیونی اولین ساخته بلندش «كلاغ پر» فیلم «زنها فرشتهاند» را ساخت كه در نوبت اكران قرار دارد. اسدی هم كه «فرود در غربت» او موفق به اكران نشد، فیلم «مهمان» را در حال اكران داشت كه با 353 میلیون در رتبه هفتم قرار گرفت و فیلم «تلافی» را نیز آماده نمایش كرده است، ضمن آنكه تولید یك تله فیلم را نیز به پایان رساند. مازیار میری، علی وزیریان، علی ژكان، انسیه شاهحسینی، محمد مهدی عسگرپور، شاهد احمدلو و مسعود اطیابی هم علاوه بر اكران یك فیلم اثر جدیدشان را در دست تولید دارند. میری «پاداش سكوت» را در اكران داشت و هم اكنون «كتاب قانون» را درحال فیلمبرداری دارد. وزیریان «خدا نزدیك است» را اكران كرد و «یك وجب از آسمان» را در مرحله تدوین دارد. ژكان با «عیسی میآید» به سینما آمد و «چهره به چهره» را در حال ساخت دارد. شاهحسینی بعد از اكران «شب بخیر فرمانده» فیلم جدیدش را بنام «پنالتی» در آبادان مقابل دوربین برد كه فیلمبرداری آن به پایان رسیده است. عسگرپور در فرانسه مشغول فیلمبرداری «هفت و پنج دقیقه» بود كه همزمان «اقلیما» هم اكران شد. شاهد احمدلو «اگه میتونی منو بگیر» را در اكران داشت و «موش» را مقابل دوربین برد. مسعود اطیابی هم همزمان با اكران «مصائب دوشیزه»، فیلمبرداری «تلخ و شیرین» را آغاز كرده است. فریدون جیرانی و حسن هدایت هم از كارگردانهایی هستند كه بعد از اكران فیلمهایشان در سال 86 به سمت تلویزیون و ساخت سریال رو آوردهاند. جیرانی پس از نمایش «پارك وی» و كسب رتبه سوم در فروش ساخت سریال «سفر به تاریكی» را آغاز كرد و هدایت هم بعد از اكران محدود «گرداب» سری جدید مجموعه كارگاه را مقابل دوربین برده است. امسال علاوه بر كارگردانهایی همچون عباس احمدی مطلق (رفیق بد)، محمدهادی كریمی (غیرمنتظره)، شهرام شاهحسینی ( كلاغ پر) ، مسعود دهنمكی (اخراجیها) علی وزیریان (خدا نزدیك است) ، مهرداد فرید (آرامش در میان مردگان )، رضا خطیبی ( در شهر خبری نیست، هست)، مسعود اطیابی ( مصائب دوشیزه) رامین محسنی ( از دور دست) و نادر طالب زاده ( مسیح) كه اولین ساخته بلندشان به اكران درآمد كارگردانهای قدیمیترین هم همچون مسعود كیمیایی ( رییس)، كیومرث پوراحمد (اتوبوس شب) ، رخشان بنیاعتماد (خون بازی)، پوران درخشنده ( بچههای ابدی)، محمدعلی نجفی ( زاگرس )، ایرج قادری (محاكمه) ، محمد زرین دست ( سرگیجه) و جهانگیر جهانگیری ( ملودی) با آثارشان در اكران 86 حاضر بودند. مجید مجیدی ، خسرو معصومی، رضا میركریمی، بهمن فرمانآرا، سیامك شایقی، رسول صدرعاملی، كمال تبریزی، سامان مقدم، محمدرضا اصلانی، سیروس الوند از جمله كارگردانهای غایب در اكران بودند كه فیلم جدیدشان را مقابل دوربین بردند. و بهرام بیضایی، ناصر تقوایی دو غایب این سالهای سینمای ایران هستند كه مدتهاست نه فیلم میسازند و نه فیلمی از آنها اكران میشود. منبع : ایسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت
بافت بزرگترین فرش های جهان در نیشابور
بافت بزرگترین فرش های جهان در نیشابورعلی اصغر صدیقی، کارشناس ارشد هنرهای سنتی اظهار داشت: فرش مسجد شیخ زاید بن سلطان آل نهیان در شهر ابوظبی امارات متحده عربی با ابعاد 132 متر طول، 42 تا 48 متر عرض و 2 میلیارد و 300 میلیون گره، بزرگترین فرش دستباف جهان است که به دست توانمند فرشبافان نیشابوری بافته شده است. وی افزود: در بافت این فرش عظیم که در 3 کارگاه قالیبافی مجهز به بزرگترین دارهای فرش دنیا انجام گرفته، 38 تن الیاف از مرغوب ترین پشم سیرجانی و نیوزلندی استفاده شده و 1200 قالیباف زن نیشابوری در 2 شیفت کاری 8 ساعته و طی سه میلیون نفر ساعت کار در مدت 18 ماه، کار بافت آن را بر عهده داشته اند. وی تصریح کرد: در طرح این فرش که کار نصب آن در پنجم شهریور سالجاری به پایان رسید، از نقوش اصیل فرش های ایرانی و تزیینات ابنیه اسلامی الهام گرفته شده است. صدیقی اظهار داشت: فرشبافان نیشابوری، پیش از این، فرش دستباف دیگری به سفارش سلطان قابوس، پادشاه کشور عمان، برای مفروش ساختن مسجد سلطان قابوس اکبر در شهر مسقط بافته بودند که رکورد بزرگترین فرش جهان را در اختیار داشت. وی افزود: طرح فرش مسجد سلطان قابوس که در حدود 5 هزار متر مربع مساحت دارد و از اتصال 48 قطعه کوجک و بزرگ به یکدیگر تشکیل شده، از نقشه گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان و ترکیب طرح افشان شاه عباسی و سایر نگاره های تزیینی ایرانی و اسلامی الهام گرفته است. وی خاطرنشان کرد: فرشبافان نیشابوری، همچنین دو فرش دستباف بزرگ پارچه دیگر، یکی با مساحت 70 متر مربع برای مفروش ساختن کاخ ریاست جمهوری ارمنستان و دیگری به مساحت 40 متر مربع به سفارش سفارت فنلاند در تهران را در کارگاه های این شهرستان تولید کرده اند. صدیقی با اشاره به اینکه در حال حاضر سهم صادرات فرش دستباف ایران در بازار جهانی، سالانه حدود یک میلیارد دلار است گفت: هم اکنون 40 درصد فرش جهان به دست توانای فرشبافان کشور تولید می شود و فرش دستباف ایرانی، جایگاه نخست فرش را در دنیا به خود اختصاص داده است. وی ضمن اشاره به برنامه سند چشم انداز 20 ساله کشور که هدف آن کاهش اتکای اقتصادی به درآمدهای نفتی و حرکت به سوی تامین بودجه از محل درآمدهای غیرنفتی است، اظهار داشت: با توسعه و تجهیز کارگاه های بافندگی فرش دستباف در نیشابور، ضمن ایجاد اشتغال پایدار در این شهرستان، می توان به دریافت سفارش و صدور فرش های بزرگ پارچه به جهان اقدام کرد. صدیقی در خاتمه تصریح کرد: کارنامه موفق بافت فرش های بزرگ پارچه در نیشابور نشان دهنده آن است که این شهرستان، پتانسیل آن را دارد تا به کارگاه بافت این گونه فرش ها در جهان تبدیل شده و الهام بخش هنرمندان سراسر دنیا در هنرهای تزیینی و فرش دستباف باشد.
منبع : عصر ایران |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت
گفتگو با استاد عزت الله انتظامی
گفتگو با استاد عزت الله انتظامی: از بازی در نقش زندانی خیلی ترسیدم درباره عزت الله انتظامى چه مى توان گفت، جز آن كه او استاد سینماى ایران است، چه در بازیگرى و چه در انسانیت. «آقاى بازیگر» سینماى ایران تا سال گذشته در ?? فیلم به ایفاى نقش پرداخته بود، آثارى كه بسیارى از آنها در جشنواره هاى داخلى و خارجى مورد توجه قرار گرفته و برخى از آنها جوایزى را براى این بازیگر پیشكسوت سینماى ایران به ارمغان آورده است. انتظامى در جشنواره بیست و ششم با دو فیلم «آتش سبز» ساخته محمدرضا اصلانى و «شب» به كارگردانى رسول صدرعاملى حضور دارد كه هر دو اثر در بخش مسابقه سینماى ایران به نمایش در مى آیند. درباره ویژگى هاى این دو فیلم، نقش هاى او و موضوع جشنواره با عزت الله انتظامى گفت و گو كرده ایم. آقاى انتظامى، به خوبى مى دانم كه هر فیلمنامه اى را نمى پذیرید و در هر فیلمى بازى نمى كنید، اما مى خواهم بفرمایید كه چطور شد بازى در فیلم «آتش سبز» را پذیرفتید، بویژه این كه محمدرضا اصلانى تنها یك فیلم در سال هاى دور ساخته است. آیا از ایشان شناخت كافى داشتید؟ من «شطرنج باد» را دیده بودم و كارهاى دیگرش را هم دنبال كرده بودم. از طرف دیگر شخصیت خود او براى من اهمیت داشت، چون بسیار آدم متشخصى است و در كار خودش استاد است. در مستندسازى خیلى ورزیده و تواناست، در عین حال انسان قابل احترامى هم هست. ایشان از من دعوت به كار كرد و من هم پذیرفتم. از طرف دیگر قاسم قلى پور تهیه كننده فیلم را مى شناختم.این فیلمنامه چه ویژگى هایى داشت كه شما را علاقه مند به بازى در آن مى كرد ؟ من ملاك هایى براى انتخاب نقش هایم دارم كه در هر كارى مد نظر قرار مى دهم. البته این كار، فیلمنامه به آن معناى مصطلح و مشخص نداشت، بلكه داستان تكه تكه اى داشت و من در هر یك از این بخش ها نقش خاصى را بازى مى كنم. مثلاً یك جا كاوه آهنگرم، یك جا شاهد ناظر یك سرى ماجرا هستم، یك بار قاضى هستم ودر واقع این فیلم كولاژى از چند قصه است كه در كنار هم داستان فیلم را تشكیل مى دهد.به نظر مى رسد در میان ?? فیلمى كه بازى كرده اید، این نقش بسیار متفاوت است، چرا كه در هیچ فیلمى شما در چند نقش ظاهر نشده بودید، گرچه در فیلم «ناصرالدین شاه آكتور سینما» در دو نقش بازى مى كردید . بله، همین طور است. البته این نقش ها بلند و طولانى نیستند، بلكه هر كدام كوتاه و گذرا هستند، اما من از این كار راضى ام.كار «شب» رسول صدر عاملى چگونه بود آیا از بازى در فیلم این كارگردان كه باز هم براى اولین بار اتفاق مى افتاد، راضى هستید ؟ این كار در زمستان سال گذشته فیلمبردارى شد و كار سختى بود، چون در سرماى وحشتناك ?? درجه زیر صفر اتفاق مى افتاد. به هر تقدیر، از بازى در این نقش هم راضى ام، وقتى صدرعاملى فیلمنامه را به من داد، آن را خواندم و از آن خیلى خوشم آمد. از نظرات او هم خیلى استفاده كردم. امیدوارم كار خوبى از آب درآمده باشد.در اینجا فكر مى كنم نقش یك زندانى را بازى مى كنید. درست است ؟ قصه را كه نمى شود بگوییم.نه درباره نقش بگویید. یك زندانى پیر است كه گروهبانى قرار است او را به زندان منتقل كند، در مسیر رسیدن به زندان به مشهد مى رسند و زندانى اصرار مى كند كه به زیارت بروند و مشكلاتى به وجود مى آید.پس این هم نقش متفاوتى براى شما به شمار مى آید، چون از ابتدا تا انتهاى فیلم دست شما به دستبند گروهبان گره خورده و این مانعى براى مانور دادن شماست. بله.خب، این كار شما را سخت تر نمى كرد ؟ راستش اوایل كار قدرى وحشت كردم و گفتم شاید نتوانم از عهده اش بربیایم، البته موقعى كه فیلمنامه را مى خواندم، تصور دیگرى از كار خودم داشتم، اما در آن شرایط وضع كمى فرق كرده بود. به هر حال با كمك صدرعاملى خیلى زود عادت كردم و جلو آمدم. البته نقش كارگردان در همین جاها مشخص مى شود، اكثر كارگردان هایى كه با آنها كار كرده ام، همین طور بوده اند.آیا همه داستان در شب اتفاق مى افتد؟ بله، در یك شب داستان آغاز مى شود و به پایان مى رسد. فیلمبردارى این فیلم از اول اسفند ماه آغاز شد و تا یك روز قبل از نوروز ادامه داشت، وقتى من رسیدم به تهران، درست وقت سال تحویل بود.خب، این كه تمام صحنه ها در شب فیلمبردارى مى شد، كار شما را با دشوارى همراه نمى كرد به هر حال براى بازیگرى به سن و سال شما قدرى ناراحت كننده باید باشد ؟ بله، روزها استراحت مى كردیم و شب ها كار مى كردیم. البته در هتل هم كه بودم، تماشاگران سینما كه به ما لطف دارند، دائم به سراغم مى آمدند و خیلى فرصت استراحت هم نداشتم، اما خب خیلى خوشحالم كه كار خوبى شده است. البته فیلم را خودم هنوز ندیده ام، اما آنطور كه رسول صدر عاملى مى گفت، كار خوبى شده، من هم خوشحالم كه توانسته ام كار خوبى داشته باشم. به نظر من كار قابل تأملى است. حالا این كه مضمونش چه هست و در كدام بخش قرار مى گیرد، بحث من نیست. فقط مى خواهم بگویم كارى شده كه قابل اعتناست. البته در كارهاى على حاتمى هم پیش آمده بود كه شب ها كار مى كردیم. امیدوارم كار «شب» فیلمى شده باشد كه تماشاگر را راضى كند.آیا شما عادت به دیدن راش ها قبل از تدوین فیلم دارید؟ نه، من اصلاً این كار را دوست ندارم، براى این كه دوست دارم كارم را تا آخر بازى كنم و پس از آماده شدن فیلم، ببینم. تنها یك بار این كار را كردم و آن هم فیلم «گاو» داریوش مهرجویى بود كه در روستایى در قزوین كار مى كردیم و مهرجویى ما را برد تا كارمان را روى میز مونتاژ ببینیم. بعد از آن دیگر این كار را نكردم.جدا از دو فیلم «آتش سبز» و «شب» آیا نقش جدیدى براى بازى نپذیرفته اید؟ نه فعلاً، فقط قرار است در فیلم «زادبوم» از ابوالحسن داوودى بازى كنم كه در آلمان اتفاق مى افتد. از سال گذشته همین دو كار را داشتم كه هم با محمدرضا اصلانى و هم صدرعاملى تجربه خوبى بود و از همكارى با این دو بزرگوار استفاده كردم.آخرین كارى كه از شما روى پرده دیده ایم، «میناى شهر خاموش» است كه سال گذشته در جشنواره حضور داشت و بازى شما هم مورد توجه قرار گرفت. این فیلم هنوز به نمایش درنیامده است.بله، اما آخرین كار سینمایى شما پیش از «آتش سبز» و «شب» همین كار بوده، درست است؟ بله، آن هم كار سختى بود، اما حیف كه مهجور واقع شده است. گرچه در جشنواره چند جایزه گرفت، اما مهم این است كه مردم یك فیلم را ببینند.شما جوایز زیادى در داخل و خارج از كشور گرفته اید كه آخرین جایزه تان هم سیمرغ جشنواره فیلم فجر سال گذشته بود. به نظر مى رسد گرفتن جایزه دیگر شوقى در شما بر نمى انگیزد، اما دوست دارم بفرمایید چه چیزى شما را خوشحال مى كند ؟ واقعیت این است كه بهترین جایزه براى من، نظر تماشاگران است. این را بدون تظاهر مى گویم. این كه مردم به خاطر بازى در فیلمى مرا در خیابان مى بینند و به سویم مى آیند و ابراز لطف مى كنند، این برایم بهترین جایزه است و حالا هرچه تعداد بیشترى از تماشاگران به خاطر كارم تحت تأثیر قرار بگیرند و رضایت آنها جلب شود، جایزه ایم بزرگتر مى شود. به هر حال ارزش كار یك بازیگر را تماشاگر مشخص مى كند. وقتى در مشهد كار مى كردیم و میان مردم بودیم، به خوبى حس مى كردم كه هنرمندان چقدر براى مردم قابل احترامند.شاید پاسخ به این سؤال از بازى در یك فیلم براى شما سخت تر باشد، اما اگر امكان دارد بفرمایید بین این ?? فیلمى كه بازى كرده اید، كدام یك را بیشتر دوست دارید؟ راستش من همیشه سعى كرده ام براى كار كردن فیلم هایى را انتخاب كنم كه خداى نكرده طورى نباشد كه نتوانم درباره اش پاسخگو باشم. البته من در میان كارهایم دو، سه تا فیلم دارم كه هرگز آنها را ندیده ام، در واقع خجالت مى كشم كه در آنها بازى كرده ام، چون آن چیزى كه مى خواستم، نشده است. به هر حال فیلم یك سند است و مى توان به گذشته بازگشت و دوباره مرورش كرد، بنابراین سعى كرده ام خوب انتخاب كنم. یكى از شانس هاى من همین بوده، یعنى خدا كمك كرده كه خوب انتخاب كنم و گزیده كار كنم. در تئاتر هم همین طور بود.منبع : سینمای ما |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
به همين سادگي ، داستان کسي که هيچ اتفاقي برايش نمي افتد
به همين سادگي ، داستان کسي که هيچ اتفاقي برايش نمي افتد داستان کسي که هيچ اتفاقي برايش نمي افتد يادداشتي بر "به همين سادگي" برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره اين نوشته را با يک اعتراف شيرين شروع مي کنم. تماشاي "به همين سادگي" براي من با مجموعه اي از پيش فرضهاي دافعه برانگيز همراه بود. چيزهايي مثل ژست سادگي، روي موج "ضدقصه" بودن و يا مثلا اينکه تيتراژ فيلم ، به خط کيارستمي است ( به ياد استفاده هاي کاسب کارانه اي که از نام او در اين سالها ديده بوديم افتادم. اينکه تيتراژفلان فيلم را او ساخته يا طرحش مال اوست و يا چه مي دانم از خيابان پشت لوکيشن رد شده! ) به اينها اضافه کنيد بي انگيزگي ناشي از تماشاي مجموعه اي از فيلمهاي نااميدکننده ، حاصل تلاشهاي يک ساله سينماي ايران را . اما خوشبختانه اين ها را با خودم به سالن سينما نبردم و در آنجا فيلمي را ديدم که نهايتاً با عبور از همه اين پيش فرضهاي تنگ نظرانه ، با تجربه منحصر به فردش در بيان روزمرگي، به بهترين و قابل دفاع ترين فيلم سال سينماي ايران تبديل شد. "سادگي" در اين فيلم بيش از آنکه از ارزش هايي که نقد پست مدرن براي اين مفهوم قائل است ناشي شده باشد، از ذاتي بودن اين مفهوم در دل مناسبات صوري و شکل ظاهري زندگي روزمره مي آيد. اين ويژگي در مورد خاستگاه "ضد قصه بودن" فيلم نيز صدق مي کند. حذف هوشمندانه عنصر"اتفاق" ( به عنوان يکي از ارکان درام با تعريف شناخته شده اش ) در راستاي رسيدن به همان حس "روتين وار" بودن و کسالتي که در آن نهفته است عمل مي کند. در اينجا مي بينيم دو عنصري که ما به عنوان کليدواژه هاي زيبايي شناسي "به همين سادگي" از آنها ياد مي کنيم ( يعني سادگي و گريز از قصه گويي ) تا چه حد ذاتي و برآمده از جهان اثر هستند و نه ويژگي هايي که فيلمساز آنها را به عنوان ارزش هاي مطلق هنري تعريف کرده و پشت شان پنهان شده باشد. پس عملاً بزرگترين موفقيت فيلم در يک کاسه کردن فرم بياني و درونمايه است. يکي از مصايق اين ويژگي شايد همين باشد که "به همين سادگي" فيلم جزئيات است. بيان ناتوراليستي فيلم ، توجه ويژه به جزئياتِ زندگي روزانه يک زن ، در القاي کسالت ( به عنوان آفت زندگي روتين) نقش به سزايي دارد. تعقيب ممتد و مو به موي فعاليت هاي روزمره او، شايد در نگاه اول خسته کننده به نظر برسد. انگشت هايي که پودر لباس شويي را در جاي مخصوصش پخش مي کنند، برگرداندن استکان اول از چاي تازه دم به قوري، ( که به لطف خانمي که پشت سرم فيلم را ترجمه مي کرد! فهميدم که تکنيک حرفه اي هاست ) ، پاک کردن ماهي و جمع کردن تک تک لباس هاي نشسته از گوشه کنار اتاق و گه گاه بو کردنشان و ...( مثل اين که من هم دارم در بيان جزئيات به شيوه فيلم عمل مي کنم! ) . اما همين ظرافت در تشريح اين موقعيت هاي به ظاهر پيش پا افتاده است که ناخودآگاه ، رابطه بيننده با شخصيت و جهان او را مستحکم مي کند . بيننده اي که حالا به خودش آمده و مي بيند که چطور با اين زن در آپارتمان کوچک و دنياي کوچکترش ، محدود شده است. غرق شدن همراه با او در اين جزئيات ، يک فاجعه را با خودش توي پرانتز به همراه دارد. فکر چيزي که توي اين ازدحام جزئيات، جايش خالي است: "کليت"ي که در اين زندگي از دست رفته است... انتقال اين حس اندوه باراز طريق تصوير کردن جزئيات زندگي روتين، مرا ياد فصل بي بديل بيدارشدن ماريا در امبرتو د ، شاهکار دسيکاي فقيد مي اندازد. در اين نوع بيان سينمايي"اجرا" کارکرد غايي اش را پيدا مي کند. اجراي مينياتوري اين ريزه کاريها، که ضعف آن مي توانست کل اثرگذاري فيلم را مخدوش کند. از طرفي نماهاي عموماً مديوم و کلوز و توانايي آلادپوش در کار با نور در محيط هاي بسته، به کمک فيلم آمده است. استفاده عمده از لنز تله که با قابليتش در انباشت کردن عناصر بصري تصوير، حس خفگي و سنگيني محيط بر شخصيت اصلي را منتقل مي کند. فيلم ميرکريمي گرچه مشخصا روايت زندگي معمولي يک زن را دنبال مي کند (گرايش به آثار ادبي زويا پيرزاد ، مشخصا "چراغ ها را من خاموش مي کنم")، برخلاف بسياري ديگر از فيلم ها که چنين رويکرد تک نگارانه اي دارند ،سرسري و يا مغرضانه به سراغ ديگر شخصيت ها نمي رود. او مي داند که براي تعريف کردن"رابطه" بايد هر دو سوي اين رابطه راخوب شناساند، اگر رابطه آن زن با ديگر شخصيت ها ( مثلا فرزندانش) خوب طرح نشود فاجعه بار بودن قطع اين رابطه نيز حس نخواهد شد. پس در اين جا "به همين سادگي" با رويکرد بي طرفانه اش به شخصيت ها، سيکل روابطي را تعريف مي کند که شخصيت اصلي ما به عنوان يکي از آن عناصر آن ، محکوم به حضور و بر هم نزدن سياليت آن است.( تصميم کمرنگ او براي رفتن و در نهايت ،ماندن او). "طاهره" با کلاس شعر رفتن و پيش از آن کلاس هاي تق و لق ديگر زنانه ، به شکل محجوبانه اي قصد گسترش اين دايره تنگ را دارد. در اينجا عملي مثل "استخاره گرفتن" – پيش از آنکه با فرمول هاي پيشين اين را به زمينه هاي معنوي فيلم و اين چيزها سنجاق کنيم –نشاني از تلاش (بي ثمر؟) او براي رسيدن به يک تکيه گاه و دست آويزي براي پر کردن خلاء هاست. حرف هاي ريز و درشت زيادي درباره به همين سادگي باقي مانده است ؛ در ادامه اينکه چطور فيلم کم ادعاي ميرکريمي بر بدقلقي و بهانه گيري هاي من غلبه کرد. چيزهايي مثل بازي کنترل شده و نگاههاي خير? هنگامه قاضياني که ديده شدن بازي خوبش ، يکي از تحسين برانگيزترين انتخاب هاي داوران امسال بود. بامزگي هاي پسرک خانواده( واقعا بامزه و نه مثل خيلي شخصيت ها توي خيلي فيلم ها که قرار بود بامزه باشند ولي ...) ذوق زدگي هاي دختربچه ها به خاطر عروسي ( اين دختربچه هايي که توي عروسيها ورجه وورجه مي کنند، آشنا نيستند؟) آواز زير لب طاهره موقع ظرف شستن، پدر عروسِ طبقه بالايي ها ( که در يک نما ديديمش و آن هم در حال خواب، اما خود جنس بود)، اينکه تلويزيون توي اين جور خانه ها هميشه روشن است و استفاده خلاقانه از اين ويژگي براي تعريف کردن زمان. با پخش مثلا "مردم ايران سلام" مي فهميم ساعت چند است و با برنامه خانواده چند. (و در عين حال روتين بودن اين برنامه ها در ادامه روتين بودن اين زندگي). توجه ويژه به معماري و القاي محيط بسته آپارتماني ، براي خلق آن زندگي طبقه متوسط مورد نظر فيلم ( نمي دانم شادمهر راستين چقدر توي اين قضيه سهم داشته) ، برچسب هايي که طاهره روي سبزي هاي بسته بندي شده توي فريز زده بود و اينکه چقدر آنها غم انگيزتر از صحنه هاي اشک انگيز فيلم هاي" زنانهاي تحت ستم" هستند و خيلي چيزهاي ديگر. "به همين سادگي" ، "سارا" و "کاغذ بي خط" و "ليلا"ي دوباره اي نيست. فيلمي "با حضور افتخاري کيارستمي" هم نيست. فيلمي با دوربين تازه اي که رئيس خانه سينما براي خودش از غيب رديف کرده باشد هم نيست. "به همين سادگي" دستش را روي دوش سينما گذاشته و روي پاي خودش ايستاده است. حالا شما بگوييد اين يک تحميديه بود. فرقي نمي کند. فيلم خوب هميشه فيلم خوب است. حتي اگر مجبور باشي با کلي پيش فرض و جوسازي مبارزه کني. منبع : سينماي ما |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
گفتههاي مهدي فرجي درباره سريالهاي «رقص پرواز»، «ساعت شني» و «پريدخت»؛
گفتههاي مهدي فرجي درباره سريالهاي «رقص پرواز»، «ساعت شني» و «پريدخت»؛ از اين پس تا زمانيكه ساخت يك سريال به پايان نرسد پخش آن از تلويزيون آغاز نميشود مدير شبكه دو سيما گفت: تلاش كل سازمان صدا و سيما و به طور حتم شبكه دو سيما از اين پس بر اين است كه تا زمانيكه ساخت يك سريال مناسبتي به پايان نرسيده است، پخش آن از تلويزيون آغاز نشود. مهدي فرجي ، در پاسخ به پرسشي درباره مشكل كمبود وقت كه گريبانگير بسياري از مجموعههاي مناسبتي ميشود، گفت: در مرحلهي آمادهسازي سريالهاي مناسبتي، بيشترين وقت را صرف نگارش متن ميكنيم و در نتيجه فيلمنامه دير آمده ميشود؛ در چنين شرايطي براي ساير مراحل ساخت با كمبود وقت مواجه ميشويم. وي در پاسخ به پرسشي درباره مشكل كمبود وقت به هنگام ساخت سريال «پريدخت»، يادآور شد: طرح اين سريال از سال گذشته به شبكه دو سيما ارايه شده بود؛ اما از آنجا كه فيلمنامه با تغييرات جدي رو به رو شد، وقتي به مرحله توليد رسيديم، آبان ماه بود؛ بر اين اساس در ساخت «پريدخت» با كمبود زمان مواجه شديم و كار با دشواري پيش رفت. مدير شبكه دو سيما بار ديگر تأكيد كرد: از اين پس سعي ما بر اين است تا فيلمنامه سريالهاي مناسبتي را به طور كامل به پايان رسانده و بخشي از قسمتهاي آنها را آماده پخش كنيم و سپس سريال را به روي آنتن ببريم. وي در پاسخ به پرسش ايسنا درباره تغييرات يا حذفياتي كه بر اثر فشارهاي بيروني، مشمول حال برخي مجموعههاي تلويزيوني ميشود، گفت: تمام بخشهاي صدا و سيما و خصوصا سيما با چنين نظراتي مواجه هستند؛ اما از آنجا كه سريالهاي تلويزيوني به طور خاص طرفداران بيشتري دارند، وقتي يك برنامه نمايشي از تلويزيون پخش ميشود، تمام افكار عمومي را به خود جلب ميكند. وي در عين حال اين رويه را مثبت ارزيابي كرد و گفت: از آنجا كه تلويزيون مشتاقان بسياري دارد، تمام سريالها توسط اقشار و گروهها ديده ميشوند و در نتيجه در آنها توقعات متفاوتي هم ايجاد ميشود. البته گاه اين نقدها به فشار تبديل ميشوند و در اين ميان تلويزيون به برخي نقدها توجه كرده و از كنار برخي نظرات ديگر ميگذرد. وي كه در زمان تصويب طرح سريال «ساعت شني» مديريت گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما را بر عهده داشته است، در پاسخ به پرسشي درباره تغييراتي كه به دليل فشارهاي خارجي مشمول حال اين سريال شد، گفت: دربارهي اين سريال هم برخي نقدها را پذيرفتيم و از كنار برخي گذشتيم. زمانيكه اين سريال در شبكه اول سيما به تصويب رسيد، اين اطمينان را داشتيم كه حساسيتهاي بسياري را به همراه خواهد داشت؛ چرا كه براي نخستين بار معضلات اجتماعي را به روشني در تلويزيون به تصوير ميكشيد. مهدي فرجي گفت: زماني كه سريال «ساعت شني» ( در سال 84) كليد خورد، آغاز شروع دولت نهم نبود و مسائل اجتماعي كه در اين سريال مطرح شده بود به هيچ وجه به گروه خاصي بر نميگشت. وي همچنين ايجاد حساسيت در بين افراد و گروههاي مختلف اجتماعي را از طبيعت برنامهسازي برشمرد و گفت: مسوولان ما بايد ظرفيت خود را بالا برده و اجازه دهند كه يك سريال به پايان برسد و سپس آن را نقد كنند. به اعتقاد مدير شبكه دو سيما با بالا رفتن ظرفيت اقشار و گروههاي مختلف اجتماعي، شاهد ساخت آثار كيفيتر، با سوژههاي متفاوت در سيما خواهيم بود. وي تاكيد كرد: «ساعت شني» براي نخستين بار به صورت جدي مسائل اجتماعي را مطرح كرد و به هيچ وجه اين سريال قصد سياه نمايي نداشت. فرجي ادامه داد: سريال «ساعت شني» به شخصيتهايي پرداخت كه همگي از اقشار آسيب پذير اجتماع بودند و اشتباهات فردي در سرنوشتي كه نصيب آنان شد، بسيار موثر بود. وي از «ساعت شني» به عنوان مجموعهاي هشداردهنده براي جوانان ياد كرد و گفت: سعي ما بر اين است تا برخي افكار پوچ فعلي را كه در بين جوانان باب شده به نقد بكشيم. مدير شبكه دو همچنين از «ساعت شني» به عنوان نقد تصميمات فردي در حوزهي رفتارهاي اجتماعي ياد كرد و با بيان اين كه سريال «ساعت شني» كمي شتابزده نقد شد، خاطرنشان كرد : اين سريال فرصت كافي براي اين كه نكات مثبت آن مطرح شود را پيدا نكرد . وي در پاسخ به پرسشي درباره حضور در مجلس شوراي اسلامي و پاسخگويي به برخي مسائل، يادآور شد: پس از حضور در مجلس و مطرح كردن اهدافي كه از ساخت اين سريال دنبال كرديم فشارها به مراتب كمتر شد. مهدي فرجي در پاسخ به پرسشي درباره پخش سريال «رقص پرواز» از شبكه دو سيما در حالي كه اين سريال در گروه حماسه و دفاع شبكه اول توليد شده بود، اظهار كرد : پخش اين سريال از شبكه دو در راستاي سياست تعامل ميان شبكهها شكل گرفت . وي به اين پرسش كه آيا به اين دليل كه سريال «رقص پرواز» از شبكه اول مجوز پخش نگرفت، از شبكه دو پخش شد؟ پاسخ منفي داد و گفت: اتفاقاً شبكههاي اول و دوم سيما سياست متفاوتي ندارند؛ بحث ما اين بود كه سريال «رقص پرواز» توليد و آماده پخش شده و بايد در فرصتي مناسب پخش شود. مديران شبكه اول سيما نيز لطف كردند و «رقص پرواز» را به شبكه دو براي پخش دادند. منبع : ايسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
"ملودی" مقایسه جوانان امروز و دیروز است
"ملودی" مقایسه جوانان امروز و دیروز است ![]() جهانگیری گفت: "ملودی" مقایسه جوانان امروز و دیروز است کارگردان فیلم سینمایی "ملودی" هدف از تولید این فیلم را مقایسه جوانان دیروز با نسل امروز دانست که به عقیده وی بخشی از اصالت خود را از دست دادهاند. جهانگیر جهانگیری که هم اکنون "ملودی" را بر پرده سینماها دارد، به خبرنگار مهر گفت: "در این فیلم سعی کردم به نوعی به جوانان امروز نگاه و آنها را با جوانان دیروز مقایسه کنم. جوانان امروز متاسفانه بخشی از اصالت خود را از دست دادهاند و برخلاف گذشته به بخشهایی مهم از زندگی اهمیت نمیدهند." وی در ادامه افزود: "در فیلم "ملودی" سعی کردم در ژانر اجتماعی از طنز موقعیت نیز استفاده کنم. البته نمیتوان این فیلم را کمدی دانست. اما به هر حال نگاهی طنزگونه را در آن دنبال کردیم. موضوع مطرح شده در فیلم معضل جامعه امروز است که متاسفانه گریبانگیر جوانان ما شده است." جهانگیری با مقایسه "ملودی" و فیلم جدید خود "چشمک" گفت: "این دو فیلم شاید به نوعی با یکدیگر حتی قابل مقایسه نباشند. در فیلم "چشمک" بازیگران حرفهای زیادی به ایفای نقش میپردازند. البته در "ملودی" نیز بازیگران حرفهای حضور دارند، اما به نسبت فیلم جدید من حضور آنها کمتر است." کارگردان "ملودی" افزود: "به عقیده من "چشمک" در سطحی بالاتر نسبت به فیلم "ملودی" قرار دارد. حضور بازیگران توانا و قصه خوب اثری متفاوت را شکل داده است. "ملودی" یک فیلم سالم است و فکر میکنم با مخاطب خود ارتباط خوبی برقرار کرده است." وی درباره زمان اکران "ملودی" نیز گفت: "از زمان اکران فیلم راضی نیستم، اما به هر حال این فیلم اگر زودتر و در زمان مناسبتر به نمایش درمیآمد، قطعاً فروش بهتری نیز داشت. اما اگر همین زمان را هم از دست میدادیم اصلا مشخص نبود چه زمانی ممکن است فیلم به نمایش درآید." "ملودی" قصه تقابل بین دو نسل را به تصویر میکشد. نسلی با حفظ معیارها و اعتقادات اجداد و پدران ما در مقابله با پیشرفت تکنولوژی در عصر مدرنیسم. جهانگیری فیلمنامه را بر اساس داستانی از اشرف غلامی نوشته و شهرام حقیقتدوست، ایرج نوذری، لادن طباطبایی، ثریا قاسمی، رضا کرمرضایی، مهدی امینیخواه، محبوبه بیات و ... در آن بازی کردهاند. دیگر عوامل دستاندرکار تولید این فیلم که با جهانگیری همکاری داشتند عبارتند از مدیر فیلمبرداری: محمود اکبری، دستیار اول کارگردان و برنامهریز: سیامک خواجهوند، مدیر صدابرداری: مهدی دارابی، طراح صحنه و لباس: افسانه محمدزاده، طراح گریم: غلامرضا جهانمهر، عکس: بهرنگ دزفولیزاده و مدیر تولید: علی برجسته. منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
رضا ناجي از "برلين" تا تهران
رضا ناجي از "برلين" تا تهران تنها دلخوشيام مردم هستند تماشاگران فكر ميكردند "كريم" "آواز گنجشكها" زندگي خودم است برنده خرس نقرهاي جشنواره فيلم "برلين" گفت: مجيد مجيدي در مصاحبههايش در آلمان من را بهعنوان گنجي معرفي كرد كه هرچهقدر پايينتر ميرود به "زمرد" و "الماس" ميرسد. رضا ناجي كه بامداد امروز ـ 30 بهمن ماه ـ پس از دريافت خرس نقرهاي برلين در يك توقف يك روزه در خانهي تنها پسرش در منطقهي نازيآباد تهران سخن ميگفت با اشاره به پيشينهي بازيگرياش ادامه داد: بعد از حدود 50 سال سابقه كار در تئاتر تبريز، هنگامي كه مجيدي براي فيلم "بچههاي آسمان" به دنبال بازيگر آذريزبان ميگشت از ميان دو هزار و 500 نفر من را انتخاب كرد كه براي آن فيلم ديپلم افتخار جشنواره فيلم فجر را دريافت كردم. وي ادامه داد: فيلم "باران" تجربه بعديام بود و بعد از آن هم در فيلم "او" رهبر قنبري بازي كردم كه براي اين فيلم هم ديپلم افتخار و جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره فيلم فجر را گرفتم. "پرندهباز كوچك"، "بيد مجنون"، "باد در علفزار ميپيچد" و "آواز گنجشكها" كارهاي بعديام هستند. اين بازيگر به چگونگي حضورش در "آواز گنجشكها" اشاره كرد و توضيح داد: قبل از شروع اين كار مجيدي به من گفته بود كه من را مدنظر دارد، اما به دنبال چهره جديدي بود كه به همين دليل حدود 9 ماه دنبال نقش "كريم" گشت و از حدود سه هزار نفر تست گرفت. اما نهايتاً هنگامي كه سر فيلم "باد در علفزار ميپيچد" خسرو معصومي بودم به سراغ من آمد و قرار شد، "سعيد ملكان" طراح چهرهپردازي فيلم، چهرهي مرا عوض كند. وي افزود: ملكان حدود 25 نوع تست روي صورت من انجام داد تا در نهايت چهره شخصيت "كريم" انتخاب شد. در اين طراحي دماغم بزرگ شد و روي دندانهايم روكش فلزي كشيد. ناجي با بيان اينكه در برلين همه دربارهي اين نقش با او صحبت كردند، گفت: ميپرسيدند چهطور اين بازي را كرديد و باور نميكردند كه بازي كرده باشم و فكر ميكردند، "كريم" زندگي خود من است. او ادامه داد: هنگامي كه فيلمنامه ميخوانم، سعي ميكنم در آن قالب بروم و با آن زندگي كنم و كاراكتر را مال خودم بكنم . هميشه سعي كردهام كار جديدم بهتر از قبلي باشد و بيشتر دوست دارم در كارهاي ماندگار و هنري بازي كنم و تنها دلخوشيام اين است كه مردم از نقشم خوششان بيايد. اين بازيگر به "آواز گنجشكها"اشاره كرد و افزود: مجيد مجيدي از همان ابتدا بعد از هر پلان به من ميگفت كه نتيجه كار را خواهم ديد و من به شوخي مثال آن شخصي كه با سطل ماست كنار دريا رفته بود و ميخواست از آب دريا دوغ درست كند و هي ميگفت نميشود ميشود، را ميگفتم. اما مجيدي ميگفت حتماً ميشود. وي با اشاره به نمايش "آواز گنجشكها" در جشنواره فيلم فجر گفت: من تا 19 بهمن تهران بودم و فيلم را در جشنواره با مردم ديدم و همينكه مردم به من تبريك ميگفتند قبل از اينكه به برلين بروم، جايزهام را گرفته بودم. حالا هم خاك پاي اين ملت عزيز را ميبوسم و هرچه جايزه بياورم به ايران عزيز و سينماي كشورم تعلق دارد. ناجي همچنين به استقبال مردم از اين فيلم در برلين اشاره كرد و اظهار داشت: بعد از نمايش اول كه ما به روي سن رفته بوديم، بيش از 10 دقيقه ما را تشويق كردند و از نشست فيلم هم خيلي استقبال شد. در همان روز پيرزني آلماني سراغم آمد و گفت: در 30 سال اخير چنين فيلمي نديده بودم و بسيار از كارم خوشش آمده بود. وي با بيان اينكه اكثراً شانس اول دريافت خرس طلايي را به مجيدي ميدادند به ايسنا گفت: اگر فيلمي كه جايزه اصلي را گرفت ببينيد، متوجه خواهيد شد كه "آواز گنجشكها" بسيار بهتر از آن بود. ولي ظاهراً قسمت بود جايزه به برزيليها برسد. وي همچنين از علي نصيريان بابت پيام تبريك براي گرفتن خرس نقرهاي تشكر كرد. گفتني است: رضا ناجي متولد 5 ديماه 1321 همچنان ساكن تبريز است و فردا قرار است به شهر محل سكونت خود برود. منبع : ايسنا |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
چشمان درشت با اندکی کیمونو
چشمان درشت با اندکی کیمونو پخش کارتون ژاپنی "من و برادرم" در دل برنامه پربیننده "فیتیله جمعه تعطیله" با انبوهی از ارجاعات تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی اشتباه بار دیگر بر لزوم توجه مدیران رسانه ملی به پیامهای نهفته در دل مجموعههای کودکانه تأکید میکند. خاطرات تلویزیونی کودکان امروز و دیروز با کارتونهای ژاپنی گره خورده است. انیمیشنهای تولید ژاپن اصولا سبک و سیاقی خاص دارند و پس از مدتی کودکان حتی اگر در تیتراژ نیز از ژاپن هیچ اسم یا خطی نبینند قادر به شناسایی کشور تولیدکننده آن کارتون هستند. طراحی و نقاشی شخصیتها و فضای این نوع انیمیشنها به خصوص چشمان گرد آنها پس از مدتی برای بیننده طبیعی جلوه میکند. هر چند پرسشهای ما از دوران کودکی تاکنون درباره این چشمان شهلا به خصوص در قصههایی که در ژاپن میگذرد بیپاسخ مانده و همواره آن را به پای این گذاشتهایم که این ملت چشمبادامی حال که به جبر نژاد نمیتوانند دیدگانی آهومانند داشته باشند، چه اشکالی دارد در دنیای فانتزی به آن دست یابند. اما آنچه بهانه نگارش این مطلب شد سریالی کارتونی است که روزهای جمعه از شبکه دو پخش میشود به نام "من و برادرم". گرچه ممکن است این کارتون در اصل با نامی دیگر تولید شده باشد. قصه این مجموعه در کشور ژاپن روایت میشود و قهرمان آن پسربچهای 12 ـ 13 ساله است که در کودکی مادر خود را از دست داده و مسئولیت نگهداری برادر دو سالهاش را با وجود داشتن پدری وظیفهشناس به عهده دارد. هر چند اغراق در مسئولیتپذیری این کودک و برخورداری از علوم روز تربیتی در پرورش برادر کوچکتر در این مجموعه فوران میکند، اما محور بحث ما این نیست. آنچه در این مجموعه جلب نظر میکند نوع انتقال اطلاعات به مخاطب به خصوص کودکان است. داستان مجموعه در ژاپن رخ میدهد. اما مصادیق نمایشگر فضای ژاپنی بسیار کم در آن دیده و گاه باعث بروز تناقض برای بیننده میشود. شخصیتهای این داستان در خانههایی با معماری ژاپنی زندگی میکنند، در حالی که با نامهایی چون جونز، جک، کوین، مایکل، هیلاری و ... نامیده میشوند که متعلق به فرهنگ اروپایی است. نکته جالب توجه اینکه در مجموعه "من و برادرم" تنها یک اسم ژاپنی به گوش میخورد و آن هم مربوط به یک سگ است؛ سگی متعلق به خانمی به نام هیلاری. یکی از مواردی که بسیار در این مجموعه تعجببرانگیز است نمایاندن چهرههای شرقی با چشمان بادامی به عنوان انسانهای مرموز و استثنا در میان جامعه ژاپن است. چند مورد زن کیمونوپوش در این مجموعه دیده میشود که همگی پیر و فرتوت هستند و بسیار هم ترسناک ترسیم شدهاند و در یک مورد باعث وحشت بسیار شخصیت کوچک داستان یعنی جک شد. در قسمتی از این انیمیشن، داستان رئیس مهد کودک جک نقل میشد که برای پوشاندن چشمان بادامی خود از دیگران تمام مدت عینک آفتابی بر چشم داشت و به هر قیمت سعی میکرد این موضوع را از کارمندان خود به عنوان یک موضوع بسیار بغرنج مخفی کند! نمونههای اینچنینی در این سریال فراوان به چشم میخورد. کودک نسل جدید از طریق کتاب و رسانهها درباره کشور ژاپن اطلاعات بسیار کسب کرده که کمترین موارد آن عبارت است از اینکه این کشور آسیایی است، مردمانی دارد با چشمان بادامی و صد البته اسامی غیراروپایی و بسیار خاص که گاهی حتی باعث شوخیهای کلامی کودکانمان میشود. با دیدن مجموعه آیا این دادههای جغرافیایی هر چند اندک با چالش مواجه نمیشود؟ سازندگان این برنامه هر هدفی که داشتهاند پخشکنندگان آن باید با تانی بیشتر نسبت به آن برخورد کنند. نسل پدران و مادران کودک امروز خوب به خاطر دارند سریالهایی را که گرچه با کیفیت پائین تولید میشد و محصول همین کشور ژاپن بود، اما بعضا داستانهایی جذاب و فضاهایی واقعگراتر داشتند. شاید یادتان باشد که پیش از اینکه در جایی مطالعه کرده باشید در همان اوان کودکی با روند تاریخی مهاجرت اروپائیان به کشورهایی نظیر استرالیا آشنا شدید. آن هم از طریق سریال کارتونی "مهاجران" و بسیاری از کودکان نسل ما با چگونگی بنا شدن شهرهایی چون آدلاید با همین انیمیشن ساده آشنا شدند. هر چند ممکن است انیمیشن "من و برادرم" در انتقال مفاهیم و نکات اخلاقی تربیتی نظیر مسئولیتپذیری (آن هم از نوع به شدت پررنگ) موفق عمل کند، اما مطمئناً موجب تخریب دانش جغرافیایی کودکانمان در مورد سرزمین آفتاب تابان میشود. به ویژه اگر به کارکرد موثر رسانه و جادوی تصاویر در انتقال مفاهیم آموزشی به قشرهای مختلف و مخصوصاً کودکان واقف باشیم. منبع : مهر |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
نگاه نهايي به جشنواره بينالمللي فيلم برلين
نگاه نهايي به جشنواره بينالمللي فيلم برلين پنجاه و هشتمين دوره جشنواره بينالمللي فيلم برلين هم با اهداي خرس هاي طلايي و نقرهاي به کار خود پايان داد . و «رضا ناجي» بازيگر فيلم «آواز گنجشک ها» با به دست آوردن خرس نقرهاي بهترين بازيگر مرد اين جشنواره، جايزه اي ديگر به سينماي ايران افزود.[ رضا ناجي برنده جايزه بهترين بازيگر جشنواره برلين شد مراسم اختتاميه جشنواره برلين شنبه شب با حضور ستارگان در قصر برليناله برلين برگزار شد و مجيد مجيدي و رضا ناجي هم به عنوان نماينده سينماي ايران در اين مراسم شرکت کردند. جايزه خرس نقرهاي بهترين بازيگر مرد از آن رضا ناجي بازيگر فيلم «آواز گنجشکها» به کارگرداني مجيد مجيدي شد. او در اين فيلم نقش کارگر يک مزرعه پرورش شترمرغ را بازي ميکند که کار خود را از دست ميدهد و تلاش او براي کار کردن در شهر او را بيشتر به دردسر مياندازد.ناجي پس از دريافت جايزه خود گفت: «دوست دارم از برلينيها تشکر کنم که عاشق هنرند. اين جايزه را به کشورم که دوستش دارم تقديم ميکنم و به سينماي ايران.» فيلم سينمايي «آواز گنجشکها» يکي از 21 فيلم شرکتکننده در بخش مسابقه جشنواره برلين بود. ناجي براي دريافت جايزه اصلي جشنواره برلين رقيب قدرتمند خود دانيل دي لوئيس بازيگر فيلم «خون بپا ميشود» را پشت سر گذاشت که به احتمال زياد امسال جايزه اسکار بهترين بازيگر مرد را از آن خود ميکند. البته اين تنها جايزه سينماي ايران در جشنواره برلين نبود و فيلم «بودا از شرم فروريخت» ساخته «حنا مخملباف» نيز جايزه خرس كريستال بخش كودك و نوجوان جشنوارهي فيلم برلين را گرفت و علاوه بر اين، جايزه فيلم صلح را نيز از هيأت داوران دريافت كرد. اما در بخش بهترين فيلم، فيلم برزيلي «يگان ويژه» به کارگرداني «خوزه پاديلا» درباره خشونت پليس اين کشور جايزه خرس طلايي بهترين فيلم پنجاه و هشتمين دوره جشنواره بينالمللي برلين را به دست آورد. اين در حالي است که پيش از اين دو فيلم «خون بپا ميشود» ساخته پل تامس اندرسن و «بيغم» مايک لي کارگردان بريتانيايي به عنوان بختهاي اصلي جايزه خرس طلاي اين دوره جشنواره برلين معرفي شده و بسياري از منتقدان و رسانهها از شانس فيلم «خوني ريخته ميشود» ساخته پاول تامس اندرسن براي كسب خرس طلايي خبر داده بودند. خوزه پاديلا جايزه خرس طلايي خود را از دست کنستانتين کوستا گاوراس رئيس هيئت داوران جشنواره گرفت و گاوراس تأکيد کرد هيأت داوران به اتفاق آراء يگان ويژه را به عنوان فيلم برتر جشنواره انتخاب کرده است. سالي هاکينز نيز براي بازي در نقش يک معلم سي و چندساله در فيلم «بيغم» به کارگرداني مايک لي جايزه خرس نقرهاي بازيگر زن را به خانه برد. در بخش بهترين کارگرداني ،«پل توماس اندرسن» براي «خون يپا ميشود» برنده جايزه خرس نقرهاي بهترين کارگرداني شد. فيلم او در هشت رشته نامزد جوايز اسکار سال 2008 است. هيأت داوران پنجاه و هشتمين يک جايزه بزرگ هم در نظر گرفته بود که اين جايزه به «ارول موريس» براي فيلم مستند «رويه عملياتي استاندارد» رسيد که درباره رفتار وحشيانه با زندانيان عراقي در ابوغريب است.«رويه عملياتي استاندارد» اولين فيلم مستندي است که در تاريخ برگزاري جشنواره فيلم برلين در بخش مسابقه حضور داشت. جايزه خرس نقرهاي دستاورد هنري به جاني گرينوود سازنده موسيقي متن «خون بپا ميشود» تعلق گرفت و «وانگ زيائوشواي» براي درام چيني «به عشق اعتماد داريم» درباره بحران در زندگي يک زوج ميانسال برنده جايزه خرس نقره بهترين فيلمنامه شد. جايزه آلفرد بور به فرناندو ايمبک براي فيلم مکزيکي «درياچه تاهو» از مکزيک رسيد و فيلم ژاپني «هتل پارک و عشق» ساخته کوماساکا ايزورو نيز برنده جايزه بهترين فيلم اول شد. پنجاه و هشتمين جشنواره بين المللي فيلم برلين که از هفت فوريه با نخستين نمايش جهاني مستند «نوري بتابان» به کارگرداني مارتين اسکورسيزي درباره گروه بريتانيايي رولينگ استونز کار خود را آغاز کرده بود با فيلم کمدي Be Kind Rewind با بازي جک بلک و موس دف براي اولين بار در سطح بينالمللي و به عنوان فيلم اختتاميه جشنواره برلين در بخش خارج از مسابقه پخش شد. «کنستانتين کوستا گاوراس» فيلمساز فرانسوي يونانيتبار و سازنده فيلم هايي مانند «زد» و «حکومت نظامي» رئيس هيأت داوران جشنواره برلين امسال بود. اولي هانيش مدير توليد آلماني، دايان کروگر بازيگر آلماني، والتر مرچ تدوينگر آمريکايي، شو کي بازيگر تايواني و الکساندر رودنيانسکي تهيهکننده روسي همکاران گاوراس در هيئت داوران جشنواره برلين 2008 بودند. مرور فيلمهاي لوئيس بونوئل يکي از بخشهاي ويژه جشنواره امسال بود و فرانچسکو رزي با دريافت جايزه خرس طلايي افتخاري جشنواره تقدير شد. «خون بپا ميشود» تامس اندرسن ،«بيغم» مايک لي، «گنجشک» جاني تو «به عشق اعتماد داريم» وانگ زيائو شواي ،«مايه ثبات» لنس همر، «يخزدگي» پتري کوويکا، «شکوفههاي گيلاس» دوريس دوري، «مرثيه»ايزابل کويست، «باغهاي شب» دامين هريس، «قلب آتش» لوئيجي فالورني، «خيلي وقت است دوستت دارم» فيليپ کلودل، «جوليا» اريک زونکا، «کابي ـ مادر ما» يوجي يامادا، «خانم جين»روبر گيديگون، «درياچه تاهو» فرناندو ايمبک،«شب و روز» هنگ سانگسو، «اغتشاش آرام» آنتونلو گريمالدي، «بيقرار» آموس کولک، «رويه عملياتي استاندارد» ارول موريس و «يگان ويژه» خوزه پاديلا ، فيلم هاي بخش مسابقه جشنواره امسال بودند. «سه زن» ساخته منيژه حکمت ديگر نماينده ايران در برلين در بخش پانوراما جشنواره 58 نمايش داده شد. ضمن اينکه فيلم «بودا از شرم فروريخت» به کارگرداني حنا مخملباف در بخش فيلمهاي نسل جوان جشنواره امسال به نمايش درآمد. منبع : همشهري |+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در شنبه 4 اسفند1386 ساعت
انگشتري که شهادت ميدهد
انگشتري که شهادت ميدهد![]() من بودم و باران خمپاره و دهها مجروح خودي و عراقي. پشت يک خاکريز که در پناه آن، مجروحين آه و ناله ميکردند. من مستاصل مانده بودم که چه کار کنم؟ آمبولانس دير کرده بود و بچهها يکي پس از ديگري شهيد ميشدند. پيچيدم تو سنگر مخابرات، بيسيمچي داشت چرت ميزد داد زدم: «مرد مومن، حالا چه وقت چرت زدنه؟ پس آمبولانس چي شد؟» از خواب پريد چشمانش دو کاسه خون بود پف کرده و تشنه خواب، با صدايي بيرمق گفت: «ميگي چکار کنم؟ چند بار بيسيم بزنم و التماس کنم؟» - پس اون لعنتيها عقب، چه غلطي ميکنند؟ زورشون ميآد يک آمبولانس درب و داغون واسهمون بفرستند؟ - بيا اين گوشي، به خودشون بگو. گوشي را گرفتم. چشمم را بستم و دهانم را باز کردم؛ هر چه از دهانم در آمد گفتم و نشستم کنار، گوشي را پرت کردم و از سنگر زدم بيرون. از دور، گرد و خاک بلند شد و بعد سياهه ماشيني از دل گرد و غبار و با سرعت آمد طرفمان، بعد سرو کله چند آمبولانس ديگر هم پيدا شد آمبولانس اول رسيده نرسيده پريدم جلو و يقه راننده را گرفتم و کشيدمش پايين. خون جلوي چشمانم را گرفت. دستم بالا رفت که بزنم توي گوش طرف که دلم نيامد؛ طرف جوان بود. - تا حالا کدوم گوري بودي؟ ترسيده و رميده با ته لهجه گيلکي گفت: «شما... شما... » يقهاش را ول کردم و گفتم: «يا الله همه مجروحين رو سوار کنيد از خودي و عراقي. از بد حالها شروع کنيد.» رفتم طرف حافظ. غرق خون افتاده بود کنار يک عراقي. بچه محلمان بود. دل نگران او بودم. داشت با زبان بيزباني با مجروح عراقي اختلاط ميکرد. چي ميگفتند، نميدانم. به حافظ گفتم که الان سوار آمبولانس ميکنندش. رفتم سروقت مجروحان ديگر. در رفت و برگشت ميديدم که حافظ با مجروح عراقي هنوز سرو کله ميزنه. ترکش خورده بود تو دهان حافظ و نميتوانست حرف بزنه. با کمک چشم و ابرو و دست جواب ميداد. آمدم حافظ را بلند کنم ببرمش تو آمبولانس که ديدم افتاد به تقلا و دست و پا زدن و اشاره کردن به مجروح عراقي. گفتم: «حافظ، اين اداها چيه در ميآوري؟ اين بدبخت رو هم سوار ميکنيم. اما حافظ هنوز تقلا ميکرد ديديم مجروح عراقي هم عربي بلغور ميکند و ميخواهد به حافظ چيزي بگويد رو به حافظ کردم و گفتم: معلومه چه مرگته؟ تو که ميگفتي به اين نامردها نبايد رحم کرد حالا چي شده دل رحم شدي؟ حافظ به دست خود و دست عراقي اشاره کرد. رفتم سر وقت مجروح عراقي، او دستش را بالا آورد. يک انگشتر عقيق گذاشت کف دستم. حرصم گرفت. کفري شدم که بزنم توي ملاج حافظ و بگويم که دستخوش، چي فکر کردم و چي شد؟ بند کردي به انگشتر مادر مرده که چي؟ حالا مجروح عراقي با چشماني خاک گرفته و ملتمسش اصرار ميکرد که انگشتر را به حافظ برسانم. انگشتر به دست رفتم طرف حافظ. تو دلم گفتم: عجب آدمي هستي حافظ! بيست سال باهات رفاقت کردم، اما نشناختمت. رسيدم به حافظ. يکي از بچهها مجروح عراقي رو بلند کرد و آورد گذاشت تو آمبولانس، کنار حافظ. من هم پريدم بالا و رو به بچهها گفتم: «با اينها ميرم، زود برميگردم.» آمبولانس راه افتاد رفتم رو منبر و شروع کردم از خدا و پيغمبر براي حافظ صحبت کردن. اما حافظ برو بر نگام کرد و اشاره ميکرد انگشتر رو بهش تحويل بدم. با غيظ انگشتر رو تو مشت بيجان حافظ گذاشتم و فشار دادم. از درد، لبش رو گزيد از يک طرف از دستش عصبي بودم و از طرفي دلم نميآمد تنهايي برود و بيکس و کار تو اورژانس معطل بماند. چفيهام را کشيدم رو صورت حافظ و مجروح عراقي تا گرد و غبار که از شيشه شکسته آمبولانس به داخل هجوم ميآورد، اذيتشان نکند. همينطور داشتم براي حافظ سخنراني ميکردم و بد و بيراه ميگفتم که ديديم ميخواهد با زور و زحمت حرف بزند آخر سر، کلمات از دهان خونآلودش تکه تکه بيرون آمد: - رضا جان- اينقدر- عصباني نشو... خودش... خودش... اصرار کرد... انگشتر را... بردارم. با تعجب گفتم: خودش ؟ سر تکان داد و خون از گوشه لبش زد بيرون و سرازير شد تو گوشش، با پر چفيه، باريکه خون را پاک کردم. حافظ نفس نفس زنان گفت: ميترسيد بعد از مردنش... گم وگور بشه... فهميد من رفتنيام... گفت انگشترش رو بر دارم و تو... تو انگشتم کنم... تا با اين انگشتر خاکم کنند. بغض گلويم را گرفت. گفتم: چرا؟ - آخه... اين شيعه است و ميخواد اين انگشتر، فرداي قيامت شهادت بده که حتي يک گلوله هم طرف ما شليک نکرده. اين را داد به من. چون حتم داشت شهيد ميشم. ديگر نتوانستم خود را کنترل کنم. انگار يه عالمه سنگ و کلوخ ريختند رو سرم. افتادم رو حافظ و زار زدم. صداي وحشتناکي در سرم ميپيچيد انکار رگهاي سرم ميخواست بترکد دست حافظ را بوسيدم. اشکم با خون خشکيده دستش قاطي شد. حافظ از رمق افتاده بود. با چشماني کم سو نگاهم ميکرد. براي لحظهاي خنديد خون آرام از گلوي زخمياش جوشيد ديگر صدايش را نشنيدم. پلکهايش بسته بود. حافظ! حافظ! حافظ! حافظ! با مشت کوبيدم بر تنها شيشه سالم آمبولانس. آمبولانس جلوي اورژانس ايستاد در عقب باز شد. خون از زخمهاي دستم ميجوشيد يکي آمد و پتويي کشيد روي حافظ و مجروح عراقي که هر دو تمام کرده بودند. يکي آمد طرف و گفت: «اخوي کجا؟ بايد پول شيشهاي رو که شکستي، بدي، بيتالماله! يقهاش را گرفتم. رميد و چشمانش گرد شد مشتم را که بردم بالا، ياد حافظ افتادم و با کمي مکث گفتم: «چشم برادر.» رضا برجي منبع:نشريه امتداد|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در جمعه 3 اسفند1386 ساعت
كاسهای با نقش لیمو
كاسهای با نقش لیمو![]()
با استفاده از هنر نقاشی روی چینی به ظروف سادهتان، جلوهای نو ببخشید. در خانه ی همه ما تعدادی یا حتی شاید سرویسی از ظرفهای ساده و بدون طرح چینی، سرامیكی و آركوپال وجود دارند كه با گذشت زمان دیگر رنگ و لعاب اولیه خود را از دست داده یا اینكه اساسا از كاربرد آنها به همان شكل ـ حتی با ظاهر سالم ـ نیز خسته شدهایم. هنر نقاشی و رنگآمیزی اینجا هم كاربردیترین روش بهحساب آمده و میتوانیم با استفاده از رنگ، ظاهر ظروف سادهمان را به طرزی زیبا تغییر دهیم. تعجب نكنید! برای طرحدار كردن این ظروف، نیازی به تجهیزات كارخانهای نیست؛ شما میتوانید به راحتی ـ با استفاده از رنگ مخصوص چینی ـ آنها را نقاشی كرده و در فر اجاق گاز خانه بپزید. به عنوان مثال در اینجا كاسه سفید آركوپال به همین روش با طرحهای لیمویی نقاشی شده و با نمایی جدید به ظروف مصرفی خانه اضافه شده است.
نكته: با توجه به اینكه اغلب سرویسهای چینی و سرامیكی موجود در بازار بعضی از اجزای موردنظر را با همان اندازه دلخواهمان ندارند، شما میتوانید نمونه ساده آن ظرف را تهیه كرده و براساس طرح موجود روی دیگر اجزای سرویس، آن ظرف را نیز طرحدار كنید.
نقش لیمویی موجود در این تصاویر نیز الهام گرفته شده از طرح لیمویی یكی از سرویسهای آركوپال موجود در بازار است.
مواد و لوازم مورد نیاز: ـ یك عدد كاسه یا هر ظرف چینی، سرامیك یا مانند آن به رنگ سفید ـ یك تكه مقوا ـ یك تكه كاغذ طراحی سفید ـ یك تكه كاربن مشكی ـ 2عدد قلمموی ریز و درشت سرگرد ـ كاتر ـ مداد ـ چسب نواری كاغذی ـ رنگ مخصوص چینی یا همان رنگ پورسلین (Porcelain ) به رنگهای سبز و زرد ـ وارنیش ـ مداد
توضیح یك: این رنگها قابل حل در آب هستند و اگر داخل كوره یا فر پخته شوند، دوام بسیاری خواهند داشت. توضیح 2: این ظروف به طور معمول قابل شستوشو هستند ولی از قرار دادن آنها در ماشین ظرفشویی بپرهیزید.
روش كار: 1 ـ ابتدا طرح لیموترش را روی كاغذ طراحی بكشید و سپس كاغذ را همزمان با یك تكه كاربن روی مقوا قرار دهید. البته برای اینكه كاغذ روی مقوا بدون حركت باقی بماند، با استفاده از چسب نواری كاغذی، آن را به مقوا بچسبانید. پس از آن با كاتر، خط محیط لیموترش را ببرید. به این صورت، شابلونی از طرح لیمو به دست خواهید آورد. ![]() 2 ـ شابلون مقوایی را مانند تصویر روی قسمتی از دیواره كاسه قرار دهید و با چسب ثابت كنید. سپس با استفاده از مداد یا حتی ماژیك طرح لیموترش را روی قسمت بیرونی كاسه بكشید. این كار را در قسمتهای دیگر كاسه، با حالتها و در جهتهای مختلف انجام دهید تا تمام سطح خارجی كاسه با طراحیهای لیموترش پر شود. ![]() 3 ـ پس از اینكه مرحله طراحی به پایان رسید، ابتدا با استفاده از قلم مو و رنگ زرد لیمویی، فضای داخلی لیموها را رنگآمیزی كنید؛ سپس همانطور كه در تصویر میبینید، با قلم موی ریزتر خطوط سبز داخل و شاخه سر لیمو را نیز بكشید. حالا ظرف را در گوشهای قرار دهید تا رنگ لیموها كاملا خشك شود. ![]() 4 ـ مرحله بعدی، رنگآمیزی زمینه است؛ یعنی باید در این مرحله فاصله میانی لیموها را روی زمینه كاسه رنگآمیزی كنید. رنگ انتخابی برای این منظور زرد است. فقط توجه داشته باشید برای اینكه رنگهای زمینه و لیموها با هم تداخلی ایجاد نكنند، دور هر یك از طرحهای لیموها حاشیهای به اندازه 2 میلیمتر سفید باقی بگذارید و از آن به بعد را رنگآمیزی كنید. ![]()
منبع : همشهری آنلاین
|+| نوشته شده توسط ستاره سهیل در چهارشنبه 1 اسفند1386 ساعت
|